خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

آخرین مطالب

پریروز داشتم به دوستم (دختره) میگفتم که ما میتونستیم جای اینا باشیم:



میتونستیم معتاد باشیم

فاحشه باشیم

کنار خیابون بخوابیم


اگه نیستیم دلیل بر خاص بودن و خفن بودنمون نیست

یکمی تلاش کردیم، توی right time خانواده هرکس، کمکمون کرده

ایران کشوریه که تو به سرعت زندگیت میتونه عوض بشه هم از زندگی خوب به بد برسی هم از بد به خوب.


فکر خیلی مشغول این جور زن ها میشه بچه ها

تو کانادا هر آدمی هر دختری ساپورت داره و نیازی ندارن این جوری زندگی کنن

ولی ایران اینجوری نیست


توی ایران بعضی آدما واقعا مجبورن تن فروشی کنن

هر مردی بیاد کثافتشو بریزه توی اینا و بره و اینا برای دوزار نون تن بدن به هر کاری، معتاد بشن و...


راستی فحشا خانه های مشهد رو دیدین؟



برای زائرای عرب اینا رو استخدام میکنن.


تو کانادا ممکنه تو یه دخترو پیدا کنی که فاحشه هست! برای دل خودش! دوست داره به همه بده! حالا مشکلات روحی داره یا هرچی

دوست داره اونجوری زندگی کنه


ولی توی ایران با توجه به اون فرهنگ و اون محوریت خانواده و مذهب خیلی احتمالش کمه کسی اینو برای عشق و حال کنه


اون دختری که توی اون عکس میبینین احساس داره

دوست داره زندگی کنه

درس بخونه

ازدواج کنه

بچه بیاره

دوست داره وقت پریودیش بشینه توی خونه خودش

مادرش براش چایی دم کنه


نه مثل یه اشغال گوشه یه خراب شده ای بکپه.



از سیاست متنفرم.


زندگی بازی دشواری است.


بیشتر ازون از مردی متنفرم که به این زنها فکر نمیکنه.

مردی که واقعا آدم هست باید ته ذهنش هر شب موقع خواب دو دقیقه به این فکر کنه که الان این زنها، یا مردای کارتون خواب یا تن فروش چیکار میکنن؟



  • یه آدم

من قبول دارم که مهاجرت مشکلاتشو داره

قبول دارم که گاهی واقعا قاطی میکنم و میام اینجا هرچی میخوام مینویسم.


ولی میخوام یه چیزو بهتون بگم

اینکه شما اگه این وبلاگو میخونین واقعا، و اگه همه پستهاشو میخونین، دارین سیکل تحولات روحی و جسمی یه زن رو در طول یه ماه (که اون هر ماه تکرار میشه) میبینین، 

من نزدیکیای پریودم خیلی دیگه مثبت و خوشبین نیستم

روز ششم هفتم پریودم مخصوصا روز ششم و پنجم، نمیخوام بگم بدبین میشم، نه صد در صد، ولی تا حد زیادی جنبه های مثبت زندگیم رو نمیبینم

و وقتی روز هفتم تموم میشه (دیشب که تموم شد) یه خواب ده ساعته منو فرا میگیره

و یهویی از همون آخرای روز هفتم دنیا به روی من میخنده و همون مریم پرانرژی که از خوشحالی داره میمیره میشم.

فکر میکنم که منم مثل همه زن ها یه هفته خیلی بد رو هیمشه تجربه میکنم هر ماه.

از کنترل ما خارجه. واقعا سعی میکنم اثراتشو کمتر کنم ولی واقعا از کنترل من خارجه.

از روز هفتم من میشم بمب انرژِی! میشم مریم سابق.

میشم دختری که روی یه پا داره میپره بالا پایین همش.


تازه من این ماه هشت روز زودتر هم پریود شدم، و دوره شادیم کمتر بود.

ولی اینو بهتون قول میدم

هرچی که نوشتم، چه خوشحال چه ناراحت، چه در دوارن پریودی چه بعد ازون، همه و همه واقعیت بوده.

گاهی وقتا نکات مثبت رو بیشتر گفتم و گاهی نکات منفی رو

ولی همه ش واقعیت بوده


همش بخشی از داستان کل زندگی من هست.


و جالبه که من بعد از تموم شدن پریودم حس میکنم باز هم عاشق تمام آدمها هستم فارغ از خوب و بد بودنشون و جنسیتشون

ولی توی همون چند روز قبل از پریودیم و دوران پریودیم کشش جنسیم به طرز دیوانه واری میره بالا، اینقدر شدید میشه که من حس میکنم در کنترل خودم نیستم. و حس میکنم یتونم بدیهای آدمها رو ببینم توی اون دوران.

