خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I'm here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I'm here for a good time

خنگول نامه های یه دختر
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

۷۳ مطلب با موضوع «زندگی روزمره و حرف های خودمونی» ثبت شده است

از چندین وقت قبل توی یه وورکشاپی که شما رو مستقیما به صنعت هم مرتبط میکنن ثبت نام کرده بودم.

خلاصه اون رو attend میکردم.

یکی از بچه ها داشت سوال میپرسید که میشه بریم پیشینه interviewer رو دربیاریم

و ازشون سوالهای مرتبط بپرسیم

بهشون گفتم که دوست من ام بی ای خونده (و نگفتم که پول شویی میکنه الان) و با اینکه زیر و بم تمام زندگیمو میدونست

یه بار رفتم لینکداینش رو نگاه کردم! 
و منو خرد کرد و نابودم کرد که چرا اینقدر فضولم!!!

:| شدن همه شون!
گفتن خیلی عحیبه.
گفتم آره همه رو برق میگیره منو منگنه.
  • Blah Blah Blah Girl

یه آدمی هم اومده پس از خوندن پستهام،

برام یه لینک گذاشته که برو این وبلاگ گناه شناسی رو بخون برات خوبه.



باید عرض کنم،

که


این کلنگ و فاطمه و مدوسا و ساعت شنی و سارا ها و امثالهم


مخصوصا این پسرها


این ها 3 ساله به بالاست که دارن وبلاگ منو میخونن



تابحال ندیدم اینها یه بار منو قضاوت کنن


همیشه میان میخونن نظر میدن میرن



تو همین الان رسیدی پست هامو خوندی خودارضایی کردی


بعد منو دعوت به اعمال نیک میکنی؟


تو در چه جایگاهی هستی

کی هستی که همچین کاری میکنی؟



از کجا میدونی حرفهایی که میزنم گناه توشه


مگر جز اینه که اینها رو میخونی و حق میزنی و بعدشم میگی وای خدا چون من جق زدم پس این دختره گناه کرده؟


خاک بر سرت و برات آرزوی به فاک رفتن رو دارم. امیدوارم که تمام آرزوهات نقش بر آب بشه.



آدم احمق جقی خر.

عقده ای.

بازنده بدبخت.


پی نوشت: آدمی که هر هفته 3 بار میره پول میده جنده میکنه رو، به مردی که میاد حرفای منو میخونه و جقشو میزنه و از طرفی هم بهم گیر میده رو ترجیح میدم.


پی ن 2: میدونم که بی ادبم. ولی این وبلاگ تنها جاییه که میتونم فحش بدم. چون آدم بزگرتر میشه و باید باشخصیت باشه.

یه جایی هم باید باشه که ارواح عمه همه رو فحش بدی.


  • Blah Blah Blah Girl

نه واقعا در عجبم


چرا هر ایرانی میواد کمپانی خودشو بزنه؟


تو در صورتی میتونی کمپانی خودتو بزنی که هم سرمایه شو داشته باشی هم حرفی برای گفتن داشته باشی


من یادمه اولین بار وقتم به لینکداین جدی (اول اشناییمون که اون موقع خودم جرات نداشتم لینکداین بزنم) نگاه کردم و گفتم این چرا تو 27 سالگی شرکت داشته؟! مگه شرکت زدن کار راحتیه؟


مگه خیلی خارق العاده باشی و از هفده سالگی توی بیزینس اسکول ها باشی که خب این ادم نبوده.


خیلی برام عجیب به نظر اومد.



در کل ایرانیا همش میخوان کمپانی خودشونو بزنن.


رئیس خودشون باشن


حتی اونایی که کلیفرنیا بزرگ میشن.


بخدا خیلی احتمالش زیاده که من تا اخر عمرم ازدواج نکنم و همینجوری دوست پسر دختر بمونم.


ایرانیا یا دارن قمار میکنن

یا تو بنگاه املاک کار میکنن

یا بیزینس خودشونو میخوان بزنن

یا همش میخوان رئیس خودشون باشن

یا میخوان حق مردمو بخورن

یا برده میخوان

یا میخوان طی پروسه مهاجرت پناهنده بشن و بدون هیچ زحمتی پاسپورت بگیرن از کشورای دیگه

یا میخوان مفت خوری کنن و حقوق بگیرن

یا میخوان پول ندن به جنده های مردم و اینور اونور مخ دخترا رو بزنن و به زور و دروغ ترتیبشونو بدن

یا میخوان به زنشون دروغ بگن و یه زندگی شتی داشته باشن و اینور و اونور اینو اونو بکنن یواشکی


زنان ما هم ته تهش میخوان مخ یکی از همین مردها رو بزنن و زنش بشن و همین که نون شبشون تهیه میشه و پول عروسی رفتنشون، کافیه. نه سکس میکنن نه چیزی. نفری دو تا بچه میارن که فقط مرد رو هر شب به زور خونه بکشونن. 


اینم از زن های ما


ما ایرانیا واقعا کی هستیم بچه ها؟


بخدا قسم هر ایرانی ای که میشناسم اعم از تحصیل کرده و غیر تحصیل کرده در این کتگوری میگنجه


دوست پسر خودم داره کمپانی خودشو میزنه

دوست پسر قبلیم که اون بود

همش میخواست یه شبه راه صد ساله رو بره

این پسره دراز (همون که کیرش خیلی کلفته)، استاد دانشگاه بود، رفته کالج!!! درس MORTGAGE broker خونده و رفته وام میگیره و دلالی میکنه واسه اینو اون

جدی که پول شو بود و هست و یه دختر رو میخواست برده کنه.

درازتر هم تو دو تا از این کتگوریهای بالا بود ک برای حفظ ابروش اشاره نمیکنم چی بود


ازین ور این کاناداییا تقریبا از ترسشون جرات نمیکنن ازین زندگی کارمندی بیرون بیان

بعدم همه اینها میان گیر میدن به اجتماعی بودن من و ب خوشحال بودنم.


go fuck yourself


بخدا دارم کم کم به این میرسم که هیچ مردی توی این دنیا ارزش نداره تو روش بخوای وقت بذاری.

مردها خیلی احمقن


در راسش مردهای ایرانن (و خاورمیانه) که فکر میکنن خیلی زرنگ و باهوشن.

کسخل احمق



  • Blah Blah Blah Girl

دانشگاه علاوه بر اینکه بهت یه چیزایی رو یاد میده،

مثلا چطوری بنویسی یا پرزنتیشن بسازی و...


تو رو یه جورایی عوضت میکنه


چون سوپروایزر خیلی نظرش مهمه و هرچی میگه رو باید انجام بدی


همین باعث میشه که یه عده کپی پیست هم ساخته بشن


مثلا من الان وقتی پرزنتیشن پاورپوینت میسازم ناخوداگاه فونت نوشته ها رو میکنم 36 چون استادم همش میگفت خب آدمهای پیر چطوری بخونن نوشته هاتو؟


یا خیلی مسائل دیگه.


تو به تدریج میشی یه ربات، یه ابزار، هرچی.


من خودم وقتی شروع کردم به معلمی کردن و tutor ای کردن، وقتی شروع کردم به انجام کارهای داوطلبانه، وقتی شروع کردم به دوست شدن با هم خونه ایم و hang out کردن با بچه های بیرون گروه، تازه تازه خودم رو پیدا کردم.

توی گروه که بمونی روانی میشی.


توی ساینس که بمونی (نچرال ساینسس) حتما دیوونه میشی. شدن خیلیا.


  • Blah Blah Blah Girl

دراز صداش بسیار مردونه و زیبا بود!!

خدایا منو میکشت!!


فشنگترین صدایی هست که شنیدم


خودش هم میدونست


از نقطه ضعفم استفاده میکرد و همش زنگ میزد و اسممو صدا میزد که خر بشم و باهاش اشتی کنم


نمیدونین چقدر بدبختی کشیدم اون لحظه آخر که بهش جواب رد بدم. صداش منو میکشت ولی مقاومت میکردم!!!


یه بار ازش پرسیدم که قبلنا ازدواج کرده؟ گفت خانوم دخترا قدر منو ندونستن زنم بشن! با مسخره بازی گفتا! من باورم نشد


تا که تحقیق کردم و فهمیدم که زن نداشته!


همیشه از خودم میپرسیدم مگه میشه پسر به این گلی زن نگرفته باشه!

ولی نداشت!


بس که مغرورو تند و خنگ بود!

  • Blah Blah Blah Girl

اگه میخواین بدونین دراز چه شکلی بود:

خیلی شبیه سینا ولی الله هست، ولی این ولی الله کسخل خیلی قیافه ش مزخرفه، 

دراز خیلی ابروهای جمع و جورتر و کلا قیافه مردونه تر و بانمک تر و مهربون تری داشت

دراز صداش خیلی خیلیمردونه تر و قشنگتر و کلفت تر از صدای سینا ولی الله هست!

موهای صاف و خوشگلی داره که میریخت روی صورتش


خیلی مهربون و وابسته ای بود


توی رختخواب عالی بود!!! عالی بود!! تو رو میگرفت 3 ساعت میکرد کیرشم کلفت بود و آخرا دیگه میخواستی بالا بیاری از شدت فشار.

فقط چند تا مشکل وجود داشت:

دراز خواهر نداشت، پسرایی که خواهر ندارن معمولا هیچ ایده ای ندارن که باید با دخترا چطوری رفتار کنن. مثل خودم که داداشم 10 سال کوچیکتره ازم و به هیچ دردی نخورد و هیچوقت یاد نگرفتم که با پسرا چطوری رفتار کنم


دراز پسر dominant ای بود. خیلی هم demanding بود. باید هرکاری که میکرد رو انجام میداد


سفید رنگ بود


دراز بچه پولدار بود و میرفت روی اعصابت سوسل بودنش


دراز تند میشد. عصبی میشد.



  • Blah Blah Blah Girl

والا ساعت شنی چی بگم


خب واقعا هم چیز خوبیه


تو اگه رابطه جنسی رو با آدم و به طریقی که دوسش داری برقرار کنی واقعا میچسبه!!


نمیخوام پز بدم یا مردم ازاری کنم


ولی اگه برات مقدوره


با یه پسریکه ازش خوشت میاد رابطه برقرار کن. حاللللللللللللللللللل میده!


شاید باورت نشه


ولی من تک تک روابط جنسی ای که توی زندگی بهم چسبیده، رو دوست داشتم و توی ذهنم مونده و حتی گاهی مرور میکنم!!!!

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها یادتون میاد


پارسال


یه پسر دراز سفید مانند خل و چلی که تورنتو زندگی میکرد و توی 3 تا کالج درس میداد، هفت هشت تا فوق لیسانس داشت اومد اینجا ده ما که منو ببینه و اصرار میکرد که حالا که تو دعوتی خونه دوستت 

چی میشه منم بیام؟!


