خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I'm here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I'm here for a good time

خنگول نامه های یه دختر
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

دیدین ادم گاهی میگه کاش برگردم به گذشته اینکارو کنم اونکارو کنم؟


من همیشه تنها کاش زندگیم این بود که کاش برگردم به گذشته یا در اینده یه دونه فوق بگیرم اونم توی یه سیستم کمتر فاسد نسبت به ایران.


این دو سالی که اینجا درس خوندم با همه سختیاش یکی از قشنگترین روزهای زندگیم بود.


فانتزیای تحصیلی و خوابگاهی و نمیدونم هم خونه ای داشتن و... همش تموم شد و عملی شد.


حتی یه ثانیه دیگه دوست ندارم برگردم به گذشته.


به هیچ کدوم از لحظاتم.


الانم رو خیلی دوست دارم.

  • Blah Blah Blah Girl

شکیرا 16 میلیون دلار حالا این مثلا اثبات شده شه

فرار مالیاتی داره فقط توی اسپانیا

کسی پی ش نرفته تا الان


بعد من و امثال من همه فایلامونو هم ان تایم پر کنیم باز به ما فرار مالیاتی میبندن.


بعد همون خاوری و رفسنجانی و امثال این کس کش ها میان کانادا و به راحتی توی کاخ هاشون زندگی میکنن و کک کسی نمیگزه که این پولا از کجا اومده


یه روزی من رو توی تلوزیون در حالی که از هود دولت کانادا شکایت کردم میبینین.

  • Blah Blah Blah Girl

وضعیت ساینس به اونجا رسیده که


قبلنا

مثلا میگفتن مدل A برقراره برای unfold شدن یه دی ان ای.

بعد خب مثلا 4 تا گروه دیگه کار میکردن و نظراتشون رو مینوشتن در این مورد.

بعد تو نهایتا به این میرسیدی که ایا این ها هر 5 گروهشون درست میگن یا نه.


یه ایده ای میگرفتی.


الان


هزار دفعه گه اون مدل A و سایر مدل ها رو دراوردن


اینقدر شکافتنش و دوباره نوشتنش و براش ازمایش انجام دادن که دیگه داده ها داری شتی و تکراری میشن همش.


ساینس داره به انتهاش میرسه ظاهرا.

  • Blah Blah Blah Girl


امروز موقع گروپ میتینگ، همزمان با گوش کردن به پرزنتیشن یکی از پسرای undergrad که اتفاقا خیلی هم خوب بود، 

و داشتم همزمان فکر میکردم که کلا پسرها خیلی تحمل و صبر بالاتری دارن (یکیش همین کلنگ خودمون) و معمولا اگه واقعا پسر باشن و gender شون woman نباشه و یا خودشون رو حتما به عنوان یه مرد قبول داشته باشن، معمولا آدمهای ساده گیری هستن. زندگی رو خیلی سخت نمیگیرن.

موارد زیادی دیدم.

دخترها معمولا خیلی سخت میگیرن.

دخترا و هرکسی که شبیه دختراس معمولا دیکتاتور درونش فعال تره.

من اینجا با کلی دختر هم خونه ای بودم. صبر و تحمل دخترا پایین تره، عقده ای ترن، کلا چشم موفقیت بقیه رو دارن ولی وای به اون روزی که طرف ازون ها موفق تر باشه. 


خلاصه

پسره مثل اون یکی پسره که یه آندرگرد بود یه پرزنتیشن خوب و بی حاشیه ارائه داد و رفت پی کارش.


ولی من همزمان با گوش کردن (اتفاق خوب گوش کردم و چیزای زیادی یاد گرفتم از شما چه پنهون، فهمیدم که موقع مثبت فکر کردن خیلی خوب هم میتونم گوش کنم) به یه نتیجه دیگه رسیدم.


اینکه آدم به هرچی بخواد میرسه و توش موفق هم میشه.

من یه دوره ای آرزوم بود که این رشته رو بخونم.

جالبه که اخرش هم قسمت شد که بخونم.

توشم موفق شدم

باعث شدم استاد به سه چهار تا ایرانی دیگه نون برسونه و اونها رو هم استخدام کنه.


اینکه اگه میخوام به یه چیزی برسم

باید بهترینش رو برای خودم بخوام

باید فانتزیای بزرگ بزنم

باید آرزوهای بزرگم رو بخوام

که برسم دیگه.

