خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

۹۵ مطلب در نوامبر ۲۰۱۷ ثبت شده است

چند روز قبل

یه کلمه شنیدم از یکی از دوستام

YOLO


معنیش میشه:

You only live once


و توضیح بیشترش


expressing the view that one should make the most of the present moment without worrying about the future


و


it implies that one should enjoy life, even if that entails taking risks as if there would not be another chance for it

خیلی حال کردم با کلمه هه!


گفتم اینجا بنویسم

که هم تو وبلاگم بمونه

هم شما هم یاد بگیرین اگر که خبر ندارین (شاید هم میدونین)


***


سومین دانشجومو توی تیممون دارم تربیت میکنم.

از وقتی اومدم سه تا تربیت کردم

تو این 11 ماه.


خیلیا تو کل 5 سال تحصیلشون یه دونه هم تربیت نمیکنن

تمام بچه ها توی گروه ما یه نفر یا صفر نفر تربیت کردن با اینکه همشون سه سال و یا بالاتر موندن اینجا (همه سال آخر لیسانس رو میان اینجا و اگه مستر هم بخونن تقریبا سه و سال و دو ماه اینجا میمونن)

ما خفن ترین آدممون دو نفر رو کلا تربیت کرده و بهش چیز یاد داده و به اصطلاح train کرده توی چهار سال و هشت ماهیی که اینجاست.

استادم سومی رو هم سپرد بهم


و ازم باز هم یه عالمه تشکر کرد


یادمه یه بار

یه اقایی بهم گفت

توی کانادا

پرسونالیتی بیشتر از سواد اهمیت داره

نه که سوادت بی اهمیت باشه

نه

باید یه متوسط داشته باشی و یا متوسط به بالا

ولی اگه ببینن پرتلاشی

و باپشتکاری

و روابط اجتماعیت خوبه

و قدرت مدیریتت بالاست

همه بهت بها میدن


راست میگفت


طفلک از من یه هفده هجده سالی بزرگتره و درست میگفت

دوستان من منظورم این نیست که همه موارد بالا رو دارم!

ولی کنار درسم خیلی به این چیزها هم بها میدم


از اول سعی کردم یه آدم خرخون و غیراجتماعی نباشم

سعی کردم با هرکس متناسب با روحیاتش کانورسیشن داشته باشم.

اینجام خب وقتی میبینن تو میتونی معلم خوبی باشی و میتونی خوب توضیح بدی با اینکه من language narrier هم دارم چون بلاخره نیتیو اسپیکر که نیستم 

و هم میتونی خوب رابطه برقرار کنی و طرفو علاقمند کنی به کاری که داری میکنی

خب خیلی ازت درخواست میکنن که بره نماینده شون بشی و آدما رو عاشق این رشته کنی


هیچ احدی تا الان 3 تا دانشجو تربیت نکرده تو این گروه از وقتی که این گروه رو استادم تشکیل داده.


نمیگم حسادت میکنن بقیه (شایدم میکنن) ولی در کل یه جورایی حس خوبی هم دارم چون میدونم استادم منو میشناسه.

با اینکه میدونه سرم شدیدا شلوغه برای سمینارم و First year report م و چند تا کار دیگه و مقاله نوشتن

ولی کلی مسئولیت دیگه هم گذاشته گردنم و همزمان هر دو سه ماه من یه دانشجوی جدید تربیت میکنم

از وقتی من جفت experimental و simulation رو یاد گرفتم هر دو ماه یه شاگرد جدید داده تربیت کنم

یعنی تا کار این تموم میشه اون یکی میاد

به جز دو تا ازین سه تایی که بهشون درس دادم و train کردمشون، همه Senior هستن

من و این دو تا جدیدیم فقط.

ولی من 3 تا دانشجو تربیت کردم.


ولی آدم خفه میشه به خاطر کار زیاد

ولی این حس رو دوست دارم

حس مفید بودن هست و همزمان تقویت مهارت تدریس و زبان

و حس اجتماعی تر شدن


و استادم چند تا مسئولیت بزرگ هم گردنم گذاشته.


گاهی وقتا دوست دارم خوشحالیام رو تقدیم کسانی کنم که برای من به هر نحوی زحمت کشیدن. به هر نحوی.

تو هر قسمتی از زندگیم که مفید واقع شدن و زحمت کشیدن فرقی نداره.

فرقی نداره که الان باهاشن در ارتباطم یا نه.

گاهی دوست دارم خوشحالیامو تقدیمشون کنم تا تشکر کنم ازشون.


