خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

یه بارون قشنگی داره میباره :)))


عین این فیلمها

خوشگل رویایی


فرست یر ریپورتمو first year report همون پنجشنبه قبول شدم. خیلییی هم خوب قبول شدم. رو پای خودمم قبول شدم. استادم بهم افتخار میکنه.

بعدا براتون شرحشو مینویسم.


خیلی خوشحالم.


این روزا یکمی مشغولم :) حسش خوبه :)


  • یه آدم

این جمله به دلم نشست

از جودی آبوت گرفتم

و میخوام اینجا بنویسمش که بمونه


It is more important to think what I can do than to dwell on the past

:)

  • یه آدم

این رو قبلنا هم تو این وبلاگم هم اون یکی معرفی کردم:


پالت-پرادرا، این شهر، شهر من نیست


این آهنگو باید خیلی نگاه کرد و گوش کرد...


این خودشه.

  • یه آدم

امروز من فرست یر ریپورتمو دارم. 

قبلا ریپورت written م که دور و بر سی صفحه بود رو فرستادم برای استادای داور

و امروز روز امتجان شفاهی هست.

امروز میرم پرزنتیشنمو ارائه بدم و استادا شروع میکنن به سوال کردن.

استادم وقتی دید که من دارم خودکشی میکنم از شدت کار کردن و نگرانی، بهم گفت که مریم! اولا که تو نمیخوای ترنسفر کنی به پی اچ دی پس اونا سوالای کرمکی احتمالا ازت نخواهند پرسید. 3 تا داور دارم. شایدم بپرسن. بعدم گفت تو اینقدر داده داری و کار کردی و چیز و میز بلدی که واقعا کسی تو رو نمیندازه. بعدم هیچ کس این امتحانو fail نمیشه پس خودتو نگران نکن. حتی بچه هایی که به افتضاح ترین شکل ممکن فرست یر ریپورت دادن (و یکیشم یه دختر ایرانی همین دانشگاه ماست که الانم دانشجوئه) اونا رد نشدن. تو چرا بشی؟

استادم درست میگه.


ولی! ما نمیدونیم آدمها چطورین توی لحظه.

من امید دارم و به خودمم ایمان دارم. ولی بینی بین الله ما نمیدونیم فردا چی میاره. در نتیجه اگه قبول بشم که هیچ، پروگرم رو ادامه میدم.

اگه رد بشم

there will be a new adventure


احتمال میدم میرم شروع میکنم از کار general مثل کافه ها و ... و بعدش تصمیم میگیرم که برای زندگیم چیکار کنم.


نمیدونم چی میشه. اینو فهمیدم که زندگی به این چیزا نیست. دیدی خودتو میکشی و له له میزنی که به چیزی برسی، بعد که میرسی میبینی مالی نبود؟ عین همونه.


اگه سال دوم لیسانسم تصمیم میگرفتم تغییر رشته بدم یا اخراج میشدم وضعم متفاوت از الان میشد.

خیلی خیلی عوامل توی زندگی هست که تلاش و کوشش ما عملا 50 درصدش رو در برمیگیره.


در کل از عملکرد خودم توی این یه سال راضیم و عمیقا باور دارم که من مال Natural Sciences نیستم.

دیشب هم خونه ایم برام لاک زد و امروز صبح آرایشم کرد که بیام دانشگاه تمیز و خوشگل :)))

امروز کت و شلوار میپوشم.

هم خونه ایمو دوست دارم.

هم خونه ایم دوستمه. دوسش دارم و خدا رو شکر میکنم که دارمش.


کفش پاشنه سه چهار سانتی


ساده ولی شیک :)))


آرایشم غلیظ نیست، رقیق هم نیست :)))



در کل


این یه سالو تنهایی اومدم بالا

این چیزی هست که به خودم همیشه گفتم 

و ضمنا خدا یه دروغگو رو سر راهم قرار داد که بهم یه عالمه قول الکی بده و بعد زیر همه شون بزنه تا ببنیه من چقدر از بین میرم.


الیته خودتون که میدونین دنیا سرای مکافاته.


اگه حمایت کسی رو داشتم خیلی بهتر میتونستم کار کنم و زندگی کنم ولی تنها اومدم بالا و قوی تر شدم.


و البته فهمیدم خیلی آدما فقط ادعا هستن. توخالین.


پیرو اون پست قبلیم، یه بار دیگه ازت اگه کامنتای چرت و پرت دریافت کنم لینکد این و شماره تلفنتو میذارم توی همین وبلاگ همه فیض ببرن.

بار آخرت باشه کامنتای چرت و پرت برای من میذاری. 

من کامنتای مزخرفتو نمیخوام نگه دار برای مادر و خواهرت.


