خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

۴۵۷ مطلب با موضوع «زندگی روزمره و حرف های خودمونی» ثبت شده است

بچه ها یه اتفاقی داره میفته توی تورنتو


دزدیده شدن gay ها و لزبین ها در تورنتو-1

2


تو همین چند وقت اخیر 5 نفر از آدمای همجنس گرا یا دوجنس گرا که آخرین بار توی کلاب همجنس گراها دیده شدن، ربوده شدن.

پلیس نمیواد صداشو دربیاره 

آمار بیشتر ازون رقمی هست که نوشته

دیگه gay ها کلاب نمیرن یا کمتر میرن.


اوضاع بدی شده

جسد یکیشونم کنار یه ساختمون در حال ساخت پیدا شده.


:(

sad


--------------


امروز صبح زود دور و بر شش از خواب بیدار شدم

پیاده اومدم دانشگاه، یه ساختمون دیگه، برای مراقب امتحان شدن یا همون پراکترینگ.

هیچ کس رو با من نذاشتن مکه با هم پراکتورینگ کنیم

از منشی هم پرسیدم که تنهام؟! گفت بله!!! نگران نباش!! خواستم بگم کربلایی جان نگران نیستم. فردا یه اتفاقی بیفته تو مسئولی.

مثلا چه اتفاقی؟

اینجا وقتی بچه ها میخوان برن دستشویی، نباید تنهاشون بذاری

باید یه پراکتور باهاشون بره

ولی خب وقتی کلا یه پراکتور هست خب باید تنهایی برن

اگه یکی غش کنه (که قبلا کردن) پراکتور تنهایی چیکار کنه؟

اگه یکی دعوا راه بندازه (که میندازن) پراکتور تنهایی چیکار کنه؟


اگه این پراکتوره تصادف کنه تو راه بمیره، امتحان باید کنسل بشه؟

برای همینه که بیشتر از یه پراکتور و منصوب میکنن برای مراقبت


خلاصه اومدم دیدم در اون کلاسی که باید توش پراکتورینگ کنم قفله.

رفتم پرسون پرسون (چون اومده بودم یه ساختمون علوم انسانی) یکی از کارمندا رو پیدا کردم

گفتم ببخشین من از ساینس اومدم

اون اتاقی که باید توش پراکتورنیگ کنم قفله.

هیچ پراکتوریم به جز من نیست

در نتیجه دستم به هیچ جا بند نیست

گفت مگه میشه؟!

نباید اینکارو بکنن

اونم دقیقا حرفای بالا که اگه اتفقی بیفته چی؟ رو بهم زد!


خواستم بگم عزیزم این دقیقا فرق تو و کسی که توی دپارتمان علوم طبیعی هست، میباشد!

اونجا هر دانش اموز رو یه راس گوسفند فرض میکنن


و میگن خب اگه ما برای هر 140 نفر دو تا پراکتور نیاز داریم، برای شصت هفتاد نفر فقط یه پراکتور نیاز داریم!

یه ذره به مسائل غیر قابل شمارشش دقت نمیکنن

بماند که برای یه آدم (سوپر وومن که نیستم) امکانش سخته که از هفتاد هشتاد تا بچه 18 نوزده ساله که همه اختلال هورمونی دارن تو اون سن مراقبت کنه

شاید اتفاقی بیفته

شاید برای یکی از پسرا اتفاقی بیفته

خب من دختر تنها چیکار کنم؟!

من که نمیتونم پسره رو ببرم دستشویی (اینجا قدغنه، مثل زندانهای ایران نیست که پسرا حق طبیعی خودشون میدونن که به دخترا تجاوز کنن یا حتی خیابونای ایران که پسرا بدن ما رو جزء میراث مادر و عمه شون میدونن) 


خانومه فوری رفت زنگ زد به مسئولین

بهشون گفت بیان درو باز کنن

از طرفی خودشم شمارشو بهم داد، گفت بهم تکتست بده هر وقت که مشکلی بود یا حتی اگه کارات داره خوب جلو میره.

میخوام بگم اینقدر خوبن.


خلاصه

رفتم و به خیر گذشت!

الان تموم شد

و برگشتم


من تقریبا 5 ساعتی از وقتمو صرف اینکار کردم ولی اینا نوشتن 4 ساعت پراکتورینگ. بعضی روزا  که شرحشو نوشتم، یکشنبه صبح ساعت هشت ما اینجا داریم پراکتورینگ میکنیم، مثلا 9 ساعت صرف میکنیم برای اینکار و اینا مینویسن 3 الی 4 ساعت پراکتورینگ و برای ما 4 ساعت رد میکنن.


اینجوریه خلاصه.


ولی حسشو دوست دارم

اینکه همکارای آدم آدمای خوبین

اینکه منشیا همه ماهن، خانومن، محشرن... محشرن.....


اینکه حس مفید بودن دارم اون لحظه ها

اینکه پرسونالیتی به شدت اجتماعی من میتونه تعامل داشته باشه با آدمها و اینو دوست دارم.

کلا پراکتورینگ خسته کننده هست ولی با روحیات من جور درمیاد.



------

برای اقا سعید:

هم کلی نارحات شدم هم کلی خندیدم به کامنتتون، درست میگین واقعا خوشبحال استیو دالتون که 20 درصد جامعه ش اونجورین!


