خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I'm here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I'm here for a good time

۶۶ مطلب با موضوع «زندگی روزمره و حرف های خودمونی» ثبت شده است

من شدم Advertisement coordinator و همینطور آدمی که میره توی مناسبتهای مختلف حالت مجری رو داره توی شهرمون از طرف یکی از موسسه های دولتی شهرمون.

یه جورایی هم خوشحالم هم ذوق زده.


خبرگزاری های کانادا اعلام کردن که هر روز تعداد بیشتری از دخترا نسبت به دیروز به روانشناسا مراجعه میکنن و آشفته ن که نکنه پسرن؟

در پاسخ به این سوال روانشناسا که "چرا اینجوریه؟" باید عرض کنم که وقتی مردها رو عین زن ها و زن ها رو عین مردها توی یه جامعه بخواین به زور بزرگ کنین

همین میشه.


طرف اومده بهم میگه میخوام ازت خواهش کنم که بعد ازین مراقب فلان دختر باشی و اگه مورد مشکوکی دیدی به پلیس زنگ بزنی سریع، ازش میپرسم چرا؟ میگه چون بنده خدا چند تا شخصیت مختلف داره و مادرش به ما اطلاع داده که مراقب باشیم. میگم الان بهم میگی؟ seriously؟ یه مدت مدید با این آدم من هم زندگی کردم هم رفیق بودم، الان میگی؟ 

بچه ها کانادا پررررررر این جور دختراس.

پر هست.

وای به حال اون پسری که یه دختر کانادایی میگیره. دخترای ایرانی یه جور دیگه روانی ان. اینا ولی دیگه شورشو دراوردن.


بچه ها

جدی م اگه اینجا رو بخونه و همینطور ایمیلی که بهش زدم رو


احتمال خواهد داد که چون پریودی من تموم شده، دوباره حشری شدم. ولی حقیقتش این نیست.


حقیقت اینه که این بابکم اثر خیلی خیلی زیادی روی من گذاشته.


شدیدترین و محسوس ترین اثرش اینه که من الان دیگه بالا پایینام زیاد نیست


خودمم حس میکنم


دومیش اینه که حس بلوغ دارم


یعنی الان دیگه تقلید نمیکنم


وقتی همه هم رو بغل میکنن، من نمیپرم مثل اونا بغلشون کنم


یه مقداری سبک و راه پیدا کردم و یکمی هم سنگین تر شدم و دیگه حتی کمتر میخندم. میتونم بگم اون لبخند نایس رو گاهی دارم روی لبم. در این راستا بابک و جدی خیلی موثر بودن. 

شاید بخاطر اینه که دارم برای همیشه ازینجا میرم و یه جورایی ذوق زده م و خوشحال.


شاید چون دیگه کارام تموم شده و زندگیم رو با بدبختی ولی به تنهایی دارم میسازم.


نمیدونم.


هرچی که هست خوبه.


بچه ها


از طرف شرکتی که جدیم توش کار میکنه اومده بودن دانشگاه ما توی این هفته.


نرفتم اونجا.


نمیدونم چرا


با اینکه همیشه native speaker رو اینجور جاها میفرستن و خب مسلما جدی رو نمیفرستن ولی خب گفتم شاید به احتمال یه درصد هم که شده اونجا باشه و یه جورایی هول میکرد و منم میکردم اگه میدیدمش.

در نتیجه نرفتم.


نخواستم اونجا ببینمش.


بچه ها


میخوام زندگیم رو یه روزی بنویسم.


اون پسره که توی رستوران خاورمیانه ای بود و شیطونی میکرد و میخواست ترتیبمو بده؟ اون از وقتی از طرفم ریجکت شده دیگه کمتر محلم میذاره و قیافه میگیره واسم :)))) خیلی عحیبه. قبلنا برای مدت ماهههااااااا ششصد بار احوال پرسی میکرد و سوال میپرسید و حالمو میپرسید الان عمدا محل نمیذاره. خب من چیکار کنم دوست ندارم؟! اینو فهمیدم وقتی پسرا میفهمن دختری به هر دلیلی اونا رو به صورت مرد ایده الش نمیبینه قاطی میکنن و همش تلاش میکنن که به دختره نشون بدن که دوسش ندارن :) یادتون نره پسری که میخواد بهتون اثبات کنه که دوستون نداره، در واقع عاشقتونه :)


  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

امروز موقع ناهار اول تو صندلی های دورتری نسبت به ایرانیا نشسته بودم


بعدش معذرت خواستم و رفتم پیش ایرانیا نشستم (چون همه دیدیم که نمیتونن هیچ غذایی انتخاب کنن و سردرگن) و کمکشون کردم.

کلا هر روز 100 بار ازم تشکر میکنن.


کمکشون کردم که غذا و درینک انتخاب کنن. 


بچه ها

حقیقتش ازینکه اینها اومدن یه جورایی خوشحالم چون من وقتی اومدم هیچ کس اومدنم رو متوجه نشد :) و یه دونه دوست هم که داشتم (تو یه شهر دیگه) کلا از دور داشت تماشا میکرد که کی قراره بخورم به زمین گرم که کلی ذوق کنه :)


برای همین یه جورایی با بدبختی و بی کسی همه چی رو یاد گرفتم ولی خوب یاد گرفتم و تونستم کالچر و جامعه رو خوب بشناسم.

یه جورایی تنهایی خیلی قوی م کرد و سر همین بود که همچین مرد باهوش و بزرگی رو تونستم پیدا کنم.


خلاصه


ازینکه میتونم آدمهای جدید رو پیدا کنم خیلی خوشحالم.


ازینکه میتونم برای کسی مفید باشم خیلی خوشحالم

یکی از دخترا میگفت تو رو خدا از پیش من نرو که بتونم هرچی میخوام رو منتقل کنم به بقیه


من یاد این افتادم که تنهایی از پس کارام برمیومدم چون اصولا نه هیچ ایرانی ای همکارم بود نه هم خونیه ایام ایرانی بودن


هم تنهایی تی ایی کردم.


ترم یک همه با کسی تی ایی میکنن


منو تنهایی و الله بختکی فرستادن برای تی ایی!!!

:)


باورتون نمیشه (قبلنم نوشته بودم) که داشتم سکته میکردم.


خلاصه الان خوشحالم که برای بقیه مفیدم.


میخوام ببرمشون و نقاط به درد بخور شهر رو نشونشون بدم.



  • Blah Blah Blah Girl

نمیدونم تا کجا نوشتم


امروز یه دفاع داشتیم (دکترا) و رفته بودم اونجا بعدشم رفتیم ناهاری که هم گروه اومده بودن نتونستم حرفمو تموم کنم.


کار زشت، زشته. این به این معنا نیست که طرف مقابل همه کارهاش درسته و فقط کار من غلطه نه.

این یعنی من یا بچه بودم یا کوتاهی کردم یا هرچی مثل اون. یعنی طرف مقابل بهم محبت کرد و من احتمالا یا محبتی نکردم (که چون میدونم که دختر احساسی و حتی hyped هستم، پس فوران محبتم) ولی همین بالا پایین های من، همین احساسی بودنهای من، پدر طرف مقابل رو درمیاره.

اعصابش رو خراب میکنه.

من جلوی محمد اینجوری نبودم چون ماشالا خودش همیشه بحران داشت و چالش داشت و من باید صبوری میکردم.

ولی الان که میبینم بابک چقدر پروفشنال هست، تازه میفهمم آدمای درست و حسابی اونجوری ممکنه رفتار نکنن. نمیگم بابک عالیه بابک خداست یا جدی خداست یا هر آدمی خداست، نه. اونم ایرادات خودش رو داره. میگم اگه قبل از آشنایی باهاش به خودم قول نمیدادم که باهاش درستو حسابی رفتار کنم و دختر عاقلی باشم احتمالا هرگز این رابطه حتی شکل کوچولو هم نمیگرفت.


جدی ایرادات داری یکیش همینه که نمیخواد یه درصد از خودش بگه. یعنی تو رو تخلیه میکنه و کل اطلاعات رو میگیره ازت ولی هیچی نمیده. یا اعصاب نداره یا حساسه یا خیلی زود همه چی بهش برمیخوره و رابطه داشتن باهاش استرس اوره.

یعنی تو هر لحظه نگرانی که نکنه بهش این برخورد اون برخورد؟


من با بابک چنین حسی ندارم و برای همینم هست که خیلی دوست دارم این رابطه رو باهاش ادامه بدم.


محمدم همینجوری استرس اور بود.

یعنی هر لحظه نگران بودی الان قاط میزنه.


ولی با تمام اینها


این آدمها آدمهای نایسی هستن و اگه به هر دلیلی بهشون نمیخوری باید همون اول شفاف و روشن بگی به هم نمیخوریم. یا حداقل احترام این تفاوت رو نگه داری. یا لوس بازیات رو برای خودت نگه داری.

نمیدونم.


شاید چون بزرگتر شدم اینجوری فکر میکنم یا شایدم تاثیرات بابکه.


همین.


در کل


مردم زندگی دارن


دوست دارم به همه احترام بذارم. قرار نیست با همه دوستات تفاهم 100 درصد داشته باشی که. تفاوت زیاد هم باشه فقط بهشون احترام بذار.


  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها کار غلط، غلطه.

آدم وقتی اشتباه میکنه، باید قبولش کنه. و سعی کنه تکرارش نکنه وگرنه آینده خودش رو به فاک میده.

این بزرگترین قولیه که بهخودم دادم. که وقتی اشتباهی میکنم قبولش کنم (از صمیم قلبم). این قضیه خیلی توی زندگیم کمکم کرده.

یه پسر هست که از طریق یه اشنایی باهام اشنا شده و اوایل میگفت من میخوام بیام خارج دوست دارم و...

بچه ها صاف تو چشم من وامیسه دروغ میگه. من از رشته ش سر درنمیارم ولی درباره متن ایمیل و این چیزا و رزومه کمک میخواست و کمکش کردم. دوستم (واسطه هه) ازش پرسیده که چطوری به کجا رسید کارت و چه خبرا، برگشته بهش گفته والا از دوستت (من) کمک خواستم بهم کمک نکرد. سوال پرسیدم جواب نداده. 

منم ایمیل آخری که براش نوشته بودم و توش 100 صفحه توضیح داده بودم رو به این اشنامون نشون دادم و گفتم ایمیل منو ببین چند صفحه داره و چقدر نوشتم. این آدم هیچ سوالی نپرسیده. برای اینکه خودشو خراب نکنه جلوی تو که چرا هنوز پذیرش نگرفته اومده میگه مریم هیچ کمکی نمیکنه بهم. باورتون نمیشه باهاش ساعتها صحبت کردم. برای دخترا بیشتر میکنم اینکارو خیلی بیشتر میکنم. ولی این آدم سفارش شده بود.

کار این آدم زشته. تا وقتی خودش نمیفهمه، نمیتونه بره جلو توی زندگی.


اینکه من 4 تا اخلاق خوب دارم، نباید دلیلی باشه که اخلاق های داغون و شتی خودم رو ماست مالی کنم.

کار بد، بد هست.


به قول جدیم اگه من میتونم پیشرفت کنم یه دلیلش اینه که خیلی سر خودم میزنم و با خودم دعوا میکنم و انعطاف دارم.


من وقتی آدم به این خوبی و باشخصیتی توی زندگیم پیدا شد، هم اخلاقای خوب داشتم هم اخلاقای زشت.

یکیش این بود که تا یه چیزی برمیخورد، برمیخورد. خب بابا این پسر اینقدر اخلاق خوب داره، دو تا هم بد اصلا، تو چرا قاط میزنی؟

این ازین


بعدم من کلا دختر لوسی بودم یه مقدار. میدونین

سیستم من اینه


توی شرایط وحشتناک دختر خیلی قوی و صبوری میشم همونطور که توی این یه سال و نه ماه بسیار صبوری کردم و مقاومت و واقعا این قضیه زندگیمو عوض کرد و کمکم کرد خیلی رشد کنم و سر همین قضیه هم استادم دو تا ایرانی گرفت توی گروهمون (با اینکه قبل من ابدا تصمیم به این کار نداشت و شاهد دارم).

ولی مثلا فکر کنین یه پسر قوی و مهربون توی زندگی  آدم پیدا میشه (یا یه آدم، یه دوست، هرچی) و به قول خودش من واسه اون هم شاخ میشم. خیلی بی معرفتیه و یه مقداری نفهمی رو هم میرسونه. به نظرم. آدم باید روراست باشه. پسره رو دوست داری بگو دارم، نداری بگو ندارم. مشکل من یه مقداری رو در وایسی هم بود. تو ایران برای اینکه دم به ساعت بدبختت نکنن باید خیلی صبوری کنی و مراعات. همون طور که هر سری هم توی ایران هم توی اینجا به محمد گقتم شبیه مرد رویاهام نیست فقط قاطی کرد و توی ایران کتک خوردم و فحش شنیدم و اینجا هم تا میتونست فحشم داد و تهدیدم کرد. 


برای همین میگم، کار زشت، زشته. پسر مردم بدهکار بابای من که نبود که.این قدر وقت روم میذاشت، کمکم میکرد. باهام حرف میزد. برمیگردم

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها


من جدی مو خیلی دوست دارم.


مطمئنم جدی برای تمام کارهاش دلیل داشته.


حقیقتش جدی تنها جنس مذکریه که بدون اینکه از من چیزی بکنه، وقتش رو بهم میداد.


حس میکنم خیلی لوس و خودخواه بودم.


گاهی خیلی ناراحت میشم.


الیته بماند که اونم بی رحمانه کمک نکرد بهم و زیر همه حرفاش زد (شایدم چون باید این راهو تنها میومدم و بودن اون کنارم منو فقط سوسول میکرد)


به هر صورت


جدی مو دوست دارم


الان که کارام درست شده و دیگه یه جورایی آدم یه ذره دلش قرصه که مردش رو پیدا کرده و دیگه تنها نیست


بیشتر منطقی فکر میکنم


جدی مرد خوبی بود.


no matter کی هست و چکاره هست


دلم براش میسوزه چون من هم خیلی وقتش رو به خودم اختصاص دادم


من کلا دختر بی ادب و لوسی بودم تا حدی.


جدیم 

اگه اینا رو میخونی

بدون که خیلی دوست دارم تو رو.


  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها


شب تا صبح خواب جدی مو دیدم :)

:)


شب تا خود صبح :)


کارای خاک بر سری نمیکردیم ولی جدی م رو دیدم :))))))))))))))) 

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها


به جدیم گفتم :)


نمیدونم چقدر فاز و نول به هم یچسبونه و چقدر قاط میزنه (کار بدی نکردم فقط عادت داره قاطی کنه) حالا ببینیم چقدر قاطی میکنه و عصبی میشه :)

  • Blah Blah Blah Girl

"کشتن مرغ مقلد" یا همون killing a mockingbird رو Request کردم از کتابخونه که بتونم بخونم توی این 4 ماه آینده.

شنیدم کتاب خیلی خوبیه و درباره نژادپرستیه.


بابک رفته واشنگتن برای کارهاش و امروز سر ماهم گرم بود برای تعمیرات توی خونه مون.

خیلی روز شلوغی بود.

من و هم خونه ایام هر سه خسته ایم :)


بچه ها اینو تازه یاد گرفتم گفتم با شما share کنم


grow wrinkles waiting for someone


یعنی صورتش چین و چروک دراورد از بس منتظر یه کسی/یه پسره شد.


wired and tired  رو اگه نمیدونین معنیش چیه رو بگین براتون بنویسم.


اینو هم محمد میگفت هم بابک میگه


میگه تو یه اخلاقی داری

اینکه میتونی خودتو بذاری جای یه پسر و به فیزیک زن نگاه کنی.

