خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I'm here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I'm here for a good time

خنگول نامه های یه دختر
بایگانی
آخرین مطالب

بدنم به محیط جدید عادت کرده



یکی از مسائلی که این روزها خیلی درگیرشم


نوشتن مقاله هست


نمیفهمم مفهوم مقاله چیه!

مثلا مقاله بنویسی که چی بشه؟


اون گلوبال دایرکتور یکی از بزرگترین شرکت های دنیا (جهارمین) توی رشته م که اومدم دیدنم، بیشتر از لیسانسن نخونده.


هر آدمی رو که دیدم که آدم حسابی شده بیشتر از لیسانسن نخونده

ترامپبه زور دیپلم گرفته

من اصلا ندیدم آدم حسابیا بین تحصیل کرده ها بوده باشن مگر ایران باشه که اسم "دکتر" "دکتر" مهمه.

من هر بار با صنعتیا صحبت میکنم میبینی اصلا ادم روش نمیشه بگه من پابلیکیشن دارم.

درسته برای ریسرچ جاب ها و این خزعبلات پابلیکیشن هات مهمه، ولی بازم توی کانادا با کانکشن ادم برمیدارن.


به تجربه ت بیشتر توجه میکنن تا به پابلیکیشن هات

بابک یه مقاله هم نداره


اصلا واسش مهم نیست کجا درس خونده و به قول خودش اصلا نگاه هم نمیکنن که تو فوق لیسانس داری.


همه چیز به اون تجربه ای بستگی داره که تو داری.

نمیدونم این خزعبلات چیه سر ما رو باهاش گرم کردن.


یه مدته

عادت کردم به زندگی با کاناداییا


این ایرانیا (ما ایرانیا) یه اخلاقی داریم

مثلا

دختر ایرانیه دیروز و پریروز توی تلگرام بهم پیام داده که واییی خدا سوال دارم کمکم کن

بهش رفتم کمک کردم

میگه آره دیگه دیدی از اول خودمم درست گفتم!

کسخل تو از من بزرگتری

چرا اینقدر تو کسخلی؟!

تو بلد نیستی یه فایلو باز کنی به زودی دخلتو استاد میاره. استاد سه چهار بار دخلشونو اورده جلوی جمع.


کاناداییام مشکلات خودشونو دارن ولی کم حاشیه ترن. ولی دیوونگی های خودشونو دارن هم دختراشون هم پسراشون

یکیش همون که اون دختر 18 ساله هه که توی سن رشده و فکر میکنه هزار تا مریضی داره 4 ماه تمام هر هفته اشغالامو بیرون میذاشتم و میومد به صورت انتخاب شده نایلونهای سیاه منو پاره میکرد و اشغالاشو میریخت توی خیابون که فردا صبحش تا نیم ساعت اونجا مشغول باشم.


ولی در کل این مدل کسخلی این آدمها رو دوست دارم

اینکه مثل کسخلا تو هر سنی مست میکنن

سه ساعت آماده میشن لباس بپوشن

بعدش میرن بیرون که پز بدن


بعدش برمیگردن

کلا در یه فازی از جهل به سر میبرن که آدم حال میکنه میبینتشون.


یه جورایی تمام فانتزیای دوران بچگی تا الانم با کمک این ادمها براورده شده.

دیگه فانتزی هم خونه ای ندارم.


و اینکه 

به خاطر بودن با همین هم خونه ایا هست که اطلاعاتم همیشه آپدیته درباره کانادا

یه سایتی هست

اسمش هست tumblr


میری توش مینویسی و میخونی

وبلاگ نویسیه


مثل سایتهای ما نیست تقریبا

ملت شو اف دارن پز دارن عمدا باید لایکشون بزنی ولی مثل ما تهی نیستن نمیان بگن دوست گرامی شما رو دنبال میکنم منو دنبال کنین.


کلا کارهای خز و چیپ کمتر سر میزنه.

  • Blah Blah Blah Girl

یه قضیه دیگه هم درباره من هست

و اون اینه که واقعی بدن من دو تا عضو اصلیش درست و حسابی کار نمیکنه و من خیلی بعید میدونم که بیشتر از 50 شصت سال زندگی کنم.

برای همین اگه مطمئن بشم که حالم خرابه، یعنی صد در صد مطمئن بشم که حالم خوش نیست

احتمال میدم برگردم ایران. ولی باید مطمئن بشم و خب اینجوری من باید شش هفت سالی زندگی کنم تا مطمئن بشم.

ولی واقعنی خب بدنم درست کار نمیکنه چیکار کنم.

بعد بچه ها

گاهی فکر میکنم

میگم نازی، بابک من بدبختی هم خیلی کشیده و الانم خیلی وقتا روزای سخت داره ولی روی پای خودشه. شاید دلیل اینکه گیر میدم به پول خانواده ش اینه که هیچ ایرادی توی این آدم پیدا نمیکنم :)

آخه واقعا دوست داشتنی هست. باید ببینینش.

یه روزی عکسای خودم و اون رو میذارم. شاید سه چهار ماه دیگه وقتی دارم وب سایتمو میزنم.


بچه ها قدر زندگیاتون رو بدونین

اینجا اینقدر ادم درب و داغون میبینم که اینو میگم

دختره بلانده

قدش از من ده سانتی بلندتره

هیکلش خوبه

چشماش سبزه

موهاش طلایی

بدنش و خودش و روح و روانش رو داره به هر قیمتی که شده به اتیش میکشه.


الان وسط سرما و برف بلند شد رفت بیرون

چون جمعه شبه و داره روانی میشه

امشب میره به یکی میده

فردا میفرستتش دادگاه به جرم تجاوز.

این پسرای ایرانی اینجا چطوری زندگی میکنن؟

من گاهی با بابکم حرف میزنم درباره این چیزا

میگفت من خیلی میترسدیدم تا اخر عمرم دختری گیرم نیاد.

پسرای ایرانی اینجا تنهایی چطوری زندگی میکنن؟

رواین نمیشن؟

گاهی بهشون حق میدم که برن دست یه دختر ایرانی از ایران رو بگیرن و زنشون بشه و باهاش زندگی کنن! والا! بیچاره ها!

  • Blah Blah Blah Girl

جدی از وقتی آبرو و حیثیتش رفته، و کلا همه عشق و علاقه ش لو رفته، کلا گذاشته رفته محو شده :)

  • Blah Blah Blah Girl

والا حقیقتش من هدفم کمک به ادمهاست

هدفم اینه که ادمهای فعلی رو کمک کنم نه برم مریخ جا پیدا کنم برای زندگی آدمها

زمین فعلا جای مناسبی برای زندگی ینست

ادمهای زیادی دارن رنج میبرن و ادمهای زیادی نمیدونن از شدت خوشی چه خاکی سرشون بریزن

هر دو گروه داغون و بدبختن.


هدفم تکون دادن زندگی آدمهای فعلیه

هدفهای بشردوستانه م محدود میشه به آدمهای فعلی کره زمین. یه دوره ای دنبال حمایت از کره زمین و مقابله با گلوبال وورمینگ رفتم ولی بی معنی یافتمش. وقتی یه عده 35 ساله زندونن، وقتی ادمها توی بدختی دارن زندگی میکن، میخوام نباشه این زمین اصلا. والا. زمین در اولویت قرار نداره زمین خودش رو حفظ خواهد کرد. هدف من تولید بیشتر ادمها نیست. هدفم کمک کردن به ادمهای موجود کره زمین روی همین کره زمینه.

  • Blah Blah Blah Girl

داشتم فکر میکردم که

اصلا دور و بریام و کاناداییای آدم بزرگ رو ولش، چون ازونا شناخت درست و حسابی ندارم.


ولی تمام همکارای من، این کاناداییاش تقریبا زیر سالن، 

الان 4 تا بالای سی سال داریم که دو تاش همین ایرانیان

دو تاشم عرب و چینین که به اصطلاح دارای پی ار میباشند.


واقعا چرا من به 4 تا کسخل فکر میکنم؟

همکارای من اینقدر بی عرضه و بدبختن که عرضه ندارن یه سفر رو تنهایی برن

استاد من اینقدر بیچاره هست که یه دونه کانکشن نه توی دانشگاه داره نه بیرون دانشگاه


چه اسکلایی برام دارای اهمیت شدن :)


همکارای من به معنای واقعی کلمه زندگی رو به آخرش رسیدن.

خیلی خنده داره کار من.

من میرم بالا و اوج میگیرم و دارم ازینجا بیرون میرم این کسخلا توی همین شهر مثل لوزرها میمونن


یکیشون با من اومد ادمونتون البرتا

هفت شب با هم یه اتاق بودیم


شش شب رو کاملا مست بود و بالا میاورد

شب آخرم با یه پسر دیگه توی تخت دیدمش با اینکه نامزد داره دختره!


اینقدر بی عرضه بود که بلد نبود بره پیش کدوم رسپشن توی هتل.


من خودمم ابله (ابلح) هستم که گیر دادم به این لوزرها.

بخدا.


این کسخلا روزای اول که اومدم


روزای اول که روزای غیبت کردنه

پشتم احتمالا داشتن حرف میزدن و البته ازمم خیلی سعی میکردن اطلاعات بکشن


روزای بعدی (از ماه چهارم) یه سریشون شروع کردن به دشمنی و یه دختر بلاند هم بیشتر ازم take advantage میکرد

همکارم بود


تا آخر سال اول همین بود برنامه


سال دوم که دیگه آدم حسابشون نمیکردم و همون سال اول وقتی ترنسفر نکردم به دکترا فهمیدن که فانتزیام شبیه فانتزی اونا نیست


بچه ها از وقتی فهمیدن که دوست پسرم سیتیزن آمریکاس خیلی حسودیشون میشه


وقتی میپرسیدن چیکاره هستو گفتم مایکروسافت کار میکنه یکیشون نگفت چه خوب!

وقتی برام لپ تاپ لمسی خرید و دیدن یکیشون نگفت ای ول دوست پسرت خریده ولی همینا قبلنا وقتی جوراب میخریدم فوری میپرسیدن که عه کی خریده؟ 


خیلی خیلی بدبخت و حسودن


منو باش حرص کیا رو میخورم!


در ضمن


آقای جدی

ملت الان عنوان شغلیتو میدونن


اسمتو بنویسم میرن پیدات میکنن.

بار اخرت باشه میای لینکداینم سر میزنی


سه سال قبل یه بار اومدم لینکداینت سر زدم تخمات توی دهنت رفت و گفتی وای پرده م پاره شد چرا سر زدی لینکداینم.

ابله.


برای همینه نوشتن رو دوست دارم

نوشتن به مغزم سر و سامون میده و همینطور دوییدن.

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها هر هفته که برای من از طرف لینکداین پیام میاد که شما در فلان قدر از سرچ ها این هفته ظاهر شدین

هر بار اسم شرکت جدی توش هست یعنی یکی از شرکتش میره منو سرچ میکنه روی لینکداین


هر هفته هم عنوان شغلی طرف investment portofolio manager هست. (عنوان شغلی جدی).


بی ادب

چرا منو سرچ میکنی؟


تو که میگفتی سرچ کردن زشته؟


میخوای اسم خودت و تمام فامیلات رو با ذکر مثال و کروکی توی وبلاگم بذارم؟


  • Blah Blah Blah Girl
دوست پسرم و هم خونه ایم میگن یه مستند دیدن
که توش نشون میده که یه نفر با لباس هیتلر و به شکل اون میاد بین جمعیت المان توی خیابون

و مردم دسته دسته دنبالش راه میفتن

یعنی نژادپرستی و فاشیستی دوزش هر روز داره توی اروپاییا بیشتر میشه

توی ازمایشگاه ما هم همچین چیزی اتفاق داره میفته!!

بچه ها من سمینارمو که داشتم کوفتم توی وب سایتمون نذاشتن

الان این کاناداییا سمینار دارنو و دم به ساعت عکساشونو میذارن وب سایت

خیلی برای من عجیبه.

قبلنا اینا همه بود

الان فقط من چشمامو باز کردم.

بابک میگه وقتی بری جاهای بزرگتر و شرکت های خوب این مسائل کمتر میشه.

میگه بین مایکروسافت و اون شرکت قبلیش اسمون تا زمین تفاوت هست.


الان میفهمم چرا این ایرانیای بیچاره همش میان سراغ من
چون از بقیه خوششون نمیاد لابد

امروز یکی از وایتها اومد همه مونو دعوت کرد به خونه ش به جز این دو تا ایرانی!!!

با اینکه یه المانی جدیدتر از اون اومده
اونو دعوت کرد

ولی این ایرانیا رو نکرد!

استادم ریده با این دانشجو گرفتنش!! :)))
  • Blah Blah Blah Girl

در اقدامی جذاب

استادم


پسر ایرانی ای که بیشتر از هفتاد درصد کار یه مقاله رو انجام داده بود، اسمش به عنوان اسم دوم نوشته شد

و یه دختر کانادایی که عملا سی درصد کارو انجام داده بود اسمش اسم اول شد :))))


This is Canada.

period.


کانادا خیلی تبعیض داره

درسته دانشگاه ما یه دانشگاه متوسط رو به خوبه و عملا هیچ گهی نیست در بسیاری از عرصه ها

ولی در کل حتی همین قدر تبعیض هم قلب ادم رو میشکنه.