میرفت رو اعصابم؟


همون که کیرش خیلی کلفت بود و بلند؟


پارسال یه پسر سفید دراز احمق بود.


یادمه وقتی اخراج شد از کارش، زنگ زد، و من دلم سوخت و برداشتم گوشی رو.


بعدها ازش خواستم که دیگه سراغمو نگیره چون ما به هم نخوریم


همش زنگ میزد و برنمیداشتم


یه بار زنگ زد و برداشتم گوشی رو


گفت که میتونم بیام دنبالت ببینمت بلا بلا بلا


منم یادمه همون روزا اتفاقا با هیچ کسی نبودم


و یهویی بهش گفتم که برای بار صدم دارم بهش میگم که لطف کنه و باهام تماس نگیره!

گفت که وای چرا؟


گفتم دوست ندارم نه ببینمت نه صداتو بشنوم


گفت وا تو چرا اینطوری هستی؟

خب بذار من یه ساعت ببینمت


منم هزار تا بدبختی دارم

قسط و وام دارم


خب چی میشه بیام ببینمت یه ساعت؟


بهش گفتم نه!! مزاحمی!


گفت مزاحمم؟


گفتم بله! و اگه یه بار دیگه ببینم زنگ میزنی به پلیس خبر میدم!!


ناراحت شد و گفت باشه


و رفت!


بجه ها


امروز متوجه شدم که پسره سبزه شده!! و خوشتیپ شده


پا که گذاشته به 37 سال (36 سالشه) شده یه مرد جذاب و دوست داشتنی!!


شده یه میکسچر از لوئیس فیگو و آنتونیو باندراس و جوونیای کوروس شاهمیری!! کوروس زشت بود وکت و کلفت، این جذابه!! لعنتی چرا اون موقع که اومده بودی دم در خونه مون اینطوری نبودی!! یکی از دلایل بزرگ من برای رد کردن این خر سفید بودنش بود!!! بچه ها کیرش کلفته، قدش بلنده، مردی شده، سکسی شده!!! ای خاکککککککککککککککککککککککککککککککککک بر این روزگار خر!


ایران یهویی پسرای خوشتیپ میده بیرون آدم میمونه!!!


قیافه ش ایتالیایی شده!!

یه سری پسرا 36 رو که رد میکن لعنتیا خیلی خواستنی میشن!!!



  • Blah Blah Blah Girl

یه چیزی که برای من عجیبه


اینه که هر ایرانی ای به این فکر میکنه بیزینس خودش رو بزنه و رئیس خودش باشه.


من اینو نمیفهمم.


چرا نمیتونیم ما زیر دست کسی کار کنیم؟

  • Blah Blah Blah Girl

یه رفتار و اخلاق کاناداییا ستودنیه


خودشون اشتباه میکنن، زیادم میکنن.


از بقیه هم انتظار ندارن که اشتباه نکنن!


برعکس ما

که سراسر اشتباهیم


ولی به بقیه که میرسه فکر میکنیم که حالا کی هستیم!

و نباید هیچ کس اشتباه کنه.

  • Blah Blah Blah Girl

حالا اینکه دانشگاه شتیه یه طرف

توی خود ساینس


اگه بفهمن که شماها شخصیتتون اجتماعی و اوت گوئینگه، نابودتون میکنن.

چون نمیخوان متفاوت ازونها باشین

میخوان مثل یه جسد متحرک باشبن.


یکی از همکارای من یه پسر وایت بود که هم خوشتیپ بود هم خوش صدا


قبلنا براتون تعریف کردم که اومد رسید باهاش حرف زدم،

بعدش به بچه ها گفتم که پسر خوش صدا و اجتماعی ای هست و حسودی کردن پسرا؟


توی اون یه سالی که با هم همکار بودیم

بهش گفتم که پسر بااستعدادیه و میتونه بره بیروناز ساینس موفق شه.


بچه ها شاید باورتون نشه


من بهش نگفتم که چی بره بخونه

گفتم فقط احتمالا توی رشته هایی که روابط اجتماعی بالا میخوان و مدیریتی ن موفق شه


رفته کورس های ام بی ای برداشته!!


گفتم خدایا


حرف من به یه پسر وایت که اینجا به دنیا اومده بزرگ شده اثر میذاره؟!!


خیلی ذوق کردم!! خیلی! 84 ساعت همدیگه رو بغل کرده بودیم از شدت خوشحالی جفتمون!

  • Blah Blah Blah Girl

بعد از سالها، 

نهایتا به این رسیدم


که چون توی کشوری با سیستم کمونیستی، با مردمی اکثرا ساده، زحمت کش، و بیچاره و مهربون

و یه عده دیگه که خودخواه، عوضی، شارلاتان، مادرجنده و کسکش هستن بزرگ شدم

اصولا یاد گرفتم که سر خودم بزنم

و خودمو خیلی تحقیر کنم.


یاد گرفته بودم که وقتی درباره خودم حرف میزنم بگم که من هیچ کسی نیستم

و خودم رو آدم حساب نکنم


ازون ور

همون قشر کس کش مادر جنده، همون کسکش ها بچه هاشون این طرف درس میخونن

و همون کس کش ها خودخواه و عوضی هستن حتی همین طرف آبها


که اونها درست بشو نیستن

اونها تا آخر عمرشون خودخواه و عوضی میمونن.


اینو فهمیدم که آدمهای غرب خیلی تنها هستن

خیلی افسردگی اینجا شایع هست

درست مثل پولدارهای ایران که خیلی تنها و بدبختن


یاد گرفتم که خودم رو، این دختری که هستم رو، همین آدم خنده روی اجتماعی که همه بهش میگن خنده روی باهوش ساده، همین آدم رو قبول کنم و خودم رو دوست داشته باشم

و از شما چه پنهون! به محض اینکه خودم رو باور و قبول کردم دنیا به روم خندید! دوستای خوبی پیدا کردم و توی زندگی احساس باارزش بودن کردم.


فهمیدم که عجب کشور داغونی ما داشتیم و داریم.


عجب مردم مصیبتی داریم. یه عده توی جهل غرقن

یه عده میفهمن ولی ساکتن


یه عده هم از مردم سواری میگیرن


اینجا که اومدم فهمیدم که حتی ایرانیای کانادا خیلی تنهان


ایرانیای المان و کانادا این کشورها رو اکثرا با جنده خونه اشتباه گرفتن


نه همه شون

باشخصیت توشون زیاده


ولی مردهاشون مخصوصا متاهل ها اکثرا فکر میکنن که خارج یه جنده خونه هست

و هرکیو دیدن باید بکنن

زندگی های داغون و به هم ریخته و سراسر بی وفایی و مخفی کاری دارن

و اینقدر گند زدن که دیگه امیدی ندارن که چیزی قراره درست بشه.


زن هامون هم مشکلات دارن


ما مشکل داریم بله.


یه کس زشت بدریخت داریم اونو به شوهرامون هم نمیدیم حالا بقیه که بماند


نه قیافه داریم نه هیکل نه قد نه اخلاق نه سواد نه شعور

همش ادعا همش ادعا


دیگه همکارای ایرانیمو میدیدم توی دانشگاه.


دوست من با صورت از روی دوچرخه افتاد و دندوناش و صورتش نابود شد


یه زن ایرانی که کل قدش 100 سانته و خیلی هم شته

دیده بودتش

بهش گفته بود وای خدا تو کدوم دکتری رفتی بخیه های خیلی بدی زده و صورتت زشت تر شده!!


این زن های ایرانن.


کلا پرمشکلیم.


  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها نل و صبا رو میدونین کجان؟


ازشون هیچ خبری نیست


هر وقت روحانی یه گندی میزنه من یاد نل میفتم!

  • Blah Blah Blah Girl

دانشگاه خودش، به نظر من، دست نشونده یه مشت آدم هست که به این مرز افراطی رسوندنش.


ادمایی که پول های کلان رو به جیب میزنن اون پشت و اون جلو یه پولی رو هم میدن به اساتید و بقیه


و سر 4 تا اسکل رو گرم میکنن.

و خودشون تا سوم دبیرستان هم درس نخوندن.


چند وقت قبل داشتم به یکی ازین ایرانیا توضیح میدادم

که مگه مثلا مدل سی ار ام پیشنهاد نشده و اثبات هم نشده که درسته؟

خب چرا عن ش رو دارن درمیارن ساینتیستا؟

هر روز 100 تا پیپر میاد بیرون که سی ار ام غلطه

اون یکی میگه درسته


سی ار ام کجای ساینس و اصلا صنعت ست که بود و نبودش مهم باشه؟


این سیستم مزخرفی که الان تو دانشگاهها حاکم هست و عن همه چی رو دراوردن منو یاد دوران اون محمود احمدی نژاد میندازه که یهویی ظرفیت دانشگاهها رو 80 درصد برد بالا و ما رو به گا داد.

بعدم نتونست چیزی رو جمع و جور کنه و سیکدیر کرد.


چند روز بعدش دیدم اون نشسته همین حرفم رو میگه به اون یکی ایرانی و میگه که چطوری عن ساینس در اومده حتی توی کانادا.

دیگه موضوع ندارن

خلاقیت هم ندارن


عن مقاله های قبلی رو درمیارن و روش کار میکنن.


دانشگاه جای لوزرهاست آنستلی.

  • Blah Blah Blah Girl

بامبل بی رو که میشناسین؟


دوستم، به مناسبت کریسمس، برام کلی چایی و اجیل و گردو خریده بود (دوستم یه دختره)

و یه پتو که عکس بامبل بی روشه!


فکر کنم بهتون گفتم!!


ته دلم گفتم خدایا شکرت منم دوستای خوب دارم تو کانادا

کاناداییا ادمای خوبین.

  • Blah Blah Blah Girl

داشتم به بابک میگفتم که بیشتر فکر کنه.

برگشته میگه وا چرا؟

خواستم بگم والا به همون دلیلی که مادر و پدرت تفکرشون توی سال 1350 توی دوره هویدا مونده.

عین ندید بدیدا از بچگی با اسم استنفوردو و این دانشگاههای کس شر بزرگ شدن

فکر میکنن ریختن توی دانشگاه

خودش یه فوق گرفت، و دیگه درس نخوند. چون گفت نیازی ندارم.

ولی اون عقل رو یه بار به کار نمیندازه، که چرا دکترا نمیگیرم؟!

از رو تنبلیشه

ولی دکترا نگرفتن من از رو تنبلی نبود.


دکترا به درد کس عمه م میخوره.

  • Blah Blah Blah Girl

جاست لتتین یو نو


میخوام توی این پست یه ذره فحش بدم.


بچه ها

دیدین ما چقدر کونمون پاره میشه تا مقاله بدیم؟!