برای همینم هست که میتونی به یه سری از پسرها واقعا به چشم یه برادر نگاه کنی. چون برعکسشم صادقه (یعنی میتونی خودتو بذاری جای یه پسر و بگی چطوری میشه ترتیب این دختره رو داد؟) میگه اینا لزبین بودن رو نشون نمیده. نشون میده تو میتونی هم جای یه پسر فکر کنی هم یه دختر.


بچه ها گاهی این یادم میفته

که اصلا تصور کنین من personality disorder دارم. واقعا گفتن این حرف به خودم به حالت مسخره کردنم فایده ای داره؟

مثلا تصور کنین: یکی بیاد بهتون بگه: تو پرسونالیتی دیزوردر داری و بیمار روانی هم هستی. باید بری دکتر و تحت درمان قرار بگیری. واقعا این به یه آدم روانی که به این مشکلات دچاره کمکی میکنه؟

این حرفا رو جدی سالهاست بهم میزنه :) 

آخه ادمی که فکر میکنی مریض هست رو باید دستشو بگیری ببری دکتر نه که مسخره ش کنی.

یه جورایی عمدا اینا رو میگه که شخصیتم رو خرد کنه (و البته شخصیت خودش رو نشون میده). 

من بهش خرده نمیگیرم چون میدونم این جامعه به پسرای بیچاره ایرانی چقدر فشار میاره و چقدر اونا رو روانی میکنه که همش میخوان دختری که دوسش دارن رو خرد کنن (که نشون بدن که چقدر دختره بهش محتاجه).


دفعه دیگه واستون از moderators and abstainers حرف میزنم. 

شبتون بخیر :)


  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

من تا همین یه سال قبل فکر میکردم که مشکلات روانی زیادی دارم (دو قطبی، افسردگی و هزاران هزار کوفت و مرض دیگه)

وقتی اینجا اومدم و چندین آدم دو قطبی و دارای اختلال شخصیتی (personality disorder)

دیدم

فهمیدم که ندارم یا حداقل به این شدت ندارم


من چند تا هم خونه ای داشتم که اختلال شخصیتی و دو قطبی وحشتناکی داشتن و کار ما بردنشون به بیمارستان بود (دومیش از همه وحشتناکتره)

در نتیجه

اینجا فهمیدم که مشکل روانی ندارم :) ولی خب چون سر ما هزار تا بلا اومده یه کوچولو پراسترس و نگران هستیم همیشه.

کانادا چیزی کم نمیکنه. بیشتر هم میکنه. برای همینه که میگم هم باید خودمو تغییر بدم هم خونه مو. وطن من احتمالا یه جای دیگه هست.

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

مخم سوت کشیده اینقدر برای paper و پایان نامه م کار کردم :(


برای همینه که زیاد مینویسم


چون تحت فشارم


قلبم درد داره


سرفه میکنم


یه اوضاعیه که نگو و نپرس 


استادم اصلا اجازه نداد زودتر دفاع کنم وگرنه من یه دقیقه هم اضافی نمیموندم.


ولی اینجا هرکی دفاع میکنه، عمدا 4 ماه بیشتر میمونه (تو این یه مورد خاورمیانه یا و چینیا رکورد شکستن مخصوصا ایرانیا) که بتونه ارتزاق کنه و کار پیدا نکنه. ولی من یه ثانیه هم دوست ندارم اینجا بیشتر بمونم. چه وضعشه؟ بیشتر بمونم ضعیفتر میشم. اینا آدمای خیلی ضعیی هستن با اینکه شوهر دارن زندگی دارن ولی عرضه ندارن برن دنبال کار. موندن تو ازمایشگاه و توی گروه و میان و میرن و به همه زور میگنو عقده گشایی میکنن. نمیدونم چرا خدا به یه عده کس داد. بیچاره پسرای ایرانی بدبخت. چاره ندارن میرن یه خاورمیانه ای کسی پیدا میکنن که اونام به ارامش برسن یه مشت کسخل با ویزای همراه اومدن اینجا (یعنی قبلا هیچ جوره پذیرش نگرفتن) بعدم دفاع نمیکنن برن. بابا پاشین برین دیگه. این کاناداییا خسته و تنبلن و از تنبلی نمیرن. بقیه به خاطر گرفتن ماهی 700 دلار و به خاطر ترس از کار پیدا کردن و یا نکردن نمیرن. من ولی کارتن خوابم بشم قبل ازتموم شدن قراردادم میرم.

یه حرف ابلهانه ای که زن ها و مخصوصا زن های خارمیانه دارن اینه که میگن زن باید درایت و سیاست داشته باشه. کسخل اون سیاست و درایت رو توی زندگی زناشوییت خرج کن که شوهرت نره ترتیب همه رو نده به جز تو. عرضه اگه داری کار پیدا کنی چرا چتر شدی اینجا.


چند روزه که میخوام برم یه کفش بخرم نمیتونم


سرم شلوغه ها


:(


:)


یکی از این ایرانیایی که جدید اومده (هر دوشون به شدت سبزه ن و شدیداااااااااا آرایش میکنن، خیلی ارایش میکنن و خیلی سبزه ن و کلا بینی مینی عملی و تتو ... گاهی حس میکنم موندن توی ایران برای این ادمها خیلی بهتره تا اومدن به اینجا.)

اومده بهم اینجوری میگه جلوی همه به فارسی! تمام همکارای من تا قبل اومدن اینها غیرایرانی بودن.

میگه تو اینجا سفید شدی یا از اول سفید بودی؟ خواستم بهش بگم تو از من سه سال بزرگتری، فکر میکنی کانادا سفید میکنه؟

کانادا بچه ها افتابش خیلی شدیده و اگه کرم ضد افتاب نزنین (که من نمیزنم) به شدت سیاه میشین.


اومده میپرسه زبان تو خیلی قویه و مثل نیتیو اسپیکرا صحبت میکنی. ما زبانمون قوی نیست و این انصاف نیست :) خب من چیکار کنم؟

ایرانیا (و کلا همه ادمهای جهان) همیشه میخوان خودمظلوم پنداری کنن.


خب اون موقع که من داشتم تا مرز سکته و خودکشی میرفتم (از دست هم خونه ایای وایتم) باید میومدی منو میدیدی.


دختره کسشو گرفته دستش (خیلی عذرخواهی میکنم به خاطر بی ادب بودنم) با شوهرش اومده 4 هفته هست میخواد یه سیم کارت بگیره و یه دونه سین نامبر هنوز موفق نشده. هی میاد میره میگه it is a i am a Irani

بعد میگن چرا زبانت قویه. شما اصلا کاری هست که خودت انجام بدی؟ کلشو میده شوهرش میکنه. 


خلاصه این بود ماجرای همکاری ایرانی جدید من :)



  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

یه خواهش از سارا و الناز و مدوسا و فاطمه دارم (کلنگ رو که همه میشناسیم و میدونیم وبلاگش چیه)

و بقیه دخترایی که نمیشناسم


میشه لطفا ادرس وبلاگاتون رو دوباره اینجا بذارین؟

ممنونم :)


خیلی وقت قبل تر (دو سه ماه قبل) یه دختری از طریق یه آشنای ایرانی که یه خانم دندون پزشک شیرازی بود خوست باهام صحبت کنه برای اینکه نصف خونه شو بهم اجاره بده.

خودشم توی همون اپارتمان زندگی میکنه و دانشجوی مستره و ایرانیه


خلاصه اولش خیلی جدی ازم خیلی سوالا پرسید


بعد که فهمید که بابا من نمیخوام که خونه مو حالا حالا ول کنم و فعلا توش happy هستم و برای زمانی دیگر ممکنه نیازش داشته باشم


و اینکه جواب سوالاش رو به درستی دادم :) 

تسلیم شد و گفت که اوکی تو که حالا برای الان خونه رو نمیخوای


فعلا هر وقت خواستی بیا خونه رو نگاه کن تا برای آینده ت plan کنی اگه دوست داشتی


منم هیچ وقت نرفتم خونه رو ببینم از شما چه پنهون.


بعدها


تقریبا یه ماه قبل


وقتی داشتم بدو بدو از تیم هورتونر برمیگشتم


یکی رو دیدم که صدام میزنه مریم مریم


نگاش کردم دیدم یه دختریه


رفتم جلو گفت منو نمیشناسی؟ ولی من میشناسمت! متوجه شدم همون دختره هست.


کلی صحبت کردیم (بار اول بود همو میدیدیم) و بهش گفتم که توی خونه فعلِی happy هستم 


بهم گفت که بزنیم بیرون (منم بهش گفتم)


دو روز قبل برام یه آهنگ فرستاده بود که دربره اسمم بود :)


برای مریم خونده بودن :)


:)


تشکر کردم و بهش گفتم که حتما بریم بیرون


دیروز بهم زنگ زد که میخواد بره تیم هورتونر و اگه دوست دارم باهاش برم ولی خواب بودم :)



حالا قرار گذاشتیم بریم یه lake 

بچه پولداره و ددیش هر سال دور و بر هفتاد هشتاد هزار دلاری برای شهریه و هزینه تحصیل و زندگیش براش میفرسته (شهریه ش خیلی بالاست)


از وقتی دلارا اینطوری شدن، دیگه یکمی سخت تر شده فرستادن مثلا 100 هزار دلار توی سال در نتیجه دنبال کار پاره وقته.


منم هستم :)


گفتیم با هم بریم دنبالش :)

از الان بریم دو ماه دیگه گیر میاریم :)

  • Blah Blah Blah Girl

یکی از فانتزیای من اینه که وقتی میدل ایست رو از انگلیسی به فارسی میخوام برگردونم

نگم مدیترانه :)



یه رستوران خاورمیانه ای هست که هم قیمتهاش معقول و عالیه هم بغل خونمونه هم کلا گامبویی غذا درست میکنن که خیلی خوشمزه هست و برای بابک هم خریدم!!!


:)


اونجا برام یه خواستگار پیدا شد :)


چون حدود شش هفت ماهی میشه که میرم اونجا


حدود یه ماه و نیم قبل اینا


یه بار که رفته بودم یه ساندویچ بخرم


یکی از پسرا اومد که کارمو راه بندازه


گفت مریم چطوری چه خبرا بلا بلا بلا


اونجا مثلا 10 تا پسر کار میکنن و سه تا مرد مسن که رئیسن


همه شون ازم پرسیدن که کجاییم و به هم هم انتقال دادن اینو


همه 13 تاشون منو میشناسن


منم میشناسمشون فقط اسماشون یادم رفته :)))

خب زیادن!


خلاصه پسره (در حد سی و خورده ای هست سنش) اومد کلی حرف زد و ریز ریز سوالای ریز میپرسید.


بقیه هم میپرسن منتها میترسن ولی این دلو به دریا زده بود


یه پسر عراقی کرد-عرب هست

داشت از خودش میگفت اینکه پدر و مادرش از دنیا رفتن و خواهرش المان زندگی میکنه و اون توی کانادا تنهاست


اتفاقا قیافه ش کپی ایرانیاس


شبیه شمالیا نیست 

سبزه هست


خلاصه


رفت سراغ اینکه (قبلنم البته پرسیده بود ولی این بار مشتری بود انگار :))) چی میخونی؟ کی درست تموم میشه؟

مجردی؟


بعد پرسید دوست پسر داری؟ تنهایی زندگی میکنی؟


بعد خیلی محترمانه ردش کردم که ناراحت نشه :)


قبلش show off کرد که آره Canadian citizen هست :) 


میخواستم بهش بگم دوست پسرم American citizen هست واقعا فکر میکنی کانادایی بودنت به چشمم میاد؟

تمام اعضای خانواده دوست پسرم سیتیزن امریکان و آدم حسابین.


ولی خب من پز نمیدم این چیزا رو.


جلوی دخترای مجرد ایرانی که اصلا نمیگم دوست پسرم سیتیزن امریکاس چون میگم ناراحت میشن که چرا ندارن و خدا رو خوش نمیاد.


خلاصه امروز منو دیده


اومده جلو


میگه سلام مریم حالت چطوره؟


ولی دیگه به چشم مشتری نگاهم نمیکرد :)


:)




  • Blah Blah Blah Girl

من خواهرم تفاوت فاحش با من داره


من مثلا: وسط ندارم! یا بالام یا پایین. الان خیلی بهتر شدم ولی هنوز هیجانی هستم. عوضم نمیشه دختر اولمم کپی خودم میشه.


بابک خیلی آرومه. احساساتی هست. همین قدر بس که میکوبه هر هفته نه ساعت ده ساعت رو میاد اینجا یا نهایتا هر دو هفته


ولی خیلی آروم و مهربونه و عاقل


من ولی خیلی هیجان زده هستم.


دیگه منم اینطوریم.


خواهرم ولی خیلی اروم هست. خیلی. کاملا میانه روئه. شاید برای همینه که من یه روز توی عرشم یه روز روی فرش.


امروز داشتم ازش میپرسیدم که فکر میکنی بلاخره یکی منم بگیره؟ گفت آبجی تو همین الان همین لحظه میتونی ازدواج کنی (راست میگه، بابک دو شب قبل باز داشت حرفشو میزد که بهتره هرچه سریعتر ازدواج کنیم، ولی بچه ها من حس میکنم ازدواج اینقدر راحت نیست. میخوام پاسپورتی چیزی بگیرم :) ولی خب دوسش دارم، ولی خب بابا گفته که دخترم مراقب شناسنامه ت باش).

کلی ذوق کردم! بچه ها میترسم ازدواج کنم و پشیمون بشم. یا کلا به فاک برم. نمیدونم. از طرفی این پسره آدم واقعا خوبیه. نه بداخلاقه نه عنقه نه افسرده هست. نرماله. ولی خب من میخوام مینیمم قوی تر از اوپرا وینفری بشم پس باید خودمم اول قوی شم!

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها


میخوام به جدی م بگم یه چیزی رو


بنظرتون بهش بگم یا مطابق معمول فاز و نول میچسبونه و قاط میزنه؟


پی اس: بچه ها خبر دارین که کلنگ آذری زبانه؟!

خبر دارین که یه مدتیه مرزهای ترک/کرد/لر/شمالی بودن و حتی وایت / غیروایت بودن داره از ذهنم کم کم محو میشه و دیگه جلوی تهرانیا گارد نمیگیرم (بابک تهران به دنیا اومده خخخخخخ)؟ یه جورایی دارم یاد میگیرم که به نوع آدم بودن طرف توجه کنم و نه اینکه طرف از کدوم فرهنگ و نژاده. ولی فرهنگ اثر میذاره.

  • Blah Blah Blah Girl

از همه مخاطبام که همیشه منو میخونن و نظر میدن ممنونم


ازین جدی بیکار علاف که ول میچرخه و زن نمیگیره و به جاش وبلگامو میخونه هم ممنونم :)


بچه ها

یه روز که حس کنم خودشم روحش شاد میشه اگه اینکارو بکنم

معرفیش میکنم به همتون :)


خیلی جالبه

خیلی سایلنت سالهاست که اینجا رو میخونه :)


بچه ها یه سوالی


چی باعث میشه که شما واقعا وبلاگمو دنبال کنین؟


میخواین بدونین تهش کسخلیهای من به کجا میرسه؟

یا واقعنی یاد میگیرین از وبلاگم چیزی؟

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

چیزایی که مینویسم

اولا:

نظر شخصی من و بابکه


در ثانی پشتش کلی اندیشه قرار داره. سالها به این قضیه فکر کردیم


امروز این دو تا ایرانی اومدن ازم برای چند تا کار کمک خواستن.


اولا که از ترسویی دارن میمیرن. در ثانی زورشون به من میرسه که ایرانیم

یعنی میبینی که تا یه دختر بلاند میبینن از شدت خودکم بینی و حسودی و تحقیر دهنشون رو میبندن ولی جلوی من شیر میشن.


