خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کار کردن در کانادا» ثبت شده است

امروز یه وورکشاپی درباره کار پیدا کردن و نحوه مصاحبه رفته بودم.


یه جمله قشنگ شنیدم


میگه که:

اونایی که در نهایت پذیرفته میشن و بهشون job رو میدن

اونایی نیستن که بهترنی هستن هستن

اونایی هستن که به بهترین شکل ممکن میتونن خودشونو بفروشن به طرف.


اینجا ازین جمله sell yourself خیلی استفاده میشه.



  • یه آدم

الان که دارم مینویسم

آخرین گروپ میتینگم رو انجام دادم (صدمی رو فکر کنم)

و دو تا از سکشنهای تی اییم هم تموم شد دیروز (بقیه ش مونده هنوز)

و برگه هاشو هم تصحیح کردم و تحویل دادم.

کورسی که گرفته بودم این ترم تموم شد! و نمرشم اومد.


الان فقط یه میتینگ مونده برای تی ایی (ما ازینا ده تا داشتیم این ترم)

چند تا آزمایشگاه دیگه مونده

و ادامه وظایف پراکتورینگم که همانا مراقب امتحان شدن هست.

فکر کنم باید برای ده تا امتحان سه ساعته (با رفت و برگشت و اماده شدن نیم ساعته قبلش و شمردن برگه ها و.. بعدش میشه 5 ساعت) دارم برای پراکتورینگ.


ولی در کل

حسم خیلی مثبته


به همه چی


هر آدمی تو زندگیش با خوشی ها و با مشکلات زیادی مواجه میشه

هر وقتت میبینم که کارای زیادی ریخته سرم

یادم میاد که روزای سختی رو داشتم

یه بار یادمه برای پروژه به یه مشکل وحشتناک خوردم

هیچ کس نتوسنت کمک کنه حتی استادم

بعد دوتایی نشستیم با استاد

تو دو سه روز حلش کنیم

به نظر غیر قابل حل میرسید


بلاخره حلش کردیم و همه چی درست شد و خوب جلو رفت ولی یادمه 

بعدها

وقتی توی گروپ میتینگ بودیم

استاد برگشت به بچه ها گفت اون روزا، من و مریم هر کاری میکردیم حل نمیشد این مشکل این دی ان ای

شماها ما رو تماشا میکردین

برای شما که از دور تماشا میکردین به نظر خنده دار میومد ولی ما داشتیم توی گل و خاک میرفتیم انگار

we were getting into mud

دقیقا اینو گفت


و بهش گفتم دقیقا همچین حسی بود


دیدم اونم قشنگ همون حس رو داشت اون لحظه که من داشتم


الان هر وقت کارام زیاد میشه یاد اون روز میفتم

یاد روزای مشابه میفتم


یاد این میفتم که یه سال از اومدنم سپری داره میشه کم کم (یه ماه بعد دقیقا یه ساله که اینجام)

و تونستم خودمو بکشم بالا بلاخره.

ولی پدر ادم درمیاد. متوجه نمیشی که پدرت درمیادا، ولی حس میکنی یه فشار وحشتناکی رو داری تحمل میکنی


بعدها دوزاریت میفته که خدایا عجب فشاری رو تحمل کردم!

برای همین اینطوری بود.

الانم تحت فشارم زیاد فرقی نداره.

ولی زندگی همینه.

و من خواسته هام زیاده. برای همین فشاری که تحمل میکنم زیاده.

ولی حداقل رو پای خودمم.

بی عرضه نیستم.

پرتلاشم.

عقده ای نیستم.

بین این ادمای intraverted و منزوی ساینس من کلی کانکشن زدم به دنیای بیرون و رشته های دیگه و مهارت های اجتماعیمو هر روز دارم بیشتر تقویت میکنم.