ایا شما مقاله آی اس آی تابحال از ترامپ و اوباما و دو تا بوش خوندین؟


ایا تابحال مقاله ساینتیفیک از کلینتون ها خوندین؟


ایا اردوغان 4 تا پی اچ دی داره؟


ایا شده توی فیلد کاری تون، اگه فوقی چیزی دارین، برین به مقاله های منتشر شده در زمینه کاریتون نگاهی بندازین؟


توجه کردین که نصف این مقاله ها هم اگه نباشین هیچ، نود در صد اینها هم نباشن واقعا به هیچ جای دنیا برنمیخوره؟

یه مشت آدم عوضی سر مردم رو با این کس شرا گرم کردن

میدونستین که همزمان با این ادم و حتی قبل ترش:

John Fenn


توی اتجادیه جماهیر شوری، دو تا ساینتیست دیگه همزمان همین کاری که این کرد رو انجام دادن ولی کوفتم بهشون ندادن ولی همین جان فن نوبل گرفت؟


متوجه میشین چرا؟



هر بار که یکی اسکار میگیره (یکیش همین اسکارهای فرهادی) یکی نوبل میگیره (بعد هم که عن همه شون یکی یکی درمیاد) یکی فیلدز میگیره کوفت میگیره درد میگیره

استاد من یه جایزه میگیره

خود من یه مقاله چاپ میکنم


به این فکر میکنم


که حتی اگه هیچ کدوم این کارها و اثرات و مقالات نبودن هم هیچ اتفاقی نمیفتاد.


کسی هم توجه نمیکنه.

ملت همه سر خودشونو همه جای دنیا با این کس شرا گرم کردن.


یه عده اون بالا بالاها دارن میخورن و کیر و کسشون رو به مردم نشون میدن. تازه اونم نمیدن!!!





  • Blah Blah Blah Girl

ساینس به اونجا رسیده

که دیگه ملت هیچ موضوعی ندارن برای اینکه درباره ش ریسرچ کنن


میرن حمله میبرن به کارای بقیه


میرن خرد میکنن همدیگه رو که خودشونو بکشن بالا


یکی از استادها رفته از استادم شکایت کرده! که چرا کارهاش رو cite نمیکنه.

چرا از کارهاش توی مقاله هاش حرف نمیزنه.

از استاد پرسیدم که تو مگه واقعا مسئولیت داری کارشو سایت کنی و بهش اشاره کنی حتی اگه مرتبط نباشه؟ گفت نه بابا!!

ملت روانی شدنا..

  • Blah Blah Blah Girl

شب تا صبح خواب جدی سابق رو دیدم.

همون موقع که بیدار شدم ماما زنگ زده میگه شب تا صبح خوابتو دیدم!

خواب دیدم جدی هیجان زده زنگ زده (و من دیگه ازش خوف نمیکنم که چقدر بداخلاق و اخموعه) که وای دختر نمیدونم ازین مسخره بازیای استارت اپ و این خزعبلات انجام داده بودم و کارم گرفته و بلا بلا بلا و میلیاردر شدم و الان من دارم زودتر از تو میرم زندگی ادمها رو در جهت مثبت عوض کنم!!! 

  • Blah Blah Blah Girl

دیشب یه ربع به دوازده با دوستم زدیم بیرون بار، همون لحظه قبل بیرون اومدن از در یه اقای حدودا 50 ساله کانادایی (که قیافه هاشون شبیه 25 ساله های ماست) اومد جلو، به طرز خیلی رو اعصابی دستشو گذاشت روی دستم (تاچ اینجا علامت وحشتناکیه اگه طرف تو رو خوب نشناسه و بهت دست بزنه، ولی وقتی ما همو میشناسیم چپ  راست همه به هم دست میزنن مخصوصا خانم ها) گفت you are very lovely

من خیلی خوف کردم و گفتم ممنونم و فرار کردم بیرون.


به بابک گفتم


گفت اینها تنهان


گفت تو ایران از بچگی و حتی توی کالیفرنیا خانواده ها فکر میکنن که این غربیها از 10 سالگی دارن میکنن همینجوری تا لحظه مرگ


ولی اینها خیلیاشون مردهای زندگی و ادم های خوب و مهربون، ولی تنهایین.


میگفت یکی از همکاراش حدود 45 سالشه، دو سال قبل خانواده ش رو ول میکنه چون زنش روانیش میکرده توی 15 سال گذشته و میزنه بیرون (وایت امریکاییه) میگه نصف درامد و نصف همه داراییاش رو میزنه به اسم خانومش و خیلی از داراییش رو هم به اسم بچه میزنه پس از طلاقش.


خانومش دنبال اون یه دونه خونه ای هست که مرد قبل از ازدواج باهاش داشته!!! میگف الان تنها میشینه به این فکر میکنه که یعنی پیدا میشه دختری که اینو بخواد؟ که باهاش دوباره شروع کنه؟

بهش گفتم والا بابک اینقدر دختر عقده ای ایرانی زیاده که عاشق چشم و ابروی پسرای وایتن، فکر کنم اگه یه سری به ایرانیا بزنه به عنوان زن دهم و یازدهم هم باهاش ازدواج کنن.



  • Blah Blah Blah Girl

اینجا یه چیزی جزئی از کالچرشونه

اینکه مثلا دیشب رفته بودیم دیدن پرفورمنس همکار سابقم


دوستم گفت وقتی داره میره اولین استراحت، باید براش درینک بخریم.


و خب خیلی هم خوب شد.


ایران اگه بود همه فامیل میریختن همون بار، و خود نوازنده هه باید مهمونشون میکرد.

  • Blah Blah Blah Girl

امشب رقتم performance یکی از همکارای سابقم!


تو ازمایشگاه ما هیچ کس گیتار نزده بود. کلی کسی حالش نبود هنر چیه.

هیچ کس هم برای حمایت این پسر نیومده بود.

ولی من و دوستم رفتیم!


خیلی چسبید!

خیلی!


خیلی خب میخونه و مینوازه.


امشب داشتم فکر میکردم که رقیبای ما، و کلا همکارای ما اینها بودن. ادمایی که از بچگی خوندن و رقصیدن و اجرا داشتن.

خدا رو شکر که نمایش قابل قبولی توی اون دو سال داشتم.

  • Blah Blah Blah Girl

اینو هم بهتون گفتم بگم مخصوصا به دخترها


عمری من در حسرت یه داداش بزرگ بودم

و همیشه فکر میکردم که از پسرهای غریبه یا هرکی به جز داداشت، میشه داداش ساخت. ولی این توهم هست.

پسر اگه از شما خوشش بیاد به شما نزدیک میشه، و همون موقع که شما دارین فکر میکنین که میشه ازش داداش ساخت، اون احمق سیگنال میگیره که وای این دختره هم ازم خوشش میاد! و به جای داداش شما شدن، به این فکر خواهد کرد که ترتیبش رو بدم، یا بعدش دوست دختر پسر میشیم.

از پسرای غریبه داداش در نمیاد.

مراقب باشین ترتیبتونو ندن.


  • Blah Blah Blah Girl

چند وقت قبل،

یکی ازین دخترای ایرانی

اومد جلو

و گفت تو خیلی بد حرف میزنی! و حتی به نوع صدام ایراد گرفت!

بچه ها ما خیلی با عقده بزرگ شدیم. خیلی.

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها دلم برای ترکیه تنگ شده :))))


قراره با بابک بریم. تقریبا هفت هشت ماه دیگه.

:))))


خیلی خوشحالم.


و بینی بین الله خوب فصلی رو انتخاب کرده.

  • Blah Blah Blah Girl

بابک بهم میگه


چون توی ایران پسرها رو خیلی قوی و باقدرت و خیلی Straight و مخصوصا با اخلاقای خاص دیدم،

اینجا اگه پسری رو ببینم و بهش بگم شبیه هم جنس گراهاست، طبیعیه


چون که اینجا پسرها خیلی نرم و بی قدرت هستن و حتی ایرانیا هم میان اینجا و باید این طوری باشن.


نمیدونم!


ولی من ایرانیا رو خیلی حس میکنم شبیه هم جنس گراها هستن.



  • Blah Blah Blah Girl

یکی از چیزایی که میشه میخواستم درباره  صحبت کنم

تشریفات در کاناداس

توی کانادا میبینی به کسی که تازه اومده

همش میگن که تو باید بری دم در شرکتها رزومه بدی چه جاب پستینگ و درخواست نیرو داده باشن چه نداده باشن.

نمیدنم وقتی میخوای کاور لتتر بنویسی باید حتما بری اسم طرف مقابل رو پیدا کنی و اونجا بنویسی

یا مثلا باید همش رزومه رو tailor کنی. یعنی برای هر جاب پستینگ باید یه رزومه بسازی

جالبه بابک با یه رزومه عادی که ساخته بود و همه جا باهاش اپلای میکرد توی خود مایکروسافت توی سیاتل کار پیدا کرد

اگه کانادا میبود هیچ کس بهش کار نمیداد

توی کانادا برای راحتی کارمندا خیلی کارها میشه

مثلا نمیدونم رزومه تیلور کن، برو دم در شرکت بده رزومه رو و.... یا مثلا ats دارن و همه رزومه ها رو اسکن میکنه و اگه هشتاد درصد کی ووردهای خود جاب پستینگ رو دارن دعوت به کار میشن.


یعنی مثلا طرف بیست سال تو کار پروداکشن بوده، بهش کار نمیدن چون این trick رو نمیدونه در عوض یه کسخلی که این تریک رو بلده و عملا هیچی دیگه نمیدونه کارو به اون میدن.

کلا سیستم عجیبیه honestly.

تشریفات بریتیش و تنبلی اغلب اروپاییا توی کاناداییا موج میزنه.

دلم برای مهاجرا میسوزه.


واقعا توی کانادا چطوری کار پیدا کردن. بیچاره ها. حتما خیلی شکستن و داغون شدن. برای همین هست که مهاجرای ایران خیلی مثل عقده ایا رفتار میکنن.

  • Blah Blah Blah Girl

همیشه چیزای بد برای ادمای بد اتفاق میفته

KARMA


یه سری آدمها، که رئیسشون این آدم هست:



میان شوک میدن به بامبل بی و اون اورگان بیولوژی که توی بدنش اون رو از ربات به ماشین و برعکس تبدیل میکنه رو ازش میگیرن.


بعد بامبل بی نمیتونه تبدیل شه به ماشین


یه جایی


آدم خوبه توی ارتش جای اینها رو میتونه پیدا کنه (جای ادم بده رو)

و بامبل بی بدو بدو میدوئه میره برای دعوا که اون اورگانش رو پس بگیره


اون ادمها رو که همه رو از بین میبره


یه کاراکتر بدی هست 

اسمش هست Starscream 

اون عوضی چون خوب هیچ کس رو نمیخواد

اون اورگان این ربات بیچاره رو میزنه منفجر میکنه که دست این بیچاره بهش نرسه.