صنعت تبعیض داره توش

همه جا تبعیض داره


ولی اینکه توی محیط ظاهرا سالم اکادمیا و با وجود چهار تا کسخل که فاقد هرگونه مهارت اجتماعی هستن تو یه همچین چیزایی رو ببینی

واقعا قلب رو میشکنه.

  • Blah Blah Blah Girl

شما ممکنه پستهامو الان بخونین و بگین باز منفی شد!


بچه ها

فرق وقتایی که نزدیک پریودمه

با وقتایی که نیست


اینه که وقتایی که پریودم دستمو میذارم روی واقعیت های دلگیر


جامعه و خودم و همه، همونیم

فقط دستمو روی نقاط دلگیر میذارم.


روی نکات واقعی و دلگیر


ولی روزایی که خوشحالم فقط گل و بلبل های واقعی رو مینویسم


و حقیقتش هر بار که نزدیک پریودم شده توی این چندین ماه، از خودم پرسیدم این پسره به دردت میخوره؟


میدونین


از یه چیزی در عجبم


چرا پسر عاقل باهوش مهربون دوست داشتنی ای که سختی هم دیده، و مرد زندگیه، "ولی پولدار نیست" گیر من نمیاد بچه ها؟


میدونین چقدر دلم میگیره بین فامیلای دوست پسرم میرم؟

نه که چون پولدارن، بلکه چون زندگیشون یه جور دیگه هست


بابک برای بچه های خواهرش (بابک بچه آخره) از واشنگتن دی سی کیفای خوشگللللللللل گرفته بود، توی واتس اپ تصویری داشتیم کیف انتخاب میکردیم براشون.


باورتون نمیشه


بچه های خواهرش نگاه کردن کیفا رو


انداختن اون طرف!


بعد مثلا واسه من یه دونه تو پفک بخری شش ماه عروسی میگیرم.


خودشم از دست فامیلاش خسته هستا که سراغشون نمیره


فقط اینکه حقیقتش شبا توی کارتن خوابیدن رو به بودن با کسی که از همچین خونواده ای میاد ترجیح میدم. نه چون بنده خدا ادم بدیه نه. چون به جز قسمت سفر کردن و خوش گذروندن و خونه خریدن توی کالیفرنیا و این خزعبلات و کلا پیشرفت کردن، ما توی اینده مون، با هم تفاهمی نداریم.

اوکی درسته زندگی کوتاهه باید خوش بگذرونی.

ولی اخه دیگه چقدر؟


خسته شدم!


خودمم میدونم که آرزوی تقریبا تمام دخترای دور و برم داشتن همچین پسریه و حسودی رو توی چشمای بعضیاشون میخونم.


ولی قرار نیست هرچی که ارزوی هر کسخلی توی دور و برمه آرزوی من باشه که!


من با بدختی رسیدم اینجا


خیلی سختی کشیدم.


این مدل آدها هیچ تصویری از زندگیم ندارن. و من به جز سکوت حرفی نخواهم داشت.


رفته بودیم دیدن یکی از فامیلاش توی کبک.


داشتم با خانومه و شوهرش حرف میزدم و خواهر بابکم پشتم واساده بود که حق با توئه. و بابکم ذوق میکرد که حال اون دو تا رو دارم میگیرم چون خزعبلات میبافتن.


اومدیم بیرون

بابک بهم گفت 

اون پسره شوهر دختره، از تو خوشش اومده. چون پسرا دوست دارن دختری رو ببینن که میتونه از حقش دفاع کنه و بزنه سرشون گاهی.


داشت میگفت کلا توی فامیلای ما همه خسته ن و کسی از حقش دفاع نمیکنه چون اصولا از بچگی همه از حقش دفاع کردن و اون هیچ مشکلی نداره

داشتم فکر میکردم همینه؟ یعنی من تموم شدم؟ تموم شد؟

یعنی خاک تو سرت دختر اومدی بین یه مشت پولدار و نشستی داری غصه میخوری؟

گاهی نمیفهممشون


اون بیچاره هم اونا رو نمیفهمه که سراغشون نمیره. دلمم براش میسوزه. چون میدونم ولش کنم تنها میمونه روانی میشه میشه مثل محمد که به فاک رفت و با بدبختی از راه دور جمعش میکردم.


از یه طرف هیچچچچچچچچچچچچ ایرادی به این ادم نمیشه گرفت به جز همین پولداریش.

اینو فهمیدم این پولدارا همه یه مدلن


مثلا جدی م میگفت هر وقت رفتی سر کار و اگه دلت برای بدبختا و فقیرا سوخت براشون مرغ و گوشت بخر و بهشون بده!

یعنی مشکل اینا مرغ و گوشته؟!


اون از دراز

اون از بقیه.


خاک تو سرم با این مرد زندگی انتخاب کردنم.

ولی از شما چه پنهون

بابکو دوست دارم. خیلی به هم شبیهیم.


  • Blah Blah Blah Girl

توی بابک، تا الان، حتی یه ایراد کوچولو ندیدم.

تمام اخلاقاش بدون استثناء با من مچه.


هرگز فکر نمیکردم با یه آدمی اینقدر تفاهم داشته باشم.


هرگز فکر نمیکردم یکی رو پیدا کنم که از لحاظ سنی اینقدر تناسب داشته باشیم

از نظر عقلی اینقدر از من بهتر باشه

همه جوره ماه باشه


این پسر هیچ ایرادی نداره

هیچ مشکلی نداره

قیافه ش خواستنیه

همه چیش عالیه


فقط یه مسئله ای درباره ش هست که البته بهش حق میدم

اونم اینه که اونقدری که قلب من برای کمک کردن به بقیه توی آینده میتپه، قلب اون نمیتپه.


خیلی ها ادعا دارنف همش میگن کمک میکنیم میکنیم ولی نمیکنن.

خیلیا الکی حرف میزنن


من واقعی کمک میکنم


بابکم واقعی کمک نمیکنه! یعنی اصلا کلا حال کمک کردن نداره.

مثل بچه پولداراس

خسته س :)))


خیلی پسر مشتاقیه

خیلی اهل سفره که من دوست دارم خیلی

خیلی باشخصیته

شیکه

مهربون

دوست داشتنی

باسواد

رنگ پوستش و حتی ترتیب شکل دندوناشو دوست دارم

همه چیشو


فقط نمیفهمم چطوری شوهر آینده من حتی به اندازه یک صدم من قلبش برای بقیه نمیتپه؟


حق داره

میگه سیاست ننه بابا نداره

میگه ایران باید خودش عوض بشه و تو نمیتونی کاری بکنی


ولی بیشترین تفاوت ما به این برمیگرده که توی دو تا سیستم متفاوت بزرگ شدیم


اون تماممممممممممممممممممممممم فامیلاش مینیمم پاسپورت 3 تا کشورو دارن

همه شون مینیمم مینمم تو بدبخت ترین و فقیرترین حالت ممکنه خونه های بزرگ و زندگی عالی توی بهترین نقاط ونکوور دارن و بقیه امریکان


منو نمیفهمه

من آدم توی بدبختی خیلی دیدم

ما مسابقه کی بیشتر سختی کشیده نداریم

ولی حقیقتش اینکه کسی قلبش یه ذره برای کسی نمیتپه

از کچا مطمئن بشم که قلبش برای من میتپه حتی اگه باهاش نباشم؟!

هنر اینه که به کسی کمک کنی حتی اگه نخوادت!


من و محمد از هم جدا شدیم

و اون افتاد زندون


و با فلاکت محض از توی زندون درش آوردم


چطوری آخه قلب تو نمیتونه برای مردم کشورت بتپه و برای مردم جهان حتی، ولی میگی منو دوست داری؟

میدونم دوسم داره

به اون شکی ندارم


ولی تفاوت ما از تفاوت محیط زندگی و فرهنگمون میاد


اون هیچ تصوری از ایران واقعی نداره

نمیفهمه

فکر میکنه دنیا کاپیتالیزم هست کلا اصلا نمیفهمه سیستم کارتلی مافیایی یعنی چی


نمیفهمه فقز و بدبختی یعنی چی.

نمیفهمه.


درجات سختی ای که ما کشیدیم خیلی فرق داره


ما ماههاست که با همیم و همو دوست داریم و ممکنه دیگه بهتر ازون پیدا نکنم


ولی وقتی بین فامیلاش میرم همیشه از خودم میپرسم این پسر واقعا با تو جور درمیاد؟


کسی که بین این آدمها بزرگ شده واقعا میفهمه بدبختی یعنی چی؟

میفهمه که اگه بیشتر داری، اگه تو وضعت عالیه، خب دست بقیه رو بگیر یعنی چی؟

حقیقتش تاالان هیچ پسری رو پیدا نکردم که اینطوری باشه، به جز محمد!

با اینکه بچه سوسول بود، لوس بود، عصبی بود، روانی بود، ولی قلب تپنده ای داشت! محمد خیلییییییی از بچه های یتیم و کودکان کار رو دستشونو میگرفت

و براشون والدین پیدا میکرد!

براشون نمایشگاه نقاشی دایر میکرد و کارهاشونو به شاگردای پولدارش میفروخت و خودش میخردی و بعد براشون خرت و پرت میخرید که درس بخونن. 


بچه ها

خیلی به این چیزا فکر میکنم


به خودم گفتم دختر

به خودت حدود دو سال قراره زمان بدی

و اگه دیدی این بعدت رو نمیفهمه و واقعا ازین یه نظر غریبه این

ولش میکنی.

تموم.



  • Blah Blah Blah Girl

همکارای وایت ما یه اخلاقی دارن

یهویی میان میشینن

کلی حرف میزنن

غر میزنن

فحش میدن

و میرن!


و جالبه که ما حرفای هیچ کدوم رو نمیکنم پیرهن فلان آقا و همه جا نمیگیم.


ولی امروز یکیشون اومد


گفت بچه ها!


این دختر ایرانیه که تازه اومده


گفت توی ایران توی دانشگاهشون پول مواد ازمایشگاهیشونو خودشون میدادن


بعد این کاناداییای لوزر همه با هم یگفتن وای ای وای چقدر وحشتناکه وای خدا


بعد با بدختی شستم این گندی که دختره زده بود رو بلاخره به هر نجوی بود.


بعد جالبه اون داشت تعریف میکرد

یکی دیگه از لوزرها داشت میگفت که توی دانشگاه قبلیشون یه پست داک ایرانی بوده که قدر مواد ازمایشگاهی و وسایل ازمایشگاه رو میدونسته!

یعنی اگه همش بگی I don't care

و کلا اسراف کنی آدم باکلاسی هستی توی کانادا.


کسخلا نمیفهمن بابا با وجود داگ فورد و جاستین ترودو کشور شما سر بیست سال به فاک میره و بعدش ما میشینیم زوال شما رو تماشا میکنیم


یه بخشی ازین مشکلات از استاد من ناشی میشه که بچه هاشو اینقدر پاچه خوار و بچه و اهل غیبت و خودبرتر بین بزرگ میکنه.


اینا تا ببینن یکی با اینا مخالفه فوری ترش میکنن


هم خونه ایم همش بهم میگه که:


science killed you, but fortunately, it didn't change you


میگه علوم پایه تو رو کشت، شب و روزتو گرفت

ولی عوضت نکرد

تبدیل به یه آدم خشک و بی خاصیت و خودخواه نکردت.


خیلی خوشحالم ازین نظر.


اتفاقا کامنتهای این دختر و امید و انرژی دادنهاش و گفتن اینکه تو به آسونی کار پیدا میکنی بدون مشکل و با حقوق بالا، بهم کمک زیادی کرد که این راهو برم و مشکلاتو هموار کنم.

  • Blah Blah Blah Girl

حقیقتش رو بخواین

هدف من داشتن یه زندگی آروم و ازین سوسول بازیانیست


هدفم اینه که اول خودم رو به حد کافی قوی کنم و موفق بشم

بعد شروع کنم دست بقیه رو بگیرم


تقریبا نصف راه رو اومدم. نصف دیگه زندگیم مونده


با این دو تا مریضی ای که دارم و هر روزم بدتر داره میشه حالم، ممکنه که نتونم بیشتر از 60 زندگی کنم.


باید رشد کنم.

باید قوی بشم.


بعد میخوام زندگی آدمها رو عوض کنم.


یه کاری کنم آدمها از به دنیا اومدنشون خوشحال بشن.


باید اینکارو انجام بدم.


اینو شک نکنین که یه روزی به کمک شما بیست سی نفری که همش بهم کامنت میدین و میشناسمتون نیاز خواهم داشت چون شما منو خوب میشناسین و میتونین کمکم کنین که بتونم به بقیه هم کمک کنم.


برای همینه ارتباطم رو باهاتون حفظ کردم.


برای همینه که توی کانادا به صورتم سیلی میزنم


بودن توی کانادا آدم رو به یه خواب خوش میبره. همه چی آرومه. زندگی خوبه.

و دیگه همون جوری پوچ زندگی میکنی و تهش میشی یکی از رفیقای بلاند من که دختره ها! و هر شب با یه پسری میخوابه. ولی داره میره کلا خودشو چراحی کنه و اندام تناسلی زنانه شو برداره و جاش کیر بذاره. و سینه هاشو هم کلا برداره دور بندازه.

