بیرون دروازه خونه خنگول ها :)

I am not here for a long time, I'm here for a good time

بیرون دروازه خونه خنگول ها :)

I am not here for a long time, I'm here for a good time

همیشه قکر میکردم که

پسرها وقتی میبینن یه دختری دوست دختر/نامزد/شوهر

داره،

راهشون رو میکشن میرن کنار

 

تا که اومدم کانادا :)

  • Blah Blah Blah Girl

امروز یه اقا پسر ایرانی دیدیم

 

بچه ها کپییییییییییی حرفایی که من هر روز اینجا مینویسم حرف میزد.

 

دقیقاااا ایده هاش درباره سوشال دموکراسی، اینکه اینا همه سر و ته کامیونیزمن

درباره کانادا

درباره زندگی

درباره اروپا

درباره امریکا

همه چی!

 

انگار کپی من بود!

 

میگفت وقتی توی جامعه خیلی بچرخی و خیلی فکر کنی و خیلی درگیر جزئیاتش بشی همین میشه!

 

قراره باز همو ببینیم و گپ بزنیم!

  • Blah Blah Blah Girl

یه روزایی هست

که من دو تا کامنت میگیرم:

سلام

لطفا به من پیوند بزن وبلاگتو منم بهت بزنم!

 

یا سلام، خاک تو سرت. بای.

 

بعد یه روزای دیگه ای هست،

 

که مثلا پونزده نفر، یه سریا رو میشناسم، و یه سریا رو نه.

 

میان و لطف میکنن و کلی کامنت زیبا و امیدوار کننده میذارن.

 

و خستگی من رو میبرن.

 

امروز حدود یازده تا کامنت ازین خوبها گرفتم.

 

ساعت پنجه، نیم ساعت دیگه میرم بیرون.

 

اول اینکه بهم لطف داری اقای اخری که اون کامنت رو گذاشتی.

 

امیدوارم که واقعنی ازاد اندیش باشم. نمیدونم.

 

در ثانی،

 

من تو وبلاگم خیلی تمرین میکنم.

 

یعنی خیلی خیلی زیاد مینویسم (هنوز جرات نکردم توی سایتم بنویسم، کلا یه دونه نوشتم، یه دونه)

و خیلی وقتها تا به یه نتیجه ای میرسم میام اینجا مینویسمش.

یا سریع به اون سه نفری که صمیمی ترین های زندگیمن میگم.

 

ولی خب بیشتر مینویسم از شما چه پنهون،

از هر صد تا شاید دو تاش رو بهشون بگم.

 

صابخونه قبلی من، 

بهم ابراز علاقه کرد

 

از بخت افتضاح همسایه مونم ابراز علاقه کرد و هر دو بین هفتاد و هشتاد سال بودن (هنوز نمیفهمم یه مرد هشتاد ساله چطوری تحریک میشه؟! من فکر میکردم مردها بعد 45 سال دیگه تعطیل میشن).

 

و خب خیلی سخت بود زندگی توی خونه ای که،

هم خونه ایت که صابخونه ته مطمئن شده که تو عاشقش نیستی، حتی اینقدر دوسشم نداری که ببوسیش.

 

و تازه ببینن که با کس دیگه ای قرار میذاری

 

و تازه ببینن که نمیتونن گیر بهت بدن

 

میومد دمای خونه رو میذاشت روی مثلا ده درجه سانتی گراد

 

یا ظرفای منو از کابینتم میریخت پایین

 

یا عمدا میرفت اب میپاشید روی وسایل من

 

یا یه کفشمو سوراخ کرد

 

یا عمدا تا میدید من میرم حتی یه نمیرو درست کنم میومد عمدا سه تا ظرف پرت میکرد سمت گاز و فوری هواکش رو روشن میکرد

 

یه بار خرگوش رو کاملا ذغالی کرد (خرگوشا خیلی تمیز و معصومن، اگه ذغالیشون کنی افسردگی میگیرن) چون میدید من به خرگوش خیلی بیشتر توجه میکنم تا اون، و خب من فقط کمکش کردم خودشو تمیز کنه. عمدا اون خرگوشو نگه داشته بود که باهاش مشتری پیدا کنه.

 

یا اوایل چون میدید من ساده میگیرم و کلا کاری به کسی ندارم، میگفت باید حوله های تن پوشی که من برات میخرم رو بپوشی (که من قبول نکردم)

یا عمدا پشت دوستم حرف میزد، مثلا میگفت دوستت رو دیدم که داشت سیگار میکشید

یا دوستت شب اومد از من پرسید کوکایین داری به من بدی؟

 

دوست من توی کل زندگیش یه بارم سیگار نکشیده. یه بارم. کوک؟

 

یا کفشش رو سوراخ کرد.

 

دستکشام رو سوراخ کرد.

 

کتریم رو خراب کرد.

 

یه بار رفتم لباس ریختم تو ماشین، رفت واساد بالا سر ماشین،

تا ماشین تموم شد کارش، ورداشت لباسا رو ریخت روی زمین

و گفت این جزای کسی هست که حرف منو گوش نمیکنه.

 

دوستم میگفت بدیمش دست پلیس

چون قطعااااااا میفرستنش زندان، چون سنش بالاست میفرستنش خانه سالمندان.

 

ولی من میدونستم که توجه میخواد.

 

به کسی که توجه میخواد، و چیز اضافی و الکی میخواد، نباید اونو بدی. اون میخواست همه توجه منو جلب کنه. اخه چطوری تو میخوای از یه دختر که از خودت حداقل پنجاه سال کوچیکتره، یهویی یه معشوقریال یه دختر و... بسازی؟

با دوست دختر هم خونه ایمم همینکارو میکرد.

 

به جایی رسید

 

که وقتی دید فقط به کارهاش میخندم،

افسرده شد.

 

اینقدر افسرده شد که دیگه غذا نمیخورد

حموم نمیرفت

این دفعه با ژولی پولی بودن و کر و کثیفی میخواست محبت رو گدایی کنه.

 

دقت کنین من قبل ازینها خیلی خیلی بهش توجه میکردم چون مرد خوبی بود.

 

ولی بیشتر میخواست، گیر داده بود باید دوستتو ول کنی!

یعنی مثلا میدیدم از یه نایلون سی بار استفاده میکنه، براش یه بسته نایلون خریدم، داد زد نمیخوام (منو یاد گرگ زاده انداخت) و حفتک انداخت. براش مجانی خریده بودم.

 

ولی خب کل این پروسه به من نشون داد که

توی مسیر ما

 

ادمای مریض

محتاج توجه کسانی که پیر درون دارن

 

ظاهر میشن

 

حتی اگه سر اینها داد بزنی هم ارضا میشن

 

هر کاری کنی ارضا میشن

 

روشون اتیش هم بپاشی باز دوست دارن چون داری توجه میکنی بهشون

 

راهش اینه که

اینها رو کلاااااااااااااااااااا ignore کنی.

 

کلا.

 

انگار نمیبینیشون.

 

چون ایناه سم هستن.

 

کلا زندگی

 

من رو خیلی خیلی صبور کرد.

 

و فهمیدم که ادمها ناخوداگاه در مسیر پیچ و خم قرار میگیرن.

 

و قرار نیست همه چیز مثل اروپا و کااندا یه دست باشه و همه برن لیسانس بگیرن و بعدش کار کنن و بعد ازدواج کنن و بعد طلاق بگیرن و باز ازدواج کنن.

 

ادمها مسیرهای مختلفی رو طی میکنن.

 

دو راه داری

 

یا تو هم عادی بشی

 

مثل اونها بشی

 

خیلی تیپیکال با مایک از انتاریو ازدواج کنی و سه تا بچه بیاری

و سالی یه بار بری north carolina

و بعد ده سال طلاق بگیری و دوباره ازدواج کنی و مشکل الکل و مواد داشته باشی.

 

و همینجوری یه زندگی شتی رو ادامه بدی.

 

یا که به جای رفتن از همون راهی که همه رفتن،

تلاش و توانایی و استعداد خودت رو به کار بگیری،

 و راه خودت رو بری

و از هر لحظه ش لذت ببری.

  • Blah Blah Blah Girl

امروز داشتم با یکی از دوستام که در امریکای شمالی به سر میبره ایمیل بازی میکردم

برگشت گفت فلان روز نمیتونم

چون غروبش دوست دخترم میاد دستمو میگیره

منو میبره کلیسا

بعدم میبره مسابقات بیسبال

بعدم میریم شام و بعدم میرم خونه ش و هنگ اوت میکنیم

 

بعد همه اینا رو با جزئیات بیشتر تعریف میکرد.

 

یه لحظه احساس کردم بچه شاید در یه رابطه insecure به سر میبره.

 

هم خونه ای سابقمم اینجوری بود.

 

و دوست دخترش هر هفته یه بار قهرمیکرد.

شوهر داشت

و هفته ای یکی دو بار میومد و به این میداد و میرفت

 

و اینم در عوض براش خرید میکرد.

 

همیشه هم بهش میگفت my wife

 

گاهی تنهایی ادمها رو به جاهای باریکی میرسونه.

 

به جاهایی که اصلا نمیتونی سر ازش دربیاری.

 

برای همینه که دلم کباب میشد وقتی گرگ زاده رو با لباس وزنه برداری دیدم دلم اتیش گرفت.

 

مشابهش رو دیده بودم.

 

من سفرهای بزرگ رفتم

و هدایای چند هزار دلاری هر بار گرفتم

 

و تسلا3 هم به عنوان هدیه دارم دریافت میکنم. 

 

و در یه زندگی Secure and normal به سر میبرم

 

تجربه نشون داده کسایی که خیلی زیاد عکس از زندگی شخصیشون (یعنی نوع ورزش، توی خونه، توی رختخواب، شریکشون، عشقشون، مدل موهاشون، و... میذارن، یا عکسای عجیب میذارن) یا اصلا کلا هیچ رنگی از خانمشون توی عکسای پروفایلشون نیست و نه از بچه شون در عوض اینستاگرم مشترک دارن که خانمشون اداره ش میکنه، روابطشون خیلی unsecure هست.

 

ادم قوی کلا ازین چیزها حرف نمیزنه.

 

در حد عکس از کوه و دشت و دمن و این چیزها میذاره.

 

عکسای مهمونی نمیذاره. 

 

مگه یکی رو توی دیروقت زندگیت پیدا کرده باشی

 

و عکسش رو بذاری به عنوان اینکه اره با اینکه توی این سن توی این کشور یه دوستی پیدا کردم، ولی واقعا دوستیمون واقعی شد.

 

بچه ها حقیقتش نگران پسرای ایرانی توی کانادام.

 

حقیقتش همیشه وقتی عکسای ساشا سبحانی رو میبینم، مطمئن میشم که طفلک احتمالا یا الت تناسلیش خیلی کوچیکه

یا نمیتونه بارور بشه

 

یا احتمالا خیلی توسط پدرش تحقیر شده

 

چون همه ش با دخترا عکس میذاره و همه ش هم میخواد ثابت کنه که میتونه سکس کنه. همه ش میخواد ثابت کنه که دخترا ازش فرار نمیکنن.

 

میخوام بدونم چی میشه اخرش.

 

برای همین گاهی نگاهش میکنم.

  • Blah Blah Blah Girl

ادم ها چیزای نداشته،

یا چیزایی که با بدبختی به دست اوردن و ممکنه با یه باد هوا از دست بدن

رو خیلی پز میدن.

 

چون میترسن که بزودی از دستشون بره بنابراین سعی میکنن تا وقت یدارنش پزش بدن.

 

ادمای قوی

ادمایی که مطمئن هستن از خودشون

و به خودشون تکیه دارن

 

مطمئنن که هیچی رو بیخودی و بی تلاش به دست نیاوردن پس بیخودی هم از دستش نمیدن.

 

پس خیلی اطمینان دارن به خودشون.

  • Blah Blah Blah Girl

برای یه عده ادم

چهل سالگی سنی هست که به بلوغ میرسن و قابل تحمل میشن

برای یه عده چهل و یک

برای بعضیا چهل و دو

 

برای بعضی از ادمها نیازه که تا شصت سالگی تجربه کنن، تا بزرگ شن

 

برای بعضیا سی سالگی کافی و زیادی هست

 

بعضی از ادمها باید تا هفتاد و پنج سالگی تجربه کنن تا بزرگ بشن

 

بعضیا هم هیچوقت بزرگ نمیشن. تا لحظه مرگشون یه ادم غیر قابل تحمل، خودخواه، دیکتاتور، و مزخرف میمونن. 

 

میخوام بگم، 

سن مهم نیست.

 

مهم اون رشد و بلوغی هست که باید داشته باشی

 

و بعضیا به خودشون لطف میکنن و زودتر بزرگ میشن،

 

و بعضیا نه، و بیشترین عذاب رو هم خودشون متحمل میشن.

  • Blah Blah Blah Girl

فکر میکنم که فرق خیلی از اونهایی که موفق میشن،

با اونهایی که اصلا موفق نمیشن یا یه زندگی سگ دو زنی معمولی دارن،

اینه که

یه عده ریسک میکنن

و از کامفورت زون خودشون بیرون میان.

 

کامفورت زون ممکنه توی کشور ما بی معنا باشه،

 

ولی توی کانادا و اروچا و استرالیا که دولت خیلی از مینیمم ها رو به شهروندها میده، خیلی معنا پیدا میکنه.

چون میتونن مسیر زندگی رو عوض کنن و بستر فراهمه.

و در کمال تعجب اینها نه تنها از جاشون تکون نمیخورن بلکه توی سن بالای پنجاه توی تهیه پول سیگارشون موندن.

 

فقر درجه دو (نه اون فقری که توی ایران هست)، فحشای درجه دو، به این معنا که یه دختر توی دو سه تا رابطه درگیره چون قحطی دختره، و سیستم عین سیستم کمونیستیه اینجا، مشکلات اجتماعی مثل قمار، مواد، اب جو، الکل، توی این کشور بیداد میکنه.

 

خیلی بده که یه ادم بالای سی سال، و نه یکی، صد تا الان دیدم، با اینکه کار میکنه، ولی بازم توی پول اجاره ش بمونه. اونم توی این کشور.

 

مشکلات اینجا با کشور خودمون خیلی فرق داره،

ولی خیلی تامل برانگیزه.

 

یعنی اصلا درک نمیکنم که مردم چطوری بچه میارن اینجا؟! به چه امیدی؟

  • Blah Blah Blah Girl

هیچوقت پوینت خیلی از مقاله هایی که چاپ میشن رو درک نکردم.

توی بایوانالیتیکال کمیستری یه ترمی داریم به اسم سوپرچارجینگ، و یون های فلزی، مثلا وارد کردن جیوه توی پروتئین، جیوه سمیه. چرا وارد بدنش میخواین بکنین؟

ولی هر سال از این جیوه و لانتانوم و کلی فلز دیگه الکی مقاله درمیارن.

هیچوقت نفهمیدم به چه دردی میخوره

چون به صورت واضح، نه به درد صنعت میخوره

نه به درد دانشگاه و ریسرچ

ولی میشه ازش کلی مقاله دراورد،

موضوعش مثل اینه:

با حروف الفبای:

ا

ی

ق

ب

س

ص

م

ل

س

ح

کک

ح

ش

ظ

ط

ز

ر

ذ

د

 

صد تا کلمه بسازین، به طوری که حداقل دو تا ازین حروف توش استفاده شده باشه.

 

خب خیلی کلمه میشه ساخت.

تسک راحتیه،

ولی به چه درد ما میخوره؟

یه سری ریسرچها به این درد میخورن.

 

یعنی مثلا ملت توی کانادا سگ دو میزنن

پول درمیارن

مالیات میدن

 

طرف از ایران و چین پول میدزده میاره کانادا و کلی پول شویی میکنه که این پول رومجاز و منبع رو قانونی اعلام کنه

 

بعد همون پولو میدن توی دانشگاهها که اینطوری خرچ کنن.

همین.

 

از بخت بد ماست.

 

اگه ما شانس داشتیم اولا اصلا به دنیا نمیومدیم

 

در ثانی تو همون مملکت خودمون میموندیم.

 

فقط چیزی که برای من عجیبه

 

اینه که ملت هنوز توی کانادا بچه میارن :|

 

یعنی نمیفهمم پوینتش رو. 

توی این دوره و زمونه واقعا کی بچه میاره؟

  • Blah Blah Blah Girl

توی ایران

یه خواستگار داشتم

که قیافه ش دقیقا شبیه قاتل های زنجیره ای بود

 

استخدام دولت بود

 

مثلا مدیر بخش بازرگانی کوفت و زهرمار فلان شرکت ملی.

 

جدا شبیه قاتلا بود.

 

جشماش خیلی ورقلمبیده بود و خونی

 

واقعا میترسیدی ازش.

 

داداش پای خانمش رو از اون قسمت ساق شکسته بود یه بار از بس کتکش زده بود.

 

تهرانی بودن.

 

خانمش شهرستانی بود.

 

برای همین بابای من مخالف صد در صد دادن دختر به یه تهرانی بود.

 

همیشه میگفت بری دیگه برای همیشه رفتی. ساده ای، هر بلایی سرت بیاد هیچ کس دیگه نمیفهمه.

 

  • Blah Blah Blah Girl

واقعاااااااااااا این که میگن شکر نعمت نعمتت افزون کند

کفر نعمت از کفت بیرون کند

صحیحه!

یعنی واقعا صحیحه

 

دنیا به تو همونی رو میده که تو به دور و بریات و دنیا میدی.

  • Blah Blah Blah Girl

به عنوان کسی که همیشه حرفای دلش رو زده، یعنی عملا همیشه فقط قسمتهای مثبتش رو به بقیه بروز داده:

تو رو دوست دارم

تو ادم خوبی هستی

تو نازی

تو باهوشی و...

 

میخوام،

حرف دلتون رو به بقیه بزنین.

 

دلم برای ادمایی که ازم ده پونزده سال بزرگترن

 

هیچوقت حرفای دلشون رو نزدن

 

و الان از خودشون میپرسن چرا اینکارو نکردم؟! میسوزه.

 

حرفای دلتون رو بزنین.

 

وگرنه توی پنجاه سالگی صورت غمگینی خواهید داشت.

 

حتی اگه طرف از دنیا رفته هم، برین سر خاکش و حرفای دلتون رو بهش بزنین.

 

ادمها ادم هستن، از جزئیات زندگی خیلیا ما خبر نداریم.

 

شاید اون ادم واقعا اون لحظه منتظر یه حمله دوستش/خواهرش/عشقش/مادربزرگشه که بهش بگه دوست دارم، بیا با من زندگی کن، میام با تو زندگی کنم، بیا بریم بیرون، 

تا همه جار و پلاسش رو جمع کنه و بره پیشش.

 

حقیقتش دیدن صورت ادمایی که بابت گذشته و بابت بروز ندادن احساساتشون پشیمونن، منو به تفکر وامیداره.

 

گاهی دیر میشه. خیلی دیر میشه.

  • Blah Blah Blah Girl

به نظرم

 

مردها بر خلاف ظاهر خیلی زمختشون

 

ادمای خیلی دل نازک، محتاج، demanding and needy

هستن.

 

وقتی بفهمن یه دختری دوسشون داره، از همه چیزشون برای اون دختر میگذرن.

 

وقتی ببینن برعکس

دوسشون نداره ولی اونها هنوز دوسش دارن

نابود میکنن خودشون و دور و برشون رو.

 

  • Blah Blah Blah Girl

حقیقتش

 

یه چیزی رو خوب متوجه شدم

 

اونم اینه که

 

توی کانادا،

دوستای من

همکارام

هم خونه ایام

 

تقریبا همه شون توی کانادا به دنیا اومدن و بزرگ شدن

 

برای من نکته عجیب اینه که

 

مثلا اینها به یه مشکلی برمیخورن

 

هیچوقت تلاش نمیکنن حلش کنن

 

هم خونه ایا و دوستای من فوق قبول نشدن

 

اصلا تلاش نکردن که برن حلش کنن، برن رزومه رو قوی تر کنن، برن یه جای دور دور مثل کملوپس درس بخونن، جایی که هیچ کس دوست نداره بره حتی من

 

یا برن مثلا یه دوره ای اسیستنت بشن. و بعد به اسونی میتونستن برن بهترین دانشگاهها.

 

اینجا با خود کاناداییا خیلی خیلی خوب رفتار میشه مخصوصا با سفیدها

 

به اینها تعمیر یاد داده نشده

و ب همین ترتیب حل کردن مشکل هم یاد داده نشده

 

هم خونه ای من یه پیرمرد هفتاد و خورده ای ساله بود

 

توی اون سن هر وقت به یه مشکلی میخورد

به قول خودش

به عادت معمول

 

سعی میکرد که اول بره یه مظلوم پیدا کنه

 

حقش رو بخوره

 

یا مجبورش کنه که کارش رو انجام بده

 

یا اون رو bully or terrorize کنه

 

و یه دلیل اینکه اینها خیلی سگ و گربه و خرگوش و اینها نگه میدارن هم همینه

 

چون عقده هاشون رو سر حیوون بیچاره خالی میکنن

 

مثلا همون هم خونه ای من که سنش از ما بیشتر بود

همیشه سعی میکرد یکمی ترسناک و غضبناک به نظر برسه

 

و چون کسی ازش نمیترسید چون بیشتر شبیه ادمای ترسو و خودخواه بود

 

بنابراین سعی میکرد که خرگوش بیچاره رو اذیت کنه و بترسونه

یا خرگوشه گشنه و تشنه بمونه و التماسش کنه که بهش غذا بده

 

(حقیقتش وقتی من با این ادم زندگی کردم، اونجا متوجه شدم که واقعا زندگی با بابابزرگم یا یه بچه پولدار سوسول یا گرگ زاده چقدر میتونست برای من دردناک باشه و یا حتی دوستی باهاش، و برای همین خدا رو شکر کردم که قبول نکردم که ببینمش روزای اخر)

 

لانگ استوری شورت

 

وقتی میدیدن که یه مشکلی هست

 

حتی یه اقدام کوچیک هم نمیکردن که حلش کنن

 

بلکه مسیر رو به کلی عوض میکردن

 

و وقتی میدیدن مسیر جدید جواب نمیده

 

میرفتن کلی سیگار و وید و کوک میزدن

 

و یکمی اخم میکردن

 

باز روز از نو روزی از نو

 

در واقع منظورم اینه که

 

وقتی روش حل یه مسئله، این باشه که، بری سیگار بکشی، وید بکشی و نژادپرستی کنی، وای به خال اون جامعه.

 

اینو واقعا متوجه شدم

 

هر جا ثروت و رفاه و تامین مینیمم ها بدون تلاش وارد شده، اون سیستم رو فساد در برگرفته و به فنا رفته.

 

  • Blah Blah Blah Girl

got these pics today

 

شهرمون خوشگله :)))

 

یادمه

روزی، حدود 4 سال قبل، همین وقتها بود،

از اینترنت عکس برداشتم، یعنی دانلود کردم،

 

و گذاشتم اینجا

و گفتم این عکسا رو دوست دارم

و امیدوارم روزی بشه که برم ونکوور رو از نزدیک ببینم.

 

و امروز این عکسها رو خودم گرفتم.

 

 

 

 

 

  • Blah Blah Blah Girl

جالبه

 

هر چی بیشترم سنم میگذره

بیشتر متوجه میشم، 

 

که ادمای درست و حسابی

ادمای سالم

ادمای قوی

بزرگ و با ذهن باز

خیلی گذشت دارن

و خیلی دست هم رو میگیرن

و خیلی دست بقیه رو میگیرن

و از خیلی چیزا میگذرن

 

ادمای کوچیک جلوی ادمای بزرگ حقیر میشن

احساس کوچیک بودن میکنن

احساس حقیر بودن

 

ولی اون ادم بزرگه اون حس بهش دست نمیده

دوست نداره کسی رو خرد و کوچیک کنه.

 

از کسی نباید انتظار داشت

ولی واقعا یه ادم درست و حسابی و سالم و باگذشت و عاقل با بقیه با بزرگی و متانت و تحمل و صبر رفتار میکنه.

 

  • Blah Blah Blah Girl

چرا بچه پولدارا موفق نمیشن؟

 

چرا کاناداییا مثل بچه پولدارای ایران رفتار میکنن؟ 

چرا اینقدر زود میبازن؟ زود میرنجن؟

دو تا از دوستای من از پس اجاره اتاق هاشون برنمیان.

یعنی توی ونکوور که اتاق زیر هفتضد دلار پیدا نمیکنی و به زور اتاقی با قیمت کمتر ازین پیدا کردم،

اینها کرایه اتاقاشون پانصد و پنجاه و پانصد هست و به خاطر قماربازی زیاد و کوک و وید از پس هزینه برنمیان و اجاره هاشون عقب افتاده.

 

چرا اونهایی که از بچگی توی رفاه بزرگ میشن اغلب به هیچی نمیرسن؟

  • Blah Blah Blah Girl

وای خدا کانادا پر مرد تنهاست!

پر!

 

یعنی اگه به اینها بگی ببین من ازدواج کردم و سه تا بچه دارم و خوشبختم، بازم میگن میشه حالا یه رابطه شروع کنیم؟

شاید طلاق بگیری؟!

 

با اینکه میشه با فاحشه خوابید ولی مردها خیلی احساس تنهایی مطلق دارن.

 

مطلق.

 

بعدم که ریجکتشون میکنی داغون و نابود میشن.

  • Blah Blah Blah Girl

خیلی جالبه

یکی به تو بدی میکنه

بعد تو اولش ناراحت میشی

بعدش میگی اوکی بی خیال

ولی سر اون ادم همه اون بدیا میاد و بعدش تو میگی وای خدا چرا؟!

یعنی گریزی نیست. سر طرف میاد هر بدی ای به شما کرده.

اینقدر زنده میمونین تا شکستش رو ببینین.

  • Blah Blah Blah Girl

خیلی جالبه

ولی بوی بهار میاد.

 

یعنی دقیقا شبیه هوای اسفند و اوایل فروردین توی ایران

و هوای مارچ و اپریل توی انتاریو! بوی بهار میاد!

 

  • Blah Blah Blah Girl

شخصیت اسکار رو دوست دارم

 

توی سریال The office

 

واقعا ادم نرمال، سالم، باهوش، باشخصیت، مهربان، و منطقی ای هست.

 

راستی

 

پاییز اومده شهر ما :)

 

 

راستی من خبر نداشتم که once upon a time in hollywood تیکه های اعظمش توی ونکوور تقریبا یه خیابون پایین تر از خونه سابق من گرفته شده.

خونه ما واقعا جای گرون و شیک شهر بود.

 

  • Blah Blah Blah Girl

امروز داشتم فکر میکردم

 

که ما

به دنیا میایم

 

تجربه میکنیم

 

و در اینده به لحظات امروزمون و حتی به سختیامون، دل شکستگی هامون، و... میخندیم.

 

جالبه

 

ولی عجیبه

 

که اینقدر راحت به گذشته برمیگردیم و میگی آخی! اون روزا هم گذشت.

 

قبول دارم که ادم درس میگیره. یعنی فراموش نمیکنی چیزایی که یاد گرفتی رو.

ولی واقعا تلخی و شیرینی و همه اینها از ذهن ادم پاک میشه.

 

ما که قراره به سختیا و مشکلات الانمون بخندیم در اینده

 

خب از الان بخندیم!

 

  • Blah Blah Blah Girl

یه چیزی هست

که بهش میگن rosebud البته از یه فیلم گرفته شده

 

something that explains why a person became the way they are

 

یعنی وقتی به الان یه نفر نگاه میکنی

متوجه میشی که چطوری شده که به ادم الانش تبدیل شده

مثلا چطوری میشه که یه ادم عقده ای میشه

بی عرضه میشه

روانی میشه

عصبی میشه

یا میخواد خودشو اثبات کنه

سکسیست میشه

ریسیست میشه

و...

 

از فیلم citizen kane

 

فیلم Addam's family رو دیدیم

فیلمی هست که خیلی خرجش کردن

انیمیشنه

زور میزدن که فیلمه یه معنی و پیام داشته باشه

ولی نداشت.

یه کوچولو میخواست درباره نژادپرستی بگه ولی نتونست.

 

ولی همون موقع یه فیلم نامه درباره تفاوت ها، نژادپرستی، و... به ذهنم رسید! که میخوام بنویسمش.

  • Blah Blah Blah Girl

امروز صبح که از خواب بیدار شدم،

اینقدر شرایط و هوا خوب بود،

 

که ب این فکر کردم،

 

(و مطمئن شدم) 

که هر جای دنیا که باشی، از کشور کیراباتز وسط اقیانوس که نصفش رفته زیر اب،

تا ایستر ایلند وسط اقیانوس اون وری هزاران کیلومتر دورتر از خشکی های شیلی

 

تا ونکورر

 

تا برلین

ایران

 

هر جا

 

اگه اون کسی که دوست داری پیشت باشه، باشه

 

و اون شرایطی که دوست داری، فراهم باشه، دنیا به کامت هست، و هیچ غمی نداری.

 

وگرنه،

توی طلا هم که باشی،

 

بورلی هیلزم که باشی

 

دلت که شاد نباشه 

بی ارزشه همه چی

 

اینقدر همه چیز خوب بود و باد خوب و ارومی میوزید

که اینها به ذهنم خطور کرد.

  • Blah Blah Blah Girl

یکمی

یه دیدی از خونه فانتزیای اینده م به دست اوردم (البته من ترپلکس میخوام) با حیاط پشتی و جلویی نسبتا بزرگ.

 

به خاطر ماهی که اون بالا هست عکس گرفتم.

 

 

 

  • Blah Blah Blah Girl

یه چیزو متوجه شدم.

ادمایی که همیشه به من سردرد میدن

یا ازشون سعی میکردم دوری کنم

همه شون یه اخلاق مشترک رو حتما داشتن:

too much drama

 

ادمایی هستن که یا وقت ازاد زیاد دارن

یا یه سری اختلالات و به هم ریختگی های روحی و روانی دارن

یا به هر دلیلی به اهدافشون نرسیدن و میخوان بقیه رو اذیت کنن

یا دیکتاتورن

یا هرچی

 

بلاخره توی شخصیتشون یه مسئله ای دارن که بیشتر ادمها نمیتونن باهاش کنار بیان.

 

اغلب ادمهای کانادا

و نه همه

ولی اغلب ادمها

دنبال دراما هستن

 

دلیلش هم اینه که خیلی وقت ازاد زیاد دارن

دولت یه مینیممی بهشون میده برای زندگی

معمولا روابط خانوادگیشون خیلی افتضاحه

 

از هم پاشیده هست

 

و کلی عقده، کینه، وقت ازاد، و خیلی چیزایی که میخواستن انجام بدن ولی ندادن رو دارن حمل میکنن.

 

از طرفی نه دوست دارن تلاش کنن، چون سخته،

نه طاقت میارن که خوشبختی بقیه رو ببینن.

 

همون وسطا فقط چقلی میکنن

 

یا به زن های مردم پیشنهاد میدن جدا شن و زن اینها بشن

 

یعنی کل کانادا روی همین میچرخه

 

کاسبی هم که بلد نیستن

برای همینم هست که وقت انتخاب نخصت وزیر که میشه همه هول میکنن که وای خدا هیچ کس که مناسب اینکار باشه نداریم!

 

 

اوج زندگی و خلاقیت توی کانادا همینه.

 

برای همینم هست که ما مادرای خانه دارمون رو به مراتب باهوش تر، کاردان تر، و زرنگ تر ازینها میدونیم. حتی از تحصیل کرده هاشون.

  • Blah Blah Blah Girl

سخنان اوردوغان رو که چند ساعت قبل حرف زده، دیدین؟

منو یاد هیتلر میندازه.

فاشیست بدبخت.

بعد همین اذری زبان های ایران، همه میگن ما از نژاد ترک هستیم، و ما ژرمنم هستیم!

بابا یارو خودش میگه این ایرانیا و این کردها همه زرتشتین اینها رو باید نابود کرد، این ها از نژاداریایی هستن.

ترکها هیچوقت مثل ایرانیا بی هویت و بی خاصیت نیستن که به زور خودشون رو قالب یه ملیت دیگه کنن.

ترکیه ایها همیشه خواستن که اول المان رو بگیرن و اسمش رو بذارن ترکیه

بعد بقیه دنیا رو بگیرن و اسمش رو بذارن عثمانی.

هیچ علاقه ای هم به اذری زبان های ایرانی ندارن.

من نمیدونم شماها چرا اینقدر تعطیلین.

از خواب بیدار شین. 

  • Blah Blah Blah Girl

فکر میکنم 

که ماها که خیلی ازین شهر به اون شهر

و ازین کشور به اون کشور مهاجرت میکنیم

به مرور به یه بسته در حال تکامل پیچیده تبدیل میشیم،

یا حداقل به یه ادمی که درصد کمی از ادمهای دنیا شبیهش هستن

و برای همین، بقیه مردم کشور، مخصوصا کشوری مثل کانادا که مردمش از مونتریال به کبک سیتی مهاجرت نمیکنن، از رجاینا به ساسکاتون مهاجرت نمیکنن (حداقل فواصل دو سالعته رو مهاجرت نمیکنن)، برای ما هم خیلی عجیب میشه، هم در یه لیگ دیگه قرار میگیرن.

دقت کنین این به معنی باکلاس بودن و خوب بودن ما نیست.

فقط در یه لیگ متفاوت قرار میگیریم.

برای همینم هست که اشتیاق و علاقه خودمون رو به کسانی که در گذشته دوست داشتیم ولی الان به ادمای کسل ترسوی خسته کننده تبدیل شدن، از دست میدیم.

اینو دیشب بهش فکر میکردم تو راه.

  • Blah Blah Blah Girl

حقیقتش

اولا خیلی خوشحالم که مخاطبای من ادمای باهوش، و پرتلاشی هستن. مخصوصا اونایی که سنشون از من کمتره.

در ثانی، خیلی خوشحالم که تقریبا همه تون کانادا و استرالیا رو از گزینه هاتون حذف کردین

و همین که مخاطبای من، سوئیس، هلند، و امریکا رو به کانادا و بقیه اروپا و استرالیا ترجیح میدن،

و بیشتر از همه، کشور خودمون، یعنی ایران رو دوست دارن،

برای من کافی و ستودنی هست 

و نشون میده حداقل یه کوچولو اثر مثبت داشتم. نمیگم همه ش به خاطر منه،

ولی حتی اگه یه بخش کوچیکش به خاطر حرفای من باشه، یعنی کار خودم رو کردم.

 

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها یه پیشنهاد براتون دارم.

سعی کنین با ادمها تا میتونین حرف بزنین.

وقتی با یکی حرف میزنین دستتون میاد که چجور ادمیه

ضمنا صحبت کردن از هر گونه سوء تفاهم جلوگیری میکنه.

کاملا اصل مطلب دستتون میاد.

سعی کنین با ادمها خیلی حرف بزنین.

  • Blah Blah Blah Girl

بهترین کلمه ای که به ذهنم رسید این بود:

terrorize کردن.

اینجور ادمها،

همونا که تو پست قبلی گفتم

شما رو خاموشا ترور میکنن

 

یعنی یا باید توی گنگ اونها باشین

و لی لی به لالاشون بذارین و برای شما مبصری کنن

 

و هرچی میگن بگین چشم

 

یا شما رو از بین میبرن

 

چه سکوت کنین

چه اعتراض

چه انتقاد

چه هرچی

 

راهش اینه که کلاااااااااااااااااا ایگنور کنین اینها رو

 

یعنی نه درباره شون حرف بزنین

نه باهاشون حرف بزنین

نه هیچی.

هیچی.

 

هم ونه ای من، همون که اقای مسن بود و ازم خواستگاری کرد

 

توی 5 ماه، حدود 14 جفت دستکش من رو سوراخ کرد.

 

ما تو خونه مون ماشین ظرفشویی نداشتیم.

 

دستکش میخریدم که دستم اذیت نشه.

 

از وقتی فهمیدم جوابم نه هست به امیالش

 

هر روز سوراخش میکرد

هر روز.

هر روز.

 

اینقدر خریدم و سوراخ کرد

 

تا که دیگه خسته شد. و دیگه سوراخ نکرد.

 

یا میدیدی هر روز توی کابینت من چیزای عجیب و غریب میذاشت.

 

بحث با اینها فایده نداره.

 

یا باید بدون درگیر شدن با اینها یه جا تحویل پلیسشون بدین.

 

یا باید کلاااااااااا ایگنورشون کنین.

 

وگرنه اینها شما رو خیلی خاموش ترور میکنن. چون توجه شدید نیاز دارن. حاضرن نابود بشن ولی توجه دریافت کنن.

  • Blah Blah Blah Girl

راستی من یه نکته جدید رو هم متوجه شدم (هم سر کارمون یکی ازینا داریم هم خواهرم تا حدی این شکلیه و هم اینکه صابخونه قبلیم این شکلی بود و اینکه خیلی ازین موارد دیدم)

 

اینکه این ها به خودشون اجازه میدن درباره همه چیز و همه کس نظر بدن، یه جورایی rude هستن و پررو.

در ثانی خیلی زیاد این نظر دادن رو با توهین مخلوط میکنن.

یعنی میبینی طرف اومده میگه وای تو وقتی حرف کار میکنی بیخودی و الکی خیلی دقت میکنی. یا تو خیلی زیاد تمیز هستی و این بد هست. 

یا میبینی پشت بقیه، کسانی که تو میشناسی و بعضا دوست هم داری حرف میزنن. خیلی توهین امیز و اغلب هم سعی میکنن دروغ بگن و پیاز داغ رو زیاد کنن.

بعد وقتی با تو میونه شون خراب میشه، میرن پشت سر تو با بقیه حرف میزنن و بهت توهین هم میکنن.

بعد که دیگه هیچ کس حرف اونها رو قبول نمیکنه،

میان رو در رو بهت توهین میکنن و rude تر میشن.

 

وقتی میبینن تو محل نمیذاری سعی میکنن hassle بشن،

سعی میکنن به صورت نامحسوس اذیتت کنن، سر به سر بذارن، فکر میکنن بامزه میشن، و این کار براشون لذت داره،

ولی در اصل ادم حالش ازین کار به هم میخوره و دلش میشکنه و میذاره میره.

 

حقیقتش من تا چند هفته بعد اینکه تلفن رو روی صورت گرگ زاده قطع کردم ناراحت بودم که چرا اینکارو کردم.

بعدها متوجه شدم که برای خودم stand کردم وارزش قائل شدم.

وقتی کسی مرز نظر دادن، صمیمانه حرف زدن، و توهین کردن رو نمیفهمه، وقتی توی هر جمله ش برای تو تعیین تکلیف میکنه و همزمان توهین هم میکنه (شبیه همون فانتزی ای که دارهف که دور گردن یه دختر زنجیر بندازه و تو خیابون بکشدش و ترتیبش رو بده)، تو مجبوری خودت کنترل کنی همه چی و تلفن رو قطع کنی.

 

وقتی محیط های جدید میبینین، متوجه میشین که خیلی از مواردی که در زندگی شما اتفاق افتاده واقعا تقصیر شما نیست. و بعد دلتون میسوزه برای خودتون که اخه چرا خودم رو اذیت کردم.