بعدم جلوش فوری به جت تبدیل میشه و میگه اخی تو که نمیتونی تبدیل شی به ماشین بیچاره،

بعدم میره.


بامبل بی بلاخره اورگانش رو پس میگیره و درست میشه و میتونه تبدیل شه.


ولی همین ادم بدها، همین آقاهه که بالاعکسشو گذاشتم و اسمش silas هست starscream رو میگیرن و اورگان اون رو به جای بامبل بی برای ساخت رباتشون استفاده میکنن!


آخرش بدون اینکه تبدیل به جت بشه میره یه گوشه قایم میشه و عملا از کار میفته.

چون اگه تو به ماشین جت هرچی تبدیل نشی عملا بی فایده ای.


این بامبل بی هست:


اونی که زرده و وسط بقیه واساده



اینم عشق منه و اسمش هست آپتیمس پرایم



میبینین چه مرد خوشتیپ و خوش هیکلیه؟

دخترا برای این ربات میمیرن.



اینم همون استاراسکریم عوضی بدذاته منزوی بدبخته.


  • Blah Blah Blah Girl

داشتم با دوستام صحبت میکردم

گفتم توی کالچر ایرانی و توی کالچر خاورمیانه ای و اروپای شرقی

فرهنگ غالب و نه همیشگی اینه که پسر میره دختر تور میکنه، پسر زحمت زدن مخ میزنه.

مثل این:

Alisan


گفتن واقعا؟!

یعنی پسر به دختر دست میزنه که واسا واسا؟!

گفتم آره!!

کلا پسر از اول با قلدری میاد جلو و جزو کالچره، همه جاشو قبول ندارم ولی کالچر باحالیه :)))) دختر در هر حالت نازش کشیده میشه و روی تخم چشم گذاشته میشه.

گفتن خوشبحالت!

گفتم شماها چی؟!

کفتم ما والا کسی جرات نمیکنه اینجوری بیاد جلو ناز بکشه.

اگه بیاد جلو د کلمه حرف اضافه بزنه دست پلیس میدیم، دست خودمون نیست اینطوری بزرگ شدیم به جز اون بلد نیستیم.

گفتم وا پس چطوری شماها شوهر میکنین؟

گفتن توی دبیرستان یا کالج یکی پیدا میشه، با همون میمونیم!! اونی هم که توی کالج رفته جلو در واقع خودش جلو نرفته!!! اینا رفتن جلو مخ زنی کردن!!

خیلی عحیب بود!

من اولین بار به بابک نصفه نیمه زوری دادم!

میگفت اگه نکنمت رابطه ساخته نمیشه! الانم که یه ماهه همو میشناسیم و همدیگه رو 10 بار دیدیم پس بیا بکنمت!!


شاید باورتون نشه،

ولی توی کانادا هم اروپاییا هم کاناداییا هم حتی امریکاییا خودشون جلو اومدن واسه من

یکی از اروپاییا اول خودشو تحویل گرفت و فکر کرد من میرم جلو

بعد دو سه ماه دست از پا درازتر اومد مخ زنی

نهایتا جوابم نه بود ولی حالللللللللل داد!!! :))))


به نظرم پسر اگه خوب رفتار کنه با همون جلو اومدن و مخ زنی و زور گفتنش میتونه دل ربایی کنه. به شرطی که محترم و مودب باشه. و کار خلاف قانون و عرف نکنه. 

دلم برای پسرای ایرانی کانادا میسوزه. چطوری مخ زنی کنن؟ اینجا نه دخترا خریدار این چیزان (دوست دارن ولی توی کالچرشون نیست، هر دختری دوست داره بهش اهمیت بدی، هر ادمی دوست داره)، نه اصلا پسرای ایرانی شانسی دارن. دخترای ایرانی متاسفانه نمیخوان با پسرای ایرانی باشن نمیدونم چرا.


  • Blah Blah Blah Girl

قبلنا من مطالب اموزنده خیلی میذاشتم.

ولی دیگه مطالب اموزنده دونم درباره کانادا تموم شد. و الان فقط غرغره


پس از این مطالب اموزنده درباره امریکا میذارم. تجربیات شخصی.

  • Blah Blah Blah Girl

بزودی شاهد غر زدن های من از نیویورک سیتی خواهید بود.


ولی honestly من هیچ غری ندارم درباره نیویورک بزنم


چونکه توقعاتم رو پایین اوردم از "خارج". بعدم قراره اونجا زندگی کنم پس اتوماتیک باید صبور تر باشم نه؟


حالا تلاشمو میکنم ولی اگه غر بزنم شما صبور باشین. دوستون دارم :)


ادامه مردها:

والا درباره مردها چیز زیادی نمیشه گفت،

چون من مرد نیستم


مردها خیلی ساده میگیرن زندگی رو


یه کت و شلوار دارن اونو صد جا میپوشن


گرچه ازین جهت بین من و یه مرد شباهت هست چون منم یه blaser داشتم و توی تمام مصاحبه ها و سمینار و همه چی اونو پوشیدم.


مردهای عادی، یعنی اونهایی که واقعنی مرد هستن و همینطور کشش جنسیشون به سمت یه دختر هست نه یه پسر رو درباره شون دارم صحبت میکنم


گرچه با بقیه شون زندگی کردم ولی ردباره شون نظری ندارم


خوب نمیشناسمشون

برای همین میذارمشون کنار


این مردهای "عادی" خیلی بی حاشیه ن، از کاه کوه نمیسازن، گوز و شقیقه رو به هم ربط نمیدن.

حاشیه ندارن

سرشون به کار خودشون گرمه


یکی از چیزایی که همش به بابک میگم


اینه که تو غرب همش زندگی کردی و یه ذره زدن سرت به عنوان یه مرد


مرد مرد مرد کامل نرمال هستی ولی گاهی یهو ازین کالچر تبعیت میکنی و شروع میکنی پشت کسی حرف میزنی


ولی جالبه بچه ها

همون کار رو هم ماهی یه بار انجام میده


ازین مرد من مردتر ندیدم


دخترا ولی خیلی حاشیه دارن


دوستای دختر من


یادمه که هر کدومشون به یه چیزی گیر میدادن


یکیشون دم به ساعت خودکشی میکرد


ولی میومد به بقیه گیر میداد به همه پسرا گیر میداد


تو خوودت تکلیفت با خودت معلوم نیست


داری میری جراحی کنی که کس و سینه هاتو برداری و جاش کیر بذاری

توی لیسانست هشت بار تغییر رشته دادی


درس نخوندی

هیچ کس دوستت نبود

هیچ کس تو رو دوست نداره

با هیچ کس رابطه نداری

همش همه رو اذیت میکنی و پسرا رو میکشونی دادگاه حتی اونایی که به میل خودت باهات خواییدن چون ادم عقده ای ای هستی

تو در چه جایگاهی قرار داری که بقیه رو قضاوت میکنی


دخترا خیلی پرحاشیه ن


پسرای هم که مثل دخترا به همهگیر میده شک نکنین پسر کامل نیست، یا مشکلات روحی روانی داره یا تو بچگی بهش تجاوز شده یا درصد دختر بودن داره در خودش. دیدم که میگم.


وگرنه پسرا خیلی بی حاشیه ن


تو یه پسرو بنداز تو یه اتاق خالی بگو بشین اینجا تکون نخور.


یه ماه میشینه اونجا با تخماش بازی میکنه صداشم درنمیاد.

دخترا خیلی پرجاشیه ن


توی گروهمون هم میدیدم که دخترا درغو میگفتن غیبت میکردن پشت هم حرف میزدن زیراب همو میزدن


دو تا پسر داشتیم که اونا هم عین دخترا بودن و همون کارها رو میکردن. 


دخترای واقعی دختر، از یه مرد واقعی خوششون میاد.



  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها،

شما از وبلاگ من چیزی یاد میگیرین یا که فقط غر میزنم؟

راستشو بگین


اخه من همیشه بیشتر چیزایی که یاد میگیرم رو هم اینجا به اشتراک میذارم.

ایا اموزنده بوده؟

  • Blah Blah Blah Girl

من حتما باید بخونم، ببینم، و بنویسم، تا مخم کار کنه.


یعنی اگه نتونم این سه تا کار رو انجام بدم

میمیرم


کنارش باید با ادمها تعامل کنم و ورزش هم بکنم ولی اون سه تا اوجب واجباتن.


درباره مردها میخواستم اینو بگم


مردها

بر خلاف اون چیزی که ما فکر میکنیم


سیستم خیلی ساده ای دارن طفلکا


مردها در اکثر موارد، سرشون به کار خودشون گرمه، زندگیشونو میکنن، به کسی کاری ندارن، مگه کانادا به دنیا بیان و خاله زنک بشن. ولی مردهای ایرانی حداقل سرشون به کار خودشون گرمه.


وقتی یکی رو دوست دارن، یعنی دوسش دارن، وقتی ندارن ندارن.

درسته که عوضی بین مردها هم داریم و من مرد ایرانی عوضی توی کانادا دیدم (متاهل زن دار که تکلیفش با خودش معلوم نیست)

وقتی ده نفرو با هم دوست دارن، یعنی ده نفرو دوست دارن. من کار مردها رو توجیه نمیکنم. چند زنه بودنشون رو قبول ندارم.

و از قوانین مزخرفی که رژیم ایران برای سرکوب زن و برده کردنش داره استفاده میکنه رو قبول ندارم.


ولی پسر سیستم ساده ای دارن.


وقتی دل میدن از همه چیشون میگذرن.


همه پسرا نه، ولی در مجموع فداکارتر از دختران.

خیلی باگذشت ترن.


پسرا واقعا یه سری لحظات رو دارن که قابلیت دارن که به هیچی فکر نکنن!

پسرا بی حاشیه ن.


ادامه داره.

  • Blah Blah Blah Girl

حرف زیاده درباره ماها


چند وقت قبل


خواهرم بهم گفت که همکارش میخواد باهام صحبت کنه درباره مهاجرت و اینها و کمک میخواد


منم گفتم چشم


با هم یه ساعتی صحبت کردیم


ّعد گفتم بهش که همش بهم ایمیل بزنه چون جواب دادنش راحت تره.

هر روز کلی ایمیل میفرسته و من جوابش میدم و قدم به قدم جلو میره.


یه چیزی پرسید که من ترجیح دادم اینجا با شما مطرحش کنم 

میپرسه که 


من اگه بیام اونجا (ازدواج کرده) حین تحصیل میتونم زایمان کنم؟

چون کانادا خونی اقامت نمیده و خاکی میده

اگه ازدواج کنم زودتر اقامت میگیرم


خواستم بهش بگم (و مودبانه شو هم گفتم) که ادم احمق این نسخه ای که تو داری میپیچی رو میلیون نفر از خاورمیانه ایا پیچیدن


خیلیا کانادا میان،

و همون اول بچه میارن

و فکر میکنن اوردن بچه به اقامتشون کمک میکنه

ولی حقیقت اینه که نمیکنه.


