خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تهرانیا» ثبت شده است

میدونین

من حقیقتش برام مهم نیست که بقیه چطوری فکر میکنن درباره من


من چند تا دلیل دارم برای نوشتن توی این وبلاگ و دو تا وبلاگ دیگه ام

اینکه با گذر زمان من مینویسم و وقتی برمیگردم به عقب میفهمم چقدر رشد کردم یا مثلا یه سری از دغدغه هام برام خیلی مسئله بوده و الان مزخرف شدن و خنده دار

اینکه یه سری آدمها مهم بودن و الان نیستن

یه عده مهم نبودن و الان هستن


و اینکه شاید شاید یه روزی به درد کسی بخوره


نوشته های یه خانومی درباره ونکوور خیلی بهم کمک کرد که درباره ونکوور تصویر بسازم.


ولی درباره نوشته قبلیم

من به یه چیز خیلی فکر میکنم و تا حدی بهش ایمان دارم

آدمی که ناشایسته هست، آدمی که دزد و قاتله، آدمی که خوش ذاته و... با مهاجرت عوض نمیشه.

آدمی که اخلاق حضرت مسیح رو داره خیلی بعید هست که اخلاق و رفتارهای ذاتیش عوض بشن، مثلا: من تا همین دو هفته قبل، به مدت یه ماه بود که یه ریز بد و بیراه مینوشتم. الان نمینویسم. چرا؟ چون اون روزا اعصابم سر ایران خرد بود سر خیلی چیزا هرچی.

تربیت با آدم میمونه. من امکان نداره به یه آدم کلاه بردار تبدیل بشم. این توی تربیت من نیست.

به مرور یه چیزایی در آدم عوض میشن. سواد من توی رشته م عوض میشه خیلی چیزا عوض میشه

ارزش های ادم حتی عوض میشن، مثلا من تا بیست سالگیم به تمام حرفهای آدمها اعتماد میکردم و فکر میکرد م آدما هرچی که میگن رو بهش عمل میکنن ولی بعد ازون دیگه نه.

ولی شخصیت و سیستم و ذات آدم، چیزی که با اون بزرگ شدی عوض نمیشه.

فرهنگ آدم طول میکشه که عوض بشه. من الان اگه با یه پسری بخوابم، بعدش خجالت میکشم پیشش لخت باشم!! باهاش سکس کردما! ولی بعدش شروع میکنم به خجالت کشیدن! پیش هم خونه ای دخترم ولی لختم قرار باشه که مجبوری باشم میشم ایرادی نداره!! 

این بخشی از فرهنگ هست.

یه چیزی که منو از پسرای ایران فراری میده و هر قدر میرم جلو حس میکنم اینا همه سر و ته یه کرباسنو توی مغزم نباید تفاوتی قائل بشم برای اینا همین خاصیت دروغ گفتن ایناست. این پسره دراز هست؟ و هزار نفر دیگه مثل اون، روز اولی که بهم زنگ زد قبلش، هفت هشت تا سکیوریتی چکش کردم و بهش هم گفتم که دارم گوگلت میکنم با اجازه چون نمیشناسمت. اونم گفت بابا بخدا پدر و مادر دارم گوگل کن ببین منو بلاه بلاه بلاه. بلاخره منم اینجورمی دیر اعتماد میکنم. یادمه بعد مدتی که حاضر شدم باهاش صحبت کنم، برگشت همون اول گفت خدا رو چه دیدی شاید به زودی شدم بابای بچه هات، گفتم چی؟ تو هنوز نیومده نرسیده، تو بعد 13 سال زندگی توی اینجا هنوز اون اخلاقای غلو کردن خاورمیانه ایا رو داری؟ آخه مجبوری؟ مگه من روی زمین موندم که همچین چیزی میگی؟ من همه اینا رو بهش محترمانه گفتم وگفتمم که پسرای ایران متاسفانه با اینکه کسی مجبورشون نمیکنه ولی حتما باید بیشتر از چیزی هستن رو نشون بدن. بعد بهش گفتم از من زن واسه تو درنمیاد حداقل تو چند مدت آینده. یادمه تو هفته اول دو بار هم بهش گفتم که من آماده هیچ رابطه ای نیستم. ولی بچه ها، اینا به آسونی هزاررررررر تا قول میدن. اون پسر خاورمیانه ای هم همین بود. من اینو توی پسرای کانادایی ندیدم. پسرای ایران اینقدررررررررررررررر بیچاره ها یاد گرفتن که اول قولای الکی بدن و بیان جلو بدون اینکه طرفشونو بشناسن، که وقتی یه دختر بهشون میگه قول الکی نده و من زنت نمیشم پس خودتو بیخودی نگران نکن که اگه با دختره خوابیدم و گفت باید منو بگیری چیکار کنم (اینو قبلا بهش گفته بودن) چیکار کنم، که اینا شاخ درمیارن.

یعنی با اینکه اینا رو اینقدر آزاد میذاری که راحت بیان جلو و نترسن، باز این احمقا میترسن!! خیلی من تعجب میکنم ازینا! همش حس میکنن باید به حد زیاد قول الکی بدن که دختره خر بشه، که بتونن یه مدتی باهاش بخوابن حالا بعدشم خدا بزرگه و وقتی میبینن یکی اینجوری نیست و به اون شناسنامه کوفتیش ارزش میده و براش احترام قائله، میترسن! 

اشکال از دخترای ما هم هستا. تربیت هست دیگه. از بچگی به ما یاد دادن که دختر باید پرده ش حفظ بشه بلاه بلاه بلاه و اگه پسری بفهمه که شما با کسی خوابیدین دیگه شما رو نمیگیره (به جهنم بگیره) بعد پسرا میخشونو به همه جا میکوبن تهشم ادای تنگا رو درمیارن. 

حالا شما به پسری اگه بگین که حاجی من اندازه تار موهات سکس کردم، اینقدر حرفه ای با شما میخوابه که شاخ درمیارین از عجب ولی همین پسر قابلیت ادای تنگا رو دراردن رو در حد اعلا داره.

در کل از فرهنگمون گله مندم.

یکی از چیزایی که توی این یه سال اصلا ندیدم و یهو جلوم ظاهر شد، همین مسئله هست. همین پسره. که با دیدنش تمام خاطرات ایرانم زنده شد و بهش هم گفتم البته که تو منو تماما یاد ایران انداختی. اتفاقا دوستی کاناداییا منجر به ازدواج میشه خیلی وقتا این دوستی ایرانیاس که نمیشه. بس که با دروغ میرن جلو و با پنهان کاری. همش میخوان خودشونو اون چیزی که نیستن نشون بدن همش میخوان زرنگی کنن، دخترا زرنگی میکنن با گفتن اینکه تو باید منو بگیری پسرا زرنگی میکنن با قولهای الکیشون.

شدیم یه ملیت گه، یه مشت دروغگو که توی تمام دنیا پخش هستن.