مثلا ما یه همکار داریمکه همه حالشون ازش به هم میخوره و واقعا هم آدم بدی هست. 

من در حالت عادی دوسش دارم و خیلی باهاش گرم میگیرم ولی موقع پریودی نیست چشمم به روی واقعیت ها باز میشه، دیگه نمیتونم چشممو به روی بدیهاش ببندم! و حرص میخورم.

ما زنها خیلی عجیبیم!


تنها آدمی که چه موقع پریودی چه قبل ازون چه بعدش حس میکنم بی اندازه دوسش دارم و براش گریه هم میکنم، محمده.

البته در کنار خانواده م.

  • یه آدم

داریم میریم آلبرتا برای کنفرانس :))))


یکی از آشناهامو (یه خانواده محترم که کانادایین) رو هم میبینم :))

میگم که اینجا کنفرانس ریخته فت و فراوون.

یکی رو از دست بدی ده تا تو راهه.

هزینه شو دانشگاه میده همیشه.

در کل خوشحالم.

من 3 تا کنفرانسو نرفتم تو این مدت.

و چهارمیشو میخوام برم. با دوستی که دوسش دارمم میریم :))) از طرف دانشگاه میریم :)


جالبه! من عین این احمقا، به هر چیزی که میخوام میرسم، همین دیشب، همین ساعتها داشتم به همین دوستم که البرتاس میگفتم که خیلی دوست دارم ببینمشون و کاشکی بشه!

و شد!

  • یه آدم

شما منو میشناسین

میدونین چطوری هستم. وقتی میگم تا کردن با دختری مثل من آسونه چون سیستمم به شدت ساده هست واقعا دارم با صداقت میگم.

هرگز و هرگز تو تمام زندگیم نه اینجا نه هیچ جای دیگه هیچ چیزی به جز واقعیت ننوشتم.

و حقیقتش به همه صداقتم افتخار میکنم و بهش مغرور هستم چون میدونم هرکسی نداره.


من یه جور دپرشن داشتم (از خیلی سال قبل) و دارم و ازم بیرون هم نرفته

اسمش هست existential depression

اینکه نمیفهمی و همش از خودت میپرسی که چرا اینجوری داره میشه؟

چرا اومدم به این دنیا؟


و خیلی چراهای دیگه که چون نمیتونی عوضشون کنی پس دپرشن میگیره تو رو.


خیلیا افسردگی دارن. خیلی دارن. ولی آخه یه حالت هست که دنیا جهانبختم افسردگی میگیره و واسه ساسی مانکن خودکشی میکنه

یه حالت هست که لودویگ بولتزمن هم دپرشن میگیره


خیلیا دارن

منم دارم


من دو تا بعد دارم

یکیش روحیه به شدتتتتتتتت قوی و شاد و خوشحالمه که اجازه نمیده هیچی اثر بذاره بهش و کار میکنه و میجنگه و همه در شگفت هستن اینجا که چرا مریم اینقدر شاده؟

یه دونه دیگه ش همینی هست که شما میخونین. من به شدت افسردگی دارم، یعنی وقتی مینویسم دیگه جرات نمیکنم بخونم این چیزا رو چون میدونم چقدر واقعی و تلخ هستن.

این دپرشن شدید هست که باعث میشه بعد از مست کردن به شدت ناراحت بشم و حس کنم دنیا داره به آخرای خودش میرسه. دقت کنین من مست نمیکنما، ولی تا بیشتر از دو تا لیوان میخورم (شراب آب جو هر کوفتی) شدیدا دیپرسد میشم.


بعضی وقتا به سرم میزنه که یهو همه چی رو بذارم و برم.


حس خیلی بدی هست.

من قبلا نوشتم اینجا که هم دستفروشی مانند کردم هم بازاریابی هم خیلی کارای دستی، فکر میکنین کسی منو مجبور کرد؟ نه! خودم میکردم. میخواستم پیدا کنم راهمو. 

میخواستم خیلی چیزا رو بفهمم.

و فهمیدم.

زندگی خیلی گهی هست بچه ها. ببخشید اینجوری صحبت میکنم. زندگی شت هست.


اینقدر شتی هست که حد نداره.


درد اوره و مشمئز کننده هست.


اینقدر گهی هست که حد نداره.


من این دپرشنم گاهی اوج میگیره و مستقل از زمان و مکان هست.