 

کسانی که میخوان شما رو کنترل کنن، توی حرفاشون نظر دادنهای توهین امیز و یا غیبت کردن میبینین (پشت سر کسی که شما میشناسینش و باهاش تعامل دارین و اون طرف میخواد عمدا نظر شما رو عوض کنه با حرفاش) اون ادمها رو واقعا رها کنین.

 

این رو کسی به شما میگه که همیشه خودش رو مقصر همه چیز میدونست.

 

داشتن دوست خوب به من کمک کرد که تفاوتهای طریف اینها رو متوجه شم.

حرف من رو گوش کنین.

شما مقصر پررو بودن ها، عقده ای بودن ها، و بی ادبیهای بقیه نیستین.

 

من ضصابخونه م یه اخلاق داشت:

یه هم خونه پسر داشتم که خیلی دوست داشتنی و ناز بود. میرفت به اون گیر میداد (به منم گیر میداد)، مثلا میدیدی بهش تهمت میزد، تو لامپو روشن گذاشتی، تو فلان کارو کردی، اینکاور نکن، همه ش برای همه جنبه های زندگیش تعیین تکلیف میکرد، حتی در رابطه با دوست دخترش، بعد تا پسره میومد حرف بزنهف مردک هفتاد و خورده ای ساله یواشکی با عصا راهش رو میگرفت و میرفت.

با من دو بار اینکارو کرد،

بار سوم دیگه حرفاش رو گوش نکردم :)))

 

و ضایع شد.

 

من اینو بارها دیدم.

 

بیشتر از روی ترحم و احترام به حریم خصوصی هویت مردم رو اینجا فاش نمیکنم و نخواهم کرد.

ولی دقیقا همین اتفاقهاو بلاها از طرف کسی که همه چی زندگی من رو دوست داره بفهمه و عکسای پروفایلش رو واسه خاطر من و امثال من (چند تا دختر دیگه) عوض میکنه، و هیچ کس دوسش نداره، و هیچ کس حتی من، حتی منی که صبر ایوب دارم، حاضر نشد براش وقت بذاره، انجام شده.

طرف میبینی سه ساعت حرف زده، بعد تا تو شروع میکنی به حرف زدن میگه شرمنده وقت ندارم! یا چرت میگی گوش نمیکنم.

 

وقتتون رو صرف این ادمها نکنین.

دوستانه بهتون میگم.

بذارین برین.

رفتن بهترین کاره.

 

صابخونه من اینجوری بود:

با ین همسایه حرف نزن، اون خرگوش ما رو کتک زد،

با اون همسایه حرف نزن، اون پسرش معتاده و 40 سالشه و هنزو با مادرش زندگی میکنه

با فلانی حرف نزن

همه ش تعیین تکلیف میکرد.

ما هم ساکت میموندیم و اتفاقا با همه شونم حرف میزدیم.

 

اینجور ادمها حتی ارزش ندارن شما یه بار براشون حرص بخورین.

 

هر کاری بکنین برای اونها خوشحال میشن.

 

دلیلش یه کوچولو ژنتیکیه.

بقیه ش به خاطر محیطه.

 

از طرف پدرشون بهشون بی محبتی زیادی شده. و برای دخترا برعکس.

  • Blah Blah Blah Girl

کلا،

همه مون،

سعی کنیم از دور و برمون لذت ببریم.

یه وقتی میبینی دیگه کسی رو نمیبینی.

 

شب خواب مادربزرگم رو دیدم.

 

دیدم زنده هست

ولی اصلا مریض نیست.

 

یعنی کلا زنده هست.

 

یعنی اصلا قرار نبوده مرده باشه.

 

مریض هم نیست. سالمه.

 

 

بیدار که شدم گفتم آخ جون!

 

بعد نیم ساعت یادم اومد که مادربزرگم دو سال و خورده ای قبل (داره میشه دو سال و نیم) از دنیا رفت.

 

یادمه

 

یه بار جدی زنگ زده بوده روی اسکایپم، فکر کنم دو سه بار پشت هم زنگ زده بود ولی من گوشی رو برنداشته بودم چون داشتم کار میکردم توی خونه.

شب به وقت کانادا بود و روز به وقت ایران.

 

بعد اومدم دیدم کلی پیام داده روی تلگرم که کجایی؟

و روی اسکایپ زنگ زده (من واتس اپ نداشتم).

 

بدو بدو بهش زنگ زدم،

ریش داشت.

 

فکر کنم در حد 30 ثانیه یا شاید چهل ثانیه باهاش صحبت کردم،

و گفتم یه کاری دارم،

برم برمیگردم زنگ میزنم.

 

اون روز هیچوقت فکر نمیکردم اخرین بار باشه که میبینمش.

 

ولی الان خیلی وقت ازون موقع میگذره

و هنوز ندیدمش.

 

دارم از این کشور برای همیشه میرم (دو تا سفر به دو کشور مختلف دارم و بار اخریه که کانادا هستم) ولی موفق نشدیم توی مدت این سه سال هم رو ببینیم.

 

کلا زندگی خیلی غیر قابل پیش بینیه.

از بودن کنار هم لذت ببرین.

 

دلم برای مادربزرگم تنگ شده.

از 

  • Blah Blah Blah Girl

استاد من توی ایران، و بقیه استادای ایران

و استادم توی المان

از صبح تا شب

و از شب تا صبح

پشت سر امریکا غیبت میکردن.

همه ش میگفتن امریکا جای بدیه

همه ادماش بدن

پر از تبعیض هست

پر از بچه پررو هست

خوب نیستن

بی سوادن

اهل غلو هستن

 

الانا میفهمم چرا اینکارو میکردن.

 

وقتی یه کسی یه چیزی از تو خیلی بهتره

دستت بهش نمیرسه

و کلا باید بی خیال شی

و هیچ جوری اون کوالیتی رو نداری (انگار من بیام پشت سر اما استون و امی ادامز و جیمی پرسلی حرف بزنم و بگم هیکل و قیافه اینها هیچی نیست و استعدادشون)، طبیعتا غیبت میکنی فقط.

کاناداییا هم همین کارو میکنن. با تماشا کردن اونها این رو فهمیدم.

  • Blah Blah Blah Girl

اخیرا ادم Sane تری هم شدم.

این رو خیلی دوست دارم.

  • Blah Blah Blah Girl

یه چیزو متوجه شدم اینجا

اون هم اینکه 

ادم ها خیلی وقتها میتونن به هم کمک کنن یا محبت کنن یا حتی حرف بزنن با هم

از سر غرور (احتمالا غرور بریتیشی)

از سر خودخواهی و خودبرتربینی هست که توی روزای سخت دست هم رو نمیگیرن

برای همینم هست که خیلی تنهان.

وضعیت ادمای این کشور دقیقا عین وضعیت بچه پولدارای ایرانه،

پولدار

بی نیاز

بی کس و تنها.

 

نمونه ش ساشا سبحانی.

  • Blah Blah Blah Girl

توی زندگی

نیاز نیست خودمون رو جای کسی جا بزنیم

یا غرق بشیم توی شخصیت کسی

تا بخوایم معنا پیدا کنیم.

 

حقیقتش خیلی خوشحالم ازین که عکسای وزنه برداریتو و اون یکی عکسی که کلی گردنت مو داشت رو برداشتی.

میدونی چرا؟

 

چون خودت نبودی.

 

چون تو خود خود واقعیت همون پسر خندونه که دندونای قشنگی داره، چشمای براق و قشنگی داره، لبهای خوشگلی داره.

 

نیازی نیست اینقدر وزنتو کم کنی، لاغر شی، بی رمق و بی فروغ شی،

نیازی نیست عکس یه خواننده یا دی جی یا هرچی رو همه ش همه جا بذاری پروفایلت، که با اون معنی پیدا کنی.

 

تو کافی هستی واسه خودت، واسه خانواده ت، برای دوستات، برای اشناهات، برای من، و برای دورترین کسان زندگیت.

 

سعی کن خودت باشی، 

اینها شعار نیست. 

واقعیتهای زندگی منه.

لزومی نداره نقش بازی کنی،

خودت رو عوض کنی

 

اره ادم هرچی باتجربه تر، حرفه ای تر، مهربون تر، اهل کمک تر باشه خوبه. روی شخصیتمون همه مون باید کار کنیم.

ولی اینکه خودت رو fake جا بزنی، الکی بخندی، الکی لاغر شی، الکی ورزش کنی، اصلا خوب نیست.

همه میفهمن که واقعی نیستی و بعد همه ازت دوری میکنن.

 

خودت باش.

 

نقاب نزن.

 

اینو از کسی قبول کن که تو رو بدون هیچ چیز اضافه قبول داره و نگرانت میشه و وقت موفقیت هات، خوشحال میشه.

 

میدونی یکی از قشنگترین عکسات کدوم بود؟ همون که خیلی ساده جلوی دریا واساده بودی و عکس گرفته بودی.

یا اونی که جلوی peace tower نشسته بودی. خودت بودی.

حتی اون عکسی که با اون پرنده لپ قرمزی گرفته بودی :)

 

خودت بودی.

 

خودت باش.

 

اگه کسی تو رو اینجوری دوست نداره و دوست داره عوض شی، بذار بره.

  • Blah Blah Blah Girl

یکی دیگه از مسائلی که ناشی از عدم بلوغ من بود

این بود که (هرکسی که هم که مثل من هست، به نظرم باید روی بلوغش کار کنه)

تو جلوی فعالیت بقیه رو بگیری.

یعنی: وبلاگ من رو نخون!

یعنی چی؟!

طرف دوست داره بخونه.

وقتی یه چیزی رو توی وبلاگ مینویسی یعنی ممکنه بخونن.

ولی خب منو بیشتر این میسوزوند که چرا یه نفر باید اصرار کنه که ادرس وبلاگ من رو بگیره

و بعد بگه نمیخونمش نه.

و بعد بخونه یواشکی؟

 

ولی اینها علامت عدم بلوغه.

 

اینکه ادم از بقیه انتظارات داشته باشه کلا، علامت عدم بلوغ هست. 

 

اینکه انتظار داشته باشی یکی نره لینکداینت رو نگاه کنه هم علامت عدم بلوغه.

  • Blah Blah Blah Girl

یه روزی یکی از دوستام این رو به من داد،

آهنگش همیشه توی گوش من میچرخه:

 

hall of fame - the script

 

the link

 

Go biggggggggggggggg :)

  • Blah Blah Blah Girl

توی زندگیم

در هیچ مقطع و زمانی

خودم رو به اندازه الان دوست نداشتم و روی خودم به اندازه الان حساب نکردم.

به خودم خیلی اعتماد دارم.

 

این رو مدیون دوستهای خوب

و عشق خودم هستم که یه انسان فوق العاده هست و انسانیت رو در من تقویت کرد.

 

و البته ممنون صابخونه قبلیم (همون که مسن هست و ادم خودخواه و دیکتاتوری هست و پیر درون داره) و همه کسانی که خودرای و مستبد و حرف حرف منه، مای وی اور های وی، و.. هستن، که به من نشون دادن، گذر سن، حتی رسیدن به هشتاد سالگی، به ادم هیچی اضافه نمیکنه. میتونی چهل ساله باشی، هشتاد ساله باشی، ولی یه ادم خودخواه، خودرای، متکبر، مستبد، و تنها بمونی. گذر سن قرار نیست هیچی رو در من تغییر بده.

پس باید خودم رو زودتر به ادم بهتری تبدیل کنم.

 

  • Blah Blah Blah Girl

واقعا سوالای عشقی تون رو از من نپرسین. آدم خوبی برای اینکار نیستم. تجربه خاصی هم ندارم. پسرشناسی هم ندارم.

 

ولی یه چیز رو درک کردم.

اینکه توی روابط پرافشنال

 

قهر کردن

لوس بازی دراوردن و...

 

بی معناست.

 

توی رابطه پرافشنال گاهی ادم با کسی که اصلا ازش خوشش نمیاد هم ارتباط برقرار میکنه. چون به کارش فکر میکنه.

گاهی مهاجرت های بزرگ انجام میدی.

گاهی از کسی که فکر میکنی دلت رو شکسته دلجویی میکنیو حالش رو میپرسی.

اینها دلیل بر ضعف تو نیست.

اینها یعنی دل تو اینقدر بزرگ شده

و خودت اینقدر رشد کردی

و به بلوغ رسیدی

که هیچ کس و هیچ چیز نمیتونه روی تو اثر بذاره.

 

یعنی اینقدر قوی بشی

که نه عصبانی بشی نه ناراحت نه قاطی کنی نه فحش بدی نه هیچی.

این رو من همیشه سعی میکردم بهش برسم.

یعنی سعی میکردم احساسات و علایق شخصی رو وارد روابط نکنم و تا حد امکان منطقی نگاه کنم.

 

ولی خیلی وقتا ناموفق بودم.

الان مدتیه که حس خوبی دارم.

 

  • Blah Blah Blah Girl

پم و جیم خیلی عالی هستن و نرمال و خوب و باهوش

(مخصوصا جیم)

 

ولی من توی سریال the office

شخصیت اسکار مارتینز رو خیلی دوست دارم.

 

یه پسری که توی فیلم اصالتا مکزیکیه ولی امریکا به دنیا اومده.

خیلی باهوش

مهربان

دوست داشتنی

خوش تیپ

بانمک

اهل کار

پر تلاش

بدون حاشیه

و پرافشنال هست.

 

بین این moran and idiot ها اون جزء معدود ادماییه که کارشو درست انجام میده.

از همه شونم خوشتیپ تر و نازتره.

(پم هم خیلی خوشگل و نازه ولی خب پم دختره).

 

  • Blah Blah Blah Girl

بعضی وقتها به این خیلی فکر میکنم

که اگه شما اون ادم/پارتنر/شریک که فکر میکنین ادم فانتزیاتونه

رو پیدا کنین

هم شما خوشحال میشین از ازدواج با اون ادم

هم اون ادم (پسرا مخصوصا) در نگاه اول و در همون هفته اول تصمیمش رو گرفته که شما اون همسر رویایی اون ادم هستین.

بله ما دخترا خیلی فانتزی بزن و گاهی خیلی رویایی و احساساتی میشیم.

ولی پسرا خیلی قاطع هستن. وقتی پسری در نگاه اول یا در هفته اول از شما خوشش میاد و یا حس میکنه شما نیمه گم شده ش هستین،

 

قطعا شما رو تا اخر عمرش ترک نخواهد کرد و به شما فکر خواهد کرد.

 

این به من ثابت شده.

  • Blah Blah Blah Girl

عشق و ادم مورد علاقه من مثل اینکه چند تا کودک بی سرپرست و چند تا اقای بی بضاعت که در شرف کارتون خوابی بودن رو سالهاست داره حمایت میکنه! یکیشون حتی کار خوب پیدا کرده و الان پروموت شده!

واو!!!

واقعا ادمها شبیه های خودشون رو پیدا میکنن. این رو اعتقاد قلبی دارم بهش.

خدایا ادمها وقتی میان کانادا گدا میشن و ترسو

ولی همچنان توی بقیه جاهای دنیا ادم حسابی پیدا میشه!

  • Blah Blah Blah Girl

من یه پسر عمه دارم

هم قیافه ش هم دراز بودنش هم رنگ موهاش هم حتی رنگ چشماش (سبزه) کپی جیم هالپرت توی سریال the office هست.

 

جالبه وقتی بزرگتر شدم منو دوست داشت و اومد خواستگاریم و منم گفتم نه (اختلاف سنیمون فقط دو ساله)

چون پسر عمه م بود

یه جورایی برادر خواهر بودیم

 

اخه کی میره زن پسر عمه پسر دایی پسر عمو پسر خاله میشه؟!

 

این یه قسمتی از فرهنگ کشورمونه که من باهاش مشکل دارم.

 

بگذریم.

 

چند هفته هست متوجه شدم که پسر عمه م خیلی خوشتیپه!

 

  • Blah Blah Blah Girl

جالبه

 

هر وقت گفتم وضع کانادا خرابه

یکی پیدا شد و گفت وای مگه کشور خودت عالیه؟!

 

کسخل اوکی کشور من داغون اصلا

مشنگ چه ربطی داره؟!

چرا همه چی رو با همه چی مقایسه میکنی گوسفند؟

مگه من گفتم ایران بهتره؟

 

برین اینو گوگل کنین:

ontario teachers strike

 

اوضاع خرابه داگ فورد زده همه چی رو کات کرده بودجه ها قطع شده میخوان تعداد معلم ها رو ده هزار تا کم کنن

 

مردم انتاریو ریختن بیرون

 

اعتراض شده

 

دوشنبه احتمالا کل مدارس انتاریو تعطیلن.

 

خدا رو شکر ازونجا اومدم بیرون!

 

من بهتون گفته بودم که کسانی که توی کانادا بچه به دنیا میارن واقعا ریسک بزرگی میکنن.

 

یادتونه؟!

 

برام عجیبه اینقدر پول دزدی و کثیف کاری وارد این کشور میشه

 

این همه ثروتمنده این کشور

 

چرا پس اینقدر فقیرن؟

این پول ها کجا میره؟!

 

این همه پول شو با اسمای حسابدار و اقتصاددان و فایننس و انالیزگر و کوفت و زهرمار پول میخورن و درامدای بهتر دارن

 

این پولها کجا میره؟!

 

 

 

  • Blah Blah Blah Girl

حقیقتش

از قضاوت از نظرات مزخرف ازینکه کسی گیر بده به من که چرا موهام بلنده یا چرا وقتی میخندم دندونام میزنه بیرون یا لباسام که چرا گل گلین یا چرا لبخند داری یا چرا لپات قرمزه یا چرا بینیت بزرگه

یا هرچی

دوست ندارم حاشیه داشته باشم

 

برای همین تلگرمم رو خصوصی کردم و عکسامو فقط مخاطبام که ادمایین که عزیزن برام و دوسشون دارم، میبینن.

همین.

  • Blah Blah Blah Girl

این خونه به من حس خیلی خوبی داد.

 

یاد خونه دانشجوییمون افتادم که از صبح تا شب توش میگفتیم و میخندیدیمو شد یکی از بهترین خاطرات زندگیم.

 

راستی پاییز داره آفیشلی میاد :)

 

این خونه دقیقا کنار اقیانوس قرار داره.

 

دقیقا.

 

زیباست.

 

 

  • Blah Blah Blah Girl

پسرای سفید دختر چشم ابرو مشکی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دوست دارن.

در حد مرگ دوست دارن.

جاست لتتین آل او یو نو.

  • Blah Blah Blah Girl

کانادا شده عین میدون جنگ

 

ایرانیا واقعنی از نژادهای مختلفن

ترکیه ای ها واقعا از نژادهای مختلفن

اینقدر بینشون دعوا نیست که بین کاناداییا هست.

brag

drag

show off

هر کوفتی که فکر میکنین

از صبح تا شب دعوا میکنن سر نژاد

فرست نیشن ها خیلی خیلی عصبانی و ناراحتن.

 

یعنی اوضاع اینقدر اینجا خرابه

که من به این فکر میکنم

 

که که واقعا ایرانیا با چه شهامتی اینجا بچه میارن؟!

 

بعید میدونم این کشور بیشتر از سی سال دیگه دووم بیاره.

 

جدا اوضاع خرابه.

 

نگاه نکنین که میدیا صداش رو درنمیاره.

 

یه عده هم اون وسطا دارن میخورن.

مردم خیلی پرحاشیه شدن

 

عین ایران شده.

  • Blah Blah Blah Girl

یعنی واقعا وضعیت پسرا توی کانادا افتضاحه.

یعنی اینقدر غم انگیزه

که حد نداره.

جالبه دختر فت و فراوون

ولی نه پسرا جرات میکنن نزدیک شن نه دخترا کلا اعصاب دارن.

هرگز در زندگیم جامعه به این گسیختگی ندیده بودم (البته از انتاریو خیلی بهتره).

  • Blah Blah Blah Girl

راستی

اینو به اطلاع کسانی میرسونم که از ترسشون نمیتونن با همکاراشون دوست بشن (یا چون همکاراشون سگ درون دارن)،

 

رابطه داشتن با همکار هیچ ایرادی نداره

فقط باید به Human Resources اطلاع بدی.

گرگ زاده همیشه به میگفت که نمیشه با همکار وارد رابطه شد.

دلیلش بی سوادی گرگ زاده بود. همون بی سوادی هست که تمام وجودش رو گرفته و اون جوری زشت و لاغر و مردنی (مرغ فلج) شده.

  • Blah Blah Blah Girl

جالبه

ادم اینقدر زنده میمونه تا به فاک رفتن و بدبخت شدن همه کسایی که به نحوی اذیتش کردن،

رو ببینه.

 

کسایی که من الان دلم میسوزه براشون، کسایین که چند سال قبل به هر نحو ممکنی اذیتم میکردنو لذت هم میبردن.

حکمت دنیا.

اخر هفته تون عالی.

دوستون دارم.

  • Blah Blah Blah Girl

وقتی دوست دختر هم خونه ایم یهویی ولش کرد و رفت (یه غروب وقتی من از خستگی سرم داشت گیج میرفت و میخواستم چایی درست کنم، یهویی گفت بای بای و رفت!) هم خونه ایم افسردگی گرفت. توی دهه چهل زندگیشه (سی و خورده ای سالش هست)،

واقعا ناراحت شدم.

خوشحالم که حداقل همدمش شدم و ازون حس و حال بد درش اوردیم. 

توی کانادا ملت خیلی مهربونن ولی خیلی به فکر هم نیستن.

داشتن یه هم خونه ای خاورمیانه ای که دل بسوزونه به نظر من نعمته.

در بهترین حالت ممکنه بیان دستتو بگیرن ببرنت بیرون (اگه دختر باشی)

ولی عملا یه پسر باید بره بمیره. کلا اگه پسر هستین کانادا نیاین.

اروپا هم نرین.

روانی میکنن شما رو.

استرالیا رو نمیدونم

امریکا یکمی بهتره.

امریکای جنوبی به جز ارژانتین، عالیه.

  • Blah Blah Blah Girl

هر شب

وقتی هم خونه ایم خسته از کار برمیگشت

فرنی و شامی که براش (ّرای خودمون) پخته بودم رو میخورد

 

برام چایی درست میکرد

 

گاهی من براش درست میکردم اون بیشتر پیتزا و استیک درست میکرد

 

و هر شب برای من ازین حرف میزد که دخترای وایت ادمای مزخرفین و میخواد با یه میدل ایسترنی یا اسیایی یا افریقایی دیت کنه.

 

و اگه نشه

میخواد بره همجنس گرا بشه.

 

الان من با کی هر شب حرف بزنم؟

 

من امادگی رفتن به اپارتمان تنهایی رو نداشتم!

 

عمری هم خونه ای داشتم.

 

باید برم هم خونه ای پیدا کنم.

فاک.

  • Blah Blah Blah Girl

دیگه خود دانی.

  • Blah Blah Blah Girl

جدی

میدونم اینجا رو میخونی

باور کن میدونم

اصراری ندارم گیر بدم یا ثابت کنم

اصلا خوب میکنی میخونی

فقط لطفا اون عکس وزنه برداریتو بردار

مردم دارن مسخره ت میکنن.

  • Blah Blah Blah Girl

پی اس به پست قبلیم:

طرف الان با این عکس وزنه برداری رضازاده فقط شبیه جنده بازهای هیز نیست

شبیه جنده بازهای خنگ و احمق و بچه سوسوله.

کودنی از قیافه ش میباره.

حقیقتش من قبلنا یه ایمپرشنی داشتم و یه زبون.

مثلا میرفتم بهش میگفم زنت بهت نمیگه این عکس رو بردار یکی دیگه جاش بذار؟

 

و اون درجا عوض میکرد.

 

و یه چیز دوست داشتنی میذاشت سر جاش.

 

الان سنمون بالاتر رفته.

 

و من فهمیدم که بابا ادما سنشون میره بالا سرسخت میشن.

 

میخوان ظاهرا بگن که نه حرف گوش نمیدن.

 

جون مادرت اون عکستو بردار.

 

خیلی زشته.

خیلی.

 

چقدر تو لاغری

 

اونو بردار.

 

خدایا کانادا ادما رو به چه روزی میندازه.

 

دقت کنین که من با همین وبلاگ تونستم یه کاری کنم که دیگه عکس با نوشته نذاره توی پروفایلش و مستقیم تر حرف بزنه نه باعکس.

 

قبلنا هم اون عکسی که پشت گردنش مو داش رو با همین وبلاگ برداشت.

امیدوارم فقط این عکس ضایع رو برداره.

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

شما به ادمی که

باشخصیت ماننده

جنده باز نیست

باسواده

درسته مغرور و خودخواه و خودبرتربینه و گاهی بی رحم ولی بلاخره ادم باکیفیتیه

 

چطوری میتونین محترمانه بگین که عزیزم

اون کسی که با وزنه گذاشتی توی پروفایلت و لباس ورزشی هم تنت کردی 

خیلی زشته

خیلی immature هست

خیلی صورتت پف داره

چشمات خیلی زشته توش

 

انگار جنده بازی

هیزی

شبیه ادمای کوته فکر و کودن شدی

 

و حال ادم به هم میخوره ازین عکس؟

 

لطفا برش دار؟!

  • Blah Blah Blah Girl

چرا همیشه دخترا پسرا رو دور میندازن؟

چرا پسرا هیچوقت دخترا رو دور نمیندازن؟

  • Blah Blah Blah Girl

به لطف تربیت و تعلیمی که توی سوشال دموکراسی دادن به مردم،

و به خاطر اون پوینت های پشیزی که به مردم میدن رای گرفتن بلیط (مثلا به ازای هر 8 تا بلیطی که میگیری یه بلیط مجانی میدن)

و چون مردم رو گدا و تا حدی دزد و دیکتاتور بزرگ کردن،

هر وقت میریم cineplex باسنمون میترکه روی این صندلی ها:

 

 

صندلی هاش افتضاحن. افتضاح.

 

یعنی به شدت کمردرد میگیرن همه و تهش همه عصبی میان بیرون.

 

به لطف کپیتالیزم،

 

landmark cinemas قیمت و کیفیت بهتری ارائه میده،

 

 

 

نمیدونم سریال the office ورژن امریکاییش رو دیدین یا نه،

 

خیلی چیز فوق العاده ای هست و نشون میده که دقیقا جهان چطوری میچرخه و چطور ادمای بالیاقت دارن هویج رنده میکنن و احمق ها حکومت،

 

توش یه دختری هست

اسمش kelly هست

 

روزی که مایکل اسکات به اینا گفت برن نفری یه چیز بخرن از ویکتوریا سیکت (روز بزرگداشت زن بود) و پولشو اون میده،

 

برگشت گفت خدایا ازت میخوام به کلی عقل بدی.

 

من گاهی این کاناداییا رو نگاه میکنم

 

و میگم خدایا به اینها عقل بده،

 

تا بفهمن که اون کارتی که گرفتن و توش پوینت جمع میکنن عملا به هیچ دردی نمیخوره. و فقط سینماهای داغون نصیبشون میشه و کلی هزنیه اضافی.

 

  • Blah Blah Blah Girl

اگه الان ریاست جمهوری هر کشوری رو به من بدن،

قطعا خرابکاری های بزرگ میکنم و گندهای بیشمار میزنم.

ریاست جمهوریای کشور رو اغلب میدن دست ادمای بی تجربه تر از من و شما حتی.

 

همون طور که ریاست یه جنبش بزرگ رو دادن دست گرتا تونبرگ

 

خرابکاری کرد

احساساتی حرف زد

برای سنش و عقلش زیاد بود

نتونست از پسش بربیاد 

انداختنش بیرون با فضاحت

 

و الان شده یه عقده ای و ازین به بعد سر کوچه هم که بره هفت هشت نفر رو میده دست پلیس به جرم تجاوز (چیزی که توی سوئد بابه)

 

اینه سوشال دموکراسی و کامیونیزم

 

یه گندی یه احمقی زده

 

تاوانشو پسرای جامعه پس میدن.

 

گاهی به این فکر میکنم که صابخونه م احتمالا باز نشسته پای کامپیوترش

 

و داره دخترای لخت میبینه و نگاهش یخ میزنه.

به جای بغل کردن نوه هاش

دختراش

پسراش

فامیلای خودش و خانومش

 

خیلی بی کس و تنها داره به این فکر میکنه که باز چه مستاجری بیارم که بتونم اینبار باهاش یه رابطه مانندی هم بسازم.

 

اون یکی همسایه مونم همینطور.

 

حقیقتش این عاقبت نود و نه درصد کسانی هست که میان و میمونن کانادا.

 

هنوزم گاهی از کنجکاوی میرم کی جی جی و کریگزلیست رو چک میکنم برای ونکوور و تورنتو

 

تعداد پسرای مجردی که حاضرن خونه هاشون رو مجانی در اختیار دخترا بذارن تا از تنهایی روانی نشن زیاده

 

مخصوصا پسرای هندی و خاورمیانه ای.

سفیدها خیلی مغرورن و خیلی هم گدا و خسیس.

  • Blah Blah Blah Girl

عاشق کانادا نیستم.

کانادا ادمای مهربون و ساده زیاد داره.

ادمای دلسوز

ادمای دوست داشتنی

هوای خوب

شهرهای تمیز

قوانین و مقررات

و...

ولی عاشق کانادا نیستم. مثل هر جایی مشکلات زیادی داره.

ولی ونکوور رو خیلی دوست دارم.

خیلی.

 

ونکوور شهر منه. شهر فانتزیامه تا حد زیادی.

 

زیباست

پاکه

دلبری میکنه

 

ونکوور رو دوست دارم.

 

تغییر خیلی وقتا میتونه قشنگ باشه.

  • Blah Blah Blah Girl

به نظرم

حرف دل رو زدن

و مخصوصا با نوشته به زبون اوردن

خیلی خیلی جرات میخواد.

چون تو وقتی حضوری حرف میزنی یه بار حرفو میزنی و تموم میشه.

گاهی حتی اماده سازی نداری

ولی وقتی مینویسی

ممکنه بارها چکش کنی

گاهی حتی پاکش کنی.

 

خودم رو ازین جهت دوست دارم.

 

یه چیزم هست

 

که دوست داشتم به شما هم بگم

 

وقتی توی کشوری زندگی میکنین که بهترین کشور دنیا انتخاب شده امسال

ولی در وضعیت افتضاحی به سر میبره

 

اتوماتیک توقع و انتظاراتتون رو از همه جهان پایین تر خواهید اورد.

شاید هم خیلی کاملا بی توقع شین.

 

خیلی ساکت تر شدم.

خیلی عجیبه.

اره به من نمیاد چون من گاهی یه هفته یا دو هفته نمینویسم و گاهی روزی ده تا پست میذارم.

ولی واقعا مدتیه ساکت شدم.

 

مثلا به جای: چرا این نه؟ چرا اینجوری؟ چرا چرا

 

یهو میپرسم:

are you OK?

 

یارو پشماش میریزه و فرار میکنه.

 

یا بیشتر جوابها رو اره و نه میدم فقط با حرکت سر.

 

یلی فکر میکنم.

 

خیلی از دنیا بیشتر دارم لذت میبرم.

 

این چیزها زمان و موقعیت میخوان تا ادم بفهمه.

 

نمیتونی به کسی بگی کمتر حرف بزن یا لبخند نزن وگرنه زنجیر میندازم دور گردنت میدم وسط خیابون ترتیبت رو بدن (گرگ زاده پول شو اینو به من میگفت تا بتونه به دستم بیاره)

 

به ادمها باید زمان و امکانات داد.

 

پیدا میکنن خودشون رو.

  • Blah Blah Blah Girl

دوستم میگه

تصور کن

بین تو

و یه جلبک

یا یه کنده درخت یه مسابقه علمی یا یه مصاحبه استخدامی راه بندازن،

 

و نهایتا اون کنده درخت انتخاب بشه برای شغل: data scientist

با اینکه همه ما میدونیم که یه جلبک یا یه کنده درخت واقعا مینیمم صلاحیتی هم برای اینکار نداره،

ولی مطمئنیم انتخاب میشه.

 

ولی کجا انتخاب میشه؟

در کشوری مثل کشورای اروپایی و یا کانادا.

 

برای همین میگه کاملا pointless هست کار کردن توی کانادا و برای همینم هست که بازار کارش خنده داره و هیچ جا اعتبار نداره.

 

میگه تصور کن،

توی کشور خودت،

ازمون استخدامی کلی برگزار میشه ولی نهایتا همه با پارتی بازی، مثلا با رشته روانشناسی و جامعه شناسی میرن جسابدار شرکت های نفت و بیمارستان ها میشن.

 

ایا گندش درنیومد؟

 

اومد.

گند کانادا هم دراومده

 

بیشتر هم قراره دربیاد.

 

حقیقتش حرفاش قانع کننده هست.

  • Blah Blah Blah Girl

دوستم میگه که

اگه میبینی توی اروپا همه شیک هستن و توی کانادا همه خیلی ساده لباس میپوشن

یا توی خاورمیانه همه شیک هستن ولی کانادا اینجوریه

به خاطر اینه که کانادا از همه جا دوره

از اروپا دوره 

درست مثل استرالیاست که همه براش جوک میسازن

امریکا هم که اینها رو ادم حساب نمیکنه و اینها از همه جا عقب تر هستن.

 

برای همینه که یهو وقتی میبینی یکی صد و خورده ای کیلو وزن داره و یه شلوار استرجی و یه پیرهن تنگ پاش کرده جا میخوری

یا میبینی یکی سی کیلو وزنشه ولی یه لباس خیلی عجیب با جای سینه های بزرگ پوشیده تعجب میکنی.

ملت خیلی حرفه ای نیستن.

میبینی dress code برای مصاحبه ها خیلی عجیبه.

 

مثلا طرف داره میره برای مصاحبه شغل دستیار ازمایشگاه شیمی ولی کت و شلوار و کراوات داره.

میبینی مردم مثل retarded ها گاهی رفتار میکنن.

 

من این رو کاملا توی صابخونه قبلیم و اون اقاهه که ازم خواستگاری کرد میدیدم.

 

یعنی قشنگ متوجه میشدی که بله این کشور باید هم به این روز افتاده باشه

اینها هفتاد و پنج ساله هاشن و نمادها و الگوهای خیلی خنده دار و کوچیک و حقیر و مسخره ای هستن.

 

میگه برای همینه که تو کف میکنی از تعجب که وای خدا یکی از ایرانیا پشت گردنش رو اصلا تمیز نمیکنه و عکس میگیره میذاره پروفایلش

 

یا با لباس ورزشی و وسایل وزنه برداری و صورت خواب الود و لپ هاو چشمهای پف کرده عکس میذاره پروفایلش و اینستاگرمش.

 

چون همه اینکارو میکنن

 

اونم یاد میگیره.

 

میگه توی کانادا برعکس اون تشریفاتی که ظاهرا هست

 

مردم خیلی شلخته هستن و همه چیزشون حتی رختخوابشون هم بیرونه و همه میبینن توی اکانتا و پروفایلاشون.

از روی میزان غیبت کردن و خاله زنکی هاشونم معلومه.

 

میگه اینجا میبینی یارو کل عمر و زندگیش رو باخته

یه لوزر به تمام معناس

ولی میشینه اینو اون رو امر و نهی میکنه عین ایران و حتی بدتر.

ساین های یه جامعه قاطی پاتی و غلط غولوطه.

حقیقتش

با دوستم موافقم. 

یا 

یا 

  • Blah Blah Blah Girl

خب من سلیقه م عوض شده.

قبلنا دختر سفید و پسر سبزه مانند دوست داشتم.

 

الان هم دختر سبزه و هم پسر سبزه دوست دارم :)

خدایی دخترای سبزه خیلی ناز و خوشگلن. خیلی.

 

من اگه لپام قرمز نبود و چال نداشتم قطعا میرفتم برنزه میکردم. دخترای سبزه نازن. خوشگلن.

  • Blah Blah Blah Girl

من ادمها رو از روی چیزی که بودن قضاوت دیگه نمیکنم.

نمیگم صد در صد اینجوریه ولی الان واقعا این رو سرلوحه کارم قرار دادم.

نگاه نمیکنم که یه سال قبل یه نفر چطوری بوده

ده سال قبل چطوری بوده

به الان نگاه میکنم و الان.

شاید بگم اره به یک ماه قبلش تا الان نگاه میکنم و به خصوصیات کلیش (مثلا ادم خودخواه رو در نظر میگیرم که این ادم این رو توی تربیت و سیستمش داره، توی ذهنم نگه میدارم ولی با اون قضاوتش نمیکنم، ممکنه روزگار عوضش کرده باشه).

 

من قبلنا تونستم این رو در خودم تغییر بدم که بدون نگاه کردن به کشوری که ادم ها ازش اومدن

بدون نگاه کردن به ملیت و نژادشون و ... بهشون نگاه کنم.

 

ولی قضاوت ادمها بدون نگاه کردن به عملکردشون در گذشته برای من سخت بود.

 

ولی خب این رو هم دارم تغییر میدم.

 

زندگی به من یاد داده که ادمها تغییر میکنن.

و چه بسا قضاوت یه نفر از روی گذشته ش باعث میشه که تو از خودت فرصت داشتن یه دوست یا همکار یا یه همسایه خوب رو بگیری.

 

من توی همین یه سال گذشته خیلی تغییر کردم.

یعنی اینقدر تغییر کردم که خودم هم متوجه شدم حتی.

 

 

و البه بیشتر این تغییر رو به خاطر داشتن دوستای خوب و همراه خوب به دست اوردم. قبلنا مثلا زود میجوشیدم و سعی میکردم حتما روابطم با ادمها عالی باشه.

الان در حدی که به دشمنی و خصومت منجر نشه و عادی باشه تلاش میکنم.

 

در نتیجه فکر میکنم که ادمها تغییر میکنن.

  • Blah Blah Blah Girl

یه چیزو فهمیدم،

اینکه ادم ها به هم خیلی مارک و انگ و نشان یا همون label میزنن.

این چیزی هست که هم توی کشور مادری خودم دیدم،

هم اینجا میبینم،

هم بقیه جاها دیدم.

 

اینکه چرا ادمها با هم اینکارو میکنن چندین دلیل داره:

1. اغلب ادمهایی که این کارو میکنن بی سوادن، یعنی سواد کافی ندارن (منظورم همون تحصیلات عالیه هست) البته واقعا سواد فاکتور کاملا موثری نیست و به نظر من بین کسی که دیپلم دبیرستان داره و کسی که دو تا دکترا داره هیچ فرقی نیست، ولی واقعا تفاوتهای فاحشی رو بین کسی که تا پنجم ابتدایی درس خونده و کسی که دیپلم دبیرستان داره دیدم. اصلا هم دلیلش رو نمیدونم. انگار واقعا ده دوازده سال مدرسه نیازه. ولی بیشتر ازون... فایده ای نداره. فرقی هم نداره. چه بسا کلی دکترا و فوق لیسانس بیشعور داریم توی این دنیا. 