یعنی از شدت خوشی نمیدونه چه خاکی سرش بریزه.


این میشی تهش.


ولی من این نیستم.

من اصلا کلا توی خوشی مخم میترکه من دختر سختیا هستم


من همین دختر دهاتی بغل این صفحه م که داره لباسایی که شسته رو پهن میکنه. لپاش صورتیه. خوشحاله. شاده. به همه کمک میکنه و دست همه رو میگیره.


باید اکتیو باشم.


  • Blah Blah Blah Girl

خوش برخوردترین استادهای دانشگاه ما، یا خودشون مستقیما از اروپای غربی و شمالی اومدن، یا نسل اولی هستن اینجا

و نژادپرست ترین استادهای ما هم همونا هستن!

میدونستین؟

میدونین چرا؟


چون اروپاییا یه سری چیزا براشون مهمه:

ظاهرا لبخند بزن و خوش برخورد باش با همه

از هیچ کس خوشت نیاد

حال هیچ کس رو نپرس


دوستم میگه (همون که دوسش دارم و دختره) 

میگه اروپاییا و در راسش بریتیش ها یه اخلاقی دارن اینکه یه دیوار دور سرشون کشیدن و اون اجازه نمیده که اونها سختیای دیگران رو ببینن چون اگه ببینن اون آرامش و اسایششون به هم میریزه و خیالشون ناراحت میشه

من عین اینو توی آفیسمون دیدم


شما کافیه درباره زلزله صحبت کنین


فوری بچه ها آفیس رو ترک میکنن

چون میگن Conversation is deep و اون باعث میشه که Safe zone شون به هم بخوره.


ادامه داره


برمیگردم.


  • Blah Blah Blah Girl
دوست صمیمی من که به قول خودش 24/7 حرف من رو توی همه فامیلاش و خانواده شو دوستاش مینزه و منم حرفشو خیلی میزنم

دختر وایته.

بسیار متفاوته از بقیه وایت ها چون شرایطی که توش زندگی کرده متفاوت بوده
نه که شرایط بدی میداشته باشه نه. اتفاقا بهتر از هر وایتی رشد کرده
شاید مسائل عجیب و غریبی بوده توی کانادا.

مثلا اینکه توی دهه های 60 و 70 میلادی از مادرایی که فرزند حاصل از تجاوزشون رو  (مادران غیروایت و اونایی که First nation هستن) به دنیا می آوردن در عالم بی هوشی ازشون یه امضا میگرفتن که بله من رضایت میدم که بچه مو ازم بگیرن و بدن به دست وایت ها چون من لیاقت ندارم بچه بزرگ کنم و در ثانی اجازه میدم رحمم رو دربیارن چون من لیاقت ندارم بچه بیارم.

این ها رو تو نمیتونی آل او عه سادن بفهمی از کانادا
ایرانیا به جرات میتونم بگم که هیچ کدومشون این رو نمیدونن. هر ایرانی توی کانادا که اینا رو توی وبلاگ من میخونه، برده زندگی رو. یاد گرفته. شاید بگین خودشیفته م ولی واقعیت رو میگم.
نمینه ش همین 3 چهار نفری که توی کانادان و دارن وبلاگم رو میخونن همین پسره توی کینگستون بیاد بگه.


ولی وایتها ازین چیزا خبر دارن. میدونین چرا؟


چون وایتها خودشون این بلاها رو سر این مردم نیتیو اینجا آوردن.

همکارای وایت من و حتی همکارای غیروایت ولی کانادایی من، همیشه وقتی به این چیزها میرسه فوری انکار میکنن

میدونین چرا؟
چون ذات خودشون رو همین یه داستان کوچیک بالا نشون میده.
شاید بگین هر آدمی با آدم دیگه ای متفاوته و تو چرا یه وایتی که یه کاری رو توی دهه شصت کرده رو گناهشو گردن کسی میندازه که بیست و شش سال قبل به دنیا اومده؟

قضیه اینه که

اینا تا به من میرسن فوری ساکت میمونن
و وقتی ی وایت دیگه یا یه کانادایی میاد همین حرفو تکرار میکنه فوری ساکت میمونن یا تایید میکنن.
خیلی چیزای زشت بین ما ایرانیا رواج داره
خیلی مسائل هم بین وایت ها رواج داره.
یکیش اینه که
دختر وایته
یه حرفی رو از این دختر ایرانیه شنیده
جلوی خودش لبخند میزنه
ولی میبینی اومده جلوی همه ما میگه و میخنده بهش و بقیه هم میگن وای آی اوی! 
من معمولا اینجور وقتا با دلیل و منطق حالشون رو میگیرم که دیگه کلا خفه شن

اینو فهمیدم
که کاناداییا با کسی که گیج و کودن و گاگوله خیلی خوبن.

ولی با آدمی که خیلی حواسش به همه چی هست و کلا حواس جمعی داره خیلی حساب شده رفتار میکنن و بعضا ممکنه لج کنن یا حسودی کنن یا کلا حواسشون جمع باشه موقع تعامل باهاش.

برم

برمیگردم


  • Blah Blah Blah Girl

امروز داشتم با یکی از پسرای ایرانیمون صحبت میکردم


دیدم نازی هم خجالتیه هم داشت میگفت من دختر بگیرم از بین این وایتها نمیگیرم


بهش گفتم پسرای ایرانی خیلی باکیفیتن!

و اصلا و ابدا خودتو با این پسرا مقایسه نکن.


هرگز.


دلم سوخت.


نازی


چقدر خودش رو دست کم میپنداره.


میخوام بهش کمک کنم!


بچه ها

جون مادرتون اگه خارج اومدین اسرارتون رو با کسی در میون نذارین!


این ایرانیا آبروی ما رو بردن


و جالبه که کاناداییا جلوشون هیچی نمیگن و میان پشتشون حرف میزنن.

  • Blah Blah Blah Girl

این ابله و ابلح رو من همیشه mess up میکنم چون ابله درسته ولی آخه دقت کنین ح جیمی باعث میشه بعد احمق بودن اون مخاطب رو بشه با شدت بیشتر نشون داد.

  • Blah Blah Blah Girl

بابک توی سیلیکون ولی کار کرد و بعدش ارتقا پیدا کرد و اومد نیویورک و بعدم رفت مایکروسافت


درسته تورنتو شهر بیزینسی خوبه و کلا بیکار توش نمیمونی و همیشه یه کاری واسه انجام هست


ولی

سیلیکون ولی رو با تورنتو مقایسه کردن

مثل این میمونه که من خوشتیپی محمود احمدی نژاد رو با جاستین ترودو یا مثلا جوونیهای جورج کلونی و برد پیت مقایسه کنم.

آخه خیلی خنده داره


جالبه یه مشت کانادایی سرخوش

و بدتر ازون یه مشت مهاجر سرخوش (منم مهاجرم ولی سرخوش نیستم) نشستن 24/7 دارن مقایسه میکنن این دو تا شهرو یا تورنتو و نیویورکو و همش میگن تورنتو بهتر ازیناست.


اشتباهی که من قبل اومدنم و تا دو سه ماه بعد اومدنم مرتکبش شدم.


Toronto and SF don't have anything in common, guys!!


جالبه یه مشت پول شوی احمق و یه مشت سیاستمدار 4 تا جمله ابلحانه ابداع کردن که اعتبار این شهر رو ببرن بالاتر که یه مدت مردم جذب بشن که اینا بتونن پول شوییاشون رو تموم کنن و قیمت خونه ها بره بالا و کرایه ها ازینی که هست وحشتناک تر بشه

بعدم که آب ها از اسیاب افتاد تورنتو تبدیل به خوزستان در ایران میشه و تمام.

احمق نباشیم.

یکمی فکر کنیم.



برای ساعت شنی و فاطمه:

حرفاتون کاملا درسته.

و فکر میکنم به جای اینکه به این فکر کنم که این پسره میتونه داداشم بشه، بهتره کلا بی خیال ماجرا بشم کم کم و کلا ول کنم.

به قول شما امکان نداره پسری که تو بهش حس داشتی و اونم به تو داشت، یه روزی ورژنش عوض بشه و بشین خواهر و برادر.


حق کاملا با شما دو نفره. بهتره بیخودی مردمو اذیت نکنم با کارهام.

چشم.

  • Blah Blah Blah Girl

من هنوز یه سوال اساسیم جواب داده نشده


چرا کامران و هومن موهای سینه شونو تمیز میکنن؟ شاید بگین ممه خودشونه به خودشون ربط داره، اوکی! ولی خب میره رو اعصابم! مگه تو دختری! ای بابا.

پسر باید کر و کثیف باشه تو دم به ساعت بخوای تف کنی میبینش.

کلی مو داشته باشه همه جاش بگی بابا این چیه عه.


امروز آخرین گروپ میتینگ پرزنتیشن م رو ارائه دادم!

این حتما آخریش بود و دقیقا سه الی 4 برابر پرزنتیشن های بقیه بود

یعنی اگه هرکس توی این یه سال و نه ماهی که اینجا بودم 3 الی 4 تا ارائه داد، من 12 تا دادم :)))


اینم تموم شد.


یادمه


یه سال و نه ماه قبل

وقتی درسم رو شروع کردم


از خودم پرسیدم


یعنی من از پس این کار برمیام؟


چون وقتی وارد graduate studies که فول فاند هست بشین اینجا

کلی کار میریزه سرتون


نمیخوام هندونه زیر بغلم بذارم

ولی این رشته لامصبی جدید بود

سخت بود

قبلنا توی وبلاگم یه بار توضیحش دادم که چه رشته ای هست و چطوری باید گوز رو به شقیقه وصل کنیم

و خب دیلیت کردم اون پست ها رو


ولی انجام دادم!


داره به تیکه آخر میرسه

یعنی عملا دیگه همه چی تموم شد


ولی خیلی عذاب کشیدم بچه ها


ریسرچ سخته

کار کردن سخته

کلا انجام هرکاری سخته

فرقی نداره اکادمیا باشه یا بیرونش

کار سخته

من کار کردم


و میدونم چقدر سخته


و این هم مثل بقیه سخت بود


ولی داره تموم میشه.


به خودم قول دادم اول اینقدر خوب کار کنم که آفر ترنسفر کردن به پی اچ دی رو اتوماتیک بگیرم و چندین بار گرفتمش :)

ول ترنسفر نکردم


از شما چه پنهون

اینا واقعیت های زندگیمه

این دو تا دختر ایرانی رو به خاطر من اورد استاد.


بچه ها سر به سر میذارن که استاد یکی از ایران اورد

خوشش اومد

ودو تا دیگه آورد!!!



:)



خیلی خوشحالم.


خیلی


یه جورایی هم ازینجا دارم مغرورانه و پروداکتیو و قوی میرم


هم هنوزم میتونم بمونم اگه بخوام


هم دارم کار پیدا میکنم بچه ها!!!


کارم داره جور میشه


یه کار درست و حسابیه!

حقوقش و اینا به کنار که خیلی خوبه، جاش خوبه، همه چی عالیه

mid-senior level هست


من در حد دربانی برای entry level خودمو آماده کرده بودم! 


بابک و خیلیا بهم گفته بودن که میتونم اوج بگیرم و رشد کنم. کار دنیا جالبه، انگار واقعنی هرکس قسمتی داره که تو نمیتونی ازش بگیری. بخواد میرسه.



بچه ها

فراموشتون نمیکنم


کمکتون میکنم. قول میدم. حقیقتش از دوستم خواستم که به چند تاتون کمک کنه و ایشون به هر دلیلی گرفتاره و نتونست

مهم نیست

خودم انجام میدم!


دوستون دارم! :)


  • Blah Blah Blah Girl

آزمایشگاه شلوغه، آفیس شلوغه.


مثلا ما 16 نفریم ولی فقط برای 13 نفر میز هست


میزا همه به هم چسبیده

هر اتاقی هفت نفرو ریختن بدون اینکه پنجره و تهویه درستو حسابی داشته باشن


ملت دارن به هم میلولن.


یه اوضاعیه!

همینجوری دانشجو آورده ریخته اینجا بابا چه خبرته؟


بچه ها

من با جدیم چیکار کنم؟

چیکار کنم که بذاره ببینمش؟

چیکار کنم که اجازه بده مثل قبل بهش نزدیکتر بشم؟

بارم مهمه.

ای پسرای خنگ مخاطب من! نظر بدین بابا! از دست شما خنگولا :)


جدیم تو خودت نظری نداری؟

  • Blah Blah Blah Girl

گیلان (و در راسش رشت) چقدر آدم حسابی داره توی کانادا امریکا! آدم هذ (حظ؟ حز؟) میکنه!!

:)))) 

به به :)

بهله :)

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

وقتی یکی شما رو دوست داره

و شما هم اونو دوست دارین

ولی خودشو لوس میکنه و از وقتی دوست پسر پیدا کردین دیگه نمیخواد ریختتونو ببینه (ولی قبلش به آسونی قرار میذاشت باهاتون) ولی هنوز دوستون داره (شاید حیت به این چشم که یه خواهر کوچیک میخواسته و نداشته و الان شما هستین خب!) چطوری میتونین راضیش کنین که ببینینش؟

بله، درسته، جدی مو میگم -__-

واقعا نظراتتون برام مهمه

میترسم از کانادا برم و نبینمش.

