خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

آخرین مطالب

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Mom» ثبت شده است

الناز، میدونی که خیلیییییییییییی خوشحال شدم وقتی بهم گفتی من تو رو یاد فارست گامپ میندازم؟! :) واقعا خوشحال شدم

فروست گامپ یکی از شخصیت های نازنین توی ذهن منه



تفاوت فرهنگ ایران و کانادا

یعنی:

پسر کانادایی چند وقت قبل منو توی کافه دید (ازین کافه های دور همی، نه کلاب، نه جای دیگه، کافه، کافه معمولی که با دوستام میرم)

و اومد نشست صحبت کرد

و بیرون اومدنی گفت عه قدبلندتر از اونی هستی که دیده میشی!

بعدم گفت فردا بیام دنبالت بریم هوا عوض کنیم؟

بعدم اومد دنبالم تو دانشگاه، بعدم دایرکت گفت بخوابیم با هم و وقت بگذرونیم بعد ازین.

خیلی خوشم اومد ازش


پسر ایرانی

کلیییییییی وقت رو من گذاشته

خودش خبر داره که عکسای پروفایلشو واسه من عوض میکنه،

میدونه که مینیمم مینیمم ازم خوشش میاد زیاد، مینیمم.

و به گفته خودش رو هیچ احدی اینقدر وقت نذاشته و من بهش بدهکارم ازین نظر و..

و میدونست که منم خاطرشو میخوام و خیلیییییییییییییییی دوسش دارم (خدا میدونه چقدر)

و خیلی حرفای دیگه که جاش اینجا نیست


ولی جرات نداره حرفشو بزنه و چیزی که براش فرستادم برگشت خورده داره میاد اینجا

ولی جرات نداره که حرفشو بزنه، جرات نداره حتی بگه من ازت خوشم میومد (ولی الان نمیاد)

میترسه من آتو داشته باشم ازش

میترسم به نقطه ضعف تبدیل بشه



یه پسر هلندی هم هست که خیلی شبیه این پسر کاناداییه هست از نظر رفتاری و خیلی Honest بود با من.


منم همینو میخوام.



و هر سه این پسرایی که گفتم همسن هستن هر سه 35-36 ساله ن :) 

هر سه


فقط کالچرا و نحوه نگاهها و دنیاهایی که توش بزرگ شدن با هم فرق داره.


اون دوتا هیچوقت نه عکس پروفایل عوض کردن نه چیزی، رک و پوست کنده میان حرفشونو میزنن


این هر روز خدا حرفاشو با عکساش میزد بهم


که اگه یه وقت من صدام دربیاد که آره تو دوسم داری! چون عکسات اینو میگن

بگه نه! کی گفته واسه تو میگم!!؟! من با یکی دیگه ام اصلا!

که تو و بقیه حس کنین آره این حتما یکی رو دوست داره ولی شماها نیستین قطعا اون مورد هدف.

من هیچوقت بهش نگفتم که تو این عکسا رو برای من میذاری، 

ولی میخوام بدونین که چی هست که ما رو اینجا تنها و بدبخت میکنه


خیلی خیلی خیلی وقته میاد یواشکی توی کانادا با فیلتر شکن آن لاین میشه اینجا رو میخونه،

ولی یه بار، یه بار، نخواست یه باااااااااااااررررررررررررررررررر واسه دل من قدمی برداره.


برای اینه که من محمدو دوست داشتم

محمد مرد بود

روزای اول برگشت به من گفت من عاشقت نیستم، عشق معنای بزرگی داره، ولی من دل بسته شدم بهت

میشست شعر و شاعری میکرد احمق

چند ماه بعدش گفت واسا با من یه سال رو تجربه کن،چهار فصلو، بعد نظر بده، سر یه سال بهم گفت من واقعا دوست دارم. دوست ندارم هیچوقت از دستت بدم.