ووکشاپ ها و کلاسهای زیادی رو میرم برای تقویت رزومه و یاد گرفتن مهارتهای مصاحبه

و کانکشن زدن

میخوام به امید خدا بعد از اینکه آخرین ترم تی ایی کردنم تموم شد برم دنبال کار پاره وقت

خودم دوست داشتم برم indigo کار کنم


ولی خب مثل اینکه میتونم کار مرتبط با رشته م پیدا کنم که هم به درد آینده بخوره از نظر حرفه ای هم سابقه کار کانادایی داشته باشم هم بتونم یاد بگیرم کالچر رو و مهارت های customer service رو و نوع برخورد رو و..

ولی خودم دوست داشتم برم ایندیگو :)


  • یه آدم

بچه ها

هر ایرانی ای که میبینم


داره ناله میکنه و غر میزنه.


هر خاورمیانه ای ای که میبینم هم همینطور.



اینطوری نباشیم.


بازم امروز دیدم.

همه همینن.

من تا به الان، در کشور کانادا، هیچ، تاکید میکنم هیچ خاورمیانه ای و ایرانی ای ندیدم که غر نزنه یا نگه اینا آدمای بدی هستن.

همه همه همه (همه، حتی جدی که من خودم ازش خیلی چیزا یاد گرفتم) شاکی و نالانن.


زشته. فکر منفی آدمو منفی میکنه

****


بچه ها

من اینجا سرگذشت یه خانم خیلی موفق توی کانادا (خیلی موفق) که اروپایی الاصل رو از زبونش شنیدم.


تمام اون مدتی که باهاش صحبت میکردم، دو سه بار گریه کردم به خاطر داستان غم انگیز واقعی ای که داشت.


یه سختی هایی رو تحمل کرده که از حد تصور من و شما خارجه.


اینو فهمیدم


که امکان نداره آدم موفقی بشی (موفق واقعی نه رضا ضراب و محمود احمدی نژاد و نمیدونم فرزاد و فرزین و ازین آدما) امکان نداره آدم موفق و موثری یشی و زندگی ها رو عوض کنی، ولی قبلش ختی و رنج و درد ندیده باشی.

امکان نداره.


تجربه م محدود به این خانم نیست فقط.


برای اینکه موفق بشی

باید سختی دیده باشی


باید واقعا سختی کشیده باشی تا بعدش قدر موفقیت رو بدونی


من قبلنا

دوست پسرم، جدی (این دو تا رو میشناسین همتون) آدمای خیلی موفق میدونستم

الان خنده م میگیره به این طرز تفکرم!


آخه یه مشت سوسول پولدار که با پول به همه چی میرسن

واقعا چه موفقیتی!؟!


بچه ها


من تو زندگیم

از سر اینکه

مامانمو میدیدم که یه زن وابسته هست

خاله هام

عمه هام

با انیکه همشون کارمندن

فوق لیسانس کامپیوتر و علوم انسانی و نمیدونم علوم پزشکی دارن

زن عموهام

همشون

با اینکه خودشون درامد دارن ولی همش وابسته ان و شوهر اراده کنه بدبختشون میکنه


اینا ور میدیدم


و میگفتم مریم تو نباید مثل اینا بشی!!


من دست فروشی کردم، بازاریابی کردم


مریم، این آدمی که الان باهاتون داره صحبت میکنه این کارا رو انجام داده


از سر بی پولی نبود

نمیخواستم وابسته باشم

من صبحها تا شب میرفتم شرکت کار میکردم

غروبا یا جمعه ها میرفتم دستمال کاغذی و لوله ای میفروختم

مشتری داشتم!

تو همون بالاشهرم میفروختم

این کارا رو وقتی دانشجوی لیسانس بودم کردم


میخواستم مستقل باشم

نمیخواستم از سمت خانواده م پروتکشن داشته باشم


مجبور میشدم دروغ بگم به خونواده م! بگم نه کار نمیکنم. 

فکر میکردم راه مستقل شدن اینه

ولی در اصل خطرناک بود

چون توی تهران باید دست فروشی کنی و دختر باشی و نوزده سالت باشه تا بفهمی من چی میگم


باید بری به یه مشت پسر مردم آزار که دستمالاتو نمیخرن

تازه میخوان سرتم کلاه بذارن

جنس بفروشی


یه بار خواستن دستمال کاغذیامو بدزدن


بار دیگه دزدیدن!