ممکنه تو اوج خوشحالیم به شدت دپرس شم ممکنه تو اوج سختی و بدبختی به شدت شاد و قوی باشم و شخصیت اولم اون مریم شاده هدایتم کنه. 

چونکه شخصیت دومم کاملا مستقل از هر عاملی هست.


ممکنه منو ازدواج کردن خودم دپرس کنه ممکنه از شصت طبقه پرت بشم و زنده بمونم (قبلا از دو طبقه پرت شدم) و همون موقع از خوشحالی برقصم به جای رفتن به دکتر.


کلا الان دپرشن شتی گرفته منو و شماها هم میخونین متاسفانه و امیدوارم حالتون بد نشه با خوندن این اراجیف.

ولی دنیا رو خیلی پوچ میبینم

من به ندرت حرف منفی میزنم اینجا، به ندرت حرف بد میزنم اصلا نمیرنم.

ولی دیروز به یکی از دوستام برگشتم گفتم امیدوارم زندگی توی این دنیا برای همه ما تموم بشه و من واقعا گله دارم از خدا که چرا منو اورد به این دنیا و به حدی این جمله های من براش عجیب و جدید بود که بچه عصبی شد و گفت مریم حیا کن (کاناداییه) مریم تو این همه جنگیدی رسیدی اینجا اینقدر کارای خوب کردی و هیچوقت تو زندگیت منفی نبودی سر تو چه بلایی اومده؟!

بچه ها ولی واقعا زندگی گه هست چرا دروغ بگیم.


خیلیا کسخلن متاسفانه و نمیفهمن.


واقعا زندگی گه هست.


مشکل بعدی من اینه که افتادم بین یه مشت کانادایی کسخل خوشحال

که کلا مثل برده ها کار میکنن و کلا فلسفه زندگی رو نمیفهمن و حتی عرضه ندارن برن حق خودشونو بگیرن و من باید برم حق خودم و این کس مغزا رو بگیرم. یه مشت nerd که نه روابط اجتماعی بلدن چیه نه میتونن درست حرف بزنن

شما the big bang theroy رو دیدین؟

اون هاووارد و راجاش و شلدن دقیقا همکارای منن. 

به جز یه دونه شون البته که اون شبیه هیچ کدوم نیست.

بقیه داغونن

به جز دو تاشون هیچ کدوم وایت نیستن ولی همه شون کانادا بزرگ شدن. 

رقابت مزخرفشون، بی سوادیشون، زیر آب زنیشون، اینکه تا نیم متری شونو میبینن

اینکه توی بحثاشون سعی میکنن همو تحقیر کنن و همین باعث میشه من باهاشون وارد بحث نشم

اینکه کسخلن کسخل

باعث میشه من به شدن ناامید بشم که بابا چرا آخه بین این کسخلا آدم بیفته.

شماها ممکنه اینو بخونین و بگین وا! چرا خب فکرت مشغول این چیزا بشه.

میخوام بگم آدم ریز ریز جمع میکنه و یهو میترکه.

به حدی کسخلن که حد نداره

یه مشت مفعول

یه مشت برده

یه مشت اسکل که زورشون به هیچ چیز نمیرسه به جز گیر دادن به هم

جهان بینی داغون

کسخلن کسخل


دیروز با یه دختر ایرانی که توی اروپا درس میخونه داشتم صحبت میکردم

برگشته میگه تو دسوت داری شوهرت بره کار دستی کنه توی کانادا یا توی مک دونالد کار کنه؟

دوست پسر من اگه بیاد کانادا همین میشه.

برای همین زنش نمیشم.


بهش گفتم والا از من میپرسی، هر کاری که شرافت توش هست و حقوقش حلاله و توش زحمت میکشی و دستمزد میگیری ارزش داره. زندگی بالا پایین داره و آدما توی جاشون فیکس نیستن. یه دوره ای یه سری آدما توی ایران از من بهتر بود وضعشون الان من وضعم ازونا بهتره و از فردامون خبر نداریم.

زندگی همینه

زندگی بالا و پایین داره

مهم اینه با تفکر طرف حال کنی

مهم اینه تو و اون تفاهم داشته باشین من اینا رو بچه ها توی عمل هم ثابت کردم

من واقعااااااااااا برام مهم نیست طرفم چیکاره هست و اینو اعتقاد دارم بهش

من خودم وقت خالی گیر بیارم میرم کار میکنم توی کتابفروشیا و گل فروشی

میرم کار دستی میکنم


برگشت گفت نه! کسی که از دانشگاه من فارغ التصیل میشه هیچوقت دوست نداره بره همچین کاری بکنه!!