شدیم آدمهایی که انکار کننده نیازهای بدنشون و روحیشون هستن.

من خودمم اینجوری بودم. منم حس میکردم حتی اگه کسی بفهمه من با کسی خوابیدم باید انکارش کنم. یعنی نباید حتی اگه تابلوئه که من با محمد خوابیدم، بروزش بدم. چون توی ایران پسرا تا میفهمن تو با کسی سکس کردی و پرده نداری شروع میکنن حتی لازم باشه تجاوزم میکنن. ولی عوض شدم. دلیلشم یکیش رک بودن خودم بود که تدریجا این تصمیم رو گرفتم و گفتم بابا روراست باشم و بعدی جدی بود. جدی توی چند مرحله این رو توی من از بین برد ولی دقت کنین توی ایران نمیشه اینو بروز داد. نمیشه به همه بگی من خوابیدم با کسی. 

من اینجا به هم خونه ایم داشتم میگفتم که من شش سال با یه نفر فقط سکس کردم و تنها دوست پسرم بود، گفت با ده نفرم باشه اشکالی نداره. چی میشه. نیاز بدنه. وقتی از کسی اینقدر خوشت میاد که باهاش سکس کنی چه ایرادی داره؟ مادامی که یه سری تعهدات هست ایراد نداره. این پسره، همین ایرانیه، اولین بار پرسید شما از نظر فیزیک مشکل نداری با کسی رابطه داشته باشی؟ گفتم نه، ولی نمیفهمم چرا باید بپرسین اینو چون من که نگفتم که میخوام با شما توی رابطه بمونم. ولی مثلا تعجب کرد، چون براش عجیب بود که من قایمش نکردم یا نگفتم نهههههههههه بده! 

ولی میگم

ما رو داغون بزرگ کردن.

یه مشت کلاه بردار و دزد و فراری و آدمی که میخواد خودشو قالب کنه به پسرا بزرگ شدیم و بای دیفالت هر پسر و دختر ایرانی همین فکر رو درباره پسر و دخترای دیگه میکنه.

دو روز زندگیه

من ممکنه فردا نباشم

امروز ممکنه کله م بخوره به لبه استخر و برای همیشه بمیرم

آخه چرا آدم دروغ بگه؟ چرا مخفی کنه؟ چرا خودشو به دیگری قالب کنه؟ آخه چرا؟

این تربیتی که ما داریم خیلی شتی و داغون هست.

اینکه پسرامون حس میکنن برای خوابین با یکی باید هر دروغی بگن، بابا لامصب اون جلوییتو ببر، ببندش! و براش دروغ نگو!

و دخترامون هم همش حس میکنن هرکی بهشون دست زد باید بگیرتشون که روی زمین نمونن، اینا همه از عدم اعتماد به نفس و عدم اعتماد به آینده میاد. که توی کشور ما هیچ کدوم نیست. و توی تربیت ما هم داد میزنه این.

همین.

اینطوری نباشیم.

سخت نیست آدم بودن.

ما به پارتنرمون، به پسری که باهامون میخوابه یاد بدیم که لزومی نداره دروغ بگه. اگه ازش خوشم بیاد باهاش سکس میکنم.

من اینو به پسره گفتم. البته بعدشم گفتم که دیگه حوصله شو ندارم خخخخخخخخ زشت بود ولی صادق بودم. حرف دلمو زدم.

رو اعصابم بود

پسری که 35 سالشه ولی به آسونی بعد سه روز میگه اینایی که میگی همه نشون عشق هست اون مشکوکه و تربیت مریضی داشته.

بهش گفتم تو سه روز قبل منو دیدی

چطوری عشق شکوفه زد؟

ساکت موند

گفتم این کلمه خیلی سنگینه.

لطفا برای من هر کلمه ای رو استفاده نکن.

من ازت انتظار بلوغ دارم. 35 سالته. و بهش برخورد.

بربخوره.

میره میشینه فکر میکنه میبینه زشته حرف زدنش. زشته که به زور بخواد بهم ثابت کنه که میتونه بابای بچه هام بشه. 

بابا پسرای ایران داغونن. دخترامونم. رو خودمون کار کنیم. بقیه کشورا هم داغون دارن مخصوصا عربها و چینیا ولی ما ایارنیا حداقل رو خودمون کار کنیم.


  • یه آدم

از کی تا حالا من باید به قولهایی که بهت دادم عمل کنم

ولی تو میتونی زیر همه قولهات بزنی؟

 

تو چرا اینجا رو میخونیو متناسب با اون بهم ایمیل میزنی؟

 

ترسوی بدبخت

 

تو جرات نداری خودتو نشون بدی

 

زیر همه قولهات زدی

 

اینقدر منو بدبین کردی به جنس مذکر که هرکس که برای دل خودشم میاد حس میکنم کاسه ای زیر نیم کاسه داره

 

بعد بهم میگی پای قولهات واسا و با هیچ کس نخواب؟

 

تو چرا دست از سر من برنمیداری؟

 

چرا دست از سر من نمیداری

 

چرا قلب منو به درد میندازی؟

 

چرا نمیفهمی من قلبم درد داره عوضی؟

 

چی میخوای از جون من؟

 

 

دیگه بهم هیچ پیامی نده

 

تو برای من وجود نداری

 

دروغگوی عوضی

دروغگو

 

به درک

هر قدر میخوای بخون

 

ترسو

 

پشت پرده قایم شده کل کارش خوندن این وبلاگ شده و متناسب با اون فرستادن فرامین به من

پای قولهات بمون و با هیچ کس وارد رابطه نشو

 

با همه وارد رابطه میشم به لج تو.

با همه

به تو ربطی نداره زندگی من.

 

به تو ربطی نداره.

 

تو روزای سختیم

تو روزای بدبختیم

تو روزایی که هیچ کس رو نداشتم

تنهایی اومدم بالا

تو مرده بودی

تو نبودی

تو داشتی عشق و حال خودتو میکردی

 

از کل دنیا همه داشته م این یه وبلاگه

 

اینو هم بهش رحم نمیکنه

میاد میخونه و بعدم بهم پیام میده که ال کن و بل نکن

ولم کن.

 

نذار ازت متنفر بشم.

 

من قلبم واقعا درد داره. و اینجا میدونی که هزینه ها پرداختشون چقدر دشوار هست.

لطفا به من هیچ پیامی دیگه نده.

 

از زندگی من لطف کن بیرون برو.

اولین قدمش این هست که این وبلاگ رو دیگه نخونی.

من توجهت رو نمیخوام.

تو روزایی که بهت نیاز داشتم نبودی، تو شبایی که برات گریه میکردم نبودی، تو لحظه هایی که میخواستم تصمیمای سخت بگیرم، و نیاز داشتم با کسی مشورت کنم، تو نبودی، از همه جا بلاکم میکردی، تلفنمو جواب نمیدادی، و ته دلم میگفتم اگه جدی م بود یعنی میگفت چیکار کنم؟ همون کارو میکردم.