یکیشون بعد از هفت سال تازه پی ار گرفت با اینکه از قبل حامله بود وقتی اینجا اومد.


و اینکه 


استاد مگه مسخره توئه


دختره کلا یه دونه لیسانس دانشگاه ازاد داره

نه فوق داره

نه مقاله

نه حتی یه نمره زبان در حد تافل 60


هیچی هیچی


اصلا نمیدونه graduate studies یعنی چی


نیومده نرسیده میخواد استاد رو بازیچه قرار بده.


خاک تو سرت.


این بار صدمه که ازینها میبینم و همشونم دخترن.


جالبه که دخترای ایرانی فکر میکنن که استاد و دانشگاه و اینها هم شوهرن که خرشون کنی یا مثلا قربانی توطئه های تو بشن.


اشتباه میکنیم


من به جز کلا یه دختر ایرانی کانادا، هر دختری رو دیدم با شوهرش اومده یا به وسیله شوهر اومده یا پسره ده سال کانادا بوده و بعدش دست یه دخترو گرفته اورده اینجا


همشونم بی عرضه

همه پرادعا


همه شون فکر میکنن از دماغ فیل افتادن


همه مون فکر میکنیم حالا ما ته سیاست و درایت هستیم


عرضه نداریم یه کار اپلای کنیم

یه کاری بکنیم


همه چسبیدن کون شوهراشون


ازون ور هم حتی یه رابطه جنسی رو با شوهر برقرار نمیکنن


اینقدر برقرار میکنن که فقط بچه بیارن.


به قول کلنگ دخترای ایرانی فقط از غریضه پیروی میکنن


با اینکه پسرای ایرانی هم توی همون سیستم کمونیستی درب و داغون نون به نرخ روز خوری بزرگ شدن و خیلی وقتا میرن روی اعصاب


ولی honestly

پسرای ایران خیلی باکیفیت ترن تا دخترا.


جالبه،

شریک زندگی من سیتیزن آمریکاس و همزمان با اون

چند تا وایت امریکایی دیگه از من خوششون میومد

اینکه یه ایرانی رو انتخاب کردم به خاطر این بود که اولا مرد برگزیده ای هست از نظر من در ثانی بسیار دوست داشتنیه و ثالثا بسیار بالیاقته و اینکه بلاخره از فرهنگ تقریبا هستیم گرچه به قول اون مردم ایرانی کالیفرنیا هر سالی که از ایران مهاجرت میکنن سطح تفکرشون توی همون سال میمونه و میگه که پدر و مادر خودش توی حال و هوای سال 1350 ایران زندگی میکنن

ولی مرد بسیار بسیار خواستنی ای هست

کارهایی کرد و حرفهایی زد که متوجه شدم که فرهنگها و مخصوصا نحوه تفکرمون بسیار با هم هم خوانی داره.

من هم خواهان هلندی داشتم هم کانادایی هم مکزیکی هم از کشورهای دیگه


ولی یه زن ایرانی وقتی میخواست باهام دعوا کنه گفت الان میفهمم چرا پسرای خارجی سراغت نمیان،

چون متوجه طرز تفکرت هستن.

من جوابی به اینها نمیدم، چون اینهایی که تو رو ندیده و نشناخته بهت تهمت میزنن یا همچین چیزی میگن اول از همه نظر خودشون رو درباره خودشون بیان میکنن. یعنی این زن بیچاره آرزوش این بوده که با یه وایت دوست شه و چون متاهل اومده بوده کانادا دل میسوخته. ولی در کنار اون

داشتم به این فکر میکردم که زندگی باهمچین زن بی منطق دیکتاتور زورگویی چقدر سخت میتونه باشه!

بیخود نیست که بیشترین پولی که فاحشه ها توی کانادا درمیارن از طریق مردهای خاورمیانه ای هست!

بیخود نیست که این مردها توی هر سنی دنبال ساختن یه زندگی جدیدن!

به مردهای ایرانی حق میدم!

ادامه داره.

  • Blah Blah Blah Girl

این کامران هومن

تا همین پریروز

داشتن میگفتن که کانادایین و ایرانی نیستن


کاری ندارم که این حرف درسته یا غلطه

میخوام فقط مایندست رو بدونین که چطوریه.

اینکه تو خونواده به اینها یاد ندادن که هویتشون رو حفظ کنن.

اینکه باید از ایرانی بودن فرار کنن و برای همینم هست که توی ته مخشون احساس میکنن که نباید بروز بدن که ایرانین.


بعد یهویی اومدن پرسپولیسی شدن!


پوپولیست های بدبخت


چون میبینم مینیمم نصف ایران پرسپولیسی هستن میخوان خودشونو تو دلشون جا بدن


شبیه احمدی نژاد هستن تقریبا.


از پوپولیست بدم میاد


اگه تو پوپولیست مجبوری باشی که بعدا یه کاری رو به نفع مردمت و بقیه و به خیر و صلاح بقیه انجام بدی اوکی

ولی وقتی پوپولیست هستی که فقط شهرت و درامدت بره بالا

باید بگم که آدم آشغالی هستی.

پدرسوخته های حرومزاده.


یه دلیلی که توی کانادا نموندم همین بود.


گفتم ته ته تهش من میخوام 3 تا بچه ترسو به دنیا بیارم که از خودشون و همه چیزشون گریزونن و شب و روز قراره مست کنن و خودکشی کنن و مواد بکشن و هیچ کاری نکنن چون دولت داره خرجشونو میده کار نمیکنن. اعتراضم بکنی دولت طرف اونها رو میگیره. سیستم کانادا شتی و فاسده فقط هنوز خیلی گندش درنیومده. درمیاد.


  • Blah Blah Blah Girl

امشب منتظر غر غر های من درباره مایندست زن های ایرانی، و ادامه همون قضیه یه چیزی درباره مردهای ایرانی باشین :)

  • Blah Blah Blah Girl

من توی دو سال اخیری که توی امریکای شمالی بودم

مخصوصا توی یه سال و نیم اولش


حداقل 4 بار کامل این بابا لنگ دراز انیمیشنش رو دیدم. هر چهل قسمت رو.


میتونم بگم منو زنده نگه داشت.


سر فرصت براتون یه چیزی از پسرها میگم. برداشتمو. 

  • Blah Blah Blah Girl

باورتون میشه

یکی هم پیدا شد

و منو گرفت؟!

همیشه فکر میکردم هیچ کس منو نمیگیره :) بهترینشون گرفت منو :)

  • Blah Blah Blah Girl

امروز داشتم به این فکر میکردم

که وقتی آدم یکی رو واقعا دوست داره، دیگه به هیچ کس دیگه فکر نمیکنه. تمام فکر و ذکرش رسیدن به اون آدم (در کنار تلاش برای اهدافش) و گذروندن وقت با اون آدم میشه. 

اینو من برای اولنی بار تو یه سال اخیر تجربه کردم (اولین بار تو همه زندگیم).

اگه با کسی هستی و همزمان داری به گذروندن وقتت (حتی بدون عشق بازی) با کسی فکر میکنی یا انجامش میدی یا حتی همش در حال لذت بردن از چت کردن/حرف زدن با کسی هستی، بدون که پارتنرت رو دوست نداری. دختر و پسر هم نداره.


  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها،

اوضاع ایران خیلی خرابه؟

نگرانم.

  • Blah Blah Blah Girl

اینو یکی از پسرایی که توی سنین خیلی کودکی با مهاجرت پدر و مادرش اومده امریکا، نوشته بود، و خواستم با شما به اشتراک بذارم.


امروز داشتم به این فکر میکردم که چرا وقتی در مرکز (اسم مرکز کمک به مهاجرای تازه وارد) هستم و به مراجعین در مورد کار یا قبلاً انگلیسی و موارده دیگه راهنمای میدهم حالم انقدر خوب است؟؟ یاد دوران نوجوانیم افتادم که تازه مهاجرت کرده بودیم امریکا و برای هر کار کوچیکی به شدت رنج میکشیدیم، یادمه روز اول کلاس دوم راهنمای چقدر مسخرم کردن و من چقدر رنج کشیدم. یک پسره ایرانی هم بود که من هر بار میرفتم سمتش بی محلی میکرد و میرفت. موقعه زنگ تفریح میرفتم توی دستشوی یا مدام دوره حیاط راه میرفتم که کسی متوجه نشه تنهام و دوستی ندارم و کسی باهام حرفی نزنه چون نمی فهمیدم. ولی وقتی انگلیسی یاد گرفتم و محیط شناختم تصمیم گرفتم که به هر خارجی که میدیدم کمک کنم، و حالا این موسسه این فرصت بهم داده و من هروز سعی براین دارم که رنج کسی روکم کنم. 

حال خوب فقط مال بی رنجی نیست ؛ مال بی دردی یا بی نقصی نیست ؛ حال خوب گاهی مال اوج رنج است ، زمانیکه معنی اش را می فهمی، زمانی که میفهمی این دردی که می کشی تو را درون درد دیگران می نشاند. زمانیکه می بینی ، با این رنجی که کشیدی ، التیام صدها ادم دیگر می شوی ؛ انوقت ، حالت خوب می شه ، فکر میکنم ادمهای خوشبخت نوع برخودشون با رنجی که کشیدن متفاوته ، چون گاهی حال بهتر ، مال بی رنج شدن نیست ؛ مال رنج کشیدن با معنا و نوع برخورد شما با رنج‌ است!

  • Blah Blah Blah Girl

فیلم لاگان یادتونه؟



یادتونه اینا مسابقه میذارن با بریتیش ها که اگه توی کریکت ببرنشون پس باید زمینشونو پس بگیرن؟


چند روز قبل با بابک یه انیمیشنی دیدیم به این شکل:



که توش سرزمین این انسان های غارنشین رو میگیرن وایت ها و اونها شرط میذارن که اگه فوتبال رو ببرن پس زمینشونو پس میگیرن.



این انیمیشن با تغییر بسیار اندکی، تقریبا کپی برابر اصل اون فیلمه.

انگار قحطی پروژه اومده.

انگار قحطی موضوع اومده.

همه جا داره همین میشه


همه چی داره تکراری میشه حتی توی ساینس.

  • Blah Blah Blah Girl

این اسباب کشی ما رو کشت :)

  • Blah Blah Blah Girl

چند روز قبل

رفتیم یه فیلم دیگه هم دیدیم


به اسم Vice


درباره dick Cheney هست اساسا.

دیک چنی کی هست؟!


دومین آدم قدرتمند آمریکا، در زمان ریاست جمهوری جورج دبیلیو بوش (پسر) هست.