خیلی لوسه

مثل گربه هاس

خودشو لوس میکنه





  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها این پسری جدی جدی منو میخوادا!

همیشه به شوخی میگفتم و اذیتش میکردم


این پسره جدی (گرگ زاده-ک) منو واقعا دوست داره ها!

واقعا دوست داره ها!

نازی :))))

بمیرم واست.

منو ببخش که زدم تو ذوقت.

تو داداشی خوبی میشی ولی ازت دوست پسر بدی درمیاد.

  • Blah Blah Blah Girl

عزیزای دلم

اول اینکه همتونو دوست دارم

در ثانی این پسره طاهر ازش خبری نیست

خبر بده!


ثالثا

بچه ها

یه مدت دیگه احتمالا درست روز بعد از دفاعم! ازینجا کوچ میکنم، چون دارم یه سایت میزنم واسه خودم

نه که نوشته هام تحفه باشه نه

میخوام یه جورایی با اسم و رسم خودم بنویسم و خنگول بازی رو بذارم کنار

در نتیجه اینجا رو همینجوری ول میکنم به حال خودش


وب سایت رو که بزنم

ادرسشو اینجا میذارم که بتونیم با هم در تماس باشیم


راستی ما دو تا صبا داریم توی مخاطبای این وبلاگ

دو تا سارا

دو تا فاطمه :)

یه عالمه علی و ممد و حسین (اگه میخواستم به روش محمود کریمی بگم میشد: سین)

بچه ها

از شما چه پنهون دلم برای نوحه خوندنای محمود کریمی تنگ شده!

بعضی وقتا میرم توی یوتیوب نگاش میکنم

اونجا که به پسره میگه همین الان باید اینجا دربیاری لباستو؟ اونو خیلی دوست دارم :)))

دلم برای محرم توی ایران تنگ شده.

راستی با بابک مییایم ایران، الان نه، ولی به محض درست شدن کارا میایم :)



و اینکه

شماها لطف دارین


من برای پز دادنم نمینویسم

برای این مینویسم که با نوشتن مغزم اروم میشه

و هدفمندتر میشم و شبا راحتتر میخوابم

یه جورایی دیشب خیلی راحت تر خوابیدم


کلا دوییدن رو دوست دارم


درباره آکادمیا:

استاد راهنای ایران من، دو تا پسر داشت که از شبانه زابل اورده بودشون دانشگاه خودمون درس خونده بودن با پارتی بازی

من نمیفهمم مثلا یه کسخلی اومده استاد شده جایی، چه ربطی داره به این قضیه که پسراش هم باید از منافع و مزایاش استفاده کنن؟

آیا این عدالت علی هست؟


بگذریم

این پسراش، اینقدرررررررررر اینها بی عرضه ن (از من بزرگترن) که حتی جرات نمیکنن برن یه جا کار کنن

پست دکترا دارن میگیرن

پست داک ایران به چه دردی میخوره؟


پست اینجا رو ما بهش میخندیم پست داک ایران به چه دردی میخوره؟


عرضه ندارن برن یه جا درس بدن حتی

عرضه ندارن برن صنعت کار کنن

از پول دولت و باباشون میخورن و پست دکترا دارن میگیرن کسخلا

عرضه ندارن همون پست داک رو بیان خارج بخونن


اینا معایب زیاد درس خوندن و البته داشتن بابایی هست که به جز درس خوندن و خایه مالی و احمدی نژادوار رفتار کردن هیچی بلد نیست


قضیه اینه که من توی ایران که علوم پایه خوندم

اینا که اومدم

دیدم علوم پایه ای ها همون رفتار علوم پایه ایای ایران رو دارن فقط به خاطر کالچرشون توی مواقع مشابه ممکنه رفتارهای متفاوتی کنن.


یه چیزایی هست بین دانشجوها و کلا هرکی که زیاد درس میخونه

اینکه اهل شو آف هستن


ما یه دستگاه جدید خریدیم


استاد ما رو مجبور کرده که اون دستگاه دو تنی رو ازین اتاق برداریم بذاریم اون یکی اتاق و اون جدیدو بذاریم توی هال، میپرسم چرا؟ بچه ها میگن استاد میخواد شو آف کنه هرکی اومد بگه بله ما این دستگاه گرون قیمت ماست!

که توی هال باشه جلوی چشم باشه.


این ازین


میبینی تبعیض قائل میشه بین بچه ها، پارسال یکی از دخترا رو اصلا نبرد کنفرانس امریکا و به جاش یه پسر آندرگرد و یه پسری که بیست روز بود درسشو شروع کرده بود رو برد. به منم آفرش رو داد ولی قبول نکردم. فهمیدیم چون دختره نمیخواد اینجا فوق بخونه و اون پسر آندرگرده شبیه عقب افتاده هاست و ممکنه بمونه اینجا و درس بخونه برای همینه که اونو میبره. یعنی خرش میکنه که یه فوق بگیره.


خیلی اهل شو آف هستن استادا و خیلی forceful و دلیلشم اینه که آدمای اجتماعی ای نیستن و با هیچ کس رابطه ندارن، یه بارم که میخوان اجتماعی باشن بلد نیستن چطوری باشن و یا میخوان یه شبه راه صد ساله رو برن و یهو یه تریکی بزنن که خیلی اجتماعی یا متفاوت یا نابغه نشونشون بده در حالی که گند میزنن.

اوضاع خیلی شلم شورباییه


یه دختری هست


که خیلی با من مشورت میکنه توی امورات ایمیل و این چیزا


دختر کاناداییه

قبلنا ما خیلی اکتیو بودیم و دوتایی همه event ها رو شرکت میکردیم


الان دوتایی هیچ کدوم رو نمیریم :) یعنی بچه بعد ازین که من یهویی گفتم نمیرم، یکی دو تا event رو رفت و بعدش دیگه نرفت!


به جاش دارم کار پیدا میکنم و همین آن سایت کوئوردینیتور این موسسه هستم.


والا


ادامه داره این مبحث.

مرسی که حرفا و خزعبلاتم رو میخونین

امیدوارم بهتون ایده بدم از خارج

یکی از دخترا که دوست دوره لیسانسمه

میگفت دختر تو باعث میشی آدم یه لحظه فکر کنه، 

امیدوارم واقعا باعث بشم که شما یه لحظه به قضایا با یه طرز دید دیگه نگاه کنین.

برمیگردم.


  • Blah Blah Blah Girl

دیشب رفتم دوییدم

و صبح با درد فیزیک بدن مواجه شدم که خیلیییییییییی حال داد!

بچه ها دوییدن خیلی خوبه

دوییدن باعث میشه فکراتو منسجم تر کنی، قوی تر بشی، فانتزیای خفن تر بزنی و...


به جرات میتونم بگم یکی از دلایل پیدا کردن بابک، خوندن این رشته، و فانتزیایی که دارم بهشون میرسم (کار پیدا کردن و...) همین دوییدنه.

دوییدن خیلی خوبه.

برین بدویین.


تمام فانتزیاتون واقعی میشن قول میدم.

  • Blah Blah Blah Girl

یه روزی به جدی م قول داده بودم، که 

keep the faith

push it harder کنم

بهش عمل کردم

و ناامید نشدم جدی م


و کارام به نتیجه رسید :)

این پروژه واقعا صبر میخواست

من دو برابر یه دانشجوی دکترا کار کردم توی این یه سال و نه ماه.

  • Blah Blah Blah Girl

راستی بچه ها

دو تا کار بزرگ کردم توی دوره فوقم اینجا، یکی اینکه توی negative mode کار کردم در حالی که هیچ کس از ازمایشگاه ماو بسیاری از دانشگاهها اینکارو نکرده.

در ثانی

درباره یه دی ان ایی معمایی بود که هیچ کس موفق نشده بود حلش کنه. هیچ کس که میگم یعنی در دنیای ساینس و این قضیه جدیه.

بعد از یه سال و نه ماه پافشاری، حلش کردم! 

بلاخره حل شد.

مقاله ما مقاله بزرگی خواهد شد امیدوارم فقط استاد مثل ایران اسم این و اونو الکی ننویسه توی مقاله.

  • Blah Blah Blah Girl


میرم ونکوور :)


براتون از ونکوور عکس میذارم.


دوستون دارم :)


راستی بچه ها

من واقعا نمیفهمم

دو نفر چطوری میتونن سه هزار صفحه پرینت بگیرن

از قرار معلوم این ایرانیا رفتن سه هزار صفحه رو پرینت گرفتن و کپی کردن. سه هزار صفحه!

نمیدونم چی پرینت گرفتن و کپی کردن. ولی تقریبا آبرو برامون نمونده :)

خیلی برامون عجیب بود.

استاد اومد بهشون گفت :)


حقیقتش، با تمام علاقه ای که به شهرمون دارم و یه جورایی فانتزیام اینجا رشد کرد و آدمای خوبی رو پیدا کردم، دارم ازینجا میرم.

کلا دارم ازین استان میرم.

حقیقتش هیچوقت کسی رو پیدا نکردم که یه دلیل قانع کننده بیاره که چرا این استان خوب نیست

این استان یه خوبی داره که اونم به درد کسانی میخوره که جویای اون هستن.

اونم اینکه توی یکی از شهراش کلی ایرانی هست. همین.


چند باری یاد دادم به این ایرانیا که مثلا با ماشین حساب چطوری کار کنن یا موارد این چنینی. بماند که نمیدونم که توی ایران پس با چی کار میکردن جای ماشین حساب معمولی و دستی و مال گوشی، هر سر یکه یه چیزو درست کردم براشون یا یادشون دادم که چطوری کار کنن، بهم گفتن تو دستت چقدر خوبه!

:)

واقعا ربطی داره به خوب بودن دست؟


راستی این عکسا رو دیروز از شهرمون گرفتم

حقیتقش من و بابک تصمیم داریم توی کالیفرنیا زندگیمونو بسازیم، البته توی سیاتل میخواد خونه بخره. از سیاتل خیلی خوشش میاد :)


ولی در کل فانتزیمه یه هاوس خوشگل بسازیم یا بخریم، ازنی خونه های دابلکس خوشگل، که شبا اینطوری میشه:





شاید بگین که اینا که چیزی توشون دیده نیمشه.

خب دقیقا همینطوره چون شبه و برای همینه که شبیه فانتزیامه

من تو محله گرون قیمتی میشینم و همه خونه ها Residential و گرون هستن.


وقتی بیورن رفته بودیم با دوستم چند روز قبل، اینو خوردیم، انتخاب اون بود



دوتایی یکی گرفتیمو خوردیم


این هم به نظرم جالب اومد

لونه حیوانات هست :)



اینم چند تا تصویر از شهر و محله هامون، از جاهای معمولیش گرفتم، شهر ما فوق العاده زیباست.





اینجوریا :)


من کلا دختر فانتزی باز و رویا پردازیم


شماها منو خوب میشناسین


میدونین از کجا رسیدم به اینجا


یه دوره ای میگفتن کالیفرنیا و من میگفتم وای خدا کالیفرنیا یعنی چه شکلی میتونه باشه؟

و االان مرد زندگیم بچه کالیفرنیاس و تمام اقوامش هم توی کالیفرنیا ساکنن.

قصدم پز دادن نیست

حرفم اینه که آدم باید فانتزی بزنه و تلاش کنه. مهم نیست که تلاشت سازنده نیست. باید فانتزی بزنی و باید خیال پرداز باشی

به موقع به همه چیز میرسی

توی Right time right place

به همه چیز میرسی


یه دوره ای اینجا عکسای ونکوور و کانادا رو از توی اینترنت دانلود میکردم و میذاشتم اینجا از ایران

الان خود شهرها رو میرم میچرخم و تازه نظر هم میدم که کدومش خوشگل تره.

آدم به هرچی بخواد میرسه

فقط باید بخوای


راستی بچه ها

یعنی ممکنه من یهویی دارای یه خواهر بزرگ و یه داداشی بزرگتر از خودم بشم؟! :) خدایا میشه؟



  • Blah Blah Blah Girl

امروز داشتم با یکی از پسرای کانادایی صحبت میکردم

برگشت گفت والا من بعد دکترام برای همیشه میرم بیرون از دنیای اکادمیا

ریسرچو دوست دارم

ولی اکادمیا رو نه

گفتم چرآ؟ (البته حرف دلمو زد)

دقت کنین کاناداییا اصلا رک نیستن و باید به شما نزدیک باشن که اینو بگن

پسره مال دپارتمان بغلی ماست 

گفت استاده میبینی 80 سالشه

اومده توی کنفرانس پوستر تو رو نگاه میکنه

میبینه یه کار جدیده و یکی که ازش مینیمم 50 سال کوچیکتره اینو ساخته برده اونجا

یه جوری نگات میکنه یعنی مثلا تو انگار یه احمقی

بهش گفتم انگار به تو غیرمستقیم میگه you are nothing? huh?