جالبه امروز داشتن میگفتن اگه واقعا سیستم اینجا کند و اروم باشه چه خوبه چون ما همینو میخوایم. میخوایم کار نکنیم.


خواستم بگم والا شما درسته که عقل ندارین و عقل کاملا تعطیله (یکیشون شوهر داره یکیش نداره)

ولی در عوض بلدین یه جزوه رو 350 هزار بار بخونین.



جالبه به مسائلی اهمیت میدن که اصلا مهم نیست، یعنی تو مثلا 98 نشی و بشی مثلا 80 از 100 هم بخدا مهم نیست.


هیچ کس هیچ شتی به نمره نمیده حداقل توی رشته من.


از طرفی خرخونن


از طرفی طماع و زیاده طلبن از طرفی جرات نمیکنن با این وایتها حرف بزنن


این آدمها، 100 سال دیگه هم بگذره عمرا اگه بفهمن اینجا چه خبره.


من مطمئنم که محمد هم توی کتگوری این آدمها قرار داره یعنی دوگوله تعطیل نگه داشته شده.


من خیلی بابکو دوست دارم و یه دلیلش اینه که به این مسائل و ضعفها توجه میکنه


ایرانیا همونطور که شرح حالشون رو نوشتم عین بدبختا فوری یه بچه میارن اینجا که یه پاسپورت کانادایی بگیره و همین که دولت خرچشو بده و یه پاسپورتم داشته باشه بسشونه. 


الان مطمئنم برنامه این زنه که تازه اومده هم همینه همینطور که این دختر خاورمیانه ایه تا اومد رسید کانادا زرت اول یه بچه اورد بعد اومد با همه حرف زد که پوزیشن بگیره. چون از کشورشون هیچ پذیرشی نگرفت :)

بعدم به زور میخواد توی گروه ما بمونه و نمیره حتی بعد دفاعش ماهها اینجا خواهد موند.


دختره عین اسکلا برگشته میگه میگن برای گرفتن سین نامبر باید نوبت بگیری :)))))) میگم چه نوبتی؟ میگن باید از دو ماه قبل نوبت بگیری! :)))) عاشقتم! گفتم دو دقیقه هست، میری دو تا ایستگاه پایین تر و سین نامبر رو میگیری.

گاهی تعجب میکنم که چطوری بی کس و تنها وسط برف تو یه روز هم سیم کارت گرفتم هم سین نامبر هم کارت دانشجویی هم ثبت نام کردم دانشگاه هم کلی کار کردم.

نمیفهمم اینا رو..


یه ماهه اومدن ولی هنوز یه سین نامبر نگرفتن :))) یه سیم کارت نگرفتن :))))


استادم خیلی مقصره


چون مایندست اروپایی کانادایی داره و ترجیح میده ریسک نکنه و از یه کشور دیگه دانشجو نگیره. تا دید من تر و فرزم و خوب کار میکنم فوری دو تا احمقو گرفت.


یعنی من حاضرم الان امضا کنم که هرگز دیگه سوپروایزرم ایرانی نخواهد گرفت بنا به همون دلیلی که بالا نوشتم.


در نتیجه حرفای من خیلی متفاوت با بقیه هست.


تو جمعها مدتیه اصلا حرف نمیزنم چون میدونم 99 درصد ایرانیا بسیار متفاوت فکر میکنن.


ایرانیا خیلی تعطیلن.


درازتر تابجال first nations توی کانادا به گوشش نخورده بود.


ولی شماها الان همه اونا رو میشناسین.


میدونین چی میگم؟


برای همین حرفای من خیلی عجیبن.


چون ملت کسخل ما یه بند انگشت اونورتر رو نمیبینن.

  • Blah Blah Blah Girl

راستی

در ادامه اون پست یکی به آخرم


بابک میگه اگه هم از بد روزگار این دخترای بلاند رو کردی (یا وایت یا هر دختری که توی کالچر اینا بزرگ شده حتی ایرانی)


شب که باهاش خوابیدی بهتره دستکش هم دستت کنی که اثر انگشتت هم نمونه روش چون باز میتونه بره شکایت کنه بگه بابک بهم تجاوز کرد

میگه بعدش که ترتیبشونو دادی باید همون لحظه ازون محل فرار کنی

و هرگز نباید بیاریشون خونه چون ممکنه نرن بیرون و به پلیسم زنگ بزنی بهش میگن آره بابک منو دزدیده تجاوز کرده.


بهش گفتم خب این که خیلی دردناکه.


گفت دقیقا!


اعتقاد داره خوابیدن با فاحشه ها هم چون عشق ندارن بهت فایده نداره.


برای همین توی اروپا و کانادا پسرای ایرانی همجنس گرا پیدا میشن چون حداقل دو تا پسر به هم عشق میورزن! :)


امار زیادی داره از پسرای ایرانی کانادا که ترتیب همو میدن.


ولی جایی که اون زندگی میکنه ظاهرا این مسائل کمتره. تنهایی هست ولی شدتش کمتره. نیویورک بزرگه به هر حال.


ببخشید که جمله های سکسی مینویسم. هدفم داستان سکسی نیست واقعیت ها رو مینویسم.

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها مدوسا گفت پست آخرم فیلتر شده!


:)


فیلتر شده وبلاگم؟


در جواب مدوسا: بله واقعا همین جوریه که گفتم. زندگی بسیار یه نواخت و خسته کننده ای دارن.

کلا یا دارن غیبت میکنن یاد دارن چرت و پرت میگن و میخندن عین این سریالای هالیوودی


خسته شدم.


باور کنین خیلی زندگی یه نواخت و خسته کننده ای هست.


مثلا میخواستم با یکیشون برم gym


گفت من بعد از ظهر نمیام! گفتم چرا؟

گفت چون کلاس من 3 تموم میشه. میخوام سه و نیم خونه باشم. تا هشت بخوابم و ریلکس کنم.

از هشت تا ده تکالیفم رو انجام بدم و ده دوباره میخوابم تا فردا صبح ساعت هفت!


این دختر 24 سالشه :))


اینا این مدلین.


به شدت مقاومت میکنن در کار کردن و در تلاش کردن.


شما فکر کنین هیچ کدوم علاقه ای ندارن که گروپ میتینگ ها بعد از ظهر جمعه باشه چون خسته میشن :)


برای همینم هست که کانادا کلی مهاجر میگیره چون اولا اینا نمیتونن آینده این کشور رو اداره کنن

چون عملا حال ندارن


در ثانی کاناداییا که کار نمیکنن و این کشور نیاز داره به یه مشت آدم کاری، این ادمهایی که توی کانادا بزرگ میشن هیچ انگیزه ای ندارن و به قول بابک توی 20 سالگیشون به آخر خط رسیدن.


This is Canada


  • Blah Blah Blah Girl

اون فیلمای قدیمی انگلیسی که توش دخترا تو 18 سالگی نامزد میکنن و توی 20 سالگی ازدواج میکنن رو دیدین؟


سیستم وایت های کانادا دقیقا همینه


من حداقل صد تا دختر با این پیشینه و سرنوشت دیدم (و حتی پسر)


از ازل تا 19 سالگی فقط توی گروپ سکس ها و اورجی ها هستن


توی 19 با کسی اشنا میشن


تو 24-25 نامزد میکنن با همون طرف

توی 26 سالگی ازدواج میکنن چون باید درسشون هم تموم بشه


توی 28 اولین بچه 

توی 30 دومین بچه


و تمام!


تمام همکارای وایت و حتی غیروایت من

و هم خونه ایام


و همه و همه


As long as

خدا سر یکی زده و با اینها آشنا شده، همه همینن.


همه.



یه دختر جددی اومد گروه ما


همون روز اول گفتم بهش تو خیلی شبیه فلان دختری (وایته و هر دو گامبوعن، اینا به سن ما برسن میترکن منفجر میشن) چون هر دوتون چشم سبزین و موقهوه ای و...  جفتتون خیلی خوشگل و نازین و اخلاقاتون کپی همه و همه شمیگین:

I don't care!

اینا رو من تو یه سال اول جرات نمیکردم اینجا بگم به کسی

الان که واردتر شدم میگمش چون بلدم چطوری بگم


یکمی که گذشت بچه ها شروع کردن به گفتن اینکه وای این مایا عین یاما هست که توی گروه ما بود پارسال.


اینا همه نسخه های کپی شده همن


تا نوزده سالگی همه هیکلاشون عالیه 


بعدش یهو میترکن


دو برابر وزن من وزنشونه

نازاحتم میشن بهشون بگی چاق


حالا ما والا 40 سالمونه حداقل گامبو مانند هستیم و نه گامبو


پارسال یکی از پسرا به یکی از دخترای وایت اینجا گفت تو عین یه کوکی چاق هستی


دختره قاط زد گفت بابات عین کوکی چاقه من کجام چاقه

اگه من چاقم پس مریم چیه! جالبه که من وزنم ازون کمتره ولی چون ما مهاجریم، یه جور حس برتر بینی به ما دارن


من اگه بهش همونو میگفتم تمام فحش های عالم رو میداد بهم.


کلا فهمیدم وایتها هم میتونن خیلی خودخواه باشن ولی ساده تر از ایرانیان.


شما اصلا نمیتونین پسرای ایرانی رو با این وایتهای بیچاره مقایسه کنین و حتی دخترا رو، خیلی ساده ن. خیلی.

ولی خب این اخلاقای گند رو دارن.

در کل، گاهی تعجب میکنم که پسرای ایرانی بیچاره اینجا باید چطوری دختر وایت پیدا کنن؟ همه توی 19 سالگی پارتنر پیدا میکنن و اون یارو اگه بیکار و بی عار هم باشه باز باهاش ازدواج میکنن چون دولت حمایت میکنه.


از طرفی ازونجایی که یکی از دوستای من تابحال هفت هشت باری خودکشی کرده (یه دختر بلاند خوشگله دقیقا شبیه همکارام و هم اخلاق اونها) و توی هم خونه ایای من هم این قضیه خودکشی و تظاهر به مردن خیلی شدیده. و این قضیه منو همش یاد مامانم میندازه و تازه میفهمم که بابا آدم آدمه و ادما همه شبیه همن! یه بارشو هم خودم بردمش بیمارستان و به قول بابک

این دخترای خوشگل وایت جون میدن برای کردن (ببخشید که بی ادبم) و حال میده اینا رو بگیری حسابی بکنی ولی باید با کاندوم بکنی چون همه شون روانین و اگه آبی که قبل ارضا شدنت میاد بیرون که به اصطلاح مسیر اومدن آب اصلی رو روان کنه، اگه اون هم بره توی اینها، میرن شکایت میکنن میگن بابک به ما تجاوز کرده و بابک دیدی به فاک رفت. 

خیلی درباره این چیزا حرف میزنیم و میخندیم


حقیقتش برای من مهم نیست که مرد خودم قبلا با چند نفر خوابیده همین که باهوشه و مهربونه و وفاداره و دلسوز و خواستنی برای من کافیه.


همیشه هم میگه که اگه عقل تو سر من بابک باشه نباید بذارم تو یه دقیقه ازم برنجی چون به معنای واقعی کلمه بی زن میمونم اگه تو برنجی و بذاری بری.

فقط تا جایی که خبر دارم پسرای ایرانی بیچاره ها به شدت مشکل دارن برای پیدا کردن دختر مناسب چه ایرانی چه غیرایرانی. توی کانادا این قضیه وحشتناکه ولی توی امریکا راحت تره.

بابک چند بار با دخترای وایت رفیق شده بود، میگه وقتی 4 بار میری خونه شون و خانواده شون رو میبینی

میبینی اینا چقدر کوته فکرن و چه فایده ای داره با یه ادم کوته فکر زندگی کنی. 

دختری که از ده خودش بیرون نمیره برای زندگی توی نیویورک با من، میگه تو باید زندگیتو ول کنی بیای مثلا آیداهو با من ازدواج کنی و همین جا هفت تا بچه بیاریم.

:)


این مسئله بین دخترا و پسرای کانادا هم هست.

همه میخوان بغل خونه شون باشن.

دخترای ما از شهرشون فراتر نرفتن.


گاهی حس میکنم اگه پسری قدر من و امثال من رو ندونه مشکل خودشه و مشکل من نیست، خودش بی زن میمونه.


یادمه جدی، محمد، درازتر، و خیلیا همیشه بهم میگفتن هر پسر عاقلی آرزوشه با تو باشه خودتو ارزون نفروش، ته دلم میگفتم تو دلت خوشه فکر میکنی من تحفه م. ولی حقیقتش به حرف اونها رسیدم. برای همینم میخوام خیلی بیشتر تلاش کنم و قوی تر بشم و خودمو ارزون نفروشم. 

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها من یه سوالی دارم


من واقعا چند تا از مخاطبام ساکن امریکا هستن؟


واقعا شماها بیکارین میاین وبلگامو میخونین :DDDD


میشه خودتونو معرفی کنین؟

روی لینکداین؟


منو که همتون میشناسین بلا بلا بلا


:)


زندگی با این کاناداییا

علاوه بر درسم و این چیزها


چیزای دیگه رو بهم یاد داد


یعنی میتونم بگم بیشتر از درس و دانشگاه (هرچند که چیزای بسیار زیادی یاد گرفتم) بهم کمک کرد زبانم رو قوی تر کنم، فرهنگ اینجا رو بیشتر بشناسم، اتفاقی که توی شهرهای بزرگتر قطعا نمیفتاد چون همه مهاجرن و تو اتوماتیک با ایرانیا خب به زبان فارسی صحبت میکنی.

و متناسب با اون چیزای زیادی از هم خونه ایام که همه از ازل وایت بودن یاد گرفتم. میتونم بگم نود درصد چیزها رو ازونها یاد گرفتم.

همین باعث شد که خیلی چیزا رو بفهمم و مغزم آماده تر بشه. برای همینم هست که وقتی بابک توی زندگیم پیداش شد حس کردم همون مرد فانتزیامه (حقیقتش قد بلند بودن مهم نبود برام بعد از اشنا شدن با دراز و درازتر احساس کردم قد دو متری خوبه) حالا قد بلندش به کنار، قیافه ش سبزه هست :)))) نازی :) 

اخلاقش عالیه

پسر بسیار باهوشیه

از وقتی باهاش آشنا شدم، توی این چهار پنج ماه حس میکنم یه دنیا به دانش و اطلاعاتم اضافه شده


آدم مردم ازاری نیست

دست رو کسی بلند نمیکنه

فحش نمیده

باشخصیته


تمام ااعضای خانواده ش آدم حسابین، حتی اگه پولدار و میلیاردر بودنشون رو در نظر نگیرریم، آدمای بسیار خوبی توی کار خودشون هستن. آدمای شناخته شده این.


باهوشه

مهربونه


لبخند قشنگی داره


:)


هیکلش دو برابر منه :)


بزرگه :)))


:)


(شرمگینم) :)))))



مهربونه بچه ها :)

دلسوزه :)


ازم یه خواهش داره کلا: میگه خودازاری نکن، غصه هیچ چی رو نخوره، همه چیز درست میشه. 

راست میگه.


برای منی که عمری سختی کشیدم و با نگرانی زندگی کردم و کانادا هم که کپی اروپا هست، پس فرقی نداره، این چیزا زیاد معنا نداره. ولی خب اون درست میگه.


خلاصه


یکی از چیزایی که ازین دو تا همخونه ای وایتم یاد گرفتم (راستی خبر دارین که اون پسر gay رفت و به جاش یه دختر بلاند اومد؟ به عنوان هم خونه ایم) این پادکست هست:

happier podcast


این رو گوگل کنین


توی هر اپیزودش یه تکنیکی چیزی برای بهتر زندگی کردن و شادتر زندگی کردن یاد میده :) خیلی قشنگه.