گفتم مگه دکتراهایی که میرن اینکارو میکنن همه عاشق کار کردن توی استارباکسن؟!

مگه من شیفته اینکارم؟!

اگه بودم که نمیومدم بایوفیزیکال کمیستری بخونم. میرفتم کار میکردم همونجا.

میخوام بگم کار کار هست. هر کاری که توش ارزشهای اخلاقیتو زیر سوال نمیبری کار هست و شرف داره

من دوست ندارم به عنوان یه دختر فاحشه بشم و پارت تایم کار کنم یا استریپر بشم یا ببندنم مثل این فاحشه خونه های پراگ و ملت ترتیبمو بدن و ذوق کنم و بگم کار میکنم. ولی کار توی کتابفروشی هم برای تقویت customer services خوب هست هم شرافت داره.

و بهتر از بیکاری و گشنه موندن هست.

وگرنه من دوست داشتم الان ول کنم همین درسمو و برم سوشال ساینسس بخونم. یا اینو تموم کنم و برم سوشال ساینسس بخونم ولی خب امکانش نیست.


خلصه یه کسخلایی مهاجرت کردن که بچه ها مغزتوم میپکه وقتی باهاشون حرف میزنین

من به شخصه جهان بینی پسرای ایرانی توی خارج رو یه سریشونو بهتر از دخترا دیدم. یه سری رو نه همه رو.

ولی در کل خیلی کسخل داریم ما.

خیلی مراقب باشیم که کسخل نشیم.

ثدرت استدلال داغون

بین کاناداییام زیاد داریما.


واقعا دلم به حال مردهایی که همچین کسخلایی رو میگیرن واقعا میسوزه.


خلاصه زندگی خیلی شتی و مزخرف هست. همین.

حوصله ندارم.


اینا معایب مهاجرته. ما اینا رو قبول کردیم و اومدیم و از اولم میدونستیم اینجا گل و بلبل نیست و مخصوصا برای ما مهاجرا. اتفاقا برای کسی که کانادا به دنیا میاد گل و بلبله.


برای من نیست. خودمم میفهمم. ولی باید جنگید. نباید پس زد. باید جنگید.

ولی کل زندگی گهی و شتی هست. و در اون شکی نیست.


نمیدونم کی قراره بمیرم. شاید فردا باشه. 

امیدوارم تا آخرین لحظه م بتونم بجنگم و تلاش کنم.


ولی زندگی گهی و شتی هست و اکثریت مردم خودشونو گول میزنن و نمیفهمن تا وقتی که میرسن به پنجاه سالگی و قاطی میکنن.

به این زندگی اعتماد نکنین.

و این توصیه من و تجربه شخصیمه: اگه براتون مشکلی پیش میاد، نترسین و بجنگین.

everything happens for a reason

دس برندارین

حرف منو گوش کنین


ممکنه به اون نرسین

به بهتر ازون میرسین من بهتون قول مریمی میدم.


ولی زندگی گهی و شتی هست، به این زندگی اعتماد نکنین و گولش رو نخورین.

این زندگی بازی داره و داستان داره.

از فردا آدم خبر نداره و نمیدونیم که چی میشه و همین قسمت قشنگ ماجرا هست.

به زندگی اعتماد نکنین.





  • یه آدم

امروز صبح وقتی داشتم میومدم دانشگاه، یهو به کل فلسفه مهاجرت فکر کردم.

و گفتم این همه ما جون کندیم و استرس وارد شد بهمون و انواع مریضی ها رو گرفتیم همه مون و پسرای 40 ساله مون هنوز بدبختا تنهان و اتفاقا خیلی هم باعرضه ن ولی با هزار سختی زندگیشون میگذره.

دخترا و پسرای ما باکیفیت ترن

ولی سر ما اینقدر بلا اومده که محبور شدیم بیایم اینجا.


امروز گفتم مریم این همه زحمت کشیدی و جنگیدی برای چی؟

برای اینکه تهش بشی این؟

سر صبح توی یه اتوبوس بشینی و بری سر دانشگاهت؟

بشینی کنار دخترا و پسرایی که همه شون از تفریحاتی که با خانواده شون داشتن حرف میزنن؟

HOME که میگن من همه دلم میلرزه بچه ها

یاد این میفتم که منم میتونستم الان توی خونه م باشم.