***


جلسه های تدریسم داره تموم میشه توی دانشگاه خدا رو شکر


***


تو این دو هفته بچه ها کلی بغلم کردن (شاگردام) و فشارم دادن.


تو هر کلاس 25 نفر 


واقعا دلشون تنگ میشه و دلم تنگ میشه

بهم باز گفتن you are the best TA

بچهها چرا دروغ بگم وقتی اینو میگن و وقتی میبینم که جلوی بقیه تی ای ها و تکنسین ها میگن اینو و جلوی مسئولای دانشگاه میگن حس میکنم واقعی میگن. و حس خوشبختی بهم دست میده.

چرا دروغ بگم

آدمم

آدم دوست داره نتیجه زحمتاشو ببینه

اینجوری حس میکنم زحمتام و حرص خوردنام برای اینکه چیزی یادشون بدم یا صبر و حوصله ای واقعا مغزم رو پاره میکنه گاهی، هدر نرفته.






  • یه آدم

به ترسو بودن آدمها خنده م میگیره


مامان و بابام داشتن میگفتن عوض شدی

گفتم چجوری؟

بد؟

خوب؟


گفتن نه

خوب تر شدی

صبرت بیشتر شده


کلی خوشحال شدم!


خواستم بگم والا دلیل اصلیش اینه که از ایرانیا دورم!


بچه ها نه که آدمای بدی باشیم

یه سری اخلاقای درب و داغون داریم دیگه


نه که این کاناداییا بی نقص باشن

نه


در مجموع اخلاقای رو اعصابشون کمتره


همین آدمو ریلکس میکنه


دلم میسوزه گاهی

برای خودمون


میتونستم آدمای بهتری بشیم

بهتر تربیت بشیم


نشدیم



داشتم فکر میکردم


که دیدین

دخترای ایرانی

مخصوصا تو شهرهای کوچیک

توی کانادا

معمولا پیش میاد که زن خارجیا میشن حالا از هر کشوری


تو ونکوور و تورنتو مونتریال ظاهرا اینقدر دخترا توی همون کامیونیتی ایرانی میچرخن و توش حل میشن که تهش هیچیشون عوض نمیشه و زن ایرانیا میشن

خدا رو شکر تو این سه شهر نیستم.


ولی بلاخره چون همیشه پسرا پا پیش میذارن همه جا

خب راحته یه دختر


من خودم

میرفتم کافه با دوستام


پسرا میومدن شروع میکردن به حرف زدن و بعدشم دوست میشدن به همین سادگی

شبم یه ride بهت میدن

فرداییش میان دنبالت میرن بیرون

شبشم سکس میکنن (برای من همه اینا بارها اتفاق افتاده به جز اون مرحله آخر)

در نتیجه دختر ایرانی لزومی نداره خودشو تیکه پاره کنه برای مخ زنی



ولی واقعا پسر ایرانی چه آپشنی داره؟!


پسر ایرانی تا دو سه سال اول فرهنگ رو درست یاد نگرفته

هنوز زبانش داغونه

قیافه ش خب فرق داره با بلاندا و چشم آبیای اینجا

صداش فرق داره

اعتماد به نفس نداره اون اولا

هزار تا دغدغه و بدبختی داره


خب چجوری بره توی بار دختر تور کنه!


چجوری بره توی دانشگاه دختر تور کنه؟!!!


کار سختیه!


برای همینه که لحظه هایی که یه دختر ایرانی تجربه میکنه

متفاوته


دختر ایرانی اینجا بهش خوش میگذره

چون میتونه تو جامعه حل بشه به تدریج

پسر ایرانی و پسر خاورمیانه ای تازه بعد 4 سال، کلی آرزوها به دلش مونده

از طرفی میخواد سر و سامون بگیره


میخواد از تنهایی بیاد بیرون

منتظر میشینه تا یه دختر از یه کشوری پیدا شه و بزنه سرش و بگیرتش


یا


صد بار میشکنه

صد بار داغون میشه

مثل جدی

ولی نمیخواد محتاج بشه

و اون تنهایی روح اون آدم رو تسخیر میکنه و به فنا میدتش


و میشه یه آدم منزوی روانی


من گاهی ته مخم جدی رو blame میکنم به خاطر اینی که هست

به خاطر بدقول بودنش

دروغ گو بودنش

به خاطر اون سرکوفت زدنهاش

به خاطر "اینی" که هست

به خاطر پرسونالیتیش

ولی بهش حق میدم


بیچاره خیلی بدبختی کشیده اینجا

تنهایی اونو نابود کرده


برای منی که اینجوری نشدم خب این عجیبه.