خلاصه بچه ها

دیروز و امروز اون تکنیکی که یاد گرفتم از اینترنت برای از بین بردن وسواس و کمال طلبی رو دارم به کار میگیرم.

سیستم نود ده هست.

یعنی نود درصد تلاشمو کردم (شاید بگم نود و پنج درصد) و پنج درصد تلاش نکردم از دیروز تا الان تا به خودم بگم که دنیا تموم نمیشه بدا.

ولی دیروز 4 ساعتی یا 5 ساعت رفتم توی اتاق کنفرانس و با خودم تمرین کردم.


خلاصه اینجوری.


بعد از فرست یر ریپورتم میرم بیرون با دوستم.


بعدشم کلی برنامه ریزی کردم و میخوام به همشون برسم.

و کنارش وقت بذارم و مطالعه کنم و کار کنم و دنبال کار پاره وقتم باشم.


همین.

زندگی همینه.

نباید بزرگ کرد همه چیزو.


از اول اشتباه کردیم همه چی رو بزرگ کردیم.


از اول اشتباهی به ما یاد دادن که باید نگران باشیم.


نگرانی خیلی بیخود عمر منو تو پیش دانشگاهی خورد

تو دبیرستان خورد

وقتی هفت ترمه تموم کردم ک یه ترمو بیشتر پیش خونواده م باشم و هم فکر کنم ببینم چی میخوام از آینده؟ مامانم و بابام با دعوای هر روزه تموم نشدینشون خراب کردنش. هر روز دعوا هر روز شکستن هر روز حرف این و اون. هر روز یه خواستگار کسخل تخمی.


هر روز فکر اینکه ای وای حالا به بقیه چی بگم؟

تنها دفعه ای که حرف هیچ کس رو گوش نکردم و اتفاقا به همه چی هم رسیدم (ولی از نصایح و راهنمایی های بقیه استفاده کردم) همین یه بار بود که میخواستم کانادا بیام. حتی المان رفتنم هم به زور حرف این و اون و دوست پسرم بود.


دلم برای یاور تنگ شده!


دلم برای دوستای ایران و کانادام تنگ شده!


باید وزن کم کردن رو ادامه بدم میخوام تا آخر 2018 به اون وزنی که میخوام برسم.


خیلی خیلی چیزا

بافتنم رو ادامه بدم.


شنبه هفته دیگه یه گروه از اتاوا میان برای بازدید دانشگاهمون

استادم خواسته من و دوستم بریم استقبالشون و باهاون حرف بزنیم و از ازمایشگاهمون بازدید کنن و به اصطلاح باهاشون باشیم.

تجربه خوبی میشه.


میخوام لینکداینمو تر و تمیز کنم.


خیلی چیزا باید اضافه کنم.


یکمی باید درس بخونم.



باید برای سمینار اصلی فوق لیسانسم که یه ماه دیگه هست آماده بشم. اونجا میری کار و مقاله هاتو و خیلی چیزا رو پرزنت میکنی جلوی همه.

اون خفن تر از این فرست یر ریپورته.


میخوام برای خودم زندگی کنم. میخوام زندگی کنم و لذت ببرم.


کم کم روی این قضیه کمال طلبی هم کار خواهم کرد.


همین

:)))

  • یه آدم

مرد حسابی

تو چرا با اکانت های مختلف میای برای من کامنت میذاری؟

چرا نشونه میذاری که بفهمم که تویی؟

آخه تو چرا بیماری؟

بچه ها من با این آدم چیکار کنم؟

چوب تو کونت بره ایشالا.

احمق.

عین بدبختا کلا یه دغدغه داره توی زندگیش:

خوندن پستهای من.

تو کار و زندگی نداری؟

به جز کشف کردن وبلاگهام و نشون 

ذاشتن برای من توی همشون باز چی بلدی؟

کودن.

واقعا تو یه مجرد علافی.

حیف کانادا که به تو پاسپورت داده. واقعا حیف. 

  • یه آدم

یه مقاله عالی پیدا کردم.

http://www.akairan.com/khanevadeh/success2/kamal173.html


اینو بخونین.


بچه ها

پدر و مادر

حکومت

جامعه

معلم اول ابتدایی

معلمای روانی

(من هزار تا داشتم، من ماجرای واقعی زندگیمو سر فرصت بعد از سمینارم، بعد از مارچ براتون تعریف میکنم، داستان زندگیمو تعریف که بکنم مطمئنم شما هرگز باورس نخواهید کرد. ولی خودم به اون اعتماد به نفس رسیدم که تعریفش کنم)


همه و همه دست به دست هم دادن و ما اینجوری شدیم. بعدم خودمون ازدواج میکنیم و یه مشت بدبخت تر رو تحویل جامعه میدیم و اونا هم ما رو سرزنش میکنن.