  • یه آدم
تو کتاب 2-hour job search اثر استیو دالتون میخونیم که

وقتی میخوایم کار پیدا کنیم یا به هر دلیلی احتیاج داریم به کمک
سه گروه آدم وجود داره معمولا:

Boosters, Obligates, and Curmudgeons

Curmudgeons
این آدمها کمک نمیکنن!
تلفن و ایمیل و لینکداین و هیچی رو جواب نمیدن! تو کانادا ازین آدمها داریم! کم هم نیستن.


Obligates
این آدمها
به خاطر حس عذاب وجدان یا حالا خوب نشون دادن خودشون یا هرچی، به نظر میرسه که میخوان کمک کنن، ولی نمیکنن! عمدا نمیکنن، چون نمیخوان، 
خود دالتون میگه این وقت تلف کننده ترین آدمهای جهان هستن
چون امید الکی میدن و هیچ کمکی نمیکنن
(سلام جدی عزیز، تو در این گروه قرار داری، میدونمم که منتظری شکست خوردنهای من رو ببینی و فعلا داری لحظه ها رو میشمری.)
چون اینجا رو میخونی، برات مینویسم.
چون میدونم که میخونی
چون تو جزء معدود مخاطب های من هستی که میگی نمیخونم وبلاگتو، ولی شب و روز میخونی. من اراده تو و قدرت دروغ گوییتو تحسین میکنم.
حقیقتش ایرانیا اکثرا جزء این گروهن دوستان.
با خودمون روراست باشیم.
ایرانیا دید همش میگن مخلصم چاکرم فداتم کاری بود حتماااااا خبر کن
تعارفین
ولی هیچ وقت کمک نمیکنن؟

ایرانیا و کلا مردم خاورمیانه، اکثرا این مدلین. دیگه فرهنگه کاریش نمیشه کرد.

و اما گروه سوم:

Boosters – minority (20%) of contacts you will make – give you 80% benefit

شاید، شاید 20 درصد مخاطبای ما اینا باشن، ولی هشتاد درصد منفعتی که میگیریم از ایجاد ارتباط، ازینا هست.
اینا کمک کننده ان
اینا محشرن!
هرجا پیدا کردین دو دستی بچسبین!
من چند تا پیدا کردم و قدرشونو میدونم.
خدا حفظشون کنه :)
اینا تمایل ذاتی دارن که به همه کمک کنن.
اینا ممکنه اول ایملشون با سلا علیکم و رحمت الله شروع نشه و تهش با
sincerely تموم نشه
اینا فیلم بازی نمیکنن
اینا واقعین

زندگی همینه دیگه
اینا خوبی میکنن
زندگی هم همه رو به اینا بر میگردونه :)




  • یه آدم

اینو بیشتر برای الناز نوشتم.

از تجربیات شخصیم و از حرفهای بقیه میاد

بچه ها

شما حتما نیاز ندارین که یه فوق لیسانس بگیرین و بعدش بتونین مهاجرت کنین.


من قبول دارم که تعداد فاندهایی که میدن به بچه های فوق لیسانس کم تر هست

دلایلشم زیاده:


1. استاد ممکنه حال نداشته باشه هر روز یه پروژه تعریف کنه، به جای اینکه برای 3 تا فوق لیسانس پروژه خیلی متفاوت تعریف کنه، برای یه دکترا سه تا پروژه شبیه هم تعریف میکنه و میبنده.

2. از هر نظری در نظر بگیری، آوردن دانشجوی دکترا بهتره، چرا؟ 

برای تی ایی کردن، یه بار ترم یک تربیتش میکنن و تمام 5 سال یک الی دو کورس رو تی ایی میکنه و هزینه اضافی نمیذاره گردن دانشگاه،

شما میدونین اینجا هر سری که یه نفر توی دپارتمان ساینس فارغ التحصیل میشه، دپارتمان و مسئولا چقدر سکته میکنن که خدایا حالا با کی جایگزینش کنم؟!

3. استاد مجبور نیست هر دو سال یه بار با چالش "اگه این دانشجو درسش درب و داغون باشه یا اخلاقش داغون باشه چیکار کنم؟" مواجه بشه. یه بار میاره دانشجو رو، خوب یا بد، و سر یه سال دیگه دانشجو رو تربیت میکنه و دیگه دانشجو میره دنبال کارش.

4. با حقوقی که میدن به دانشجوی دکترا، یه جور بردگی هست کار کردن اینجا.

چون شهریه دانشجوهای اینترنشنال دقیقا دو برابر دانشجوهای domestic هست و به هر دو گروه پول کمی میدن.  هم به کاناداییا هم به اینترنشال ها. خب دانشجوی دکترا بد هم باشه باز 5 شش سال کار میکنه با همون حقوق کم.

5. تا وقتی که مردم کشورهای جهان سوم من جمله مردم خاورمیانه فکر میکنن "دکتر شدن چیز خوبی است" خب استادا میتونن منت هم سرشون بذارن! که ببین من دارم لطف میکنم تو رو میگیرم به عنوان دکترا، پس حرف زیادی نزن. بحث عرضه و تقاضاس، مردم کشورای دیگه فکر میکنن هم دکتر میشن، هم کارهای خفن با حقوقهای خفن در انتظارشونه، هم پرستیز داره هم هنوز توهم میزنن که حقوقی که یه دانشجوی دکترا میگیره بیشتر از یه فوق لیسانسه! نمونه ش همین دختر ایرانیه که باهاش چند روز پیش بیرون رفته بودم، همش میپرسید خب قصدت دکتراس دیگه؟ حقوقی که به دکترا میدن 3 برابر دانشجوی فوق لیسانسه نه؟ آخه یکی از ایرانیا بهم گفت ماهی 3800 دلار میگیره. بهش گفتم همه همین عدد رو میگیرن، فقط این یه عالمه ش میکره برای شهریه.