اینجا جای خیلی خوبی هست. ولی دقت کنین ما کانادایی نیستیم و حالا حالا باید سگ دو بزنیم.


خیلی لعنت فرستادم به اون کسی که کمکم کرد بیام اینجا


آرزوهای آدم عوض میشن.


آدما بها میدن برای کارایی که کردن و اینجوری نیست که سر سه ثانیه بگم ناراحتم؟ برگردم ایران خب!

اینجوری نیست.


بعضی  فیلمایی که میسازن اصلا دروغ نیستن گاهی واقعا زندگی آدمها رو به تصویر میکشن.


امروز صبح حس کردم یه گوسفندم. یه حیوونم که از یه ماشین اومده بیرون و قدرت همه کاری رو ازش گرفتن و فقط کاری رو میکنه که ازش میخوان. و از خودم بدم اومد. 

نمیگم ایران گل و بلبله ولی این حس ها رو داشتم.



  • یه آدم

PHD

داشتم با یکی از کارمندامون صحبت میکردم

داشتیم درباره پی اچ دی و اینا میحرفیدیم

گفتم والا من افرشو چند بار گرفتم از استادم و اتفاقا خیلیم ناراحت به نظر رسید وقتی گفتم ترنسفر نمیکنم، ولی نمیکنم! ترنسفر نمیکنم.

گفت میدونی که ما یه اصطلاح داریم؟

phd

یعنی

Permanent Heart and head Damage


پی اچ دی مخفف اینه

والا درست میگه.


  • یه آدم

یا من تا آخر مارچ پاره میشم دود میشم هوا میرم

یا زنده میمونم و با موفقیت و شادی همه مراحل رو طی میکنم

واقعا ازین دو مرحله نمیتونه خارج باشه.

  • یه آدم

وای بچه ها عمر کوتاه

این بلک میرر رو حتما ببینین


اپیزود چهار فصل 4 درباره میزان مچ بودن دو نفره. واقعا زیباست.


یه جمله هم همش تکرار میشه

Everything happens for a reason


این همون جمله خودمونه که میگه هر اتفاقی که میفته بنا به یه دلیلی میفته.


قشنگه

ببینین


خیلی باحاله یه آقاهه هست توی یکی از روابط خانومه که هر آبی (هر آبی) که میخوره هورت میکشه بعدش و اعصاب دختره خراب میشه :)


این ترم ازون ترمهاستا! اگه با موفقیت بیرون بیام، شاهکار کردم، اگه نه که میمیرم. من وسط ندارم. باید یکیش بشه.

  • یه آدم

ما زن ها موجودات عجیبی هستیم

این پسرای بدبخت ایرانی اینقدر ایش و ادای مختلف از زن های ایرانی دیدن بدبختا کل کارشون شده پیش بینی حرکات ما.


حالا سیستم من، ساده ترین سیستمی هست که یه دختر میتونه داشته باشه. شاید باورتون نشه ولی واقعا همینه. واقعا سیستم من ساده هست.


این پسره، من هر کار ساده ای که میکنم فوری میگه الان چی شد؟ چیکار کردم؟ بهش میگم بابا چیکار کنی؟ کاری قرار نیست بکنی. من سیستمم ساده هست و سر فرصت میگمش اگه از چیزی ناراحت شم.


ولی دنیاش به هم میریزه فوری. انقدر این دخترا مسخره بازی دراوردن اینقدر اینا ناز و ادای الکی اومدن بدبخت پسرای مردم یه دختر ساده هم میبینن اولش هنگ میکنن. بابا نکنین اینکارو. 


مامان دوستم بهش گفته بود که بیا بریم هند عروسی فلانی.

دختره گفته بود من گرفتارم. مامانش گفته بود تو منو دوست نداری. اگه داشتی میموندی.

دختره گفته بود اکی میام! برنامه هاشو تنظیم کرده بود که بره. مامانش گفته بود اکی تو گرفتاری نیا! واقعا؟! اینا کانادایین.

ما چرا اینجوری هستیم!


ما زن ها فقط میخوایم مطمئن بشیم که عزیزامون ما رو دوست دارن، ثابت که بشه دیگه مهم نیست!


  • یه آدم

اینقدر اعصابم به طرز عجیبی تحت تاثیر این قضیه کشتی قرار گرفته

که شمعی که همیشه میذارم میسوزه تو اتاق، امروز شده خار چشمم. کشتی اینا میاد جلوی چشمم


لعنت به سیاست

لعنت

لعنتتتتتتتتتتتتتت


خدایا لعنت

  • یه آدم