آخه پسره کثافت تو چطوری دلت اومد دستمالای منو بدزدی؟


هیچ وقت از ذهنم نمیره...


پسره فقیر نبود وضع مالیش خیلی خوب بود

مغازه داشت


بهم گفت من مشتریتم


این دستمالا رو بذار اینجا 

پولتو میدم بهت

هیچوقت نداد



اگه اون کارا رو نمیکردم به اینجا نمیرسیدم

نمیگم محشر شدم موفق شدم نه!

حرفم اون نیست


میگم

به این جهان بینی نمیرسیدم

و اینجا اینقدر تلاش نمیکردم


حقیقتش همیشه به این کارام افتخار کردم 


ولی بار اوله که با این جرات بیانشون میکنم جلوی جمع.



نه تنها کارم بد نبود

بلکه با شرافت کار کردم!


پول دراوردم.


بازاریابی کردم و نحوه تعامل با مشتری رو یاد گرفتم...


کلی کورس و کلاس رفتم بابتش


بار اوله که میگم به این کارام افتخار میکنم


من با سوسول بازی و مثل 100 در صد دخترای ایران که با لوس بازی بزرگ شدن و میان کانادا و بقیه کشورا، اینجا نیومدم


من رو پای خودم بودم


برای همینم هست که اینجا هرگز هیچچچچچچچچچچ دختری و پسری و ادمی حس نکرد که من ایرانیم.


هیچچچچچچچچچچ


ولی تازه اینجا فهمیدم که خیلی راه دارم! برای موفق شدن! یعنی این سختی های زندگی من در مقابل سختی هایی که آدمای حسابی کشیدن هیچی هست


هیچییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی



یه چیز دیگه رو هم باورش دارم


اینکه


برای اینکه تو جامعه ای که اومدی موفق بشی


حتی اگه برنامه ت این باشه که دو سال بعد از فارغ التحصیلیت ازینجا بری


باید از طبقات پایین درجه کاری شروع کنی

customer service رو یاد بگیری

و بعد بری سراغ تکنسینی

و بعد اوج بگیری


اینکارو نکنی یه جای دیگه میخوری زمین


میشی جدی، در بهترین حالت، که یه موجود منزوی خودخواه و ترسو هست.

(در بهترین حالت، به عنوان یه ایرانی موفق)

این جدی یه دوره ای بهترین آدم توی مخ من بود و همیشه فانتزیم بود نصف اون بشم!

یه مدته حس میکنم چه آدم خزی رو دوست داشتم، هنوزم دلم براش خیلییییی تنگ میشه گاهی. آدما رو ما فارغ از خز بودنشون دوست داریم، فارغ از منسب و مقامشون.



خلاصه


چند ماه بعد

به امید خدا

میرم کارت پارت تایم کنم، اگه کار درجه پایین rntry level پیدا بشه که مرتبط با رشته م هست و بتونم هم کاستومر سرویسو توش یاد بگیرم هم مهارت هامو استفاده کنم هم مهارتهای جدید یاد بگیرم که چه بهتر، اگه نه، میرم همین رستوران و کافه کار کنم. یا indigo اینو دوست دارم واقعا...


هم آدم زبانش قوی تر میشه

هم کار یاد میگیره

هم کالچرو بهتر یاد میگیره

هم دوست پیدا میکنی

هم سابقه کار میشه

هم پول درمیاری

هم بقیه ازت یاد میگیرن

همیشه ایرانی حاضر در صحنه داریم که آدمو درجا قضاوت میکنه اینجور وقتا

ولی من برام پشیزی مهم نیست










  • یه آدم

ازین آقا قنبری مدتیه خبری نیست

و نل!!کجایین شما دو نفر؟


غزلم که میاد و میره و پیام خصوصی میذاره.


دختر خوب من خودمم احساسیم

احساسی بودن بد نیست مادامی که به ضررت نباشه.


***


درباره اون کامنتی که لی گذاشت روی قضیه محمود اح، این جاندار فراموشی ناپذیر و تمام نشدنی!