یعنی ایرانی و خاورمیانه ای جماعت، متخصص زدن حرف بی پایه و اساس یا همون "مفت" هستن.

ازینا قدرت حرف مفت زدن و قدرت سلفی و عکس گرفتن رو بگیری به درد اون دنیا رفتن هم نمیخورن. این حرف مفت زدن فقط مختص ایرانیای توی ایران نیست، جدی، که همتون باهاش اشنا هستین، بارها حرفای رو هوا و مفت زده، و بقیه حالشو گرفتن و ضایع شده، خیلی هم حسش خوب بود، مثلا: تو وقتی دانشجویی نیومدی کانادا خب چرا حرف مفت میزنی درباره حقوق دانشجوها، پی آر گرفتن دانشجوها، مالیات دانشجوها. خب تو وقتی اطلاعات نداری چرا باید اظهار فضل کنی؟


6. هر آدمی ،هر دانشجویی، هر کسی وارد محیطی که میشه، چه دانشگاهی چه کاری، خب اوایل یه چند ماهی پرت میشه میره. چون طرف داره آشنا میشه با دستگاههاف با محیط، با روش کار و... مخصوصا از یه کشور دیگه بیای با محیط جدیدم باید آشنا شی. با فرهنگ جدید و... خب دانشجوی دکترا مثلا در بدترین حالت یه سال اولو درگیر این قضیه هست، چهار پنج سال بعدی رو میچسبه به کاراش تا حدی، فوق لیسانسه یه سال اولو درگیر این کارا میشه و یه سال فقط وقت داره که به کارای خودش و بقیه برسه. تازه توی علوم انسانی فوق لیسانسای یه ساله داریم!!! (کجای دلم بذارم؟!)


7. مردم ایران و کشورای جهان سوم در یه فازی از بی خبری به سر میبرن که خب باعث میشه استادای اینور یه مدل دیگه فکر کنن، مردم ایران میخوان از اول ویزای هزار ساله بگیرن، بیان اینجا و یه چند سالی رو با بی مسئولیتی و در دوران دانشجویی زندگی کنن حالا برای بقیه ش خدا بزرگه. خب استادم میبینه دانشجو اینو یه اتفاق بزرگ در زندگیش میبینه، خب بهش اینو میده! یه جورایی برد-برد هست!


8. دکترا یه مزیت داره برای آدمها، اینکه تو میتونی یه حقوق آب باریکه بگیری و توی محیط امن دانشگاه برای 6 سال بمونی.

بیررون یه جور دیگه هست

بیرون ترسناک میتونه باشه و شهامت میخواد که ازین محیط safe بری بیرون و پاتو بذاری به دنیای نامعلوم.

تو دانشگاه تو حمایت استاد رو داری، با یه عده معدودی در تماسی. پس نیازی به ریسک کردن زیاد نیست.

بیرون یه جور دیگه هست.

تو دانشگاه تو اگه بد هم کار کنی (که بچه ها خیلی بد کار میکنن معمولا) میمونی

تو محیط کار یه ذره بد کار کنی بای بای میگن بهت.


خیلییییییی متفاوته.


من توی ایران کار کردم خیلی.


دانشجو هم بودم.


و اینجام به امید خدا میخوام کار کنم.



در نتیجه باید یه دانشجو به هر دلیلی، خوب به نظر بیاد که استاد این ریسک رو بکنه و برای فوق لیسانس بگیرتش.



ولی دقت کنین اینجا دو تا آپشن هست، یکی فوق لیسانس، یکی دایرکت پی اچ دی.

یعنی اگه لیسانس دارین میتونین برای دایرکت پی اچ دی اقدام کنین.

میتونین اول برای مسترز بیاین اینجا

بعدش اگه خواستین آخر سال اول مستر میتونین ترنسفر کنین به پی اچ دی (البته نظر استاد بسیااااااااارررررررر مهم هست و باید سخت کار کنین) 

پس اگه میخواین فوق بگیرین که فقط کمک کنه از ایران بیاین بیرون، پیشنهاد میکنم بیشتر فکر کنین.


میتونین مصاحبه خوبی داشته باشین و نظر استاد رو جلب کنین

میتونین ایمیلای خوبی بنویسین.


از طرفی من الان دیگه توی شیمی نیستم.

ولی میدونم که اینجا ما تجزیه الی معدنی و شیمی فیزکی و نانو نداریم، همه توی هم قاطین.

مثلا یه استاد پلیمر کاره.

یه استاد با هتروسیکلها کار میکنه و...


  • یه آدم

این دقیقا وضعیت خونه ماست الان:




من دو تا همخونه ای کانادایی دختر و دو تا همخونه ای کانادایی پسر دارم (یکیش نیمه کاناداییه، ولی کانادا به دنیا اومده و بزرگ شده ولی خیلی با کاناداییا فرق داره)


یکی از دخترا میخواست ماشینشو هفته دیگه ببره خونه شون، پس باید برفها رو پارو میکرد که ماشینو دربایهر چون هر روز یه متر برف میبراه و تا آخر هفته دیگه میشد ده متر :D

جالبه

ما سه تا دختر

مرد مردونه

تمام این برف ها روپارو کردیم


من تو خونه قبلیمم 2 تا همخونه ای کانادایی پسر داشتم که تا وقتی که بهشون نمیگفتی که اشغالو بذار بیرون یا برف ها رو پارو کن، انجام نمیدادن

منم بهشون نمیگفتم و خودم تمیز میکردم.