یه قول خودت

که گفتی با کمک تو نمایی میتونستم رشد کنم

اما خودتو دریغ کردی که بخورم زمین

حال میکردی میدیدی که میخورم زمین

وقتی خودمو با بدبختی، بی پولی، مریضی، هزارررررررررررر تا مصیبت که هیچوقت اینجا به هیچ کدومش اشاره نکردم، تونستم بکشم بالا اینقدر که استادم بهم افتخار کنه و اینجا این جایگاهو پیدا کنم

بتونم دانشجو تربیت کنم

بتونم کانکشن بزنم

بتونم کار پاره وقت پیدا کنم ضمن دانشجوییم

اینقدر که دوستای خوب پیدا کنم

میخوام بهت یه چیزی بگم:

 هر روز یکی پیدا میشه که بهم بگه مریم اگه میبینی این آدما با تو خوبن به خاطر خوب بودن خودت هست

من تا همین چند وقت قبل، هر وقت که بهم میگفتن اینو

از خودم میپرسیدم اگه من خوبم پس چرا جدی هیچوقت نمیذاره دور و برش بپلکم؟

چرا همه منو خوب میبینن و فقط اون خوب نمیبینه منو؟

الان بهم پیام میدی میگی تو موفق میشی؟

تو نبودی دو سه روز قبل تو 4 تا ایمیل بهم گفتی من هیچی نمیشم؟ بهم هزارررررررررررر تا حرف گفتی، هزار تا. من فقط یه پیام داده بودم تولدتو تبریک بگم. چون برام مهم بودی.

الان بهم پیام میدی میگی تو فوق العاده موفق میشی؟ یعنی سر 4 روز حرف تو عوض شد؟ یعنی از بی لیاقت ترین آدم تبدیل شدم به آدمی که قراره فوق العاده موفق بشه؟

 

من ازت یه چیزو خواستم

یه چیز!

خواستم ببینمت تو 2017.

 فاصله خونه تو تا خونه من میدونی چند دقیقه هست؟!

میفهمی چقدر فاصله کم هست؟

تو نه گذاشتی ببینمت نه منو دیدی نه حتی هدیه مو قبول کردی،

سلانه سلانه پاشدی رفتی ساعت 9 صبح بسته ای که برات فرستاده بودمو تحویل اداره پست دادی


زیر همه قولهات زدی، زیر همه، تک به تک، منو از همه جا بلاک کردی، از همه جا

 

تلفنمو جواب ندادی

ایمیلامو همه رو با تندخویی و فحش جواب دادی

 

زمین خوردنامو میخواستی ببینی

هر از گاهی یه ایمیل میزدی که مریم تو هیچی نمیشی آخرش

 

بعد یهو

 

all of a sudden یه پیام میدی که با هیچ کس وارد رابطه نشو؟؟

 

مرسی واقعا به خاطر این نصیحت ارزشمندت.

 

یه دوره ای هرچی میگفتی میگفتم چشم.

دوست داشتم.

یادت هست؟

چقدر دوست داشتم؟

چقدر حرفاتو خوب گوش میکردم؟

 

همه رو خراب کردی

 

همه رو

 

حداقل از زندگی من بیرون برو.

من ازت دیگه هیچی نمیخوام

از زندگی من بیرون برو و اجازه بده با آدمای بهتر آشنا بشم.

نذار حسم، دیدم، همه چیم به جنس مذکر بد بشه.

ولم کن.

ممنونم ازت.

نمیبخشمت.

هیچوقت نمیبخشمت.

میتونی بگی به جهنم همونطور که همیشه میگی.

ولی هیچوقت نمیبخشمت چون منو بازی دادی و الان که میبینی دیگه هیچ امیدی بهت ندارم و دارم خودم زندگیمو میسازم و روابطمو فقط میخوای همه چی رو به گند بکشی.

نمیبخشمت.

مطمئن باش اینقدر زنده میمونی که تاوان تمام کارایی که کردی رو پس بدی.

نمیبخشمت.

کاریت ندارم

هیچ آسیبی بهت نمیزنم.

هیچ کاری بهت ندارم.

ولی نمیبخشمت.



عوضی

تو همونی نبودی میگفتی تبریک تولد من عین اون سوپری سر کوچتون توی تهرانه؟ و بی ارزشه برات؟

تو نبودی که میگفتی تبریک تولد من عین اون هفتاد نفری هست که توی فیسبوکتن و برات مهم نیست من چی نوشتم؟

امروز میگی برات باارزش بوده؟


باهات تو زندگی بازی کردن؟ کسی بازیت داده که مردمو بازی میدی؟


تو بیمار هستی


تو یه بیمار روانی هستی و اگر من بفهمم این پسر حتی فقط دوست فیسبوکی تو هست، مطمئن باش نمیگذرم ازت.

مطمئن باش تلافی میکنم.

اینو بهت قول میدم.


نمیذارم توی کل کانادا باری تو شرف بمونه.


کثافت.


ترسو

حیف

حیف ازون لحظه هایی که اونقدر دوست داشتم.

حیف.

  • یه آدم

سلام سارا

من به همین فکر کردم

نه امکان نداره این ادم جدیده (دراز) وبلاگو بخونه چون یه جور دیگه اشنا شده

تنها ادمی که میتونه منو با این اشنا کرده باشه ایمیلمو داشته.


منم به همون فکر کردم


اگر این پسر بیمار روانی (هویج) دخالتی تو این کار داشته باشه من به فنا میدمش.

نه تنها با ابرو و احترامش اینجا به شدت بازی خواهم کرد

بلکه مشخصاتشو میدم دست پسر داییم ک پدرشو دربیاره

تا کل دودمانشو به فاک ندم ول نمیکنم.

واقعا اینکارو میکنم

چون من هیچی مخفی ندارم

و بدم میاد کسی با من بازی کنه

و اینکارو خواهم کرد

یعنی یه کاری میکنم داداشش باباش مامانش از ترسشون شب خوابشون نبره

مریم دو تا رو داره

یه روی بسیارررررررررررر بخشنده و مهربون که از همه چیز میگذره

نمونه ش همین هم خونه ایم که کاناداییه، خونه ش فقط 40 دقیقه با شهر ما فاصله داره ولی نرفت تعطیلاتو و کلا هم دوست پسرش اینجا بود و خیلی هم بد میخنده طوری که من دیروز صبح از خواب پریدم به خاطر صداش، چون اینا شب تا صبح بیدار بودن.

ولی میگم ولش... چرا سخت بگیرم بذار خوش بگذرونن

ولی اون یکی هم خونه ایم قاطی میکنه. البته حق داره.

حقیقتش من همون روزی که این تماس گرفت حس کردم ممکنه کار این پسره باشه. ولی تو تا وقتی یقین نداری نمیتونی حرفی به زبون بیاری. چون این پسره دقیقااااااااا پکیجی هست از هر آنچه که من اینجا نوشتم که خیلی چندش اوره. ولی بازیگر خوبیه و پسر خوبیه. و تایمینگش یه ذره عجیبه چون دقیقا 31 دسامبر دیدمش همون روزی که هویج آخرین قولش رو هم میزد زیرش.