اون گوینده اصلی Gretchen Rubin هست

اون یکی هم Elizabeth Craft هست.



بچه ها این قطعا به درد تقویت زبانتون هم میخوره. یه بار امتحان کنین. حرف منو گوش کنین. منم همیشه حرفاتونو گوش میکنم و روی تک تک کتابایی که فرستادین تحقیق میکنم.


یه جایی ازین پادکستا

خانومه میگه ما میترسیم کارای بزرگ کنیم چون فکر میکنیم حتما نتیجه بد میشه یا نکنه عالی از آب درنیاد

و یکی نیست بگه که لامصب تو کاره رو شروع کن، برای بقیه ش زندگی راههای بهتر پیش پات میذاره :)



یه جای دیگه ش، میگه که بابا جان نکنین اینکارو (غیرمستقیم) که همزمان با یکی تلفنی صحبت کنین و ایمیل هم به یکی دیگه ارسال کنین.


همین رو من با یه بار با جدی بحثم شد و کلا نتونستم حرفم رو تموم کنم و آخرش هم شاکی شد که نه تو توقعاتت زیاده.

گفتم بابا


تو همزمان داری 100 تا کارو با هم انجام میدی واصلا به من گوش نمیدی.


الان احساس میکنم از عدم شناختش نسبت به جنس دختر و زن ناشی میشه :)

به علاوه اینکار rude هست. زرنگی نیست. اینکار یعنی شما ارزشی برای طرف قائل نیستین. فکر نکنیم اره ما باهوشیم میتونیم همزمان چند تا کارو انجام بدیم. زشته.

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

ممنونم به خاطر معرفی کتابها.


یکیشو میخوام پیدا کنم ببینم چطوریه!


:)


بعد اون یکی


بعد اون یکی


:)




اینجا رو ببینین:



میبینین با اره موتوری داره یه درختی رو قطع میکنه؟



این دقیقا نماد شمال ایرانه.


این موقع های سال شروع میشه صدای اره موتوری و تا وسطای اذر همیشه هست.


اولین بار یادمه وقتی مادربزرگ پدرم از دنیا رفت و من تقریبا 3 سال و نیمه بودم این صدا به گوش میرسید


بیست و خورده ای ساله که همیشه وقتی پاییز داره از راه میرسه من یاد اون روز میفتم.


بچه ها

تمام خاطرات ادم ممکنه بیان و برن ولی خاطرات بچگی اصلا و ابدا از ذهن پاک نمیشن


به نظرم ادم اینقدر زنده میمونه که به دوران بچگی خودش نزدیکتر شده باشه توی زندگیش.


وقتی اینجا اومدم


عکس گرفتم چند ماه بعدش وقتی تابستون شد و فیلم و عکسا رو برای خواهرم فرستادم


تنها چیزی که بهم گفت این بود:


به خانه بازمیگردیم


گفت آدمها میرن جایی که تصاویر کودکیاشون رو براشون تداعی کنه.



حقیقتش اینجا همیشه مثل خونه م بوده



و از ادمهای اینجا و از همه چیز مهر و محبت زیادی دریافت کردم


ولی خونه من احتمالا یه شهر و کشور دیگه بشه.

اگه توجه کنین من توی این یه سال و نه ماه همیشه اینو گفتم و نظرم یه ذره هم عوض نشده :)


ما از بچگیامون

قسمتهای خوبش رو بولد میکنیم و تمام عمر تلاش میکنیم اونها رو بازسازی کنیم تا بتونیم لذت ببریم.


من خیلی lucky بودم و از بچگی یه مدل برام پیدا شد (جودی آبوت) که درست کپی و شبیه خودم بود و هایپراکتیو و فعال و حساس بود و تونستم یه جورایی باهاش و با خودم دوست بشم. 


نمیدونم بقیه چه عذابی میکشن برای اینکه بچگیاشون رو براش یه مدل هرچی پیدا کنن :)


ولی حتی پستهای من، هرچیزی از طرف من تو هر محیطی اعم از واقعی و مجازی وقتی ارسال شده همه یه صدا گفتن: جودی ابوته :)


به نظرم اون حس های اول خیلی مهمن


اگه از یه چیزی خوشت میاد

دیگه خوشت میاد از اول


اگه بفهمی به هر دلیلی کسی/چیزی/جیی با تو مچ نیست

دیگه نیست و نظرت عوض نمیشه.

  • Blah Blah Blah Girl

ازین دو تا دختر ایرانی ای که اومدن

یکیشون اینجوریه:

میگه این چطوریه؟ یا این مثلا چطوری کار میکنه؟ یا چطوری اینجا برم؟ بعد که جواب میدی

میگه خودم میدونستم! :)

از من دو سه سال بزرگتره


ولی اون یکی همسن منه و اینجوری نیست. میاد سوال میپرسه. ادعا نداره. یاد میگیره بیشتر.


یکیشون دانشگاه ازادیه و یکیشون نیست به دانشگاه ازاد و سراسری نیست. ولی در کل این دختره داغوننننننننننهههههه

پر ادعا و داغون و بی سواد و بی حوصله

پولدار و بینی عملیه :)


خب لامصب استاد به خاطر رفتار و کار من شما دو تا رو اورده.

اینجا بیاین میبینین که اگه یه ایرانی خوب کار نکرده باشه دیگه ایرانی نمیارن توی گروه


وقتی یه استاد دو تا ایرانی رو درجا میاره یعنی اون ایرانی قبلی خوب کار کرده اونم استاد من که تصمیم گرفته بود هرگز ایرانی نگیره.


والا.


سعی میکنه همش دوری کنه. خب لامصب اول یاد بگیر یه ذره بهتر صحبت کنی بعدش دوری کن. تابلو دور میشه از ماها. ایرانیا بای دیفالت از هم فرارین ولی تا به هم محتاج میشن فوری چاپلوس و مهربون میشن. آدمهای به شدت عقده ای و بدبختی هستیم. اینجام عقده ای داره. بین امریکای جنوبی و مردم اروپا و هرجا عقده ای و خودخواه هست. همه جا هست. منتها ایرانیا شورشو دراوردن. همه یه نسخه تکراری تخمی تخیلی.

کانادا برای اینجور ادمها جهنمه.

خیلی خیلی هفت خط به نظر میرسه. حالا ببینیم چی میشه.


میدونین


داشتم فکر میکردم


که همیشه ته مخم جدی رو سرزنش میکنم که چرا زیر همه حرفهاش زد و هیچ کمکی بهم نکرد و حتی یه بار حالمو نپرسید که ببنیه مردم یا زنده ام؟! میدونین چقدر بلا سرم اومد؟ اون اوایل که خیلی خوشحالم میشد که من بدبختی میکشم :)


ولی الانا بهش بیشتر حق میدم. اولا ادمها متفاوتن و اونجوری که من فکر میکنم اون بنده خدا فکر نمیکنه. در ثانی شاید طفلک کلی بدی دیده از آدمهای مختلف یا چون ایرانیای بیشتری دیده اینجا حس میکنه باید اون رفتار رو باهام بکنه. گرچه من اصلا موافق دروغ گفتن یا زیر حرف زدن یا بدقولی نیستم. منظورم اینه که هرچی سنم بالاتر میره ترجیح میدم مردم رو حداقل قضاوت نکنم. شاید اون بنده خدا هم برای خودش دلایلی داره. نمیدونم. از من بزرگتره. شاید عصبی تره. شاید خسته هست. هرچی.

  • Blah Blah Blah Girl

امروز داشتم فکر میکردم


که توی این یه سال و نه ماه


دقیقا مثل یه آدم بی کس اومدم بالا :)


هیچ کس رو نداشتم و هیچ کس حواسش بهم نبود :) همه خواهر و برادر و فامیل دارن من هیچ کس رو نداشتم، هیچ کس من رو ندید :)


زمستون اومدم و حتی دپارتمان و grad chair و حتی استادم حواسشون نبود که بابا این دختره اومده! تنهایی با یه کلاه سرم اومدم دپارتمان :)

:)


الانم که دارم میرم


و باز کسی باورش نمیشه که دارم میرم! میگن کی اومدی که داری میری :)

  • Blah Blah Blah Girl

Be active,


dance,


deep going,


jump,


in that instant, your body will be in a green forest


you shall be set free


as your tense muscles smoothly move,


the hot breath running through your body will become a river


and provide water to the green forest.


Be active


dance,


keep going


jump


step on the earth, and when you fly through the sky, your entire self will be connected with the ancient forests.



Don't pluck the leaves



NEVER stop!


Be active


dance

keep going


jump.


مریضیم دوباره شروع شده :) برام دعا کنین :)





  • Blah Blah Blah Girl

آیا میدونین؟

1. که میخوام چند سال دیگه کل ماجرای زندگیم رو بنویسم به صورت یه کتاب؟ احتمالا هشتاد و نه جلد بشه! 

2. اونایی که به طریقی توی شرایط بسیار دشوار و غیر قابل تحمل توی زندگیشون میفتن

ولی به جای خودکشی یا هر کار اینجوری یا فاحشه شدن یا مواد فروش شدن، میرن میشینن مینویسن؟ یعنی باید شرایط سختی داشته میبوده باشی که بتونی بنویسی؟!

یعنی الان نوشته های من داد میزنه که احتمالا شرایط سخت غیر قابل تحمل در گذشته داشتم و برای نمردن و زنده موندن کلی نوشتم؟!

بچه ها

میخوام یه سری کتابهای نویسندگی بخونم.


چی رو سفارش میکنین؟!

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها


مخم

یه قسمتهاییش

خیلی خسته شده


حالا بماند که هر از گاهی سردرد میگیرم و بماند که متاسفانه یه بوی بد سوختگی هر روز میاد توی ازمایشگاه و ازمایشگاه ما و افیسمون هیچ پنجره ای نداره در نتیجه اون هوای کثیف بیرون نمیره (یعنی از قسمت تهویه بالای سرمون به جای اینکه هوای تمیز بیاد، ازون محفظه کوچولو بوی سوختگی وحشتناک میاد :))) با مسئولش صحبت کردیم گفت توی ماههای آنده فیکسش میکنم :))) ) ولی اولا:

شال گردن بابک به نیمه راه رسیده :))) یه هفته ای تموم میشه :)

بعدش کلاهش رو میبافم


دوم:

خدا رو شکر بزودی یه مرحله جدید توی زندگیم شروع میشه.

استرس اوره


ولی بابا ما هزار تا بدبختی کشیدیم و هزار تا بلا سرمون اومده همه چی درست میشه :) :)


پی اس: بچه ها

بابک برام یه هدیه خدا هزار دلاری خریده :))))) 

:)


چند وقت قبل برام  یه جفت هندسفری وایرلس هم خرید اورد از نیویورک


چون من دو تا هندسفری خریدم از ایران اوردم، دونه ای مثلا 5 هزار تومن


تا آخر اپریل امسال هر دو خراب شدن البته یکیش تقریبا خراب بود وقتی اوردمش


بعدش رفتم از والمارت یه هندسفری 8 دلاری خریدم :) ارزونترین رو!


اونم دو ماهه خراب شد!


خواستم یکی دیگه بخرم


رفتیم بست بای و تونستم یه دوازده دلاری بخرم


گفت نخر! تو امریکا همینا 5 دلاره. خلاصه گفت فعلا هیچی نخر

بعد یهویی با این ipod نفیس برگشت یه ماه و نیم قبل! :))


میخوام برم یه پتو بخرم برای زمستون بچه ها! هوا سرد شده پتوم نازکه. میریم با دوستم پتوی دیگه در همون سایز بخریم و به قیمت 40 دلار.

  • Blah Blah Blah Girl

میدونین


امروز داشتم فکر میکردم


که مردم کشور ما و کشورهای مجاور خودشون میخوان که بدبخت باشن خیلی وقتها. اون آدمهای درست و حسابی هم یا زندون میرن یا اعدام میشن. این خارج اومده ها هم خیلیاشون محافظه کار و ترسوئن و بدبخت. کسی که خارج میاد الزاما باکیفیت نیست اینو بارها گفتم.



من دوم راهنمایی برای اولین و اخرین بار نامزد شورای دانش آموزی شدم و نفر اول شدم.


همون سال برای اولین بار یه همچین چیزی توی شهر ما مد شده بود و البته توی کل ایران. راهی بود برای گرم کردن سر مردم دیگه.


اونجا فهمیدم که باید به خرد مردم چرت و پرت بدی که بهت رای بدن.

ملت توقع مناسب ندارن

خودشون هیچ کار ینمیکنن و انتظار دارن اونی که کاندید میشه توقعات فضایی اینها رو براورده کنه تا بهش رای بدن!


یعنی تو نمیتونی 4 تا چیز معقول رو براورده کنی. باید در حد فضایی خزعبلات ببافی که ملت بهت رای بدن.

بعد ازون دیگه هرگز کاندید نشدم و دیگه هیچ فعالیتی به جز نویسندگی و روزنامه نگاری و خبرنگاری نکردم.


مثلا به جای گفتن اینکه اوکی اگه من انتخاب بشم پول جمع میکنم برای رنگ کردن همه کلاسهای مدرسه دهمون، یا عوض کردن تخته سیاههامون که نابود و ناکاره

باید بگی من سه تا استادیوم بزرگ میزنم توی همین مدرسه.

ملت به مزخرف شنیدن عادت دارن و از بچگی همینه اوضاع.


مشکل مردم ما یه شبه ره صد ساله رفتن هست.

از طرفی هیچ تلاشی هم نمیکنن برای به تحقق رسوندن خواسته های خودشون


مشکل دیگه ای که ما داریم


اینه که مثلا بچه های سوم راهنمایی ما که داشتن از راهنمایی میرفتن دیگه به دبیرستان


میگفتن به ما چه، ما خالی میندازیم کاغذو چون ما که دیگه نیستیم برای ما چه فرقی داره کی رای بیاره!!

:))


بعد میگیم مملکت چرا داره به فاک میره.



نتیجه همچین تربیتی بودن یه مشت ایرانی بی خاصیت (دور از جون بابک، اون اینجوری نیست) توی خارج از ایران و امثال احمدی نژآد و همه کسانی که از سفارت امریکا بالا رفتن توی ایران میشه.

  • Blah Blah Blah Girl

این دختر ایرانیه که اومده گروهمون


میخوام بهش راهنمایی بدم و ببرمش جاهای مختلف شهر رو نشونش بدم که مثل من علاف نچرخه و خیلی وقتش هدر نره.


والا من که اومدم وسط کریسمس بود و تنهای تنها بودم :))) و هیچ کس رو نداشتم یه دوست هم داشتم که جو گرفتش و محو شد و هرگز کمکم نکرد :))) حداقل من بقیه رو کمک کنم :)))

:)

  • Blah Blah Blah Girl

دیروز داشتم با خواهرم حرف یمزدم درباره این قضیه که محمد گاهی منو کتک میزد و فحشمم میداد.


گفت این قضیه به حدی براش سورپرایزینگ و غیرعادی و شاکینگ هست که اصلا نمیتونه باور کنه اون شخصیت نایس چطوری اینکارو میکرده.

بهش گفتم اون بیرونش که خیلی نایسه ولی یادت نره منم همیشه از آدمهای دور و برم بت میسازم.


بنده خدا خیلی براش عجیب بود. میگفت چرا توی همه این سالها هرگز بروز ندادی؟!


بهش گفتم چون اولا ازش میترسیدم در ثانی دوست نداشتم با احساسات برخورد کنم.


بچه ها مثل اینکه پسرای باشخصیت نه کتک میزنن کسی رو نه فحش مادر و خواهر میدن!


انگار این آدم آدم بدی بوده.


الان این بابک اینقدررررررر مودب و دوست داشتنیه که نگو. بهش همیشه میگم که اصلا نمیفهمم چرا اینقدر شخصیت داره و اینقدر محترمه.