اونم درباره من داره همین فکرو میکنه الان

حس میکنه تنهایی منو نابود کرده چون اون همچین چیزی رو تجربه کرده


در نتیجه دو نفریم و در دو فاز نفهمی به سر میبریم!!!


:)))



ولی حقیقتش دلم برای پسرای ایرانی میسوزه شدید


حقیقتش من محمدو دوست دارم

دوست دارم باهاش برم زیر یه سقف چون اون الاغو دوست دارم

ولی حس ازدواج دیگه ندارم!

خیلی عجیبه!


شاید باید باز هم باهاش یه مدتی زیر یه سقف باشم تا دوباره عاشقش بشم


محمد هم بازی خوبیه

بهترین دوستم میتونه بشه

گاهی شوهرم

گاهی بابام

گاهی همه کسم


ولی حس ندارم زن کسی بشم!!!


حس میکنم مغزم نیاز داره ترمیم بشه. روحم.


این حس ترحمداشتن نسبت به پسرا اجازه نمیده سمتشون برم. نمیذاره باهاشون date کنم یا بخوابم یا هرچی.





  • یه آدم

آدم بعضی وقتام دلش میگیره! و مینویسه!

من هرچی و هرکی که باشم، مینیمم، مینیمم، شهامت دارم که ابراز عقیده کنم. حالا عقیده ام هرقدر درب و داغون باشه...

از طرفی عقیده من کسی رو بدبخت نمیکنه.

از طرفی سعیمو حداقل میکنم که شرح بدم ماجرا رو تا که بگم اینا خوبن اونا بدن.

یعنی من اگه میگم یه مذهبی باعث شد سکته کنم تو راه، همون اول اینو نمینویسم.

داستان رو تعریف میکنم اول.


این ایرانیا

و این خاورمیانه ایا

چون دیگه این فرهنگ توی خون ما رفته

بچه ها باورتون شاید نشه 

نود درصدشون جرات ندارن عقایدشون رو بیان کنن

جرات ندارن بگن آره اینکه مثلا یه لزبین با اون یکی داره میچرخه، منو اذیت کرد! اعصابمو خراب کرد

و میان کلی گویی میکنن در عوض.


اینجور وقتا دوست داشتم دو تا شخصیت داشته باشم

اون یکی شخصیتم بیاد این یکی شخصیتمو ساپورت کنه جلوی طرف!


چون خودت وقتی جلوی یه آدم بی سواد بی جنبه دربیای پررو میشه. حس مهم بودن بهش دست میده.

باید نشون بدی ارزش نداره براش وقت بذاری ولی وقتی یکی دیگه پشتت درمیاد حالللللللللللل میکنی.


مردم بی جرات و ترسو هستن


عرضه ندارن عقاید خودشون رو بروز بدن

حتی عرضه ندارن گاهی مستقیما به عقاید شما ایراد بگیرن چون میخوان safe بمونن.


غیرمستقیم توهین میکنن


بزدل نباشیم.


دلم گاهی یه "نل" میخواد! همین مخاطبمو میگم.

که بره بزنه یارو رو شل و پل کنه!

  • یه آدم

جالبه


من تو ایران


سکس میکردم 

پورن میدیدم


اینجای به جاش

بیشتر از ایران کتاب میخونم و بیشتر ورزش میکنم و بیشتر فکر میکنم و بیشتر به فکر آینده مم


خیلی عجیبه!


موندن تو جامعه مریض

آدمو مریض میکنه


و موندن تو جامعه ازاد

باعث میشه تو تمرکزت رو بذاری رو چیزای اساسی (اگه اهلش باشی)

و به اهدافت فکر کنی


جالبه که اینجا پسرایی که برام پیدا شدن خیلی خیلی از نظر ظاهری آپشنای بهترین نسبت به پسرای ایرانی

ولی وقتی دلت نمیخواد

نمیخواد!


واسه همین میگم عمدا تو یه سال اول با هیچ کس نپریدم.

هر سری اومدم باهاشون برم تو رختخواب حس کردم الان وقتش نیست.


و به جاش اومدم دری وری نوشتم اینجا!

:)


و خیلی خوشحالم


حس میکنم اولای 2018 کم کم مخم آمادگی پذیرش یکی رو داشته باشه.


dreams come true


(Dreams come fuckin true)



  • یه آدم

دیشب داشتیم اون قسمت از Black mirror رو میدیدم با هم خونه ایم که دو تا دختر لزبین با هم دوست میشن

دو قسمت مونده به آخره.


بعد اونجا که اینا معاشقه رو شروع میکنن دیگه نشون نداد!

من به شوخی گفتم چرا!