  • Blah Blah Blah Girl

امروز داشتم فکر میکردم

که این ایرانیا از وقتی که اومدن

حتی یه ذره توی این 4 و نیم ماهی (فکر کنم وسط اگوست اومدن) نتونستن با این محیط وفق پیدا کنن.

خیلی عجیبه.

دلیلش رو هم در بیگانه بودن محیط میبینم (مشکلاتی بود که خودمم داشتم) هم در اصرارشون بر وفق نیافتن میبینم هم در خودخواهی شون میبینم (البته یکیشون کمتر از اون یکی خودخواهه)

هم توی حرف گوش نکردنشون میبینم

مثلا اینها من رو دارن. من از جون و دل کمکشون کردم و میکنم. ولی اصلا و ابدا دل نمیدن.

یا بعد 4 ماه هنوزم که هنوزه میان و جلوی همه باهام فارسی صحبت میکنن.

یا مثلا همش میخوان برای این و اون ریاست کنن و اون جمهموری اسلامی درون رو بروز میدن

یا خیلی دیکتاتورن

یا همش میخوان از مشکلاتشون و از بدبختیا حرف بزنن البته همه ما این اخلاقیات رو داریم

یا خیلی دو رو هستن

یا خیلی نفهمیم ما

نمیفهمیم کی خیر ما رو میخواد کی نمیخواد

یا مثلا خیلی غریبه پرستیم

عقده ای هستیم


آدمای دیکتاتوری هستیم


دوست پسر من دیکتاتور نیست و بزرگترین دلیلش هم اینه که توی چند تا کشور زندگی کرده و اینقدر توی خودش تجدید نظر کرده که ادم قابل تحمل و خواستنی ای هست


اینو فهمیدم به مرور


که مثلا:

ما ایرانیا یه سری اخلاقای مشترک داریم که یکیش همون غر زدنه یکیش همون بقیه رو نردبون کردن و با بی معرفتی بالا رفتن ازشونه، یکیش نژادپرستی وحشتناکمونه. مثلا این دختر تهرانیه داشت میگفت: المانیا بهترین بهترین ها هستن و بیخ ود نیست که نژآد برترن. ما آذری های تهران یهم نژاد برتریم چون که ما ترکیم و ترکها هم میرسن به المانیا و ما تنها اریاییای دنیا هستیم.

اینو که شنیدم

فقط ترسیدم زندون بندازنش.

یا مثلا ما خاورمیانه ایا چون توی منطقه ای بزرگ شدیم که خیلی دیکتاتورشیپ وحشتناکی در طول هزاران سال گذشته داشته، و شرایط ما سخت بوده، در نتیجه حس میکنیم همه حق ما رو خوردن.

یا خیلی طلبکاریم از همه

یا مثلا هممون دیکتاتور هستیم

همش میخوایم کنترل کنیم همه رو.

یا مثلا ایرانیا از همه فرارین و نمونه اش همین دو تا دختر گروه منن که از هم فرارین با اینکه بغل هم میشینن.

همین اخلاقای مشترک بین ادمای کانادا و همه کشورا هم هست چون نوع حکومت و محیط زندگی و فرهنگ توی روحیات اثر میذاره


ولی همچنین متوجه شدم که هر آدمی دنیای مجزایی داره.

هرچی سواد و شعور و شخصیتت میره بالاتر، هرچی بیشتر ادم میبینی توی زندگیت، هرچی بیشتر با آدمها سر و کار پیدا میکنی

هرچی بیشتر کار میکنی با ادمها هرچی بیشتر میری سفر

دنیات بزرگتر میشه


هرچی بیشتر خودت رو فشار میدی که بیشتر وفق پیدا کنی ازون ورژن خودخواه و خودبرتر بین و نژادپرست و بدبخت خارج میشی.

هرچی بیشتر سعی میکنی محدودیت ها رو بذاری کنار، توی درون هر آدمی زیبایی های خودش رو میبینی


و همه آدمها رو دوست خواهی داشت.


هرچی بیشتر آدمها رو دوست داشته باشی دنیا بیشتر به روت میخنده.


کلا زندگی همینه.

کوتاهه

و مثل یه خواب.


زود تموم میشه.

این دو سال توی یه چشم به هم زدن تموم شد.


  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

احتمال میدم (هنوز مطمئن نیستم) 

ولی احتمال میدم که بابک حدود دو سهماه دیگه ازم خواستگاری کنه

قضیه اینه که بی نهایت دوسش دارم و دوست دارم که باهاش زیر یه سقف برم و بابای بچه هام شه.