من باهات موافقم


دقتم بکنی همیشه میگم اشکال های زیادی از خود این جامعه و مردمش ناشی میشه

مگه اونایی که میرن سمت های مدیریتی میگیرن کیان؟

همین مردمن دیگه!


به قول خودت

مگه این ساختمونا رو معمارای کرمانشاه نساختن؟


خدا خیرشون نده

ایشالا تمام عزیزاشون زیر آوار بمونن.


مابقیشونم سرطان بگیرن بمیرن پدرسوخته های بی همه چیز.


خیلی تنفر دارم ا معمارا و مهندسین عمرانی که پدرسوخته ان

یکی از اقوام بابام دکترای عمران داره و یکیشم فوق لیسانس عمران داره و یکیم دانشجوی لیسانسه

جالبه از پدرسوخته بازیاش حرف میزنه و افتخار میکنه و همه میگن به به!!!

باید یه بی پدر و مادر باشی تا بتونی این لجن باشی

که بعضی اقوام ما هستن! ماشالا تهشن!


***


ایرادهای زیادی از خود مردم ناشی میشه


مردم ما اکثرشون وقتی ارتقا پیدا میکنن

از خوشحالی سکته میزنن

میدونن که میتونن بچاپن مملکتو...


یه بار گفتم


مملکتی که توش یا باید دزدی کنی یا راهی نداری

همینه...

ایراد از مردمه. مردم درست نیستن خیلیاشون.


دقت کنین

همین دزدا و چاقوکشا و بی مخ ها مصدقو بیچاره کردن (با همکاری آمریکا و یه سری روحانیا و خود اون  محمدرضا شاه)

هیمشه میگم

حتما مردم بدبخت یه چیزی دیدن توی اون رزیم که انقلاب کردن...


حالا هی نل بیاد بگه اشتباه میکنم...



اینا این پولای دزدی رو میان همین کانادا آب میکنن...



بگذریم


میخواستم درباره کانکشن و پارتی بازی براتون بنویسم


بچه ها


کانکشن

Connection:


صبا فوق لیسانس داره

دنبال کاره

از طرفی از مثلا 15 تا requirement ای که هر آگهی میذاره، دوازده تاشو داره حداقل.

تو کشوری مثل کانادا، 

که کاملا مهاجرپذیره

و خب نمیتونن هرکی که از راه رسید رو بذارن سر کار

چون نمیدونن چجوریه

همه مهاجرام که ماشالا خودشونو فیلسوف مطلق و عالم به دوازده عالم میدونن

اکثرا هم 4 تا ازون 15 تا نیازمندی رو ندارن حتی

خب بحث بر اساس اعتماده


صبا

باید خودشو نشون بده به اصطلاح

صبا واقعا اون صلاحیت رو داره که مشغول به کار بشه

ولی کسی رو نمیشناسه که به اصطلاح راه رو پیدا کنه به اون شرکت

دقت کنین

شرکتهای کوچیک تو دهات و شهرهای کوچیک ممکنه کانکشن نیازی نداشته باشن (ما اینجا village داریم که مثلا 5 تا شرکت هم توشون هست، و واقعا روستا هست!) ولی شرکتهای توپ و خوب واقعا کانشکن میخوان.


صبا میره

دو تا آشنا پیدا میکنه

فرصت پیدامیکنه که روابط اجتماعی بالا و قدرتش و لیاقتش رو در نگاه اول نشون بده

رزومه شو میده بهشون

دعوت میشه مصاحبه


پارتی بازی:


حاج ممد یه دختر داره

اسمش صدیقه هست

دیپلم کاموا بافی داره


حاج ممد تو کل تهران برو داره حرفش

زنگ میزنه رفیقش

میگه این صدیقه ما دنبال کاره

و صدیقه رو رئیس بانک ملی شعبه سلماس (توی یوسف آباد) به عنوان رئیس بخش ارزیابی کارکنان میذاره!

نرسیده! رئیس میشه صدیقه خانم :)))


و همین صبا توی همون شهر داره طول و عرض خیابونو متر میکنه و امتحانای بانک رو هم میده اما قبول نمیشه!