خیلییییییییییی این پسره که اشنا شدم باهاش حساب شده کار میکنه.

اگر خودش باشه

و اگر واقعا خودش باشه (که احتمالش خیلی کم هست)

من اینقدرررررررررر باهاش میمونم که خودش ولم کنه و این آدم ارزش وقت گذاشتن داره.

ولی اگر آدم دیگه ای معرفیش کرده باشه

و چون ازش پرسیدم که کسی معرفیت کرده؟ گفت نه!

و دروغ گفت پس دارن بازی میکنن

بچه ها من صد در صد حقشو میذارم کف دستش

حق جفتشونو.

یعنی امکان نداره من ازین قضیه بگذرم.

من ناراحتی قلبی هم دارم. این همون مریضی شتی هست که چند وقت قبل نوشتم که میخوره منو.

اگر اینا با نقشه قبلی منو احساساتی کرده باشن من صد در صد جفتشونو به فنا میدم.


یادتون هست همش غر میدزم که هویج اینجا رو میخونه و خودش میگفت نهههههه!

با فیلتر شکن هم میومد

آخرش یه کاری کردم که خودش اومد اعتراف کرد که میخونه وبلاگمو؟همین 

به اضافه اون دو تا دختره :) که ممکنه بین این و اونا رابطه ای باشه.


ولی فعلا دارم اطلاعات جمع میکنم.

هفت هشت ماه قبل؟ و بعد ازون تا مدتی ننوشتم؟

حدسهای من ابدا دروغ نمیگن.

این پسره ممکنه تهرانی نباشه. چون من ندیدم که یه تهرانی جلوی چشمش بهش بگی پررو و بی خاصیت و آیا تهرانیا همه مثل تو پرروئن؟ و هیچی نگه یا ساکت بمونه. ممکنه شهرستانی باشه و اصلا براش مهم نباشه که چقدر من پشت تهرانیا چرت و پرت میگم

ممکنه بهش گفته باشه برو بزنش زمین دختر مفتی افتاده اونجا.

من اینجا چرت و پرتامو مینویسم

دیگه این به شعور و معرفت مخاطب بستگی داره که چقدر ازم سوء استفاده میکنه

ممکنه تهش بخوان یه درس بهم بدن که یه شهرستانیم میتونه بد باشه. و من نباید اینا رو مینوشتم اینجا بلا بلا بلا

بحث من این چیزا نیست.

بحث اینه که بیکارن پسرای ایرانی

هیچ کس دوسشون نداره

سالها ول چرخیدن و دیدن کسی دوسشون نداره حالا دوتایی نشستن نقشه کشیدن.

منظورم اینه کار هرکسی میتونه باشه

ولی اگر بفهمم کی پشت این قضیه هست

بچه ها زندگی ایران و اینجاشو به فاک میدم.

و پسره رو هم ادب میکنم.

فقط دارم ریز ریز اطلاعات جمع میکنم و اطلاعاتی که جمع میکنمو اینجا که نمینویسم.

و هویج، تو

که یواشکی میخونی اینجا رو 

اگر بفهمم تو پشت این ماجرا هستی

پسره که اتوماتیک به فاک میره

ولی تو رو من واقعا اذیت خواهم کرد

و بهت درسی خواهم داد که فراموش نکنی.

و بهت یاد خواهم داد که به آدمها به چشم موش آزمایشگاهی نگاه نکنی

به فاکت میدم. هر دلیلی که داری پشت این قضیه برام مهم نیست. حتی اگه بگی پسره دنبال دختر بود منم ناشناس معرفی کردمت و... چون میدونم ازین بهونه های خنده دار که در حد هوشت هست داری، مثل دروغی که سر هم کردی و همین 

چند روز قبل تحویلم دادی و اسم خودتو خراب کردی! ولی دروغ به اون بدی رو گفتی!! حالا بماند که خیلی چیزا پشت پرده هست و شما خبر ندارین و منم نمیتونم اینجا بنویسم.

حالا صبر کنیم یکمی

این قراره اخر هفته منو ببره اونجا یا خودش بیاد اینجا

اگر منصرف شه یا از همین امروز قطع کنه رابطه شو یعنی این حرفای ما بخشیش درسته :))) حالا ببینیم چی میشه.

دیگه از اسناد سری سیا و انگلیس مخفی تر نمیتونه بشه.

همه چی در نهایت لو میره. همه چیز آشکار میشه.

ولی بچه ها

اگراین ها همه نقشه باشه

ما یه درس بزرگ میگیریم

اینجا یه وب سایت هست که اسمشو یادم رفته

و همه میرن هرچیییییییییی درباره سیاست و زندگی و... دارن توش مینویسن

ولی هیچ کس اذیتشون نمیکنه

اگر اینا درست باشن، این فرضیات ما، نشون میده ایرانیا واقعا خیلیاشون آدمای لجنی هستن و اون رژیم و اون حکومت حق ماست.

من این پسره که از قبل دوسش داشتم، این خاورمیانه ایه

این آدم رو من واقعا ازش خوشم میومد

اخلاقاش یه سری مثل پسرای ایرانی تند بود

ولی باهاش بحث کردم و بعد ازون دیگه واقعا عوض شد

قرار بود بعد از برگشتن از کشورش (رفته مسافرت چون 2 سال بود که نرفته بود) با هم رابطه مونو شروع کنیم

و این پسره یه جورایی سنگ انداخت 

اگر با بی مسئولیتی و بی خیالی رد بشه بره به خاطر خوندن این حرفا و اگه همه چی نقشه بوده باشه

من جفت اینا رو به فنا میدم

من قول میدم بهتون

یعنی امکان نداره بذارم اینا کار کنن اینجا، تمام حیثیتشون رو میبرم. تمامشو.

امکان نداره من حتی توی کامیونیتی ایرانی بذارم برای اینا ابرو بمونه.

ولی باید صبر کنم.

این مسائل خیلی بزرگ و پیچیده و حساس هستن و نمیشه با حدس و گمان رفت جلو و زندگی بقیه رو به فنا داد.

ولی اگر مطمئن بشم حق بامنه، با جون اینا کاری ندارم، ولی حداقل چهره بی مسئولیت و واقعیشون رو به تمام همکاراشون و به هرکسی که اینا رو میشناسه و ممکنه در اینده بشناسه نشون میدم.

سارای عزیزم ممنونم به خاطر در میون گذاشتن این قضیه با من

بچه ها من شماها رو خیلی دوست دارم

ممکنه یه سریتون اکنتهای فیک باشین و پشتش ادمای دیگه ای به جز این باشن

ولی من میدونم که چند تاتون واقعی هستین و همونا هستن که خیلی به من عشق میدن. دوستون دارم.


بچه ها من کار دارم باید امروز فرست یر ریپورت بنویسم و ازمایش ران کنم.