گفت دقیقا

گفتم دقت کردی استادای خودمونم همینن؟

وقتی موفقیت های بزرگی حاصل میکنیم میگن اوکی. قتی یه چیزو خوب نمیتونیم حل کنیم میان قاط میزنن؟

گفت دقیقا


بچه ها


پروژه ارشد من، تقریبا هشت برابر پروژه یه دانشجوی ارشده

با دو تا تز دکترا برابره و اینو جدی میگم


چند روز قبل بعد از یه سال و نه ماه تونستم یکی از معماهای بزرگ پروتئینی که باهاش کار میکردم و دانشجوهای قبلی استادم و بقیه آدمها نتونسته بودن حتی سرنخی ازش کشف کنن رو به سرانجام رسوندم

ازین کار من حداقل 4 تا مقاله درست و حسابی درمیاد


استادم وقتی دید با منطق و استدلال و داده ها بهش گفتم بله استاد این طوری میشه که این اتفاق میفته

گفت اوکی خوبه


بخدا اگه من گندی میزدم

الان منو تیکه پاره کرده بود


بعد خودش گوز شترمزغ رو استشمام بکنه 100 تا جایزه میدن بهش و کلی هم پز میده


جالبه که صبح داشتم براتون مینوشتم که اکادمیا اینطوریه؟

این پسره هم همینو گفت


خیلی جایزه مایزه برده توی ساینس

یکی از پسرای به نام و مهم هست توی دانشگاه ما

ولی خب اون بچه هم اینا رو فهمیده


به سیستم کانادا یه سری اشکالات گرفت که از عمق وجودش از بچگی لمسش کرده بود و خیلی خوشم اومده بابت نحوه استدلالش.


کانادا کشور بسیار ثروتمندیه ولی متاسفانه مردمش تن پرور هستن و رو به زواله.

براتون استدلالهاشو بعدا میگم. الان برم :) 

  • Blah Blah Blah Girl

من برای بار صدم "تَکرار" میکنم، که بله، هر پسری که یه دختری رو بلاک میکنه، بدون اینکه دختره براش مزاحمت ایجاد کنه

 دختره رو "دوست" داره.

بله دوست داره

خیلیم دوست داره

عاشقشه

تاب نمیاره ببینه که دختره بره با یکی دیگه بپره یا مثلا نخوادش به هر دلیلی.

میخواد ازش دل بکنه و بنابراین بلاکش میکنه.

ولی همون طور که میبینین

نمیتونن فراموش کنن

همونطور که اون انسان خنگولی (جدی خنگولم) که اینجا رو روزی 30 بار میخونه ایشون نتونست دل بکنه :)

  • Blah Blah Blah Girl

به به صبا دختر بهاری مهندسم داره شوهر میکنه

بیا اینم یه مدرک دیگه

بابا هرکی دوستون داره بلاکتون میکنه

این بهم اثبات شده

به قول صبا از ترس اینکه شما پسشون بزنین بلاکتون میکنن.

بابا من باتجربه م الان 4 تا پسر منو بلاک کردن

یکیشونو که همه تون خوب میشناسین و فقط باید لینکداینشو بذارم اینجا که عکسشو ببینین، اولنی بار از طرف این آدم بلاک شدم.

وای من رو الان 5 نفر بلاک کردن!

دقیقا همینه وقتی این آدما رو یه بار پس بزنین دقیقا بلاکتون میکنن

من جدی مو دو بار پس زدم و بار سوم از ترسش بلاکم کرد قربون قد کوتاه و قیافه پرابروش برم :) (داداشمه)

بچه ها حسش خیلییییییییییییی خوبه یه داداش بزرگ داشته باشی و حرصش بدی :)))

از هزاران بار لذت سکس این بیشتره لذتش :)))) من گارانتی میکنم :)


  • Blah Blah Blah Girl

آره بچه ها میفهمم


دانشگاه واقعا جای بیخودیه

دانشگاه رو بیشتر کالج نباید خوند به نظرم.


اسکله اونی که درس میخونه.


به نظرم آدمای ضعیف و بی عرضه همش درس میخونن و دکترا میگیرن و کلی فوق میگیرنو نمیدونم کلی مدرک دیگه.

نه که اونایی که درس نمیخونن الزاما ادمای درست و حسابی باشنا نه.

ولی در کل اونایی که درس میخونن و یا همش سرشون توی کتاب آدمای ضعیف و بی عرضه ای میشن.


بچه ها

چند روز قبل که جدی م داشت پند و اندرزم میداد، یکی از حس های داداش بزرگتر داشتنم ارضا شد!

داشت میگفت: "اینو من 100 بار به تو گفتم و الانم میگم که تا وقتی سر کار نرفتی شوهر نکن و تشکیل خونواده نده".

بچه ها

اون لحظه احساس کردم داداشمو خیلی وقته دارم :) داداش بزرگم :)))))) 

دیدین این کلنگ خنگ میره خواهرشو نصیحت میکنه که شوهر نکن؟ 

یه لحظه حس داشتن یه داداش بزرگ بهم دست داد! چه حس خوبی بود!

حال داد


شبا خواب اون حس رو میبینم

حس اینکه منم داداش بزرگ دارم :)))) که به فکرمه، میگه شوهر نکن بلا بلا بلا

بچه ها من یه داداش بزرگ میخوام :(

  • Blah Blah Blah Girl

کلنگم

اینجا آدمای این تیپی خیلی پیدا میشه

من دوست دختر دارم که منو برده شهرشون و برگردونده خونه م فقط چون گفتم وای دوست دارم برم شهرشون وقتی خودم ماشین بخرم :))))

دوستی دارم که برد منو خونه شون یه شهر دیگه و بعد اورد گذاشت خونه م :))))

دوستی دارم که منو دعوت کرد مراسم پرام (فارغ التحصیلی دبیرستان) فقط چون بهش گفتم یه روزی که فانتزیمه برم پرام چون ما تو ایران پرام نداریم.

تو کانادا خیلی ازین ادمها که فانتزیاای آدمو واقعی میکنن میبینی. کاناداییا آدمای خوبین. ولی چینیا و هندیا هنوز توی فرهنگ خودشون هستن. من البته هندی ها رو هم آدمهای مهربون و دوست داشتنی ای یافتم. و با عاطفه. البته باهاشون همکار نبودم و نمیدونم چطوریه. 

Lord ترین و خفن ترین و باکلاس ترین و شیک ترین و مهربون ترین و خواستنی ترین و گنده ترین و قدبلندترین (درازترین ترین) اینها "ّبابکمه" :)

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

حقیقتش هیچ معنی و مفهومی توی درس خوندن پیدا نمیکنم.


نمیدونم رشته های هنر و علوم انسانی چطورین.


ولی توی رشته ما

دکتراها و پست داک ها همه بیکارن.


و فوق لیسانسا هم به سختی کار پیدا میکنن

و حتی لیسانس ها


دانشگاه جای درس یاد گرفتن نیست و برای همینه که من خیلی دانشگاه گریزم.


دانشگاه بهت یه سری تئوری یاد میده و در عمل حتی اگه هزار دفعه با یه چیزی کار کنی بازم هیچی بلد نیستی چون باید on your own  تا یاد بگیری.

توی دانشگاه یه مشت آدم ضعیف، مستبد، ترسو، bossy و بدبخت رشد میکنن.

از من به شما نصیحت


برین کارگر روزمزد بشین

ولی دانشجو نشین.


دانشگاه جای چرتی هست


حداقل دپارتمان ما جای چرتی هست چون این همه آدم بلاند و خوشگل و وایت و شیرین زبونم نمیتونن کار پیدا کنن

اینکه کانادا کشوریه که کلا کار پیدا کردن توش سخته به دلایلی که توی این یه سال و ده ماه نوشتم یه طرف

اینکه کلا دانشگاه جای چیز یاد گرفتن نیست یه طرف.

میزان چیزایی که توی این دانشگاه یاد گرفتم قطعا بیشتر از ایران بود ولی در کل دانشگاه جای شتی ای هست


آدمای عقده ای بسیاری رو پیدا خواهید کرد توی کانادا، و منشا همه اونها "دانشگاه" هست

خیلی از ادمها راهی به صنعت پیدا نکردن و اومدن استاد دانشگاه شدن و عقده ای هستن.

یه استاد کاملا الکوهالیک داریم که کلا خماره.


کسخله اونی که وقتشو توی دانشگاه تلف میکنه.


چیزایی که از بابک و بقیه بیرون دانشگاه یاد گرفتم صد برابر بیشتر از توی دانشگاه بوده مینیمم توی این یه سال و ده ماه.

  • Blah Blah Blah Girl

میشه جوابمو بدی؟

میشه جوابمو بدی بدون اینکه نقش بازی کنی؟ میشه یه بار، به آدمای دور و برت، اون نگاهی رو نکنی که توی محیط کارت میکنی؟

میشه بهم به چشم آدمایی که واسه پول شویی میان پیشت نگاه نکنی؟ 

الاغ! میدونم داری میخونی اینجا رو! امیدوارم چوب تو کونت بره که اینقدر لوس میکنی خودتو. با دست پس میزنه با پا پیش میکشه!

امیدوارم امروز اشتباهی رو چوب بیفتی و چوب تو کونت بره.

بخندیم بت :)

  • Blah Blah Blah Girl

یکی از هم خونه ایای طبقه پایین من

یه دختر خوشگل بلانده که خیلی هم میاد طبقه ما

یه جورایی دو تا طبقه به هم وصلیم دیگه و همش هم رو میبینیم


خیلی براش نگرانیم

به بدنش احترام نمیذاره و این حرفاییه که ما سه تا دختر طبقه بالا با هم موافقیم درباره ش

کلا هرکاری که شما فکر کنین با روح و فیزیکش انجام میده


بیشتر مواقع بیمارستانه

چند بار بردیمش بیمارستان


دیروز دوستم میگفت

که یه بارم نشد این دختر رو ما حالش رو بپرسیم و بگه آره خوبم، تو چطوری؟ همیشه از خودش حرف میزنه و به خودش فکر میکنه.


خیلی براش نگرانیم بچه ها


یکی از سوالایی که آدمایی که توی کانادا و اروپا زندگی میکنن، باید هر از گاهی از خودشون بپرسن و بهش جواب بدن اینه که: 

چرا داریم زندگی میکنیم؟

بچه ها

اینقدر که دولت و تمام حزب ها و کامیونیتی ها و تشکل ها هوای اینها رو نگه میدارن و اینقدر که پول مفت به اینها داده میشه، دیگه خودشون رو گم کردن. نمیدونن با زندگیشون دارن چیکار میکنن.

توی کانادا احتمال اینکه سیتیزن بشی و بعد به کل خودت رو فراموش کنی و گم کنی خیلی زیاده. چون دولت هیچی برات کم نمیذاره. برای همینه که آمار خودکشیا، اووردوز ها، مواد مصرف کردن و مست بودن خیلی زیاده توی اروپا و کانادا. ایرانیا خبر ندارن ازین چیزا. چون همش دارن توی north york به هم میلولن و هیچ امار و اطلاعاتی از توی کانادا ندارن. وقتی به اون کامیونیتی شتی ایرانی چسبیدن. هرچیم میگن چرت و پرته.

برای همینه که به خودم خیلی سیلی میزنم. نمیخوام خواب برم. نمیخوام تموم بشم. برای همینه که دارم از کانادا میرم.

موقع ساختن پاورپوینتهام، وسطاش وقتی خسته میشم،

خیلی این show must go on رو گوش میکنم

هر دوش رو هم سلین دیون رو و هم کوئین رو


دو تا چیز هست که هزاران بار خدا رو شکر میکنم که انجامش دادم توی این دو سال:

خوندن این رشته، اگه هزار بار دیگه هم برگردم به گذشته باز همین رشته و همین استاد رو انتخاب میکنم. چون رشته فانتزیام بود

2. داشتن هم خونه ای کانادایی. اطلاعاتی که این آدمها به من دادن، رو هیچ کس نمیتونست بده. کاملا دستم اومد که کانادا چطوریه.

  • Blah Blah Blah Girl

دیشب با دوستم (و هم خونه ایم) توی اتوبوس شرکت واحد نشسته بودیم

و توی بلندگو اعلام کردن به راننده، که یه دختر 21 ساله توی اتوبوس بغلی مون از دنیا رفته توی اتوبوس! دختره صاف صاف جلوی همه مرد!! یه دختر بلاند بوده.

هم خونه ایم گفت دلیلش احتمالا overdose بودنش هست چون آخر هفته هست خیلی احتمالا مواد زده.

خیلی ترسناک بود!

  • Blah Blah Blah Girl

یه جور چایی هست

اسمش هست queen of tarts و قرمزه



این چایی فوق العاده هست!

هم انرژی دهنده هست

هم خوشمزه هست

هم لامصب طعم داره

مزه ش بین چایی هست و یه ترش و همزمان شیرین!

معجونه!!!

:)


خلاصه

اول رفتیم چون هم خونه ای (و دوست صمیمی من) علاقه زیادی داره که شکلات بخره

رفتیم شکلات خریدیم دیدیم 50% off هست

من نمیخواستم بخرم ولی بلاخره خریدم.

فکر کردیم اول قیمتش میشه 5 دلار، بعد دیدیم شد 12 دلار فقط شکلات من! خیلی خوف کردم. زیاد بود.

من دو جور چایی خریدم و برای این کوئین آو تارتز دیگه گفتم نخرمش چون همینجوریشم این دو تا چایی پولشون حدود 16 دلار شد.

هم خونه ایم دید که من این کوئین رو نخریدم

پرسید چرا نمیخریش؟ مگه نگفتی دوسش داری؟ گفتم سری دیگه میخرم الان دو تا چایی دیگه خریدم.