2. فرهنگ، توی پستهای قبلی گفتم که نسل ها با هم تفاوت فاحشی پیدا کردن. نسل ایده ال گرا، یعنی نسل گروه یک، خیلی راحت تر انگ میزنه و لیبل، مثلآ:

امین پسر اجتماعی و گاهی پرحرفه، پرانرژیه، پرکاره، کنجکاوه، پس ممکنه که امین اونی باشه که یواشکی میره به ترموستات دست میزنه و دما رو کم و زیاد میکنه، من بین مسئولای خوابگاهمون توی لیسانس توی ایران خیلی اینو بین مسئولین که لیسانس داشتن میدیدم که چه راحت لیبل میزدن به بچه ها.

 

3. از بی تجربگی، ادمایی که تجربه کمتری دارن اغلب زود قضاوت میکنن و معمولا هم سعی میکنن بقیه رو توی دو سه گروهی که توی ذهنشون دارن جا بدن.

 

4. تربیت خانوادگی. میبینی بچه از یه خانواده خیلی تشریفاتی و اغلب پولدار که هیچ نیازی نمیبینه با بیرون تعامل کنه و مفهوم دوستی و کمک و... رو نمیدونه میاد (بچه پولدارای ایران و یا بچه های عادی در کانادا) در نتیجه اون ادم خیلی مجرب بار نمیاد، 

میبینی به همه برچسب میزنه، به یکی میگه نمیدونم تو خیلی پرحرفی پس تو رو قراره دور گردنت زنجیر بندازن و جلوی همه ترتیبت رو بندن وسط خیابون و تحقیرت کنن، به یکی میگه تو زبانت خوب نیست پس برای همینه که باید خرد شی، به یکی میگه تو تازه اومدی پس تو برچسب تازه وارد داری و باید سرت فعلا کلاه بذارن به خاطر تازه وارد بودن و به خاطر اینکه کمتر از بقیه هستی توی این کشور و...

 

در کل من لیبل زدن رو خیلی میبنیم توی اینجا هم.

 

به هم لیبل نزنیم.

 

ادمها تفاوت های فاحشی با هم دارن. ادمها هر سال و هر ماه و هر روزشون با هم فرق داره.

 

ادمها تغییر میکنن.

 

یه هم لیبل نزنیم. 

  • Blah Blah Blah Girl

یه اقایی هست که توی شهر ماست،

از ترسش منو به خانمش معرفی نمیکنه.

من هیچ ترسی ندارم پس بهش گفتم که میتونه با خانواده من هنگ اوت کنه،

ولی خب ایشون به هر دلیلی نمیخواد اینجوری بشه.

با مشورت با خانواده م حس کردم بهتره کلا خیلی جواب ندم بهش البته ما همو خیلی نمیشناسیم و شاید اشتراکات هم نداشته باشیم.

ولی در کل برای من عجیب هست که وقتی تو نه میتونی اجازه بدی ما با خودت و خانواده ت رفت و امدی داشته باشیم، خودت خانواده داری و من هم دارم، و کلا هیچ چیز مشترکی نداریم،

چرا اصرار میکنی در تماس باشی اونم با راههای غیرمعمول؟

خیلی غیرعادیه.

منم دیگه جوابش رو نمیدم فعلا :)

توی مملکت غریب به زحمت 4 تا ادم فاقد عقده و سالم و خوب و درست و حسابی پیدا کردم حالا یکی پیدا شده و قرار نیست من ملیجک شم که.

  • Blah Blah Blah Girl

اینو امروز یکی از همکارام گفت،

که پنج مرحله غم و اندوه شدید (معمولا از دست دادن کسی بر اثر مرگ) اینها هستن، 

 

The five stages, denial, anger, bargaining, depression and acceptance are a part of the framework that makes up our learning to live with the one we lost. 

 

گفتم بهتون بگم :)

  • Blah Blah Blah Girl

مشکلی که من روانا اینجا دارم،

 

و با توجه به اینکه سه سال تمام هم خونه ای داشتم (بیشتر از دوازده تا)،

و با توجه به اینکه توی دو شهر اون هم غرب کامل و شرق زندگی کردم،

و به شهر سومی دائما رفت و امد داشتم،

 

اینه که

 

خیلی زیاد نسل اولی هست که براتون توی پست قبل گفتم.

 

یعنی:

تشریفاتیه به شدت، توخالیه. پوچه ولی همین تشریفات نمیذاره که اون قسمت پوچ بودن خیلی به چشم بیاد.

کانادا عین نوکر انگلیس میمونه.

 

سیستمش سوشال دموکراسی هست که همون کمونیستیه درواقع.

 

تشریفاتشون مال تقریبا سیصد سال قبله و ازون موقع تا الان هیچی عوض نشده.

در نتیجه انگار داریم با ادمایی زندگی میکنیم که مربوط به اون دوره ن.

 

مردمش هم با اینکه همه گوشی موبایل و اکانت فیسبوک و.. دارن ولی مغزشون اصلا تکون نخورده و هنوز تشریفاتی و دیکتاتور هستن.

 

کسی که اینجا به دنیا میاد ممکنه که بلاخره یه خاکی بریزه سرش ولی منی که هر چند سال یه بار کشور عوض کردم غیرممکنه که بخوام گلدون حیاط باشم و از جام تکون نخورم.

 

کانادا به شدت از نسل دو و سه عقبه.

 

من خودم رو نسل دومی میدونم و اگه بخوام با نسل اولیا زندگی کنم خب برمیگردم کشور خودم.

حتی مردم کشور من هم نسل اولی نیستن اغلب نسل دو و سومی هستن (ِیعنی خیلی پیشرفت کردن، پست قبلی رو بخونین).

 

ظاهرا ادای روشنفکرا رو درمیارن ولی به شدت عقب هستن. به شدت محافظه کار و ترسو هستن.

 

وقتی بفهمن تو حق و حقوقت رو نمیدونی نه همه شون، ولی اغلب و مخصوصا نسل های قدیم سعی میکنن به شدت بهت زور بگن و کلاه سرت بذارن (باز هم میگم نه همه، همه جا بد و خوب هست). حتی شما میبینین که ایرانیایی که اینجا بیشتر از سه ساله که هستن هم این اخلاقا بهشون سرایت کرده. نمونه ش همون رفیق سابقم که همه ش میخواست زور بگه همه ش میخواست اذیت کنه.

شما توی سیستم مریض احساس شادی نخواهید داشت.

 

با سیستمی که فقط ابزارهای مدرن وارد میکنه و کوچیکترنی تغییری در زیرساخت هاش داده نمیشه زندگی کردن سخته.

خب ادم برمیگرده کشور خودش.

مردم کشور خودم خیلی روشن تر و بازتر هستن. خیلی.

 

خود کاناداییا هم تا حدی متوجه شدن ولی خسته و تنبلن و کمی ترسو و نمیخوان عوض کنن چیزی رو. توی خواب خرسی هستن.

 

اینها نهایتش بیست سال دیگه کشورشون به فاک میزه.

هیچ عزم و همتی در مردم این کشور برای ساخت کشورشون نمیبینم. هیچ.

  • Blah Blah Blah Girl

میگن که (هنوز منبع رو پیدا نکردم، پیدا کنم میدم به شما)

نسل های اخیر جهان (و نه فقط محدود به کشور ما) به سه دسته عمومی تقسیم میشن. منظور کسانی هستن که بعد از جنگ جهانی دوم به دنیا اومدن.

1. نسل ایده ال گرا، نسلی که با ایدئولوژیک میره جلو، فکر میکنه کارش درسته، فکر میکنه هر انقلابی هر جنگی که کرده به نفعشون بوده، فکر میکنن مظلوم بودن که بعد از جنگ جهانی به دنیا اومدن، توی هر کشوری دست یک و خوب منابع و ریسورس ها به اینها رسیده، این نسل عموما بین سال 1945 تا 1975 به دنیا اومدن،

یعنی فکر کنم بین سالهای حدود 1320 تا 1350 اینها.

صابخونه قبلی من جزو اینها بود.

این نسل اغلب دیکتاتور، متکبر، گروهی که فکر میکنن کارشون خیلی درسته، خیلی ادمای کار درست بودن، دانشگاه نرفتن ولی به همه چیز رسیدن، 

کسانی که پیر درون دارن و دوست دارن همه جا مبصر کلاس باشن و مدیریت کنن هم جزو این گروهن.

2. کسانی که بین سالهای حدود 1975 تا حدود 1990 اینها به دنیا اومدن،

فکر کنم میشه 1350 تا 1370 اینها.

 

حدودا ها، حالا اگه یکی به جای هفتاد سال هفتاد و دو به دنیا اومده باشه خیلی بین اون و ما فرقی نیست. همه در یه قشریم.

 

این گروه، گروه زجر دیده، رنج دیده و قربانی هستن.

 

به ما که رسید، اسمون تپید.

انقلاب شد همه جای دنیا، جنگ شد،

کسانی که از نقلاب از جنگ هر جنگی هر جای دنیا، برگشتن، تخصصی نداشتن و از طرفی دولت بهشون بدهکار بود،

در نتیجه برای گرم کردن سرشون بهشون وام میداد خونه میداد کوپن میداد، کارمند میشدن معلم میشدن، با پنجم ابتدایی.

 

و به ما هرچی و هرجا که رسید، اسمون تپید برامون. نه منابعی در کار بود، نه کار ،نه هیچی. 

 

3. نسل شورشی و طغیانگر،

کسانی که بعد از حدودای 1990 به دنیا اومدن، مخصوصا بعد از 1995 اینها، طغیانگرن، طلبکار، عصبانی (چون نسل های قبلیشونم به هیچی نرسیدن و الان همه دست از پا درازتر نه تنها چیزی تولید نمیکنن بلکه همه ش مصرف هم میکنن)، و خیلی خیلی قاطی دارن.

 

من هم خونه ای زیاد داشتم.

 

و کاملا هر سه نسل رو دیدم.

 

هم ایران هم المان هم کانادا. توی هر سه کشور دیدم این رو.

 

نسل های بعدی نمیدونم چی میشن.

 

ولی اوضاع کشورهای جهان کم و بیش مثل هم هست.

 

نسل یک، یعنی ایده ال گرا و متکبر، سعی میکنه ادمایی مثل گرتا تونبرگ رو ترغیب کنه و گول بزنه که نسل سوم یعنی طغیانگر رو مثل نسل اول، ایده الگرا و دیکتاتور تربیت کنن و حداقل کنترل کردنشون راخت تر باشه (مثل کمونیست ها) ولی شکست خوردن.

 

پروژه گرتا تونبرگ اینقدر مفتضحانه شکست خورد که چپ ها نمیدونن چه خاکی سرشون بریزن.

  • Blah Blah Blah Girl

یه چیزی بگم؟

 

حقیقتش ازین که ازینجا میرم خیلی خوشحالم.

 

این کشور رو کسانی که در حدش هستن deserve میکنن که توش بمونن.

کشوزی که اینقدر لنگ مونده که نمیتونه یه نفر رو برای نخست وزیری انتخاب کنه (توی همچین سیستم ازاد و ابادی)، واقعا کسانی که در حدش هستن باید توش بمونن.

  • Blah Blah Blah Girl

راستی بچه ها

عوض کردن ادرس وبلاگتون و حتی ساختن وبلاگ جدید به هیچ دردی نمیخوره. ازین جهت که باز هم پیداتون میکنن.

با کی ووردها، با خود متن، و... پس بیخودی تلاش نکنین (من این کارو دو سه سال قبل انجام دادم که از دست دو سه نفر در امان باشم ولی متوجه شدم که عبث هست تلاشم).

  • Blah Blah Blah Girl

آپارتمان جدید، محله جدید،

ببینیم چطوری جلو میره. 

 

خیلی انرژی و حس مثبتی دارم به این محله. 

 

فقط نمیدونم شبها بدون هم خونه ای چطوری بخوابم؟ با کی قبل خوابم حرف بزنم و اون غر بزنه و من گوش کنم و چایی بریزم براش؟

:)

  • Blah Blah Blah Girl

واقعا از مزایای پرایوسی تلگرم و واتس اپ اینه که کسایی که حس میکنی فضولن یا به هر دلیلی دوست نداری توی کانکتهات باشن (من خودم وقتی کسی رو از کانتکتهام ریموو میکنم که حس کنم فضولی میکنه یا سرکوفت میزنه یا قضاوت میکنه)

و بعد ازادانه عکس پروفایل میذاری و حالشو میبری.

چون با قابلیت جدید تلگرم حتی اگه موبوگرم هم داشته باشی باز کسی نمیتونه عکساتو ببینه اگه خودت نخوای.

  • Blah Blah Blah Girl

هرگز فکر نمیکردم،

سر اینکه فکر میکنم که توی مثلا جامعه غرب اینقدر به مرد فشار میارن و اذیتش میکننش و این انصاف نیست،

یا مثلا سر نحوه نگاهم به دنیا،

اینقدر ادم و مخصوصا پسر از من خوششون بیاد!

هر شبی که مهمونی میرم به این میرسم.

درسته که خدا به بعضیا نه قد میده نه هیکل نه قیافه نه پول، ولی میبینی یهو یه طرز تفکر میده و سر همون خواستگار میاد واسه ادم :))

 

خنگولتونم :)

  • Blah Blah Blah Girl

اینکه یه جامعه اینقدر شدید گرایش داره به مواد کشیدن، سیگار، کوک وید هروئین،

اینکه جامعه ای اغلب مردمش با نتفلیکسشون مشغولن، حتی روزای تعطیل، حتی پیرمردها.

اینکه جامعه ای ادمهای پیرش اینقدر تنهان که هر روز یهو میان وسط اتاق نشیمن داد میزنن اتیش اتیش! که بهشون توجه بشه.

اینکه ادمها اینقدر پشت هم غیبت میکنن.

اینکه حتی یه عده به شدت با کتاب خوندن مشغولن، اینها ساین های خوبی نیستن.

فکر نکنین هرکی کتاب زیاد میخونه یعنی ادم خوبیه.

کتاب گاهی راه فرار از تنهایی هست. بله کتاب دوست خوبیه ولی هرکسی که کتاب میخونه الزاما عاشق کتاب نیست.

اینکه سینماها حتی خالی هستن،

اینها همه علایم خطر هست.

اینکه ایرانیای اینجا از صبح تا شب یا دارن برنامه های فارسی میبینن یا توی تلگرمن یا اینستا یا که دورهمی ایرانی

یا نشستن پای این وبلاگ دارن میخونن، این یعنی تنهایی.

 

اینها ساین های یه جامعه بیمار هست.

  • Blah Blah Blah Girl

بلاخره این کلمه به ذهنم اومد.

Bossy بودن وجه مشترک همه اونایی هست که پیر درون دارن.

یعنی فکر میکنن مبصر کلاسن، بابای خونه ن. وظیفه شون حفاظت و تعیین تکلیف برای همه هست. همه بهشون مدیونن به خاطر این قضیه (در حالی که برعکسه).

از افراد باسی دوری کنین.

  • Blah Blah Blah Girl

tv show ی the office که توش استیو کرل ایفای نقش میکنه رو اگه ببینین

کاملا دستتون میاد مردها کلا (و مخصوصا مردهای سفید) چطورین.

حراف (مخصوصا مردم خود انگلستان)

یکمی چشم چران ولی خیلی به روشون نمیارن

سعی میکنن تو رو از مردت جدا کنن

پر از ظواهر

پر از مثلا ناز و نوز الکی

امریکاییا کمتر اینطوری هستن. بیشتر کاسبن.

جالبتر اینه که توی کالچر غرب هرچی بیشتر بمونین میبینین پسرای ایرانی رو هم به زور مثل خودشون کردن.

یعنی حالت به هم میخوره به پسر ایرانی نگاه میکنی مگر واقعا با بدبختی تفاوت و اصالت خودش رو حفظ کرده باشه (که من تو کانادا ندیدم اینو).

  • Blah Blah Blah Girl

این خنگول واقعنی شبیه منه! واقعنی شبیه منه! خنگول واقعی اینه! نااااازی! :))))

 

 

فیلمش خیلی خیلی قشنگه :)

 

اسمش Abominable است.

:)

  • Blah Blah Blah Girl

 

ادم ها به هم اعتماد میکنن

 

و وقتی طرف مقابل اون اعتماد رو با افشای اسرار اونها، تحقیر کردن اونها، سرکوفت زدن، حتی به یه نفر دیگه گفتن، زیر سوال میبره،

 

اون ادم که اعتماد کرده بوده، دیگه اون ادم قبلی نمیشه نسبت به اون طرف.

تموم میشه.

یه جایی تموم میشه.

تمام زندگیم

تمام تلاشم

این بوده و هست که اعتماد هیچ کس رو با بی حرمتی یا بی تفاوتی یا شکستن و برملا کردن اون راز جواب ندم و رازدار و معتمد خوبی باشم.

 

  • Blah Blah Blah Girl

یعنی یه وقتایی یه حرفایی مسئولین مملکت در کانادا به زبون میارن،

 

که من حس میکنم اتفاقا با وجود همچین تربیت هایی، که نتیجه ش این ادمها هستن، 

اقای Andrew Scheer

که عضو پارلمان هم هست

 

اتاووایی هم هست یعنی توی یه شهر بزرگ و با دیورسیتی بزرگ شده.

 

اومده گفته (همین چند ساعت قبل) که چرا gay ها (حتی نگفته همجنس گراها) باید اصلا حق ازدواج داشته باشن؟!

اونها امکان تولید مثل ندارن.

 

هرکس از شما بپرسه سگ چند تا پا داره

خواهید گفت 4 تا.

 

ایا اگه کسی بگه دم هم جزو پاهای سگه و سگ 5 تا پا داره،

شما قبول میکنین؟

ایا این صحیحه؟!

 

حالا گی ها هم همینن. یعنی به هر حال ازدواجشون و خودشون به درد نخور و بی مصرفن و مثل همون دمه هستن که عملا کار پا رو انجام نمیده و به هیچ دردی نمیخوره.

 

من اولش فکر کردم شوخی میکنه

 

یا شاید من اشتباه فهمیدم.

 

یعنی گاهی من میمونم.

 

اینها ببینین نسبت به ماها که رنگین پوست هستیم چه حسی دارن. به روشون نمیارن چون ادمهای انتاریو خیلی محافظه کارن.

 

اینجا که بیاین مردم ساده تر میشن و کاملا به روشون میارن.

 

من دلم به حال ایرانیا و مهاجرا سوخت.

 

مثلا ده سال جر بخوری بری پی ار بگیری،

پاسپورت کانادایی بگیری که بعدش بیای به این عتیقه ها رای بدی؟ (تنها راه اظهار نظر ایرانیای همیشه در صحنه همین رای هست).

 

 

  • Blah Blah Blah Girl

اقا سجاد عزیز برادر مهربان و کوچکترم (از نظر سنی و نه از نظر عقلی)، 

ممنونم به خاطر فرستادن اون لینک.

اتفاقا توی همه شبکه های اجتماعی ملت ایران بیشتر از نود و پنج درصدشون اصلااااااااااا باور نکردن این خانم رو هیچ، ایشون رو معادل کودکان قرار دادن که شستشوی مغزی شده.

 

چون ما کم ندیدیم مشابه این مترسک.

 

شما ببینین چقدر توی گوش اروپای غربی و شمالی و کانادا و استرالیا میخونن امریکا بده و منشا همه مشکلات بشره،

که دختر شونزده ساله، تا ترامپ رو میبینه فوری قیافه میگیره و اخم میکنه.

 

من هیچوقت دوست ندارم منفی باشم و به شما هم انرژی منفی تزریق کنم.

 

ولی این غربیها اغلبشون مشکلات زیادی دارن.

 

من دو سه روز که از سفرم به کانادا گذشته بود، همین وزنه بردار بزرگ و نامیمون (گرگ زاده) داشت میگفت یه ماه که بگذره اینجا برات گل و بلبل میشه.

 

سه سال گذشته ازون روز ولی اصلا و ابدا تفکر من تغییر نکرده.

 

بعدها متوجه شدم که تنها دوست من چرا این حرف رو زد.

توی کانادا به دختر معمولا خیلی میدون میدن. البته اولویت با دخترای سفید هست. ما و امریکای جنوبی و اسیا و هند و... در اولویت بعدی قرار داریم.

 

اینجا از نظر پیدا کردن شوهر خیلی خوبه.

 

اون میدید که دخترای ایرانی میان حل میشن توی این فرهنگ و از فردا خودشون نژادپرستان چیره دستی میشن.

امیدوارم دلخور نشین ولی دخترای ایرانی اغلب خیلی کوته فکر هستن. خیلی هم خودخواه.

یعنی از همین قدرت که جامعه به دختر میده سوء استفاده میکنن و بلاهایی سر پسرا میان که هیچ کس ندیده و برای همینم هست که هیچ کدومشون شوهر ندارن. مگر با شوهر بیان. 

 

قضیه اینه که من اگه چشمم رو ببندم به روی ضعفهای یه سیستم،بعد مدتی کوری مطلق منو میگیره، بعد مدتی مشکلات اون سیستم گریبان من رو هم میگیره.

پس اگه من قصدی هم ندارم برای تغییر یه سیستم، بهتره حداقل چشمامو بهش نبندم. بهتره حداقل بچه نیارم توی این سیستم که اون هم گرفتار نشه.

 

من قبول میکنم که کشور ما خیلی مشکلات داره.

 

ولی غرب کم مشکلات نداره ها.

 

شما توی کانادا هرگز نمیتونی لایف استایلت رو عوض کنی.

نژادپرستی و البته بیشتر ازون خودخواهی و مایرواگرشن بیداد میکنه،

 

ادمها به شدت تنهان.

 

ادمها توی غرب اینقدر تنهان که من بهشون حق میدم برای فرار از تنهایی برن بشن گرتا تونبرگ و به فکر نجات کره زمین باشن که به بهانه اون با 4 نفرم حرف بزنن.

 

بچه ها دیدین ما چقدر راحت با هم تعامل میکنیم؟

 

من وقتی لاگین میکنم به این اکانتم اینجا توی بیان، گاهی اینقدر زمینه و مسیر فراهمه برای کیمیونیکیت کردن با انشنا ها برای من که میگم وای خدا کمتر لاگین کنم.

همه شماها هم همینطور.

 

ما از مشکلات تنهایی رنج نمیبریم.

 

توی غرب ادمها از تنهایی به سرشون زده.

 

میدونم باور نمیکنین.

 

غرب هم که میگم امریکا هم همین وضع رو داره بله، ولی سیستم امریکاییا خیلی شبیه ما ایرانیاس. خیلی لورد هستن و خیلی اجتماعی و پرحرفن. اون تشریفات بریتیش که همه جای دنیا رو گرفته رو ندارن.

 

ولی در کل غرب همینه.

افسردگی توش بیداد میکنه.

 

من اوایل اینجوری بودم:

خب خاک تو سرت برو بیرون توی یکی از گروه ها و کمپینگها و نمیدونم دور همیا شرکت کن و تنها نباش.

 

ولی بعدها متوجه شدم که نسخه من برای ایرانیا و خاورمیانه ایا صادقه نه غربیها.

 

غربیها خیلی مغرورن و خودخخواه.

 

دو تا از دوستای من داشتن میرفتن کلاب گفتن منم برم بااهاشون

 

دفعه اول نرفتم دفعه دوم رفتم.

 

نشستن بغل هم، از شدت غرور از هم نپرسیدن چه خبراز کارهات! 

 

فقط یکی اتوماتیک شروع کرد یکمی خودش رو تخلیه کرد و غر زد،

 

بعدم یه پسر پیدا کرد اونور (مست بود) و شبو رفت باهاش خوابید و صبحش برگشت کلی گریه کرد و بعدم کلی دارو خورد و پشتشم ابجو خورد و رفت بیمارستان.

 

من همیشه اینها رو میدیدم و میگفتم اخه اینها چرا اینقدر نیاز به مشروب دارن چرا اینها نیاز دارن اینقدر مست کنن تا تعامل کنن.

 

بعدها متوجه شدم که اینها باید به اون درجه برسن که خود واقعیشون رو از دست بدن، اون غرور اون از بالا نگاه کردن رو، و بعدش 4 کلمه هم حرف میزنن. یعنی برای اینکه یه ادم معمولی بشن باید مست کنن.

 

دخترا و پسرای ایرانی اول که میان گول این ظواهر رو میخورن.

 

بعد مدتی میبینن نه این جامعه برای اونها ساخته شده و نه اصلا اونها رو قبول میکنن.

همون موقع راه میفتن دنبال دخترا و پسرای ایرانی و اونجا دیگه دیر شده.

 

مشکل ما ایرانیا اینه که مثل هر امت و ملت دیگه ای عجول هستیم و میخوایم همه رو به زور توی یه گروه معین در ذهنمون قرار بدیم.

 

من روزی که اومدم،

وقتی دوست وزنه بردارم از قبل دیده بود که من اعتراض میکنم به این مسخره بازیا و تحقیر کردناش (بعدها دیدم که اینها ریشه در فرهنگ اینجا داره، همه رو از همینجا یاد گرفته به اصظلاح اینتگریتد شده) دقیقا شروع کرد به همین بازیایی که این ها درمیارن،

قایم موشک بازی، عکس گذاشتن و برداشتن، عکس با نوشته گذاشتن و برداشتن، نمیدونم چرت و پرت گفتن.

 

من کلا ادمی که اینقدر سیریش باشه و 24 هفت وبلاگ م رو بخونه به جز این گرگ زاده وزنه بردار ندارم. برای همین خیلی بهش گیر میدم. و دلیل بعدیش هم اینه که متاسفانه تمام راهنماییاش تمام شناخت هاش حتی از کانادا غلط از اب دراومد.

به من همیشه میگفت تو میخوای برده جنسی بشی گردنت زنجیر بندازن بکشنت، بچه ها به جون خودم به خدا قسم من هرگز همچین فکرهایی تو زندگیم نکردم.

کلا هرچی درباره من فکر کرد غلط بود.

هرچی.

 

بعدها متوجه شدم ادمی که تا خرخره شکست خورده، حتی جرات نمیکنه به یه دختر ازون دو میلیون دختر دور و برش نزدیک بشه،

آدمی که اینقدر روش زندگی خودش غلطه و تازه تازه داره از وبلاگ یه دختر دیگه که کلی سال دیرتر ازون اومده یاد میگیره و بزرگترین هنرش اینه که هر روز و شب بیاد با اسمهای مختلف دختر و پسر مزاحمت ایجاد کنه برای یه دختر، واقعا چرا باید ادعا کنه که میتونه منتور بشه؟

این هم یه اخلاق دیگه ازنی جامعه هست!

 

اینجا هیچ کس نمیتونه زندگی خودش رو بچرخونه ولی همه میخوان مدیریت کنن عین کشور خودمون که از پسر دایی کوچیکه تا بابابزرگ تا همه، 

همه میخوان مدیر شن.

 

بابا تو کون خودت رو توی باشگاه حین وزنه 10 کیلویی زدن جا گذاشتی! اخه چرا برای یه دختر دیگه که داره زور میزنه راه خودش رو پیدا میکنه تعیین تکلیف میکنی؟

 

حقیقتش همین ها رو به خودش، وقتی متوجه شد دارم از انتاریو بیرون میام و همینجوری همه جا زنگ میزد و پیام میداد هم گفتم. بهش گفتم که از نظر من شخصیت نابالغ و غیرحرفه ای داره و بنابراین ترجیحم اینه که فعلا نبینمش.

 

ولی اقای توهم، اقای وزنه بردار متوهم باز فکر کرد من عاشقش شدم.

کس مغز عاشقت نشدم. 

واقعیت رو گفتم.

خاک تو سر متوهمت کنن.

 

بگذریم.

 

ولی قرار نیست چون همه چی به نفع دختراس (همچنان میگم اولویت با ما نیست، مگر شوهر پیدا کردن) پس منم بشم یه ادم عقده ای بی رحم و چشممو به روی همه چی ببندم.

برای همینم عقایدم اصلا تغییر نکرد.

 

کاپیتالزم هم خیلی مشکلات داره. خود امریکا یه عالمه مشکلات داره.

یه عالمه. از حد تصور خارجه.

 

ولی حقیقت اینه که این کشورای شمالی و غربی اروپا و این کانادا یاد گرفتن یه پول مفتی بگیرن، کشورای مختلف رو بچاپن (همین امریکا هم، چقدر بلا سر کشورای مختلف اورده) و الان که میبینن مردم کشورها به اگاهی رسیدن، نگرانن و دارن به همدیگه حمله میکنن.

 

ادم نمیدونه چی بگه.

 

تو همه کشورها خوب هست بد هم هست. همه جا همینه.

 

ولی اینکه یه نفر اینجوری میل بفرمایند:

 

 

و بهترین غذاها رو هم بخوره و بهترین قطارها رو سوار شه (این قطار کلاس یک هست، من هیچوقت پول نداشتم تو اروپا سوارش بشم، وقتایی هم که پول داشتم خودم رو لایق ندیدم! گفتم سر پا میمونم یا میرم یه جای خالی پیدا میکنم میشینم).

 

و بعدم اینجوری ژست روشنفکری بگیره:

 

 

واقعا مسئله ای هست که برای منی که داره پول عمل جراحی جمع میکنه و حالش خرابه، جدا یکمی غیر قابل درک هست.

 

الان شما مخاطبای من، همه تون، همه تون، حداقل اندازه این ادم میفهمین درباره محیط زیست.

ولی کدومتون رو دعوت کردن به سازمان ملل؟ اونو به من نیشان بده.

 

 

 

  • Blah Blah Blah Girl

سوئد بیشترین امار تجاوز به زن رو داره.

در کل جهان.

 

یعنی مثلا جمعیت سوئد اگه شش میلیون باشه و جمعیت هند یه میلیارد و نیم. سوئد امار تجاوزش بیشتره.

چرا؟

چون وی سوئد (خدا شاهده این واقعیه) و بسیاری از کشورای سوشال دموکرات من جمله کانادا،

اگه دختر حین سکس ارضا بشه و به پسره بگه لطفا بسه بکش بیرون و پسره بگه چشم ویه ثانیهدیرتر بکشه بیرون،

دختره میره ازش شکایت میکنه که ایشون التش رو توی من نگه داشت و بهمن تجاوز کرد.

حتی اگه از رابطه شون راضی باشن هم، باز ممکنه دختره بره شکایت کنه و کردن.

به قول پسرا، با دخترای سفید میخوای بخوابی، باید ماسک بزنی که شناساییت نکنن، دستکش دست کنی که اثر انگشتت نمونه،

چکمه پات کنی، سرتو بپوشونی که موت روشون نیفته و از روی اون هویتت رو کشف نکنن، کاندوم بزنی و هول هولکی فرار کنی.

برای همینم میگن که خودارضایی رو به خوابیدن با دختر سفید ترجیح میدن.

 

بعد ازین میان،

 

یکی پیدا شده به اسم گرتا تونبرگ

greta thunberg

که اعتقاد داره ما جوونی و بچگی و تمام اموالو امواتش رو ازش گرفتیم.

 

تصور کن سوئد باشی، بهترین کشور برای یه بچه برای رشد

 

زیر سن قانونی باشی

 

بیای با یه قیافه خشن و طلبکار و عصبانی

دعوتت کنن سازمان ملل!!!!!! 

 

بری اونجا بگی شما ریپابلیکن ها

 

تو ای ترامپ

 

شماها جوونی من رو از من گرفتین.

 

شماها محیط زیست رو الوده میکنین

 

و...

 

کس مغز مادر و پدر و هفت و ابادت سالها و قرن ها جنگ راه انداختن

اینقدر بچه و بزرگ توی امریکا و افریقا و اسیا کشتن

 

صدات درنیومد

 

الان اومدی میگی جوونی منو گرفتین؟

 

بهترین لباسا رو میپوشی بهترین غذاها رو میخوری

 

توی کانادا، یه نفر از این کاناداییا رو ندیدم که بتونه کارش رو درست انجام بده

یه نفر رو ندیدم.

 

بعدهمینا دهن رو باز میکنن و ازین ادم حمایت میکنن.

 

تو نمیتونی کس و کونتو جمع کنی دولت اگه بهت ماهی دو هزار دلار پول مفت نده میمیری. 

همه شون میخوان برن کار کنن بدون هیچ سابقه کاری راحت کار میدن بهشون. 

بعد میان از ترامپ انتقاد میکنن. ترامپ ادم نژادپرست و حال به هم زنی هست. ولی اینکه اینها که خودشون سر تا سر ایرادن میان به این یارو ایراد میگیرن برای من جالبه.

 

کل زندگی اینها اینه: امریکا بده. امریکاییا بدن.

 

توی کانادا شما یه دونه ادم حسابی پیدا نمیکنین. یه دونه.

 

اونم از نخست وزیرشون. اونم حالا خوبشونه.

 

اینقدر اینها وامونده ن که نمیتونن یه دونه ادم درست و حسابی برای نخست وزیری پیدا کنن.

 

همه رو روانی کردن.

پسرای ایرانی در بهترین حالت شدن یه مشت خودارضا گر که یارو رفته کلا از دخترا بریده و داره از صبح تا شب وزنه میزنه توی باشگاه و وزنش نصف شده و شبیه اونایی که دو تا سرطان رو به در کردن شده.

 

بعد اینا میان زر میزنن.

 

جمع کن بابا. 

 

اینم قیافه این خانم گرتاست که به نظر میرسه من و شما هم بهش بدهکاریم. کونیستا و سوشال دموکرات ها و دموکرات ها به نظر میرسه که کفگیرشون ته دیگ خورده و دیگه دختر بچه ها رو ابزار میکنن.

 

  • Blah Blah Blah Girl

خب داریم به ایام thanksgiving نزدیک میشیم.

در این روز، افراد جامعه هر یک به نوبه خودشون سعی میکنن به فقرا کمک کنن و به صورت نمادین این روز رو گرامی میدارن (حالا کاری به این ندارم که کمک نباید فقط مرغ و پولو باشه و یا محدود به یه روز فقط)

 

در این راستا و به این بهانه،

 

گرگ زاده و خانواده ش هم دارن برنامه ریزی میکنن برای این روز

 

گرگ زاده شروع کرده به نگه داشتن ریش و سیبیل و پشت گردنش که قشنگ مو بده.

لباسای ورزشی و مارک دارش رو هم اماده کرده که توی جمع کشتی بگیره و وزنه بزنه برای همه،

 

که همه ببینن.

 

مامی و ددیش هم براش مرغ و پلو اماده کردن که توی جمع پخش کنه و باهاشون سلفی بگیره و بذاره توی اینستاگرمش. چون گرگ زاده تنها چیزی که به عنوان کمک ازش برمیاد همین سالی یه بار دادن مرغ و پلو هست.

(این همون دید تو به من و زندگیم هست که همه ابعادش رو مسخره میکردی، الان فکر کنم دستت بیاد که مسخره کردن بقیه چقدر کار راحتیه و اگه کسی اینکارو نمیکنه به خاطر شخصیت خودشه).

  • Blah Blah Blah Girl

خیلی جالبه، ادمها خیلی عجیبن.

 

ادمها فکر میکنن با رای دادن به کسی و مثلا اوردن محافظه کارها به جای لیبرال ها و برعکس چیزی عوض میشه.

 

همه ما در گذشته کارهایی کردیم، اشتباهاتی داشتیم.

ولی وقتی یه نفر توی سی و خورده ای سالگی میره کل وجودش رو سیاه میکنه (و اون طرف وایت هست) و لباس یه قوم خاص به جز قوم خودش رو میپوشه و باهاش عکس میگیره توی مراسم هالویین یا هرچی (که مراسم فان و مسخره بازی هست)، انتخاب کردن و نکردن اون واقعا چیزی رو عوض نمیکنه. حالا این خوبشونه.

حالا این اعتقاد به اوردن مهاجر داره و اعتقاد داره نباید نژادپرستی وجود داشته باشه.

جامعه از بنیان در یه نژادپرستی درگیر هست.

واقعا محافظه کار لیبرال ان دی پی هیچ فرقی، تاکید میکنم هیچ فرقیایجاد نمیکنه.

همون طور که عمو تورام اومد و مردم امریکا اتفاقا کم کم دارن عوض میشن، دارن به سمتی میرن که حس میکنن بابا نژادپرستی بد هست.

 

مردم باید متحول بشن، باید بستر سازی بشه.

نه که هر بار یه مترسک رو بیارن یه رایی بگیره و چهار سال بچرخونه، در حالی که مردم همون مردمن و مشکلات همون مشکلات.

من نمیفهمم دلیل اینکه مردم کانادا اینقدر خودشون رو میکشن که به این رای بده به اون رای بده یعنی چی.

مردم ایرانی کانادا هم که کاسه داغتر از اش مطابق معمول

یه مشت مفت خور افتادن گوشه خونه فقط سعی میکنن از اون چیزی که دستشونه و البته راحت ترینش که همانا رای دادنه استفاده کنن.

 

بعدم میگن چرا داریم به گا میریم. نه تو به گا نرو من که از صبح تا شب جون میکنم و کار میکنم و صد تا مریضی گرفتم به گا برم.

  • Blah Blah Blah Girl

من به دنیای مجازی خیلی اعتقاد ندارم. دنیای مجازی خوبه.

هر وقت پذیرش گرفتم از راه دور و از طریق دنیای مجازی بود.

دوستای مجازی پیدا کردم.

توی این دور و زمونه دیگه خیلی مجازی و حقیقی معنا نداره.

 

ولی اینکه ادم عکس از خاک مادربزرگش و قبرش بذاره و بگه آخ که تو رفتی و... ولی از تنبلی نره یه بار سر خاک،

برای من عجیبه.

 

یا همش عکس از بچگی و این اون بذاری و بگی یادش بخیر فلان شدم یادش بخیر نمیدونم بچه که بودیم دلها به هم نزدیکتر بود و ازین حرفای کلیشه ای و خسته کننده و حرفایی که بوی نیرنگ دورویی و تنبلی میده (ِیا با نوشته حرف بزنی) به زبون بیاری، 

این ها همه نان سنس هستن.

 

من مینیمم تونستم در یه نفر تغییر ایجاد کنم.

و اون یه نفر الان دیگه با بایو و نوشته و اینها با هزاران نفر من جمله مادر و خواهرش حرف نمیزنه دیگه :) 

 

کلا من ادم دنیای واقعی هستم.

 

میرم سر خاک مادربزرگم!

  • Blah Blah Blah Girl

مردها وقتی کچل میشن،

یعنی واقعنی پیر شدن :(

  • Blah Blah Blah Girl

من ناراحت نمیشم ازین که کسی وبلاگم رو بخونه.

حقیقتش، چند ماهه، که خیلی هم خوشحال میشم.

قبلنا حس میکردم که اینکار که یه اشنا وبلاگمو بخونه ازارم میده.

ولی الان حس خوبی هم پیدا میکنم.

 

قبلنا منو این خیلی ناراحت میکرد،

که کسی اونم کسی که از من این همه سال بزرگتره (هفت هشت سال عدد خیلی خیلی بزرگیه، وقتی سنتون میره بالاتر اینو درک میکنین) بیاد ریز به ریز و بند به بند رو بخونه و اطلاعات تکمیلی هم بگیره از من،

و منو با نوشته ام قضاوت، و حتی مجازات کنه!

بعدم بگه وبلاگت رو نمیخونم.

 

الان این همه ساله این مخاطبایی که میخونن منو، نه تنها ذوق میکنم وقتی میخونن نظر میدن، بلکه وقتی ازشون توی طولانی مدت خبر نمیشه تعجب میکنم که چی شده؟

 

اینکه کسی اینقدر دو رو باشه و تازه عین بچه پرروها پیام بده و سرکوفت هم بزنه.