ممکنه چند روزی نتونم پست بذارم

ولی اگه خبری بشه یا بفهمم کار کی بوده همتونو خبر میکنم


+غزل: در جواب سوالت

نترس!

مهم نیست! نترس. وقتی بترسی، یعنی مردی! از دنیا رفتی یعنی. نترس!


آدما متفاوتن و عکس العمل هاشون متفاوته. هویج ممکنه پیش دل خودش فکرهای مختلفی بکنه. در نتیجه آدمها عکس العمل های متفاوتی دارن.


و اینکه

من تو مرامم اسیب بدنی یا جانی رسوندن به کسی وجود نداره.

من طرفو جوری اذیت میکنم که اذیتم کرده. از نظر اجتماعی و احساسی و روانی و شان و منزلت به همه چیشون اسیب میزنم و یه کاری میکنم دیگه هیچ جا نتونن برن. 

حالا باید صبر کنیم.


خیلی احتمال میدم این پسره شهرستانی باشه.


کلا سکیوریتی چکش ردم قبل از دیدنش

همه چیشو زیر و رو کردم.

واقعا فکر کردم شاید یکی عکس یه آدم محترم رو گذاشته پروفایلش و اومده پیام داده بهم ولی دیدم بیچاره خودشه. دروغ مروغ نداره.


ادمها متفاوتن.


آدمها متفاوت فکر میکنن


و ما نمیتونیم بگیم چون کسی مثل من فکر نمیکنه پس آدم بدی هست


ولی اگه آدمها از اطلاعاتی که اینجا مینویسم استفاده کنن

و بعدم تظاهر کنن که نمیکنن

و بخوان وقت و انرژِی من رو بگیرن، و بخوان منو بازی بدن، بازی میدمشون.

اون فیلم زن ها فرشته اند که نیکی کریمی و مهتاب کرامتی توشون هستن رو یادتون هست؟


ما زن ها همچین قابلیتی داریم.

اگر کسی منو بازی بده

من هفت تتا جدش رو بازی میدم و بعدش هم آبرو  حیثیتشون رو میبرم.


دقت کنین

من سرمو پایین انداخته بودم و داشتم زندگیمو میکردم که هویج پیداش شد تو زندگی من و شروع کرد به عوض کردنش و به قول دادن بدون اینکه ازش چیزی بخوام

بعد که همه توجهمو جلب کرد شروع کرد به اذیت کردنم و زدن زیر همه قولهاش

تا اینجا

من هیچ کاری بهش نداشتم

یه بار بهم گفت تو آدم فضولی هستی چون رفتی لینکداین و فیسبوکمو چک کردی! 

خب پس چرا مردم اکانت میسازن؟

چرا تو پس ریزترین اطلاعات شخصی منو میپرسیدی؟


خودش ریز و درشت تمام اطلاعاتمو گرفته بود


همه جای فیسبوک و لینکداین رو زیر و رو کرده بود عوضی


دیگه خودتون در جریان هستین که یواشکی میاد اینجا رو میخونه و متناسب با اون با من رفتار میکنه.


یه حالت هست ما یاور مشیرفر و سعید عزیز و کلنگ و صبا و نل و بقیه رو داریم که میان میخونن میرن. و همینطور فرانک!


یه حالت هست که من یه عوضی بیمار دارم که میاد هر روز اینجا رو سی بار چک میکنه و پسری رو با پررویی مجض میفرسته سراغ من که باهام بخوابه.

من واقعا گذشت نخواهم کرد.


بلاخره روشن میشه همه چی بچه ها.

خبرتون میکنم.

  • یه آدم

بچه ها

هر جنس مذکری منو میبینه

میگه تو قد هستی

قد غد ghod

نمیدونم

من واقعا قد هستم؟

قد به کی میگن؟ غد هرچی


اکی

خب دیروز

بعد ازینکه با این پسر درازه رابطه جنسی برقرار کردیم،

و بهش گفتم که میبینی الان چرا من همیشه هم خونه ایای کانادایی انتخاب میکنم؟ چون آدم فرهنگ رو خوب میشناسه. و همین شناخت فرهنگ موجب نفوذ در دلها و جا باز کردن در جامعه میشه و من این چند تا پسر غیر ایرانی که دو تا کانادایی هم توشون بود رو رد کردم و با هیچ کس وارد رابطه نشدم

تو ولی تو یه روز تونستی. چرا؟ چون فرهنگ ما شبیه هم هست. البته من اینجا از پسرای ایرانی هم آفر داشتم (فقط دو نفر) اتفاقا خیلی بچه های خوبین. ولی ازونا یکیشون شهرستانی و خیلی خجالتی بود و اون یکی جونور بود (تهرانی مزخررف) و کلا ازش خوشم نیومد شبیه کلاه بردارا بود!

این الاغ با اون زبون دراز، و با اون پرروییش منو زمین زد.

بگذریم.


خلاصه به پسر گفتم برو شهرتون یه دو ساعتی طول میکشه برسی شهرتون


گفت نه

من باید برسونمت اونجا 


تازه وقتی ناامید شد از اومدن با من به اون مهمونی و بهش گفتم نمیشه حاجی! 

نمیشه

نمیتونم ببرمت

شبشم نمیام شهرتون خر آقا


گفت بیا این مهمونی رو بپیچون همین جوری اینجا شبو بگذرونیم!!!

گفتم شاید در فرهنگ تهرانیا این پیچوندن و دقیقه نود زیر همه چی زدن عادی باشه (قبلا با هویج که همون جدی سابق هست آشناتون کردم دوستان وبلاگی) ولی ما شهرستانیا ازین کارا نمیکنیم.

خلاصه چون دلایلم بسیار شفاف و مبرهن بود و دقیقا ریشه ش رو مورد هدف قرار میداد

تسلیم شد :)))


بعد بهش گفتم که میتونه بره :))) چون دیرش میشه و باید رانندگی کنه. منم آماده شم و برم.

عین این مردای بی کله ایرانی (که البته باز چون من تو ایران بزرگ شدم، دوست ندارم پسرا مثل ماست و هویج نگات کنن و بگن باشه میرم!! البته پسرای کاناداییم هیچوقت نمیگن باشه میرم، زور میزنن که واسن) گفت نه! من میرسونمت!!

گفتم پس انقدر صبر کن که علف زیر پات صبر شه تا من اماده شم احمق.


خلاصه رفتیم چند جا که من بتونم یه چیزی بخرم چون توی کل زندگیم اصلا اتفاق نیفتاده دست خالی جایی برم


اینم یواشکی میگفت بابا بپیچون! بیا خوش بگذرونیم


خلاصه دیگه منو رسوند

و خداحافظی کردیم


رفتم مهمونی


تو مهمونی مطابق معمول

تمام متاهل ها نشسته بودن 


و بنده تنها مجرد بودم


بچه ها ما دختر مجرد نداریم، ندیدم یعنی و اگه مجردی هم هست رفته آویزوون یه پسر ایرانی شده و تموم


این پسره یه چیزایی از محافظه کار بودن دخترای ایرانی میگفت که من واقعا نمیتونستم باور کنم.