بابک مرد ایده ال منه.

ولی چون من قبلنا یه بار درخواست ازدواج محمدو حدود شش هفت سال قبل قبول کردم و دو روز بعدم بهش گفتم که نمیخوام زنت بشم، یکمی نمیدونم چیکار کنم.

میدونم که الان دختر بزرگی شدم و از روی عقل بیشتر تصمیم میگیرم و این پسره واقعا مرد رویاهامه.


فقط هنوز یکمی میترسم. باید خودمو اماده کنم که اگه پوتنشالی یه روزی خواستگاری کرد نترسم.

  • Blah Blah Blah Girl

اینو همیشه نگاه میکنم.

کریس دی برگ رو خیلی دوست دارم.


Chris de Burgh - The spirit of man



  • Blah Blah Blah Girl

5 سال قبل

حتی یه سال قبل

فکر نمیکردم که از یه کمپانی ای که یکی از بهترین های نیویورکه جاب آفر بگیرم.


فردا اصلا قابل پیش بینی نیست.


امیدوارم به درد بقیه بخورم.



  • Blah Blah Blah Girl

دلم برات میسوزه

نه از روی ترحم


دلم میسوزه چون دقیقا میفهممت

و میدونم که تنهایی.

و میدونم که تنهایی داره روانیت میکنه.

و میدونم که توجه میخوای.


چون به فکرتم

و دوست دارم.


وقتی بهت توجه میشه کلا به حالت عادی برمیگردی

وقتی کسی محلت نمیذاره روانی میشی


بعد یادت میاد وقتی بهم نارسیست میگفتی چرا میخندیدم؟

چون میدونستم آینه خودت رو توی بقیه میدیدی.


مراقب خودت باش


خیلی برات نگرانم.


خیلی.

خیلی.

  • Blah Blah Blah Girl

یکی هم توی کالیفرنیا گرفتم!!!

خدایا!!!

من چیکار کنم؟! :)

شکرت!

ظاهرا توی امریکا راحت تر میشه کار پیدا کرد تا کانادا!

توی کانادا من پدرم دراومد تا بلاخره یکی بهم افر داد.

  • Blah Blah Blah Girl

NYC

یه مصاحبه دیگه گرفتم توی نیویورک سیتی!

:)))

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

جدی اولم، کفتر باز شده.

ولی کفترش خیلی خوشگله :)))) اینقدرم باهاش ارتباط خوبی برقرار کرده که نگو.

  • Blah Blah Blah Girl

راستی بچه ها

این پسره جدی بلاند قبلنا دستای منو توی دستش گرفته، من دوزاریم نیفتاده بود.

دو روز قبل توی یکی از عکسایی که برام فرستاده بود دیدم که حلقه نداره!

بعد رفتم بقیه عکساشو نگاه کردم و دیدم حلقه نداشته توی این یه سال!!!

من چرا اینو نفهمیدم!!

بچه ها چشماش ابی دریاست :) موهاش طلایی قهوه ایه :) قیافه ش استخون بندی امریکایی مردونه ناز داره :))) بلوغ داره :))) جو گندمیه موهاش :)))

  • Blah Blah Blah Girl

من یکی از خواستگارام، پسر عمه بابام بود!


جوون تره.

از من فقط دوازده سال اینا بزرگتر بود.

بچه اخر بود.

فاجعه بود

همه میگفتن وای سعید عقب موندس چون اختلاف سنیش با داداشاش سی ساله.


بگذریم


این پسر عمه های بابای من همشون این تیپین. خوشتیپ.

بچه بودن ما همه شونو میزدیم که چرا شما سفید و بور و مزخرفین :|||||


Edis


  • Blah Blah Blah Girl

ما تازه اومده بودیم این خونه


من یه عموی خوشتیپ سکسی دارم که واقعا نازه، خودش، حرف زدنش، قیافه ش، کلا هر کاری میکرد ما اینو دسته جمعی میگرفتیم میخوردیمش و بهش تجاوز میکردیم خخخخخخ

حدود بیست و سه چهار سال از من بزرگتره.