ولی دخترا یه مدل دیگه ان اینجا.

قوی هستن.


ممکنه تنبل باشن، تمیز نباشن

ولی قوی هستن.

من این قوی بودنشون رو خیلی دوست دارم و خودمم خیلی یاد میگیرم ازشون.

سعی میکنم اخلاقای خوبی که از ایران دارم رو تقویت کنم و اخلاقای خوبی که اینا دارن رو هم یاد بگیرم


دخترای اروپایی خیلی سرکشن

خیلی هم ممکنه خودشونو لوس کنن نمیدونم چرا، شاید برداشت من غلطه. نمیگم همه شون، میگم این رفتار غالب هست.

مثل دخترای کانادایی که خیلی قوی هستن.


جالبه ما 3 تا دختر مردونه عین 3 تا مرد بیل و پارو دستمون گرفتیم و مردونه تمیز کردیم کل حیاطو


بعدم اومدیم نشستیم 2 ساعت حرف زدیم تو اتاق :)))) حرفای دخترونه، یکمی مردونه :) دوباره دخترونه :) 


این قوی بودن این دخترا رو دوست دارم. مرد هستن. قوی هستن. نمیگم همه شون. ولی غالبا اینجوری هستن.


امشب توی ذهنم میمونه

شب قشنگی بود


روز همتون خوش دوستان


  • یه آدم

رفته بودم پیش مشاور کاریابی و تحصیلیم


بهش گفتم جراتی که بهم دادی، برای رفتن دنبال فلان قسمت ازین پروژه کاریابی کمکم کرد هفته قبل باهاش روبرو بشم و انجامش بدم.


برگشت گفت

مریم


knowledge is not power

when you apply the knowledge, it turns you into a powerful person


گفتن من کافی نبود

تو باید میرفتی دنبالش که رفتی


تواضع طرف رو میبنین؟


ایرانیا وقتی دست آدم یه آب میدن تا آخر عمر به آدم سرکوفت میزنن و حس مالک جان و مال و بدن و تمام قسمتهای بدن آدمن.

هر قدرم دوست دارن آدمو تحقیر میکنن.


حالا بماند که متواضعه

من حال کردم با جمله هه


درست میگه

قدرت توی دونستن نیست

توی به کار گرفتن اون دانش هست

  • یه آدم

بله دوستان متاسفانه واقعیتیه که باید پذیرفت.


ما متاسفانه اخلاق و رفتارای درب و داغون زیاد داریم

همه دارن

آلمانیا دارن

کاناداییا دارن

چینیا خیلییییییییی دارن

عربا دارن

همه دارن


ولی مال ما یکمی آزاردهنده میشه


مال ما و مال خاورمیانه ایا

من دیگه اینجا هر روز کلی ادم میبینم


مثلا اینو حتما همتون شنیدین:

تا یه مسئله ای میشه، فوری ایرانیه میگه اکی هر جور راحتی! 

اینو منو هزاران بار از خیلیییی از ایرانیا شنیدم، محمد و من و خواهرمو کلنگ و لی و جدی و بقیه ایرانیام ازین قضیه مستثنی نیستن.


ما همش میخوایم یه جوری زندگی کنیم که هم تنبلی کنیم، هم برای کارامون تلاش نکنیم، هم همزمان همه کارامونو بکنن


هم به کسی رو نندازیم


همم همش به همه نشون بدیم که هیچیشون برامون مهم نیست و هر جور راحتن!


یه مشت ترسو هستیم


شدیم یه مشت آدم بیچاره


متاسفانه اینا حقیقت هست.


سیستم فکری ایرانیا عین همه


فرمولایی که برای زندگیشون استفاده میکنن هم طبیعتا عین همه :)))


دیدین همه ماها با عکس عوض کردن

با نوشته های غیرمستقیم صحبت میکنیم؟


ما جرات نداریم مسئولیت بپذیریم


همش هم میخوایم خودمون رو cool نشون بدیم.


جدی همیشهههههههههه میخواست منو توی این توهم نگه داره که یه بار ازدواج کرده.

کاش اینجوری بود. ولی نیست. حتی بدتر ازونه :D


چند روز قبل داشتم پراکتورینگ میکردم

بعد تموم شدن امتحان 4 تا دانشجوی سال اخر دکترا مسئولیت داشتن همه چی رو بشمرن، برگه ها رو و...

دو تا از ایرانیا داشتن با خارجیا صحبت میکردن منم تو جمع بودم

ایرانیه گفت خدا رو شکر ما هیچ مسئولیتی نداریم یه چیزی گم بشه بدبخت میشیم


خارجیه گفت چرا چیزی گم شه؟ چرا بدبخت شیم!؟!


فکر کردم

دیدم بیچاره درست میگه



یه مشت ترسوی بدبخت تو ایران دارن پرورش پیدا میکنن


حرفای من ممکنه تلخ باشه

ولی مثل همون چاهه هست که ما میریم پاش میشینیم


مادامی که با بی مسئولیتی و دروغ پر میکنیش

با غیرمستقیم حرف زدن


همین میشه



ما یه مشت بی مسئولیت هستیم

ترسو هستیم


عرضه نداریم به یه دختر بگیم ازت خوشم میاد


میترسیم آتو بشه


میترسیم نقطه ضعف بشه


ما خیلی بدبختیم.