خیلی تعجب کردم.


خلاصه رفتم مهمونی


بچه ها اینقدررررررررررررررر خوش گذشت.... من تمام 6 ساعت رو فقط داشتم میخندیدم


یه عالمه بازی کردیم

یه عالمه


یه عالمه خندیدیم


همشون شهرستانی بودن و دو تا ازونا خانوماشون تهرانی بودن که البته چون شوهرشون شهرستانین، دیگه ادبشون کردن :)))

خیلی خانومای خوبی بودن و کرور کرور ادعای دخترای ایرانی رو نداشتن و حال میکردم باهاشون. واقعا زن های خوبی هستن.


خلاصه


کلی بازی کردیم و خندیدیم و خوردیم!


و اومدیم خونه هامون


این پسره امروز اولش یکمی چت کرد

چند ساعت بعدشم زنگ زد

و داشت روانا منو آماده میکرد که خانوم شما قراره حالا حالا رابطه داشتی با ما یکیش همین جمعه ای هست که میاد

چون خدا رو شکر گرفتاره، کار میکنه و خیلیییییییی تر و فرز و سر و زبون دار و زرنگه و کارای خوبی پیدا کرده! من خیلی تعجب میکنم تو این مملکت آدم حسابیاش نمیتونن همچین کار خفنی رو پیدا کنن که ایندر احترام و عزت و درامد خوب هم داره، این چجوری پیدا کرده. ولی زبون داره هاااااااااااا

درازم هست

درازا اعتماد به نفسای بالا دارن متاسفانه.


اون آخر آخرا

صابخونه (همین دوستم) اومد از همه مون اجازه گرفت و گفت اگه اشکالی نداره میخوام عکس بگیرم که هم برای خانواده م بفرستم هم برای شما


یادتون هست میگفتم اون زوج تهرانی تو مهمونی قبلی اومدن تو و یه ریزززززززز با این دوربین بزرگا از همه عکس گرفتن بدون اجازه؟


هیچ کدوم از زوج های شهرستانی تو اون مهمونی و این مهمونی اینکارو نکردن.


میگم، این حس خودبرتر بینی، کوروش کبیر و داریوش کبیر و ابی و نمیدونم ایران مالک تمام کشورهاست و نمیدونم ایران فقط تهران و تهرانیا ضریب هوشیشون بالاست و بلا بلا بلا، این .... خوریها (دارم مودب میشم باز) مال تهرانیاس فقط. اصلا یه جوری حرف میزنن انگار تمام جهان ارث ننه ایناس. بابا تو از هم شهریات فراری هستی. من ندیدم پسر تهرانی سراغ دختر تهرانی بره. مگه چی بشه... مگه تو سن 23 سالگی باشه که بچه ن هر دوشون و نمیفهمن. اینقدر که این جماعت همدیگه رو خوب میشناسن. دخترای تهران زن شهرستانیا میشن معمولا، پسراشونم سعی میکنن دختر شهرستانی بگیرن. این رو من بارهااااااااااا بین دوستای محمد دیدم


همیشه هم یه خز و خیل تهرانی بین دوستاش پیدا میشد که بخواد با من بریزه رو هم و همه پسرای تهرانی میخواستن خواهرای داغونشونو به زور قالبش کنن، منتها محمد یه نفرت ذاتی ازینا داره :)))) 

ولی بچه ها

از شماها چه پنهون

این پسره اینجوری به نظر نمیرسه

این خیلی حساب شده کار میکنه و همین مشکوکه

من ازین یه رفتار اونجوری مزخرف ندیدم دیروز

یه سوتی نداد

یه دونه جمله نگفت که حالم به هم بخوره

خیلی مشکوکه

انگار خبر داره چی تو دل من میگذره

انگار نشسته همه سناریو ها رو تمرین کرده

نمیدونم

پسر بانمک و دوست داتشنی ای به نظر میرسه

چرا دروغ بگم

ازش خوشم میاد :)))



ولی فقط خوشم میاد

میشه آدم وقتای خوبی رو باهاش بگذرونه

میتونه دوستت بشه

منم همینو میخوام

من شوهر نمیخوام.

یه دوست/پارتنر خوب میخوام


راستی 

اینم فقط لیسانسشو ایران بوده و اونم دانشگاه تهران خونده، رتبه شم خیلی بالا بوده

ولی اصلا بهش نمیاد خرخون باشه


خلاصه من جفت آدمایی که باهاشون رابطه داشتم هر دو دانشگاه تهرانی بودن

شتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

Shitttttttttttttttt


بگذریم.

  • یه آدم

خب من به صورت رسمی

یه سال میلای کامل و به اضافه چند روز رو اینجا بودم


بچه ها


دیروز قرار بود با یه پسر خل و چل بی تربیت پرروی تهرانی که نیمه مرفه بی درد گشادم میزد برم بیرون؟!


من اینقدرررررررررر ازش خوف میکردم که واقعااااااااااااااااا گفته بودم زنگ میزنم پلیس

چون دیدین اینا ته حلقشون از توی دهنشون دیده میشه؟


خلاصه

خر قرار بود پنج بیاد دنبالم، از یه شهر دیگه میومد

الاغ یه ساعت و نیم زودتر اومد عمدا!

یه ربع قبلش پیام داد که من دارم میرسم!!!!


منم که قرار بود یه ساعت آخرو یه لباس تر و تمیز و مرتب بپوشم و بلاخره آدم یه ذره به خودش برسه

نشد! 

چون خر الاغ زود اومد


بچه ها

یه سال بود که هیچچچچچچچچچچچچ پسر ایرانی رو ندیده بودم

بعد از یه سال!

یه پسر ایرانی

اونم تهرانی

اونم مشکوک به مرفه بی درد بودن سر راه ما سبز شد

خیلیییییییییییی شیطون بود

یاد شیطنت های پسرای ایران افتادم


یادش بخیر


یاد اون روزا میفتادم که به پسرای تهرانی میگفتم مرده من با تو نمیخوابه


پشت تلفن داشتم به این میگفتم شما پسرای ایران و مخصوصا تهران چرا اینقدر پررو هستین؟


بچه ها خیلی سکوت میکرد که دلیلشو نفهمیدم

عین این بود که نشسته سی بار این وبلاگ رو خونده و انتظار این حرفا رو از من داره.

چرا؟

چون من هر سری، که برای بار اول توی ایران به پسرای تهرانی میگفتم که شماها داغونین، حتمااااااا قاطی میکردن. حتماااااااااا

هویج هم که قاط زد و گفت نمیدونم شهرستانیا گرگ زاده هستن بلا بلا بلا

نمیدونم من ترک خرم و...