خواهرم میگه به خاطر نوع تربیتم و به خاطر بچه اول بودنم و چون مستقیما توی معرض تمام حوادث و صدمات بودم (اتفاقاتی توی زندگی من افتاده که شماها هیچ کدوم ازش خبری ندارین) توی رابطه م یه شخصیت تو سری خور و قربانی شدم. یه جورایی توی رابطه قبلی شخصیتم مثل یه عروسک خیمه شب بازی شده.

خواهرم گفت اون بند عروسک رو قطع کن. میفتی زمین، اذیت میشی ولی بعدش حالت خوب میشه.


بچه ها این بابک واقعا یه جنتلمنه! تحت هیچ شرایطی دوست ندارم یه ثانیه برگردم به رابطه قبلیم و هرگز دوست ندارم این مرد جدیدم رو از دست بدم. خیلی دوسش دارم. خیلی. خیلی. با هیچی عوضش نمیکنم.

  • Blah Blah Blah Girl
بابک میگت آدمها به هم خیلی کمک میکنن توی دنیا
و توی دنیای حرفه ای خیلی بیشترم کمک میکنن.

میگفت چون من سنم کمتره و دور و بریامم زیاد اهل کمک نبودن برای همین هست که هر کار کوچیکی هم توی ذهنم میمونه و خودم رو مدیون طرف میدونم. ولی آخه بچه ها پدر و مادر من خیلی زیاد کمک میکردن به همه! خیلی!

وقتی بهش گفتم راهنماییای جدی و کمک های محمد رو
گفت اینا واقعنی توی دنیای حرفه ای هیچی نیستن. خیلی هم براش عجیب بود که چرا حس میکنی جدی کمکت کرده؟ به جز چند تا راهنمایی بهت مگه چی داده؟ 
من بهش حق میدم و موافقم باهاش. میخوام این ورژن وحشتناک قدرشناسی رو یه کوچولو بیارم پایین تر در خودم چون فقط باعث عذاب میشه. باعث میشه آدمها حق به گردنم بذارن همونطور که این آدمها دارن میذارن. ولی دوست دارم همیشه قدرشناس باشم. خود بابک هم هست. آدم به نظرم باید یادش نره محبتهایی که بهش شده.
  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها تصمیم گرفتم یه کتاب بخونم.


نمیدونم چی


ولی باید بخونم


احتمالا رمان


نمیدونم این از نرمال تر شدنم ناشی میشه یا نه.


:)

  • Blah Blah Blah Girl

امرو یهویی حس کردم خیلی وقته از جدی خبر ندارم


حالت خوبه؟


گاهی برات خیلی نگران میشم


نکنه تنها باشی؟


حالت خوبه؟


همه چیت مرتبه؟


بعضی وقتا برات نگران میشم.


خیالم راحته که به همه چیز توی زندگیت رسیدی و هیچ مشکلی نداری. خیلی خوشحالم ازین جهت.


ولی برای تنهاییات نگرانم.


نکنه تنها باشی؟

امیدوارم حالت خوب باشه.


  • Blah Blah Blah Girl

هفته دیگه بابک برای کارهاش خیلی درگیر خواهد بود (برای کمپانیش) و نمیتونه بیاد کانادا دیدنم


امروز ساعت هشت شب یهو زنگ زدم بهش (دیدم ازش 4 ساعته خبری نیست زنگ زدم بهش) میگه من نیاگارا رسیدم!

میگم چرا؟

میگه یه ذره فکر کن!

گفتم آخه چی شده؟!


گفت بابا دارم میام پیشت!!!


میپرسم چرا؟!

میگه دیشب ناراحت شدی که چرا هفته دیگه نمیتونم بیام، گفتم الان بعد تموم شدن کارم پاشم بیام!!!

کارشو هم 5 ساعتی مرخصی گرفته بود (مایکروسافته).


شاخ در اوردم!

هول کرده بودم!

آخه همین هفته قبل دیدمش! دوشنبه همین هفته بای بای گفتیم به هم! بخدا 4 روز قبل آخرین بار همو دیدیم! آدمایی که درست کنار همن اینقدر همو نمیبینن که این از امریکا میاد! حالا مطمئنم هفته دیگه هم میاد!


شوخی میکنی؟!


گفت نخیر کاملا جدی هستم الان!


بچه ها این پسره رو من کجای دلم بذارم این همه محبتشو؟!


نه به اون شوری شور که یه عالمه کور و کچل و ابله دیدم توی کانادا و تصمیم داشتم تا اخر عمرم مجرد بمونم


نه به این که یهو یکی با اسب سفید از نیویورک پیداش میشه!


با وجودیکه ماشالا هیکلی و درشته (3 متره) ولی خیلی دل مهربون و نازی داره


قربونت برم :)))))))))



زینب: ایشالا یه روزی میرسه تو هم واسه عزیزت شالگردن میبافی.



امروز ساعت هشت و نیم شب رسیدم خونه


دیدم صدای فریاد و موسیقی بلنده! البته همیشه هست ولی یه دختر قدبلندم از پنجره معلوم بود!


اومدم تو دیدم دختر بلاند طبقه پایینه


میگه بیا بریم frat party


میدونین که فرت پارتی چیه؟


معمولا اینطوریه که یه rich guy یه مهمونی برگزار میکنه و همه میریزن اونجا 


ممکنه خونه طرف هم نباشه

ممکنه به خیلی چیزا ختم بشه معمولا سکس میکنن همه با هم و عین امریکن پای هست.

اینا چیزای واقعیه که هم خونه ایام و دوستام تعریف کردن


داشتم فکر میکردم که خدایا من این یه سال و نه ماه رو چطوری زنده موندم؟!


حالا درس خوندن و تموم کردن همه چی و فرست یر ریپورت و سمینار و امتحان و پرزنتیشنا و گروپ میتینگ هایی که استاد بی رحمانه هر دو هفته یکی ازم میخواست یه طرف


من اصلا چطوری زنده موندم؟ چرا نمردم؟


دخترای ایرانی همه با شوهر میان


آب از آب تکون نمیدن بعدم همش گند میزنن به درسشون

یه حساب بانکی بلد نیستن باز کنن


من چطوری زنده موندم؟!


برای همینه که آدمایی که اینجا بودم و بودن و شاهد بدبختیام بودن رو دوست ندارم هرگز به حریمم راه بدم


نه که وظیفه شون کمک به من بوده باشه نه


اینکه من یه سال و نیم حداقل بدبختی کشیدم (اگه هر دو وبلاگمو خونده باشین متوجه میشین) و عملا یه شبایی بود که با گریه خوابم میبرد از شدت بدبختی و سر و صدای هم خونه ایام و خیلی چیزای دیگه ولی اونا فقط من رو watch میکردن و برای همینم هست که این پسره رو دوست دارم چون اولا مال بعد از اون دورانه در ثانی از وقتی اومده تو زندگیم زندگیم بهش شادی وارد شده.

من افسردگی داشتم. تابلو نبود ولی داشتم. ولی با کمک این آدم همه تموم شد. پسر بسیار قوی و باهوش و مهربونی هست.

  • Blah Blah Blah Girl
از ازل
از وقتی که کودکی بیش نبودم

فانتزیم بود که هم خونه ای و هم اتاقی داشته باشم و همه هم دختر باشن که کارهای girly کنیم

یکی از دلایلم برای رفتن به مدرسه نمونه دولتی که برای مناطق محروم و روستاییا بود هم همین بود منتها مامانم اجازه نداد که حتی شرکت کنم!!
گفت دور میشی از من بلا بلا بلا

بگذریم

المان هم هم خوابگاهی داشتم ولی اون به دردم نمیخورد چون هر کدومشون از من 15 بیست سی سال بزرگتر بودن و زن و بچه داشتن! جدی میگم! مثلا یه هم خوابگاهیم اسمش ژآنتا بود که حدود 45 سال سن داشت و دانشجوی پست داک بود!

ولی اینجا بلاخره هم خونه ایایی پیدا کردم که اولا همه دخترن در ثانی دوسشون دارم و ثالثا میتونیم کلی کار girly کنیم

دیشب که با هم نشسته بودیم و چایی میخوردیم و حرف میزدیم و هر کدوم یه کاری میکردیم و منم داشتم کلاه شالگردن بابک رو میبافتم
یاد این افتادم که این لحظه فانتزیم بوده!
هم خونه ایای من جفتشون وایتن (دو تا هم طبقه پایین داریم که البته آشغالاشونو مطابق معمول من جمع میکنم چون اینا ازین عرضه ها ندارن! و یکی ازونها یه دختر بلاند کاناداییه و اون یکی هم یه پسر بی خاصیت وایته که هرگز و هرگز آشغالای خودشو بیرون نذاشته، بگذریم) و خب هم زبانم با کک اونها تقویت شد هم کالچرو دارم بیشتر یاد میگیرم هم اون پسر gay رفت و جاش این دختر dark blonde اومد و شدیم سه تا دختر.

زندگی خوبیه شکر خدا.

داشتم فکر میکردم که مگه من فانتزیم نبود که با دخترای اینجوری بشینم و چایی بخوریم و حرف بزنیم و منم ببافم؟! و دوست پسرمم از امریکا بیاد بلا بلا بلا.

خلاصه خیلی باحال بود


دیگه فانتزیای هم خونه ای داشتنم داره کمتر میشه و دارم اماده میشم که یه زندگی مستقل و تنها رو شروع کنم به امید خدا.

  • Blah Blah Blah Girl

کل یه سال و شش ماه اول رو

تقریبا هشتاد درصد شنبه ها و یکشنبه های کل اون مدت رو اومدم دانشگاه


پسره یه بار میخواست ده روز کلا دانشگاه نیاد


یه بار یه یکشنبه یه ساعت اومد دانشگاه



دو هفته هست هر روز به هر بهانه ای میگه ش


مثلا میخواد بگه جیشم خوب بیرون نمیاد


میگه یادتون هست اون یکشنبه رو اومدم؟



کلا روزای عادی هفته اینا از ساعت 11 صبح تا ساعت دو بعد از ظهر میان


آخر هفته که عمرا.


اینقدرررررررررر تنبلن که حد نداره!!!


هر هفته یه بار حموم میرن


یکی از دوستای من سالهاس موهاشو شونه نکرده چون موهاش فر هست و اعتقاد داره که شونه کردن فایده نداره!!! مینیمم 15 ساله!


This is Canada!


نمیگم همه شون اینجورین


ولی واقعا دور و بریای من همه همینن


تیکه تیکه میذارم پستهامو چون تیکه تیکه توی ذهنم میاد


خداییش ما خیلی پرانرژی و پرهیجان هستیم و دلامون زنده تره



اینا تو 23 سالگی همه شون به آخر خط رسیدن


تو این مدتی که اینجا بودم متوجه شدم بیشتر کاناداییای دور وبرم سابقه بیماری روانی دارن


و جالبه که یکیشون خودکشی کرد و بیمارستان رفتنشو ما arrange کردیم.


قدر سلامتی خودتون رو بدونین.


اینا قد دارن قیافه دارن هیکل دارن


ولی تعطیلن


پول دارن


دولت همه چیز داده حتی نیازی ندارن کار کنن


ولی آخر خطن...

  • Blah Blah Blah Girl
یه چیزی بگم بچه ها

فکر نکنین با گذر زمان نظرات شما خیلی قراره عوض بشه. چون شما همون ادمین و سیستم شما همون سیستمه.

یه سری تغییرات خواهد کرد ولی خیلی عوض نخواهد شد.

من از روزی که اومدم

یادمه که گفتم من دختر این جا نیستم! نه که اینجا بد باشه و من تحفه باشم. نخیر. چون سیستم اینجا به شدت کند هست. و همه خسته ن.

دو سال گذشت
و من هنوز همونجوری فکر میکنم!

:)))

از طرف دیگه بچه ها شما باید مثل  من extroverted باشین تا بفهمین چی میگم.

شخصیت من به شدتتتتتت اجتماعیه.

یعنی به شدت اجتماعیه به طرز وحشتناکی.

بعد فکر کنین این آدم بره بیفته بین یه عده که به هیچ عنوان معاشرت بلد نیستن و خیلی ساکتن.

باید باشین اینجا تا بفهمین.

اوایل که اومدم

با 3 تا دختر اینجا دوستی ساختم که یکیش المانی بود و یکی کانادایی و یکی هم خاورمیانه ای و هر سه مال ازمایشگاه ما (لب ما) هستن.

ولی به تدریج وقتی ادم ادمای جدید میبینه، به تدریج وقتی با این ها بیشتر میری جلو میبینی آدمهای تایپ خودت نیستن.

مثلا این خاورمیانه ایه چون اصولا بی ازارتر از من پیدا نمیشه (و ساکت تر، بر خلاف ظاهر خیلی شاد و پرانرژیم آدم بسیار ساکتیم توی محیط زندگی) گفت تو بیا کنار من بشین (میز کناری منو بردار) و چون من توی میز و افیس خودم که یه اتاق دیگه هست هپی و شاد بودم و هستم بهش گفتم که مایل نیستم چنین کاری رو انجام بدم. خلاصه مثلا این دشمن شد با من مدتی و بعدش که دید بنده قصد دشمنی با کسی رو ندارم بی خیال شد، باز سر ترنسفر نکردنم به پی اچ دی دشمنم شد، باز دید قصد دشمنی ندارم بی خیال شد. 5 سال و خورده ایه که اینجاست ولی هنوز فارغ التحصیل نشده و میخواد یکی دو ترم هم بیشتر بمونه. بابا برو دیگه! عمدا میمونن ها. فاندشون تموم میشه ولی نیست مطلقا اخلاق و عرضه ندارن که برن حتی برای یه کاری اپلای کنن، میمونن. میخواد اینجا جا باز کنه و کارمند بشه، فکر میکنه خاورمیانه هست که تو میتونی اول خودتو 
 نشون بدی و بعدش جا باز کنی و بعدش کارمندت کنن، اینقدر تفاوت فرهنگی داره. خیلیم خودخواهن. مثلا ما چند تا میز زشت داریم، دلم برای دانشجوها سوخت گفتم برم میزهای جدید بگیرم براشون، فوری اومد گفت من خودم پشت اون میزها نشستم نمیمیرن بشینن که! نباید عوض کنی! سواد علمی هم نداره. اصلا نمیفهمم چطوریه که چنین آدمایی وجود دارن، نه سواد داره، نه اخلاق داره، همه بهش رو در رو میگن a bulb of anger and distress
یعنی این کاناداییای بیچاره که رو در روی کسی حرف نمیزنن به این ادم اینو میگن.

تنها آدمی که هنوز باهاش دعواش نشده منم. منم البته صد بار تا مرز گریه و افسردگی رفتم با این تا صدام درنیومده.
شما یه زن هفت خط ایرانی که شوهرش ولش کرده رفه تصور کنین، این زن ده برابر اون هفت خطه.

کلا کالچر کانادا مردم رو به سمتی پوش میکنه که خیلی مرز نگه دارن ولی میشه به اسونی دوست شد و تعامل داشت من با همکارا و همسایه ها و هم خونه ایا و دوستام تعامل دارم.

ولی در کل

من یه دختر فوق اجتماعیم

و به اینجور جاها تعلق ندارم

بسیار شخصیت اجتماعی ای دارم

بابک روز اول ساعت اول لحظه اول تا منو دید گفت تو به شدت اجتماعی هستی! اصلا داری میمیری! خیلی هم ساده هستی!
سادگیم فکر کنم باعث شد که مطمئن باشه دل به پول و مقامش نبستم. 
خلاصه در کل دوستان

سیریش نباشیم

من قبل تموم شدن قراردادم ازین جا جمع میکنم دفاع میکنم میرم.