یادمه که تازه اومده بودیم این خونه جدیده


من کودکی یازده ساله بودم

عمو داشت پیر میشد

زن نداشت

علاف میچرخید

و وقتهای بیکاریشو میومد با ما یه قل دو قل بازی میکرد


کلا عموهای من ارثیه های بابامن و احساس میکردم اینا همه مال منن

حتی دوستاشون

با این عموم بزرگ شده بودم و دوسش داشتم

این هیجان زیاد یه بخشیش از عموم میاد. خیلی منو رشد میداد و بهم میدون میداد و سوارش میشدم


مثلا یه روز در هفته مبحث شیرین گاز گرفتن دستش رو داشتیم


من مثلا یه گوریل با قد 163 بودم ولی هنوز سوار این بدبخت میشدم


بگذریم


یه روز رفتم


بهش گفتم عمو!!!! میخوام برات زن بگیرم


گفت یوووووهههووو یکی به ما توجه کرد

کیه؟!


گفتم دختر ناظم مدرسه!!


یه دختر گیتاریست بود که هنر میخوند و چون عموی من به شدت احساسی و سکسی بود 

اقا رفتیم خونه اینا الکی (من با هزار بدبختی یه قرار گذاشتم) که بریم دختر اینها رو ببینیم 


رفتیم

بهش گفتم اره من میخوام نقاشی یاد بگیرم (مامانم نمیذاشت، خودش نقاشی کار میکرد و میگفت تو کار نکن!!!) 


خلاصه دختره رو عمو دید


عاشقش شد!!!

همونجا جلوی باباش ازش شماره گرفت


اون موقع ها تلگرام و اسکایپ نبود که

تلفن بود


دختره خوابگاه بود جنوب ایران


عمو و اون هر روز به هم زنگ میزدن


تا که دختره از ارزوهاش میگه یه روز

که دوست داره هنرو ادامه بده خواننده شه


عمو میگه اوکی!


یه روز بهش زنگ میزنه و میبینه یکی گوشی رو برداشت و گفت اقای محترم شما همین الان باهاش صحبت کردین چی میخواین؟!

عمو میگه من دیشب زنگ زدم!

بعد از دختره میپرسه که چی شده؟!

دختره میگه که هیچی!!

به تدریج عموم یمفهمه که دختره داره با یه مرد دیگه توی  جنوب قرار میذاره.

دلش میشکنه

ازش خداحافظی میکنه.

خیلی کازرش زشت بود ولی دیگه ادما فرق دارن.

ولی من اهمیتی ندادم!

دوستیمو با دختره حفظ کردم و با عمو!

یه دلیل اینکه من پسر سیاه میاه دوست دارم اینه که عمو و بابام و همه تو فامیلای ما سفیدن (به جز پسر خاله سکسیم :))) که از من 30 سال بزرگتره) و من باید به سیا میا ها بدم.

نمیشه با یکی که شبیه اعضای خونواده ش هست ادم بخوابه.

خلاصه 

عموی من خوشتیپ و سکسیه :)))


دختره منو دوست داره چون من قلبم مهربونه و دوست داشتنی ترین پسر بالغ دور و بر خودم رو خواستم براش مچ کنم :))))


البته اینجام ازین کارا میکنم


یکیش رفیق مهربونم هست که امریکا زندگی میکنه و خواستم با یه دختری که کاناداست مچ کنمش

گفت دوریم از هم!!! نمیشه

دختره هم رفیقمه!

مهم نیست!

  • Blah Blah Blah Girl

کم کم داره باورم میشه آرزوها واقعی میشن! آرزوهای من دارن یکی یکی به واقعیت تبدیل میشن! حتی ریزترینشون! و باجزئیات!

خدایا شکرت!

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها من واقعنی یه جدی مهربون دوست داشتنی پیدا کردم اونم از نوع بلاندش!

باورتون میشه؟

هم جدیه

هم مهربونه

هم باهوشه

هم خیلی جربزه داره و جنم داره

م خیلی میتونه آدم بدی باشه 

یه پکیج کامله!

اینو من چطوری پیدا کردم؟!

خدایا شکرت!

بچه ها در جهت کمک، هر کاری ازم بربیاد برای همتون انجام میدم.

ضمنا خنام ساعت شنی گرامی، من بهت یه ماه قبل ایمیل زدم ولی تو جوابمو ندادی.

ایمیلتو چک کن.

فاطمه خوشتپی ملوس تو چقدر از درست مونده؟ 

چون ممکنه استاد من دانشجو بخواد و ازم خواسته پنج شش تا دختر ایرانی در نظر داشته باشم.

امیدوارم این جدیدا گند نزن.