من میخوام ببینم چجوریه!

هم خونه ایم خندید گفت دختر خوب اینجا نشون نمیدن باید بری توی فیلمای پورن مخصوص لزبین ها ببینی


بعد ته دلم گفتم 

NO WAY!


من از وقتی به جدی قول دادم که پورن دیگه نبینم، ندیدم بعد ازون! خیلی وقته دیگه الان. ولی ندیدم. و کم کم تونستم بی علاقه بشم واقعا. من هیچوقت خودارضایی نکردم با هیچ پورنی.

ولی از سر فضولی و کنجکاوی آدم دوست داره ببینه 

همتون میبینین

من تو خوابگاه وقتی میخواستم تاپمو عوض کنم همه بی اختیار (همه دختر) روشنو میکردن سمتم و برای همه همینطور بود.

هیچ کس از شر اون یکی در امان نبود (ولی به خداوندی خدا قسم من هیچوقت نگاه نکردم کسی رو، یه جورایی تعدی به حریم خصوصیه)

خلاصه

این یه قلم رو از جدی دارم!

یه روز نشست

و به من فهموند که یه آدمی که قربانی هست

میشینه پورن میبینه.

آدمی که میتونه خودشو میتونه کنترل کنه

بی اختیار نمیشه.

ازش ممنونم به خاطر اینی که بهم داد.

  • یه آدم

شنبه وقتی داشتیم خرید میکردیم


یهو بیپپپپپپپپپپ سنسور یکی از درها توی mall وقتی دو نفر داشتن میرفتن بیرون، به صدا دراومد.


من و این دوستم مثل این فضولای لوزر بدبخت داشتیم نگاشون میکردیم (دوست من وایت کانادایی الاصله)

ولی این دوست من بدجوریییییییییی نگاشون میکرد

من فقط از روی کنجکاوی چون اینجا همچین چیزی رو ندیده بودم.

برای منم تو المان پیش اومده بود که دستگاه الکی بیپپپپپپپ میزد چون سیم کارت جدید خریده بودم (5 سال قبل)


دوستم فوری گفت خدا میدونه چی دزدیدن، گرفتنشون!


بچه ها

رفتیم بستنی خوردیم


برگشتیم که به ادامه خرید بپردازیم


وقتی از H&M داتیم بیرون میومدیم

یهو دستگاه شروع کرد به جیغ زدن!!

رفتیم تو دوباره از در اومدیم بیرون دیگه جیغ نزد.

بهش گفتم کارماااااااااااااااااااااااااااااااااااا-Karma

گفت آره مریم!

  • یه آدم

اینو:


بچه دار شدن یعنی هَمرنگِ جماعت شدن.

اَگر بچه ای داشته باشم مثلِ این اَست که میگویَم : من به دنیا آمدم ، مزه یِ زندگی را چشیدَم و این قَدر خوب اَست که اَرزشِ تکثیر دارد.

# میلان کوندرا


+ ما مجبور به اِدامه یِ نسلِ مزخرفِ خودمون نیستیم



#اِلیناز_آزادیخواه



ازین وبلاگ برداشتم کپی کردم اینجا:


http://elinaz-azadikhah.blog.ir/


دختره ترکونده! دمت گرم الناز!

  • یه آدم

بچه ها

نل و صبا و لی سه تایی با هم وبلاگاشونو دیلیت کردن!!!!


میشه به منم بگین چه خبره؟!

  • یه آدم

بچه ها

این درس زندگی بوده برای من

برای شما هم مینویسم


شاید یه روز به دردتون بخوره


اگه یه چیزو بخواین

و محکم بخواین


بهش میرسین

اگه نرسین حتما حکمتی داشته و به ضررتون بوده.

به بهتر ازون میرسین پس.


وقتی من داشتم دانشگاه و استاد پیدا میکردم

به طور کاملا واضحی 10 تا دانشگاه اول کانادا تو رشته ام رو گذاشتم کنار.

میدونم که همه برعکس کار میکنن (برای همین هم هست که من همیشه زودتر از همه به نتیجه میرسم یا حداقل زودتر از خیلیا)

چون 3 تا دانشگاه اول که کلا با کانکشن دانشجو میگیرن معمولا (معمولا نه همیشه)

بقیه همکه گفتم من در حد اونا نیستم!


جالبه یه روز شانسی این استاد و این رشته رو با گوگل کردن! پیدا کردم و چون عاشق این گرایش بودم بی توجه به همه چی بهش ایمیل زدم و مصاحبه شدم و پذیرشم گرفتم!


یعنی اونقدر هدفدار اومدم جلو.