کلا یه جوری برنامه ریزی کردم که اونطوری بشه

چرا بمونیم موی دماغ شیم

بابا جمع کن برو دیگه.


بقیه ایرانیام یا کلا سوء استفاده میکنن میپیچونن میرن یعنی وسط کار ول میکنن
یا میبینی یه سال بعد فارغ التحصیلیم میمونن چون کار دیگه ای به جز علاف چیخدن و درس خوندن بلد نیستن

بابا برو دیگه.

در کل

آدمها عوض نمیشن

اگه همون سه ماه اول حس میکنی تو شخصیتت شدیدا اجتماعی هست و میتونی با همه وفق پیدا کنی
این لامصبت عوض نمیشه و باید بری جای خودتو پیدا کنی ولی نه با کلاه گذاشتن سر این و اون یا وسط کار ول کردن
باید ابرومندانه و علاقلانه و وفادارانه جمع و جور کنه آدم. که متاسفانه اکثر ایرانیا و خاورمیانه ایا اینو بلد نیستن. دیدم که میگم. حرف و حدیث نیست. منم اگه اینو بلد شدم یکیش به خاطر پدر و مادرمه که این وفاداری و سادگی رو یادم دادن در درجه اولف بعدی به خاطر محمده، بعدش جدی، بعدش هم تلاش و کوشش خودمو اینکه دم به ساعت به خودم تلنگر میزنم که هوی یادت نره لطف و محبت کسی رو فراموش نکنی و قدردان باشی.
بچه ها اخلاقای زشت زیاد داریم خود منم دارم. رو خودمون کار کنیم.
  • Blah Blah Blah Girl

برای رضا صبری:

من ساکن کانادام.


کلنگ دیوونه


تو خجالت نمیکشی از طرف منصور دوانیقی برای من کامنت میذاری؟

بی ادب! :)


برای ساعت شنی:


دختر جان این چه حرفیه میزنی تو

معلومه که فراموشت نکردم


اولا که تو همین دیروز بهم پیام دادی و در ثانی من دیشب 2 بار بیدار شدم از شدت درد پریود 

و دارم میمیرم


ولی


اولا برای تو حتما فاند پیدا میشه و معدلات هم اوکی هست.


ممکنه نتونی ده تا دانشگاه اول کانادا بیای

ولی میتونی فول فاند شی


از طرف دیگه


برات مهم نباشه که بریک آپ کردی. مهم نیست. من بریک اپ نکردم با اون پسره که، گفتم اگه فال 2016 میومدم بریک اپ میکردم. که به اونجا هیچوقت نکشید.

تو باید اول بری سایت دانشگاهها رو بگردی


استاد پیدا کنی


باهاش مکاتبه کنی


و بعدشیه رزومه تر و تمیز و درست و حسابی بسازی و بفرستی.


اگه توی متن ایمیل و یا درست کردن رزومه مشکل داری بهم بگو.



  • Blah Blah Blah Girl

دو شبه که هوا سرد شده و من از پتو استفاده میکنم


یاد این افتادم که پارسال پتو نداشتم استفاده کنم

و پولم نداشتم بخرم


و 40 دلاری جمع کرده بودم برای خریدنش


و با اون پول چیزایی که برای اون پسره جدی از ایران اورده بودم رو براش فرستادم با پست


و اونم برگردوند! و مجبور شدم برم اداره پست و دوباره یه پولی برای پس گرفتنش بدم و تحویلش بگیرم.


فکر کنین من سردترین روزها رو بدون پتو سپری میکردم و برای همچین آدمی با چنین شخصیتی هدیه فرستادم...


بچه ها زمان میگذره


ارون فشار و اضطراب آدم بیرون میاد

از تنهایی از همه چی

و بعدش از خودش میپرسه این آدم ارزش داشت براش چیزی بفرستی؟


الان کلی به اون روزا خنده م میگیره


مخصوصا به روزی که اون هدیه رو پس فرستاد و من همون شب داشتم از سرما توی رختخوابم یخ میزدم :D

پارسال برفهای وحشتناکی میبارید اینو بارها براتون نوشتم و عکس گذاشتم.


امشب کلی خنده م گرفت


روزای سخت تموم میشن


قرضهامو دادم (به سختی البته، کلی صرفه جویی کردم و کلی پدرم در اومد) ولی تموم شدن.


ولی هنوزم هر وقت که هوا سرد میشه یاد اون قضیه پتو خریدنم و فرستادن هدیه م برای اون مرده میفتم :)


باید برای بابکم تعریفش کنم 

خاطره شیرین اولین سال اقامتم در اینجاست :))))


ایشالا همتون میاین اینجا و میبینین که چه بسا ایرانیای اینجا و ادمهای اینجا چیپ تر و داغون تر از ادمای ساکن ایران هستن و من همچنان کلنگ، صبا، اون علی فیزیک برق دانشگاه تهران و سارا و النازو زینب و مدوسا و ... رو با خیلیا توی اینجا عوض نمیکنم.

  • Blah Blah Blah Girl

جون مادرتون


این قسمت رو از دقیقه یک تا پنج گوش کنین!


5 In The Afternoon | پنج عصر با کامبیز حسینی 


خبرنگاره رفته امستردام

گرفته هفت هشت تا رو هم ترتیبشونو توی همون خیابون داده پدر سوخته

بعد اومده زر زر میکنه درباره فحشا در امستردام


مردک حرومزاده احمق لا ابال مغز به کمر وصل شده


اندازه بند انگشت کیر داره گرفته دستش برده امستردام همه رو کرده وقتی آبش دراومده و ارضا شده از فحشا حرف میزنه بعدش


کسخل


کاش مشکل پسرای ما همین با جنده خوابیدن بود.


کاش جنده خونه داشتیم ولی کاش ملت ما گشنه و گرسنه شب نمیخوابیدن

به شخصه ترجیح میدم (و دادم) که با مردی بمونم که قبل من 10000 نفرو کرده ولی فکرش تمیزه.


ابله.


گاو


خر



کسخل


فکر نکنین به گاو و خر دارم توهین میکنم، میخوام بگم این حرومزاده ابله عقلش از گاو و خرم کمتره. صد رحمت به گاو و خر، زن خودشو میکنه حداقل و کله شو تو زندگی بقیه نمیکنه. خاک تو سر کسخلت.

نمیدونم اینا که این همه مغزشون به کمرشون وصله، اینا یعنی به خواهر و مادرشون میتونن رحم کنن؟


بیشعور تفاوت فرهنگیه


مردم اونجا اینجورین


ملت از بیکاری و بیعاری میرن جنده میشن



دوست دارن


همشون پول مفت از دولت میگیرن از روی تفنن اینکارو میکنن مثل دخترای ایران ما بی پول و گشنه نیستن که که از روی بدبختی و بیچارگی دخترای ناز و قد بلند و خوشگلمون میرن فاحشه میشن چون نه کار هست نه جا دارن نه کسی رو دارن.


من خودم با فاحشه ها توی پانسیونمون توی تهران خراب شده زندگی کردم.


با اینکه نه فاحشه بودم نه چیزی. 

داشتم کار ابرومندانه میکردم، کار مرتبط با رشته م.

ولی چون خونه گرفتن گرون و ناممکن بود رفتم یه اتاق گرفتم توی پانسیون (دیگه خوابگاهی نبودم و درسم تموم شده بود) و تازه دیدم ایران عجب وضعیتیه!


قانون این بود:

شب بعد از ساعت ده، در پانسیون بسته میشه. حتی نه و چهل و پنج دیگه کسی رو راه نمیدادن.


بعد اونوقت میدیدی دختره رو یه مشت مرد حرومزاده مادر جنده پدر سگ ترتیبشو داده بودن و میاوردن ساعت چهار صبح مینداختن دم در، به صاحب پانسیون هم 100 هزار تومن میدادن که این دختر رو راه بده.



  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

به خدا قسم


اگه من توی event های مهم زندگیم پریود نباشم


اون ایونت ایونت نمیشه!


:)))


یعنی حتما باید پریود باشم تا اون ایونت به خوبی و خوشی تموم بشه!


اگه روز عروسیم پریود نباشم، حتما طلاق میگیرم بعدش!!


اینو جدی گفتم.


بچه ها من یه چیزو نمیفهمم


چرا این ایرانیا نمیتونن با این کاناداییا ارتباط برقرار کنن


این بیچاره ها که خیلی خوب و ناز و دوست داشتنین! 

واقعا ادم ازینا ساده تر و مهربون تر؟


حالا تو اینو میگی کلنگ


دوست ایرانی من وقتی پریود میشه برای ریختن برگها زار زار گریه میکنه یعنی قایفه شو ببینین که زاررررر میزنه کلی میخندین


میگه وای خدا میبینی برگها چه میمیرن میریزن؟! :))))


من برای زنان خیابانی و کودکان کار! دلم میسوزه هزار برابر بیشتر. الانم ازون روزاس

میخوام برم بمیرم


بابک میگه زنها پریود غیرپریود ندارن و این ربطی نداره به این قضبه، دختر اگه هپی و شاد نباشه هر روزش پریوده پس باید هپی نگهش داری.

تصمیم گرفتم به جای گریه و زاری، هر سری که افسرده میشم، شالگردن و کلاهش رو ببافم!!! :)



  • Blah Blah Blah Girl
یه سال و هشت ماه قبل

من مایل بودم که سپتامبر شروع کنم چون در اون زمان آماده بودم و همه چی مرتب بود.

ولی دو دلیل باعث شد که درسمو سپتامبر شروع نکنم و در عوض ژانویه شروع کردم.
واقعا برام مقدور نبود. و توی مشکلات بودم.


زمان سپری شد

و الان وقت دفاع کردنه کم کم.

همونطور که قبلا اینجا گفتم، آفر ترنسفر کردن به پی اچ دی رو گرفتم چند بار، ولی ترنسفر نکردم
و در عوض هرچه سریعتر به استادم اطلاع دادم که اگه میخواد دانشجو بیاره، بیاره و ایشونم دو تا دختر ایرانی رو اورد توی گروه.

البته امروز و فردا میرسن و هنوز درسشون شروع نشده. خیلی کش دادن قضیه رو و الان دور و بر یه سال و دو سه ماه هست که حرف اومدنشون هست.

خدا رو شکر معضلشون پول هم نبود و خیلی خوشحالم، هر دو بچه پولدارن و ددی هاشون وضعشون عالیه ظاهرا.

بگذریم.

خلاصه

من زمستون درسمو شروع کردم

درگیر یه کورسی بودم که گرفتم و پدر پدربزرگمم دراومد به خاطرش :D

چون سه تا پروژه آزمایشگاهی بهمون داد و سه تا پرزنتیشن باید اماده میکردیم در رابطه با پروژه هامون و سه تا هم باید lab report ارائه میدادیم.

یعنی یادمه اولین بار وقتی رفتم پروتئینم رو تحویل بگیرم از ازمایشگاه اون استاد، میخواستم بشینم زار بزنم گریه کنم.

همه میرفتن توی ازمایشگاه اون اون اکسپریمنتو انجام میدادن

بهم گفت تو نمیتونی بیای! شما که دستگاهشو دارین! خودت برو انجام بده!!!

بهش گفتم استاد من دو هفته قبل اومدیم توی کانادا

سنش بالا هست

فکر کرده بود گفتم من فقط دو ساله اومدم کانادا و هیچ ایده ای ندارم و قبلا توی کار بایو نبودم میشه بیام ازمایشگاه شما؟
یکی از رفیقای المانیم اینو شنیده بود بهش گفته بود بابا اون بیچاره دو هفته قبل رسید!!! نه دو سال! دم اون رفیقم گرم!

خلاصه این بود ماجرای من

خلاصه آ پلاس شدم (ولی پدرم در اومد)
بسیار وحشتناک بود

استاد به خاطر اینکه از یه کالچر conserved and reserved میومد خیلی زیاد با من محترم و سرد رفتار میکرد.

فکر میکردم مفتضحانه این کورسو میفتم.

ولی بلاخره تموم شد

سرم گرم تی ایی بود.

درگیر هزار تا کار که استاد بهم داده بود
برای همه همینه
فقط مال من اینجوری نیست
ولی خب این کاناداییا راحت تر کنار میان چون اولا اونا میان رشته مرتبط رو میخونن
در ثانی اونا مشکل زبان و فرهنگ ندارن (تفاوت رو ندارن) و راحت تر زندگی میکنن
مشکلات مالی ندارن
بی کس نیستن

بیشتر ایرانیا با شوهر میان

دپارتمان ما حتی یه دونه دختر مجرد ایرانی و یا عرب نداره.

اون متاهلا هم مشکلات خودشون رو دارن ولی مجرد یه سری مشکلات داره
مثلا اینکه هیچ کس رو نداری واقعا
و تنهای تنهای تنهایی

دخترا اینجا میخوان حساب بانکی باز کنن شوهرشون میره باز میکنه براشون

با بابک بیرون رفته بودیم با خانواده خواهرش و فامیلای شوهر خواهرش

خانومه میخواست بگه beer میخوام
گفت امید برام ترجمه میکنی؟ دختره 4 ساله اینجاس. بخدا قسم.
یعنی در این حد انگلیسی بلد نیستن بس که همه کارهاشون رو شوهر انجام میده.

من خودم باید گلیمم رو از آب میکشیدم بیرون.
خیلی از دخترای مجرد فامیل و خواهر و برادر دارن توی تورنتو و شهرهای دیگه.

برای ادم بی کسی مثل من دقیقا خیلی سخت تر میگذره.

اون رفیقم رو هم که همتون یادتونه که با اومدن من به اینجا کلا محو شد و انگار بیشتر برده میخواست تا یه دوست و باید برده ش میشدی تا بخواد کمکت کنه.

ولی خب ترم اول رو با موفقیت تموم کردم و استاد اوایل ترم دو داد یه دانشجو توی ازمایشگاه تربیت کنم

ترم سه دانشجوی دوم رو داد

ترم 4 دانشجوی سوم رو داد

ترم پنجمم دانشجوی اخر رو.


ولی پدرم در اومد
به صورت official پدرم دراومد.

یادمه روز تولدم داشتم یکی از دانشجوها رو train میکردم که اصلا حرف گوش نمیکرد

داشتم از خودم میپرسیدم من اینجا چه غلطی میکنم؟!

خلاصه

با همه سختیاش

این یه سال و هشت ماه (نه ماه) تموم شد و الان دیگه دارم ازینجا میرم کم کم.


داشتم فکر میکردم

که تمام ورودی من

همه و همه سپتامبر شروع کردن درسشون رو و الان دارن سپتامبر فارغ التحصیل میشن

من ژانویه شروع کردم
تنها

کلا اسمم توی سیستم دپارتمان برای سمینار و این چیزا درست و حسابی ثبت نشده بود در این حد
تنها و تنها شروع کردم  درسمو

الانم همه دارن فارغ التحصیل میشن من باز باید تنهای تنها دسامبر دفاع کنم.

ها ها ها

یه جورایی تنهایی شروع کردم
تنهایی تموم میکنم

یه جورایی از خودت میپرسی چرا من تنهام؟!!!

ولی خب دیگه هرکس یه سرنوشتی داره.

اگه سپتامبر میومدم

پاییز بود

احتمالا با این رفیقم میریختم رو هم (شاید، نمیدونم، البته بعید بود خیلییییییییییی بعید) و خب پاییز عشقولانه هست دیگه.
و احتمالا بعدش دعوامون میشد و از هم بدمون میومد (البته الانم ایشون از من متنفره و هنوزم دلیلشو نمیدونم، کاریش نداشتم بخدا)
بعدش هم با غم انگیزی تمام توی اون شلوغ پلوغی سپتامبر گلیم از اب بیرون میکشیدم!