دیگه داستانشو نوشتم


ولی این پسره خیلی ساکت و اروم موند و هیچچچچچچچ حرفی نزد

خیلی عجیب بود

انگار منو خیلی ساله که میشناسه


دیدین مثلا من هر روز میام به محمود احمدی نژاد فحش میدم؟


بار اول بخونین شوکه میشین

ولی بار صدم که بخونین براتون عادی میشه


دومین دلیلی که خیلییییییییییییی مشکوک بود درباره ش و میخواستم مطمئن بشم که منو از جایی میشناسه

این بود که بهش گفتم که من تو وبلاگم پستهای متعدد گذاشتم درباره این قضیه که چقدررررر از پزشکی خوندن بدم میومد


و ابدااا تغییری توی چهره ش مشاهده نشد

ابدا!!

انگار ساهاست تمام وبلاگای منو خونده!

انگار منو خوب میشناسه


مشکوک بود


اگر با نقشه قبلی اومده باشه سراغم


مادرشو میدم محمد بکنه (محمد دوست پسرم نه این پسرهه ممد تبریزیه که مخاطبمه)


خیلی مشکوک بود!!!


خیلیییییییی

از یه تهرانی بی جنبه پررو که دو متر زبون داره و تازه دراز هم هست!!! (یک و نود سانت، نمیدونم این قد اضافی به چه دردشون میخوره، میخوای این قدو تو کونت بکنی؟ پسر باید نهایتا 178 سانت باشه! نهایتا) و این درازی بهش اعتماد به نفس کاذب داده خیلی بعیدبود این کار. تازه مشکوک به مرفه بی درد بودنه متاسفانه. شانس من گه داره. یه آدم نرمال معمولی تو زندگی شتی ما پیدا نمیشه. shit. همه باید سوسول باشن.

تمامممممممممممممم پسرا

تماممممممممممشون فوری پرسیدن ادرس وبلاگت چیه


این مثل ماست متفکر واساد منو نگاه کرد


خیلی عجیبه


خلاصه

رفتیم بیرون

ازونجا که روز قبل عید بود و همه جا بسته!!!

بهش گفتم بریم حداقل این استارباکس بغل خونه


رفتیم اونجا

داشتم پول چاییمو حساب میکردم

گفت چرا دست تو کیفت کردی

میخواستم بگم به تو چه؟! خر!! ولی گفتم زشته. گفتم میخوام پول چاییمو بدم. گفت وا! جلوی من؟!

این اخلاق پسرای ایرانی رو من دوست دارم حقیقتش. نه که به خاطر جنبه مالی باشه. چون اولا من با این فرهنگ بزرگ شدم و در بهش اشنا هستم و در ثانی یه جورایی میخوان خیالتو راحت کنن که حداقل مادامی که با منی خرج رو دستت نمیذارم. ولی خب مشکلات خودشو هم داره. ولی این پسره حرفه ای بود دیوس. بگذریم.


خلاصه چند ساعت صحبت کردیم


و As usual 

1250 تا سوال ازم پرسید درباره اینکه با کی خوابیدم

چند بار خوابیدم

چجوری خوابیدم

و...

عین سوالایی که محمد و این پسر خاورمیانه ایه و هویج (جدی سابق) ازم پرسیدن

بچه ها

هرکی این سوالا رو ازتون پرسید

بدونین داره توی مخش long term planning میکنه با شما

و میخواد بعدش شروع کنه ترتیبتونو هم بده.


هرکسسسسسسسسسسسسس که پرسید

بعضیا خیلی بیشتر میپرسن و میرن روی اعصابت

بعضیا کمتر میپرسن

این نرمال پرسید

ولی زیاد بود

کل دو سه ساعتو من ساکت بودم و این همش میپرسید!


خیلی ناراحت کننده میتونه باشه برای یه دختر کانادایی

ولی چون من دیگه فرهنگ خودمونو خوب میشناسم


و خب ایرانیم

در نتیجه سرمو میندازم پایین و تا وقتی حریم خصوصیم له نشده جواب میدم


ولی یه دختر کانادایی پاره میکنه طرفو. میزنه لهش میکنه.



خلاصه


از قبلش شیطونی میکرد که منم میخوام بیام مهمونی شبت با دوستات 

وای من بهش میگفتم تو خیلیییییییییی پررو هستی!!!


بعد که همو دیدیم

باز میگفت شب من میام باهات!

بعدم میریم شهر خودم، خونه خودم!! میبرمت اونجا

یعنی من اینقدر میترسیدم


بچه ها خیلی پررو به نظر میرسید


خلاصه


بعد که حرف زدیمو 

و من گفتم اصلا امکان نداره من تو رو ببرم مهمونی و تو یهو پسر خاله بشی با من و پررو بازی دربیاری

و خونه تم نمیام

گفت پس بریم خونه تو، حداقل بغلت کنم دو دقیقه پیشت باشم. 


گفتم نه!!

چون من خودمو میشناسم

یعنی گاه من از یه پسری یه ذره خوشم بیاد

و خیالم راحت باشه که به کسی تعهد نداره

و کلا از مدل فکر کردن و جهان بینیش خوشم بیاد

امکانننننننننن نداره باهاش نخوابم.


یکمی اصرار کرد

گفت باشه

اورد گذاشت دم در خونه که بره بعدش

بوسمم کرد

گفت بای بای


یه لحظه حس کردم با اینکه تهرانیه

و پرروئه

و بی ترییته

و احمقه

و پرادعاست

ولی!

اهان درازم هست


ولی


بانمکه!

خوشم میااد ازش

چرا دل اینو بشکنم؟ با اینا پسرن و مادرجنده ان و کلا ادای تنگا رو درمیارن ولی در کل من برای دل خودم میخوام ببرمش خونه م


برای اولین بار!

تو این یه سال و چند روز، من یکی رو اوردم خونه م!


چون من هم خونه ای دارم و با اینکه میتونیم ادم بیاریم ولی خب نمیارم

از طرفی دوستای کانادایی و المانیم منو خونه دعوت میکنن و خونه م نمیان چون هم خونه ای دارم و خب اونا خونه دارن


از طرف دیگه این هم خونه ای gay من همیشههههههههههه دوست پسرش خونه ماست، البته اون یکی هم خونه ایام خیلی ازش بدشون میاد و وقتی اونا هستن نمیاد زیاد. ولی خب من ماجرام فرق داره. من خونه م کاروانسرا که نیست که هر خری پاشه بیاد.

در نتیجه تو این یه سال من کسی رو نیاوردم خونه. هیچوقت حتی برای هی دقیقه. ولی اپارتمان مستقل کرایه کنم همین کارو میکنم.

خلاصه


این پسره رو اوردیم تو


با همون لباساش نشست رو تختم و بغلم کرد


ازونجایی که من یه سال و خورده ایه حداقل، که با کسی نخهوابیده بودم و ازینم خوشم میومد

باهاش سکس کردم!!

خیلییییییییییییییی حال داد بچه ها!!

دوست داشتم جزئیاتشو هم بنیوسم ولی دیگه وبلاگ فیلتر میشه!