تلخه ولی واقعیته.


عین مثل رای دادن به روحانی هست


یادتونه نه ماه قبل میگفتم آخه ملت چرا باید برن به کسی رای بدن که فایده نداره؟

چرا باید این ملت همش تو صحنه باشن؟!

یادتون هست بهم میپریدین و فکر میکردین من اسکلم؟!


الان میبینی روحانی چی میاره سر ما؟


میبینی علی کریمی معذرت خواهی کرد به خاطر رای دادن به روحانی؟!

  • یه آدم
رفته بودم، به کوئوردینیتور اصلی که همه کتابای آزمایشگاهها رو مینویسه داشتم آموزش میدادم که چی رو بنویسه تو کتاب و چی رو ننویسه و چطوری دستگاهها رو استفاده کنه :)))

یه نسخه از کتابو هم داده که بخونم و نظر بدم :)))

ته دلم گفتم خدایا پارسال بیست روز بعد ازین، اوایل ژانویه من ماتم گرفته بودم که چطوری باید برم تی ایی کنم؟!

امسال دارم کتابشو مینویسم! دارم idea میدم! خدایا شکرت! شکرت! اینکار هم زبانو قوی میکنه هم خیلی اعتماد به نفس میده.

بنده خدا میگفت شما چجوری اینا رو یاد گرفتین؟ این کتابه خالیه!
گفتم والا انقدر زدیم سر خودمون و اینقدر اومدیم اینجا تمرین کردیم که یاد گرفتیم!
طفلکی دچار ضعف اعتماد به نفس شده بود واقعا خوف کرد!

ته دلم گفتم ترم یک رو من اینجا گریه هم نمیتونستم بکنم چون سرم شلوغ بود!
:)))

برای الناز:
دختر خوب
اگه به من باشه، تو بهتره که برای دکترات فیلدو کامل عوض کنی
اگه بتونی switch کنی به بیو، یا محیط زیست، عالی میشه

الان میتونی یه کاری مثل این بکنی:
bioorganic chemistry


http://www.sciencedirect.com/science/article/pii/S1877042815026166

اینو هم ببین

http://www.sciencedirect.com/science/article/pii/S0968089614000200

اگه سوالی بود بپرس.

چرا میگم بیو یا محیط زیست؟

چون جفتشون بازار کارشون خوبه

مخصوصا بایو.
بیوشیمی
بیواورگانیگ
بیواین اورگانیک
و...

  • یه آدم

الناز، میدونی که خیلیییییییییییی خوشحال شدم وقتی بهم گفتی من تو رو یاد فارست گامپ میندازم؟! :) واقعا خوشحال شدم

فروست گامپ یکی از شخصیت های نازنین توی ذهن منه



تفاوت فرهنگ ایران و کانادا

یعنی:

پسر کانادایی چند وقت قبل منو توی کافه دید (ازین کافه های دور همی، نه کلاب، نه جای دیگه، کافه، کافه معمولی که با دوستام میرم)

و اومد نشست صحبت کرد

و بیرون اومدنی گفت عه قدبلندتر از اونی هستی که دیده میشی!

بعدم گفت فردا بیام دنبالت بریم هوا عوض کنیم؟

بعدم اومد دنبالم تو دانشگاه، بعدم دایرکت گفت بخوابیم با هم و وقت بگذرونیم بعد ازین.

خیلی خوشم اومد ازش


پسر ایرانی

کلیییییییی وقت رو من گذاشته

خودش خبر داره که عکسای پروفایلشو واسه من عوض میکنه،

میدونه که مینیمم مینیمم ازم خوشش میاد زیاد، مینیمم.

و به گفته خودش رو هیچ احدی اینقدر وقت نذاشته و من بهش بدهکارم ازین نظر و..

و میدونست که منم خاطرشو میخوام و خیلیییییییییییییییی دوسش دارم (خدا میدونه چقدر)

و خیلی حرفای دیگه که جاش اینجا نیست


ولی جرات نداره حرفشو بزنه و چیزی که براش فرستادم برگشت خورده داره میاد اینجا

ولی جرات نداره که حرفشو بزنه، جرات نداره حتی بگه من ازت خوشم میومد (ولی الان نمیاد)

میترسه من آتو داشته باشم ازش

میترسم به نقطه ضعف تبدیل بشه



یه پسر هلندی هم هست که خیلی شبیه این پسر کاناداییه هست از نظر رفتاری و خیلی Honest بود با من.


منم همینو میخوام.



و هر سه این پسرایی که گفتم همسن هستن هر سه 35-36 ساله ن :) 

هر سه


فقط کالچرا و نحوه نگاهها و دنیاهایی که توش بزرگ شدن با هم فرق داره.


اون دوتا هیچوقت نه عکس پروفایل عوض کردن نه چیزی، رک و پوست کنده میان حرفشونو میزنن


این هر روز خدا حرفاشو با عکساش میزد بهم


که اگه یه وقت من صدام دربیاد که آره تو دوسم داری! چون عکسات اینو میگن

بگه نه! کی گفته واسه تو میگم!!؟! من با یکی دیگه ام اصلا!

که تو و بقیه حس کنین آره این حتما یکی رو دوست داره ولی شماها نیستین قطعا اون مورد هدف.