نزدیک یه سال بعد ازون یه سال، بهم گفت من عاشقت شدم! ازدواج کنیم! (نکردیم چون من حماقت های متعددی داشتم و مشکلاتم داشتیم ما، من دانشجو، بی عقل، اون هزار تا بدبختی ولی میخواست نشون بده که واقعا دوسم داره و نمیخواد از دستم بده)

من صداقتشو دوست داشتم

منو یاد خودم مینداخت

(میخوام بدونی که چرا نمیتونم از مخم بندازمش بیرون، با اینکه تاکیی میکنی همیشه که محمد به درد مریم نمیخوره!)


میخوام بدونین که تفاوت فرهنگ به چی میگن

میخوام بدونین که چی ما رو تنها میکنه

چی ما رو بدبخت میکنه

چی ما رو منزوی میکنه اینجا

یه روزی من میمیرم، تو یاد این حرفا میفتی و یاد این روزها و این نوشته ها

میای اینجا رو صد بار میخونی و پشیمون میشی بابت کارهایی که کردی

و دیره اون روز

خیلی دیر میشه




بگذریم



این عکسا مال سریال مام هست:

خیلی دوس دارم یه اپارتمان کرایه کنم و یه همچین چیزی ولی یکمی جمع و جور و شیک تر و خوشگلترشو بسازم




عین این خونه یه پنجره هم رو به بیرون داشته باشه ولی ترجیحا طبقه دو و یا سه باشه :))





اینجا مامانه تصمیم گرفت از پول اینترنت بزنه! و اینترنت نخرن که دختره اپلای کنه برای دانشگاهها و اومدن حیاط نشستن دارن تلوزیزون همسایه رو رو نتفلیکس تماشا میکنن :)))


***

یه جمله خیلیییی قشنگ شنیدم توی این سریال مام،

بانی مامان کریستی بهش گفت عجیبه اگه ما اینترنت نداریم چرا تا الان از همسایه ها ندزدیدیمش؟!!

کریستی گفت 

We became better people

and that's very expensive


این حمله دومش بسیار زیباست و درسته

آدم درستی که باشی برات خیلی چیزا گرون تموم میشه :)


این سریال مام رو خیلی دوست دارم

خیلییییییییییییییی


خیلی وقتا، یه جاهایی، از شخصیت این چند تا زن منو یاد خودم میندازه

مثلا

اون اوایل من خیلی حس حقارت داشتم نسبت به محمد

نمیدونم چرا!

از خیلی وقت پیش این حس حقیر بودن رو دیگه به کسی نداشتم شاید بگم 4 ساله که ندارم

همین حس رو این بانی داشت وقتی به نامزدش جواب بله داد برای ازدواج

حس میکرد کم هست،


به نظرم

همه ما

درون خودمون یه چاه داریم، یه چاله داریم

که که اونو با چیزای غلط پر میکنیم

هرکی با یه چیزی


در حالیکه هیچ کس مقصر نیست


مادامی که نریم سر اون چاه نشینیم

 با خودمون صحبت نکنیم

همینجوری میمونه


اینکه این زنها هر کدوم به نوعی دارن تلاش میکنن که سر چاه درونشون خلوت کنن با خودشون و برای زندگیشون تصمیم بگیرن و به تدریج اون چاه رو با چیزای قشنگ پر کنن تا که ناپدید بشه، تموم بشه، برای من خیلی قشنگه.

اینکه با احساساتشون توی یه مقطعی روراست نبودن و خب اون چاه رو با چیزای غلط پر میکردن


اینکه وقتی اعصابشون خراب میشه، وقتی ناشکر میشن، یاد 5 سال قبلشون میفتن که بزرگترین کانسرنشون خوب رقصیدن برای یه مرد چاق توی کلاب بوده (به عنوان استریپر)

 

دخترا باید ببیننش به نظرم

:)

  • یه آدم

ای خدا نمیرین!


تو قسمت یک، از سریال مام تو فصل پنج،

دختره داشت تلاش میکرد مامانشو خوشحال کنه که صداش رفت بالا


مامانش برگشت گفت تو از مشکلات جنسی ناشی از انزوا رنج میبری، خودارضایی کن!