 

همین.

 

در کل دوستون دارم. دوستای خودم رو مخصوصا اونایی که همیشه با اسمو رسم واقعیشون به من پیام میدن و بهم لطف میکنن رو خیلی دوست دارم. خیلی.

 

  • Blah Blah Blah Girl

Downton Abbey رو دیدیم.

 

دوستم یهو اینو ربط داد به ایتالیا به طریقی، 

نمیدونم چطوری.

 

(راستی من بعد دو هفته هنوز درک نکردم پوینت فیلم Luce چی هست، خیلی هم بهش فکر کردم، نقدها رو نخوندم.)

 

بعد من یهو فلش بک زدم به اعماق وجودم و یاد یه چیزی افتادم.

 

لیسانس که بودم، مثلا فکر میکردم اینایی که میرن خارج، چه ادمای باکلاسی هستن.

تا که به لطف دوست عزیزم سفر کردم ترکیه.

 

بعد یه دختره بود که مال فرمانیه بود.

اون موقع که ما نمیدونستیم خارج کجاست دقیقا، این ددیش براش پاسپورت و ویزای فرانسه میگرفت.

 

یادمه در عنفوان کودکی جمع کرد رفت فرانسه گفت اینجا در حد من نیست.

رفت پاریس چون ایرانیا همیشه فکر میکنن فرانسه مهد هنره و ازین خزعبلات.

میگفت میخوام هنر بخونم در مهد هنر.

 

بعد دو سال با تیپا پرتش کردن بیرون فرانسه و نتونست مدرکش رو از مهد هنر دریافت کنه.

 

رفت فکر کنم مجارستان (یا لهستان) دو سال اونجا موند، یه فوق دیپلم مانندی گرفت (پس تا اینجا کل دستاوردش از مهدهای متعدد هنر در اروپا کلا یه فوق دیپلم بود)

 

بعد باز ویزا گرفت اومد ایتالیا.

 

ایتالیا موند، با کون دادن و فلاکت یه پسر فکر کنم از اذری های ایران پیدا کرد، جای "وایت" جا زد،

و بلاخره اینقدر التماس کرد تا پسره حاضر شد بگیرتش.

 

این بود ماجرای همکلاسی ما که اعتقاد زیادی به "هر چیزی رو باید توی مهدش یاد بگیری" داشت.

 

  • Blah Blah Blah Girl

دارم بهتر میشم :)

عاشقتونم :)

 

دوستای خوبی پیدا کردم اینجا.

  • Blah Blah Blah Girl

چرا من عین این ادمای پیر بدبخت نشستم به این و اون گیر میدم؟

از مریضیه بچه ها از مریضی.

 

ادم وقتی مریض و ناتوان میشه دقتش به جزئیات صد برابر میشه.

 

تو روزای عادی من ازین جا میدوئم اونجا و توی اتوبوس و ماشین و مترو چرت میزنم.

 

  • Blah Blah Blah Girl

جدی م

چرا اینقدر کچل شدی؟

حالا لاغریت که عین موادکشا شدی یه طرف

لباس مارکت که عین نی نی های سه ساله مارک به رخ مردم میکشی یه طرف

این کچلی از کجا میاد؟ 

بچه ها صبر کنید با مردها بعد از 40 سالگشون اشنا بشین.

حداقل معلوم میشه قراره چه شکلی بمونن.

  • Blah Blah Blah Girl

من هر وقت هم خونه ایام سوپ میپزن یا غذا

 

میرم میگم وای چه خوشمزه هست عالیه.

اینو از خود کاناداییا یاد گرفتم. کالچرشونه.

 

برای همینم کیفیت غذاهای اینها پیشرفت نمیکنه چون نه کسی انتقاد میکنه نه انتقاد قبول میکنن.

 

سیستمی که توی اون فقط از هم تعریف کنن بهتر نمیشه.

کشوری که مردمش و کارمنداش فقط از هم تعریف کنن و به اصطلاح "نایس" باشن هم پیشرفتی نخواهد کرد.

 

هیچ پیشرفتی نخواهد کرد.

 

من هم خونه ایام میخواستن فوق بگیرن،

 

تا الان 6 تا شده تعدادشون، 

میدادن اس او پی ها و استادی پلن هاشون رو بخونم و نظر بدم.

 

هر انتقادی هر نظری داشتم

 

میگفتن اره این باید اینجوری باشه دیگه! درستشم همینه.

 

دیگه یاد گرفتم همیشه فقط تعریف میکنم و میگم عالی گل و بلبله به به. 

 

هیچ کدومم فوق قبول نشدن :|

 

بعد من افر پی اچ دی رو دیکلاین کردم و نرفتم بخونم و مغز اینها ترکید. گفتن فانتزی کاناداییاست دکترا چرا اینکارو نکردی؟

 

گفتم والا دو تا فوق بسه. بگیرمم یه جای دیگه.

 

سیستمی که همه فقط از هم تعریف کنن اون سیستم رشد نخواهد کرد.

 

من برای دفاعم ریهرزال دادم

 

و به همه گفتم بیان

 

و بهشون هم گفتم که هر قدر سوالاشون نقد هاشون هارش باشه هم من خریدارم. به شرطی که از چیزی ایراد بگیرن که بشه اونجا عوض کرد نه که بیان بگن چرا تو قیافه ت یا صدات یا هیکلت این شکلیه و عوضش کن (گرچه باز دو تا ایرانی اومدن گفتن چرا این تو اینقدر صدات زشته؟!!!) 

 

من رو به مدت دو ساعت و نیم له کردن.

 

له شدم.

 

رفتم بعدش با هم خونه ایم بیرون و باهاش نوشیدنی خوردم تا فراموش کنم درد رو.

 

وقتی دفاع کردم،

 

اون استادی که از دانشگاه yale بود

 

برام نوشته بود که تو پرزنتیشنت اینقدر شفاف، درست، عالی و عین یه داستان بود، که من یه لحظه موندم. واقعی هم نوشته بود.

یعنی امریکاییه و تعارف الکی نداره.

 

کاناداییا نه، اونا همه ش میگفتن ایت واز نایس ایت واز نایس و سوالای عجیب میپرسیدن (توی دفاع من شش نفر استاد اومده بودن).

 

 

جالبه که من سوالای این استاد رو همه رو درست و کامل جواب دادم (بقیه رو گاهی جدا درک نمیکردم اینقدر اینتروداکشن میاوردن و هی وسطش سه تا انگار اب جو میخورن باز حرف میزنن) چون خیلی واضح شفاف و کاملا مرتبط میپرسید و بدون عقده.

 

بقیه نه،

 

بقیه قبل امادگی به ما میسپردن، سوال نپرسینا! مام نمیپرسیدیم که هول نکنن. هیچی هم نشدن. نه که من چیزی بشم، نه. من به اندازه خودم رشد دارم میکنم. اونها نه. نمیکنن.

 

برای همینم هست که برای پیشرفت توی این کشور باید خودت رو downgrade کنی. این کشور جای باهوشا و بااستعدادها و سخت کوشا نیست.

 

باید خیلی معمولی باشی. همین. اگه کسی اینجا میتونه کار کنه و زنده بمونه و تو سیستم این جا پیشرفت کنه یعنی معمولی معمولیه (الان دارم تجربه میکنم) و این ادم هرجای دنیا بره اگه شبیه این جا نباشه به فاک میره. چون خیلی جاها، جای معمولیا نیست.

ولی توی این کشور شما باید معمولی باشید. معمولی بفهمید. با موج برین. مثلا فمینیست باشید و هر بار بله پسرو باید همیشه انداخت زندون. اگه بخواین یکمی هم فکر کنین، اینجا مریض و افسرده میشین.

 

اینها توی outline شون هست. باید "معمولی رو به پایین" باشی. 

  • Blah Blah Blah Girl

گرچه از دختر خاله من نمیشه انتظاری داشت،

وقتی پسر 38 ساله بعد هزار سال خارج نشینی تازه لباسای مارک دارش رو مثل ساشا سبحانی و دنیا جهان بخت به رخ مردم میکشه.

 

 

  • Blah Blah Blah Girl

هر وقت به این فکر میکنم که من کشورمو دوست دارم

یه روزی شاید برگردم و توش برای هیمشه زندگی کنم

یا برم یونان یا ترکیه یا ارمنستان یا اذربایجان زندگی کنم (اذریبایجان و ارمنستان تا حدی مستثنی میشن در ادامه)

یا حتی برم اروپا مدتی زندگی کنم یا بریم خونه بخریم و بمونیم

اون نژادپرستی مردم به کنار

تفاوت فرهنگی به کنار

زنوفوبیای مردم به کنار

اینکه قراره دم به ساعت به من بگن آر یو راشن به کنار

اینکه ما نهایتا توی کشورهای بیگانه پناهنده محسوب میشیم به کنار،

 

اینها همه قبول و به کنار،

 

اینکه 

 

ایرانیایی مثل دختر خاله من، که با بیکینی توی این هواد سرد، توی استانبول توی کنسرت شهرام شب پره حاضر شده،

و یا اون دختر خانم ناظممون که تنهایی داره خفه ش میکنه یا اون عسل طاهریان یا دنیا نگون بخت یا اون پسره فرزام فرزین،

دیدن اینها باعث میشه من یه تجدید نظر اساسی بکنم

 

و بگم بابا همه جای دنیا یه رنگه ولش کن.

 

یعنی اگه دختر خاله من توی کنسرت شهرام شب پره به جای بیکینی مثلا شلوارک و سوتین میپوشید من مشکلی نداشتم

 

ولی با بیکینی بریو اصرار کنی که داداشی شهرام منو بکش بالا من برقصم،

 

من رو بیشتر از بفرمایید شام

شیوا72 در نکست پرشین استار

و اون کسایی که تفریحی میومدن تو مسابقات محمد خردادیان میرقصیدن توی دبی (کشور دبی به قول مریم مقتدری) و استانبول و انتالیا،

 

من رو وادار میکنه که در محدوده قاره امریکا بمونم.

 

حالا شاید برم Easter Island زندگی کنم. یه جاییه دوره حداقل خرابکاری ایرانیا رو نمیبینیم.

  • Blah Blah Blah Girl

من اطمینان زیادی دارم که هفت هشت ده سال بچگی خیلی موثرن و شاید بیشترین تاثیر رو دارن توی بقیه عمر.

تو فکرشو بکن،

پسره توی 38 سالگی مارک لباساش رو پز میده. 

بعد من الان بیست تا لباس زارا و ادیداس و نایک و تیمبرلی و کوفت و زهرمار دارم، مارک همه شون رو کندم که دیده نشه. اینجا ارزونه میشه خرید. بعدم مارک چی هست؟ لباسای ایرانی و ترکیه ای ما خیلی دوامشون بیشتر بود من هنوزم میپوشیدمشون.

ولی چیپ بودن و ندید بدید بودن چیزی نیست که عوض بشه. یعنی شما میخواین کسی رو بنشناسین برین به ده سال اول زندگیش رجوع کنین. بعد وقتی یه پسر توی 38 سالگی مارک لباسش رو نشون میده مثل ساشا سبحانی و امیر تتلو، دیگه نمیگین وای خدا چرا.

  • Blah Blah Blah Girl

هفته قبل یه فیلم دیدم

 

به اسم official secrets

 

فیلم واقعیه

یعنی از یه ماجرای واقعی گرفته شده.

 

و درباره زندگی کترین گان هست که به عنوان کسی که شنود میکنه یه سری از تماس های مرتبط با زبان هایی که بلد هست رو وارد یه ماجرا میشه.

 

در واقع متوجه میشه که بریتانیا و امریکا دست به دست هم دادن که به عراق حمله کنن و تمام دلایلشون که عراق سلاح کشتار جمعی داره هم دروغه. خودشون هم میدونن ولی عمدا دارن اینکارو میکنن که به منابع طبیعی عراق دست پیدا کنن.

 

میره و این خبر رو میرسونه به خبرنگارا.

 

بعد از مدتی معلوم میشه که اینها واقعی بوده. و واقعا همه چیز کذب محض بوده.

 

ولی دولت بریتانیا به کاترین انگ خائن رو میزنه (خودش میره خودش رو معرفی میکنه)

 

و براش دادگاه تشکیل میدن.

 

یه وکیل خیلی حرفه ای و زبردست بهش کمک میکنه و کاترین بلاخره تبرئه میشه.

 

دقیقا هم حق با اون بود.

 

خائن چیه.

 

چند تا کشور با مسخره بازی محض دارن حمله میکنن به یه کشور بدبخت.

 

من اولش که کاترین رو دیدم توی دادگاه اول فیلم،

 

تا اخرش با غم و اندوه نگاه میکردم به فیلم و یا گریه میکردم.

 

بعدش که تبرئه شد و رفت همه بلند شدن و دست زدن براش.

 

همه ما دست زدیم یعنی

شوهر خودش یه مهاجر کرد ترک عراقی بود. جالبه با اینکه وورک پرمیت معتبر داشت ولی دولت بهش دستبند زد و فرستادش به عراق! وسط جنگ!!! وسط جنگ و بمباران!

 

جالبه که وقتی به کاترنی گفتن تو خائنی. 

گفت من برای منافع مردمم کار میکنم نه برای دولت. دولت میره. ولی مردم میمونن.

بهش گفتن تو از مردم جاسوسی میکنی بعد به خودت میگی خدمت میکنم؟!

 

گفت شما چقدر احمقین. من دارم زبان های خارجی رو شنود میکنم، و اونایی که واقعنی خیلی وقتا حتی خارج از کشورن و دارن واقعا اسیب میزنن به همین مردم رو شناسایی میکنم.

 

وقتی یه دولت داره به مردم خودش خیانت میکنه و اونها رو وارد جنگ میکنه. جنگی که کاملا بر مبنای دروغ بنا شده. و کلی سرباز بریتیش قراره بمیرن و کلی عراقی قراره نابود شن فقط سر امیال اینها. بعد من میشم جاسوس؟

 

اینجا بود که اون بازجو لال شد و سرش رو کرد تو کون عمه ش.

 

میدونین من شنود و این چیزها رو دوست ندارم و دوستم ندارم اینجور کارها رو بکنم.

ولی حرفش محکم بودنش منطقش استدلالش، دل مهربونش، عالی بود! عالی!!!

 

ضمن اینکه کایرا نایتلی همون دختر خوشگله توش ایفای نقش میکرد و کایرا هم شخصیت واقعیش هم شخصیتش توی غرور و تعصب کپی تیپ شخصیتی منه که از 16personalities به دست اومده (با یه ذره اینورو اونور)،

 

 

خلاصه حتما ببینینش.

سینما رفتن رو دوست دارم.

هر هفته میرم سینما.

سینما باعث میشه مغزم بهتر کار کنه. دو سه ساعت رو ریلکس میکنه. به هیچی فکر نمیکنه. عالیه.

 

  • Blah Blah Blah Girl

پسر من این شکلیه:

عکسشو با گردن پر از مو میذاره،

یا با هیکلی که نصف شده (و شبیه معتادای الکلی شده) میذاره، با یه لباس مارک دار،

بعد مثلا 5 تا پسر و 3 تا دختر میان میگن وای چه خوشگل شدی!

بعد ذوق میکنه اون عکسو نگه میداره.

واقعا اون پسرای دور و برت هیچ

اونا به هیچیشون نیست

نمیدونم چرا این دخترای دور و برت اینقدر سفیه هستن؟!

  • Blah Blah Blah Girl

ای وای من،

بچه م عقده لباس مارک داره.

فکر کن سی و هشت سالت باشه،

بعد با لباس مارک دار نایک و صفدرقلی و ادیداس عکس بگیری که عه وا من لباس مارک دارم شما ندارین.

  • Blah Blah Blah Girl

شما نمیتونین با ادمی که دیدش به شما اینه:

منو ستایش کن، به من کرنش کن، اولویتت باید من باشم، و باید برده م شی، تا بهت محبت کنم، یا کمک کنم،

ارتباط برقرار کنین.

 

این رابطه محکوم به شکسته.

چه اون ادم از صبح تا شب پای وبلاگ شما چرخ بزنه چه عکس پروفایل عوض کنه به خاطر شما و چه کلا دنبال شما باشه.

 

تا وقتی مایندست کسی اینه،

 

هیچ کس نمیتونه باهاش دوستی بسازه.

 

این جور ادمها عوض هم نمیشن.

  • Blah Blah Blah Girl

دارم میمیرم.

 

تب داره منو میسوزونه.

 

نفس نمیتونم بکشم.

  • Blah Blah Blah Girl

تا وقتی تو

 

و همه ماها

 

با هم قایم موشک بازی کنیم

 

نمیتونیم هم رو بفهمیم.

 

یه جایی

 

یاد میگیری که دیگه با بقیه روراست باشی.

  • Blah Blah Blah Girl

من گرگ زاده رو blame نمیکنم که چرا میاد با اسم رضا صبری برای من کامنت میذاره (الان یکی گذاشته).

کلا دیگه blame نمیکنمش.

وقتی من باهاش اشنا شدم کودکی بیش نبودم.

بهم گفته بود خط قرمزم اینه که از من درباره خودم بپرسی! ولی من هرچی بپرسم تو باید جواب بدی.

خب وقتی کسی میگه از من هیچی درباره خودم نپرس، طبیعیه که ازش نخواهی پرسید هیچی.

جدی اینها رو به حساب این میذاشت که من ابزارش کردم، یا وسیله شده.

هیچوقت به این دقت نکرد که این رو خودش خواست.

من هم چند بار تلاش کردم ولی وقتی شکست خورد دیگه سعی کردم به وقت نیاز بهش مراجعه کنم.

رابطه وقتی بر ساس منافع شکل میگیره همین میشه.

وقتی تو یه دختر اونم احساساتی رو مجبور میکنی بهت به چشم ابزار نگاه کنه و از طرفی هم دوست داری یه کاری کنی عاشقت بشه، طبیعیه که همین میشه. یعنی اون ادم نمیدونه چه کنه.

احساساتش متعادل رشد نخواهد کرد.

اینه که میگم این کالچر گند میزنه به ادمها.

 

کسانی که با این سفیدها زندگی نکردن خوب نمیشناسنشون.

 

کسانی که زندگی کردن کاملا میفهمن که اینها یه چیز سفید و بریتیشیه.

 

یعنی اینجوری ریز ریز فرهنگ نفوذ میکنه.

 

دلیلش هم اینه که تو به عنوان تازه وارد داری یاد میگیری.

 

و خب اینها هم همینها رو برای ارائه دارن.

 

 

  • Blah Blah Blah Girl

بدبختی من اینه:

هر روز بیشتر دلم میسوزه و هر روز به قول بچه ها قلبم بچه تر میشه.

 

قبلنا حرفای ادما منو عصبانی میکرد.

 

الان میخندونه.

اصلا نمیتونم عصبانی بشم دلیلش رو نمیفهمم.

 

بچه ها انگار مردم.

انگار همه چی تموم شده

 

و از بالا دارم نگاه میکنم و میخندم.

 

  • Blah Blah Blah Girl

صبح ساعت 4 و نیم به خاطر سر و صدای هم خونه ایم از خواب بیدار شدم.

یه هم خونه ای سفید دارم که پسره ولی قدش از من حدود ده سانتی کوتاه تره. خیلی غیرعادیه قد و هیکلش ازین جهت که سفیدها دیدین درشتن؟ این برعکسه.

بگذریم.

خلاصه این ادم با اون هیکل ریز وقتی راه میره، اندازه چهل نفر سر و صدا میکنه انگار داره انتقام جویی میکنه.

 

همون موقع بلند شدم جواب پیامهای واتس اپ و تلگرم رو بدم.

 

به یه نفر جواب دادم: تو چشمای جذاب و دوست داشتنی ای داری (ِیا داشتی) 

اونم در جواب نوشت (دقیقش یادم نمیاد ولی تو این مایه ها بود) که تو لبخند قشنگ و پرانرژی و مثبتی داری

 

بعد من نوشتم: مثل کلاف شدی؟! یه همچین چیزی. یعنی اصلا یادم نمیاد چی جواب دادم.

 

بعدم چت رو کلا پاک کردم و خوابیدم!

 

بگو گوسفند مجبوری جواب بدی ساعت 4 و نیم صبح؟!

خب لال شی بعدا جواب بدی میمیری؟

چت رو چرا پاک کردی؟

 

اگه هم جواب داده باشه من دیلیت کردم نخونده. 

 

یعنی :| شدم صبح وقتی از خواب بیدار شدم.

 

جون مادرت اگه اینجا رو میخونی بیا بگو چی نوشتم. تو مایه های چشمات خوشگله ولی قیافه ت شبیه کلاف هست بود.

 

  • Blah Blah Blah Girl

بله رفقا حقیقتیه

 

ما دخترا نه مرد لاغر مردنی دوست داریم نه مرد خیلی چاقال.

 

ما مرد پر و تپلی کپلی مانند میخوایم که حتما شکمش چربی داشته باشه :)

 

مرد بی شکم مرد زندگی نیست :)

 

ما توی خوابگاه چه ایران چه خارج همیشه میگفتیم که مرد خوب اونیه که تپلی مانند باشه و شکمش چربی داشته باشه و بزنه بالا و بهش تند تند بگی بده عقب اونو! :))))

  • Blah Blah Blah Girl

هر موجود زنده ای، یه سری ساین های خطر پیش از مرگ و یا بیماری داره،

خرگوش مثلا یه سری علائم داره قبل از مرگش یا بیماری شدیدش،

 

که اگه اونها رو ببینی بلافاصله باید ببریش دکتر.

 

برای من،

 

فارغ از این جراحی ای که باید حتما انجام بدم،

علائم خطر اینه که توی کانادا هستم. کلا هر روزی که اینجا هستم به اندازه یه هفته از عمر من کم میشه.

 

هیچ چیز بدی اینجا نیست. چه بسا زندگی توی کشور خودمون خیلی سخت تر باشه.

ولی وقتی ته تهش رو میبینم، که مردم چقدر بدبختن، چقدر بی هدفن چقدر افسرده ان چقدر تنهان، با اینکه دولت حق رو بهشون میده، بهشون پول میده، و... حس میکنم باید برم.

 

هم خونه ای من، میاد جلوی چشم ما یهویی میگوزه! وامیسه، تمرکز میکنه، چشماشو میبنده و با همه قوا میگوزه!

 

اوایل عصاشو میکوبید زمین با صدای بلند (تازگیا فهمیدیم که اصلا به عصاش نیازی نداره و برای کلاس استفاده ش میکنه و برای اینکه حس ترحم مردمر و برانگیزه)،

بعدش شروع کرد به ناله، هر وقت ما رو میدید، با صدای بلند نفس میکشید و غر میزد و نفرین میکرد به همه چیز.

الان دیگه حدود دو ماهه، 

میاد، 

وامیسه جلوی ما،

اول تمرکز میکنه که گوزش بیاد، چشماشو میبنده و با همه قوا زور میزنه،

بعدم توی چشمای ما نگاه میکنه.

که بپرسیم حالت خوبه؟! چی شده؟ مریضی؟!

که اونم بگه اره! مریضم، سنم بالاست، منتظر مرگمم.

 

یا میبینی با سیگار و وید و کوکش میاد از توی اتاقای مشترک رد میشه.

پنجره ها رو که باز میکنیم فوری میبنده. چرا؟ میگه مریضم دارم میمیرم!

 

من خیلی خنده م میگیره.

 

یا یه سری کارای کودکانه میکنه.

 

یه بار برداشته بود کلی اب زرد ازینور اشپزخونه به اونورش رخیته بود که بگه: این ادرار منه! من مریضم مریض!

 

بعضیا علایم ساختگی اینطوری دارن. توجه میخوان. یه پیرمرد هفتاد ساله وایت بریتیش خب خیلی مغرورتر از این حرفاست که واضح بگه توجه میخوام (گرچه ما بهش توجه هم میکنیم، من هر هفته هم برای اون و هم اون یکی هم خونه ایم اشپزی هم میکنم، چند روز قبل اومد از بیرون خسته و کوفته و یهویی گفت این چیه پختی! خیلی نازه! براش یه کاسه بیشتر درست کرده بودم، دادم خورد سر حال اومد)، میام علایم مریض ها رو درمیاره.

یا چند وقت قبل ورداشت اشغال جاروبرقی رو خالی کرد روی فرش! و توجیهش این بود: نمیتونم دستمو تکون بدم! بهش گفتم خب تو وقتی نمیتونی، به من بگو انجام بدم. من که این خونه رو هر روز تمیز میکنم چه نیازی هست تو جارو کنی؟

 

این پیرمرد داره هر روز اعلام میکنه: کمک میخوام، توجه میخوام! مریضم! 

بچه هاش که ترکش کردن

هیچ کس هم توی این کالچر دیدن اینها نمیاد. سفیدها از هم کلا فراری هستن. من خیلیاااااااا رو دیدم که پدر و مادراشون رو به راحتی اب خوردن گذاشتن خانه سالمندان. اینم چون کله شقه حاضر نشده بره اونجا.

 

هم خونه ای قبلی من تقریبا هر دو هفته یه بار خودکشی میکرد.

میدیدی اومده در اتاقتو میزنه، میرفتی دم در میدیدی کل خونه خونی هست. میبردیش بیمارستان، توجه میشد بهش، باز دوباره اعلام خطر و درخواست کمکش رو با خودکشی اعلام میکرد.

من عکسای جدید جدی رو که دیدم گفتم این پسر کمک میخواد. این پسر، سالم هست، قمارباز نیست، دزد نیست، کثافت نیست، سیگاری نیست، موادکش نیست، الکلی نیست. ولی جامعه و زندگی و تنهایی بهش فشار اورده. و برای همین اینقدر وزنش رو اورده پایین. میدونین، برای اینکه حس کنه که زنده هست، برای اینکه حس کنه مفیده، برای اینکه حس کنه بله زنده م چون دارم تفاوت ایجاد میکنم، برای اینکه به چشم بیاد، و... داره خودش رو از بین میبره.

 

بچه ها عکسای جدیدش رو که دیدم واقعا ازش ترسیدم.

 

کاملا استخونای صورتش دراومده،

لاغر مردنی شده.

 

واقعا ترسیدم، گفتم این جدی من نیست. این اون آدمی نیست که من این همه ساله میشناسم.

 

برای دراز نگرانم. دراز وقتایی که سر و صدا نداره یعنی اوضاعش خرابه.

 

برای جامعه کانادا کلا نگرانم ولی نه کاری ازم برمیاد نه کلا حوصله دارم کاری بکنم.

 

اهان یه چیزی رو الان یادم اومد.

من علایم خطرم فیزیکیه،

مثلا یهو سکته میکنم (و تا یه ثانیه قبل ازون سکته و حتی تا وقتی به من ثابت نشه که بدنم واقعا تکون نمیخوره و سکته کردم واقعا، همچنان خوشحالم) یا میبینی یه باره میبرنم اتاق عمل ولی من همچنان باور ندارم که به کمک نیاز دارم.

 

برای خودمم نگرانم ولی من میدونم که چی میخوام و چی نمیخوام و یهو نمیرم کارای بچه گانه اونجوری انجام بدم.

 

برای همه دعا کنیم بچه ها.

  • Blah Blah Blah Girl

سارا من از اقتصاد هیچی هیچی سر درنمیارم.

ولی چه کمکی ازم برمیاد؟ کمک میکنم.

 

من توی زندگیم از بابت یه عده اصلا احساس نگرانی ندارم، مثلا غیرممکنه که محمد تنها بمونه.

محمد حتی وقتی خودش عمدا بخواد گوشه گیر و تنها بشه هم، میبینی همینطوری پشت خطی صد هزار تا داره، هی این زنگ میزنه استاد عاشقتم (پسرها) اون زنگ میزنه استاد جون مادرت شام بیا خونه ما، اون یکی میگه استاد هر زمان حس کردی نیاز داری ترتیب یه پسرو بدی من در خدمتت هستم. اون یکی میبینی زنگ زده (مثلا یارو گوینده شبکه سه بوده برای هفتاد سال)، که اقا شما فردا شب شام خونه ما دعوتین.

اون یکی میبینی میگه استاد عقدمه اخر هفته، شوهرم میگه استاد رو دعوت کن خونه!

میبینی همسایه ها دوستها فامیلا همه ریختن سرش هی باهاش حرف میزنن.

 

میبینی مثلا یه آذری زبانی زنگ زده بهش میگه یاشا گارداش (محمد خالی بند اصلا مشهدیه، نمیدونم چرا به این میگن اذری زبان، البته خب اذری هست هم پدرش هم مادرش) پاشو بیا خونه ما،

اون یکی یبینی میگه مثلا عقد دخترمه تو بیا عاقد و شاهد شو.

 

میبینی بچه یه دکتری پسره مثلا کچله و 40 سالشه زنگ زده بهش میگه استاد من مشکلات روحی دارم بذار باهات حرف بزنم بابام میگه فردا شب تشریف بیارین خونه ما، 

 

محمد مثلا خسته وای خدا چه گهی خوردم به دنیا اومدم که اینقدر ادم با من تعامل کنن، خسته و کوفته به مثلا ده تا ازین دعوت ها برای 5 روز اینده جواب مثبت میده و میگیره میخوابه! بنده خدا اینقدر خسته و کلافه میشه.

 

خواهر من خیلی introvert هست، و خیلی شکاک به همه کس و همه چیز.

در نتیجه اعصاب هیچ کس رو نداره.

ولی در محدوده خودش، سه تا دوست صمیمی داره، 

 

یه اکیپ بزرگتر داره که تقریبا هشت نفرن،

 

و یه گروه بزرگتر داره که حدود بیست سی نفرن.

و خوشحاله.

 

داداشمم.

 

سیستم من فرق داره یه ذره، خنگولیه.

 

مثلا تو الان بیا بگو: من دنبال یه کارگردان ماهر میگردم، میشناسی؟

میگم اره اره بیا با این دوستم تماس بگیر!

 

بیا بپرس، من دنبال یه کارگردان تازه کارم، 

باز من یه دوست دارم که تازه کاره

 

بیا بپرس، دوستی داری که زهرمار رو قبلنا میساخته و الان نمیسازه؟

من اون دوست رو دارم!

 

من کلا کلی دوست و اشنا دارم،

همه هم فکر میکنن من چقدر دوسشون دارم (دارمم) و همه هم فکر میکنن که من چقدر باهاشون صمیمی هستم.

ولی نیستم.

 

کلا دو سه نفر توی زندگی من هستن که واقعنی بهشون نزدیک هستم.

 

بین اونها، شاید فقط دو نفر هستن که واقعنی صمیمی هستیم و میتونم ریزترین های عمق وجودم رو بهشون بگم.

 

من خیلی شخصیت extrovert و outgoing و outgoing ای دارم.

 

آدمها رو خیلی دوست دارم. خیلی. بهشون عشق میورزم. خیلی راحت حرف میزنم. جلوی شوهرمم میتونم راحت به یه پسر بگم تو چه لبهای خوشگلی داری! یا چه چشمای دلربایی داری.

شوهرمم میگه اوکی داره حتما. یعنی هیچوقت حس نمیکنه که یه پسر دیگه جاشو میگیره چون منو میشناسه و میدونه خیلی راحت حرف میزنم و ارتباط برقرار میکنم.

 

منتها یه چیزی که توی این کشور میبینم و اصلا هم ازش خوشم نمیاد و برای همینم دارم ازینجا میرم،

اینه که،

 

ادمها اولا اعتماد به نفس ها و عزت نفس های خیلی پایینی دارن، مخصوصا مهاجرها. 

در ثانی ادمها خیلی تنهان، و اصلا هم بلد نیستن ارتباط برقرار کنن.

هرکسی هم که اینجا میاد ناخواداگاه بهش میگن برو منزوی شو (کالچر مزخرف و تشریفاتی غرب) که مردم از هم فاصله داشته باشن.

 

اون پسر عربه بود؟

 

اون یه ماشین داشت، هیوندا.

 

هرگز جرات نمیکرد روش کنه برای من،

هر بار میومد دیدنم یا تو راه تعقیبم میکرد با ماشینای پورش و کوفت و زهرمار گرونی بود که lease میکرد.

میترسید که ماشین خودشو نشون بده.

 

ماشینش خیلی هم خوشگل بود ولی نمیخواست لو بدتش.

 

یا اون دراز بود (همون که کیرش کلفت بود) اون هم همینجوری. خیلی به شدت خودکم بینی داشت. اونم ماشین رنت میکرد. ماشین خودش یه شاسی بلند خیلی خوشگل بود که توی خونه ش خوابونده بود.

 

وقتی با من صمیمی تر شد، بهم گفت ماشینم زشت و کهنه هست. تا وقتی ماشین جدید نخرم اینو نمیخوام توی مجامع مهم سوار شم!

 

من تعجب میکردم.

 

اخه چرا؟

 

یا میدیدی حتی همین سفیدها گاهی خالی میبستن که این ماشنیو میبینی توی گوگل مپز جلوی در این خونه سه سال پیش اینجا بود؟ اون مال من بود! مال طرف نبود و خالی میبست.

 

توی کانادا یه فشار الکی جامعه به تومیاره.

 

همه ش باید integrated شی. به خودت میای میبینی پیر شدی مردی.

 

ادمها خودشون رو باور ندارن.

 

و از طرفی تنهان. خیلی تنهان.

 

یعنی نه جامعه به تو امکان میده دوست شی، نه خودمون زبان و اسکیل ها رو داریم. مخصوصا پسرها. باز ما دخترا زود دوست پیدا میکنیم.

 

برای همین روزهای سختی رو مهاجرا میگذرونن.

 

این شوهر خنگول روز اول با یه ماشین اومد دیدنم که عین ماشین بن افلک توی gone girl بود. خیلی بزرگ و جادار و شاسی بلند.

 

اومد و رفت،

یه بار با یه ماشین دیگه مثل مثلا پژو پارس اومد (بعدها فهمیدم اسمش تسلاست).

 

بهش گفتم عه اون ماشین رو تو هم رنت کرده بودی. گفت بابا رنت چیه اون و این هر دو مال خودمن. مجبور بودم با اون بیام چون اصلا هیچ ایده ای نداشتم که اولا کجا میریم و گفتم شاید اون دو جایی که میخوای نشونم بدی وسط کوه و کمر باشه، در ثانی نمیخواستم پز بدم.

گفتم همه تو کانادا ازین ماشینا دارن پز چیه.

 

کلییییییییی غش عش خندید (بعدها فهمیدم خاک تو سرت تسلا گرونه)، گفت اوکی پاشو بریم بیرون.

 

چند هفته بعد بهش گفتم که رفتم ازمایشگاه گفتم بچه ها این تسلا چه گهیه. گفتن ددم وای شوهرت میلیونره که.

 

نگو تسلا گرون بوده.

 

گوگل کردم ولی ارقام خیلی مزخرف میداد، مثلا چه میدونم اخه ماشین چهارصد هزار دلار؟! گفتم حتما توهمه.

 

anyway برای من فرقی نداشت چون من هنوزم به همون سبک زندگی خودم دارم ادامه میدم. بهشم گفتم که اون ماشینو رو بیشتر دوست دارم چون هم بزرگه هم جادار هم شبیه ماشین نیک دان توی گان گرل :)))

 

مشکلی که این جامعه داره اینه که ادمها خودشون رو قبول ندارن.

هم مغرورن هم خودشون رو قبول ندارن، یعنی یه جور تکلیف معلوم نبودن.

 

مثلا همه سیگار میکشن

همه وید میکشن

همه کوک میزنن

 

بعد خب جامعه به مهاجرها مخصوصا خیلی فشار میاره.

 

بعد پسر مردم فکر کن رفته اینقدر رژیم وحشتناک گرفته که لاغرتر شه! تو چت بود؟ تو ناز بود قیافه ت، چاق نبودی، متعادل و دوست داشتنی بودی. تو صورتت انرژی بود، استخوناش زده بیرون. میدونین چیه؟

 

توجیهشون اینه:

من که کوک نمیزنم، وید نمیکشم، سیگار نمیکشم. از طرفی جامعه و دخترا منو دوست ندارن! چرا؟! 

برم یه فعالیت مهم کنم که تفاوت شدید حاصل بشه (عین لخت شدن شاهین نجفی یا هر سال شش بار تیپ و چهره عوض کردنش).

 

بعد میره خودشو به این روز میندازه.

 

بچه ها اینقدرررررررررررررر نگران و ناو با اون راحت گرگ زاده م که حد نداره.

یعنی چون حدسام همه درست هم بود بیشتر ناراحتم.

 

مثلا من میدونم بیست سال دیگه کانادا به فاکه.

 

یا مثلا میدونم اقدام بعدی ای که این پسر میکنه (آدم وقتی تنها میشه دیگه عقلش درست کار نمیکنه) چی خواهد بود.

 

برای همین گاهی نگران میشم.

 

این هم خونه ای من، هم سیگار میکشه، هم وید، هم کوک.

گاهی وقتا وقتی ما میریم اشپزخونه، با اون سن بالا و با اون سفید بودنش و اون تریپ تشریفاتیش، یهویی میبینی جلوی ما محکم میگوزه.

 

کاملا حسش رو درک میکنم.

 

خیلی تنهاست

 

همه ترکش کردن

 

از مستاجراش هیچ کدوم از دخترا حاضر نشدن باهاش دوست بشن،

 

و خب بیشتر میخواد. میخواد صاحب ما بشه. نتونست. غرورش شکست.

 

و الان میاد یهو جلوی ما محکم میگوزه.

 

یه جورایی همه چیشو از دست داده.

 

دقیقا میاد تمرکز میکنه و محکم میگوزه.

 

یا میره اون پت بیچاره رو کتک میزنه من اصلا نمیفهمم چرا.

 

من همیشه یاد اون اقا ایرانیه میفتم که توی کلگری خودش و خانواده و خونه ش رو منفجر کرد.

 

یا اون الک میناسیان و کلی ادم دیگه که با ون رفتن توی پیاده رو و کلی ادم کشتن توی تورنتو.

 

افسردگی، تنهایی، بی کسی توی این کشور بیداد میکنه.

 

البته کشوری که از منابعش درست استفاده نمیکنه و حتی یه روش تربیتی درست هم ترویج نکرده و مردم به جز غرور و خودخواهی و از بالا به بقیه نگاه کردن هیچی بلد نیستن طبیعیه که این بلا سرش خواهد اومد.

  • Blah Blah Blah Girl

هفته قبل،

به یه استاد خیلییییییییییییییییییییی بزرگ ایمیل زدم،

و بهش گفتم که در این رابطه سوال دارم.

 

(یه سوالایی داشتم)،

 

به من برای اول صبح، دوشنبه (اولین و نزدیکترین وقت ممکن) وقت داد.

 

راس ساعتی که گفته بود اسکایپ کردیم.

 

با اینکه ازش نخواسته بودم که اسکایپ کنیم. ولی خوش خواست.

بعدش گفت که این دایرکت و راحته و میتونیم با هم راحت تر ارتباط برقرار کنیم.

 

خیلی شفاف و روشن حرف زد. هم خودش صحبت کرد، هم به من فرصت داد صحبت کنم.

 

خیلی متفاوت بود.