خیلییییییییییییی حال داد!

کرمکی بازی از من بود

من اگه کرم نمیریختم اون بچه ممکن بود بگه ولش دختره الان قاط میزنه میندازه منو بیرون

ولی من کرم ریختم

بابا من مرضم خودم میدونم

خلاصه بچه ها


الان من با دو نفررررررررررررر خوابیدم!


دیگه یه نفر نیست.


ولی عجیبه که همه میپرسن چرا تو شش سال با دوست پسر قبلیت دوست بودی

چرا فقط با یه نفر دوست بودی

چرا اله

چرا بله

بلا بلا بلاه



ولی خب دیگه بدن من کاروانسرا که نیست


باید از یکی خوشت بیاد که باهاش بخوابی

باید ازش خوشت بیاد که رابطه تو ادامه بدی


والا!


من تو روابطم برام مهم نیست تهش چی میشه

بعدش چی میشه

من دوست دارم با یه نفر یه ماه دوست شم ولی لذت ببرم ازین نظر که بهم احترام گذاشته بشه و کلا لذت ببرم

تا که ده سال زن کسی بشم و کلا عذاب بکشم.

بچه ها ازدواج گریز شدم!

خیلی عجیبه

ولی دیگه نمیتونم به هیچ پسری به چشم شوهر نگاه کنم

حس میکنم اکی حالا با این میخوابیم دو ماه

بعد دیگه یکی خسته میشه ول میکنه.


مهمونی رو بعدا مینویسم.







  • یه آدم

این تهرانیا خیلی پرروعن بچه ها

هرچی اصیل تر

پرروتر


ازین تهرانیا دوری کنین!

  • یه آدم

دوستان

همراهان


به هیچ چیز و هیچ کس نخندین


کارما از پلک چشم به شما نزدیکتر است


یادتون هست چند روز بود (و البته از ازل) من ازین تهرانیای بی خاصیت و مخصوصا تهرانیای پولدار مراتب حال به هم خوردنمو اعلام میکردم؟


به مزخرف ترین شکل ممکن یه تهرانی سر راهم سبز شده.

نخندین به کسی


سرتون میاد


یعنی تهش ما باید بریم با یه تهرانی!! رو هم بریزیم!!! خخخخخخخ امکان نداره.

حتی مرده من اینکارو نمیکنه.



من محمد سیاه بداخلاق خودمو با صد تا مثل اینا عوض نمیکنم


ولی

کارما از رگ گردن به شما نزدیکتر هست


به هیچ تهرانی ای دیگه نمیخندم، با اینکه کار سختیه. مخصوصا پولدارش!

  • یه آدم

ای مرده شورتونو ببرن، خبرگزاری های ایرانی 

که ازین کلنگ هم تنبل ترین

و عرضه ندارین یه چیزو درست به انگلیسی بنویسین (شایدم نمیدونن و بلد نیستن)


نوشته بیت کوین

میپرسم از خودم که کوین هم مگه بیت رهبری مانند داره؟ کوین کی هست؟


بعد فهمیدم برترینها منظورش bitcoin هست

خاککککککککککک


احمقا.


غروب امروز

گفتم بزنم بیرون

به جای فکر کردن به مزخرفات و خزعبلات

برم خرید و خرت و پرت بخرم


بچه ها

شهر خلوت تر شده


اینقدررررررر حال میده!!



قشنگ بوی کریسمس

همه جااااااااااااااا هست!


رفتم دلاراما


یادمه برای جدی ازونجا یه جعبه هدیه خریده بودم


جعبه های جدید هم اوردن


خلاصه کمی خرت و پرت خریدم


بعد رفتم فودبیسیکز

یکمی خرید کردم



بعد گفتم اکی بریم خونه


اومدم اتوبوس رو چک کنم


دیدم اتوبوس بعدی نیم ساعت دیگه میاد


گفتم اکی! منتظر میمونم!!!


آقا چشمتون روز بد نبینه


همین که از فودبسیکز اومدم بیرون


دیدم آقا سردههههههه هااااااااا

دما منفی بیست بود

ولی باد میوزه و میکنتش مثلا منفی بیست و پنج.


حالا قدم زدن تو اون هوا اکی هست، بماند که من دو تا یه ربع که توی برف یه متری میشه دو تا نیم ساعت دارم قبل و بعد از پیاده شدن از اتوبوس

ولی توی دستم مثلا 25 تا نایلون داشتم (یازده تا)

و دیدم نمیتونم!!!


اوبر رو خبر کردم.


تو راه

آقاهه یه آهنگی رو گذاشت روی پلی


عین این آدمای تشنه


با اینکه گوشیم دو در صد شارژ داشت


با shazam چک کردم ببینم این آهنگ مال کی هست!


اسمش بود

perfect-Ed Sheeran


خیلی قشنگه بچه ها

وسط برف

تو تعطیلات کریسمس بیشتر حال میده


یاد Love actually افتادم

یه فیلم هست

که توی کریسمس اتفاق میفته.


آهنگو 

گوش کنین و 

فیلمو

ببینین


و فکر کنین مریم هم اونجا باهاتون تماشا میکنه


:)))))


و

بچه هاااااااااااااااااااااا


فردا یه مهمونی دعوتم :))))


نمیدونم چی بخرم

ولی یه چیزی میخرم خلاصه :)))


فردا شبه


خیلییییییییییی خوشحالمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم




بچه ها خیلیییییییییییییی دوست دارم درسم هرچه سریعتر تموم شه سر کار برم و عشق دنیا رو ببرم



راستی 

تهرانیا باز هم حماسه آفریدن


تو بازی پرسپولیس-تراکتور


دقیقا نود دقیقه مردم تهران داد میزدن (همین چند روز قبل) ترک خر ترک خر


منطق یه تهرانی رو میخوام فقط بفهمین


جدی هم همینجوری بود


نمیتونست دلیل بیاره

و یهو فحش قومیتی میداد


منطق واقعااااااا بالاست


میدونین 

وقتی داری فوتبال بازی میکنه


و یه تیم که فرهنگ طرفداراش هم خیلی بالاست ماشالا

بهت میگه ترک خر ترک خر


که اصلا ربطی به اون لحظه و اون بازی و تکنیک فوتبال نداره


مثل این میمونه که طرف بگه آب میخوام

تو بهش مثلا یه چیز دیگه بدی

مثلا قرمه سبزی



اینجوریه


تهرانیا حماسه آفرینی میکنن هر روززززززززززززززززز و هر لحظه!


ماشااللللللهههههههههه



راستی!

فردا 31 دسامبره!


فردا قراره یکی دیگه از قولهای جدی (هویج آینده) دوباره دروغ از آب دربیاد


سلام دروغگو!

میخوام بدونی که فردا یه بار دیگه، صدمین قول تو دروغ از آب درمیاد :)



بچه ها

دوستون دارم

بای بایییییییییییییییییییی

  • یه آدم