اولای فیلم نشون میده که دیک مست میکنه و پلیس میگیرتش و این بار چندمشه.


بعدش نشون میده که این آدم حتی نمیدونه ریپالکین و دموکرات به کی میگن. 


ولی همین آدم بعدها باعث حمله امریکا به عراق و بیچاره شدن میلیون ها آدم میشه. و متعاقبا عوض شدن سرنوشت بسیاری از کشورها و ادمها.


 the lives of others رو با بابک دیدم. بار چندممه.


این فیلم رو قبلنا یه پست طولانی درباره ش گذاشتم.



اگه ندیدینش، حتما حتما ببینین.


  • Blah Blah Blah Girl

بلاگرها خیلی وقتا درون گرا نیستن


من برونگرا و پرحرفم


ولی وقتی حرف نگفته ای داری یا به هر دلیلی نمیخوای share کنیش میای مینویسی.

  • Blah Blah Blah Girl

سلام بچه ها

حالتون چطوره؟


بچه ها شما تمام این دو سال رو با من بودین.

و همیشه با جمله های مثبتتون همراهیم کردین.

و بهم امید دادین


همیشه دوستون دارم :)


اینجا گرچه همیشه یه آدمی رو داشت که من هیچوقت دوست نداشتم وبلاگمو بخونه و اون نامردم میخوند و اعصابمو خراب میکرد

ولی با این حال هیمشه مخزن و مامن من بوده. با آدمهای باظرفیتی که هیچوقت حداقل ظاهرا منو تحقیر نمیکردن.


شماها منو میشناسین

میدونین حساس و احساسی و جوش آورنده و قاط بزن هستم.


ولی بیرون از محیط نوشتن، حدود نود درصد مواقع یه آدم احساسی ولی بسیار بسیار ساکت و ملاحظه کن هستم.


پارسال

یکی از همکارام صاف صاف توی صورتم نگاه کرد توی گروپ میتینگ و یه حرفی بهم زد که بعدش رفتم توی restroom یواشکی گریه کردم ولی نه اونجا و نه هیچوقت دیگه به روم نیاوردم. حتی بیچاره استادم جا خورده بود که این زن پیر چرا این حرفو بهم زد!

در کل

حرفم اینه که فکر نکنین که کسی که توی وبلاگش همه رو میزنه ناکار میکنه توی محیط بیرونم اینجوریه.

اتفاقا اونایی که توی خلوتشون قاطی دارن توی محیط بیرون خیلی تحمل زیادی دارن و همه رو توی وبلاگ خالی میکنن.

  • Blah Blah Blah Girl

36 سالشه

26 نیست.

36 نوشتم دیشب. خسته بودم یادم رفته چک کنم. 36 سالشه.


من خودم هزار سالمه.

  • Blah Blah Blah Girl

توی این چند روز خیلی فیلمها رو رفتیم دیدیم. چون خیلی وقت بود که سرم همیشه شلوغ بود و زیاد وقت نمیکردم برم سینما.


- The favorite درباره یکی از ملکه های انگلستان توی حدود سیصد چهارصد سال قبله که یکمی هم هم جنس گراست ظاهرا.

فیلمش خیلی طولانیه و خیلی جزئیات داره.


- bumblebee درباره transformer هاست

من و هم خونه ایم چون سریال انیمیشن ش رو دیدیم و پسندیدیم، در نتیجه ترجیح دادم برم فیلمش رو هم ببینم

بامبل بی سفر میکنه به کره زمین که بتونه یه جای مناسب پیدا کنه برای اومدن و زندگی بقیه اتوبات ها



- Ralph breaks the internet

درباره رالف هست که برای خوشحال کردن دوستش میخواد بره یه قطعه ویدئو گیم رو بخره از ای بی. مجبور میشه اینترنت رو ناکار کنه.


- The grinch

این فیلم خیلی قشنگه!

انیمیشن هست.

درباره آقای گرینچه که چون خاطرات بدی از کریسمس داره پس هیچوقت دوست نداره جشنش بگیره.


و تصمیم میگیره کریسمس رو توی کل شهر به هم بزنه.



ولی کنار همه اینها، عاشق Welcome to Marwen شدم!


درباره مردیه که طی یه حادثه ای تمام حافظه ش رو از دست میده، این مرد یه فتوگرفر حرفه ای هست، با استفاده از عروسک یه فیلم میسازه. اون فیلمه زندگی خودشه پس از از دست دادن حافظه ش.



این فیلم خیلی خیلی قشنگه!


برگشتیم خونه و من کلی گریه کردم.


بچه ها

الان دیگه از بابت هیچ کس نگرانی ای ندارم (دور و بریای نزدیکم) ولی نگران جدی سابقم.

قیلنا میگفتم تنهاست اوکی.

الان احساس میکنم واقعا روح و روانش در خطره.

نگرانشم.

بابک میگه هر کاری باشه بگو براش انجام بدیم.

بهش گفتم واقعا واسه یه مرد 36 ساله چه کاری میشه انجام داد؟ مردی که همه چی داره ولی تنهاست؟! نگرانشم چون کالچر کانادا رو خوب میشناسم و میدونم که مناسب یه مرد ایرانی نیست.


بچه ها فیلم خیلی قشنگی دارن ساخته میشن.

خیلی خوش گذشت...

  • Blah Blah Blah Girl

یه مدته دوست دارم خیلی بنویسم

فقط هم سرم شلوغه هم تعطیلاته :)

ولی دلم براتون تنگ شده بچه ها. خیلی تنگ شده. از شما چه پنهون، مخاطبای وبلاگ من گروهی از باظرفیت ترین آدمهای دنیا هستن.

همتونو دوست دارم.

  • Blah Blah Blah Girl

سلام بچه ها

حالتون چطوره


ممنونم ه به فکر منین


داریم وب سایتم رو راه اندازی میکنیم (مال من و همسر)


کار پیدا کردم و دارم امریکا میرم.

دوستون دارم.

پست میذارم.

  • Blah Blah Blah Girl

امروز

بعد از سه سال

این فیلم فروشنده رو دیدم


در جواب اونهایی که میگفتن (قبل از دیدن فیلم) که این فیلم ارزش اسکار نداره


شما مگه این فیلمو دیده بودین؟


عجب فیلمی بود


یه ربع اولشو دیدم

یاد بدبختیای ایرانم افتادم


نخواستم که بقیه شو ببینم


اونجا که شهاب حسینی گفت که اگه میتونستم بولدزر مینداختم کل این شهرو بشکافن از اول بسازن، یاد این افتادم که دل منم توی تهران میگرفت


اونجا که اون خانومه همسایه شون گفت دور گردن این زنهای فاحشه باید افتابه بندازی تو شهر بگردونی

یاد این افتادم و دوباره فکر قبلو کردم که بیشتر مشکلات کشور ما بابت داشتن زن ها و مادرهای این چنینیه.

مادرهای جاهل، مادرها و دخترایی که اندکی به بهبود وضع خودشون فکر نمیکنن و وقتی شوهراشون میرن سراغ زن های دیگه میرن اون زنه رو جر بدن نه که یه ذره فکر کنن که مشکل از منه شاید؟


یاد مردهای کشورم افتادم که خیلی وقتا به مادر خودشونم رحم نمیکنن. اون صابخونه عوضی بابک وقتی داشت میگفت آآآآآآآآآآآآهوووووووووووووووووو من یاد صابخونه خودم افتادم که میخواست رو هم بریزه با من کثافت. البته من حسرت یه بار درست و حسابی سلما دادن رو رو دلش گذاشتم.


بگذریم.


ولی تا تهش دیدمش.


فیلم قشنگی بود.


  • Blah Blah Blah Girl

یادمه

توی فوق لیسانسم

وقتی هنوز مقاله م چاپ نشده بود


یادمه که گاهی چک میکردم که ببینم که بقیه بچه ها مقاله هاشون چاپ شده یا نه.


برام یه جورایی مهم بود


مقاله مو خودم نوشتم و چاپ کردم، استادم نه سواد داشت نه بلد بود.


بهترم شد چون همین مقاله به پذیرشم کمک کرد چون معتبر بود و نویسنده رفرنس من بودم و نویسنده اول هم.


توی مقاله دوم، باز هیجان داشتم ولی زیاد نه، میگفتم اوکی این حق منه و باید چاپ شه.

با اینکه استاد حقم خورد و اسممو اسم اول نزد، ولی گفتم اوکی.


وقتی وارد این دانشگاه شدم

یه چیزی منو به شدت مایوس کرد

یعنی دو تا چیز در واقع:

1. اینکه هدر رفتن منابع توی این دانشگاه و بقیه دانشگاه های کانادا چقدر زیاده، میبینی استاده یه عالمه پول برای همه خرج میکنه ولی بازدهی ندارن، حتی همین مقاله هایی که پزش میدن و خودکشی میکنن براش، ایمپکت بالایی نداره. این از مایندست تنبل اروپایی و کانادایی ناشی میشه.

2. اینکه بچه های ساینس اکثرشون (حداقل اونایی که توی گروه ما هستن و چند تا گروه دیگه) هیچی نمیدونن به جز کشتن خودشون و همدیگه برای چاپ مقاله یا برای شو آف یا هرچی.

البته استاد من هم خیلی فاکتور موثریه در این زمینه ولی توی یه سری گروهها میبینی 4 تا دانشجوی senior داغون پیدا میشن و به تبع اون بقیه هم مجبورن خیلی عقده ایو عوضی بشن که survive کنن. بازم میگم که این بستگی داره به خود استاده. بعضی وقتا استادا همینو میخوان. چون رقابت ایجاد میکنن.

خلاصه هر جایی ماجراهای غم انگیز خودشو داره.

توی ایران منابع یه جور هدر میره (توسط مسئولین و افرادی که توی سمت های مختلفن یکیش استاد فوق لیسانس من) گرچه کلا باور کلی اینه که اگه کارمند شدی باید بدزدی توی ایران. کلا ملت به کارمند شدن به چشم اینکه میدزدن نگاه میکنن. دختر عمه بابای من خودشو کشت که معاون شه. بعد شد مدیر (با زدن زیر اب این و اون) بعد اینقدر دزدی کرد که انداختنش بیرون. 

اینجا به خاطر تنبلی مردم و مسئولین و اون مایندست تنبلشون هست که همه چی هدر میره و از منابع درست استفاده نمیشه.

  • Blah Blah Blah Girl

اینجا بهم میگن

you have a naturally happy face 


میگن من کلا بافت ساختاری صورتی نچرالی هپی هست. 


هم خیلی خوشحالم


هم همیشه به این فکر میکنم که سالها یه مشت آدم بی سواد احمق تلاش کردن این لبخندو ازم بگیرن.

در حالی که نمیتونم بذارمش کنار چون جزوی از صورتمه.


انگار به شما بگن پلک نزنین.