این استاد ویکی پدیا داره. توی بزرگترین دانشگاه امریکا درس میده. 

مقایسه ش کردم با هم خونه ایام، با کسانی که دیدم توی کانادا، با کسانی که باهاشون گاهی صحبت میکنم.

 

و اونجا متوجه شدم تفاوت اینها در چی هست.

 

خیلی direct and honest بود. حرف داشت برای زدن. لازم نبود و نیازی هم نمیدید که تشریفات الکی داشته باشه. 

بهم گفت ادم خیلی موفقی میشم.

گفت تو خیلی direct, honest, and to the point هستی. 

 

خوشحال شدم.

 

ادمها و کشورهایی که هیچی برای ارائه ندارن و از اول فقط قتل و غارت و استثمار انجام دادن، خیلی درگیر تشریفات هستن.

خیلی خودشون رو الکی تحویل میگیرن. و با فرعیات و چرندیات ذهن مردم رو درگیر میکنن.

آدمهایی که حرف دارن برای زدن، یه چیزی برای ارائه دارن، هدف دارن، هرجا که باشن، از کوچیکترین روستاها تا بزرگترین شهرها، خیلی گرم و مهربانن، خیلی خودمانی و فروتن هستن، و ضمنا یه راست هم میرن سر اصل مطلب.

 

اون روز حس کردم زندگی بهم خندید و انرژی مثبت فرستاد.

 

  • Blah Blah Blah Girl

گاهی آدم فقط متاسف میشه.

 

تو خودتو ازون ورژن دوست داشتنی، سالم، چشمای زیبا و دلربا، تبدیل کنی به یه پیرمرد ک همه استخوناش زده بیرون و حال ادم به هم میخوره نگاه کنه؟

 

فقط چون میخوای رژیم بگیری و چون توی غربت هیچی نداری انجام بدی پس چی بهتر از این؟

نمیدونم!

  • Blah Blah Blah Girl

ضمن احترام به تهرانبای گرامی

 

ولی باید بگم که یه تهرانی نهایتا خودش رو به شکل مرغ فلج درمیاره.

 

حتی اگه اصلا نیاز نباسه.

 

کلا یه تهرانی سعی میکنه اینقدر بدغذا باشه یا یه رژیم مزخرفی چیزی بگیره یا یه عمل جراحی زیبایی کنه که شکل مرغ فلج دربیاد :)

  • Blah Blah Blah Girl

من قبلنا دختر خیلی حساس تری بودم.

 

قبلنا قابلیت اینو داشتم که وقتی پیشم میگی: ایرانیا تروریستن، یا ایرانیا زشتن، یا مثلا تو ترکی؟ (گرگ زاده وقت یمیخواست مسخره م کنه اینو میگفت، که البته اون بچه تقصیری نداشت، هر کسی اندازه درک و فهم و تربیت خانوادگیش صحبت میکنه)  یا نمیدونم تو کوتاهی، یا تو زشتی، یا تو لپات قرمزه، یا هرچی، ناراحت میشدم، عصبی میشدم. وقتی کسی من رو به کاری متهم میکرد، واکنش نشون میدادم. 

الان عین ماست، عین ماست، وامیسم، اول نگاش میکنم، بعد فکر میکنم، بعد دوباره نگاش میکنم، بعد یا میخندم و رد میشم (گاهی ادم خنده ش میگیره) یا بهش میگم یه کلمه دیگه بدون هماهنگی با وکیلم با تو صحبت نخواهم کرد، یا بهش میگم خیلی مراقب باش، اینها علایم microaggression هست به نظر من و دفعه دیگه ممکنه با پلیس طرف شی. 

 

یعنی من هرگز، در همه زندگیم، به این درجه از ارامش و اسایش در زندگیم نرسیده بودم.

 

یه سری بچه پررو رو بلاک کردم چون یا فضولن یا بچه پرروئن یا بی تربیتن یا عقده ای. و کلا دوست ندارم خیلی وارد زندگیم بکنمشون.

 

ولی در کل الان عصبانی کردن من کار سخت تری شده.

در عوض خیلی بیتشر فکر میکنم.

خیلی.

 

نمیدونم از گذشتن سن و وارد شدن به چهل سالگی و پنجاه سالگی اینها میاد،

یا واقعا تجربه و محیط باعث شده این شکلی بشم.

 

الان دیگه رنجوندن من کار سختی شده. 

کلا وقتی یه هدفی دارم با هیچ فحش و بحث و دعوایی هم نمیشه منو منصرف کرد.

 

البته یه چیزم هست، دوست خوب، دوست خوب، دوست خوب، دوست خوب. یه دوست خوب، زندگی ادم رو ازین رو به اون رو میکنه.

 

دوست خوب نقش خیلیییییییییی زیادی توی ارامش و پیشرفت من داشت. باعث شد آدمها رو ورای نژاد و جنسیتشون ببینم و دوسشون داشته باشم.

 

دومیش دیدن ادمای مختلف و زندگی باهاشون بود.

 

به طرز عجیبی یاد گرفتم لبخندم و حرف زدنم رو کنترل کنم. 

قیافه من خیلییییییییییی expressive هست. یاد گرفتم کنترلش کنم.

 

ما رو از بچگی با کلماتی مثل غرور، غیرت، تعصب و... بزرگ کردن. مثلا ما بزرگترین افتخارمون اینه که:

یکی برامون وویس بذاره در جوابمون، ما اونو فوروارد کنیم به اون یکی خط تلگرممون، یا به کانال پرایوتمون، اونجا گوش بدیم، ولی توی اون مکالمه با اون ادم اون وویس باز نشه. 

کلی هم پز میدیم ها. که من اینجوریم بله. خیلی خوددارم. طرف همون وویس منو چهل بار گوش کرده چهل بار. اما برای اینکه جلوی من غرورش نشکنه و خودش رو به اصلاح قوی نشون بده اون رو باز نکرده.

در عوض میایم شب و روز، و روز و شب، وبلاگ یارو و زندگی یارو رو زیر و رو میکنیم.

تب میسوزم 

من این اخلاقای چیپ رو تونستم ریشه کن کنم. قبلنا هم نداشتم از شما چه پنهون. من ادم خیلی ساده ای هستم و هرگز پیچیده نبودم.

 

ولی الان یاد گرفتم که حتی ساده تر بشم.

 

الان که اینا رو دارم برای شما مینویسم، دارم توی تب میسوزم، برام دعا کنین خوب شم.

 

راستی بچه ها، این بارو فرزام فرزین چی داره شماها اینقدر دوسش دارین؟ صداش که مزخرفه، قیافه ش حال به هم زنه، ریخت و هیکلم که نداره.

 

نمیفهممتون!

 

  • Blah Blah Blah Girl

پسر خاک تو سرت.

 

تو واقعا میشینی اینجا رو میخونی و به دو ساعت نکشیده عکساتو عوض کردی.

 

من نمیفهمم این کشورای غربی با تو چه کردن که تو با ادمی که اینقدر به حرفاش بها میدی و این همه شب و روز میشینی محتویاتش رو میخونی و کلا اینقدر درگیر دراوردن ته و توی زندگیشی در حدی که قاط میزنه از دستت که چرا میری گاه و بیگاه فامیلای منو ادد میکنی و پیگیرشون میشی و میزنه از همه جا بلاکت میکنه (وقتی کسی که اصلا عصبانی نمیشه رو عصبی میکنی همین میشه)، تو با این ادم موقع حرف زدن اینقدر با خشونت رفتار میکنی.

 

نمیشه یه بار این ماسک ظلم و ستمت رو برداری؟

یه بار مثل یه ادم بالغ رفتار کنی؟ من حقیقتش حس میکنم اونایی که ایرانن خیلی نرمالتر هستن.

هرکی رفته خارج و برگشته ایران معمولا روانی شده.

  • Blah Blah Blah Girl

جدی،

حالت خوبه؟

 

چقدر لاغر شدی!

 

(درسته ریش و سیبیل و همه چیشو زده و به شکل نرمال خودش دراومده) ولی چقدر لاغر شدی! خیلی لاغر شدی! خیلی.

مگه چقدر به تو سخت میگذره زندگی؟

 

راستی جدی،

یه چیزی بگم؟

 

وقتی پیرهن مارک دار اونجوری میپوشی با مارکهای بزرگ، دو معنا داره اغلب:

1. عقده لباس مارک داری (شاید داری نمیدونم)

2. میخوای به مردم توی ایران پز بدی که چشمتون دربیاد لباس مارک دارم.

 

و اینکه این کار تو رو چیپ میکنه به چشم مردم.

 

بعدم پسر گل مگه تو وزنه برداری که عکسای وزنه برداری میذاری/

 

حتی رضازاده عکسای وزنه برداریشو نمیذاره پروفایلش احتمالا.

 

بعضی وقتا میگم خدایا این مملکت با این مردم چیکار میکنه که مردم دیگه عقلشون کار نمیکنه. کارایی میکنن که میگی نکنه اینها دیوونه شدن، نکنه اینها روانی هستن.

 

حقیقتش من توقعم رو از آدمها خیلی پایین اوردم.

 

قبلنا فکر میکردم ادمها اینجا Sane هستن.

 

حقیقتش اینجا مردم اینقدر روانی شدن (توی این کشور و توی اروپا و استرالیا) که باور کنین ایرانیای توی ایران هزاران بار نرمالتر و سالمتر از این مردمن.

 

متاسفم.

  • Blah Blah Blah Girl

تو زندگیم

ادمهای زیادی دیدم.

 

بین همه اونها،

یه گروه هستن که جدا میرن روی اعصاب،

 

اون گروه گروهی هستن که براشون میشه گفت:

what do you stand for?

 

یعنی معلوم نیست جاشون کجاست، یا حالا از روی کرم ریختن یا که همینجوری از بچگی معلوم نبود در کدام دسته هستن.

این گروه ضربه زننده ترین و به دردنخورترین ادمها هستن.

 

معلوم نیست میتونن یه کاری رو انجام بدن، نمیتونن، خیلی تعارفین، و.. بی جراتن.

شکر خدا افتادم بین منشا و مبدا اینها. این کشور رتبه یک رو داره در این زمینه (رتبه یک اصلی هم که مال ایرانیاس).

  • Blah Blah Blah Girl

آدمهای قوی، ادمهایی که به وقتشون خیلی Value میدن و با زندگی خودشون و بقیه بازی نمیکنن،

سعی میکنن صادق تر باشن (نظر شخصیمه) و سعی میکنن از direct ترین و مستقیم ترین روش ها استفاده کنن برای برقراری ارتباط و تا میتونن صادق باشن.

 

ادمهایی که چیزی برای ارائه ندارن،

یا عزت نفسشون پایینه،

 

سعی میکنن همیشه پشت پرده قایم شن یا خودشون رو خیلی کاریزماتیک جلوه بدن.

 

سعی میکنن خیلی غیرمستقیم حرف بکشن (این رو توی کانادا خیلی دیدم چه بین مهاجرا چه سفیدها چه غیرسفیدهای کانادایی)

سعی میکنن هی غیر مستقیم اشاره کنن به همه چی.

 

آدم قوی، ازین کارها نمیکنه.

 

آدم قوی محکم میره جلو، خیلی دایرکت هست، حرفش و سوالش کاملا مشخصه. میدونه چی میخواد. و تعارفی نداره.

 

و جالبه همه دنبال اینجور آدمان!

 

 

آدم چیپ، ادم بی فایده، بی هدف، useless

اول از همه ابزارهای اختناق، دو به هم زنی، دورویی، غیبت و... برای اینکه یه نفر رو از اجتماع دور نگه داره و به سمت خودش بکشونه (خود واقعیش که هیچی نیست، پس از خودش یه سایه خوب میسازه و روی اون سایه کار میکنه حسابی)، استفاده میکنه،

 

و وقتی میبینه موفق نشده و شما تحت تاثیر جادو و جمبل اون آدم قرار نگرفتین که در واقع میشه: شما اون ادم رو خوب شناختین،

 

خود واقعیش رو لو میده، 

 

ممکنه بیاد دم در اتاق شما بگوزه و فرار کنه، در این حد چیپ میشه. مستقل از سن و سال هست.

 

سعی کنیم همیشه صادق باشیم با بقیه.

 

یه روزی لو میرین و گندهاتون در میاد و مردم به شما خواهند خندید.

 

نه برای مردم، که برای غنیمت دونستن خودمون و وقتمون و برای استفاده بهتر از زندگی، به نظر من، بهتره که با خودمون و بقیه صادق باشیم.

 

این ها تجربیات شخصی من از زندگی هست.

  • Blah Blah Blah Girl

سارا جان اگه زبانش خیلی خیلی ضعیفه،

واقعا کاریش نمیشه کرد. اونم توی این رشته ها.

 

من اگه جاش بودم از یه دوست قابل اعتماد (و نه موسسه) کمک میگرفتم.

  • Blah Blah Blah Girl

به نظرم

 

اگه تو توی زندگیت زحمت نکشی، سختی نکشی، و درد نکشی، نمیتونی حرفت رو طوری بزنی که ادمها باورت کنن در رابطه با اون مسئله زندگیت. 

پس برای اینکه هم حرفات واقعی باشن و قابل باور، هم بتونی به دل ادمها نفوذ کنی و زندگیشون رو تغییر بدی،

باید درد کشیده باشی. نمیتونی حرفی رو به زبون بیاری، بنویسی، و انتظار داشته باشی به دل بقیه بشینه (یا حتی خودت) در حالی که تجربه ش نکردی و ایمان و اعتقادی بهش نداری.

 

این رو با همه گوشت و خون و پوستم تجربه کردم.

 

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

 

long story short

 

من نگران دوستمم.

 

دوستم اینجا رو میخونه و خودشم میدونه که الان دارم درباره اون صحبت میکنم.

 

من دو تا مریضی دارم و دارم باهاشون واقعنی میجنگم. یعنی حال خودمم خیلی خوش نیست.

 

ولی آدمم. و احساس دارم و عاطفه دارم و نمیخوامم اینها رو تو خودم بکشم.

 

نگران دوستمم.

 

دوستم هم لاغر شده (درسته که ریشش و سیبیلش رو زده) هم خیلیییییییی پیر شده.

 

شبیه پنجاه ساله ها شده.

 

هم رنگ و روش پریده.

 

انگار بیست تا بچه شو فرستاده دانشگاه.

اینقدر پیر شده.

 

یکی از دوستای بابام حدود 60 سالشه. دقیقا هم قیافه اون شده.

 

ولی دوستم خودخواه و مغروره. قبول نمیکنه که کمک بشه بهش.

 

ولی من هم نگرانشم.

 

نگرانشم چون این جامعه و این سیستم رو خوب میشناسم و میدونم که به مرور انسان ها رو از بین میبره (با لبخند و خیلی نایس؛ جوری که نمیفهمی از کجا خوردی).

 

گاهی میگم کاش همه مون میموندیم مملکت خودمون. حداقل اینقدر زود پیر شدن هم رو نمیدیدیم.

  • Blah Blah Blah Girl

آدمهای توی این کشور،

و مخصوصا ایرانیهای این کشور رو،

بیشتر درگیر اثبات اینکه: تنها نیستن (ولی هستن)، دلتنگ نیستن (ولی هستن)، خوشگل هستن، وایت هستن، جذاب هستن، کار مهمی میکنن، برای این مملکت مهم هستن، دوست های زیادی دارن، افسرده نیستن، و... یافتم.

 

نگران آدمهای این کشور هستم.

 

  • Blah Blah Blah Girl

من نمیدونم چقدر فشار روی ادمها هست اینجا توی این کشور،

چقدر مگه ادمها سختی میکشن،

که قیافه یه آدم سی و هفت و هشت ساله اندازه یه مرد پنجاه و پنج شش ساله پیر میشه.

 

اصلا من دلیلش رو درک نمیکنم. ظاهرا هیچ درد و رنجی نیستی ولی ادمها مریضی فیزیکی یا روحی روانی دارن.

 

  • Blah Blah Blah Girl

متنفرم ازینکه کسی بیاد به من بگه سفید، بگه روسی.

 

همیشه حس میکنم حتما قیافه م شبیه مریضای روانی هست که به من میگن سفید.

 

سفید مادرته.

 

خواهرته.

 

هفت جد و ابادته.

 

خاک بر سرتون. 

 

من سیاهم. brown هستم.

 

یک بار دیگه کسی به من این حرفو بزنه یه جوابی بهش میدم که بره خودشو توی ونکوور ایلند توی اون دور دورا، پورت هاردی، محو کنه به دست خودش.

 

دیوس.

 

دخترای سفید اغلب بی رحمی و بی عاطفگی از قیافه هاشون میباره.

 

اینجا همه میگن این دخترا خشکن سردن.

 

من صورتم پهنه،

 

میخندم.

 

کجام شبیه سفیداس؟!

 

یه بار دیگه کسی این حرفو به من بزنه (مخصصصصصصصصوصااااااا ایرانیا)، یه جوابی بهش من بدم... که یاد بگیره مردمو اینجوری جاج نکنه.

 

Are you Russian

 

راشن مادرته. دوست دخترای باباته. به من چرا میگی راشن؟ من کجام شبیه روس هاست؟ 

 

روسها ادمای مهربون و ناز و دوست داشتنی و ساده و عزیز دل هستن.

 

ولی من ایرانیم.

 

به من بگو Persian

 

کجای من شبیه روس هاست؟

 

 

آخه کجای من شبیه روسهاست؟

 

 

ازین به بعد میخوام رنگ قهوه ای بمالم به صورتم توی خیابون راه برم.

 

من نمیدونم ملت چرا صبر نمیکنن بپرسن کجایی هستی،

 

حتما باید فوری بگی تو روسی هستی؟

 

رفته بودم سوپری، پسره فوری برگشت گفت تو که روسی هستی، تو کجایی هستی؟

 

بهش گفتم من روسی نیستم. با جدیت گفتم. پشماش ریخت.

 

آخه چرا به من میگی روسی؟

 

این سفیدا یه جور میرن رو اعصاب من وقتی میگن تو روسی هستی

 

این خاورمیانه ایا یه جور

 

این چینیا و هندیا یه جور

 

این المانیا میرن رو اعصابم وقتی میگن تو ترکیه ای هستی

 

بابا به من لقب ندین.

 

من خودمم.

 

بکشین از من بیرون.

 

عه.

  • Blah Blah Blah Girl

این پست سوراخ دعای اقای یگانه منو یاد چند نفر میندازه من جمله:

صفدر قبلی حمزه نژاد اصل کتول فر (که اسمشو به کامران صحت عوض کرده با اون قیافه تخمیش)

شاهکار بینش پژوه

یغما گلروئی (جدیدا هم که عنش دراومد و همتون دیدین که دلیل حال به هم خوردن من و بقیه ازش بی دلیل نبود)

شاهین نجفی 

بقیه اونایی که دم به ساعت استوری میذارن و پست توی اینستاگرم و جای به جای حس ها و زندگی و لحظه هاشون رو توی همه شبکه های اجتماعی شرح میدن به انگلیسی و فارسی (همون دختر بداخلاقه بود میخواستم به زور برای گرگ زاده بدبخت بگیرم؟ اونم این شکلیه، خوب شد نگرفتم، بیچاره گرگ زاده مظلوم).

 

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها یه سوالی،

من چطوری میتونم با نوشتن وبلاگ فارسی پول هم دربیارم.

 

دیروز توی پادکست Happier with Gretchen Rubin شنیدم که یه نفر با نوشتن وبلاگ و فقط شرح سفرهاش! و نه حتی خرت و پرتای روزانه، تونسته هر ماه حداقل 6000 دلار دربیاره.

 

بارها و بارها از سایتهای مختلف ملت بهم پیام دادن که نوشته هامو میبرن جاهای دیگه به اسم خودشون پست میکنن.

 

چطوری میشه با وبلاگ فارسی پول دراورد؟

 

نمیخوام انگلیسی بنویسم نه بلدم خیلی خوب بنویسم نه اینکه مخاطبی خواهم داشت.

 

دیدم که مردم با پادکست ساختن چه فارسی چه زبان های دیگه پول دراوردن، ولی من به درد حرف زدن نمیخورم. توی نوشتن بهتر مینویسم.

 

چکار کنم؟!

 

لطفا همه تون نظر بدین، حتی اگه فکر میکنین قبلا به عقلم ممکنه رسیده باشه. برام مهمه. هرکی به من ایده واقعی بده، بعدا شریکش میکنم توی پول، قول خنگولی میدم.

 

حتی تو رضا صبری. تو هم. همتون.

 

ممنونم :)

 

دوستون دارم :)

 

بوس :*)

 

  • Blah Blah Blah Girl

یادتون میاد درباره پیر درون و این چیزها همیشه براتون میگفتم؟

 

که یه سری ادمها هستن که ظاهر خیلی کم حرف و موقر و تشریفاتی میگیرن به خودشون؟ عین پیرها رفتار میکنن؟

 

این رفتار همون رفتار اروپاییه.

 

هرچی میاین سمت شرق و جنوب، اروپاییا رک تر میشن.

 

ادمایی که این مدلین، ضعفهاشونو، نقصهاشونو، همه چیشونو، پشت غرور و تکبر و کم حرفی ظاهری و ادب الکیشون قایم میکنن.

 

روشون نمیشه به یه دختر بگن دوسش دارن، در عوض براش عکس میکنن و کلا همه پروفایلاشون رو میکنن:

you really are my ecstasy

 

نمیتونن دوست پیدا کنن،

 

در عوض سعی میکنن ادمایی رو پیدا کنن که شکننده هستن و یا ضعیف، و به اون تسلط پیدا کنن (درست کاری که استعمارگرها با کشورهای دیگه انجام میدن)،

من اینجور ادمها رو به چشم دیدما.

 

اینجور ادمها عین بچه ها میمونن.

 

همه ش میخوان جلب توجه کنن.

 

همه ش میخوان بگن که وجود دارن.

 

ولی غیر مستقیم.

 

من اینها رو از زندگی توی این خونه متوجه شدم.

 

نسل جدید کانادا کمتر درگیر این تشریفاته و در واقع امریکایی تره. رک تره، بی حوصله تره، سعی میکنه از امکانات موجود استفاده کنه و خوش بگذرونه.

 

ولی هنوز اون تریپ نفرت از بقیه و اون نژادپرستی توی همه اینها هست دیگه به هر حال. 

 

دیگه تو سفره این پدر و مادرها بزرگ شدن.

 

این بزرگتر میشن میبینن ددم وای کلی مشکلات به خاطر شتی بودن فرهنگ پدر و مادر به اینها منتقل شده.

 

میخوان گی بشن باید از پدر و مادر اجازه بگیرن

 

میخوان ازدواج نکنن پدر و مادر از بالا دستور میدن همینکارو بکن و ازدواج کن الان

 

هر کاری میکنن تشریفات شتی رو باید رعایت کنن

 

قاط میزنن

 

و میرن.

 

الان هم صابخونه هم همسایه مون هر دوشون سفید و بریتیشن و هر دوشون توسط خونواده طرد شدن.

 

و دارن تنها زندگی میکنن،

 

اخر عمری تو هشتاد سالگی دنبال دختر زیر سی سال میگردن. که هم جای دخترشون باشه هم زنشون.

 

این تریپ تو حق نداری لینکداینمو نگاه کنی

تو حق نداری بری منو سرچ کنی

تو حق نداری نمیدونم شب گوشیتو روشن نگه داری باید 11 خاموش کنی

 

از دور کنترل کردن همه چی

 

ازین تشریفات بریتیشه

 

که ایرانیا هم توی خونه هاشون دارن

 

یه جورایی high power distance هست که برای کنترل بقیه مخصوصا نژادهای دیگه ازش استفاده میکنن.

 

راهش اینه:

 

چون اینها آدم نمیشن، چون اینها درست نمیشن،

 

فقطططططططططط بی تفاوتی نشون بدی.

 

من اونایی که در حقم یه لطفی کردن یا ادم خوبی بودن و تربیتای خانواده باعث الودگیشون شده یا همین کانادا،

 

معمولا سعی میکنم رابطه م رو باهاشون حفظ کنم چون میدونم خیلی تنهان.

 

ولی برای بقیه،

 

هرررر کاری میکنن بی تفاوتی نشون بدید. اصلا انگار اینها رو نمیبینین.

 

و بخندین بهشون.

 

به مرور خسته میشن.

 

یارو رفته برای من دستمال خریده

کیک خریده

 

که مثلا من برم کیر چروکیده و ناقص و ناجور و زشت و بی ریخت هشتاد سالشو بگیرم دستم (چون بعید میدونم بتونه این ادم ترتیب کسی رو بده) که ابش بیاد و مثلا شاید یه لطفی کرد ما رو گرفت و یه خونه ای به نام ما زد.

آشغال.

 

الان یه جوری شده، ضایع شده، خجالت میکشه، نمیدونه چیکار کنه، لج میکنه میبینه ما میخندیم بهش.

 

روانی شده.

 

فکر میکنن چون مثلا سفیدن یا کانادایین یا هرچی، ما باید برمی منتشونو بکشیم.

 

گرچه من خبر دارم که دخترای ایرانی مردهای پیر هفتاد هشتاد ساله المانی و نروژی و دانمارکی رو به پسرای ترگل پرگل و ناز ایرانی ترجیح میدن.

 

ولی خب من خنگولم :))) ازونا نیستم :)

دیگه وقتشه مستقل شم و زندگی مستقل شروع کنم.

 

دی

گه جمع کنین برین بی ادبا.

 

شبتون خوش.

 

منم برم.

 

  • Blah Blah Blah Girl

کالچر کانادا،

یه کالچر خیلی ایندیرکت و غیرمستقیمه. این از ادب زیاد نمیاد.

از شدت تشریفات و از خودبرتربینی شدید بریتیش ها میاد.

و ازین میاد که دوست دارن همه چی رو با ادب در لفافه بگن و یا غیرمستقیم تا در نهان گندکاریاشون رو بزنن و دنیا رو استثمار کنن.

 

این فرهنگ به مستعمره هاشون، مثلا کانادا هم منتقل شده.

 

این مردم به شدت ایندیرکتن.

 

یعنی خواستگاری کردنشون، حرف زدنشون، غیبت کردنشون، درواست کردنشون و همه چیشون غیرمستقیمه.

 

ایرانیا که میان اینجا، معمولا چون خیلی غرق در فرهنگ و ادب هستن و از خودشون متنفرن فکر میکنن کاناداییا مودبن. ولی کاناداییا خیلی rude هستن. اتفاقا بدترین کارها رو میکنن ولی فقط چاشنی میشه لطفا، نمیدونم آی واز واندرینگ، و... استفاده میکنن. 

 

اینجا این وایت ها به من هر وقت درخواست دوستی میدادن (مخصوصا این پیرپاتالاشون همین شصت هفتاد ساله ها) کاملا میدید چطوری این کارو بریتیش وار انجام میدن،

 

حتی جوانترهاشون، کمتر اینطورین. ولی هستن دیگه.

 

مثلا این پیرمرد وقتی میخواست خواستگاری کنه با اون پژمردگی و خشک بودن کل بدنش،

 

یه بار به بهانه تموم شدن رب گوجه شون اومد خونه ما،

 

شروع کرد به غیبت کردن پشت امریکاییا،

 

و گفت اینا بدن، اینا استعمارگرن (کسکش از بریتیشا بیشتر؟!) ازینا دوری کن، با کاناداییا باش و... اینا حق مردمو میخورن.

 

بابا اصلا امریکاییا کثافت اصلا هرچی قبول اوکی. به تو چه پیر پاتال نکبت؟!

 

بعد که دید من عینننننن خودشون خندیدم و با لبخند گفتم oh really? I cannot believe oh my gosh!

 

دید کارگر نیست،

 

عصبانی شد رفت

 

باز برگشت

 

برام دستمال خریده بود.

 

اینو گذاشت روی وسایلم

 

رفتم گذاشتمش اونور

 

صابخونه اومد گفت اینو برات هدیه اوردن

 

پرسیدم کی؟! من تازه اومدم اینجا.

 

گفت این اقاهه.

 

بعد من گفتم اوکی. من نمیخوامش. میخواییش؟

 

گفت اره اره!

(اینا گدان و میخوانم ابزار غیبتشون فراهم باشه)

 

 

چند وقت بعد اون مرده باز اومد،

 

دید من دسمالشو دادم یکی دیگه.

 

اومد غیرمستقیم امار بگیره،

 

باز من جوابش رو خوب دادم.

 

یعنی سی بار رفت و برگشت ا بلاخره گفت من به یه دختر توی خونه م نیاز دارم.

 

منم گفتم شرمنده من الان دیگه اتاق دارم دنبال جا نمیگردم.

 

و سیکدیر کرد.

 

بعد از اون یاد داده به صابخونه ما

 

هر وقت کسی میاد خونه ما، میاد این وسط قر میده، میاد مثلا درست روی مبلها بالش و تشک و نمیدونم بشقاب و گلدون و اینها میذاره که ما روش نشینیم.

 

 

حالا اون پسره بود امریکاییه؟ همون که بلانده؟

 

گفت عامو من از تو خوشم میاد! میخوام بریم دیت کنیم (منظورش این بود میخوام باهات بخوابم)،

 

بعدم دید نمیشه،

 

گفت اوکی! الانم با هم رفیقیم.

 

این کالچر ایندیرکت کانادا خیلی شتی هست.

 

انواع پرروبازی و بی ادبی هاشونو با همین فرهنگ ایندیرکتشون مودبانه جلوه میدن و بهش جلوه و لباس موجه میپوشونن.

 

وگرنه همین ها یه دختر یا پسر غریبه گیرشون بیاد کلیه هاشو هم میکنن پیوند میکنن به فامیلای ننه شون.

 

حالا اینو گفتم که یه چیز دیگه بگم.

 

  • Blah Blah Blah Girl

یه سال و نیم قبل،

 

برگشتم گفتم رانندگی توی تورنتو خیلی شتی و مزخرفه و مردم اغلب اصلا رعایت نمیکنن و خیلی افتضاح رانندگی میکنن. 

 

ملت همیشه در صحنه ایرانی ریختن و گفتن نه! اصلا! کوچه شما حتما مردم ناجور رانندگی میکنن یا حتما تو تو محله های خز و خیل میشینی.

 

یه سال و نیم گذشت،

 

الان میبینی ایرانیای تورنتو کم کم صداشون در اومده که ایت ایز عه به لوند و وی آر په رود وای چقدر رانندگیا بده!

 

کلا ملت معمولا سالها بعد به حرفای من میرسن. سالها بعد.

 

دلیلش هم اینه که ما ملت فقط "ادعا" داریم. ادعا. در همین حد که پورن استارها رو بشناسیم و همه ش سعی کنیم حالا یه سوراخ دیواری کون موشی دختر مجردی زن متاهلی پیدا کنیم که اون دو سانتی مترمون رو توش بکنیم و دو قطره ابمون رو دربیاریم، برامون بزرگترین افتخاره.

 

 

  • Blah Blah Blah Girl

یکی از اقواممون رفته ترکیه،

همین هفت هشت ساعت قبل رسیده،

5 تا عکس استوری کرده،

10 تا پست گذاشته، 10 تا، جلوی سوپرمارکتا، مازه ها، ماشینا، رستوران، همه جا.

 

بعد من کل کانادا رو بیست بار گشتم، 

همین سه ماه اخرم رو پست کردم اونم فقط سفرهای مهم!

 

اینا جای من بودن کلا در حال پست گذاشتن بودن فقط. دقیقا توی 5 ساعت گذشته از فرودگاه تا هتل دقیقا بیست تا پست گذاشته و دو سه تا استوری.

  • Blah Blah Blah Girl

کلا وقتی سنتون میره بالاتر،

 

متوجه میشین که به ادمها، شهرها، کشورها،

بیشتر از قد و وزنشون بها دادین و برای همینه که حفتک انداختن و پاچه گرفتن.

البته این با تجربه هم به دست میاد.

 

 

ولی در کل،

همین که من اینجا غر میزنم،

و یه یارویی که از من هفت سال بزرگتره میره خودش رو اصلاح میکنه، برای من خیلی باارزشه.

 

من استادم توی ازمایشگاه هرچی دانشجوی جدید میومد میداد من تربیت کنم.

میگفت تو معلم خوبی هستی.

 

  • Blah Blah Blah Girl

اصلا من احمق من خل،

 

همین که پسرای دور و بر من که اینجا رو میخونن، دیگه با عکس عوض کردن توی پروفایل و میدونم نوشته گذاشتن و درست کردن ریش و سیبیل عجیب غریب و گذاشتن عکسش توی پروفایلشون دلبری نمیکنن و سنگین و رنگین سر جاشون نشستن برای من کافیه. همین که یارو نمینویسه: you really are my ecstasy

 

بعدم زیرش اسم پسر خواننده نمیذاره (که معنیش میشه: من همجنسگرا هستم)، برای من کافیه :)

 

:)

 

 

  • Blah Blah Blah Girl

این Buray یه خونه داره که ما دقیقا حتی جای کفشای قرمزش رو میدونیم که کجای کمد میذاره.

 

هزاران بار لایو گذاشته از همون خونه،

مصاحبه کرده رفته توی کشوها و کمدهاش و همه چی رو به همه نشون داده.

 

یه وقتایی شلوغ پلوغه خونه شو یه وقتایی هم میبینی تمیز و مرتب کرده برای مصاحبه.

 

پسر فرفری و ژولی پولی ای هست که خودشه.

 

شاید بگم تنها آدمی که دوست دارم واقعا جاش باشم و یکی از معدود ادمایی که دوست دارم روزی از نزدیک ببینمش و باهاش گپ بزنم، بورای هست.

 

یه خواهرزاده هم داره که کرده توی چشم همه ما و هر روز سی بار حسرت میخورم که چرا من خواهر و برادر بزرگ ندارم که اینجوری بچه شو بغل کنم و بوس کنم!

 

خررررررررررررررررررررررها

 

 

جالبه توی لایوهاش میاد لایو مردمو میخونه، مثلا بنویسی بورای منو ادد کن، میخونه، بعد میخنده، بعد ملتو ب حرفاش میخندونه.

 

پسر خیلی باظرفیت، بی ادعا، و پر ای هست.

 

مثل یه سری ایرانیا و بریتیش ها همه ش در حال تعیین حد و حدود برای بقیه نیست. و کلا ادمی نیست که برای بقیه تعیین تکلیف کنه.

 

بورایو دوست دارم.

  • Blah Blah Blah Girl

بعضی وقتا به خودم میگم آخه بدبخت، مشکل دار، روانی،

اخه گفتن این حرفا به ادمایی که وقتی میرن ترکیه کلی ذوق میکنن که خارج رفتن، تازه اول راهن، دوست دارن تجربه کنن، خود منم توی این مرحله بودم، اخه چه فایده ای داره؟!

 

نمیدونم.

 

درد دل هام رو مینویسم و شما بخونین و جدی نگیرین.

یه فاز هست که باید خودتون واردش بشین و نیازهاتون عوض بشه و بعد درک کنین چی میگم.

:(

  • Blah Blah Blah Girl

یکی از اقواممون اددم کرد،

 

ریموو و بلاک کردمش.

چرا؟

 

چون اولا میشناسم و آدم پرادعای بچه پولدار بیشعوره.

در ثانی هیچ دین و ایمونی نداره و خوشم نمیاد.

 

ثالثا ابله من فقط سه بار تو مراسم عروسی دیدمت واسه چی منو ادد میکنی؟ من چه مشترکاتی با تو دارم؟!

 

رابعا شبیه این نفهم نکبت خالی بند دروغ گوی کنسرت سوار کن (کنسرت مردم رو میذاره روی صدای خودش بدبخت) همین یارو نکبت نکبت پژوهه.

 

قیافه ش کپیییییی اینه حتی اون نحوه موهاش (همون که خیلی از پشونیش فاصله داره).

 

داداشش پیام داده که پژمانو چرا کانفرم نکردی.

بهش گفتم تو وکیل پژمانی؟ پژمان 40 سالشه خودش زبون نداره بچه پرروی بی تربیت؟ 

 

گفت پژمان اخه نه شماره تو داره نه هیچ کجا عضو هست که تماس بگیره!

 

بهش گفتم خوشم نمیاد غریبه توی پروفایلم باشه (حقیقتش بچه ها من هیچ مشکلی ندارم که همه تون رو ادد کنم، همه تون عشق منین، نفسمین، ولی من از بچه پرروهایی که فکر میکنن خیلی خوشتیپن و پولدارن پس همه به اینها پا میدن خوشم نمیاد، من دوست پسر از زندون دراوردم، به پاش سوختم، سکته کردم، قرضاشو خودم دادم، براش خالی بستم و به بچه مردم گفتم قرض دارم که وام بگیرم تا اون گندکاریاشو جمع کنه، ولی نمیرم با یه پولدار عوضی بچرخم یا حتی بهش رو بدم که چرا؟! چون توی آشغال پولداری یا خوشتیپی یا هرگهی هستی)، 

 

گفتم بهش این ایمیلمه، اگه کاری داره بگو ایمیل بزنه در صورت نیاز باهاش صحبت میکنم و کمک میکنم (من روزی دو سه نفرو مشاوره میدم مجانی حالا اینم روش)، 

گفت اوکی.

 

این پژمان نکبت (دقیقاااااااااا هم ادعای این شاهکار بینش پژوهه بهتون میگم تشابه قبافه رو جدی بگیرین) پیام داده میگه خواستم سلام عرض کنم!

 

بهش میگم علیک سلام کاری داری؟!

 

میگه چطوری بیام کانادا؟!

 

میگم چی خوندی؟! 

 

میگه کامپیوتر! 

 

میگم خب من باید یکمی اطلاعات داشته باشم، که بتونم کمک کنم، یکمی از رزومه ت بگو،

 

میگه فوق دیپلم کامپیوتر دارم شرکت کامپیوتری دارم سالانه فلان میلیارد ریال درامد دارم هدفم گرفتن پاسپورت کاناداست! هدفم امریکا بود ولی دیگه اون چون سخته حداقل این کانادا رو بگیرم فکر میکنم راحت باشه!

میپرسم مقاله داری؟ (هفت تا ایمیل رد و بدل شد تا اینجا)، 

میگه نه ولی میتونم بنویسم، در چه زمینه ای؟! 

اینو که گفت فهمیدم دیگه این ما رو گیر اورده.

 

تو شاید برای مادرت عزیز باشی و بهت بگه پژمان پسر خوشگل و خوشتیپم،

 

برای من هیچ گهی نیستی.

 

خر.

 

باور کنین میخواست بگه من میخوام باهات اشنا شم دعوتنامه بفرست بیام اونجا ترتیبتو بدم شایدم گرفتمت، روش نشد.

 

اینقدر بعضی خز و خیل اعتماد به نفس دارن.

  • Blah Blah Blah Girl

به نظر من،

ادم پیر،

باید یا وردست و دور و بر خانواده ش باشه،

یا بلاخره اقوامش،

یا در بدترین حالت با اینکه من ازین متنفرم، ولی باز هم زبانی با افراد سالمند مثل خودش توی این کشور که به همه تسهیلات میده و امکانات (سیتیزن ها) خیلی بهتر از بودن با غریبه هاست.