بعدم دسامبر میرسید و من یه break up داشتم احتمالا و یه ترم بد
و یه رابطه به هم خورده

و عملا خیلی ناامید و سرخورده میشدم


ولی اومدنم توی ژانویه

هیچ کدوم اینها رو به همراه نیاورد
در عوض قوی تر ساختم همه چی رو.

مرد خوبم پیدا شد به موقع :)

خدایا شکرت :))))

امروز وقتی خبردار شدم که دوست ایرانیم هم داره دفاع میکنه یه ماه دیگه و اون کاناداییه هم داره دفاع میکنه گفتم خدایا دارم تنها میشم! دو تا دوستم دارن میرن!

ولی بعدش گفتم بابا الان من وضعم خیلی خیلی بهتره! تازه وقت دارم که بهتر ارائه کنم!
بهتر بنویسم پایان نامه رو!

خلاصه مخم داشت میترکید و بابک هم سر کاره و سرش شلوغه و برای همین اینجا نوشتم که مخم راحت بشه! یه جورایی عقده گشایی کردم! و گذاشتم که بعدا بیام بخونم و ذوق کنم که این روزها هم تموم شدن!!!

بلا بلا بلا!
:)




  • Blah Blah Blah Girl

هوس فارغ التحصیلی کردم!


میخوام برم کلاس یوگا که این چند ماه باقیمانده رو با ارامش سپری کنم!


:))



  • Blah Blah Blah Girl

هر سری که من خسته ام

شادم

یا حتی exhausted هستم


این خونه ما فرساد رو گوش میکنم


چه دختر هنرمندیه!


کاراشو نگاه کنین


اجراهاش عالین

تمام آهنگاش قشنگن و متفاوت

هم مال بچه هاس هم بزرگترها


خونه ما-مرجان فرساد

  • Blah Blah Blah Girl

سلام صبا!


حالت چطوره؟



عزیزم میفهمم. خیلی گرون شده.

خیلی.


نمیدونم چه اتفاقی خواهد افتاد


فقط دوست دارم بهت بگم که امیدتو از دست نده.


همه چی درست میشه.


دارم پریود میشم

و تمام بدنم گر گرفته و دارم میمیرم ها ها ها


ساعت هشت گرفتم خوابیدم تا الان

بیدار شدم!


بچه ها داشتم فکر میکردم امروز



اینکه تربیت، فرهنگ، شعور، نژآدپرست بودن یا نبودن، تمام اینها مستقل از نژاد و ملیت هست.


به ژنتیک ربط داره و به تربیت شما مخصوصا 15 سال اول زندگی.

این رو با تمام وجودم اینجا فهمیدم. توی این یه سال و نه ماه. 


یعنی اگه یه آدم بی رحم میبینین

فکر نکنین به خاطر حالا کانادا یا ایران بودنه یا هرچی

به خاطر ژنتیکشه و مهم تر ازون به خاطر تربیت خانوادگیشه.


بعد از این همه وقت

دیگه دارم یاد میگیرم که مستقل از نژاد و ملیت به ادمها نگاه کنم، هر آدمی میتونه یه روزی بهترین دوستت بشه.


  • Blah Blah Blah Girl

اول از همه بریم سراغ سوالای کلنگ:


1- کار پاره وقت مثل صندوق داری و گارسونی و این جور چیزا می دن دیگه درسته  یا اینم باز واسه خودش بامبول داره ؟  


کلنگم


بهت این کارا رو راحت تر از کار تخصصی میدن


بعیده که به مشکل بخوری.


بهترین سایتها برای چک کردن کار جنرال، یعنی این کارها، kijiji هست. اونجا رو چک کن.

گوگل کن:

kijiji + toronto


2- به ازای 6-8 ساعت کار در روز به عنوان شغل پاره وقت چند دلار در ماه بهم میدن ؟


قیمت ها روی سایت نوشته شده

ولی معمولا ساعتی 12 دلاره. ولی خودش اونجا نوشته که چقدر میدن.


و یه چیز دیگه . توی indeed داشتم مشاغل رو چک می کردم اون جا پرداختی ها برای مشاغل کانادا به دلار کاناداس دیگه ؟ درسته؟!


آره.



در کل درباره این فرآیند اگه نظر و توصیه ای داری بگی ممنون میشم . 


توصیه ای ندارم


خوبه که خودتو اماده میکنی


ولی یادت نره روی زبانت خیلی کار کن


و کنارش یه تخصصی مثل پیتزا پختن، و یا مثلا سلمانی یاد بگیر. خیلی کمکت میکنه.


کارت درسته و نگران نباش و تلاشتو بکن. همه چی مرتب میشه من قول میدم.



آخر این هفته، این سه روز و نیم رو کبک بودم

خانواده خواهر بابک و خانواده خواهر شوهر خواهرش رو دیدم!

خیلی خوش گذشت!


این پسر، واقعا ماهه.


ببینیم حالا زندگی چی میاره.


:)))


در کل خیلی خوشحالم.


سرم خیلی درد داره.


کبک برای کسی که توی انتاریو زندگی میکنه یه چیزی تو مایه های ایران هست.

آدمهای بامحبت ولی بسیار متفاوتی داره.

  • Blah Blah Blah Girl

مدوسا


درسته که وظیفه دوستم نیست که بهت راهنمایی بده


ولی اشکالی نداره


یکی دیگه پیدا میکنیم :) 

  • Blah Blah Blah Girl

من توی لب هستم



دارم پایان نامه و مقاله رو اماده میکنم


و وقتی ادم کار زیاد میریزه سرش،


خب بیشتر مینویسه!!!!


:))))))



اینو از دقیقه ده تا 17 حسابی گوش کنین



دو تا مجری رو اول صداشونو پخش میکنه که رفتن سراغ یه مغازه دار و گیر دادن که بل آستین مانتوها کوتاهه کوتاهه کوتاهه!


و کامبیز میگه هرکی عشق مبصری بوده یا نتونسته مبصر بشه به هر دری که زده

اومده اینجا داره خون مردم رو میکنه تو شیشه



پنج‌ عصر با کامبیز حسینی- قسمت ۶۸



بچه ها ایرانی جماعت خیلی مبصر هستن.



ما یه همکار خاورمیانه ای داریم که اونم همش عشق مبصری داره!


اینو من فهمیدم


که کسانی که با عقده بزرگ میشن


این شکلی میشن


یعنی کسانی که خیلی از بچگی خیلی از فانتزیاشون براورده نمیشه یا تو یه محیط ساده و صمیمی بزرگ نمیشن


اینجوری همش عشق مبصری دارن!


من خیلی دیدم



تقریبا بیشتر ایرانیا و خاورمیانه ایایی که دیدم اینجورین.


خدا رو شکر بابک اینطوری نیست! واقعا خوشحالم


یه پسر خیلی نرمال هست.


شاید چون از اول امریکا بوده.


این جا هم عقده ای داره ها.

  • Blah Blah Blah Girl

من وقتی داشتم اینجا میومدم یه سال و نه ماه قبل


چون پروازم آخرش تورنتو بود



همون روزا جدی قیافه گرفته بود و یادمه آخرین پیامش این بود که به من چه. خودت هر کاری میخوای بکن. حتی کوچکترین راهنمایی ای درباره همین تورنتوی درب و داغون بهم نداد.



یه پسر دیگه که اسمش حسام بود


و دوست دیگه م که الانم دوست عزیزمه و سیناست



این دو نفر بهم خیلی کمک کردن.



سینا واقعا کمکهای زیادی کرد و حسام هم.



یادمه بهم گفتن


یه روزه


میگذره


مهم نیست



تو هم میرسی شهرتون



خلاصه رسیدم


یه سال و نه ماه گذشت



رو سیاهیش به اون کسخل موند



یادمه جدی (دوست دارم اسم کسخلو بگم ولی متاسفانه اخلاقیات اجازه نمیده) میگفت به همه کمک میکنه ولی بعد ازین که بهم کمک کرد و به قول خودش تنها آدم این کره خاکیم که بیشترین وقت رو باهاش سپری کرده و بیشترین وقت رو روش گذاشته حتی بشتر از برادرش، بهم ثابت کرد که حتی قصدش کمک به بقیه نیست و دقیقا به معنای واقعی کلمه منو برای خودش میخواد. بعد از من و قبل از من به هیچ کس کمک نکرد. البته شما میدونین که اون نمیتونه اون حس رو داشته باشه و خب یه جور حس دیگه بوده.


بگذریم


امروز خبر دار شدم که حسام به خاطر سرطان از دنیا رفته دو سه روز قبل.


بسیار ناراحت شدم.


بسیار ناراحت شدم.


آدمای خوب معمولا زود میمیرن.


بسیار ناراحت شدم.


نازی


روحت شاد و خدا بیامرزدت


از من کوچیکتر بود ولی دل و روح بسیار بزرگی داشت.

  • Blah Blah Blah Girl

یکی از خاطراتم از ایران:


یه بار محمد داشت به شدتتتتتتتتتتتت فحش مادر و خواهر بهم میداد


شدیدا


و میگفت مو له میکنه زیر مشت و لگدش



بعد من خیلی ترسیدم و ناراحت شدم



بار اولم بود که کسی فحشم میاد اونم به پدر و مادرم با این شدت


و خواهرم و همه کس و کارم


بهش گفتم چرا خانواده م رو فحش میدی



اولا که من چیکارت کردم که فحشم میدی


بعدم چرا اونها رو بحش میدی به جز خوبی بهت چیکار کردن؟



گفت تو گه میخوری اصلا حرف میزنی جلوی من وقتی فحش میدم همه کس و کارتو


گرفته منو زیر مشتش


اونققققققققققققققدر منو زد


اونقدر بهم مشت و لگد زد


تا که نفسم گرفت و از شدت عصبی بودن اول به سرفه افتادم


هم زمان با کتک زدنم میگفت داد نزن خفه شو سرفه نکن


ولی خب من نفسم درنمیومد و عصبی بود و نمیتونستم نفس بکشم و سرفه م هم ناشی از عدم توانایی نفس کشیدن بود



من حتی موقع کتک خوردن جیغ نمیزنم



تا میخوردم زد منو


اینقدر منو زد که دیگه نفسم کامل قطع شد :)


و همینجوری افتادم



بعد گذاشت رفت به کاراش رسید



امروز داشتم فکر میکردم


که اگه میمردم



حالا جواب پدر و مادرم هیچ



واقعا چطوری میخواست این خون رو بشوره؟



واقعا با همچین مردی من چطوری میخواستم ازدواج کنم؟ زندگی کنم؟



خیلی خوشحالم که این اتفاق نیفتاد



و خیلی خوشحالترم که زندگی بهم ثابت کرد که "مرد خوب" هم وجود داره :))))

  • Blah Blah Blah Girl

مدوسا


دوستم باهات تماس نگرفت؟!

  • Blah Blah Blah Girl

سعی کردم خودمو اروم کنم

چون که استرس به خودم صدمه میزنه.


اینو از بابک یاد گرفتم و دارم روش کار میکنم!

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها من یه چیزو هرگز نتونستم بفهمم


چرا ما اینقدر خودخواه و بدبختیم؟


یه خانومه پارسال برای پروگرم پی اچ دی اومد اینجا با فول فاند


با شوهرش


هفت هشت ماه بعد اومدن بچه اورد!


همشم میگفت وای نه ما خبر نداشتیم که من حامله م و...


انگار مردم کسخلن.



کل اون هفت هشت ماه اول رو که همش درگیر حاملکی و بچه اوردن بود


استاد چند بار براش جشن گرفت چون به هر حال ما وقتی وارد یه گروه میشیم family هستیم دیگه.


خانمم خیلی وقت رو مرخصی با حقوق گرفت و رفت


براش برنامه تی ایی رو اسونتر کردن که بتونه راه بیاد با همه چی


بهش خیلی کمک کردن


پول جمع کردن



بعد خانم وقتی بچه ش بزرگ تر شد


برای تشکر


کل پروگرم دکتراشو کنسل کرد


و الان داره میره یه رشته دیگه فوق بگیره که بتونه زودتر سر کار بره.


مردم مسخره مان؟


تو یه سال با فول فاندی که مردم حسرتشو میخورن اومدی اینجا ارتزاق کردی


که بتونی پی ار بگیری و بچه بیاری که پاسپورت کانادایی داشته باشه و بعدشم بری حضوری صحبت کنی که بتونی یه رشته دیگه رو فوق بگیری؟


خیلی ما ایرانیا آدمای نمک به حروم و حروم زاده ای هستیم


مطمئنم اون استاد دیگه دانشجوی ایرانی نمیگیره.


خاک بر سر ما.


اینو من خیلی دیدم


دخترای ما مخصوصا آدمای بسیار نمک به حروم و بی وفایین


اینو من بارها دیدم.

  • Blah Blah Blah Girl

یه جورایی هم دلم برای ایران تنگ میشه و شده


هم برای اینجا تنگ میشه اگه روزی ازینجا برم.


کلنگ

نه تنها تعجب نمیکنم بلکه مطمئنم که میای اینجا.


یادتون نمیاد من میمومدم و از کانادا مینوشتم و بعد دو سه ماه پذیرش گرفتم؟!


(حیف که اون احمق نذاشت من خرت و پرتامو اینجا نگه دارم که شما بخونین و ببینی که راست میگم)


ضمنا اگه کاری ازم بربیاد حتما بهم بگو کلنگ خان.

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها


هوا به معنای واقعی کلمه توی شهر ما پاییزی و خوشگل شده!


اینقدر زیباست که اصلا نه میشه توی رختخواب موند و نه میشه اصلا چیزی ازش نگفت!


هوای بسیار زیباییه!

  • Blah Blah Blah Girl

اینم از مجلس ما



خاااااااااااااااااااک



مجلس ما 


داره میره بالا بزنه




آشتی هم میکنن بعدش


واقعا کدوم آدم احمقی به شماها رای داده؟!


  • Blah Blah Blah Girl

یکی نیست بگه آخه احمق

بیشعور


کم رانت میخورین


کم خزعبلات تحویل مردم میدین


حالا اینو برای تبلیغ گوسفند زنده و اینترنت و شترمرغ عکس زن اونم زنی که ادای شهوتی و سکسی بودنو وای ارضا شدم درمیاره رو میذارین؟!


خاک بر سر احمقتون


مملکتی که خبرگزاریاش امثل شما حرومزاده ها باشن دیگه تکلیف بقیه ش معلومه


بعد ملتو میگیرن توی خیابون میزنن که چرا ارایش کردی


خر نفهم.




  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها حقیقتش من خودمم از برگشتنم خیلی خوشحالم بلا بلا بلا 

یه جورایی دیدن دوباره شماها برای من خیلی خوبه! حسش عالیه!



  • Blah Blah Blah Girl

امروز گفتم یه سر برم دانشگاه


رفتنی پیاده رفتم


برگشننی


اومدم بیرون دیدم bus 2 داره درست از جلوی دانشگاه راه میفته!!!


سوارش شدم!


اومدنی، توی ایستگاه نرسیده به خونه اون سیم رو کشیدم (زنگه) که اتوبوس توی اون ایستگاه نگه داره.


ولی نگه نداشت!!!


5 تا ایستگاه رو رد کرد و در کمال ناباوری من حدود یک و نیم کیلومتر دورتر از خونه نگه داشت!!!


پیاده اومدم خونه!!


بارون وحشتناکی میبارید!


خدا!


ولی شب قشنگی بود!



میدونین چرا نگه نداشت؟!


construction!!!




مدوسا

به دوستم گفتم!


نگران نباش هویتت بلاه بلاه بلاه (مخفی) میمونه!

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها حقیقتش رو بخواین


خیلی دوست دارم یه روزی به معنای واقعی کلمه به آدمای کشورم و دنیا کمک کنم.


یه نمونه ش چیه؟


اینکه الان دلار گرون شده


یه دعه ممکنه پول نداته باشن بلیط هواپیما بخرن.