من هیچوقت بهش نگفتم که تو این عکسا رو برای من میذاری، 

ولی میخوام بدونین که چی هست که ما رو اینجا تنها و بدبخت میکنه


خیلی خیلی خیلی وقته میاد یواشکی توی کانادا با فیلتر شکن آن لاین میشه اینجا رو میخونه،

ولی یه بار، یه بار، نخواست یه باااااااااااااررررررررررررررررررر واسه دل من قدمی برداره.


برای اینه که من محمدو دوست داشتم

محمد مرد بود

روزای اول برگشت به من گفت من عاشقت نیستم، عشق معنای بزرگی داره، ولی من دل بسته شدم بهت

میشست شعر و شاعری میکرد احمق

چند ماه بعدش گفت واسا با من یه سال رو تجربه کن،چهار فصلو، بعد نظر بده، سر یه سال بهم گفت من واقعا دوست دارم. دوست ندارم هیچوقت از دستت بدم.

نزدیک یه سال بعد ازون یه سال، بهم گفت من عاشقت شدم! ازدواج کنیم! (نکردیم چون من حماقت های متعددی داشتم و مشکلاتم داشتیم ما، من دانشجو، بی عقل، اون هزار تا بدبختی ولی میخواست نشون بده که واقعا دوسم داره و نمیخواد از دستم بده)

من صداقتشو دوست داشتم

منو یاد خودم مینداخت

(میخوام بدونی که چرا نمیتونم از مخم بندازمش بیرون، با اینکه تاکیی میکنی همیشه که محمد به درد مریم نمیخوره!)


میخوام بدونین که تفاوت فرهنگ به چی میگن

میخوام بدونین که چی ما رو تنها میکنه

چی ما رو بدبخت میکنه

چی ما رو منزوی میکنه اینجا

یه روزی من میمیرم، تو یاد این حرفا میفتی و یاد این روزها و این نوشته ها

میای اینجا رو صد بار میخونی و پشیمون میشی بابت کارهایی که کردی

و دیره اون روز

خیلی دیر میشه




بگذریم



این عکسا مال سریال مام هست:

خیلی دوس دارم یه اپارتمان کرایه کنم و یه همچین چیزی ولی یکمی جمع و جور و شیک تر و خوشگلترشو بسازم




عین این خونه یه پنجره هم رو به بیرون داشته باشه ولی ترجیحا طبقه دو و یا سه باشه :))





اینجا مامانه تصمیم گرفت از پول اینترنت بزنه! و اینترنت نخرن که دختره اپلای کنه برای دانشگاهها و اومدن حیاط نشستن دارن تلوزیزون همسایه رو رو نتفلیکس تماشا میکنن :)))


***

یه جمله خیلیییی قشنگ شنیدم توی این سریال مام،

بانی مامان کریستی بهش گفت عجیبه اگه ما اینترنت نداریم چرا تا الان از همسایه ها ندزدیدیمش؟!!

کریستی گفت 

We became better people

and that's very expensive


این حمله دومش بسیار زیباست و درسته

آدم درستی که باشی برات خیلی چیزا گرون تموم میشه :)


این سریال مام رو خیلی دوست دارم

خیلییییییییییییییی


خیلی وقتا، یه جاهایی، از شخصیت این چند تا زن منو یاد خودم میندازه

مثلا

اون اوایل من خیلی حس حقارت داشتم نسبت به محمد

نمیدونم چرا!

از خیلی وقت پیش این حس حقیر بودن رو دیگه به کسی نداشتم شاید بگم 4 ساله که ندارم

همین حس رو این بانی داشت وقتی به نامزدش جواب بله داد برای ازدواج

حس میکرد کم هست،


به نظرم

همه ما

درون خودمون یه چاه داریم، یه چاله داریم

که که اونو با چیزای غلط پر میکنیم

هرکی با یه چیزی


در حالیکه هیچ کس مقصر نیست


مادامی که نریم سر اون چاه نشینیم

 با خودمون صحبت نکنیم

همینجوری میمونه


اینکه این زنها هر کدوم به نوعی دارن تلاش میکنن که سر چاه درونشون خلوت کنن با خودشون و برای زندگیشون تصمیم بگیرن و به تدریج اون چاه رو با چیزای قشنگ پر کنن تا که ناپدید بشه، تموم بشه، برای من خیلی قشنگه.

اینکه با احساساتشون توی یه مقطعی روراست نبودن و خب اون چاه رو با چیزای غلط پر میکردن


اینکه وقتی اعصابشون خراب میشه، وقتی ناشکر میشن، یاد 5 سال قبلشون میفتن که بزرگترین کانسرنشون خوب رقصیدن برای یه مرد چاق توی کلاب بوده (به عنوان استریپر)

 

دخترا باید ببیننش به نظرم

:)

  • یه آدم

الناز، اگه دوست داری، فیلد کاری خودت رو بگو، که من کمکت کنم اول مقاله ها رو استخراج کنی بعد بگم چطوری شروع کن بخون.

_______


دیدین عوارض خروج از کشور گرون شده؟!

ملت همه دارن توی کانال های مختلف و اینترنت درباره ش فقط غر میزنن.

کسی کاری نمیکنه.

فقططططططططط دارن pure غر میزنن جالبه.


زن عموم توی تلگرام پیام داده میگه بله برای امثال تو مهم نیست که عوارضی گرون شده (من بهش نگفتم که مهم نیست، هنوز سلامم نکرده، فقط پیام داده بود غر بزنه من هیچ حرفی تا اون لحظه نزده بودم و پیامم نداده بودم) تو رفتی خارج! ماییم که عین بدبختا باید پول بدیم برای هر بار ترکیه و دبی و المان رفتن!!!