 

پیرمرد هفتاد و پنج یا هشتاد ساله (دو تا داریم دور و برمون در دو خانه مختلف)، وقت هم خونه ای شدن با بقیه، عاشق دخترای بقیه شدن (اونم حتی دوست دخترای بقیه) و از صبح تا شب پشت دوست پسرای بقیه غیبت کردن که این پسر بده، با این دوست نشو، اینو ترک کن و بیا با یه کانادایی که تو رو بفهمه باش! رو نباید قاعدتا توی این سن داشته باشه. وگرنه ضایع میشه. 

 

این دو تا منو یاد خشایار مستوفی توی سریال زیر آسمان شهر میندازن. که از بیکاری میخواست برای فرزاد مجیدی و ممد برزگر زن بگیره. یا همه ش تو کار اینو اون فضولی میکرد.

 

آخه حتی خشایار مستوفی ازینا جوون تره، 

آخه من نمیدونم الت تناسلی یه پیرمرد هفتاد هشتاد ساله برای یه دختر جوون و دخترای جوون چطوری راست میشه؟!!!

 

اصلا تو چطور میتونی تحریک شی اون الت تناسلی چین و چروک و درب و داغونت رو بکنی توی یه دختر.

 

من بیشتر به اینها به چشم پدربزرگ نگاه میکنم. آخه تو چطور میتونیو به خودت اجازه میدی بیای به یه دختر بگی با من باش، نمیدونم اینو بپوش اونو بپوش. یا مثلا سالها بود که توی این قصر من (واقعا قصره) کسی نخندیده بود و چه خوبه که تو هستی.

 

تنهایی خیلی ادم رو روانی میکنه. 

 

آخه تو چطوری میتونی تحریک شی! فکر میکنم وقتی جامعه به یک مرد فشار زیادی میاره در حدی که میترسه به یه دختر نزدیک بشه، طبیعیه که میاد از ضعف خودش (یعنی پیری و علیلی) استفاده میکنه تا اگه مچش رو گرفتن هم بگه ببینین من خیلی پیرم! به من این چیزها نمیاد. گرچه توی کانادا یه پیرمرد رو هم میتونه یه دختر محکوم کنه و بدبخت کنه.

 

 

 

 

 

  • Blah Blah Blah Girl

این واقعیت کاناداس:

 

توی کانادا اینقدر دنیا کوچیکه و تو رو هم سعی میکنن توی این اسکیل بیارن پایین، که دیگه خودت هم باورت نمیشه جای بهتر و دیگه ای هم هست.

 

  • Blah Blah Blah Girl

پسره کلا یه لیسانس گرفته،

ازم پرسید ادرس وبلاگت چیه.

 

گفتم والا مخفی و خنگولیه و دوست ندارم کسی بدونه ادرسش چیه.

 

گفت اوکی! پس بذار مخفی بمونه 

و به دوستیمون ادامه دادیم.

 

گرگ زاده با 4 تا فوق لیسانس،

 

اومد گیر داد که ادرس وبلاگتو بده بده بده

 

سه ماه اصرار کرد با اون کیر سه سانتی متریش.

 

الانم سالهاست مثل این کفتارا از صبح تا شب میشینه اینجارو میخونه بعدم میگه نمیخونم.

 

خاک تو سر ترسوت کنن بدبخت.

 

 

  • Blah Blah Blah Girl

ملت چقدر بی جنبه و ندید بدیدن.

 

دختره (ایرانیه) دقیقا چهارشنبه یعنی دیروز کارش رو شروع کرد،

 

توی لینکداینش وارد کرده اینو!

 

بابا بذار یه شش ماه بگذره!

 

من تا وقتی که نخوام کار عوض کنم، این رو وارد نمیکنم توی هیچجا.

 

این ندید بدید بازیا چیه اخه.

  • Blah Blah Blah Girl

خدایی شما اصلا تصورش رو هم میکنین که مرد هفتاد و خورده ای ساله احساس داشته باشه، عطش!! عطش جنسی داشته باشه!

 

خدا وکیلی اصلا باورتون میشه؟!

 

من فکر میکردم مردها نهایتا دیگه ته تهش توی 55 همه هوس ها و خیالات و علایق جنسی شون میمیره و تموم میشه!

 

یارو 76 سالشه!

 

نیست ایرانیا و مهاجرا به اینها رو دادن از اول، و همین 80 ساله رو ترجیح میدن به پسرای ناز و ترگل ایرانی،

اینا پررو شدن. وقتی اینا رو اولین بار میشون سر جاشون، قشنگ دوزاریشون میفته که همه این شکلی نیستن (البته بهشون خیلی برمیخوره، فکر کن تو سالها شاه باشی و سلطنت کنی به واسه سفید بودن و بلاند بودنت و همه دخترا جوون مهاجر خاک بر سر هم بهت آره بگن، بعد یهو توی هفتاد و خورده یا سالگیت یه دختر دیگه بیاد بهت بگه گه نخور من مرده م هم با تو نمیخوابه).

 

دلم برای پسرای ایرانی میسوزه،

 

چون فقط ناز و ادا دیدن از دخترای رنگ و رو رفته ایرانی براشون میمونه، دخترا از ملیت های دیگه هم که محل سگ بهشون نمیذارن،

 

بعد همین دخترا میرن به پیرپاتالای خارجی پا میدن.

  • Blah Blah Blah Girl

حقیقتش من یه چیزو در همه شماها تحسین میکنم.

 

حرفای من خیلی وقتا تلخه، مخصوصا برای اونایی که توی خود کانادا هستن.

 

تصور کنین،

یه دختر کم سن و سال تر از شما، کم تجربه تر از لحاظی، 

میاد میشینه ریش و سیبیل و گردن شما رو به تحقیر و انتقاد میکشه و شما رو هم قد و وزن شاهین نجفی که ازش خوشت اصلا نمیاد میکنه،

یا میگه تو عقده امریکا داری

یا ازین دست خزعبلات،

 

حقیقتش من روحیه شما و کلا روحیه انتقاد پذیری شما رو تحسین میکنم.

 

من درک میکنم که فشار زیاده روی شما،

توی کانادا مخصوصا.

 

باید هر لحظه مراقب باشی،

 

مخصوصا هم این رو به مهاجرا تلقین میکنن که یه جورایی روانیشون کنن، که در صورت امکان ازینجا فرار کنن و اگه هم میمونن، از ترسشون دست از پا خطا نکنن و همیشه خودشون رو کمتر و پایین تر از سفیدها مخصوصا بدونن.

 

یه سلسله مراتب هست اینجا عین ایران،

 

برعکس امریکا که تو میری توش و میتونی امریکایی بشی از اول، 

 

توی کانادا، استرالیا و مخصوصااااااااااااا اروپا و افریقای جنوبی،

 

تو تا اخر بهت به چشم یه مهاجر نگاه میشه.

و پناهنده حتی.

 

یعنی تو بگو بشو شهردار ونکوور،

 

بشو ادم حسابی مونیخ و برلین،

 

بشو هرکسی،

 

تو یه پناهنده ای،

 

همیشه لهجه ت، قیافت، تفاوتت، فرهنگت، کشوری که ازش اومدی رو به تو و هفت جدت یاد اوری میکنن.

 

هیچ ایرانی توی اروپا و کانادا و بقیه جاها به شما اینو نخواهد گفت،

 

چون ایرانی یه ایمج یه تصویر خوب باید بده، وگرنه بقیه بهش میگن بی عرضه و فکر میکنن از بی عرضگی خودشه که این بلاها سرش میاد چرا که همه که دارن از این کشورا و از خارج تعریف میکنن حتی اگه خارج فیلیپین باشه!

 

این فشار این تحقیر شدن

 

باعث میشه که مهاجر روانی بشه و نتونه تصمیمات مناسب بگیره.

 

صابخونه من به جای اب کولا میخوره و یا مشروب. روزی حدود پنجاه تا نخ وید میکشه و سیگار (هر نیم ساعت یکی میکشه حداقل) و کوک که همه میکشن.

 

هم خونه قبلی من حدود 15 سال بود (24 سالش بود) که اب نخورده بود و (وایت بود) به جاش ابمیوه میخورد!

 

دقت کنین جامعه و دولت دست اینهاست.

 

 

یعنی اینها تصمیم میگیرن. کسانی که حتی نمیدونن چی برای بدنشون مفیده.

 

 

همین که شما زیردست اینها بمونین و از طرف اینها تحقیر شین به مرور روانی میشین.

 

جدی،

 

تو مخاطبی هستی که بیرون اینجا منو خوب میشناسی. برای همین روی سخنم با توئه الان،

من و رو خیلی وقته به خاطر بدقولیات بخشیدم.

به خاطر دروغ گفتنات.

حقیقتش گاهی میام بهت توپ و تشر میزنم که به خودت بیای و این بلا رو سر کسی نیاری دوباره، که همیشه ته مخت اون ترس و احتیاط رو داشته باشی که ای وای من با خنگول بد کردم و بسیار ناراحتش کردم با دروغها و بدقولیام و بدذاتیام،

 

چون دوست ندارم کس دیگه ای رو درگیر همچین فعالیت های زشتی بکنی،

 

ولی تو رو بخشیدم.

 

 

چون یه سال و خورده ای هست که متوجه شدم که توی این کشور همه روانی میشن.

 

پسر باشی، straight باشی، زن و بچه نداشته باشی که حداقل به بهانه اونها به جامعه نزدیک شی و تعامل کنی،

بیکار باشی،

مهاجر باشی،

pet نداشته باشی،

 

در حد یه جنایت بزرگه این توی کانادا.

 

یادمه قبلنا به من میگفتی فشار روت زیاده و این تو رو عصبی و روانی میکنه.

 

حقیقتش من درکت میکنم.

 

حقیقتش چند بار تصمیم گرفتم بهت زنگ بزنم و بگم نگرانتم. بگم با من حرف بزن. ولی گفتم چه فایده داره؟!

من تلفن رو وسط حرفت قطع کردم،

زیر قرار زدم (ولی یادت نره اولا من مریض بودم و نمیتونستم بیام در ثانی اون قرار رو من پیشنهاد دادم پس بی طرفیم)،

آخرین بارم که خواستی منو ببینی گفتم به دردم نمیخوره دیدنت،

پس من چرا باید بخوام حالت رو بپرسم؟

 

حقیقت اینه که،

 

من درکت میکنم.

 

ولی کار تو غلط بود.

 

تو یه دختر رو، توی همین جامعه مزخرف بی رحم به امان خدا ول کردی و عین روانیا از دور تماشاش میکردی و ته و توی همه چی زندگیش رو درمیاوردی ولی هیچوقت به خاطر خودخواهی و غرور زیادت نیومدی جلو یه بار بپرسی حالت چطوره؟! دوست داشتی دختره تو رو بپرسته و کرنش کنه تا تو هم به قولهات و حرفات عمل کنی.

 

تو قرار بود داداش من بشی یادت هست :)

 

 

هر کدومتون رو که توی اروپا و کانادا هستین رو درک میکنم.

و میفهمم که چقدر فشار روی شما زیاده.

 

صبا ها محمد کلنگ سجاد علیرضا ساقی ساغر سارا و بقیه بر و بچ،

 

فکر نکنین ما نشستیم اینجا خودمون رو باد میزنیم.

 

مشکل جامعه ما اینه که نمیتونه درست communication کنه،

 

مردم جامعه ما با افتضاحی تمام توی این کشور زندگی میکن ولی روشون نمیشه به شما که ایرانین بگن (روراست اینا منم، که خدا رو شکر حداقل ظاهر و باطنم یکی هست و از صبح تا شب دارم میجنگم برای زندگیم و وقتای خالیم رو میام اینجا و غر میزنم و خالی میشم و فکرام منظم میشه و باز برمیگردم سر کار)،

 

حقیقت اینه که

 

دنیا همه جا یه رنگه.

 

من قبل از اومدنم به اینجا،

یادتونه درباره کانادا مینوشتم؟ مخصوصا ونکوور؟

میثم و سجاد یادشونه فکر کنم. حتی بقیه.

 

یادتون مینوشتم که دوست دارم برم توی پارک استنلی قدم بزنم؟!

 

اینکه برای فانتزیا و رویاهاتون تلاش کنین خیلی خوبه.

 

وقتی بهشون میرسین، یه تیک خوب توی دفترتون میزنین که به این هم رسیدم خدایا شکرت.

 

  • Blah Blah Blah Girl

من میدونم که حرفام ممکنه خیلی تلخ باشه.

بدبختی من اینه که به خودم هم اینها رو میگم. فکر نکنین فقط اینجا مینویسم. یعنی هر روز به خودمم دعوا و سرکوفت میزنم که خجالت بکش.

ولی من ادم مجازی هستم، توی زندگیتون نیستم.

میتونین حداقل به عنوان یه خواهر حرفای منو بخونین و بذارین کنار بقیه حرفها. بد شما رو که نمیخوام.

به نظر من،

این کشوری که توش هستم،

جای زندگی نیست. چرا؟

کشوری که توش، دولت مینمم های مردم رو تامین کنه و اجازه هم نده که مردم پولدار و ثروتمند شن و به بهانه های مختلف ازشون حقوقشون رو برباید،

کشوری که در نهان لایه هاش به مردمی خاص ارجحیت بده و به سایرین نه، 

کشوری که حق تو که شب و روز کار میکنی و کسی که اصلا کار نمیکنی یکی هست و لایف استایلتون هم یه جوره،

اون کشور جای زندگی نیست.

کشوری که توش مردم اینقدر بیکارن (عین اروپای غربی و شمالی) که از صبح تا شب دنبال جنگ روانی درست کردن برای هم هستن، حتی وقتی میبینن هیچ منفعتی نداره براشون، اون کشور رو باید ترک کنی و توش نمونی.

 

محمد یک یاری داشت قبل از من، که به معنای واقعی کلمه مریض روانی بود (دخترای ایرانی اغلب مشکل روحی روانی دارن حتی زن هامون، منم دارم، منتها هر روز میزنم سر خودم و همه ش سعی میکنم خودمو اصلاح کنم)، کلا کارش درست کردن جنگ روانی بود. 

 

دوست استاد من، که خودشم استاده (مشابهش برای استاد من و ه استاد دیگه هم پیش اومده ولی نه به این شدت)

یه بار اومد گفت یکی از استادهای زن ازش شکایت کرده!

پرسیدیم چرا؟!

(همین جا ها)

گفت خانومه رفته ادعا کرده که من کارش رو توی مقاله هام سایت نمیکنم.

پرسیدیم مگه، وقتی به کار اشاره میکنی سایت نمیکنیش؟ 

گفت بابا سایت میکنم.

 

پرسیدیم پس چطوری ادعا کرده؟!

 

گفت اون مطمئنه که نهایتا ادعاش رد میشه فقط برای اینکه یکمی وقت من و خودش رو بگیره و بهش توجه بشه و چاله چوله های روانیش جبران شه همچین کاری کرده.

 

کشوری که توش مردمش سعی میکنن (مخصوصا هرچی سنشون میره بالاتر) که با درست کردن جنگ روانی به طور غیرمستقیم و با ازار و اذیت بقیه خوشحال بشن، اون کشور جای موندن نیست.

 

کشوری که در حق نصف جامعه! یعنی مردها، ظلم های بزرگ میکنه، مردها رو تبدیل کرده به یه مشت جقی بدبخت، به یه مشت ادم بیچاره و حقیر که شبا تا صبح اینقدر جق میزنن که چشماشون کور میشه ولی جرات نمیکنن برن با یه جنده بخوابن چون همون جنده فردا ممکنه شکایت کنه که این مرد به من تجاوز کرده ! از طرفی وقتی یه دختر که با کسی کاری نداره و خوشحال و خندون و بی ازار زندگی میکنه و به همه کمک میکنه رو میخوان به زور تصاحب کنن (برای من مجددا خواستگار پیدا شده توی این شهر، فقط طرف ازین تریپ مریضهاست که وقتی بهش گفتم نمیخوام با تو رابطه داشته باشم عین گرگ زاده شروع کرده به مریض بازی) و وقتی نمیتونن، شروع میکنن به جنگ روانی علیه اون دختر تا نهایتا ازین کسکش ها شکایت و همه شونو بندازه زندون، 

اون کشور رو باید ترک کرد.

 

کشوری که توش تو وحشت از اوردن بچه و مخصوصا پسر، چون میترسی خودکشی کنه، بره Gay بشه چون میترسه به دخترا نزدیک شه، اون کشورو باید ترک کرد.

 

کشوری که اکثریت مردمش حتی شعور ندارن اینها رو بفهمن، چون مجددا 50 درصد جامعه که قدرت دستشون (زن ها) نمیخوان که اصلا بفهمن چون بلاخره نمیخوان قدرت رو از دست بدن،

بقیه 50 درصد هم اینقدر تنهای بدبخت و جقی هستن و اینقدر درگیر مسائل اولیه و مینیمم ها هستن که اصلا مخشون نمیکشه به این چیزا فکر کنن، اون کشور رو باید ترک کرد.

 

کشوری که توش یه مرد توی 73 سالگی تصمیم میگیره با یه دختر که از خودش کلی سال کوچیکتره رابطه بسازه و همه چیشو به پاش بریزه تا یکمی نفس بکشه و روزگار خوش بگذرونه ولی وقتی دختره قبول نمیکنه مرده روانی میشه، و اینقدر کس مغز از اتاقش بیرون نمیاد تا ما 4 نفری مجبور میشیم بریم خونه ش و بهش بگیم کسکش ما به هم نمیخوریم،

یعنی یه مردی هست، 

که انگار 74 ساله زندگی نکرده، و تازه یکی رو پیدا کرده که میتونه دردهاش رو بهش بگه،

اون کشور باید ترک کرد.

 

کشوری که درد مردم و مردها مخصوصا اینقدر زیاده که تا میبینن یه دختر پیدا شده که نمیخواد اونها رو زندون بده و ازار بده فوری شروع میکنن درداشونو میگن و میگن که میخوان تشکیل خانواده بدن، چه اون مرد 30 ساله باشه چه 80 ساله، یعنی قحطی دختر قابل اعتماد توی اون کشور هست،

یعنی من شاشیدم به این وضعیت.

 

شاشیدم به وضعیتی که مرد زن دار 5 ساله که توی طلاق عاطفی به سر میبره و داره مجردی زندگی میکنه و میخواد تشکیل خانواده بده

 

بشاشن تو وضعیتی که هر جا میری هزار برابر بدتر از ایران پسرا و مردها ازت اویزوون میشن چون تنهان،

میدونین من الان چقدر مرد طلاق گرفته امریکایی یا کانادایی بین 50 تا هفتاد میشناسم؟!

 

شاید بگین وای چه عالی، شاشیدم تو این عالی بودن، این په بلنسی هست؟! این چیه؟! چه وضعیه؟!

 

کشوری که توش ادمها اینقدر عقده دارن که میرن گربه و سگ و حیوون میارن بزرگش میکنن که عقده هاشون رو سرش خالی کنن،

سالی یه بار نمیشورنش، موهاشو شونه نمیکنن، ناخناشو نمیگیرن. عذابش میدن، چون خودشون تنهان میخوان اونم تنها باشه.

 

راستی من خبر نداشتم که مرد هفتاد ساله هم میتونه عاشق بشه و اصلا الت تناسلیش تحریک میشه!!! که دیدم و چشمم اینجا روشن شد.

 

ازین که یه دختر مهاجر هستم، هر قدرم شوهر داشته باشم بازم 4 تا ادم هستن که دنبالم راه میفتن چون سیتیزن این قاره ن و خلاصه میخوان که برتریشون رو به مرد من نشون بدن، حالم به هم میخوره.

 

هر جا میریم، دخترا منو و ما دخترا رو بیشتر محل میذارن که نشون بدن مردها ادم نیستن و میخشون رو بکوبن، 

مردها هم بیشتر با ما دخترا گرم میگیرن چون ما دختریم و میخوان ببینن میتونیم وارد رابطه بشیم یا نه.

 

تنهایی اینجا بیداد میکنه.

 

چند ماهه که دلم بیشتر میسوزه برای پسرای ایرانی.

 

گاهی خجالت میکشم که چرا گرگ زاده رو مسخره میکنم که با اینکه کاناداست و اینجا کارش و زندگیش سخت تره و باید بیشتر تلاش کنه، ولی باز کلی وقت هر روز میذاره روی خوندن من،

تنهایی ادمها و مردها توی این کشور خیلی محسوسه.

 

جنگ های روانی ای که راه میندازن،

 

تمام جلب توجه هایی که میکنن تا تو رو بردارن برای خودشون،

 

قلبم رو پاره میکنه.

 

با اینکه مریضن و مثل مریض ها از هر فرصتی اینجا استفاده میکنن تا یه دختر مجرد اونها رو انتخاب کنه، ولی من به این قضیه با دید عاقلانه و گاهی ترحم امز نگاه میکنم.

 

 

  • Blah Blah Blah Girl

والا همین که خودم متوجه شدم چرا ایرانیای اروپا و کانادا اینقدر ظاهرشون رو عوض میکنن و پسرا مثل homosexual ها و دخترا مثل فاحشه ها ارایش میکنن و لباس میپوشن در حالی که هیچ کدوم نیستن، برام موفقیت بزرگیه.

شما ممکنه از دور نگاه کنین و بگین آخه چرا اینجوری میکنن؟

دختر خانم مدیر ما دقیقا شبیه فاحشه ها لباس میپوشه.

اروپا رفته.

41 سالشه، دامنای خیلییییییییی کوتاه میپوشه و همیشه با سوتین عکس میگیره.

همه جاش تتوئه. عین جنده هاست.

 

تنهاست. طلاقش دادن.

 

پسرای پپناهنده توی اروپا که هیچ اونها لوزرن و بدبخت.

 

ولی حتی پسرای درست و حسابی ما توی کانادا (ایرانیا) هم گاهی ناجورن. خیلی شبیه gay ها رفتار میکنن. فکر نمیکنم این همه ما همجنس گرای ایرانی داشته باشیم. اینجا.

دلیلش اینه که جامعه اینها رو به شدت ترسونده، و از ترس زندان رفتن خیلی شدید به خودشون فشار اوردن.

از طرفی اختلافات خانوادگی زیاده.

از طرفی اون قیافه و تیپ و هیکل و دانش زبانی و فرهنگی مقبول رو ندارن (من خودم پسره سبزه دوست دارم، محبوبم این سفیدها نیستن برای رابطه، ولی همه دخترای ایرانی و غیرایرانی دور و برم همه میگن که به لوند میخوایم! به لوند! احمق ها).

 

برای همین سعی میکنن خودشون رو خیلی متفاوت نشون بدن حتی اگه مثلا دخترا از ممه هاشون مار اویزوون کنن و راه برن و پسرا کیرشونو ببرن. براشون مهم نیست. میخوان یه نفر بهشون توجه کنه حتی اگه از روی ترحم باشه.

 

من ممکن بود که دو سال قبل اینها رو خوب نفهمم. ولی الان خوب متوجه میشم.

 

دلیل اینکه اینها یه دختر ساده گیر میارن و آزارش میدن تا که قدرش رو بدونن هم همینه (دوست پسر اول من توی ایرانم این شکلی بود، خیلی مریض وار رفتار میکرد، تو اولش فکر میکنی که وای خدا چه پسر Cool ای ولی حقیقت اینه که مریض بود، عقده ای بود)، 

 

برای همینم هست که رابطه با ایرانیای کانادا و اروپا خیلی زجراوره.

امریکا هم خز وخیل داره ولی معمولا همه به فکر کاسبی هستن. برای همین سعی میکنن سود دو طرفه برسونن نه که مریض بازی دربیارن.

توی کانادا چون دولت به تو مینیمم ها رو میده اگه پی ار یا سیتیزن باشی، و نمیذاره لایف استایلت از یه حدی به بالا بهتر شه، از طرفی خار چشم اینا یعنی امریکا همین بغل گوششونه، برای همین خیلی سعی میکنن با عقده رفتار کنن.

از طرفی میبینی خود کانادا کلی فرنچ داره که از بریتیش ها متنفرن، بریتیش ها از همه دنیا متنفرن، المانیا از نصف دنیا، نمیدونم ایتالیایا یه جور دیگه،

بنابراین اومدن الکی یه فرهنگ کانادایی ساختن که در واقع فرهنگ سرکوب و ساکت نگه داشتن همه هست، اسمش رو هم گذاشتن: we are nice people.

کاناداییا سی سال پیش بله ساده و مهربون بودن.

 

الان اینقدر مهاجر از همه جا ریخته و اینقدر ه خودشون به پوچی رسیدن دیگه دوست ندارن ریخت کسی رو ببینن.

 

تنهایی اینجا بیداد میکنه.

 

توی ونکوور بعضی صابخونه ها حاضرن دو دانگ خونه به اسم یه دختر مهربون بزنن که باهاشون بمونه و ترکشون نکنه حتی اگه مستاجر باشه.

 

اوضاع قمر در عقربیه.

 

چرا این ها رو من میفهمم و بقیه ایرانیا قبول ندارن؟

 

به چند دلیل:

 

1. ایرانیا خودشون رو به ندیدن و نشنیدن میزنن، ایرانیا از جایی میان که مردم از نژاد و اصل خودشون متنفرن. بنابراین سعی میکنن با حل شدن توی فرهنگهای دیگه و فرار از هویتشون خودشون رو کمی اروم کنن و اینقدر رنج نکشن.

2. زن های ایرانی اغلب کوته فکر و احمقن. تمام فکر و ذکرشون اینه که یه بچه بیارن توی کانادا و شوهر رو نگه دارن که فرار نکنه. نه دوگوله رو کار میندازن نه چیزی.

3. دخترای مجرد ایرانی خیلی از پسرای ایرانی متنفرن، و باز هم میخوان در فرهنگ بیگانه حل شن. در نتیجه ترجیح میدن معایب جامعه یا حتی دیتیل جامعه رو ندونن.

4. ما از جامعه ای میایم که همه مشغول دیدن جوک خنده دار توی اینستاگرم یا در بهترین حالت مشغول کلاه گذاشتن سر هموطناشون، یا خوابیدن با زن های مطلقه و متاهل یا کلاه گذاشتن سر دخترا و پسرای مردم هستن. ایرانی اهل مطالعه نیست و نمیتونه ازین زوایا به زندگی و فرهنگ جدید نگاه کنه.

5. ایرانیا خیلی پرادعا هستن (ما ایرانیا خیلی پرادعا هستیم) و برای همین نمیخوان بپذیرن که کشوری که توش اومدن هم ممکنه ایراد داشته باشه. 

6. ایرانیای که اومدن کانادا اغلب از امریکا ریجکت شدن یا اصلا کلا پذیرش نگرفتن یا توی پروسه مهاجرتی ریجکت شدن (خاک تو سر من که هرگز برای امریکا اپلای نکردم، من با اون رزومه میتونستم برم امریکا، همینجوری اومدم توی این رقابت تنگاتنگ وارد کانادا شدم چون از دور خوش است و کلا گفتم خب مگه امریکا ریختن؟! در این میان، حماقت های تموم نشدنی دوست پسر اول من که یه پسر احمق بود و میگفت امریکا و کانادا و استرالیا جای بدی هستن و اروپا جای خوبیه، همه فامیلای ما از صبح تا شب دارن جنده میکنن پس جای خوبیه، و همینطور گرگ زاده چون 3 بار از سفارت امریکا ریجکت شده بود و کلا از بچگی یه عقده خاصی نسبت به اقوام و کازین هاش که توی امریکا به دنیا اومدن و بزرگ شدن و زن عموش که امریکایی و وایته داره و میگفت امریکا جای بدیه). در نتیجه وقتی وارد کانادا میشی همه وایت ها و غیروایت ها بهت میگن که کانادا خیلی بهتر از امریکاس و کلا بین کانادا و امریکا فرقی نیست. این یه دروغ خیلییییییییی بزرگه. خیلی. 

امریکا خیلی جهان خوار میتونه باشه. بله. ترامپ نژآدپرسته. بله. ولی ایا همین المان و فرانسه و کشورای دیگه با عراق همکاری نکردن و بمب نریختن سر ما؟! ایا همین اروپا این همه بلا توی این سالیان سال سر ما نیاورده!؟ ایا همین انگلیس نبود که توی جنگ جهانی اول نصف مردم ما رو کشت به خاطر قحطی ای که ایجاد کرد؟! 

 

حقیقت اینه که همه کشورا میخوان منفعت جویی کنن. ما باید خودمون حواسمون باشه.

 

والا من خودمم احتمال میدم 5 سال بعد بیام کلا ایران زندگی کنم.

 

هیچ جا کشور ادم نمیشه. هیچ جا.

 

ولی باید رفت و دنیا رو دید. و ازین حماقت ایرانی بیرون اومد.

 

دلایل دیگه هم هست که حال ندارم توضیح بدم.

این بیچاره گرگ زاده هم وقتی داشت دلیل میاورد که چرا همچین کارایی با صورتش میکنه، گفت حالا این پسرای وایت اگه اینجوری کنن بهشون میگین وای چقدر سکسی شدی! یعنی بچه عمدا خودشو به ریخت اونا درمیاره که یه جورایی حل بشه و شبیه اونا بشه (نمیفهمه که قیافه ش شبیه هندیاست).

 

  • Blah Blah Blah Girl

ممنونم سجاد،

 

والا سه روز بود که توی تب وحشتناک میمردم.

چشمام خونی خونی بود. انگار داشتم میمردم. الانم دارم میمیرم ولی بهترم.

 

من خودم میدونم خیلی عمر نمیکنم.

  • Blah Blah Blah Girl

جالبه توی ایران،

میبینی یه عده حاضرن حتی تو کونشون بذارن، که برن کشورایی مثل المان پناهندگی بگیرن،

ازونورم کسخلا فکر میکنن دخترای به لوند (بلاند)، منتظرن این کس مشنگا برن المان و هلند و اینا با اون کیرای سه سانتی متری و کله های کچلو و قیافه های مریض و درب و داغونشون، مثلا برن چشم این دخترا رو روشن کنن. 

 

بعد اون مشنگایی که رفتن المان پناهنده شدن اغلب با کیس هاشون موافقت نشده، نهایتا یا با یه پیر پاتالی (مثلا یکی از فامیلای دوست من که یه پسر 22 ساله بود با یه خانم 60 ساله ایرانی ازدواج کرده و توی المان موندگار شد، اون یکی هم یه پسر 24 ساله بود که با یه خانم 50 ساله ازدواج کرد که اونم ایرانی بود)، اینها خب هیچوقت نمیان بگن بابا واقعیت اینه، ما تا ابد مهمون و پناهنده ایم، همه ش میگن از ایران خارج که میشی بهشته نمیدونم نگران نباش بیا. 

حالا کاناداش که هزاران مرتبه بهتر از اروپا هست، اینه، وای به حال اروپا. 

 

توهم ایرانیا منو کشته. یه مشت ادم متوهم عقده ای غریبه پرست که فکر میکنیم "به لوند" ها منتظرن ما با الت های تناسلی دو سانتی و سه سانتی به اینها حال بدیم، و یا دخترامون فکر میکنن با اون موهای وزوزی و زشت، قیافه سرشار از مریضی، قد کوتاه، هیکل لاغر و بی ریخت (یا گامبو) هرچی، پسرای به لوند (ّلاند) منتظرن ما بریم تو ما رو شکار کنن.

 

ازین توهم بیاین بیرون.

 

من هرچی ایرانی اینجا توی کانادا دیدم و میبینم، از شدت فشار عصبی و عقده پسراشون هر روز دارن کچل تر و لاغرتر میشن و کارای خنده دار میکنن که دیده بشن (مثلا طرف میدیدی تا همین دو سال قبل مثل ادم سر و صورتش رو تمیز میکرده الان میبینی 5 ماه ریش میذاره میشه عین اینها که مادرشون مرده، اصلا هم تمیز نمیکنه، بعد یهو عوضش میکنه به سیبیل نیچه ای و استالینی که دیده بشه مثل اون پسره که دم به ساعت کیر سه سانتی شو توی اون شوها و کنسرتا درمیاورد، اون یارو شاهین نجفی، که دخترا نگاش کنن)، دخترا هم هر روز لاغرتر، عقده ای تر، زشت تر، مریض تر میشن.

 

حرفام خیلی سنگینه میدونم،

ممکنه که خیلی چرت و پرت به نظر بیاد،

ولی شما خودتون دستتون بیاد که سرگرمی پسرای ایرانی کانادا در بهترین حالت خوندن وبلاگ من و درس گرفتن ازش و برداشتن همه عکسا و تمیز کردن سر و صورتشونه.

  • Blah Blah Blah Girl

اینا یه سری از سوپ ها و غذاهای خنگولیه که من توی ferry و توی شهرها خوردم :)

 

 

این سوپ خنگولیمه که توی ferry خوردم.

 

موقع رفتن به جزیره :)) برگشتنی هم یه جور سوپ دیگه خوردم :)

 

 

این Souvlaki هست. همون کباب یونانی. من البته همیشه کنارش دلمه هم سفارش میدم :)) از دلمه ها فکر کنم عکس نگرفتم! نه نه اینجا دلمه نداشتن! اینو توی Port Alberni خوردم! یه شهر با حمعیت 15 هزار نفر هست (دهات توی ایران جمعیتش بیشتره ازین شهرها).

 

 

این مارگاریتا هست. من مارگاریتا دوست دارم، به خاطر اینکه مثل امیوه اب لیمویی هست و دور تا دورش نمک هست. 

بله :)

 

 

 

 

 

 

 

سه تا عکس بالا مال Campbell River هستن. یه شهر هست توی جزیره ونکوور.

 

خیلی شهر زیبایی هست. خیلی بزرگ نیست ولی زیباست.

  • Blah Blah Blah Girl

توجه کنید،

این که میگم مال اینجاست،

 

نه اروپا. اروپا باز هست و کالچرش فرق داره.

 

من اینو توی انتاریو دیده بودم، ولی میگفتم خب اوکی. ولی وقتی دیدم فراگیره توی کانادا، همه پشمک هام قند شد!

 

شما باورتون میشه اینقدر روابط مدلشون عجیب شده، یا شاید چون الان دیگه اسم گذاشتن روی روابط (اسامی مختلف)، که من هر روز شاخ درمیارم؟!

 

یکی از بچه ها توی open relationship هست!

هم همسر داره و هم روابط جنسی مختلف با چند تا پسر دیگه داره و راحت هم اعلام میکنن.

 

تعریف اوپن ریلیشن شیپ یعنی:

 

An open relationship is one where an established couple has mutually agreed to share a non-monogamous lifestyle. This includes either or both parties having other sexual and/or romantic partners. This type of relationship is carried out with the consent and knowledge of all parties involved.

  • Blah Blah Blah Girl

توی این کشور، ازینکه هر بار منو میبینن، فوری بپرسن:

Are you Russian?

Are you Greek?

 

خیلی حس ناجوری بهم دست میده.

یعنی چی؟ 

یعنی تو کوری نمیبینی پوست و مو و چشم و ابروی من مشکیه؟ کجای من شبیه روسیاست؟

 

مثلا میخوان بگن ما نمیدونیم ایران کجاست! 

نمیگم همیشه اینجوریه. وقتی میری توی روستاهای کوچیک و شهرهای کوچیک با ادمها صحبت میکنی واقعا نمیدونن ایرانیا چه شکلین و طبیعی هست که به ما روسی بگن. ولی در کل، مملکتی که توش، تو اگه پاسپورت کانادایی بگیری، بچه ت هم پاسپورت بگیره، هفت جدت هم، باز هم ازت بپرسن کجایی هستی؟! ولی انتظار داشته باشن از خودشون نپرسی چونکه اونها سفیدن! و از نژاد برتر!!!!! (نمیگن ولی ته دلشون این حس رو دارن)، مملکتی که توش تو ه قدرم تلاش کنی، به شرطی که پول شو و counsellor نباشی، همیشه کسانی که نژادشون سفیده از همه جلوترن و بهترین موقعیت ها مال اونهاست، و کسانی که سفید نیستن ولی ملیت اون کشور رو دارن باز هم جلوتر از بقیه ن، در اون مملکت رو باید گل گرفت.

 

ایرانیا معمولا کور هستن.

 

ایرانیا از توی کامیونیتی خودشون اونورتر نمیرن.

 

ایرانیا ممکنه سی سالم کانادا باشن ولی هیچ شناختی نداشته باشن از شهری که توش هستن. نمونه ش همون دوست من که با اینکه هفت هشت ساله کاناداست ولی هیچی از کانادا نمیدونه و بزرگترن رفرنسش برای شناخت کانادا وبلاگ منه.

 

ولی من خیلی جاها رفتم، درهای زیادی زدم، توی دو تا شهر تا الان زندگی کردم.

 

غرب خیلی بهتر از شرقه شک نکنین.

 

ولی مطمئن باشین اینکه امار و ارقام میگن یه کشوری بهترین کشور جهانه واقعا به این منزله نیست که اون کشور بهترین کشوره.

 

این رو درک کنین.

 

چون این ایرانیا لوزر که توی کل زندگیشون کل داشته شون پی ار کانادا یا پاسپورت کاناداست (اونم از طریق ازدواج) و عملا هیچی از کانادا نمیدونن خیلی زر میزنن که ایت ایز ده بست کانته ری (همونطور که گفتم فارسی زبان ها نمیتونن دو تا حرف سکون رو کنار هم تلفظ کنن و برای همینم هست که به بلاند میگن به لوند)، و بی فهمی و احمقیت و کوته فکری این آدمها گاهی منو به تعقل وا میداره.

 

 

مشنگف تو شوهرت هر شب یه لقمه نون برات میاره، و با بقیه پولاش میره با دخترای دیگه میخوابه (تو کانادا حتی اینم مقدور نیست)، 

 

واقعا تو چی سر در میاری از کانادا که میگی ایت ایز ده بست کانته ری؟ 

 

 

  • Blah Blah Blah Girl

شما توی کانادا که بمونین،

در بهترین حالت میشین این دخترا و پسرای سفید که خیلی بی هدف زندگیشون رو میگذرونن.

 

وقتی وارد کانادا میشین،

 

اینکه وای امسال کانادا بهترین کشور دنیا انتخاب شد، اینکه همه چقدر مهربونن، اینکه همه ساده ن و... شما رو خواهد گرفت.

 

میگین اوکی من باید خودم رو توی این جامعه ثابت کنم.

 

ولی یادتون نره، اثبات توی کانادا به درد ماها نمیخوره.

 

ما اتوماتیک درگیر خیلی چیزا میشیم.

ما از جامعه پیچیده ای میایم، جامعه ای که از فرهنگهای مختلف و نژادهای مختلف تشکیل شده.

 

جامعه ای که به جز قسمت "تهران" ش که همه ایت ایز عه تهران و آی ام عه تهرانی فه رام جرمن (ضمنا فارسی زبان ها نمیتونن دو تا حرف ساکن رو با هم و کنار هم تلفظ کنن، یعنی نمیتونن دیگه، آذری ها میتونن)، وی آر په راود و...، بقیه قسمتهای ایران واقعا با ماسلمت سعی میکنن کنار هم زندگی کنن ولی تفاوتهای فاحش بین فرهنگ ما هست، مثلا فرهنگ گیلان با اصفهان فرق داره فرهنگ اصفهان با استان فارس و اون با استان کهگیلویه و بویر احمد و... ولی بلاخره زندگی میکنیم. فرهنگمون تقریبا کمونیستی فرمه. تقریبا یه راه موفقت توش هست اغلب.