جالبه که وقتی اینا رو مینوشتم سعید یگانه برام پیام خصوصی زد و به همینا اشاره کرد :))))


به نظرم آدم وقتی خودشو بشناسه، به هرچی بخواد میرسه.


تو ایران به ما یاد دادن که کمال گرایی وسواس و... خیلی خوبن. ولی سم هستن! به قول اقا یگانه از شیشه کریستال و ... هر مخدری بدترن فقط اسمش ترسناک نیست!


خیلی متاسفم.


فقط هم مختص ایرانیا نیست


چینیا هم اینجا مشکلات روحی روانی دارن

عربها که داغوننننننننن. زن های عرب اینجا عین زن های قدیمی ایران با افکار قدمی و با خاصیت دو به هم زنی و به هم ریختن زندگی همه هستن و جالبه که شوهراشون یا از خونه فرارین یا سیگارین یا یواشکی تشکیل رابطه دادن با یان و اون.

خواستم بگم که فکر نکنین فقط مختص ایرانیاس.

  • یه آدم

الان میفهمم چرا بعضی وقتا تمایل به خودکشی شدید در من افزایش پیدا میکنه!

من یه کمال گرا هستم.

اینجا قشنگ توضیح داده:


Perfectionism is increasingly being seen as a risk factor for suicide that has a double edged sword. The tendency of perfectionists to have excessively high expectations of self and to be self-critical when their efforts do not meet the standard they have established combined with their tendency to show a "perfect face" to the world increases their risk of suicide ideation while decreasing the likelihood they will seek help when they should


متاسفانه توی ایران ما رو مثل علف هرز بزرگ کردن.

شدیم یه مشت روانی که توی 50 سالگی هیچیمون حل نمیشه.

میایم اینجا، پی ار میگیریم، درس میخونیم پاسپورت میگیریم کار پیدا میکنیم ولی توی سن بالا هنوز از نظر روانی کوچیکترین مسائلمون حل نشدن.

من به خودم قول دادم بچه ها، قول دادم که مسائل روحی و روانی خودم در اولویت باشن و برای بهبود خودم خیلی تلاش کنم و دارم میکنم.

وقتی علت یه چیزو بفهمی میتونی بهتر باهاش روبرو بشی.


از امروز میزنم در کون کمال طلبی. بره گمشه عوضی.

اینجا تمامممم ایرانیا، تاکید میکنم همه شون مشکل روحی روانی دارن ولی کسی باور نمیکنه. همه فکر میکنن بی نقصن.

و جالبه که میرن گیر میدن به بقیه که تو اینجوری هستی اونجوری هستی.

بابا تو خودت کلا مشکلی تو اول خودتو درمان کن مازوخیزم دار.

  • یه آدم

امسال میخوام با دوستام برم جشن عید نوروز :)))

اولین باره که میرم کامیونیتی ایرانیا. انتظار چیز خارق العاده ای رو ندارم ولی رفیقام هستن. شاید یه نفر محبوبم رو هم بردم با خودم :)))) ممکنه دو تا دوست کاناداییمو هم ببرم.

  • یه آدم

اینو برای ک مینویسم.


تو علاوه بر همه اون دروغهات، بهم دو تا دروغ بزرگ هم گفتی


1. اینکه گفتی اخراجت کردن به خاطر من

2. اینکه گفتی وام داری،


اونایی که osap میگیرن اگه درامدشون کم تر از یه حدی باشه، اون رو بهشون میبخشن.


اون موقعی که بهم سرکوفت میزدی که من باعث شدم اخراج بشی و قسطت ااز همون ماه شروع میشد (همون وامه) یه دروغ خیلی بزرگ بود.

تو اینقدر آسون دروغ میگی که من از خلقتت تعجب میکنم

مگه چقدر تو رو با دروغ بزرگ کردن که اینقدر راحت دروغ میگی همه چی رو؟

من به درستی آدمها اعتماد میکنم، آخه چه دلیلی داشت همچین چیزایی رو بهم دروغ بگی؟

آخه چرا؟


تو خیلی بدبختی.


تو اینقدر بدبختی که دیگه دلم برات میسوزه.


امیدوارم یه روزی ازون چاهی که رفتی تهش بتونم درت بیارم. کمکت کنم دربیای.

تو خیلی بدبختی.

  • یه آدم

عمر خیلی زود میگذره :) نمیدونم کی از دنیا میرم. امیدورام تا اون روز به خواسته هام رسیده باشم.

زیر خاک احتمالا خیلی متفاوت هست.


be active, 

dance, 

keep going, 

jump, 

in that instant, your body will be in a green forest,

you shall be set free

as your tense muscles smoothly move

the hot breath running through your body will become a river

and provide water to the green forest

be active,

dance, 

keep going, 

jump, 

step on the earth and when you fly through the sky

your entire self will be connected through ancient forests.

  • یه آدم