گفت من یه کاری دارم، برمیگردم مغازه

رفت و برگشت

و رفتیم بعدش شام خوردیم

و بعدش برگشتیم خونه

اومدم دیدم بسته چایی کوئین او تارتز توی کابینت من توی آشپزخونه هست.

پرسیدم تو اینو مگه خریدی؟ چرا گذاشتی کشوی من؟ 

گفت مال توئه! برات هدیه خریدم! 

گفتم چرا؟ گفت هدیه همینه. هدیه یعنی چیزی رو، به موقع، برای کسی بخری که دوسش داره و به دردش میخوره. وقتی یه دونه چایی میتونه لبخند به لبت بیاره و با آرامش بیشتر اسلاید و پاورپوینت بسازی و بیشتر مایه مغرور بودن من بشی که دوستم آدم حسابیه، چرا نخرم؟!

بهش گفتم

دختر

دوستی، رفاقت، عشق و علاقه، مستقل از ملیت، رنگ پوست، نژاد، سن، جنسیت و همه چیز هست.

تو رو از هرکسی توی کانادا بیشتر دوست دارم.

مایندست یه دختر وایت رو میبینین؟

این دختر دو ساله که دوستمه و بعضی وقتا حس میکنم که شعور این آدم حد نداره. 

شما توی کل کانادا عمرا ایرانی و شاید حتی کانادایی و هر آدمی رو پیدا کنین که اندازه این دختر شعور داشته باشه.

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

لحن صدا و ادبیات این بابک دقیقا شبیه مرد فانتزیامه

دیدین یکی فاصله سنی مناسب رو داره، بالغه، مهربونه، صداش مهربونه، بلوغ داره؟

بابکمه!

سر صبح وقتی صداش رو ادبیاتش رو میشنوم تمام دنیام رنگی رنگی و گل منگولی میشه :)

  • Blah Blah Blah Girl

شبی نیست که بعد از اینکه با بابک درباره کارهای داوطلبانه و اینکه هر مهاجری که اینجا میاد یه سال اول که کار پیدا نمیکنه

در نتیجه کار داوطلبانه میکنه

بعد یه سال تا سال بعد کار جنرال میکنه

و از سال سوم کار تخصصی پیدا میکنه

و بعدش نگه که ای وای چقدر شبیه اروپاست کانادا!

لامصب از اروپا اروپاتره!

دقیقا اولین ایرادی که من متوجه شدم درباره اینجا (یا شاید مسئله) این بود که اینها که دل به کار نمیدن

پس کی کشورو میچرخونه

و بزودی آدم میفهمه که مهاجرا!

از مهاجرا بیگاری خیلی کشیده میشه.

چون خود کاناداییا که حقوق بیکار یو کوفت ودرد و وام خیلی میگیرن و برای همینم هست که دم به ساعت خودکشی میکنن و هرگز یه لبخند مثل ما لبشون نمیاد

همش شاکین و طلبکار

خب این کشورو باید یکی بگردونه دیگه

کی بهتر از مهاجرا که مفتی کار کنن؟


جدی تو به اینجا میگفتی بهترین کشور دنیا؟

خاک تو سرت!

کسخل.


یادمه هفته اولی که اینجا اومده بودم

بهم گفت تو سه هفته دیگه عاشق اینجا میشی و دیگه ازنیجا نمیری و کلا اینجا میمونی

و دقیقا برعکسش اتفاق افتاد

میدونی چیه

دنیاش محدود بود به چهار تا اسکل احمق دور و بر خودش 

و خودش

فک میکنه همه مثل خودشن.


یادت میاد بهم میگفتی من میرم یه جای خلوت و سرسبز زندگی میکنم تا آخر عمرم؟

اصلا اینطوری نشد

اتفاقا من شلوغی و هیاهو رو برای روز دوست دارم (ولی نه شهرهای بی فرهنگی مثل تورنتو رو).

  • Blah Blah Blah Girl

ما سه تا گربه و دو تا موش و دو تا سگ داشتیم


سگا رو دادیم به خانواده هم خونه ایم

موشا به خاطر کهولت سن سرطان گرفتن و از دنیا رفتن. هفته آخر هم خونه ایم برای بستری کردنشون توی بیمارستان دونه ای هزار دلار خرج کرد

هزینه این موشها و گربه ها و سگ ها ماهی سه چهار هزار دلار بود

و همین هم خونه ایم یه گربه داره که هنوزم با ماست


اون دو تا گربه هم با اون پسر gay رفتن برای همیشه از خونه ما.


این گربه

بسیاررررررررررررررر لوس هست

خودش رو باز میکنه 


میگه بیاین منو بمالین بدون اینکه بهتون بگم

بهم توجه کنین


و...


پسر گلم

جدی

تو عین اونهایی!

تو همش توجه میخوای

همش میخوای بمالنت ملت

هی لوس میکنی خودتو

مرد گنده 36 سالته

خجالت بکش


تا وقتی نازشو میکشی و لوسش میکنی بهت همش آره میگه و مرد خوبیه ولی تا میبینه حالشو نداری

قاط میزنه.

خنگ.


ازون حالت گربه بودن بیرون بیا.


امشب باید با بابک درباره تو حرف بزنم. که تو چرا اینطوری هستی؟ بی تربیت. کمتر منو اذیت کن.

  • Blah Blah Blah Girl

در ده روز آینده دو تا پرزنتیشن دارم

یکیش که مطابق معمول گروپ میتینگ پرزنتیشن هست

توی این یه سال و نه ماه، هر آدمی مثلا 3 تا پرزنتیشن داشته در گروه ما

من 12 تا. 

اینم از عدالت علی در کانادا

براتون بسیارررررررر نوشتم درباره گروپ میتینگ و اینکه چقدر سخته آماده کردن هر پرزنتیشن.

اینکه همیشه یه عده پیدا میشن که با هم رقابت میکنن و سوالای چرت و پرت میپرسن که نشون بدن سر درمیارن.


ولی خب زبان آدم قوی تر میشه

اینقدر نظرات چرتو پرت میشنوی که قوی تر میشه شخصیتت اتوماتیک.


اون یکی پرزنتیشنم درباره Ester Island توی کشور شیلی هست


چون جزیره بسیار عجیب و غریبی هست

اول میخوام یه دقیقه درباره شیلی صحبت کنم

بعدش نه دقیقه بعدی رو درباره ایستر ایلند بحرفم


پرزنتیشن قبلیم توی همین موسسه درباره گلوبال وورمینگ بود و مخاطبانم آدمهای بسیار باهوشی بودن! بسیار باسواد و باهوش!


بعدیش درباره republic of kiribati بود

و این بار میخوام درباره  EasterIsland حرف بزنم

خوبی این جور پرزنتیشن ها اینه که آدم مخش اورگنایزد تر میشه

اینکه یاد میگیری که چطوری یه تاپیکی که به رشته خودت ربطی نداره رو ساده کنی و به مردم بدی

و اینکه من عمدا درباره رشته خودم حرف نمیزنم اینجور جاها و هر سری میرم با مسئول اونجا صحبت میکنم که درباره یه چیزی به جز رشته م صحبت کنم چون کمک میکنه که هم خودم چیزای بیشتر یاد بگیرم هم روی یه موضوع دیگه که فراگیرتر و عام تر هست حرف زدن رو تمرین کنم

چون هرکسی توی رشته خودش میتونه خوب حرف بزنه

مهم اینه که بتونی با تمام موانع زبان انگلیسی و عدم تسلط درباره یه موضوع دیگه خوب حرف بزنی


التبه یه روزی درباره رشته خودمم حرف خواهم زد


سری اول، هب مطابق معمول همه میان درباره رشته خودشون صحبت میکنن

من در حد 30 ثانیه درباره رشته خودم حرف زدم

و همه ساکت و بی صدا واساده بودن که خدایا این شت چیه؟


بعد یهو جیغ زدم ولی من امروز درباره ساینس نمیخوام حرف بزنم! میخوام درباره گلوبال وورمینگ صحبت کنم!

و همه حضار یهویی از شدت هیجان جیغ زدن! بچه ها حس خیلی خوبی بود!!! همه هم صدا شدن و تا آخرش بهم گوش کردن!

و وسط پرزنتیشنم حرف میزدن و سوال میپرسیدن با اینکه نباید اینکارو انجام بدن. ولی خب خیلی حال داد چون فهمیدم که خوششون اومده که همکاری میکنن

من توی کانادا با هر گروه سنی ای کار کردم

کودک

نوجوان

دانشجو

بزرگسال

و میان سال

این موسسه که براشون پرزنتیشن میدم هر بار، مربوط به سالمندان و سالخوردگان میشه


وقتی پرزنتیشنام تموم میشن، میان بغلم میکنن و حرف میزنن.

حسش خیلی خوبه :)))


  • Blah Blah Blah Girl

به خاطر کارای داوطلبانه ای که انجام میدادم

دعوتم کردن که onsite coordinator بشم

یعنی برم اونایی که میان پرزنت میکنن رو معرفی کنم، کارهای اینجوری رو ناجام بدم

اورگنایز کنم که هرکی چه روزی بیاد پرزنت کنه.

ازین کارا

هر یه ماه یه جلسه هست


کلا چیز باحالیه

تو شهرمون کلا 4 نفر برای اینکار انتخاب شدن


یه عده داوطلب شدن و به خاطر سوابقشون و اینکه آیا نیتیو هستن یا انگلیسی رو خوب بلدن انتخاب شدن

من داوطلب نشدم


از طرف موسسه هه تماس گرفتن گفتن میخوای بیای کار کنی؟

گفتم بلی!


خلاصه خیلی تجربه جالی بود


اینکه اصلا مهم نیست که من language berrier دارم یا موهام طلایی نیست یا وایت نیستم

بهم گفتن چون دوست داری پرزنت کردن رو و مخاطبا دوست دارن، برای همینه.


خیلی جالب بود.


  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها این تیکه مصاحبه کامبیز حسینی با حسن شماعی زاده رو توی این سالها میتونم بگم 100 باری مینمم گوش کردم:

کامبیز و حسن شماعی زاده

حرف دل من و خیلیا رو حسن میزنه اینجا. چه مرد درست و حسابی ای هست. چه آدم حسابیه.

میگه حاجی من طرفدار هیچ ایدئولوژی ای نیستم

من "آزادی خواه" هستم. 


چقدر این مرد خوش صحبت، مودب، محترم هست. 

لذت بردم.

نه مثل شهرام شب پره جوگیر و هر حرفی از دهن بنداز بیرونه نه مثل ابیه. نه مثل خیلیا. داریوشم اوکی هست داریوشم آدم حسابیه.

درکل همه حسن رو مسخره میکنن

ایشون ببینین کی هست؟ آدم حسابیه. 

آدم حسابیه.


یه آدمی که قبلنم بهتون معرفی کردم

و الانم میخوام دوباره اشاره کنم


اسمش هست 

جورج کارلین


بچه ها

ویدئوهای جورج کارلین رو حتما برین ببینین.


بسیار اموزنده هست.


یکی از ویدئوهاش درباره حفاظت از کره زمین هست.


میگه

ملت راه افتادن کمپین زدن برای حفاظت از کره زمین

شما به فکر زمین نیستین

به فکر رفاه خودتون هستین

نگران هستین که نکنه برای زمین اتفاقی بیفته که اندکی از رفاه و خوشی خودتون کم بشه

الکی از زمین میخواین حفاظت کنین که به خاطر بودجه های کلان بگیرین

که وجهه بهتری پیدا کنین که اره به فکر کره زمین هستیم


زمین بدتر از ماها رو به خودش دیده

میلیاردها سال اینجا بوده و تکون نخورده و هزاران گونه اومدن و رفتن

مام یکی از همون ها

داریم میریم


نگرانیم

چسبیدیم به حفظ زمین که بیشتر بمونیم


سیکدیر بابا. عه.


من باهاش کاملا موافقم. کاملا.


ویدئوهاش رو ببینین.


george carlin save the planet



دیشب قرار بود با عزیزم (جدی م) صحبت کنم که نشد. 

امشب باز گفت میتونیم صحبت کنیم و لطف کرد و وقتشو داد بهم.

ولی بچه ها نتونستم بهش زنگ بزنم! بهش ایمیل زدم و گفتم که نمیتونم زنگ بزنم چون کلا ازش میترسم! چون آدم خیلی بداخلاقیه.


وسط صحبتم با بابکم بودم که یهویی گوشیم دلنگ دولونگ زنگ خورد و تماس بابک روی hold رفت.

جواب دادم. جدی م بود. طفلک خودش زنگ زده بود. نازی.


صداش شکسته شده. خیلی سعی میکرد مهربون رفتار کنه و خودم متوجه شدم که فیلم بازی میکنه. 

صداش خیلی شکسته شده.


بهم گفت که چی میخواستم بهش بگم؟

دو تا سوالمو پرسیدم

ولی درخواست قبل از مرگم رو نکردم ازش.