یعنی میبینین شعور ملت رو؟!

همینا رفتن به روحانی رای دادن.

ملتی که خودش هیچ تلاشی برای خودش نمیکنه، و منتظر نوه محمدرضا شاه چهلوی یا روحانی یا احمدی نژاد یا امریکا بیاد یه شبه نجاتش بده و بهش خوشبختی بده، حقشه.

نتیجه ش میشه اینکه نسل جوون اون کشور اینجوری مثل من تو یه کشور دیگه دارن شب و روز کار میکنن، پولداراش مثل این بچه پولدارای شهر ما میرن تو جشن ها از مردم فیلم میگیرن (و موقع پراکتورینگ) و با لهجه فارسی تهرانی انگلیسی صحبت میکنن و به به great میگن گه ره یت، به degree میگن de ge ri به please میگن په لیز، بعدم جلوی همه میگن آی عم گود اینگلیش، یا ته تهش میشن محمد که توی ایران مثلا برو بیا داره یا میشن جدی که تنها چیزی که خوب بلده سرکوفت زدن شهرستانی بودن یا پولدار نبودن آدم به خودشه (حرفایی که بهش اعتماد کردی و با بدبختی اعتمادت رو جلب کرده و ازت بیرون کشیده) یا زدن به سرت و دادن حس حقارت و عذاب وجدان بهت هست که تو مسحق این همه خوشبختی نیستی جالبه که بعد از اینکه اینجا اومدم حداقل نصف نظریاتش غلط از آب دراومد.

یا در بهترین حالت میشن جواد ظریف که مملکت رو با لبخند داره به فنا میده و میگه ما اصلا زندانی سیاسی نداریم.

یا نوبخت.

همین نوبخت از آدمای موسوی بود.

همشون برای پست و مقام خودشون میجنگن و برای هیچ کدومشون هیچی مهم نیست.

محمدرضا شاه و پسرش بدتر از همه اینا.

عاقبت ملتی که هیچ تلاشی نمیکنن و منتظر اینن که یکی پیدا شده خوشبختشون کنه یا موفقشون کنه همینه.


اون یکی زن عموم که قرنی یه بار هم سراغمو نمیگرفت پیام داده میگه خواهرمو میتونی ببری پیش خودت؟! 

مگه من دختر جاستین ترودو عم؟! تازه جاستین ترودو این همه اختیار نداره

مگه اینجا ایرانه که با پارتی بازی بتونی یکی رو بیاری؟


ملت تو یه حماقتی غرقن دارن خزعبل میبافن زندگی میکنن.


دودش به چشم من و کلنگ و صبا و لی و الناز و بقیه میره.

مفعول نباشیم.



  • یه آدم

بچه ها دارم به سختی به یاد میارم تمام پروسه اپلای رو


حقیقتش رو بخواین


من اونجوری که باید تجربه نکردم این پروسه رو 

خیلی قوی میخواستم که زود به نتیجه برسم و در مودت خیلی کوتاهی، اون لحظه که شروع کردم به اینکه اکی کم کم به استادا ایمیل بزنم، تقریبا یه ماه بعد ازون من داشتم اماده میشدم برم ترکیه برای سفارت!!! بخدا! اینقدر زود جور شد.

چون خیلی محکم خواستم. محکم بخواین زود میرسین.

ولی دارم کم کم یادم میارم که چجوریه و چیه و چیکار کنیم.


ولی شما باید بخواین

مثلا بگین اینو میخوایم انجام بدیم چجوری انجام بدیم؟!


یه بدی ای هم داره نوشتن که نمیشه اونجور که باید منتقلش کرد.


امروز پراکتورینگ کردم مغزم به طرز فجیعی خسته هست.


بچه ها به نظرتون بشینم براتون از سوتیای ما ایرانیان عزیز موقع پراکتورینگ صحبت کنم؟!


میدونستین که بازم دخترا و پسرامون سلفی میگرفتن و فیلم میگرفتن وسط امتحان با بچه ها؟!


امروز البته یه چینی هم شروع کرد به عکس گرفتن.


کاناداییام ممکنه اخلاقای بد داشته باشن ولی خداییش عذاب نمیکشن ازینهمه رفتارای زشتیکه ما داریم؟!


بچه ها ما مشکلات روحی روانی زیادی داریم. من خودم یکیشم. ولی حداقل من دارم هر روز میجنگم با خودم که اخلاقای داغونمو بذارم کنار. یه نمونه ش، من قبلنا کمتر متوجه سوتی ها و اخلاقای زشت ایرانیا میشدم، الان وقتی خیلی به چشمم میان حتی وقتی اون دختره که تا ما رو میبینه از نظر جنسی ارضاء میشه، حتی خندیدنای اون، خیلی ناجور میخنده همه برمیگردن نگاش میکنن. اینا نشون میده که من دارم اخلاقای داغونم رو میذارم کنار کم کم.

خیلی ناراحت شدم.


از یه طرف خود این پروسه خسته کننده هست. یعنی وقتی مراقب امتحان میمونی تا چند ساعت بعدش خسته ای، ما از دوازده و نیم تا شش اینا درگیر بودیم ولی الانم سرم درد داره.

یعنی روزت نابود میشه.


یه حس خستگی عجیبی میگیره آدمو.

از طرفی حسش خوبه.

اولا خب با همه تی ای های دیگه همکاری داری

من کامیونیکیشن داشتن رو خیلی دوست دارم و دارم تلاش میکنم که به عنوان یه تکنسین کار نگیرم و تو بخش Commercial یا هرچی مثل اون کار پیدا کنم.