طفلک هر روز میاد بهشون دو بار میگه شماها چرا اصلا داده تولید نمیکنین، دلم براش میسوزه :( میخوام ازمایشگاه ما پر دختر ایرانی بشه :)))

خلاصه

ساعت شنی ایمیلتو چک کن.


کلنگ خنگول مهربون فرفریم، تو کمکی نیاز نداری؟


  • Blah Blah Blah Girl

توی پایان نامه م از حکیم عمر خیام هم تشکر کردم. به خاطر عشق و حالی که بهم داد توی این سالها و توی روزهای سخت. و کمکی که کرد و درسی که داد که چطوری زندگی رو اسون بگیرم و همه رو دوست داشته باشم. خیام یگانه ترین معلم زندگی منه.

  • Blah Blah Blah Girl

بحث فقط خوش نیومدن من نیست


دانشگاه تا یه جایی مفیده 

بعد ازون بی مصرفه

دانشگاههای خیلی خیلی تاپ مثل استنفورد که به صنعت وصلن کاربردی ترن.

یادتون نره 

رشته من خیلی خیلی به صنعت وصله

من اون دوره ای که دنبال کار بودم

به چند تا از استادها که باهاشون میونه خوبی ساختم گفتم که دنبال کارم و اینها

جالبه اینها اصلا و ابدا توی صنعت نیستن...

یکیشون که یخلی ادعاش میشه که توی صنعته، کلا تا الان برای یه دونه از دانشجوهاش کار پیدا کرده و اونم نه که خودش بره دنبالش

طرف اومده دنبال نیرو توی دانشگاه اینم گفته اره دانشجوی من داره فارغ الحصیل میشه.

اونام با ای مصاحبه کردن.


از صنعت اومده بودن دنبال دانشجوی گرجوئت


که به اصطلاح بهشون ماهانه پول بدن و طرف ریسرچ کنه

چون اگه اینکارو بکنن ارتباط برقرار میکنن بین دانشگاه و صنعت

و خب دولت بیشتر بهشون پول میده و قرارداد میبنده

و بیشتر پول میدزدن از دولت

اینجا استادا همه گفتن نه مرسی ما نمیخوایم!

احمق بفرست دانشجوهاتو که برن کار یاد بگیرن


یه مشت بی عرضه بدبخت رو پرورش دادن نتیجه ش اینه که الان جفت دکتراهای ما بعد دفاعشون موندن اینجا اونم با گریه و زاری که استاد بذار بموینم

ماهی 500 دلار بهشون میده و بیگاری میکشه.


استاد من نه پست داک قبول میکنه چون میخواد فط خودش رئیس باشه

نه بلده کانکشن بزنه توی صنعت!! واقعا میبینم که گاهی دوست داره کمک کنه ولی بلد نیست کانکشن بزنه.


نه کلا مدیریت بلده


چند روز قبل اومده میگه بهت پیشنهاد میدم دکتراتو بگیری.

بهش گفتم استاد برات ملموس هست که من دو ساله اینجام و ترنسفر نکردم و نمیکنم و دارم میرم؟!

واقعا درک میکنی؟



بلدن اصرار کنن که واسا کارگری کن

ولی بلد نیستن کانکشن بزنن



دانشگاه اینجوریه:

استادای ما یا الکلی هستن و موهاشون زرد شده


یا بلاخره یه بیماری اجتماعی دارن

از همه جا ایزوله ن

قدیمین

خیلی وقتا کار توی صنعت پیدا نکردن و اون موقع ها کانادا در حد علی اباد کتول بوده (هنوز خاوری و زنجانی و بقیه در ابعاد میلیاردی دزدی نکرده بودن که کانادا بخواد پول شویی کنه براشون و وضع مردم خوب بشه)


بعد فکر کن همین آدمها که مثل استادای ایرانی خیلی از مهارت های اجتماعی رو ندارن اومدن استاد شدن.


 دقت کنین استادای اینجا با ایران قابل قیاس نیستن.

خیل یخیلی خیلی خیلی خیلی خیل یخیلی بهترن.

خیلی

ولی دنیاشون کوچیکه.

ادامه داره.

  • Blah Blah Blah Girl

ای بابا حالم خوبه

مخلص شما هستم رفقا


دیلیت میکنم چون هر سری یه مرحله موفقیت امیز تو زندگیم شروع میشه و یه جورایی نمیخوام خودم و شما مشغول گذشته بشیم.

همین.

همه چی مرتبه.

  • Blah Blah Blah Girl