خواستم بهش بگم ولی نگفتم


چون فاصله رو حس کردم


احساس کردم ما دیگه حتی نمیتونیم دوستای خوبی برای هم بشیم

یعنی تا همین یک و نیم سال پیش میتونستیم


ولی اینطوری شد که اون یه راه کانکت شدن بهم داشت و اون وبلاگهام بود

من ولی هیچ دسترسی ای بهش نداشتم و نمیتونستم یه جورایی از احوالش خبردار بشم


وقتی داشت باهام صحبت میکرد (با اینکه مدتی قبل باز با هم صحبت کردیم) احساس کردم منو خیلی وقته میشناسه. ولی من دیگه نمیشناختمش. حرفاش عوض شده. خودش عوض شده. پیر شده عصبی شده. خسته هست. آخه یه ادم چرا توی این سن باید به این روز بیفته؟ من دو سال اینجا خوابگاهی بودم و سالها توی ایران. هرگز این اتفاقات برام نیفتاد که برای همچین آدمی که هرگز مشکلات من رو نداشت افتاده. ناراحت شدم. دلم گرفت. ازین همه تغییر و از دیدن این آدم احساس بیگانگی کردم. و پشیمون شدم که چرا تلفن رو جواب دادم. چون وقتی از احوال طرف مقابلت خبر نداری یه جورایی حس میکنی همون آدم تازه پرانرژی پرسر و صدای مهربون قبلیه. وقتی باهاش صحبت میکنی عین مثل این میمونه که همین حسن شماعی زاده که 50 سال قبل رفت آمریکا الان برگرده ایران و بخواد من برات یار میشم رو بخونه توی ورزشگاه آزادی یا بره سر کوچه ماست بخره دونه ای دوزار. اونم ماست طبیعی که یه متر چربی سالم روشه. اون حس بهم دست داد.


حرفمو بهت نگفتم.

میدونم اینجا رو میخونی عزیز دلم.


من دارم ازینجا میرم.

برای همیشه دارم میرم.


دوست داشتم قبل از رفتنم ببینمت

ولی بنا به دلایلی ازت این درخواست رو نکردم چون اگه میخواستم قبول میکردی. ولی دیدنت فقط باعث میشد ازت دورتر بشم.

دوست دارم با یه تصویر خوب از تو حتی گاه واقعی نباشه، برای همیشه این کشور رو ترک کنم.


مراقب خودت باش قربونت برم.


  • Blah Blah Blah Girl

در جواب ثبا که میگه چرا دخترای ایرانو لوس مینامی!!!

بله مثل دخترای ایران لوسه

به جرات میتونم بگم

تنها موندن بهتر از بودن با دختر نااهله

دخترای ایران و در کل همه دخترا

نه تنها لوسن

بلکه ما ها گاهی روی اعصاب هم میریم


استاد من یه مدت کلا اجتناب میکرد از گرفتن دختر

میدونین چرا؟


چون دخترا ناز دارن، لوس میکنن. دخترای اروپا و کانادا مشکلشون اینه که هم خودشون رو لوس میکنن هم ادای مردها رو درمیارن


دخترای ایران ه کلا تعطیلن

و فقط به قول کلنگ از غریزه پیروی میکنن


به قول بابک

دخترا و کلا دخترا و مخصوصا دخترای ایران تا میبینن پسرا از نظر جنسی نیاز دارن بهشون


سریع نقطع ضعف رو میگیرن

و ازشون کار میکشن.


بیچاره پسرا


پسر تقصیری نداره که باید خالی بشه.


من پسرای ایرانی باکیفیت دیدم اینجا و همین دوست پسرم یکیشه


ولی به پسرای ایران حق میدم که سمت کسی کلا بعد از مدتی نرن.


بابا مسخره بازی دخترا رو تحمل کردن سخته.


به نظرم دخترای کمی هستن که ناز و نوز الکی ندارن


بی ادعا میدن

بی ادعا کار میکنن

بی ادعا تلاش میکنن

بی ادعا دوست دارن

و گیر این دخترا پسرای باوفا و خوب هم میاد چون لامصب یه پکیجه.


من اینجا هم توی تی ایی هم توی ازمایشگاه خیلی دانشجو تربیت کردم


پسری که نرماله و مثل پسراس میبینه یاد میگیره کار میکنه


دخترای المانی هم مردونه رفتار میکنن هم دخترانه یعنی هم لوس میکنن خودشونو هم مثل مردا!! میمونی!

درسم نمیخونن کارم نمیکنن


دخترای کانادایی یه مدل دیگه افتضاحن

دخترای خاورمیانه یه جور دیگه


دخترا کلا معضلان بزرگین


من به ندرت دختر خوب دیدم و بین اونها یکیش همین هم خونه ایم هست که عاشقش هستم و اونم دوسم داره و یه جورایی خواهرای هم شدیم.


دختر خوب و بی ادعا و کاری کم پیدا میشه.


به جای غر زدن، به جای فمینیست بازی دراوردنف روی خودمون کار کنیم.

من همینو به دور و بریامم میگم.


مشکل کانادا اینه که نه تنها دخترای افتضاح تربیت میکنه

بلکه پسرا رو هم مثل دخترا تربیت میکنه!!!


باز پسرای ایران مرد هستن و لامصب هم کیر داره هم مردونگی.


این کلنگ و رضا صبری و امثالهم خنگ خودمو با این پسرای کانادا هرگز عوض نمیکنم.

اینو جدی میگم.


حالا اون حرفای دیشبمونو براتون مینویسم که با بابک میزدیم


میدونین


دنیا دست یه درصد ادمهاست


و بقهی افتادن به جون هم به بهانه های مختلف


یه عده مسلمونا رو اذیت میکننن


اونور کمپین حمایت از مسلمونا زده میشه


یه طرف کمپین حمایت از زن ها ولی لیدر همین گروه زن ها رو اذیت میکنن


اون طرف هم یه درصد جهان توی ناز و نعمت حالشو میبرن و به ریش ماها میخندن.


همین بریتانیاییا همین اروپاییا اخر حصودی و فضولی و غیبت هستن و ما ایرانی این کالچر رو ازینا یاد گرفتیم.


حرف زیاده.


جبهه نگیرین به حرفای من


حرف حق وقتی اثر میذاره، میسوزونه.


دیشب جدی با اشک و اه رفت رختخواب از دست من، چون حرفم بهش اثر گذاشت و فهمید رفتارش زشته.

حرف حق اثرگذاره.

اگه حرفم اذیتتون میکنه و وادارتون میکنه فکر کنین

یعنی داره اثر میذاره.



  • Blah Blah Blah Girl

جدی م تریپ اون پسرایی رو داره که همش توجه میخوان

حتی اگه بدب گی پشتشون

ترجیح میدن بشنونش

میخوان مرکز توجه باشن

همش حس کنن بهشون توجه میشه

و...


زود دلشون میکشنه

بیشتر یه برده میخوان


یعنی مثلا من درباره ت مینویسم اینجا

تو باهاش خودارضایی میکنی


جدی م هم تیپ این آدمهاست


متاسفانه دردمو به جز شما به هیچ کس نمیتونم بگم بچه ها


دوست ندارم تصویر بد و بچه ننه ای از جدیم به آدما بدم چون برام عزیزه


ولی از شما چه پنهون پسر قوی ای نیست

پسری نیست که بگی آره فانتزیم بوده یه برادر قوی داشته باشم مثل این


زود میرنجه

زود قهر میکنه

زود ناراحت میشه


مثل دختراس.

بعد همش خودشو توی زندگیت پخش میکنه ولی برعکسشو انتظار داره.

پسرای ایرانی اینجوری نیستن. پسرای ایرانی محکم و قوی هستن. 

دقت کنین جدی آدم بدی نیست. بسیار مرد نازی هست. ولی لوسه. مثل دخترای ایرانه.

  • Blah Blah Blah Girl

1. جدی کلنگ برات یه پیام گذاشته زیر کامنتش توی همون پست "دلال" برو بخون.


2. بچه ها دیشب جدی بدون فیلترشکن اومد وبلاگم. کلی هم سر پستم درباره دلال بودنش غر زد و رفت. 


3. جدی شبا بعد نه و نیم با تخماش یه قل دو قل بازی میکنه. اینو دیشب متوجه شدم.


4. دیشب به بابک داشتم میگفتم که جدی عصبانیه که چرا بابک بهش گفته دلال، بابک گفت بهش بگو مثل  دختر و پسرای کانادایی همش نگه بهم تجاوز شده و پرده م پاره شده. گفت بهش بگو اددم کنه روی لینکداین. بهش گفتم ببین من جدی مو دوست دارم اگر ناراحت بشه خیلی عصبی میشم. چون جدیم یه جورایی جزء معدود آدماییه که بهم عشق داد ولی خدا رو شکر قسمت نشد باهاش بخوابم و در واقع داداشمه. گفت اوکیییییییییییییییییییی. جدی، اددت میکنه توی لینکداین، نزنش. خواهشا ازین ورژن ترسوی کانادایی بیا بیرون.


5. یه بار برای بابک، اون روزای اول، داشتم تعریف میکردم که تهرانیا خیلی معمولا از بالا به بقیه نگاه میکنن با اینکه خودشون قیافه هاشون شبیه اوناییه که هموفیلی دارن و همشون رنگ و رو رفته و زشتن (شبیه مرغ فلجن که قبلا اشاره کردم). گفت بابا منم خیر سرم تهران به دنیا اومدم تو چرا منو دوست داری؟ آدم با ادم فرق داره همه شبیه مرغ فلج نیستن. بعد براش خاطراتم از تهران رو تعریف میکردم که از مردمش محبت زیادی دیدم ولی یه کسخلی از توی کانادا بهم گفت "عاقبت گرگ زاده گرگ شود گرچه با آدمی بزرگ شود" که اینو جدی م بهم گفت وقتی که داشت میگفت که شهرستانیا مثل گرگن و هیچوقت آدم نیمشن. بعد ازون به محمد که میگه محمد خالی. به جدی میگه گرگ زاده :))) 


6. این جدی م با من یه بازی داره، اونم اینکه میگه وبلاگتو نمیخونم. منم که ازش اسم نمیبرم ولی درباره ش مینویسم. ولی جالبه تا میبینه درباره ش بد مینویسم فوری کیرش موهاش مثل موهای برق گرفته ها راست میشه و میاد میفته به جونم که چرا بهم اینو گفتی اونو گفتی. قرار بود دیشب باهاش صحبت کنیم ولی قاط زد دوباره. 

دیشب با بابک حرفای قشنگی درباره سیستم سوشال دموکاراسی زده شد و اینکه چرا توی ونکوور و تورنتو همش قیمت خونه ها بالا میره.

براتون مینویسم.

تا شما دارین به موهای کیر جدی م فکر میکنین که چرا برق میگیرتشون، من برم به کارام برسم. برمیگردم.


  • Blah Blah Blah Girl

سلام قربون وجود بداخلاقت برم :)

حالت چطوره غرغرو؟


همه چی مرتبه؟



اخلاق بدت خوبه؟

  • Blah Blah Blah Girl

دخترا

پسری که بلاکتون کرد

نه تنها دوستون داره

بلکه عاشقتونه و در واقع متوجه شده که شما اونقدرا هم نمیخواینش


اگه دوسش دارنی باهاش ازدواج کنین


اینو دوباره امشب بهش رسیدم


و به بابکم هم گفتم


اونم تایید کرد


بعد اشنا شدن با بابک وقتی پسرا فهمیدن دوسش دارم ایرانیا یکی یکی دارن بلاکم میکنن :) مگه انایی که از اولم حس خاصی نداشتن بهم.

  • Blah Blah Blah Girl

والا چی بگم

هرچی که بود هفته گذشته من کل مسیر برگشت رو خجالت میکشیدم که اصلا چرا جدی مو معرفی کردم به بابک.

خیلی بد شد.

اونجا که گفت اینا خودشون دلالای محترمن خیلی داغونم کرد :(

  • Blah Blah Blah Girl

هفته پیش که رفته بودیم تورنتوی خسته کننده (و تهران وار)

داشتم به بابکم میگفتم که یه دوستی دارم که اسمش جدی (ک) هست و توی تورنتو و کارش خیلی cool هست با اینکه سر درنمیارم بلا بلا بلا


وقتی متوجه شد چیکار میکنه گفت بابا اونایی که این رشته رو میخونن و میرن مشاور مالی یا هرچی مثل اون میشن دلالن. 

گفتم چرا؟ گفت طبق تعریفی که خودت از جدی کردی میگم.

چون جدی خیلی قبلنا بهم گفته بود که کارس اینه که بره دربیاره ببینه با هر پولی میشه چکارا کرد و کجاها سرمایه گذاری کرد.

بابک میگه اینجور موسسه ها متخصص پول شویی هستین

یعنی یه پول دزدی میاد دست این ها میرسه

همین ادمها کمک میکنن شسته بشه بره.

گفت تورنتو و کلا کانادا و در راسش ونکوور خیلی ازین آدمها داره و برای همینه که ایرانیا خیلی توی این حیطه فعالن و خیلیاشون هم شیک و تمیز درسشو میخونن که دلال باشخصیتی باشن. میگفت ایرانیا اکثرا دلال های خیلی خوبین.

بچه ها خیلی ناراحت شدم چون تا اون روز فکر میکردم پولی که جدی درمیاره حلاله. نگو حرومه :(

رفت لینکداینو نگاه کرد و گفت که یه دوستش که ایرانیه و از یازده سالگی اومده کانادا هم همینو خونده و اونم تورنتوئه.