  • Blah Blah Blah Girl

دیدین ادم گاهی میگه کاش برگردم به گذشته اینکارو کنم اونکارو کنم؟


من همیشه تنها کاش زندگیم این بود که کاش برگردم به گذشته یا در اینده یه دونه فوق بگیرم اونم توی یه سیستم کمتر فاسد نسبت به ایران.


این دو سالی که اینجا درس خوندم با همه سختیاش یکی از قشنگترین روزهای زندگیم بود.


فانتزیای تحصیلی و خوابگاهی و نمیدونم هم خونه ای داشتن و... همش تموم شد و عملی شد.


حتی یه ثانیه دیگه دوست ندارم برگردم به گذشته.


به هیچ کدوم از لحظاتم.


الانم رو خیلی دوست دارم.

  • Blah Blah Blah Girl

شکیرا 16 میلیون دلار حالا این مثلا اثبات شده شه

فرار مالیاتی داره فقط توی اسپانیا

کسی پی ش نرفته تا الان


بعد من و امثال من همه فایلامونو هم ان تایم پر کنیم باز به ما فرار مالیاتی میبندن.


بعد همون خاوری و رفسنجانی و امثال این کس کش ها میان کانادا و به راحتی توی کاخ هاشون زندگی میکنن و کک کسی نمیگزه که این پولا از کجا اومده


یه روزی من رو توی تلوزیون در حالی که از هود دولت کانادا شکایت کردم میبینین.

  • Blah Blah Blah Girl

وضعیت ساینس به اونجا رسیده که


قبلنا

مثلا میگفتن مدل A برقراره برای unfold شدن یه دی ان ای.

بعد خب مثلا 4 تا گروه دیگه کار میکردن و نظراتشون رو مینوشتن در این مورد.

بعد تو نهایتا به این میرسیدی که ایا این ها هر 5 گروهشون درست میگن یا نه.


یه ایده ای میگرفتی.


الان


هزار دفعه گه اون مدل A و سایر مدل ها رو دراوردن


اینقدر شکافتنش و دوباره نوشتنش و براش ازمایش انجام دادن که دیگه داده ها داری شتی و تکراری میشن همش.


ساینس داره به انتهاش میرسه ظاهرا.

  • Blah Blah Blah Girl


امروز موقع گروپ میتینگ، همزمان با گوش کردن به پرزنتیشن یکی از پسرای undergrad که اتفاقا خیلی هم خوب بود، 

و داشتم همزمان فکر میکردم که کلا پسرها خیلی تحمل و صبر بالاتری دارن (یکیش همین کلنگ خودمون) و معمولا اگه واقعا پسر باشن و gender شون woman نباشه و یا خودشون رو حتما به عنوان یه مرد قبول داشته باشن، معمولا آدمهای ساده گیری هستن. زندگی رو خیلی سخت نمیگیرن.

موارد زیادی دیدم.

دخترها معمولا خیلی سخت میگیرن.

دخترا و هرکسی که شبیه دختراس معمولا دیکتاتور درونش فعال تره.

من اینجا با کلی دختر هم خونه ای بودم. صبر و تحمل دخترا پایین تره، عقده ای ترن، کلا چشم موفقیت بقیه رو دارن ولی وای به اون روزی که طرف ازون ها موفق تر باشه. 


خلاصه

پسره مثل اون یکی پسره که یه آندرگرد بود یه پرزنتیشن خوب و بی حاشیه ارائه داد و رفت پی کارش.


ولی من همزمان با گوش کردن (اتفاق خوب گوش کردم و چیزای زیادی یاد گرفتم از شما چه پنهون، فهمیدم که موقع مثبت فکر کردن خیلی خوب هم میتونم گوش کنم) به یه نتیجه دیگه رسیدم.


اینکه آدم به هرچی بخواد میرسه و توش موفق هم میشه.

من یه دوره ای آرزوم بود که این رشته رو بخونم.

جالبه که اخرش هم قسمت شد که بخونم.

توشم موفق شدم

باعث شدم استاد به سه چهار تا ایرانی دیگه نون برسونه و اونها رو هم استخدام کنه.


اینکه اگه میخوام به یه چیزی برسم

باید بهترینش رو برای خودم بخوام

باید فانتزیای بزرگ بزنم

باید آرزوهای بزرگم رو بخوام

که برسم دیگه.

  • Blah Blah Blah Girl

امروز داشتم فکر میکردم

که این ایرانیا از وقتی که اومدن

حتی یه ذره توی این 4 و نیم ماهی (فکر کنم وسط اگوست اومدن) نتونستن با این محیط وفق پیدا کنن.

خیلی عجیبه.

دلیلش رو هم در بیگانه بودن محیط میبینم (مشکلاتی بود که خودمم داشتم) هم در اصرارشون بر وفق نیافتن میبینم هم در خودخواهی شون میبینم (البته یکیشون کمتر از اون یکی خودخواهه)

هم توی حرف گوش نکردنشون میبینم

مثلا اینها من رو دارن. من از جون و دل کمکشون کردم و میکنم. ولی اصلا و ابدا دل نمیدن.

یا بعد 4 ماه هنوزم که هنوزه میان و جلوی همه باهام فارسی صحبت میکنن.

یا مثلا همش میخوان برای این و اون ریاست کنن و اون جمهموری اسلامی درون رو بروز میدن

یا خیلی دیکتاتورن

یا همش میخوان از مشکلاتشون و از بدبختیا حرف بزنن البته همه ما این اخلاقیات رو داریم

یا خیلی دو رو هستن

یا خیلی نفهمیم ما

نمیفهمیم کی خیر ما رو میخواد کی نمیخواد

یا مثلا خیلی غریبه پرستیم

عقده ای هستیم


آدمای دیکتاتوری هستیم


دوست پسر من دیکتاتور نیست و بزرگترین دلیلش هم اینه که توی چند تا کشور زندگی کرده و اینقدر توی خودش تجدید نظر کرده که ادم قابل تحمل و خواستنی ای هست


اینو فهمیدم به مرور


که مثلا:

ما ایرانیا یه سری اخلاقای مشترک داریم که یکیش همون غر زدنه یکیش همون بقیه رو نردبون کردن و با بی معرفتی بالا رفتن ازشونه، یکیش نژادپرستی وحشتناکمونه. مثلا این دختر تهرانیه داشت میگفت: المانیا بهترین بهترین ها هستن و بیخ ود نیست که نژآد برترن. ما آذری های تهران یهم نژاد برتریم چون که ما ترکیم و ترکها هم میرسن به المانیا و ما تنها اریاییای دنیا هستیم.

اینو که شنیدم

فقط ترسیدم زندون بندازنش.

یا مثلا ما خاورمیانه ایا چون توی منطقه ای بزرگ شدیم که خیلی دیکتاتورشیپ وحشتناکی در طول هزاران سال گذشته داشته، و شرایط ما سخت بوده، در نتیجه حس میکنیم همه حق ما رو خوردن.

یا خیلی طلبکاریم از همه

یا مثلا هممون دیکتاتور هستیم

همش میخوایم کنترل کنیم همه رو.

یا مثلا ایرانیا از همه فرارین و نمونه اش همین دو تا دختر گروه منن که از هم فرارین با اینکه بغل هم میشینن.

همین اخلاقای مشترک بین ادمای کانادا و همه کشورا هم هست چون نوع حکومت و محیط زندگی و فرهنگ توی روحیات اثر میذاره


ولی همچنین متوجه شدم که هر آدمی دنیای مجزایی داره.

هرچی سواد و شعور و شخصیتت میره بالاتر، هرچی بیشتر ادم میبینی توی زندگیت، هرچی بیشتر با آدمها سر و کار پیدا میکنی

هرچی بیشتر کار میکنی با ادمها هرچی بیشتر میری سفر

دنیات بزرگتر میشه


هرچی بیشتر خودت رو فشار میدی که بیشتر وفق پیدا کنی ازون ورژن خودخواه و خودبرتر بین و نژادپرست و بدبخت خارج میشی.

هرچی بیشتر سعی میکنی محدودیت ها رو بذاری کنار، توی درون هر آدمی زیبایی های خودش رو میبینی


و همه آدمها رو دوست خواهی داشت.


هرچی بیشتر آدمها رو دوست داشته باشی دنیا بیشتر به روت میخنده.


کلا زندگی همینه.

کوتاهه

و مثل یه خواب.


زود تموم میشه.

این دو سال توی یه چشم به هم زدن تموم شد.


  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

احتمال میدم (هنوز مطمئن نیستم) 

ولی احتمال میدم که بابک حدود دو سهماه دیگه ازم خواستگاری کنه

قضیه اینه که بی نهایت دوسش دارم و دوست دارم که باهاش زیر یه سقف برم و بابای بچه هام شه.

بابک مرد ایده ال منه.

ولی چون من قبلنا یه بار درخواست ازدواج محمدو حدود شش هفت سال قبل قبول کردم و دو روز بعدم بهش گفتم که نمیخوام زنت بشم، یکمی نمیدونم چیکار کنم.

میدونم که الان دختر بزرگی شدم و از روی عقل بیشتر تصمیم میگیرم و این پسره واقعا مرد رویاهامه.


فقط هنوز یکمی میترسم. باید خودمو اماده کنم که اگه پوتنشالی یه روزی خواستگاری کرد نترسم.

  • Blah Blah Blah Girl

اینو همیشه نگاه میکنم.

کریس دی برگ رو خیلی دوست دارم.


Chris de Burgh - The spirit of man



  • Blah Blah Blah Girl

5 سال قبل

حتی یه سال قبل

فکر نمیکردم که از یه کمپانی ای که یکی از بهترین های نیویورکه جاب آفر بگیرم.


فردا اصلا قابل پیش بینی نیست.


امیدوارم به درد بقیه بخورم.



  • Blah Blah Blah Girl

دلم برات میسوزه

نه از روی ترحم


دلم میسوزه چون دقیقا میفهممت

و میدونم که تنهایی.

و میدونم که تنهایی داره روانیت میکنه.

و میدونم که توجه میخوای.


چون به فکرتم

و دوست دارم.


وقتی بهت توجه میشه کلا به حالت عادی برمیگردی

وقتی کسی محلت نمیذاره روانی میشی


بعد یادت میاد وقتی بهم نارسیست میگفتی چرا میخندیدم؟

چون میدونستم آینه خودت رو توی بقیه میدیدی.


مراقب خودت باش


خیلی برات نگرانم.


خیلی.

خیلی.

  • Blah Blah Blah Girl

یکی هم توی کالیفرنیا گرفتم!!!

خدایا!!!

من چیکار کنم؟! :)

شکرت!

ظاهرا توی امریکا راحت تر میشه کار پیدا کرد تا کانادا!

توی کانادا من پدرم دراومد تا بلاخره یکی بهم افر داد.

  • Blah Blah Blah Girl

NYC

یه مصاحبه دیگه گرفتم توی نیویورک سیتی!