داشتم به بابک میگفتم


گفتم بابک


دوست دارم زندگی ادمها رو عوض کنم به معنای واقعی کلمه.


همه و همه رو.


همین.


امیدوارم به دردتون بخورم.



بچه ها نفری یه ایمیل چیزی بهم بدین نگه دارم


چون مرد من خیلی پولداره البته هدف من استفاده کردن پولش نیست، هدفم اینه که قبل از خیلی پولدار شدن خودم اگه یه روزی مرد خودم بخواد کار انسان دوستانه کنه بهش بگم یه سری وبلاگ نویس در صف هستن توی مخم. ولی خب خودمم خیلی پولدار خواهم شد.


این ازین.



مدوسا


اوکی!!!


بچه ها پاییز اومده رسیده.


هوا عالی شده.


blah blah blah!


:))))



باد میاد


بعدش بارون میاد


الان جون میده ادم بره کبک :)

  • Blah Blah Blah Girl

عزیزم


برای ایلتس بهترین و بهترین و بهترین منبع کتابای اکسفورد هستن.


میتونی این روز سرچ کنی تا اسم کامل کتاب بیاد


cambridge for ielts

یادت نره تو برای مهاجرت از طریق تحصیل باید ایلتس اکادمیک امتحان بدی.


گرامر چیزی هست که میشه با یه کتابی چیزی و یا حتی یه دونه صفحه اینترنت یادش گرفت.


گرامر چیز ساده ای هست.


میتونی این رو گوگل کنی:


گرامر زبان انگلیسی به زبان فارسی



و توی یکی ازین وبلاگها و یا وب سایتها نگاه کنی و هر روز یکمی یاد بگیری.



ایلتس 4 تا قسمت داره


رایتینگ

لیسنینگ

ریدینگ

اسپیکینگ


توی لیسنینگ چند تا وویس رو میشنوی و بعدش به سوالا جواب میدی


توی اسپیکینگ اول درباره خودت حرف میزنی و بعدش ازت نظر میخوان درباره موضوعات مختلف.

لیست موضوعات رو میتونی از کتاب اسپیکینگ معمار زاده دربیاری.


توی رایتینگ دو تا رایتینگ مینویسی. اولی یه تحلیل هست و دومی هم دوباره نظرتو میخواد.


ت اگه از شماره یک این کتاب اکسفورد شروع کنی قشنگ همه چیز دستت میاد.


ریدینگ هم چند تا متنه.


سعی کن خیلی برای خودت پیچیده نکنی. سعی کن به حرف و حاشیه های کسی گوش نکنی.


توی زندگی هرچی میای جلوتر مشکلات و مسائل همیشه هست


سعی کن کلا سخت نگیری.


همینا که بهت میگم رو بشین بخون.


بعد که یکمی توی رایتینگ جلو رفتی

دو تا سایت هست 


simon + ielts


ryan + ielts



اینا رو گوگل کن.



این سایتها اطلاعات خیلی خوبی درباره رایتینگ دارن.


قبل امتحان اصلیت


مثلا یه ماه قبل از امتحان اصلیت


برو یه ازمون ازمایشی بده.


اون کمک میکنه ضعفهاتو دریابی.


مدوسا


میدونم دختر وبلاگ نویسی هستی و احتمالا حرف بقیه برات معیار و ملاک نیست


ولی سعی کن کلاااااااا از حرف ایرانیایی که هر لحظه استرس رو منتقل میکنن دوری کنی.



من یه دوستی داشتم


که دم به ساعت بهم اضطراب منتقل میکرد وقتی ایران بودم.


ایشون کانادا بود


بعدها که اینجا اومدم فهمیدم چون همش توی کامیونیتی ایرانیاس و با اونا زندگی میکنه هیچ فرقی با ایرانیا نداره.


از اضطراب و از هرکسی که به شما استرس انتقال میده دوری کنین.


من خودمم یه همکار دارم اینجا که وجودش سر تا سر استرسه و کلا همه bulb of anger and stress صداش میزنن و این تحلیل خود کاناداییا ازشه


مام دوری میکنیم. 


راستی بچه ها


احتمالا رد شما هم اتفاق بیفته.



یادتون هست من چقدر زودرنج و حساس بودم؟


الان ازون زودرنجی و حساسیت یه کوچولو کمتر شده

ولی آدمها رو بیشتر توی مخم ایگنور میکنم.



یه جورایی نرمالتر دارم میشم :)))


یعنی نمیذارم حتی کسی باعث رنجشم بشه.



در عوض بیشتر و مفیدتر کار میکنم و البته بابک هم خیلی موثره.



بابک خیلی با ایرانیا فرق داره.

من هرسری با ایرانیای شهرمون صحبت میکنم حس میکنم رفتم ایران و بعدش بیچاره بابک تمام تلاششو میکنه که اون حس ها رو از من بیاره بیرون.



گاهی میگم هم زبون های ادم اولین کسانی هستن که ادم میتونه باهاشون ارتباط برقرار کنه، کاش هم زبونای آرومتر و دلسوزتر و مهربون تری برای هم بودیم. 

راستی بچه ها


یادتون هست درباره یه بنده خدایی خیلی اینجا حرف میزدیم؟ جدی؟


هم جنس گرا از اب دراومد. ولی به نظرم کشور خوبی اومده. چون اینجا خیلی حمایت میکنن همجنس گراها رو.

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

اینو فهمیدم


که سیستم ادمها عوض نمیشه.


یعنی بعد ده سال

ادمها ممکنه باتجربه تر و بالغ تر بشن ولی سیستمشون عوض نمیشه.


کلا ده دوازده سال اول زندگی خیلی اثر داره توی مابقی زندگی و همین طور ژنتیک.


برای مرد خودم دارم کلاه شالگردن میبافم :)))


همزمان هم "وقتی میای قشنگترین پیرهنتو تنت کن" ابی رو گوش میکنم :)))


بچه ها


دیروز رفتم ارایشگاه برای گرفتن ابروهام و تمیز کردن صورتم بعد از یه سال و هشت ماه و خورده ای!!!


روز قبلشم رفتم موهامو کوتاه کردم.


مو کوتاه کردن مینیمم 50 دلاری توی شهر ما هزینه داره ولی من رفتم first choice که یه برندی هست و خیلی هم کارشون خوب بود و با tip حدود 24 دلار شد!

:))


آرایشگاه ولی بی برو برگرد یا tip and tax میشه حدود 50 دلار.


یه روزی اگه اومدین خارج


محض اطلاع خودم و خودتون مینویسم چون خودم خیلی طول کشید که بفهمم اینا به انگلیسی چی میشه


مو کوتاه کردن سالنش میشه


hair salon


و صورت تمیز کردن میشه 

beauty salon

or


eyebrow threading


اینا رو که گوگل کنین بهتون اطلاعات و قیمتها رو میده.



بچه ها


از دیدن همتون خوشحالم و از رفتن خیلیا خوشحال تر.


:))



فقط از کلنگ خبر ندارم :)



کلنگ اگه اینجا رو میخونی منو باخبر کن.



این جمعی که الان هست رو دوست دارم :)))


صمیمی و گرم. غریبه نداریم.



:)



مدو سا


تو باید یکمی اطلاعات بدی


1. چرا میخوای ایلتس بگیری؟؟

2. چه رشته ای؟

3. چه مقطعی؟

4. کدوم کشورها مد نظرته؟ من بهت کانادا و استرالیا و امریکا رو پیشنهاد میکنم البته.



  • Blah Blah Blah Girl

ازون روزی که ورق برمیگرده و طرف با تصورات شما بسیار فرق داره خیلی بترسین یا حداقل خودتون رو اماده کنین.


امروز 40 نفر شوکه شدن (به خاطر اینکه الان من خارج از انتظار اونها بود).

زندگی خیلی بالا پایین داره و عادت ما ایرانیا به اینه که همه چی رو مثل یه سیستم کمونیستی یه دست دوست دارن همونجوری که هزار سال قبل بوده ببینن.

که خب زندگی واقعی اینجوری نیست :)


زندگی خیلی بالا پایین داره و گاهی ادمهایی که شما فکر نمیکردین به هیچی برسن به همه چیز میرسن و خیلی بیشتر ازون چیزی که فکر میکنیم میرسن

و یا برعکس میشه.


خیلی زندگی عجیبه. و جذابیتش به اینه که غیر قابل پیش بینیه.


من خودم از همتون داغون ترم در این مورد!!!

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها پاییز داره میاد!!!

آگوست و سپتامبر از محبوب ترین ماههای زندگی منن!

البته هر ماهی قشنگیای خودشو داره ولی دقت کردین که به معنای واقعی کلمه شهریور و مهر برای همه چه ایران چه اینجا یه جور دیگه هست!


:)


پاییز!!!


امروز دانشگاه اومدنی کاملا حس کردم که خدایا اولا یه سال و هشت ماهه اینجام

و اینکه سومین پاییزه که من کانادا وارد زندگیم شده (پاییز دو سال قبل هم ویزا داشتم فقط کانادا نبودم)

و اینکه آرزوهای ادم واقعی میشن!


نمیدونم چطوری توصیف کنم!



و اینکه شماها خیلی ساله با منین!



یادتون میاد میومدم اینجا ساعتها غر میزدم و همه رو فحش میدادم :DDDDD


:)))



دوستون دارم حقیقتش!!


بچه ها این مرتضی د (فیش نگار) هررررر جا رفتم پیدام کرد!


آخرش برگشتم همین جا!


بچه ها

کسی میتونه کمکم کنه این مرد رو پیدا کنم؟


ازین کلیپ برش داشتم:


Mustafa Ceceli & Elvan Günaydın - Eksik


توی اینترنت خیلی عکسو سرچ کردم


پیداش نکردم.


پیانیسته.


خواهشا کمکم کنین. توی کلیپ بالا و چند تا کلیپ دیگه هست.


  • Blah Blah Blah Girl

نکته مشترک دراکولا و من اینه که هر دومون blah blah blah میگیم.


خیلی عجیبه.



وقتی دو هفته قبل این انیمیشنو قسمت اولشو دیدم، غیلی شاخ دراوردم

بدون اینکه این انیمیشن رو قبلا دیده باشم اینقدر بلا بلا بلا میگفتم!


پریروز بابک از خنده غش میکرد میگفت اینم که مثل تو همش بلا بلا بلا میگه :))


یعنی میشه گفت من هم یه دراکولا هستم؟! :))))


  • Blah Blah Blah Girl

دیروز با بابک رفتیم Hotel Transylvania رو دیدیم.


بابک همیشه با ماشینش میاد


این سری گفت اوکی هواپیما بگیرم ببینم چی میشه.


که البته پشیمونم شد :))) شدیم یعنی :))) خیلی تاخیر داشت، سه چهار بار تاخیر داشت.


ماشینش خیلی ماشین راحتیه


به قول خودش ماشین امریکاییه و امریکاییا راحت بودن رو دوست دارن


ماشینش شاسی بلنده و فکر کنم گفت قیمتش دور و بر سی چهل هزار دلاره ولی اسمشو نمیدونم

اسمشو گذاشتم Blah blah blah


خلاصه دیروز رفتیم این انیمیشن رو ببینیم


من قبلا یک و دوش رو دیدم.


بسیار زیباست!


داستان یه دراکولا هست که یه دختر داره و از آدمها میترسن این ها چون آدمها خانم دراکولا رو کشتن.



تو قسمت اول یه انسان میاد اشتباهی توی این هتل (هتل دراکولا که فقط غیرانسانها حق دارن و اجازه دارن توش بیان برای تعطیلات)


و از قضا دختر دراکولا و اون پسره عاشق هم میشن و ازدواحم میکنن! دراکولا اونجا میفهمه که آدمهای امروزی تا حدی عوض شدن و دیگه قصد کشتن اونها رو ندارن


تو قسمت دوم نوه ش به دنیا میاد و پدرش هم وارد ماجرا میشه!

:))


باباش خیلی باحاله!





بر خلاف ظاهر خشن و جادوگر و ترسناکشون، این دو نفر درون مهربون و پاک و سالمی دارن.


دخترش خیلی شبیه خودمه


بابک اولین و اولین چیزی که بهم گفت (و به قول خودش عجیب ترین و جذاب ترین ویژگی من هست) گفت تو دختر خیلی ساده ای هستی :)))


"دختر ساده روسنایی"


:)



خلاصه

دخترش شبیه خودمه

یه جورایی حواسش جمعه و از طرفی خیلی ساده هست.




خلاصه


تو قسمت سه، همین که دیروز دیدیم


دختره سورپرایز داره برای باباش! و اون یه سفر تابستونی هست :)))


پاپا drac یا همون دراکولای پدر به اتفاق پدربرگ و خانواده دختره و همه میرن سفر


عاشق میشه :)))


قسمت سه کاملا درباره نژادپرستی صحبت میکنه.

اینا رو بابک گفت


گفت دقت کن اول فیلمو


فیلم با یه قطار که توی بوداپست مجارستان در حال حرکت هست شروع میشه


مربوط به سال 1897 هست


دراکولا و تمام مانسترها توی لباس انسان نشستن و میترسن که شناسایی بشن


بابک میگفت دقیقا مجارستان رو هدف قرار دادن چون مجارستان دقیقاااااا یه کشور مرزی برای اتحادیه شنگن هست و پناهنده ها خیلی بلا سرشون میاد اونجا توی قطار یا هواپیما یا هرجا.


روی این نقشه اگه نگاه کنین

میبینین که دقیقا مجارستان آسیا و خاورمیانه رو به کشورهای شمالی و مرکزی اروپا متصل میکنه و توی جریان پناهندگی افغان ها ایرانیا و اعراب هم خیلی بلاها سرشون اومد توی همین کشور.




رفتارهایی که توی این کشور و بقیه کشورهای اروپا میشه

بسیار نژادپرستانه هست طبق چیزایی که بابک میگه.


منم اروپا زندگی کردم ولی مدتش اونقدر نیست که بیام نظرات قاطع و جامعی بدم در این مورد.


ولی بابک به حد کفایت زندگی کرده 


برای همینم بعد مدتها زندگی توی اروپا و توی بهترین کشورهاش با اینکه خیلی هم بهش خوش میگذشته و وضعش خوب بوده ولی چون از نظر روحی حس خوبی نداشته میاد امریکا (چون تمام اعضای خانواده ش سیتیزن امریکا هستن و اونم هست).

خلاصه


نشون میده که وایت بلاند اصیل میاد و با مسلسل میخواد این ها رو بکشه (حتی اسم اون وایته هم van داره و از نژآد ژرمانیک هست)


و اینها فرار میکنن


جالبه این فیلم دراکولا ها رو مو سیاه نشون میده و ادمهای قوی و باهوش و خیلی بادرایت 


و وایتها رو خیلی احمق نشون میده و یکیش همین دوماد این دراکولاست.


بسیار دیدنی هست.



و این که خود transylvania اسم یه منظقه توی Romania هست. کشوری که مردمش وایت نیستن یا حداقل وایت ها به عنوان وایت قبولش ندارن.


این فیلمو ببینین.


  • Blah Blah Blah Girl

سلام بچه ها!!


من برگشتم!!



امروز بعد از راهی کردن بابک، گفتم بیام اینجا دوباره نوشتن رو استارت بزنم!


چند روز بود که به این قضیه فکر میکردم که وبلاگمو دوباره راه بندازم.

:)


اینا یه سریاش از بابت داشتن بابکه که همیشه بهم میگه به خودت افتخار کن و خودت باش، همون دختر هایپراکتیو و extravert و سیگنال ده و شهوتی باش، بهترین راه زندگی همینه. خودت باش و به همینی که هستی افتخار کن. 

منم همین کارو دارم میکنم :)))


برمیگردم!

  • Blah Blah Blah Girl