خیلی داغون شدم :(

خدا نصیب هیچ کس نکنه.


  • Blah Blah Blah Girl

حسش خیلی خوبه که اینقدر خوب کار کرده باشی

که روزای آخر هم کارهایی که برای هیچ کس نکردن برات انجام بدن توی یه کشور غریب

هم دانشجوهای کشورت رو بی چون و چرا قبول کنن توی ازمایشگاه و گروه و کلی ادم به خاطر تو بیان اینجا

 هم همچنان اصرار کنن که بمون!


حسش خیلی خوبه


  • Blah Blah Blah Girl

این گروهو ببینین:

ول شدگان


چقدر باحال میخونن


به قول حسین علیزاده برای اصالت داشتن لازم نیست عبوس باشی!


  • Blah Blah Blah Girl

سال 2009 رونالدو از منچستر اومد به رئال

توی اوج بود


زنیکه رفته بهش به زور داده

بعدم کلی پول ازش گرفته که اعتراف نکنه که به رونالدو داده

الانم میگه رونالدو بهم تجاوز کرده

الان که پول گرو گرفته و دیگه چیزی نمیتونه بگیره دوباره

اینو میگه

خب تو جلوی کس خودتو میگرفتی


والا توی ایران هزاران بار به زور ما رو دست مالی کردن صدامون درنیومد


میرن به همه میدن حالم میکنن بعد دو روزم زنگ میزنن به پلیس که فلانی تجاوز کرد

توی کانادا و اروپا این یه سناریوی تکراریه


برای همینه کسی از ترسش اینجا با اینا نمیخوابه و ایرانیا میبینی پسراشون رفتن با پسرای دیگه میخوابن بیچاره ها.


نمیگم تجاوز وجود نداره

داره

ولی بحث اینه که دخترا خیلی وقتا خودشون رو میفروشن

میبینی به زور یا خواسته یا نخواسته به کسی میده و در ازاش چیزی میگیره

تو باید دهنتو ببندی چون تو خودتو فروختی آدم ابله

بعدم میان میگن به ما تجاوز شده.

  • Blah Blah Blah Girl

الان میفهمم چرا میگن دانشگاه ما یه دانشگاه خوب، ولی shitty هست و اصلا کلا به دانشگاههای کانادا شتی میگن. به همشون.

چون اولا دنیای اینجا کوچیکه بر خلاف مساحت بزرگش. ارتباطات کمتره. استادا نمیدونن کانکشن چیه.

در ثانی شما دانشگاههای امریکا رو ببینین میفهمین چی میگم!

  • Blah Blah Blah Girl

خبرای بسیار خوبی در زمینه تحصیلی و کاری برای من اتفاق افتاده.

خیلی جالبه که زندگی من به این زودی و آسونی عالی شد یهویی.

میرم پیش بابکم :) یوهوووووووووووووووو

  • Blah Blah Blah Girl

تنها حرفی که امشب

و برای این هفته دارم

اینه که

هرچی آدمها بزرگتر و قوی تر و پرمیوه تر میشن


متواضع تر میشن


یکی از بزرگترین استادهای جهان توی پزشکی رو افتخار داشتم باهاش صحبت کنم

استادی که فیلد کاریم بهش نزدیکه

و توی گوگل چهل صفحه حداقل موضوع درباره ش هست


به جرات میگم درخت هرچی پربارتر میشه

سرشو بیشتر خم میکنه

صبورتر میشه

باحوصله تر میشه

و متواضع تر

و بیشتر به بقیه کمک میکنه.


بزرگترین درسی هست که ازین آدمها میگیرم


جالبه ولی همیشه اینجور آدما کمک میکنن و آدمو بالا میکشن

آدم حقیر و بدبخت و کوچیک خیلی زود میکشه راهشو میره. تا وقتی با شماست که خودش سود بیشتری میبره.

خدایا شکرت که بابکمو دارم.

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها باورتون میشه مرد فانتزیام، مردی که کنارش به آرامش برسم و عاشقش بشم، واقعنی پیدا شد؟

به هرچی بخواین، میرسین!


بچه ها

این مصابحه کامبیز حسینی با سینا ولی الله رو نگاه کنین


من از شخصیت سینا ولی الله خیلی خوشم نمیاد چون آدم arragant و نچسبی هست


ولی ببینین کامبیز چه خوب اداره میکنه کل اون برنامه رو


مصاحبه کامبیز حسینی و سینا ولی الله


من و بابک هر دو کامبیزو دوست داریم




  • Blah Blah Blah Girl

امروز رفته بودیم تورنتو با بابک

تورنتو شهر محبوب من و اون نیست

ولی گاهی میریم (هر شش ماه یه بار) که یا آشنایی رو ببینیم یا که بچرخیم توی سواحل دریاچه انتاریو.

ما تمام شهرهای انتاریو و کبک رو دیدیم. هر کدوم رو دو بار سه بار. ولی تورنتو برای ما خیلی جذاب نیست. چند تا محل تاریخیشو من رفتم دیدم. بابکم قبل اشنایی با من رفته دیده. تورنتو کلا حرف زیادی برای گفتن نداره.


تورنتو عین ایرانه

عین تهرانه

اتوبانایی که توی هر لاینش سه ردیف ماشین همیشه میره و همیشه هم فرهنگ رانندگی وجود نداره.

خیلیا تازه به دوران رسیده ن و میبینی طرف با هزار تا دوز و کلک تسلا خریده (اینکه تسلا رو میشناسم، به خاطر اینه که بابک داره شاسی بلند نوش رو میخره) و داره توی خیابون عین آدمای وحشی رانندگی میکنه. انگار این آدم توی تمام عمرش 401 و 403 رو ندیده بدبخت.

بگذریم


امروز داشتم فکر میکردم و البته از بابک یاد گرفتم


که ما نیازی نداریم به کسی بگیم که عوض شو!!

ما باید راهش رو و روشش رو کمک کنیم یاد بگیره و خودش عوض میشه!


  • Blah Blah Blah Girl

یه مرد ایرانی هست

که ازدواج کرده و در حال طلاقه احتمالا یا طلاق عاطفی یا حالا هر چی


خیلی با من قایم موشک بازی میکنه و اصلا بی خبر نمیمونه و خیلی سراغ میگیره


احساس میکنم لانگ ترم پلنینگ داره و میخواد فعلا اینکارو بکنه که من هی کنجکاوتر بشم تا اونو بعدش با اشتیاق بپذیرم


احمق نمیفهمه که من دوست پسر دارم.

:)


نمیدونم چرا ادمها یا شاید ایرانیا این مدلین


بابا تو فقط خودتو ضایع میکنی و شورشو درمیاری


شایدم چون یه استان دیگه هست اینطوری میکنه.

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

من ایران نمیام


ایران رو دوست دارم


خیلی 


مطمئنم که یه روزی خیلی قوی میشم و برمیگردم و میسازم یه بخشیشو یا حداقل به درد یه عده خواهم خورد


اون روز دور نیست


ولی فعلا برنمیگردم.


و اینکه


امروز داشتم فکر میکردم

که مثلا من مردم و زنده شدم هزار بار و توی تنهایی ساخته شدم و قوی تر شدم

نمیگم خیلی عالی م

ولی دختر قوی ای شدم


به آسونی هر کاری میکنم و هر جور دوست دارم زندگی میکنم

بینی بین الله اینایی که با دوست پسر و شوهر میان هیچی نمیشن

چون همشون محتاج شوهرن

شوهر هر کاری میکنه


خیلی برای من عجیبه.

  • Blah Blah Blah Girl

این دو تا ایرانی رفتن تقلب گرفتن جواب یه ASSIGNMENT رو از یکی از بچه های ازمایشگاه

اونم اورد صاف گذاشت کف دست هممون

بعد کسی با این ایرانیا حرف نمیزنه

واسه همین همه به هم داشتن میگفتن اینو

و بقیه هم میگفتن اره بابا این دو تا همش اینطوری میکنن 

به اوضاعیه 

فکر میکنن مثلا زندگی خیلی مثلا بزرگه

هر کاری میکنن کسی خبردار نمیشه 


اون از ابروشون که توی گروپ میتینگ رفت

به جای گفتن نمیدونم

فقط چرت و پرت تحویل استاد دادن و این کاناداییا داشتن یواشکی میخندیدن.


چی بگم 

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

بابک چند روز قبل به حرفی بهم زد


که منو تکون داد!


و اونجا بود که متوجه شدم این پسر چه جهان بینی قشنگی داره


داشتم بهش میگفتم که میخوام خودم کار کنم و حقوقم ازینی که هست بیشتر بشه که بتونم بهتر زندگی کنم.

گفت یادت نره یه چیزی

همه ما روزهای سخت داشتیم

و یکی دستمونو گرفته


من دستتو میگیرم اگه یه روزی کمک بخوای و نتونی حلش کنی

بعدش تو قوی میشی 

و به بقیه کمک میکنی.

چطوره؟


بچه ها کف کردم!


گفتم دقیقا مرد من این آدمه.

این آدم بسیار باشخصیت هست و متفاوت از هر مردی هست که تا الان دیدم. تابحال ندیدم یه پسری اینقدر دلش و فکرش بزرگ باشه و بدون اذیت کردنم بخواد اینقدر کمک نه. هرکس رو دیدیم یا خالی بند از آب دراومد و دروغگو و یا بلاخره یه ضعفی داشت.

البته هرکس اندازه شعورش رفتار میکنه

شعور این پسر منو عاشق خودش کرده.

هر روزی که میگذره بیشتر عاشق شخصیت این آدم میشم.

هر روز :)

  • Blah Blah Blah Girl

یکی از دوستام

همیشه میگه که

ایرانیا ترسوئن

کاناداییا خنگن


منم به این دارم میرسم کم کم

ایرانیا همش میترسن

هیچ ایرانی ای توی کانادا نمیشناسم که نترس باشه

همه بدبخت و محتاط


کاناداییام که توی مسائل تخصصی خوب هفت خطن و توی بقیه مسائل ساده

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

دیروز

یه خانمی توی فیسبوک مربوط به شهرمون پست گذاشت که من تازه اومدم اینجا و احساس تنهایی میکنم

کسی هست باهاش حرف بزنم یا گاهی بریم بیرون؟

منم که از خدا خواسته چون کلا استادم میمدونه که چقدر عاشق کمک کردن به این و اونم


بهش پیام دادم که خانم سلام! من بلا بلا بلا


شماره شو داد!

و با هم صحبت کردیم!

و متوجه شدم هم استانیه!

یوهووووووو!


طفلی اینجا احساس تنهایی میکنه!


دندون پزشکه.


حالا میخوام ببرمش که شهرو بچرخه.

  • Blah Blah Blah Girl

اینجا که اومدم

توی هفت هشت ماه اول روی قضیه کمتر توضیح دادن و کمتر خزعبلات تحویل مردم دادنم کار کردم و خوب شد.

خوبتر شدم. کمتر حرف میزدم.

اینجا اینجا آدم احمق نفهم مشنگ داره، من جمله همون همکار چینی مون که هزار تا جمله میگه، ولی همه رو ژآ ژآ ژآ ژا ژا ژآ میفهمی

و این آدمهای بی خرد، کم سواد، کم هوش، برده، اینقدر موقع گروپ میتینگ هزاران بار یه سوال رو از من پرسیدن و اینقدر که این جامعه کانادا کند هست

به تدریج دوباره به ورژن اصلیم برگشتم

الان باز همه چی رو سه برابر توضیح میدم (مخصوصا به خاطر language barrier م چون اون هم باعث میشه زیاد توضیح بدی)

بعضی از آدمها ذاتا آرومن و حال ندارن زیاد توضیح بدن.

بعضی ها اینطوری نیستن و هزار بار توضیح میدن اگه لازم باشه. من جزو اون گروه هستم متاسفانه.

بچه ها اینو جدی میگم.

کانادا به خاطر مالتی کالچرال بودنش و به خاطر بودن ادمهایی که مشکل زبان دارن، باعث کندی شما میشه

میشه. دیدم. میشه.

تو کانادا همه چی آروم پیش میره.

تو کانادا ملت به جای یه جمله هزار تا توضیح میدن.

توی کانادا ما کسانی روداریم که زیاد حرف میزنن ولی چون اخمو و بداخلاقن کسی پی نمیبره که زیاد حرف میزنن.

من وقتی میام افیس یواشکی سلام میکنم و میام میشینم پشت میزم

معمولا هم زودتر از همه میام دانشگاه، خیلی زودتر.

در نتیجه کسی رو نمیبینم.

و خب بقیه ازون یکی آفیس میان حرف میزنن.

میان خیلی حرف میزنن.

یکیشون خیلی منفیه و همش موج منفی میده و خودش رو از شر امواج منفی خلاص میکنه.

هرکی به یه دردی مبتلاست اینجا.

ولی سیستم اینجا ادم رو کودن میکنه و همش باید بزنی سر خودت و خودتو هول بدی.

هنوز نمیفهمم ایرانیا اینجا چطوری میتونن زندگی کنن.

شاید ایرانیا خیلی تنبل و بی اراده و بی انگیزه هستن. شایدم زبر و زرنگاشون رفتن امریکا. شایدم من اشتباه میکنم و فقط آدمای شهر ما و شهرهای بغلی و البرتا تنبلن.

  • Blah Blah Blah Girl