از طرفی خب بلاخره شاگرداتو میبینی

یه سری چیزا وظیفه ما نیست ولی من دوست دارم برای فسقلیام انجام بدم.

مثلا ازین مدل کیت ها همه میارن:


بعد اون توپها میفتن زمین و گم میشن این مدل کیت ها بلاخره براشون پول دادن دیگه.

من خم میشم همه رو برمیدارم میذارم رو میزشون، پاک کن و مداداشونو بهشون میدم، خیلی چیزا.


امروز خم شدم دو تا ازین توپها رو دادم به یه نفر، به صورتش دقت نکردم، یهو گفت thanks Maryam!

صورتشو نگاه کردم دیدم یکی از شاگردام بوده توی آزمایشگاه!!


بقیه جیغ میزدن دست بلند میکردن قبل از امتحان که مریمه مریمه!! سلام کنیم!!


گفتم خدایا!! این که من برای درس خوندن اومدم یه طرف! اینکه اینجا اینقدر برای این بچه ها مفید بودم یه طرف. اینا از همه تی ایا نفرت دارن و ابدا به هیچ کدوم سلام نمیکنن. ولی منو ندیده جیغ میزنن مریم مریم!!

فکر کنم بهتون گفتم که یه بار تو اتوبوس بودم سر صبح، با یکی از پسرای فوق، دیدم یکی داره داد میزنه اون مریمه اون مریمه! مریمممم سلاااممم! برگشتم دیدم یکی از شاگردامه که سه هفته قبل کلاسشون شروع شده (ازمایشگاه) بچه ذوق کرده (کاناداییه) داره میزنه به بازوی دوستش که اون مریمه! اون تی ای ماست! اونو صدا کن سلام کنم! همین پسره داشت وقتی آخرین جلسه رو تموم میکرد اول ازم پرسیدم ریسرچم چی هست و اینا. بعد اومد بغلم کرد گفت مریم! تو بهترین تی ای دنیایی! جلوی اون همکارمم گفت! دوتایی اینطوری شدیم! :| ولی حقیقتش من خیلی خوشحال شدم گفتم خدایا شکرت این بچه ها منو دوست دارن.


فکر کن میری پراکتورینگ و فسقلیاتو میبینی.


همه جیغ میزنن مریم مریم!!

مریم دستشویی داریم!! 

مریم آب میخوام!

مریم دون بده!!


امروز داشتم میگفتم، خدایا سر ازمایشگاه وقتی به یکی کمک میکردم 24 نفر دیگه همزمان داد میزدن مریمممممم کمکککک بعد میدید سه جا صدای شکستگی ده تا مثلا بالون حجمی اومد

بعد میرفتم خودم جمع میکردم چون اینا بخوان جمع کنن یه ده تا دیگه میشکنن تهشم دستشونو مطابق معمول میبرن.

خلاصه تو میری پراکتورینگ میکنی برای این بچه ها و برای من عالیه!

برگشتم خونه، دیدم یکی از شاگردام ایمیل زده مریمممممم منو ببخش دیر ایمیل میزنم ولی برات 3 جا پیدا کردم که بری بسکت باز یکنی!!!گفتم وات؟! من اصلا به این بچه نگفته بودم بره برای من جا پیدا کنه من اصلا نمیدونم کی گفتم بسکت بازی میکنم. رفتن برای من جا پیدا کردن.

این دخترای کانادایی خیلیییییییییییییییییی مرد و خوب هستن. من یعنی واقعا دوسشون دارم.

پسراشونم خوبن.


ولی از طرفی سر آدم درد میگیره و خب روانی میشی! میشی مثل الان من!

سردرد

7 لیوان چایی خوردم (خوب شد دیروز چایی واقعی شمال مانند خریدم!!!!) :))))

خلاصه این بود احوالات امروز من.



اینقدر در آدم انرژی مثبت تولید میکنن

که با این خستگی شدید


اومدم خونه دیدم کوئوردینیتور زمستون پارسالمون ایمیل زده که کسی میتونه منو با آزمایشگای فلان کورس یاری کنه؟! به من یاد بدین چی رو بنویسم چی رو ننویسم چجوری با دستگاهها کار میکنن؟ که من کتابا رو بنویسم برای ترم بعد.

من با این خستگی شدید براش توضیحات نوشتم (چون واقعا نیاز داشت) و بهشم گفتم که میتونم برم ازمایشگاه بهش کمک کنم یاد بگیره. پول نمیگیرم برای این. مرامیه. از طرفی سوالش شفاف بود مثل صبا و الناز نیست که منو دق میدن تا یه سوال بپرسن :))))) انتقادمو الان حداقل از صبا و الناز اعلام کنم خخخخخ ناراحت نشین شوخی میکنم.


وقتی حس مثبت در ادم جامعه تولید میکنه اتوماتیک ادم انگیزه ش برای کمک کردن بالا میره.


من الان تشنه ام به همتون کمک کنم. واقعا میخوام اینکارو بکنم.

بذار یه ذره سرم خلوت شه


الان دارم داکیومنت های سمینار و first year report مو اماده میکنم یکیش توی ژانویه هست یکیش توی مارچه و فشار شدیدی رومهست، ولی اگه شفاف سوال بپرسین، شفاف پاسخ میدم.


صبا، من وبلاگ جدیدتو ندارم.

  • یه آدم