به خاطر رشته هه.


بدون توجه به شهر و هرچیزی تقریبا.


بعدها وقتی داشتم وسایلمو جمع و جور میکردم

رفتم برگه مرگه ها رو کشیدم بیرون

دیدم این دانشگاه تاپ 10 بوده!! خیلی تعجب کردم!

یعنی من اینقدر محسوس ازین تاپ 10 دوری کرده بودم ولی در نهایتا توی دانشگاهی که تاپ 10 بوده توی کانادا توی رشته م پذیرش گرفتم!

:)

گاهی شما نمیتونین از تقدیر بگریزین.


هر قدرم حساب شده عمل کنین.

فقط تلاش کنین


"همه دنیا بخوانو تو بگی نه

نخوانو تو بگی آره، تمومه"


امروز باز یه اتفاق خوب تو زندگیم افتاد و خواستم اینو با شما در میون بذارم.


خیلی چیزا در کنترل ماست

ولی خیلی چیزای دیگه خارج از کنترله.

تلاش کنیم و امیدوار باشیم.

خدا بزرگه

و دنیا کوچیک!


  • یه آدم

امروز با دوستم خرید رفته بودیم


داشتم بهش میگفتم که باید یه کوچولو خط چشم و ازین ریملا و رژ بخرم برای fair ها و برای first year report و برای سمینارم.

گفت من یه انبار ازین خرت و پرتا دارم. چرا بخری. من خودم آرایشت میکنم قبل از هر مناسبتی.

گفتم آخه حس خوبی نیست چون مال توئن شخصین. گفت خنگی تو نه این حرفا چیه. واسه یه لقمه نون اونقدر زحمت میکشی چرا هدر بدی پولتو تا که ایشالا میری سر کار بهتریناشو میخری.

همیشه ما ازین شوخیا داریم که ایشالا سر کار برم لطفتو جبران میکنم و اینا (از نظر مالی) از نظر غیرمالی همیشه من برای همشون کار میکنم و به معنای واقعی کلمه خودشون رو بدهکار میدونن بهم ولی من واقعا انتظاری ندارم ازشون. این دوستایی که اینجا پیدا کردم رو واقعا دوست دارم. بعد بهش گفتم تورنتو تورنتو (یعنی چون بعد از فارغ التحصیلیمون سه نفری میریم تورنتو اونجا یعنی جبران میکنم) بعد گفتم این به انگلیسی چی میشه؟ همین که گفتم؟

گفتش میشه

you scratch my back and I'll scratch yours


بعد خیلی خوشم اومد از ضرب المثله

یعنی تو الان یه لطفی میکنی برام من برات جبران میکنم.

اینا هیچ انتظاری ندارن. این شوخیه همیشه داشتیم تو این 11 ماه.

ولی در کل ضرب المثل قشنگیه.

خدا رو شکر میکنم

دوستای خوبی پیدا کردم.

فکر میکردم وقتی بیام تنها میمونم و محتاج میشم.

ولی نشدم.

خدا رو خیلی شکر میکنم به خاطرش.


حس میکنم مغزم داره امادگی پیدا میکنه یه جنس مذکر رو کم کم وارد کنم توی زندگیم.

حس هست.

به یه جور حالت نرمال بودن اولیه دارم میرسه.

حسش خیلی خوبه.

همین که زود عصبانی نمیشم زود ناراحت نمیشم زود خوشحال نمیشم شدید، همینا هم یه نشونه هست.

با اینکه دو مریضی دارن همزمان منو میخورن (هر دو از دوره ایرانم موندن و اینجا فقط شدیدتر شدن) ولی به شدت قوی شدم.

این قوی شدنم رو دوست دارم.

این حس رو دوست دارم.

قوی شدم.


باید قوی تر بشم.


باید قوی تر بشم.


یه حس مزخرفی در درون مزخرفم دارم

به نام حس نبخشیدن ادمها

خیلی بهتر شدم

ولی هنوز خوب نشده

آخه آدم توی ایران بزرگ شه واقعا همینجوری میشه

اینجام همینه

اینجام آدما سعی میکنن تا حدی که قانون اجازه میده زیرآب همو بزنن.


ولی من کارای بزرگی قراره بکنم


باید قوی تر بشم.


باید بتونم ببخشم.

و دارم تمرینش میکنم.


+


سارا

دارم تلاش میکنم مودب باشم


خیلی به حرفات فکر کردم

درسته


+


یادم نره درباره black Friday براتون بگم.


+

لی


تعداد مطالب صفحه اول رو کم کردم :)

  • یه آدم