:)))

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

جدی اولم، کفتر باز شده.

ولی کفترش خیلی خوشگله :)))) اینقدرم باهاش ارتباط خوبی برقرار کرده که نگو.

  • Blah Blah Blah Girl

راستی بچه ها

این پسره جدی بلاند قبلنا دستای منو توی دستش گرفته، من دوزاریم نیفتاده بود.

دو روز قبل توی یکی از عکسایی که برام فرستاده بود دیدم که حلقه نداره!

بعد رفتم بقیه عکساشو نگاه کردم و دیدم حلقه نداشته توی این یه سال!!!

من چرا اینو نفهمیدم!!

بچه ها چشماش ابی دریاست :) موهاش طلایی قهوه ایه :) قیافه ش استخون بندی امریکایی مردونه ناز داره :))) بلوغ داره :))) جو گندمیه موهاش :)))

  • Blah Blah Blah Girl

من یکی از خواستگارام، پسر عمه بابام بود!


جوون تره.

از من فقط دوازده سال اینا بزرگتر بود.

بچه اخر بود.

فاجعه بود

همه میگفتن وای سعید عقب موندس چون اختلاف سنیش با داداشاش سی ساله.


بگذریم


این پسر عمه های بابای من همشون این تیپین. خوشتیپ.

بچه بودن ما همه شونو میزدیم که چرا شما سفید و بور و مزخرفین :|||||


Edis


  • Blah Blah Blah Girl

ما تازه اومده بودیم این خونه


من یه عموی خوشتیپ سکسی دارم که واقعا نازه، خودش، حرف زدنش، قیافه ش، کلا هر کاری میکرد ما اینو دسته جمعی میگرفتیم میخوردیمش و بهش تجاوز میکردیم خخخخخخ

حدود بیست و سه چهار سال از من بزرگتره.

یادمه که تازه اومده بودیم این خونه جدیده


من کودکی یازده ساله بودم

عمو داشت پیر میشد

زن نداشت

علاف میچرخید

و وقتهای بیکاریشو میومد با ما یه قل دو قل بازی میکرد


کلا عموهای من ارثیه های بابامن و احساس میکردم اینا همه مال منن

حتی دوستاشون

با این عموم بزرگ شده بودم و دوسش داشتم

این هیجان زیاد یه بخشیش از عموم میاد. خیلی منو رشد میداد و بهم میدون میداد و سوارش میشدم


مثلا یه روز در هفته مبحث شیرین گاز گرفتن دستش رو داشتیم


من مثلا یه گوریل با قد 163 بودم ولی هنوز سوار این بدبخت میشدم


بگذریم


یه روز رفتم


بهش گفتم عمو!!!! میخوام برات زن بگیرم


گفت یوووووهههووو یکی به ما توجه کرد

کیه؟!


گفتم دختر ناظم مدرسه!!


یه دختر گیتاریست بود که هنر میخوند و چون عموی من به شدت احساسی و سکسی بود 

اقا رفتیم خونه اینا الکی (من با هزار بدبختی یه قرار گذاشتم) که بریم دختر اینها رو ببینیم 


رفتیم

بهش گفتم اره من میخوام نقاشی یاد بگیرم (مامانم نمیذاشت، خودش نقاشی کار میکرد و میگفت تو کار نکن!!!) 


خلاصه دختره رو عمو دید


عاشقش شد!!!

همونجا جلوی باباش ازش شماره گرفت


اون موقع ها تلگرام و اسکایپ نبود که

تلفن بود


دختره خوابگاه بود جنوب ایران


عمو و اون هر روز به هم زنگ میزدن


تا که دختره از ارزوهاش میگه یه روز

که دوست داره هنرو ادامه بده خواننده شه


عمو میگه اوکی!


یه روز بهش زنگ میزنه و میبینه یکی گوشی رو برداشت و گفت اقای محترم شما همین الان باهاش صحبت کردین چی میخواین؟!

عمو میگه من دیشب زنگ زدم!

بعد از دختره میپرسه که چی شده؟!

دختره میگه که هیچی!!

به تدریج عموم یمفهمه که دختره داره با یه مرد دیگه توی  جنوب قرار میذاره.

دلش میشکنه

ازش خداحافظی میکنه.

خیلی کازرش زشت بود ولی دیگه ادما فرق دارن.

ولی من اهمیتی ندادم!

دوستیمو با دختره حفظ کردم و با عمو!

یه دلیل اینکه من پسر سیاه میاه دوست دارم اینه که عمو و بابام و همه تو فامیلای ما سفیدن (به جز پسر خاله سکسیم :))) که از من 30 سال بزرگتره) و من باید به سیا میا ها بدم.

نمیشه با یکی که شبیه اعضای خونواده ش هست ادم بخوابه.

خلاصه 

عموی من خوشتیپ و سکسیه :)))


دختره منو دوست داره چون من قلبم مهربونه و دوست داشتنی ترین پسر بالغ دور و بر خودم رو خواستم براش مچ کنم :))))


البته اینجام ازین کارا میکنم


یکیش رفیق مهربونم هست که امریکا زندگی میکنه و خواستم با یه دختری که کاناداست مچ کنمش

گفت دوریم از هم!!! نمیشه

دختره هم رفیقمه!

مهم نیست!

  • Blah Blah Blah Girl

کم کم داره باورم میشه آرزوها واقعی میشن! آرزوهای من دارن یکی یکی به واقعیت تبدیل میشن! حتی ریزترینشون! و باجزئیات!

خدایا شکرت!

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها من واقعنی یه جدی مهربون دوست داشتنی پیدا کردم اونم از نوع بلاندش!

باورتون میشه؟

هم جدیه

هم مهربونه

هم باهوشه

هم خیلی جربزه داره و جنم داره

م خیلی میتونه آدم بدی باشه 

یه پکیج کامله!

اینو من چطوری پیدا کردم؟!

خدایا شکرت!

بچه ها در جهت کمک، هر کاری ازم بربیاد برای همتون انجام میدم.

ضمنا خنام ساعت شنی گرامی، من بهت یه ماه قبل ایمیل زدم ولی تو جوابمو ندادی.

ایمیلتو چک کن.

فاطمه خوشتپی ملوس تو چقدر از درست مونده؟ 

چون ممکنه استاد من دانشجو بخواد و ازم خواسته پنج شش تا دختر ایرانی در نظر داشته باشم.

امیدوارم این جدیدا گند نزن.

طفلک هر روز میاد بهشون دو بار میگه شماها چرا اصلا داده تولید نمیکنین، دلم براش میسوزه :( میخوام ازمایشگاه ما پر دختر ایرانی بشه :)))

خلاصه

ساعت شنی ایمیلتو چک کن.


کلنگ خنگول مهربون فرفریم، تو کمکی نیاز نداری؟


  • Blah Blah Blah Girl

توی پایان نامه م از حکیم عمر خیام هم تشکر کردم. به خاطر عشق و حالی که بهم داد توی این سالها و توی روزهای سخت. و کمکی که کرد و درسی که داد که چطوری زندگی رو اسون بگیرم و همه رو دوست داشته باشم. خیام یگانه ترین معلم زندگی منه.

  • Blah Blah Blah Girl

بحث فقط خوش نیومدن من نیست


دانشگاه تا یه جایی مفیده 

بعد ازون بی مصرفه

دانشگاههای خیلی خیلی تاپ مثل استنفورد که به صنعت وصلن کاربردی ترن.

یادتون نره 

رشته من خیلی خیلی به صنعت وصله

من اون دوره ای که دنبال کار بودم

به چند تا از استادها که باهاشون میونه خوبی ساختم گفتم که دنبال کارم و اینها

جالبه اینها اصلا و ابدا توی صنعت نیستن...

یکیشون که یخلی ادعاش میشه که توی صنعته، کلا تا الان برای یه دونه از دانشجوهاش کار پیدا کرده و اونم نه که خودش بره دنبالش

طرف اومده دنبال نیرو توی دانشگاه اینم گفته اره دانشجوی من داره فارغ الحصیل میشه.

اونام با ای مصاحبه کردن.


از صنعت اومده بودن دنبال دانشجوی گرجوئت


که به اصطلاح بهشون ماهانه پول بدن و طرف ریسرچ کنه

چون اگه اینکارو بکنن ارتباط برقرار میکنن بین دانشگاه و صنعت

و خب دولت بیشتر بهشون پول میده و قرارداد میبنده

و بیشتر پول میدزدن از دولت

اینجا استادا همه گفتن نه مرسی ما نمیخوایم!

احمق بفرست دانشجوهاتو که برن کار یاد بگیرن


یه مشت بی عرضه بدبخت رو پرورش دادن نتیجه ش اینه که الان جفت دکتراهای ما بعد دفاعشون موندن اینجا اونم با گریه و زاری که استاد بذار بموینم

ماهی 500 دلار بهشون میده و بیگاری میکشه.


استاد من نه پست داک قبول میکنه چون میخواد فط خودش رئیس باشه

نه بلده کانکشن بزنه توی صنعت!! واقعا میبینم که گاهی دوست داره کمک کنه ولی بلد نیست کانکشن بزنه.


نه کلا مدیریت بلده


چند روز قبل اومده میگه بهت پیشنهاد میدم دکتراتو بگیری.

بهش گفتم استاد برات ملموس هست که من دو ساله اینجام و ترنسفر نکردم و نمیکنم و دارم میرم؟!

واقعا درک میکنی؟



بلدن اصرار کنن که واسا کارگری کن

ولی بلد نیستن کانکشن بزنن



دانشگاه اینجوریه:

استادای ما یا الکلی هستن و موهاشون زرد شده


یا بلاخره یه بیماری اجتماعی دارن

از همه جا ایزوله ن

قدیمین

خیلی وقتا کار توی صنعت پیدا نکردن و اون موقع ها کانادا در حد علی اباد کتول بوده (هنوز خاوری و زنجانی و بقیه در ابعاد میلیاردی دزدی نکرده بودن که کانادا بخواد پول شویی کنه براشون و وضع مردم خوب بشه)


بعد فکر کن همین آدمها که مثل استادای ایرانی خیلی از مهارت های اجتماعی رو ندارن اومدن استاد شدن.


 دقت کنین استادای اینجا با ایران قابل قیاس نیستن.

خیل یخیلی خیلی خیلی خیلی خیل یخیلی بهترن.

خیلی

ولی دنیاشون کوچیکه.

ادامه داره.

  • Blah Blah Blah Girl

ای بابا حالم خوبه

مخلص شما هستم رفقا


دیلیت میکنم چون هر سری یه مرحله موفقیت امیز تو زندگیم شروع میشه و یه جورایی نمیخوام خودم و شما مشغول گذشته بشیم.

همین.

همه چی مرتبه.

  • Blah Blah Blah Girl