همین حرفو خواهر عوضیم گاهی بهم میزنه.


خیلی زشته بخدا


بی ادب نباشین :))))





  • یه آدم

اینو بانی، مامان کریستی، تو سریال مام گفت!!!

تو همون دور همی آدمای sober،

البته اون روز هیچ مردی بینشون نبود.

اینجام که کسی منو نمیشناسه. وبلاگ خودمه دوست دارم اینو توش بنویسم :p


Here's the good place men suck not just some men all men across the board!


پی نوشت: جدی رو دوست دارم! حتما همتون خبر دارین.

راستی، اینو میخواستم اینجا واستون بنویسم. 

قبل اینکه جدی بهم بگه که زن داشته (یا داره یا هرچی) خبر داشتم که زن داشته یا داره یا هرچی! ولی خب اگه بهش بگی قاطی میکنه! که من خبر داشتم که زن داری!!! :|


جدی رو دوست دارم!

ولی دلم ازش شکسته. با شمام یکی همون کارو بکنه دلتون میشکنه. میشین مثل من. دلتون میشکنه و دیگه نمیخواین طرفو ببینین. ولی این ربطی به دوست داشتن و نداشتن نداره.

:)

بهله!


پی نوشت 2: این داروهایی که میخورم چاق کننده ان. نمیدونین با چه بدبختی ای وزنمو ثابت نگه میدارم :( خیلی سخته. فکر کنم این سری اگه برم دکتر مصرف یه دونه شونو بتونم قطع کنم. راحت میشم.

  • یه آدم

برای خانوما

دو تا سریال رو پیشنهاد میکنم (در حال حاضر مغزم خسته هست و حوصله ندارم جز معرفی فیلم!!)


یکیش سریال Desperate Housewives هست

تو این سریال، زندگی 4 تا زن از دید همسایه شون که خودشو با تفنگ تو همون قسمت اول (همون دقیقه اولش!!) کشت!! بررسی میشه.


این قشنگه.

بعضی وقتا تکرار لحظات ما دخترا و زن ها هست (با شدت بیشتر حتی).


سریالش دخترونس.

پسرا وقت نذارن :p


دومیش Mom هست.

این سریال کاملا طنز هست.

ولی کمتر سریالی رو دیدم که اینقدر زیبا باشه از بعضی جهات.


دباره زندگی چند تا زن هست که در حال ترک هستن، ترک الکل و مخدر و هرچییییی مثل اون (با محوریت زندگی دو زن البته که مادر و دختر هستن)، و چون بخشی از عادتهاشونو دارن ترک میکنن، پس براشون خیلی دشواره. چند بار برمیگردن و شروع به مصرف میکنن ولی هر سری به یاری دوستان دوباره پشیمون میشن و ترک رو ادامه میدن.


این سریال بعضی لحظاتش خیلی "واقعی" هست.


و البته چون درون مایه طنز داره بعدش ادم حالش خوب میشه (برای دخترا).


The big bang theory رو هم که دوست دارم.


ولی در کل دخترا بهتره این دو تا سریالو ببینن (واسه دخترا ساختن!!)


همین دیگه

من این پستمو بعدا تکمیل میکنم.

الان حس و حال بیدار موندن ندارم.


شب همگی خوش!!


ادامه

خب الان در ساعت 5 و ربع بعد از ظهر ایران عزیز به سر میبریم!!


یه چند روزی میشه حس رضایت نسبی از خود دارم!! این حس قشنگه.

وقتی میشینم فیلم میبینم واقعا لذت میبرم.

وقتی میشینم کتاب میخونم واقعا لذت میبرم.

یه چند وقتی بود که همش حس میکردم که من نباید بشینم!!

فقط باید بدوئم!!


یه چند روزیم میشه که حس میکنم دوست دارم یه فیلم بریتانیایی تو مایه های pride and prejudice و Far form the madding crowd ببینم.