قبولم بشه تو مصاحبه رد میشه


اینجا تو کانادام ممکنه پارتی بازی باشه


ولی نیست شرکتها خصوصین

حتی بانکها خصوصین

و اگه خرابکاری کنن به فنا میرن

پس مجبورن خیلی دقت کنن تو انتخاب کارمندا.


این بود انشای من درباره فرق کانکشن و پارتی بازی


کانادا بیاین

همه ایرانیا یه صدا میگن بابا کانکشن همون پارتی بازیه!


یعنی سواد=0

قدرت درک=0

شعور اجتماعی=0




  • یه آدم

خب دوستان

تلاشمو کردم که در حد یه صفحه بنویسم


overqualified به کی میگن؟


اینجا هر دکترایی که میبینی

هر دانشجوی دکتره دکترایی که میبینی

همش داره میگه من اورکوالیفایدم! منو برنمیدارن!


تصور کنین

یه آگهی شغلی نوشته که:

به آدمی با این شرایط نیاز داریم:

1.

2.

3

4.

5.

6.

7.

8.

9.


و مثلا

یه دکترا داره اپلای میکنه براش

دکتراهه، شرایط 1و 2و 5و 7و 8 رو داره

اما 3و 4و 6و 9 رو نداره.


در عوض، برتری هایی داره نسبت به اون آگهی به نام 

a

b

c

یعنی

4 تا نقص داره، سه تا برتری.


یکی از برتری هاش

سابقه ریسرچش توی دانشگاهه

دومیش مثلا مدرک دکتراشه


آیا اون شرکته، یاشون رو دعوت میکنه برای مصاحبه؟

به احتمال زیاد خیر!


چرا؟


چون 4 تا از نیازها رو نداره!


در عوض یه لیسانس که هفت تا از هشت تا رو داره دعوت میشه!


مثلا:

سابقه customer service

یا توانایی حل مسئله در محیط کاری

یا هرچیزی مثل اون


بینی و بین الله


هرکی که توی دانشگاه فوق لیسانسو دکترا گرفته

میدونه که یه عده که خیلی هم پاستوریزه هستن به اصطلاح، توی دانشگاه دانشجوئن

در حد آبنبات چوبی منو پس بده و نمیدونم من امروز میخوام دستگاهو استفاده کنم مال خودمه! یا مثلا ورقه آ چهارو زیاد پرینت نگیر تموم یمشه (من اینجا پسری که کانادا به دنیا اومده و بهم تذکر داد! که ورقه آچهار تموم میشه، در حالی که من یه مقاله 14 صفحه ای داشتم پرینت میگرفتم... و اصلا گه خوریش به اون نیومده، شب و روز هزار برگ میگیره مینیمم، پولو استادم میده و منم کارمند اونجام، میخوام  بگم ازین خز و خیلا کانادام هست) یعنی دغدغه در این حده.

در حد وای من مقاله مو میخوام زودتر چاپ کنم

در حد زیراب زدن طرف پیش استاد

زیراب زدنهای بچه گانه...

یا حسودی

یا هرچی


ازین چیزاست

و خب این آدمای منزوی که اصلا تعامل ندارن با کسی و کاملا  فاقد Social skills هستن

و وقتی داری به صورت اتفاقی از یه پسر دیگه تعریف میکنی که مثلا فلان پسر که داره توی دانشگاه جامعه شناسی میخونه خیلی اجتماعیه 

اینا میشینن دو روز گریه میکنن که مریم به ما میگه غیراجتماعی!

یعنی همچین کسی خب تابلوئه کاستومر سرویس نه میدونه چیه نه بلده نه مهارت داره، سوشال نیست، outgoing نیست، این آدم فقط مهارتهایی هست که توی اون آگهی نوشته شده.