 

بعد وارد جامعه ای که میشیم که یه دست یه فرهنگ داره (اینجا)، ولی هزاران قوم و قبیله به زور و با زور و ضرب سکت شدن و همه رو هم یه دست دارن هم فرهنگ میکنن. 

نژادپرستی همه جا هست،

اینجا هم هست.

 

ما فرهنگمون فرق داره،

مشکل زبان انگلیسی داریم.

 

خیلی از استانداردها توی مخمون فرق داره با اینها.

 

ولی خلاصه حرف من اینه که:

 

با اینکه کشور دوست داشتنی و فوق العاده ای هست،

 

ولی بریم این انرژی و توان رو بذاریم توی کشوری که زودتر اجازه میدن ما در اونها حل شیم.

 

کانادا تقریبا عین اروپاست، بدترم هست چون اینها که اومدن هیچ کدوم چون اینجا پیشینه ندارن بنابراین خیلی کینه ای و عقده ای تر هم هستن و همه ش میخوان ثابت کنن که اصالت دارن و همه ش خودشون رو به اروپاییا میچسبونن از طرفی چون عملا امریکا اینجا رو اداره میکنه از امریکا تنفر عجیبی دارن اغلب (نه همیشه)، 

 

کلا بین اروپا و کانادا من فرقی نمیبینم (به نظرم کاناداییا مخصوصا قسمت غرب کانادا، یعنی وست coast، خیلی ساده ترن و مهربونن، اگه میخواین مهاجرت کنین حداقل بیاین اینجا که هم کار بیشتره هم ساده و مهربونن).

 

 

  • Blah Blah Blah Girl

من هر جا که میرم توی این کشور، این رو میبینم.

 

یه جور تبعیض در حق مردها هست. مخصوصا جنس مذکری که اصلا سفید به نظر نمیان.

 

میخوان غذا سفارش بدی، یه جوری به مرد نگاه میکنن یا باهاش رفتار میکنن انگار آدم نیست.

وقتی میری بیرون، خانم ها و اقایون فوری میان سمت تو، بارها شده دیدم خانم های سفید یا حتی اقایون سفید اومدن ما رو صدا زدن، بستنی به ما دادن (مجانی) از ما عکس گرفتن با دوربینمون، تا تونستن کمک کردن.

ولی به مرد محلی نمیذارن.

تمام توجه ها به زن هست.

 

اصلا مرد رو نمیبینن.

 

انگار وجود نداره.

 

یه جوری با عقده با خشونت باهاش رفتار میکنن که مردها اتوماتیک از زن ها وحشت دارن.

 

نتیجه ش میشه آدمهای هفتاد هشتاد ساله خیلی عقده ای که همه ش میخوان از دخترا انتقام بگیرن مخصوصا دخترایی که مهاجرن و حق و حقوقشون رو نمیدونن.

 

نتیجه ش این میشه که توی شهر ما و توی تقریبا خیلی شهرهای اینجا مردهای سفید ترجیح میدن با دخترای غیر سفید بپرن (گرچه همین دختر غیر سفید یا اسیایی یا خاورمیانه ای هم سه روز دیگه وقتی عقده دوست پسرسفید و بلاند (همون "به لوند" ایرانیا) داشتنش برطرف شد و فرهنگ اینجا رو یاد گرفت با خشونت صد چندان با پسرا رفتار میکنه و تنهاتر هم میشه (مهاجره خب و غریب).

 

من نمیفهمم دلیل این همه خضونت این همه بی محلی به مردها چیه.

 

دلیل اینکه اینقدر به ما نزدیک میشن اینقدر ما رو تحویل میگیرن.

 

مخصوصا وقتی میری شهرهای کوچیکتر این بدتر هم میشه.

 

یعنی دقیقا پسرا و دخترا بهت لبخند میزنن باهات حرف میزنن ولی با یه پسر حتی جواب سلامشم نمیدن.

 

من نمیدونم این همه خشونت برای چیه؟!!!

 

من نمیدونم چرا آدمیزاد نمیتونه یه ذره بلنس یه ذره تعادل داشته باشه. 

نه به اون شوری شور که تو یه سری شهرها و کشورها اینقدر جنس مونث آزار میبینه و زجر میکشه.

 

نه به این بی نمکی که جنس مونث رو اینجا میذارن روی تخم چشم.

 

برای پسرای ایرانی دلم میسوزه. درسته اغلب پسرای ایرانی همه ش "ّبه لوند" میخوان. و اوایل فکر میکنن دیگه نخبه ن و به لوند (ّلاند) و سکسی و جذاب و دختر کشن و همه عاشقشونن. ولی وقتی میان اینجا و کسی محل سگم نمیذاره بهشون، کم کم افسرده و عقده ای میشن.

 

من جدا توی این کشور احساس ناامنی دارم.

 

خدا رو شکر میکنم که اقوام مذکرم اینجا نیومدن و خدا رو شکر میکنم که اینجا بچه نیاوردم. چه دختر باشی چه پسر اینجا روانی میشی.

 

دخترا رو خیلی تحویل میگیرن و پررو میکنن و دخترا دیگه فکر میکنن که کنترل دنیا دستشونه و این به مرور خودخواه و متکبر و روانی و دکیتاتورشون میکنه.

 

پسرا هم که منزوی و عقده ای و بدبخت میشن و از ترس سراغ دخترا نمیرن (حتی فاحشه ها) و شبا تا صبح خودارضایی میکنن و چشماشون هر روز ضعیفتر میشه و عینکی میشن و بعدم میرن چشمو عمل میکنن و عینکو برمیدارن که خیلی تابلو نشن.

 

متاسفم.

  • Blah Blah Blah Girl

اگه بهتون بگم،

که اولا دارم میمیرم،

 

در ثانی، دو تا شهر خیلی زیبا (در مقیاس ده ما) هست توی این کشور که بسیار زیبا هستن،

 

و از شهر ویکتوریا که مرکز این استان هست هم که خیلی زیباتر هستن؟!

 

یکیش Port Alberni هست،

 

 

 

جمعیت این شهر کلا 17 هزار نفره! یعنی از ده های ما توی ایران هم کوچیکتر! ولی فوق العاده زیبا (با مردم کمی زنوفوبیک نسبت به غریبه ها)،

 

ولی Campbell River حتی ازون هم زیباتر و دوست داشتنی تره!

 

 

 

خیلی شهرهای زیبایی هستن.

 

جمعیت شهر دوم 35 هزار نفره.

 

کاش کی بیاین ببینین.

 

بچه ها تب دارم،

دارم میمیرم.

 

میسوزم.

 

میسوزم.

 

 

  • Blah Blah Blah Girl

میدونین،

 

آخه وقتی پسر گنده،

 

40 ساله،

 

اینقدر میتونه تحت تاثیر یه دختر که هزاران کیلومتر ازش دوره قرار میگیره،

و نه تنها همه عکساشو دیلیت میکنه به حرف اون دختر (یعنی اینقدر خودش رو قبول نداره که یه عکسم نمیتونه پیدا کنه از خودش بذاره یا بگیره)، بلکه وضعیت خودش رو به نامعلوم تغییر میده، از بقیه چه انتظاری باید داشت؟!

  • Blah Blah Blah Girl

یکی از دوستای من میگفت

 

میگفت کاناداییا (هرکی که توی این کالچر بزرگ شده) خنگن،

 

ایرانیا ترسو.

 

البته توی کانادا ها.

 

نه توی ایران.

 

جالبه دوست من حدود ده ساله که کاناداست، هنوزم ترس و وحشت داره اینو میکشه.

 

دیگه تو ده سال اینجا باشی، و هنوزم بگی air bnb قابل اعتماد نیست، دیگه پس به چه دردی میخوری تو. چرا کشورتو عوض کردی؟

 

برام عجیبه.

دوست داشتم اینا رو بهش بگم.

نگفتم.

دیدم از من بزرگتره،

آدم مهربون و ناز و دوست داشتنی ای هست،

ادم خوش قلبیه،

سالمه،

دوست داشتنیه.

 

ترجیح دادم ساکت باشم و به جاش بهش غیرمستقیم بگم که اینطوری نیست.

 

این ترس و حشت ما رو کشته.

 

  • Blah Blah Blah Girl

ما شمالیا،

 

خیلی با هیجان صحبت میکنیم

 

ممکنه کلا 5 تا کلمه بگیم ولی همون رو جوری با هیجان و حرکت دادن دست و پا میگیم که ملت فکر میکنن 5000 کلمه گفتیم.

 

من بر خلاف زیاد نوشتن و زیاد خوندنم، ادم خیلی کم حرفیم. نمیگم حرف، ولی پرحرفم نیستم.

 

ولی هر وقت کسی میاد سراغم فوری لبخند میزنم و میگم بله حتما کمک میکنم.

 

یعنی یکی خیلی باید رو اعصاب باشه که من مثلا خوشرویی نکنم بهش.

 

این یه چیز فرهنگیه.

 

شمالیا (مخصوصا گیلان و مازندران ازین جهت شبیه همن نه همه شهرها بلکه بسیاری)، این شکلین.

 

یعنی ما خیلی خوشرویی میکنیم، و خیلی ساده هستیم.

 

دوستای من میگن،

 

همه تون میگین بیا برات غذا بپزم،

 

همه تونم میگین بیا ببرمت شهرمون توی شمال!

 

همه تونم میگن بیا خونه ما.

راستم میگن. ما آدمها رو دوست داریم.

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها،

من پرحرفم؟!

  • Blah Blah Blah Girl

من قبلنا یه تحمل خیلی بالا داشتم برای هضم و جذب حرفای بقیه.

 

یعنی ممکن بود ساعتها با یکی صحبت کنم

 

که بفهمم چی میگه.

 

اون وسطا (قبلنا هم گفتم) که گاهی مخاطب من رو خرد هم میکرد، ولی من همچنان صبور ادامه میدادم.

 

الان کلا یه بار فرصت میدم، اگه ببینم کسشر میگه میگم اوکی تو بهتر میفهمی قربان شما سیکدیر.

 

یارو زنگ زده، میگه من از تو بهتر میفهمم! نیم ساعت بهش کلی لینک و کی وورد دادم، از روی تنبلی زنگ زده به من که اطلاعات بگیره، بهش لینک و اطلاعات دادم و اصل اطلاعات رو دادم بهش که وقتش تلف نشه.

 

اومده میگه من خیلی میفهمم این چیزا رو بهتر از تو میدونم.

 

گفتم اوکی شما بهتر بلدی امری نداری؟!

 

کسکش.

بعضیا چقدر آشغالن.

 

ایرانیا مخصوصا، اغلب ادمای پرادعایی هستن. این به نژادپرستی ربطی نداره. نظر شخصیم درباره مردمی هست که ازشون شناخت دارم. این اخلاق رو از خودمون کنار بذاریم.

  • Blah Blah Blah Girl

خدایا،

 

چقدر بعضی ادمها پرادعا هستن.

 

خیلی خیلی زیاد.

 

من گاهی دلمم برای گرگزاده میسوزه، چون 5 تا ازین خز و خیل رو دیده باشه توی تورنتو کافیه که بخواد همه رو به یه چوب بزنه و کلا بدبین باشه.

 

 

  • Blah Blah Blah Girl

آدمها هرچی تصمیم گرینده تر میشن و به جاهای بزرگ میرسن (با تلاش و کوشش خودشون)، خیلی متواضع تر میشن.

 

هر بار با vice president شرکت صحبت میکنم بیشتر خوشم میاد ازش.

 

آدم دوست داشتنی، فروتن، مهربان، باسواد، آسان گیر و خیلی خواستنی ای هست. 

 

برعکسشم صادقه.

 

اونایی که معمولا خیلی قپی میان یا مردم آزاری میکنن یا همش میگن وقت ندارم یا دروغ میگن، آدمایین که توی زندگیشون هیچی نبودن و به هیچی هم نرسیدن.

 

ازین ادمها فاصله بگیرین.

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها،

 

دنیا اینقدر بزرگه،

آدمها اینقدر با هم متفاوتن،

که به نظرم طالع بینی هفته و همینطور خصوصیات متولدین یک ماهی، چرت ترین و مزخرف ترین قسمت های سایت ها و روزنامه ها و مجله موفقیت و خانواده سبز و قهوه ایو اینها بود.

 

  • Blah Blah Blah Girl

علیرضا،

 

تو اگه واقعنی داری وبلاگ منو میخونی،

باید بدونی که من حرفم اینه: مهاجرت آسون نیست.

 

برای تو که میخوای زندگی و همه چیت رو بفروشی و بیای، راه برگشتی نیست.

 

اگه بیای اینجا و شکست بخوری یا اینجا بهت نسازه چی؟!

 

بعدم من هیچی از زندگی تو نمیدونم پسر.

 

چطور میتونم کمکت کنم؟!!

  • Blah Blah Blah Girl

یه جورایی، سوالی که من از خودم میپرسم، وقتی تو این شهر نفس میکشم (و توی این کشور، توی انتاریو این وضعیت بدتر بود)، وقتی بین مردم راه میرم، وقتی با اینها زندگی میکنم، همیشه به این فکر میکنم، که اولا اینها چرا اینقدر تنها هستن؟! حتی سوپروایزر من و هم ازمایشگاهیای من، خیلی تنها بودن. خیلی. اصلا کانکشن نمیتونن بزنن. اگه میخواین خوب بفهمینشون، فیلم on body and soul رو ببینین.

در ثانی، چرا اینها خوشحالی هم رو نمیخوان؟! توی ایران، مردم ممکنه یه جور خوشحالی همو نخوان،

ممکنه زیر اب بزنن، ممکنه حسودی کنن، دیدم که میگم. همه جا اینها هست. همه جا.

ولی،

ولی، 

اینجا به طرز مریض واری وقتی ببینن تو ازونها خوشحالتر و موفق تری، به جای کمک خواستن ازت، سعی میکنن نابودت کنن، یعنی حاضرن هم خودشون نابود شن، هم تو رو نابود کنن. تو ایران باز اغلب سعی میکنن ازت کمک بگیرن و خودشونو بالا بکشن.

 

سوال من اینه که،

چرا اینقدر تنهایی و مریصی توی کشوری که قوانین سفت و سخت داره و به پرایوسی بقیه احترام میذاره،

حتی وقتی نوجوان 18 ساله میخواد مستقل بشه، اینقدر زیاده اینجا؟!

 

دولت از مردم حمایت میکنه،

مردم حق و حقوق دارن، به پرایوسیشون احترام گذاشته میشه، مثلا به عنوان یه دختر، اگه کسی به من نگاه چپ هم بکنه میتونم بهش تذکر بدم و بعد شکایت کنم. درسته که پسرا رو خیلی تحت فشار قرار میدن و اغلب روانی و عقده ای شدن، ولی در کل اوضاع برای همه خوبه.

 

یا مردم همه وسعشون میکشه برن گوشت بخرن، نون بخرن، پسته بخرن، میوه بخرن و... 

 

کار و استخدامی و کلا کار معمولی هم میخوان بدن، اولویت با سفیدهاست و با کسانی هست که اینجا به دنیا اومدن و سیتیزن شیپ دارن،

 

درسته که توی ایران دخترا و پسرا اجبارا با خانواده ها زندگی میکنن و خیلی احترام ها و روابط الکی هست، ولی باز میبینی فشارها روی مردم کمتره.

 

من اغلب ایرانیایی که اینجا میبینم هم روانی شدن.

 

یعنی برای من خیلی حیرت اوره.

 

اینجور وقتا دوست دارم نظر شما رو هم بدونم.

  • Blah Blah Blah Girl

یه چیزو من نمیفهمم.

 

اونم اینه که، چطوریه که ایرانیا و بسیاری از کشورا، با وجود مشکلات معیشتی و غیرمعیشتی، خیلی اهل سیگار و دود و دم و مواد نیستن،

ولی اینجا از 14 تا 90 سالگی دارن سیگار و وید و مواد میکشن. من با هر گروه سنی از 18 تا هشتاد هم خونه شدم اینجا،

تا الان حدود 18 تا هم خونه ای داشتم، همه هم کانادایی بودن و همه هم وایت.

درسته که 18 تا نماد یه کشور نمیتونه باشه، ولی حداقل یه دیدی میده،

از دانشجو تا ادم کار بکن شاغل تا ادم بیکار همه رو باهاشون زندگی کردم.

توی ایران هم خوابگاه زندگی کردم هم پانسیون.

 

ولی نمیتونم بفهمم چرا درصد سیگار و مواد بکش ها اینقدر زیاده اینجا. من بین ایرانیا، اغلب، نه همیشه،

بیشتر دوز و کلک، و سر این و اون کلاه گذاشتن رو خیلی دیدم، یعنی همه ش همه میخوان هم رو دور بزنن.

 

اینجا همه با خودشون و با بقیه درگیرن.

 

درگیری های روانی نه فیزیکی.

 

یعنی با وجودیکه قوانین سفت و سخت هست، باز هم سعی میکنن مجازا دور بزنن و سعی میکنن جنگ روانی راه بندازن.

 

و به شدتتتت سیگار و مواد مصرف میکنن، 

 

یعنی در حد وحشتناک.

 

حقیقتش این تیکه پازل برای من حل نشده.

 

حتی وقتی که میگن که Family oriented هستن، در واقع نیستن.

 

یعنی مثلا هر دو ماه یه بار میرن یه سری میزنن به خانواده، یا تو مراسمی مثل شکرگزاری یا کریسمس میرن خونه (حتی یه سری هم خونه ایای من اونم نمیرفتن)، و به محض اینکه درسشون تموم میشه دیگه میرن گم و گور میشن. هم بچه های همسایه مون هم بچه های صابخونه من یه سریاشون حتی ده ساله ندیدن پدراشون رو. با اینکه خونه هاشون نهایتش چهل و پنج دقیقه با خونه ما فاصله داره.

 

یعنی هی این ارتباطو کمتر میکنن.

 

امار مادران مجرد و دختران بین نوزده تا بیست و سه سال که حامله میشن و بچه بابا نداره این جا سر به فلک گذاشته.

 

همه جا اینها هست، ولی من تنهایی شدیدی رو میبینم بین ادمهای کانادا.

 

اصلا برای من سورپرایزینگ نیست که اینها این همه خودکشی میکنن، 

یا میبینی اون اقا ایرانی توی کلگری خودش و دختراش و کل خونه ش رو سوزوند.

یا اون الک میناسیان توی تورنتو (من دقیقا همون خیابون و همون میدون رفته بودم برای گرفتن خونه) برداشت یه ون رو دو باره کوبید به مردم پیاده رو و کلی ادم رو ناکار کرد.

 

یا این دو تا پسر سفید که سه نفرو کشتن و سمت قطب شمال متواری شدن.

 

فقط دقیقا دلیل این همه مشکل در یه جامعه با وجودیکه نیازهای اولیه شون تامینه و قوانین خوبی هم دارن و میتونن به حریم هم احترام بذارن رو، درک نمیکنم.

 

واقعا درک نمیکنم.

 

 

راستی قیمت خونه داره توی تورنتو میره بالا و توی ونکوور همچنان داره پایین میاد.

 

این پیش بینی من هم درست بود.

 

 

  • Blah Blah Blah Girl

آخر هفته رفتیم Dora and the lost city of gold رو دیدیم. والا من تریلرش رو دیده بودم،

نمیخواستمم برم ببینم و به اصرار یه شخص الاغی رفتم دیدم.

 

خیلی معمولی بود،

 

درباره یه خانواده باستان شناس هست، که دخترشون ماشالااااااااا دست به فانتزیش از منم بهتره. 

 

 

و من باید برم کارگری کنم و دستیاری دم دست ایشون.

 

دختره رو تصمیم میگیرن بفرستن پیش فامیلاش توی لس انجلس (خانواده توی امریکای جنوبی زندگی میکنن).

و کل فیلم درباره ماجراهای این دختر و دوستاش هست.

 

همین!

 

بیخودی پولتونو هدر ندین.

  • Blah Blah Blah Girl

هرگز توی زندگی اینقدر بی خیال، بیتفاوت، و... نبودم.

هرگز پیش نیومده بود که کوچکترین تلاشی برای قانع کردن افراد کمتر مهم زندگی نکنم.

جوری شدم که کل زندگی دیگه به هیچیم نیست.

 

این حس رو خیلی دوست دارم!

یه حس بی تفاوتی محض، بی خیالی مطلق، آرامش مطلق.

  • Blah Blah Blah Girl

جالبه، اغلب ما ملت ایران، بسیار کم تحمل هستیم در شنیدن یه نظر مخالف حتی در این حد: به نظر من ادمونتون از واترلو قشنگ تره.

 

یعنی همین یه جمله میتونه طرف رو روانی کنه.

من معتقدم، وقتی شما توی 15 سال اول زندگیون یاد نمیگیرین که نظر مخالف بشنوین، یا کلا روی تربیت شما کار نمیشه،

تهش میشین همینی که هستین.

من یک مثال از یه فرد اشنا بزنم که همه شما با قایم موشک بازیاش آشنا هستین،

گرگ زاده واسه اینکه اثبات کنه که تورنتو از همه جای کانادا بهتره (که خب تجربه من میگه این حرف به خاطر ندید بدید بودنش و ندین بقیه شهرهای کاناداست چون کلا از تورنتو به خونه در ایران و برعکس منتقل میشه)، حدود صد نفر رو شست، گذاشت اونور.

تحملمون رو ببریم بالا،

ما چه برای داشتن کشوری بهتر، چه جهانی بهتر، و چه زندگی بهتر، نیاز به تحمل بالا داریم.

  • Blah Blah Blah Girl

یه وقتایی دوست دارم، جای شیرین توی قصه های شیرین باشم.

جای این فریده دختر خانم مهتاج فرامرزی توی زیر آسمان شهر باشم.

 

یه دختر بی توقع و کسی که نگرانی و دغدغه هیچی رو نداشته و نداره.

 

گاهی دلم برای خودم تنگ میشه.

  • Blah Blah Blah Girl

هوای دهمون خنک شده :) خیلی خنک شده، یه هوای خیلی عالی و خوب :) صبحها یه سوشرت میپوشم ولی بدون اون هم میشه.

حال میده :)

  • Blah Blah Blah Girl

من دنیای شیرین دریا رو خیلی دوست نداشتم، 

 

چون خودم مال اون شهر بودم و پوپک گلدره به افتضاحی تمام گیلکی رو صحبت میکرد.

 

و اینکه گیلانیا خیلی باز و دختراشون خیلی شجاع و توی چشم هستن.

 

خیلی این جوری رفتار نمیکردن اینها.

توی گیلان زنان بسیار زیادی هستن که قوی و پرقدرت دارن کارهای بزرگ میکنن.

 

بعدم ادم وقتی یه جا رو خوب میشناسه و یه چیزو خوب میدونه، بیشتر دنبال گرفتن ایراد و اشکاله تا که لذت بردن (خاک تو سرم).

ممنونم ازت به خاطر اون وبلاگ.

  • Blah Blah Blah Girl

well

 

من این قدرت رو دارم، که به عنوان یه دختر، و یه انسان! 

که یه کاری کردم با این جدی بدبخت

که بچه هم همه عکساشو دیلیت کرد، هم وضعیت خودش رو به last seen recently تغییر داده.

 

میدونین،

بهش اهمیت میدم،

چون وقتی من هیچی نبودم اون به من اهمیت داد.

از طرف آدم مزخرفیه و شخصیت مزخرفی داره، و بدقولو دروغگو و خالی بند و بهروز پیرپکاچکی هست،

ولی اینها دلیل نمیشه که من ازش غافل شم.

 

میدونم تنهاست

 

میدونم ب کمک نیاز داره.

 

ولی خب بنده، به عنوان یه خنگول، این قدرت رو دارم که اکانت و پروفایل این آدم موجه، در حد یه اسپم ناشناس اکانت ساختم!

:)))

 

 

خودشم بدش نمیاد که من بدونم که دوسم داره.

 

  • Blah Blah Blah Girl

حقیقتش وقتی میبینم که دخترا با ویزای ازدواجی میان امریکا و کانادا و یا هرکشور دیگه، 

براشون خوشحال میشم چون تجربه جدید کسب میکنن، دنیا رو بهتر میشناسن.

ولی از شما چه پنهون، این حرفی هست که به هیچ کدومشون نمیشه گفت، براشون خیلی ناراحت میشم، چون ازدواج با کسی که مثلا 4 ساله میشناسی میبینی باز هم سخته. فکر کن کسی رو خوب نمیشناسی، ازدواج یه مرحله بزرگ و یه چالش هم هست.

بعد مهاجرت یه چالش دیگه هست.

بعد فکر کن حداقل دو تا چالش (اونم ازین سر دنیا به اون سرش، با فرهنگ و زبان و زمان متفاوت)، بسیارررررررر چالش برانگیزه.

من خیلی سختی کشیدم اینجا، مثل هر ادم دیگه ای.

خیلی سختی کشیدم.

الانم توی یه اتاق زندگی میکنم بعد سه سال و سختیای خودم رو دارم. ولی قوی تر شدم. سختیا منو ساختن.

کسانی که ازدواجی میان، عملا هیچ قدرت تصمیم گیری ای ندارن.

من میبینم که دوستام چطوری حسرت ما مجردها رو میخورن که حداقل میتونیم با هرکی که دوست داریم باشیم.

اینها رو نمیشه به کسی که داره ازدواج میکنه گفت چون فکر میکنن چشم نداری موفقیت اونها رو ببینی (اگه اسم مهاجرت و ازدواج رو بشه موفقیت گذاشت که من فکر نمیکنم موفقیت باشه)، ولی خودمونیم، از من میشنوین، هرگز این کار رو نکنین. هرگز از طریق روش ازدواجی مهاجرت نکنین. تو دنیا به اندازه تار موهای ادم راه مهاجرت هست.

 

خودتون رو مسخره عام و خاص نکنین.

 

تا ابد مثل یه تیکه گوشت به درد نخور فقط باید هرچی اون مرد یا زن میگه رو گوش کنین.

 

حتی من متاهلی و با همسر مهاجرت کردن رو تایید نمیکنم. معمولا زندگی ها میپاشه.

 

در بهترین حالت تبدیل به همون خانومه میشین که توی استارباکس دیدم و میپرسید ام ای تی توی نواداس؟! 

 

دیگه خود دانید.

  • Blah Blah Blah Girl

بین فیلم و سریالای بچگیام، اغلب فیلمها و سریالای کودک و نوجوانان که اتفاق کیفیت های عالی ای داشتن (تا قبل از اومدن اون پسره سام غریبیان به تلویزیون کودک نوجوانان که گند زد به همه چی نکبت) تاثیرات بسیار زیادی روی من گذاشتن و پارسال وقتی داشتیم از کبک سیتی برمیگشتیم اتاوا و کینگستون، یادمه از جاده فیلم گرفتم (eagles new kid in town پخش میشد) و فرستادم برای دو سه تا از اعضای خانواده و دوستان بچگی، و گفتم یادتون بچگی ها، فیلمای کانادایی؟! اونا هم گفتن که یاد بچگیا افتادن.

ولی بین فیلم و سریال بزرگترا، من دو تا چیزو الان یادمه که دوست داشتم (بودن فیلما و سریالای دیگه ولی الان یادم نمیاد)

 

یکی قطار ابدی بود، که یه جور ایده میداد بهم از اینده، از تاریخ، از همه چی، حتی به روایت طنز،

 

 

 

یکی سیب خنده،

 

 

یکی دنیای شیرین، اینو من خیلی دوست داشتم. درباره زندگی یه عده شهر نشین بود، برای ما که اون موقع یه خونه خیلی بزرگ و حیاط خیلییییییییییییییییییییییی بزرگ داشتیم زندگی اپارتمانی خیلی عجیب و جدید بود!

 

اون شیرین و حمید و حامد عشقای من بودن.

 

ما اصلا نمیفهمیدیم که چرا شیرین توی خونه حجاب میکنه؟!!

 

 

 

یکی زیر آسمان شهر، من اون دوره هیچ کدوم رو خیلی خاص دوست نداشتم ولی کل ساختمون رو دوست داشتم.

 

 

یکی هم ماجراهای مجید بود که من اسم دقیق فیلم یادم نیست، همونی که زیبا بروفه هم توش بود (عشق منه بروفه!! عشقممممممممممم)

 

 

حقیقتش بچه ها من اینقدررررررر دوست دارم فهرست فیلمها و سریالای کودک و نوجوان دهه هفتاد، مثلا از سال 75 تا سال 80 رو گیر بیارم و بعضیاشونو دوباره نگاه کنم.

 

اون دو تا خرس کوچولو یادتونه که مادرشون رو انسان ها کشستن واونها با سرخپوستها بزرگ شدن؟! 

 

وقتی از kamloops از سفرم برمیگشتم یه خرس اومد جلوی ماشین (بچه خرس ولی جثه بزرگ) واساد و نرفت! بوق زدیم کلی تا ترسید و پرید بیرون از خیابون. یاد اون انیمیشن افتادم.

 

کسی لیستی چیزی داره به من بده؟ لینکی چیزی.

  • Blah Blah Blah Girl

آهان

اینم به مجموعه دانشتون اضافه کنین: 

 

کسایی که متکبر درون دارن، چون خیلی متکبر هستن، معمولا role play رو خیلی دوست دارن، چون دوست ندارن خود واقعیشون رو نشون بدن، تنها در صورتی خود واقعیشون رو نشون میدن که به ارجحیتشون اضافه کنه و کلی ابهت و عظمت و مزایا براشون بخره.

 

در نتیجه چون اغلب این قضیه اتفاق نمیفته پس role play بازی میکنن.

نقش بازی کردن، خودشون رو به ندونستن زدن رو خیلی دوست دارن. اینا رو باید بفرستی فیلم پورن بازی کنن با شهردار صدرای شیراز. role play نیازه اونجا.

  • Blah Blah Blah Girl

عزیزم،

قربونت برم خودت و من رو بازی نده.

حرف من اینه: اینقدر زود عکست و حرفت و همه چیت رو عوض نکن. مهم نیست بقیه چی میگن و مهم نیست که پشت گردنت چقدر مو داشته. 

قوی باش.

 

بچه ها فرهنگ اینجا از جهاتی خیلی مزخرفه.

همه چیز آدم رو میگیره.

 

آدم ها رو indirect و ترسو میکنه.

 

راستی، جدی (گرگ زاده پول نژاد متکبر) هنوز منو دوست داره :))))

 

میدونم فردا میاد و کلی فحش میده. ولی خواستم آپدیتتون کنم :)

  • Blah Blah Blah Girl

رفتیم استارباکس نشستیم.

 

داشت میگفت من ازینا یه ریفرشر خواستم، بیا نگاه کن 90 درصدش یخه. بخدااااااااا توی امریکا حتی نصف اینم یخ نمیریزن.

 

بهش گفتم بیا اینو گوگل کنیم ببینیم اگه واقعا اینجوریه بریم بهشون بگیم که این چیه؟! این هیچی نداره فقط یخه.

بچه راستم میگفت کلا یخ بود.

 

یه سایز لارج گرفته بود، ولی همه ش یخ بود فقط.

 

بعد داشت غر میزد که این کاناداییا خیلی گدا و خسیسن. 

بهش گفتم آره این اخلاقا رو دیدم توشون. اون دست و دلبازی رو ندارن، خسیسن. ولی یادت نره هیچ کجای دنیا کامل نیست.

داشت میگفت تو بیین ما هر جا پارک میکنیم جا نیست درو باز کنیم بیایم بیرون، بغلی هم نمیتونه. یعنی هیچ کدوممون نمیتونیم حتی یه در رو باز کنیم از دو تا ماشین،

 

اون از پارکینگای توی ساختمونا و...

 

بعد برگشتیم بحثو عوض کردیم به خروشچف. و اینکه چرا گورباچف نوبل گرفت؟!

همون موقع یه خانومی اونور نشسته بود، 

ازونور گفت شما از امریکا اومدین!؟ روی سخنش با من بود.

بهش گفتم نه من از ایران میام، انتاریو بودم و از اونجا اومدم اینجا.

 

برگشت گفت ایشون از امریکا میاد؟! گفتم بله.

 

بعد گفت اینجا چیکار داری؟! گفتم زندگی میکنم.

پرسید سیتیزنی؟ کار میکنی؟ چی خوندی؟ شاید بگم توی سه ثانیه هزار تا سوال اینجوری پرسید. نمیدونم امریکا رفتی؟!

ایرانی بودا.

ساده و مهربونم بود.

 

بعد گفت ایشالا تو هم با همین پسره برو امریکا اینجا نمون (خودش اینجا روی پی ار بود)، بهش گفتم ممنون. من خودم میرم. گفت کجا میری؟ گفتم فعلا ام ای تی. ببینم بعدش چی میشه.

گفت ام ای تی همون دانشگاه خوبه توی نواداس؟!

گفتم نه ام ای تی توی شرقه.

نوادا لاس وگاس رو داره. نوادا اصلا وسطای امریکاس ربطی به دانشگاه ام ای تی نداره.

 

گفت خوشبحالت.

 

بعدم رفت :|

 

این بود مکالمه من و یک هموطن.

 

دلمم میسوزه براشون.

 

مشکل ما ایرانیا اینه که به پرایوسی هم اصلا احترام نمیذاریم. اصلا.

 

یا رفتیم یه شامی بخوریم.

 

یه عده ایرانی اومده بودن، با صدای بلند داد میزدن میخندیدن.

 

بعد نوبتی بلند میشدن عکس میگرفتن داد میزدن همه اینها رو نگاه میکردن. از بقیه هم میگرفتن :|

 

بعدم رفتن یکی دیگه رو از پشت یه میزی بلند کردن که بیا از ما عکس دسته جمعی بگیر :|

 

یعنی ما با خجالت تموم نشدنی نگاه میکردیم.

 

دختره رو از وسط شام بلند کردن! یکی دیگه رو اصلا. مال کانادا بود!

 

وای خدا.

 

پرایوسی هم یونجه.

 

 

  • Blah Blah Blah Girl

حقیقتش،

من خودمم گاهی دوست دارم به گرگ زاده زنگ بزنم، ازش بپرسم حالت چطوره؟ خوبی؟

ولی شما به آدمی که هیچ رحمی نداره، متکبره، خودخواهه، چی میخواین بگین؟

طرف در کمال قباحت اومده میگه من عمدا کمکت نکردم که بخوری به زمین گرم. واقعا با این آدم چه حرف مشترکی میشه داشت؟

با کسی که آرزوشه به زمین خوردن دورو بریاشو ببینه چه حرف مشترکی میشه داشت؟

  • Blah Blah Blah Girl

میدونین به چی فکر میکنم،

به اینکه طرف دهنشو باز میکرد،

میگفت من از خانواده با اصل و نصبم،

هرکاری میکنم درسته،

تو یه جنده ای،

دور سرت باید حلقه بندازن بکشن،

نمیدونم دوست پسرت شته بود،

یا مثلا آدم لاشی ای بود، یا تو اصلا نباید باهاش رابطه استارت میزدی،

و کلا کله ش رو توی همه ابعاد زندگی خصوصی من میکرد و اونم با تحقیر!

 

بعد یهو به خودش میاد، میبینه 37 ساله کلا پشت مو و گردنش رو تمیز نمیکرده.

مثلا فکر کن شرکت بزرگ بیزینیسی دنیا میخواستن استخدامت کنن،

بعد یهو میبینی دلیل ریجکت کردن همه شون این بوده که تو پشت موت و گردنت خیلی کر و کثیف بوده :)

 

شاید شما بگین وای چه خنده دار،

نکته من این نیست،

اینه که اونایی که فکر میکنن هر کاری میکنن درسته، هر چیزی رو انجام میدن صحیحه و ادمای خیلی درست و حسابی ای هستن (همینا که متکبر درون دارن و دیکتاتورن) معمولا توی جنبه های عادی زندگی خودشون و حتی جنبه های پیشرفته ش موندن. 

وا موندن یعنی.

 

بابابزرگ و همسایه صابخونه منم اینجوریه. حتی خود صابخونه مم میتونم بگم اینجوریه.

یعنی اگه ما تو کانادا بودیم من به شخصه رابطه م رو با بابابزرگم توی 5 سالگی به مینیمم میرسوندم و فقط توی اعیاد و یا ویزیتک ردن ماهی یه بار میرفتم دیدنش.

مطمئنم بچه هاش همه ترکش میکردن.

همونطور که بچه های همسایه صابخونه م سالها قبل ولش کردن.

 

اینجور ادما جدا مشکل دارن. 

چون سرشون توی کون بقیه هست نه به کار خودشون.

کارشون جفتک انداختن و پاچه گرفتن ازین و اونه.

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها آدم که سنش میره بالاتر، اغلب به یه پختگی خاصی میرسه، دیگه کمتر ناراحت میشی، کمتر عصبانی میشی، کمتر هیجان زده افراطی میشی. کمتر میخوای رو کیر اینو اون بپری ببینی مزه ش چیه (من البته کلا در سابقه م سه نفر هست گفتم گفته باشم، هزار سالمه الان). با یکیشون هم کلا یه بار خوابیدم. عملا اون قابل حذفه (دراز کیر کلفتو میگم :)))))))))))))))) )

ولی در کل، به نظر من، خودتون رو آزاد بذارین. نمیگم برین جنده و هرزه بشین. نه. ولی خودتون رو آزاد بذارین. به موقع پخته میشین، خانم میشین. دوست داشتنی تر میشین.

  • Blah Blah Blah Girl

بگو آخه گوسفند چرا اینجا مینویسی فلانی پشت مو داره و زشت شده که بدبخت میره عکساشو برمیداره.

دلم کباب شده.

:(

  • Blah Blah Blah Girl

 

یه پذیرش از ام ای تی شعبه بوستون دارم، با استادی که بی اندازه ناز و دوست داشتنیه. عین استاد فوقمه، سفیده، کچله، پیره، مثل باباهاست. درازه، دقیقا شمایل یک پدر رو داره.

 

یه پذیرش از ام ای تی شعبه اصلی دارم، با استادی که جوونه و یه دیکتاتور به تمام معنا به نظر میرسه. خیلی واسه خودش منم منم داره. 

استاد پیره باسواد و دوست داشتنی و نازه.

 

از یه طرف بوستون رو دوست دارم.

 

از طرفی اگه همه چی خوب پیش بره میخوام بمونم کانادا و رشد کنم. البته باید ببینم که خبرهای میمونی که باید در طول این دو هفته برسه میرسه یا نه. این شهر رو خیلی دوست دارم و کلا کانادا اینطرف خیلی کاناداتره و زیباتر و سکسی تر و جذاب تر. ولی من گه بخورم برگردم انتاریو.

 

باید ببینم خبرهای هفته های اینده چقدر میون برانگیز و جذاب هستن به هر حال ادم هرچی بیشتر اپشن داشته باشه بهتره.

از یه طرف ایران رو دوست دارم. 

 

گیر افتادیما.

 

از یه طرف شما الاغا رو فحش میدم که چرا خب از من کمک نمیگیرین بیاین کانادا امریکا مدتی درس بخونین؟ میمیرین؟ 

تو ساعت شنی تو. تو منو دق میدی.