شاید بشینم یکی از فیلمای کایرا نایتلی رو که از هنرپیشهای خیلی محبوبمه تماشا کنم.


نمیدونم دلیل اینکه این قدررررررررررر فیلمای UK رو دوست دارم چیه!

تعداد هنرپیشه های انگلیسی ای که واقعا کاراشونو دنبال میکنم بیشتر از هالیوودیاست!

شاید چون هوای بارونی فیلماشونو دوست دارم. بارونو آفتابشونو یعنی...

آرامش شهراشونو....

رودخونه ها و دریاشونو...

I do not know!


قبلنا وبلاگم مال خودم بود!

الان حس میکنم یه نفر داره شاید میخونتش! این منو به هم میریزه.

میخواستم واسه خودم باشه.


تو همین سریال زنان وامانده!!!! (اینو اینطوری ترجمه کردن به فارسی!) یه دیالوگ قشنگ هست!!

خیلی قشنگ

مادره به پسرش (که دو رو بر 40 سالشه) میگه پسرم ببخش که بهت سیلی زدم، سیلی زدم که جلوی گریه کردنتو بگیرم. ما آدمای قوی ای هستیم. ما برای مشکلاتمون گریه نمیکنیم. اونا رو حل میکنیم!










  • یه آدم

خب یکی از موضاعاتی که میخوام دربارش سخنرانی کنم درباره مبحث شیرین آهنگ دیوونه آرمین تو ای اف ام هست!

در جایی از ترانه، ایشون میگن:

دوست دارم وقتی بیدار میشم، با یه تلفن بدویی بیای پیشم..

البته اینو اول بگم که من این کار ارمین رو باهرها و بارها گوش کردم. منظورم اینه بدم نمیاد از کارش.

فقط میخوام اینو بگم که به عنوان یه دختر، بنده با یه تلفن نمیدوئم برم پیش یه پسری. و بعیده که بقیه دخترا هم (حداقل 60% شون) اینکارو انجام بدنو ارمین خان اینجا خیلی توقع داشته از دوست دخترش. گرچه همینکه دوست دختر جدید پیدا کرده یا با اون قبلیه اشتی کرده خودش خیلیه چون اعصاب نذاشته بود واسه ما با اون آهنگای چه لاک خوشرنگی چه ارایشی داری یا خاطراتو فراموش میکنم مو به موشو برو با هرکی که دلت میخواد و از این دست کارها...

 

اخیرا یه سریالی رو میبینم (به پیشنهاد کسی) به اسم Mom، که به نظرم خیلی قشنگه!!! البته تا اینجا که دیدم تو سریال بیشتر خانوما نقش دارن. درباره یه مادر و دختره که هر دو الکلی بودن و در حال ترکن و فیلم واقعا قشنگه...

اگه وقت خالی داشتین حتما ببینین. فیلم مال 2013 هست و تا الان دو فصل و نیم ازش بیرون اومده.

وسطای کار مامانه به خاطر مرگ همسرش الکلی میشه و به سختی ترک میکنه. قشنگه! دوستای خوبی هم دارن، یکی سرطان داره، یکی زندان بود و اون یکی میلیاردره! هر سه الکلی بودن!

دختره که اسمش کریستی هست، پیشخدمت یه رستورانه.

دخترش حامله شد (وایولت) و بچه شو به فرزند خوندگی داد. یه موجود بداخلاق و خودخواهیه...

اخیرا یه کتابم میخونم به اسم you before me  خیلی قشنگه... البته فعلا صد صفحه خوندم.

تو عید فرصت نمیشه خوند.

به خصوص که مسافرتم باید بریم.

دیگه دید و بازدیدا داره کم کم تموم میشه. احتمالا تا دو سه رور دیگه کلا تموم شه. مام میریم مسافرت.

همچنان اهدافم تو ذهنم هست! و دارم براشون تلاش میکنم.

همین دیگه!

:)))

راستی میخوام درباره اینکه دقیقا از زندگی چی میخوام یکمی فک کنم!!


 

  • یه آدم