از طرفی تو یه لابلاتوار سنعتی کار نکرده

در حد سوسول بازیای دانشگاهی بوده کارش

من هم صنعت کار کردم هم دانشگاه اونم دانشگاههای مختلف دیگه من میدونم فرق صنعت و دانشگاه چقدره

نمیگم اونایی که صنعتن الزاما باسوادن

رئیس بخش ما

یه زن بود تو ایران

که بخدا قسم

به خدا قسم

بلد نبودیه محلول ساده نمک بسازه

خیلی ساده هستا ساختنش

ترم یک یاد میگیری تو لیسانس

ولی این بلد نبود


نمیگم همشون

ولی بی سوادم داریم خصوصا تو ایران


ولی خب دیگه تو دانشگاه اونقدر که خفن نمیشی


تهش یه ذره یاد میگری کار رو


بقیه ش مقاله خوندنه

نمیدونم الکی پرزنتیشن دادنه

پوستر چسبوندن و لوس بازیه


این آدم اخه کدوم شرایط رو داره که اسم خودشو میذاره overqualified!


به اینا underqualified میگن!



اورکوئالیفاید اونیه که هشت تا از نه تا شرایطو داره، یا نه تاشو با هم، 

و همزمان کلی برتری دیگه داره

و خوب اونی که توی human resources داره کار میکنه

میگه بابا

این یارو بیاد اینچا

happy نخواهد بود

چون صلاحیت های این آدم هزار تا بیشتره...


اونو برنمیدارن



مثلا


توی استارباکس نیرو میخوان


مثلا

یه دختر به اسم صبا


قبلنا 5 سال استارباکس کار کرده تمام لیسانسشو، دو سال از دبیرستانشو مثلا تیم هورتونز کار کرده

یه سال از دبیرستانشو هم رفته یه رستوران

ارشدشو هم رفته پاره وقت کار کرده جایی

این آدم دیگه یه فوق داره، تمام نیازمندیهای اگهی استهدام استارباکسو هم داره.


اینو شاید برندارن، چون این آدم الان یه فوق لیسانس داره

درسته همه شرایط رو داره

ولی آخه بیشترم داره!! آخه اینو بردارن الان سر سه روز افسرده میشه

میخواد بره ازونجا


خب میرن یه کسی که تا دیپلم خونده رو برمیدارن که به اصطلاح خیلی گپ نداشته باشه


گرچه


چون این استارباکسیا هم میدونن که آدمایی که از کشورای دیگه میان

ممکنه بی پول بشن و برن اونجاها کار کنن

پس خیلی عجیب نیست


به شرطی که مدراک تحصیلیتو توی رزومه ت خیلی توی چشم یارو نکنی

خیلی خودتو تعریف نکنی که بگن این همه دستاورداش همینه!!


یا بگن بابا!! این کلی دستاورد داره یا خیلی مغروره به این مدارج علمی


اینجا میگن باید tailor کنی رزومه رو

باید جاهای اضافیشو ببری


مثلا واقعا داشتن مدرک دکترای مهندسی پزشکی به درد استخدام شدن توی استارباکس اونم بخش چایی درست کردنش میخوره؟!

اگه اره نگهش دار

اگه نه دیلیتش کن!

یا ببر اون ته مها بنویس...



ولی جالبه

من اینجا

باه هر کاناایی

با هر عربی

با هر ایرانی ای حرف میزنم


یارو به سختی داره انگلیسی میحرفه بعد از شش سال! به سختی

برگشته میگه منو برنمیدارن

من اورکوئالیفایدم!!!


تو فکر میکنی اون مدرکت خیلی باعث اورکوئالیفاید شدنت برای یه شغل entry level میشه؟!

خب اونو ننویس

بقیه مهارتهاتو بنویس

ببینم برت میدارن؟!



ما اینجا یکی رو داریم تو طبقه مون

هرچییییییییی میشه

خاورمیانه ایه

میگه من اورکوئالیفایدم


بابا

تورو با اونانگلیسی داغون

با اون مهارت اجتماعی داغون ببینن

برای ظرف شدن تو یه محیط ایزوله هم دعوتت نمیکنن

بعد میگی چون من اورکوئالیفایدم دعوتم نمیکنن مصاحبه!!!!!


خلاصه اینجوریه....





  • یه آدم