 

از یه طرف برای سلامتی فیزیکی من دعا کنین. این همه میگم. به تخمتون نیست خدا شاهده. واقعا کسی برای سلامتی فیزیکی من دعا کرده در دو ماه گذشته؟!!! میدونم وظیفتون نیست. ولی من به شماها فکر میکنم. شماها میکنین؟ کسی گفته خدایا کمک کن این خنگول سالم باشه؟ کسی دعا کرده که خدایا این خنگول رو لاغرتر بنما؟

مرسی اه.

 

  • Blah Blah Blah Girl

جدی،

برای من باارزشه که تو عکسای پروفایلت رو دیلیت کردی چون بهت اینجا گفتم پشت مو داری و تر و تمیز نیستی. نشون میده پسر خیلی تمیز و مرتبی هستی ولی دختر خوب دور و برت نبوده که بهت اینها رو بگه.

از طرفی از من دلت نگیره. من خیلی وسواسی تمیزم. اگه پوست من سفید و قرمز نبود هر روز میرفتم ارایشگاه اگه مو داشتم.

کلا هر پسری هر ادمی با من بچرخه شیک تر میشه.

تو همین دوست پسر منو میدیدی تو ایران. قبل از من با یه تنبون و یه تی شرت میچرخید. بعد آشنایی با من، اینقدرررررررر سر و صورت و لباس پوشیدن و حتی خط اتوی لباسهای این زیبا شد (خیلی وقتا با ذخیره های خودم و با بی پولی و نداری براش خرید میکردم)، دخترا دونه دونه براش غش میکردن (من اینها رو جدی میگم، به دور از شوخی)،

کلا من آدم وسواسی هستم توی زمینه خرید لباس یا تمیزی یا شیکی. خیلی چیزای ریز که اصلا به ذهن هیچ کس شاید نرسه برای من به تصویر کشیده میشن و میرقصن و من زندگی میکنم باهاشون. دلیلش هم اینه که تصور و imagination خیلی قوی ای دارم.

مثلا توی پروژه ارشدم هم (کانادا) استادم برای سه نفر در گذشته این پروژه رو توضیح میده، یکیشون واقعنی فرار میکنه، دو تای دیگه هم میگن نه! سخته. در سه زمان مختلف. خلاصه استاد با یه پروژه که هیچ کس نمیخواد انجامش بده رو به رو میشه. وقتی من اومدم، گفت همینه که هست. اولش هم گفت که این پروژه کار شبانه روزی میخواد چون هم سخته هم بزرگه هم نمیدونیم تا کجا یره جلو، حتی اگه بتونی 10 درصدش رو انجام بدی بقیه میتونن ادامه بدن.

ولی من چون فانتزی زیاد میزنم و تصور زیاد میکنم، یه داستان ساختم و حدود16 برابر کل پروژه رو انجام دادم. 16 برابر. تمام فانتزیای استادم و پروژه هاش برای این پروژه تمومش د و راحت شد. مقاله ما خیلی مقاله فشرده ای هست. خیلی. یادمه که دیگه هفته های اخر استادم بی خیال اون شونه (شولدر) و اون هامپه توی اون پروتئین شده بود، ولی من حتی اون رو هم تموم کردم. چون داستان ساخته بودم و اون هم توی داستانم بود و بدون اون خب داستان کاملی نمیشذ.

برای همین حرفهای منو به دلت نگیر یا خجالت نکش یا نگو وای ابروم رفته. من خانم وسواسیم. و فکرم میکنم که خوب سر جام افتادم. برای اینکه یه ساینتیست موفق بشی باید بلد باشی آخر داستان و وسطش و کلا داستان ساختن رو بدونی.

مراقب خودت باش،

 

توی ویکند برو ارایشگاه :))

 

بچه ها دوستون دارم. خیلیییییییییییییییییییییییییییییییی.

 

Be active,

 

Dance,

 

Keep going,

 

Jump

 

In that instant, your body will be in a green forest,

 

You shall be set free...

 

  • Blah Blah Blah Girl

من همیشه فکر میکردم،

که هرچی سن مردها میره بالاتر، مهربون تر و پدر تر میشن، و میشه بیشتر روشون حساب کرد. یه پسر مجرد که هیچوقت مسئولیتی نداشته ممکنه همینجوری دلرحم بمونه. شایدم نه.

ولی مردهایی که ازدواج میکنن، بچه دار میشن، و پیر میشن، برعکس نظر من از آب درمیان.

آدمهایی میشن که بیشتر حساب و کتاب دارن، بی رحم ترن، و تبدیل به کسانی میشن که بهتره ازشون دوری کنین.

نمیگم همه شون، بینشون آدمای خوب هم پیدا میشن. ولی این افراد چون مسن تر هستن و عملا شانسی برای دختر تور کردن ندارن، از هر موقعیتی برای رسیدن به مقاصدشون استفاده میکنن، و از هیچ کاری ولو نابود کردن بقیه دریغ نمیکنن.

من بابای خودمم سنش بالاست. آدم ساده و شریف و دوست داشتنی ای هست. نمیگم همه شون. میگم با یه جوون تا کردن راحت تره حتی توی زندگی کردن، تا با یه آدم مسن. احتمالا این اخلاق هاشونم از جوونی در اونها بوده (یعنی مختص پیرها نیست) و توی پیری چون کم کم ناتوان تر میشن بیشتر هم بروز پیدا میکنه.

زندگی برای یاد گرفتنه. به نظرم ادم باید با بقیه زندگی کنه تا بتونه اون کشورو خوب بشناسه. اینکه باهاتو بدی هوا و توی خونه خودت باشی هیچی یاد نمیگیری. مثل این ایرانیایی که کلا از دانشگاه به خونه و از خونه به محل کار رجوع میکنن و عملا هیچ شناختی از کانادا ندارن.

  • Blah Blah Blah Girl

من پست قبلی رو ازین جهت نوشتم، که دیدم پسرای ایرانی و دخترای ایرانی خیلی میگن که بریم خارج، دخترداف و هات ریخته برای ما، و دخترا هم میگن خب میریم خارج ایت ایز عه پسر به لوند و پولدار فور آس. حقیقت اینه که اینجوری نیست. توی خارج از ایران دخترای غیر ایرانی یا به دلایل ملی یا فرهنگی یا عدم اعتماد یا حتی میگن اصلا چرا ازین فارس رنگ و رو رفته و پرادعا خوشمون بیاد؟! و پسرای خارجی هم معمولا ادعای دخترای ایرانی رو که میبینن فراری میشن. 

من خودم، اگه برام خاطرخواه وایت هلندی و کانادایی و... پیدا شد، اولا همچین خودشون رو دست بالا میگرفتن که حالت به هم میخورد، در ثانی به خاطر این بود که من با خود دخترای وایت توی این event ها و دور همیا خیلی میرفتم. و حداقل خیال پسرها راحت بود که این دختر پرادعا نیست یا عقده پسر سفید نداره. ولی اولا اونها هیچ کدوم سبزه و ناز نستن در نتیجه مخ من زده نمیشه. در ثانی تصورش رو بکن یه تهرانی ما رو میبینه میگه وای چه ننگ بزرگی تو شهرستانی هستی؟ حالا یه سفید که از یه فرهنگی میاد که توی تلویزیونش از صبح تاشب ایرانیا رو به شکل وحشی و ادم کش و سفیدکش نشون میدن، چطوری ادعاش رو بیاره پایین؟ نمیتونه که. ناخواداگاه به ما از بالا نگاه میکنن. من مثلا با این دوست بشم برام چی میمونه؟ اینه که در سابقه من هرگز پسر غیرایرانی نبوده. اون پسر غیر ایرانی ولی خاورمیانه ای بچه خوبی بود ولی فرهنگ اونها با ما فرق داره. پسرای ما خیلی مغرور و عصبین. کاشکی اینطوری نبودن.

برای همین پسرا اپشناشون کمتره، دخترای ایرانی بیشتره ولی اولا دخترای ایرانی خیلی آدمای پرادعا و اغلب کم کیفیتی هستن، ثانیا اخلاقای بدی دارن. پسر سفید مثل پسر ایرانی نیست ک احساسی باشه و تن به ازدواج بده یا بخواد زن و زندگی داشته باشه. پسر سفید تا اخر عمرش مطابق فرهنگش (سفید اروپا) فقط دوست دختر عوض میکنه. آخرشم مثل صابخونه من یه گوشه یه خونه اجاره ای توی تنهایی میمیرن. بچه هاشون یه بارم نمیان سراغشون. این وضعیت توی کانادا بهتره ولی کم و بیش همینه. 

دلیل اینکه ایرانیای ما خبر ندارن، اینه که با اینها زندگی نمیکنن.

حالا فکر کن تو به این پسر بگی در کمتر از سه ماه از اشنایی گذشته باید منو بگیری و تازه تا اون موقع بهت نمیدم! خیلی از دخترا به پسرای سفید میدن ولی به ایرانیا نمیدن (مال ایرانیا خار داره میره توی چشم اینا). برای همین من با فلسفه این دخترای ایرانی اشنا میشم و همیشه حالم به هم میخوره.

یعنی پسر ایرانی یه جورایی اولویت آخر هست. نه ایرانیا میان سراغشون نه غیر ایرانیا. 

  • Blah Blah Blah Girl

و یه مشکل دیگه که ما ایرانیا و کلا هرکی که از کالچر ایرانیا میاد، داریم، نه همه مون البته، اینه که فکر میکنیم بیایم خارج برای ما ریختن. هم دخترامون هم پسرامون. یعنی پسرا اگه یه درصد بفهمن که اینجا که بیان هیچ اپشنی ندارن و باید هزار برابر گذشته هر شب خود ارضایی کنن، عمرا اگه چنین کاری کنن.

  • Blah Blah Blah Girl

دو نکته:

1. ماشالا دخترای ایرانی کانادا چقدر گرگ هستن! هر کدوم یه گرگی هستن واسه خودشون. آدم وحشت میکنه با اینها دوستی کنه. طفلک پسرای ایرانی.

2. من نمیدونم چرا اغلب بی سوادها و احمق ها جزو اقوام و فامیلای منن. تو بذار روز پزشک برسه، بذار طرف دکتر بشه، بذار مدرک پزشکی شو بگیره. بذار طرحشو بره، بعد بیا بگو روز پزشک مبارک.

 

یه حس نژادپرستی، دکتر پرستی، مهندس پرستی، دکترا پرستی، مقام پرستی، در وجود ما هست که خیلی خسته کننده هست.

  • Blah Blah Blah Girl

من یه برادر بزرگ میخوام :(

واقعا گاهی میگم کاش یهویی پدر و مادر واقعی من پیدا بشن و بگن بیا! تو یه برادر و یه خواهر بزرگ داری :(

الان که اینا رو مینویسم بغض کردم و گریه میکنم :(

من یه برادر لپ قرمزی میخوام :( و یه خواهر لپ قرمزی :(

  • Blah Blah Blah Girl

 

اینکه تو، متوجه میشی که وای این خنگول گفت من تو عکسام پشت مو دارم! و میری دیلیت میکنی همه عکساتو، چیز بدی نیست. 

ولی اینکه همه ش میگی "من وبلاگتو نمیخونم"، چیزیه که دل منو به درد میاره. چون میدونم که میخونی. و عمل میکنی.

فقط من نمیفهمم این چه مدل رفتاره؟

چرا دوست داری همیشه یه جور رفتار کنی انگار عقیم هستی؟ انگار homosexual هستی؟

به همه تون میگم، به همه شماها که فکر میکنین که باید خودتون رو بی عشق و بی تفاوت نشون بدین.

دوست داشتن ضعف نیست.

به آدم ها بگین که براتون مهم هستن.

هدف از دوست داشتن الزاما سکس و رابطه جنسی و ازدواح نیست.

دوست داشتن یه جور حس انسانی هست.

بروزش بدین. طرف مقابل ممکنه بعدش هزاران برابرش رو بروز بده به شما. 

سعی کنیم یه راه به دل آدمها پیدا کنیم. نمیگم هدفمون این باشه نه، ولی بروز دادن اهمیت و علاقه چیز بدی نیست که. چرا خودتو میخوای مثل همجنس گراها همیشه نشون بدی آخه؟

آدم اگه آدمها رو دوست داشته باشه و بروزش هم بده، توی هر سنی و همه جا دوستهای خوب پیدا میکنه.

من نمیدونم این چه فرهنگیه ما داریم،

فکر میکنیم باید همیشه سنگین و متین باشیم. باید مثل یخ باشیم. نه عزیزم اینطوری فقط همه حس میکنن تو همجنس گرا هستی. همجنس گرا بودن چیز بدی نیستا. من باهاشون زندگی کردم. ولی اینکه تظاهر کنی که همجنس گرا هستی خیلی بده.

  • Blah Blah Blah Girl

واقعا این فیلمای چرت و در پیت چیه نگاه میکنین!؟

 

نمیگم همه تون میبینین

 

ولی این فیلم های چرت و این برنامه های چرت رو اگه شماها Attend نکنین دیگه مهران مدیری به خودش اجازه نمیده بیاد کنسرت بذاره و اهنگهای هایده بانو رو بخونه! 

یه سری فیلمای چرت اومدن مثل اون عاشقانه و اون یکی از فرهاد اصلانی توش هست،

 

همه ش درباره شون پیام میگیرم از فامیلامون،

وای هومن سیدی اینو گفت وای اونو گفت،

 

حالا درسته که هومن سیدی سکسیه و هم شهری ماست و دوست داشتنی و خوشتیپه و محبوب ترین بازیگر حال حاضره،

ولی واقعا کسر شآن نیست براتون دیدن این برنامه های چرت؟! یه مشت حال به هم زن کارای حال به هم زن میکنن ماها هم ذوق میکنیم هر هر.

  • Blah Blah Blah Girl

من قبول میکنم که ما یه سری اخلاقیات رو از جامعه، از فرهنگ، و از خانواده دریافت میکنیم.

مثلا ما ایرانیا یه مقداری اخلاقای خود مظلوم پنداری و خود قربانی پنداری و ناله کردن شدید داریم.

یا دخترا و پسرامون وقتی خارج از ایران میان دنبال "به لوند" و خارجی هستن. یا اغلب دخترامون تا میتونن سعی میکنن لخت بگردن، اونایی که ممه های بزرگ دارن سعی میکنن ممه ها رو تا حد امکان بندازن بیرون، اونایی که کمر خیلی باریک و ناف خیلی سکسی دارن حتی اگه 40 ساله شونم باشه حتما نافه رو میندازن بیرون، نمونه ش دختر خانم ناظممون که خواننده شده و همین دختره که میخواستم برای گرگ زاده بگیرم، یه جور عقده توی همه ما هست (من خودمم عقده پسر سبزه داشتم و توی همین کانادا هم تا یه پسر سبزه ایرانی میبینم فوری لپام قرمز میشه چون چیزیه که هرگز توی اقوامم نداشتم)

ولی یه سری ویژگیها هست که از شخص به شخص تغییر میکنه.

من وقتی دیدم کسانی که "متکبر درون" دارن، ممکنه همه جا پیدا بشن، خیلی تعجب کردم.

مثلا گربه های خیابونی ایران، ممکنه خیلی گربه های تر و فرزی باشن و مثل گربه های اینجا، از موش نترسن. ولی گربه گربه هست، انسان هم همینه.

یکی از دوستای من، توی هلند زندگی میکنه،

دانشجوی دکترا بود اون زمان،

یه بار من برای مصاحبه کمک جدی نیاز داشتم. و تصمیم گرفت که یکمی راهنماییم کنه. بلاخره با بدبختی از هلند یه مصاحبه گرفته بودم. قبلی رو با کمک استاد المانم ریجکت شده بودم (از مرحله مصاحبه گذر کردم و در مرحله ریکام دادن ایشون رید).

بماند که بعدها که جدی (همون گرگ زاده متکبر) یه سری تکنیک ها بهم یاد داد، متوجه شدم که بقیه کشک دارن میسابن (چون خیلی راهکارهای پرافشنال و درست و حسابی ای ارائه داد و اونجا متوجه شدم که چه پسر سالم و زحمتکش و خودساخته ای هست)، ولی این پسر، باورتون نمیشه، اینقدر دستوری، با فحش، با یه جور حرکتای چیپ با من حرف زد، که من حالم از همه پسرای ایران به هم خورد. ته دلم گفتم اینن تحصیل کرده های خارج نشین؟! چه آدمای مزخرفی هستن پس. پسره دانشجوی دکترا بودها!!! سال فلانم! ولی فاقد هرگونه اخلاق مناسب. اینجا اگه بود قطعا یه زندانی چیزی به خاطر اون مدل حرف زدن در انتظارش بود.

خیلی از بالا به پایین به ادم نگاه میکنن انگار اینها چی هستن حالا، بعدم روابط اجتماعی صفر، افتضاح، حالا با اون وضع میخواد دختر هم تور کنه اسکل احمق.

کلا ازون موقع به بعد یاد گرفتم که هر جا پسر ایرانی و حتی دختر ایرانی خارج درس خونده دیدم انتظاراتم رو به صفر برسونم و فرض کنم با یه قمه کش معتاد و چاقو کش متجاوز و دزد طرفم. این قضیه مال تقریبا هشت سال قبله.

 

ولی یه اخلاقایی هست که "انسان ها" به خاطر "انسان" بودنشون دارن.

این افرادی که تکبر و پیر درون دارن هم این شکلین.

من برام هم توی انتاریو هم ایران هم بی سی این قضیه خیلی تکرار شده که این افراد نمیتونن مستقیما حرف بزنن.

میان هی عکس پروفایل عوض میکنن.

میبینی یه روز یارو مینویسه: you really are my ecstasy

روز بعدی یه خزعبل دیگه مینویسه، و جالبه به همه هم میگه که این خصوصیه! هم گوسفند اگه خصوصیه چرا میذاریش به عنوان عکس پروفایل، کودن، خب بکنش تو کونت و توی خودت نگهش دار.

 

و بدین سان همه دور و بریاش، از مادرش گرفته تا بقال سر کوچه رو به تفکر و اشتباه میندازه.

این تریپ کارای چیپ ازینها برمیاد.

 

یا میبینی یارو میاد برای من مثلا نقد هنری میفرسته، ولی صاف صاف نمیاد بگه جنده تو با من قهری؟! (یکی از دوستای دخترم اینکارو کرده).

کسانی که متکبر و خودخواهن، ازین کارها زیاد میکنن.

این تیپ آدمای متکبر، خودخواه، و خودبرتر بین، اگه ببینین شما فقط یه جنبه کوچیک ازونها رو دوست ندارین یا تو یه چیز کوچیک باهاشون مخالفین، به بدترین شکل ممکن با شما حساب میکننش، مثل همون رفیق من که زیر همه قولهاش زد.

 

یادتون نره، این تیپ آدمها به شدت دریده هستن. به شدت بی رحمن. اغلب توی دوران کودکی ضربه های سختی خوردن، اغلب ضربه های عاطفی و یا جنسی. تا میتونین ازینها دوری کنین.

  • Blah Blah Blah Girl

 

هر کدومتون شلوغ کنین بعد این، میدم این خرگوشمون یه درس جنسی بهش بده! از وقتی توانایی های جنسی خرگوشمون رو کشف کردم کلا میخوام همه جا عرضه ش کنم.

خرگوشا بر خلاف ظاهر کوچولو موچولو و دوست داشتنیشون، خیلی جنگجوهای پنجول بکش دوست داشتنی ای هستن!

توی Secret life of pets and toy story کاملا ماهیت اونها رو خوب نشون دادن.

 

 

هر کدومتون شلوغ کنین، معرفیتون میکنم به خرگوشم.

گرفتین بی ادبها؟

  • Blah Blah Blah Girl

آیا تابحال سکس یه خرگوش بچه پررو رو از نزدیک دیدین؟

شده خرگوش بیاد ترتیب شما رو بده و وقتی شما میگین نه، بره ترتیب بقیه رو بده بی تربیت؟!

 

اینها رو گوگل کنین تا دستتون بیاد دنیا دست کیه. یعنی توی یوتیوب سرچ کنین.

 

bunny having sex 3some

bunny fuckin' human

bunny fuckin' fingers

 

آیا میدانستید که خرگوش های گروپ سکس دارن و من نداشتم؟! 

 

آیا میدانستید که خرگوش با بادکنک سکس میکنه؟!

 

آیا میدانستید که خرگوش یه جاندار دائم التحریکه و مغزش به کمرش وصله؟!

همه اینها رو از زندگی با خرگوش یاد گرفتم!

 

  • Blah Blah Blah Girl

دیشب ساعت دو اینا شروع کرد به باریدن!

با صداش از خواب بیدار شدم!

 

بارون رو دوست دارم!

 

شب تا صبح خوابای خوب دیدم.

 

بارون نشونه امنیته برای من،

توی هوای بارونی من هم عاشق ترم، هم مهربون تر :) هم بانشاط تر، هم باگذشت تر.

 

بارون چیز خوبیه!

 

بارون میاد با جر و جر

میکوبه تاخ تاخ روی در

  • Blah Blah Blah Girl

من حقیقتش فکر میکردم اونایی که بیزینس و ام بی ای و این چیزا رو میخونن، خیلی آدمای خوش لباس و شیکی هستن.

چون هرکی از بیزینس اسکول اومده بود دپارتمان ما، واقعا تمیز و مرتب بود.

تا که پشت موهای گرگ زاده (جدی پیر درون) رو دیدم و واقعا شوکه شدم!

بچه ها، کلییییییییییییییی مو داره پشت موش. یعنی گردنش رو انگار ده ساله تمیز نکرده.

اینقدر دلم گرفت :(

دیدین دنیا رو سرتون خراب میشه؟

اون جوری شدم! و خب اونجا متوجه شدم که تمیز بودن و شیک بودن یه مسئله سلیقه ای و شخصیه. ربطی به رشته نداره.

  • Blah Blah Blah Girl

موهای من، کلفتی و ضخامت و پرپشتیش، سه برابر یه دختر سفیده. ما خاورمیانه ایا کلی مو داریم. اینو دو بار دو تا ارایشگر اثبات کردن به من دقیقا سه برابره. برای همین هیچوقت نمیتونم دم اسبی ببندم حتی اگه کوتاه هم باشه.

 

بچه ها من توی این حدود سه سال، دو بار ارایشگاه رفتم و موهام رو کوتاه کردم.

امشب میخوام موهامو خودم کوتاه کنم با یوتیوب! ببینم چی درمیاد! اخه هر بار 45 دلار پولش میشه! 45 دلار! کلا یه دونه خط میبرن. ساده ترین مدل 45 دلاره. که همون trim کردن مو هست. یعنی فقط تهشو صاف میکنن.

 

نتیجه شو به شما نشون میدم ها ها ها

  • Blah Blah Blah Girl

همیشه به این فکر میکنم،

ماها، یه بار برای لیسانس شهرمون رو ترک گفتیم یه بار برای فوق هر شهر گذشته رو ترک گفتیم و نفری دو سه بار برای کشورای مختلف کشورمون رو به مقصد کشورهای دیگه ترک کردیم. من توی همین کشور توی این کمتر از سه سال یه جا به جایی بزرگ داشتیم. شرق رو کلااااا ترک کردم، و اومدم غرب. یعنی کل عمرمون رو در حال جا به جایی بودیم.

 

در به در شدیم تقریبا.

 

نمیگم راهی که رفتیم درست بود یا غلط بود یا هرچی. یه راه بود، مثل بقیه راهها. برای همینم هرکسی که میخواد از ایران اینجا بیاد رو بهش میگم که امتحان کنه ولی با رویا و خیال نیاد. 

 

حرفم اینه که، ماها، عملا بارها گذشته مون نیست و نابود شد. ولی باز بلند شدیم و توی جامعه رفیق پیدا کردیم و قوی تر شدیم.

 

این ادمای کانادا و اروپا خیلی ادمای عجیب و غریبی هستن. اروپا که میگم شمالش و غربش هست.

اینها از اول تا اخر توی شهر و روستایی که به دنیا اومدن زندگی میکنن. و تکون نمیخورن از جاشون.

 

ولی اونجا هم تنها و بدبختن. 

 

تنهایی رو خودشون انتخاب نمیکنن. به خودشون تحمیل میکنن. میشن یه عده آدم افسرده و بدبخت.

 

که انگار هیچی برای از دست دادن ندارن. سالی یه بار نمیرن به مادر و پدر و اقوامشون سر بزنن. ما با بی پولی بدبختی محدودیت پاسپورت و... باز هم به همه اقواممون نزدیک تر از گذشته هستیم. رابطه مون بیشتر شده ولی کمتر نشده. یعنی من مطمئنم سه ماه و خورده ای دیگه که میرم دیدنشون یه دونه جمله جدید نیست که خبردار نباشم.

 

اینها یه مشت آدم افسرده، آدم بازنده، لوزر، تا یه رنگین پوست مثل ما میبینین، اگه قابلش بدونن فوری بهش نزدیک میشن، ولی فوری میفهمن که ما به این ها حس ترحم داریم. من مثل بقیه دخترای ایرانی نیستم که تا یه سفید میبینن، حتی مرد صد ساله، فوری میرن بهش میچسبن که یکمی اون کمبودهاشون جبران شه. من خیلی لبخند میزنم و سعی میکنم به همه هم کمک کنم ولی ادمها رو زود راه نمیدم به حریم خیلی شخصیم و زود دختر خاله نمیشم. بعد که میبینن یه جورایی حس ترحم داری (ّا اینکه سعی میکنم بروز ندم) فوری قاط میزنن که چرا داری! خب چرا نداشته باشم خودتو یه نگاه بکن. 

این مختص سفیدها نیست. کالچر اینجاست و هرکی اینجا میمونه این شکلی میشه.

یه جورایی شبیه بچه پولدارای ایران که در بهترنی حالت ازشون ساشا سبحانی و دنیا جهان بخت درمیاد که هر شبو با دارو و گریه میحوابن. 

یکی از هم خوابگاهیای من میگفت وقتی میره خونه داییش که توی فرمانیه زندگی میکنن، بچه های داییش رو اصلا نمیبینه،

یهو میبینه که ساعت سه صبح مثلا یکیشون اومد با همون لباسای بیرون پشت مبل یا توی کمد خوابید (اینقدر از هم حالشون به هم میخوره).

 

من نمیدونم این رفاه و امکانات و پول چه دردیه. و چرا اینجوری مبتلا میکنه آدمها رو. ولی خیلی رنج آوره.

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

:)

 

امروز یکی از دوستام بهم گفت، هر آدم عاقلی قطعا به دنبال اینه که یه دوست مثل تو داشته باشه.

 

گفت، تو باسواد و باهوشی، وقتی یه حرفی رو میزنی، محکم به زبون میاری و ازش مطمئنی. قابل اطمینانی و میشه لذت برد موقع گپ زدن باهات.

 

اینقدر ذوق کردم :))))))))

  • Blah Blah Blah Girl

نگاه کنین،

دلیل اینکه من به این گونه انسان ها میگم پیر درون دارن،

اینه که 

افراد پیر رو دیدین؟

که هیچی ندارن برای انجام دادن،

پیر و مریضن،

کارشون فقط گیر دادن به این و اونه،

چون فکر میکنن سنشون بالاست، و کاری نمیکنن و به جاش همه ش فکر میکنن، فکر میکنن که وای ما چقدر میفهمیم!

برای همین فکر میکنن میتونن ادم ها رو بسازن و ادم ها راه رفته اونها رو نرن؟

ولی رفتاراشون اینقدر متکبرانه و کنترل کننده هست که همه عطا رو ب لقامیبخشن و ازشون فراری میشن.

 

کسانی که پیر درون دارن این شکلی ن.

مهم نیست شما چند سالتونه،

مهم نیست که کی هستین،

اون ها اگه اون استانداردی که فکر میکنن باید یکی داشته باشه، در شما پیدا کنن  پس شما رو حمایت میکنن ولی به شدت کنترل هم میکنن. هر سنی هر کسی هر جایی که باشین مهم نیست. مهم اینه که بتونن از شما عروسکی که میخوان رو بسازن. همه ش هم میگن این تغییر به نفع خودته. ولی در اصل شما در جت منافع و ارضای نیازهای اونها میرین جلو. اگه یه پسر اینکارو با یه دختر بکنه اسمش میشه: sexual abuse.

ولی به محض اینکه بفهمن نمیتونن شما رو عوض کنن به نفع خودشون، عصبی میشن و زیر همه حرفاشون میزنن و دروغگو و بدقول میشن.

 

برای همینه میگم سعی کنین تا حد امکان ازین تیپ ادمها دوری کنین.

  • Blah Blah Blah Girl

شما ممکنه از دور به اینها نگاه کنین، و بگین عجب آدمای بدبختی هستن اینها خب!

حقیقت اینه که، ما اینطوری فکر میکنیم.

ولی اینها خودشون این راه رو انتخاب کردن.

و خوشحال هستن.

یعنی تنهایی رو به بودن با آدمای بسیاری ترجیح میدن.

یعنی یا یکی تو زندگیشون پیدا میشن، و اون رو عوض میکنن و یه عروسک برای خودشون میسازن، یا که قطع رابطه میکنن با تمام جهان هستی، و تنها میمونن. جالبه که وقتی میخوان بقیه رو عوض کنن، همه ش به خودشون و اون میگن: من تو رو برای خودت عوض میکنم و به نفعته! 

یه گونه دیگر از دیکتاتورشیپ هست در واقع. ولی خب اینها قبول نمیکنن.

 

میدونم و دارم میبینم که آدمای خیلی تنها و بدبختی هستن، ولی خودشون، هر وقت که به این چالش تنهایی میخورن یا حس میکنن که بابا خیلی بی کس و تنهام که! فوری خودشون رو متقاعد میکنن که: تنهایی، از بودن با ادمایی که ارزش ندارن بهتره!

 

در اصل یارو خودش رو داره روانی میکنه و بقیه مسخره ش میکنن، ولی این استدلالشه.

من چون دارم با این تیپ ادم زندگی میکنم و میبینم که گاهی چقدر رنج میبره، اینها رو متوجه شدم.

و وقتی روی چند نفر دیگه اینو چک کردم، دیدم که تفکرم درست بوده.

 

این تیپ ادمها، توی هر سنی که باشن مهم نیست، دختر و پسر مهم نیست، وقتی به کسی دل میبندن که به هر دلیلی وششون میاد ازش، حالا میخواد شبیه دختری باشه که قبلا دوست داشتن یا شبیه باباشون باشه طرف، یا حتی یه حس خوش رو به ذهنشون بیاره،

میان تربیتش میکنن، روش وقت میذارن، ولی به محض اینکه میبینن که اون آدم سرگرمی های دیگه ای هم داره، دلشون میشکنه.

باز سعی میکنن اون دختر رو با شخصیت خودشون و با دلبری از راه دور بربایند، دور که میگم منظور مسافت نیست، منظورم در لفافه حرف زدن و غیرمستقیمه.

بعد میان سعی میکنن توجه اون موجود/آدمی رو جلب کنن و اون رو درگیر کنن، تا این دختره وقتش خالی شه،

اونو اذیت میکنن.

وقتی میبینن نه دختره به هیچ عنوان پا نمیده، دیگه یا ول میکنن، یا اذیت میکنن، یا سعی میکنن دختره رو نابود کنن.

این آدمها دروغ میگن، هر کاری میکنن، ولی سعی میکنن آدمای متشخص و بریتیشی به نظر برسند. خیلی با رسم و رسومات رفتار میکنن.

 

من اسم این آد ها رو میذارم: روانی.

 

یه فیلمی ساخته شد برای این تیپ روانیا:

Greta 2018

 

درباره یه زن هست، که به هر قیمتی که شده میخواد برای خودش یه دختر داشته باشه و اونو تعلیم بده، هر وقت که دوستایی که پیدا میکنه نافرمانی میکنن، اون ها رو اولا زندانی میکنه و بعد میکشه.

 

ارتباطتون رو با این آدمها سریع قطع کنن. اینها رو میشه زندان انداخت اگه اذیت کنن،

ولی باز برمیگردن.

 

خواهر من و گرگ زاده همه این اخلاقها رو ندارن،

یعنی آسیب نمیزنن. کلا کاری به کسی ندارن و کمک هم میکنن.

ولی کم و بیش اگه جلوی خودشون رو نگیرن میتونن یه نشانه هایی بروز بدن.

  • Blah Blah Blah Girl

من به شخصه، از حرف زدن و دوستی با کسانی که همون پیر درون رو دارن یا به عبارتی، دیکتاتور، غرغرو، متعصب الکی، خودبرتربین و کسانی که همه ش پاچه این و اون رو میگیرن، به شدت اجتناب میکنم.

بحث با اینها فایده نداره چون وقتی کم میارن میگن: ادب مسئله مهمیه من ادامه نمیدم، ولی همون آدم تا دو دقیقه قبل میگفت کی من شش نفر رو بیارم بهت تجاوز گروهی کنن من لذت ببرم (چون اینها خودشون فاقد میل جنسی و الت تناسلی هستن و دوست دارن بقیه اینکارو انجام بدن تا اون ها لذت ببرن، مثل اغا محمد خان که داد ترکمنها به لطف علی خان زند تجاوز کنن). 

 

کلا آدمای مزخرفی هستن. بچه های اینجور آدمها معمولا فراری میشن ازشون و معمولا بچه های اون ها هم افتضاح بزرگ میشن (چون بچه از والدش به جز این یاد نگرفته). کلا پیشنهادم به این افراد اینه که ترجیحا هیچ فرزندی نیارن.

  • Blah Blah Blah Girl

اینجای ونکوور، یه پلی هست، که از زیر آب رد میشه! 

ازش رد شدم!!

:|

 

 

اروپا ازین ها خیلی زیاد داره ولی توی کانادا دیدن این بانمک بود برام :)))

 

بچه ها، 

Angry Birds 2 خیلیییییییی بانمک بود! به اندازه inside out or Zootopia and etc. معنا و مفهوم نداشت،

ولی به عنوان یه انیمیشن معمولی خیلی خوب بود.

 

ماجرا درباره دو جزیره بود، جزیره پرنده ها، و جزیره خوک ها.

این دو تا خیلی با هم کری خوانی و لج بازی داشتن.

 

تا که، یه روز، ازین بمب های یخی پرت میشه سمت این خوک ها،

جالبه که سمت دریای پرنده ها هم پرت میشده ولی اونها بی تفاوتی داشتن و مهم نبود براشون.

خلاصه خوک ها میان درخواست همکاری و کمک میکنن از پرنده ها،

و اینها شروع میکنن به فیگر اوت کردن این قضیه که این بمب های یخی از کجا میاد؟

 

کل فیلم درباره این هست و البته چند تا موضوع حاشیه ای دیگه.

 

این خنگولا نقش اصلی رو دارن (واقعا خنگولن):

 

 

جالبه که، آخر فیلم معلوم میشه که کل دعوا بین این دو تا عقاب خنگه که عقاب ماده در واقع ملکه جزیره سومی هست که سمت اینها یخ پرتاب میکرده:

 

 

 

فیلم در واقع، روی تنهایی، نژادپرستی و اتحاد انگشت میذاره.

چون خوک ها و پرنده ها با اتحاد (با اینکه از جنس های متفاوتی بودن) تونستن که مشکل رو حل کنن.

 

کل فیلم روی تنهایی ساخته شده. 

 

تاکید میکنه single mothers ممکنه که روزگار سختی رو بگذرونن و باید حواسمون بهشون باشه.

یه سال و نیم قبل رفتم عضو گروه حمایت از مادران مجرد شدم.

میدونم که مادر شدن به خودی خود وحشتناکه و یه چالش بزرگه و خودش یه موقعیت یونیک هست.

مادر مجرد شدن که دیگه ورای اینهاست.

 

این انیمیشن رو دوست داشتم.

 

بچه ها، اگه یه وقتی یه حرفی زدم، که ناراحتتون کردم، لطفا من رو ببخشین و به حاسب بی تجربگی و کوته فکریم بذارین.

 

دوستون دارم.

  • Blah Blah Blah Girl

قبل ازینکه من بیام این خونه، مثل اینکه طبقه بالا و پایین به لج هم، سطل های بزرگ مشترک بین خودشون رو بیرون نمیذاشتن و لج میکردن که اره اون یکی همسایه ببره.

از وقتی من اومدم، بدو بدو روزا صبح شش میرم اشغالا رو بیرون میذارم و بعد از ظهرا همه سطل ها رو برمیگردونم.

دو هفته هست که میبینم ه قبل ازینکه من فرصت کنم سطل ها رو بیارم خونه یکی فوری میاره تو (ولی صبحها همچنان من میبرم بیرون چون زودتر از همه بیدار میشم)، امروز متوجه شدم که همسایه طبقه پایینمونه که اینکارو انجام میده!

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

 

یه بار، حدود 19 سالم بود (یه بارم توی 22 سالگی همین اتفاق توی یه شهر دیگه تکرار شد)، یادمه کرایه پارک وی به خود ونک اون موقع حدود 250 تومن بود، یه 500 دادم به راننده تاکسی، یهو شروع کرد به داد و فریاد زدن که ندارم، شما عوضیا میاین با اینکار پولاتون رو خرد میکنین، یه اخلاقی که دارم، اینه که همیشه و همیشه تمام تلاشم رو حتی اینجا، انجام میدم که پول خرد بدم دست مردم. وضع مالیم خوب هم نبود اون موقع، دانشجو بودم. 

بهش گفتم بقیه شو نمیخوام!

همزمان با من، اون 3 تا مسافر دیگه هم همه هزار تومن و دو هزار تومن دراورده بودن داده بودن به راننده بیچاره،

برداشت 100 تومن داد بهم، گفت اینو فعلا نگه دار تا من بقیه شو جور کنم.

بهش گفتم شرایطش رو درک میکنمو پول رو نخواهم گرفت! گفت خانم یعنی چی! گفتم همینه که هست.

ازون 3 تا مسافر دیگه، دو تاشون فوری روشون کم شد و بهش 500 ای دادن و (دو تا چادری بودن) و بقیه پولشونو کمتر از 250 گرفتن، مثلا یکی صد تومن گرفت یکی 200، و رفتن پایین و گفتن حلالت باشه،

یه اقا هم همونجا پرید پایین و پولو خرد کرد و اود بهش سیصد داد و رفت! اقاها به اندازه هفت هشت تا مسافر کاسب شد.

اون حرکت، به خاطر اون گذشت من پدید آمد. و اونجا متوجه شدم که مردم کشور ما باگذشت و بااخلاق هم میتونن باشن فقط چون از اول ما بدبختی کشیدیم، دیگه یاد گرفتیم به هم رحم نکنیم. اقاهه به جونم دعا میکرد و عذرخواهی کرد که همون اول داد زده و گفت دیگه هرگز اینکارو نمیکنم. چون ممکنه مثل کاری که تو کردی و 250 تومنی که پس نگرفتی بقیه هم شرمنده م کنن.

 

درخت دوستی بنشانیم بچه ها. بخدا خیلی شیرین تر از نفرت هست.

 

این پارک استنلی هست، همون پارکی که فانتزی زده بودم که غروبای یکشنبه برم توش راه برم و بیشتر فانتزی بزنم برای ادامه زندگی:

 

 

 

ببینین چه زیباست! آیا زیبا نیست؟!

  • Blah Blah Blah Girl