خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I'm here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I'm here for a good time

خنگول نامه های یه دختر
کلمات کلیدی
بایگانی
آخرین مطالب

۴۵ مطلب با موضوع «زندگی روزمره و حرف های خودمونی» ثبت شده است

سارا

دانشگاههای اینجا هم همینن.


به گهی و شتی دانشگاههای ایران نیستن


ولی همینا هم گهن.

  • Blah Blah Blah Girl

داشتیم به این دختره میگفتیم (ایرانیه) که اگه دستگاه روزای هفته رو بوک شده،

خب بیا شنبه کار کن، یکشنبه کار کن.

گفت نه شنبه و یکشنبه نمیشه

پرسیدیم چی شده؟ 

میگه شنبه  یکیشنبه روز تعطیلمه

بعدم که میترسم شنبه و یکشنبه کار کنم و بلایی سر خودم و دستگاه بیاد!


بهش میگم

ببین تو یه دختر عاقلی (از من بزرگتره) و خودت بهتر میدونی چیکار کنی.


ولی این دستگاه، نهایت نهایت نهایت طلمی که به خودش و تو قراره بکنه، اینه که یهویی برق قطع شه. 

چون رعد و برق شدید که میزنه، دیگه حتی پاور بانکها کار نمیکنن و دستگاه خاموش میشه.


بهش گفتم دختر، بدتر ازین که نمیتونه بشه

با مواد الاینده و خطرناک و سمی که کار نمیکنیم

با خون و پروتئین و این حرفها کار میکنیم با دی ان ای کار میکنیم

اره اگه نیتروفنول داشتیم بله نباید تنهایی کار کرد

ولی واقعا محیط های اینجا امنه.


گفت نه نمیخوام

یه بلایی سر خودم و دستگاه میاد حالا نگو.


جالبه که 3 ماه تمامه که کار میکنه.

یه فوق لیسانس از قبل گرفته

خیر سرم دانشجوی دکتراس


همون موقع ما دو تا ساکت شدیم این المانیه تعجب کرده بود!


داشتم فکر میکردم

که همینه که ما هیچی نمیشیم


حقیقتش قبل اینکه اینجا بیام

جدی بهم گفت که تو باید شش روز هفته کار کنی توی دانشگاه

روز هفتم یکشبه تعطیل بشی اوکی هست

ولی باید شش روز کار کنی

من یه سال و نیم تمام، حتی تمام شنبه ها و یکشنبه ها مو رفتم ازمایشگاه


البته توصیه های این ادم خیلی کمک کرد

یه سریاش بسیار کمک کننده بود و یه سریاشم خب غلط بود ولی در کل توصیه های مفیدش خیلی زیاد بود


داشتم فکر میکردم


که ته تهش اینه تو شنبه میری (رفتم و میگم) میخوری به یه مشکلی، دستگاه رو مطابق معمول میذاری روی استند بای و میای بیرون


این قدر داستان ساختن نمیخواد که

نمیخواد تنها کار کنه

که نکنه تنهایی کار کنه یه روزش هدر بره اگه یه وقت روی یه دکمه کلیک نکنه

از یه طرف خیلی گیجن


یعنی مثلا میبینی دختره بهش میگی برو این رو دقیقا این شکلی انجام بده

باز میره گازها رو روشن نمیکنه

بعد نتایجش غلط از اب درمیاد

بعدم عصبانی میشه که چرا!

بعدم بقیه رو مقصر میدونه.


کلا یه سری skill ها هست که یه سری ادمها نمیدونن


نمیفهمه که آدم توی تنهایی هست که رشد میکنه.


ما این همه گروپ میتینگ شرکت میکنیم

نه من چیزی یاد گرفتم توشون نه بقیه

دیروز داشتن پیشم درد دل میکردن این دو تا 

که بعد از ده دقیقه شروع میکنن به چرت زدن چون پروژه مال اونها نیست


سیستم دانشگاه به قول هم خونه ایم یه سیستم قدیمی هست که از دوره رنسانس عوض نشده.

و استاد و بقیه هم یه مشت ادم ترسوی narrow-minded هستن که نه میخوان و نه جرات دارن که کوچیکترین مسائل رو تغییر بدن.

حالا استاده توی دوره فوق خودش یه گروپ میتینگی دیده و داره همون رو اجرا میکنه

در مقابل هر تغییری مقاومت میکنه


یه فرست یر ریپورت و یه سمینار و یه پروسه ترنسفر کردن به دکترا و یه دفاع صد ساله که داره اینجا انجام میشه.


بعد جالبه که سیاست رو و جهان رو اینها نمیچرخونن که!

آدمایی میچرخونن که یا دیپلم دارن یا تهش لیسانس.


من یه دوست درست و حسابی دارم که واقعا دوسش دارم و یکی از ادمای گنده یه شرکت گنده دنیاس، شرکته امسال اولین و بزرگترین شرکت بزرگ دنیا توی حیطه کاری من شد.


ازین آدم فقط یه نسخه در اون شکرت هست.

فقط یه دونه کارمند با عنوان شغلی این ادم هست، انگار مثلا یه مدرسه ای 20 تا معلم داره، ولی یه مدیر داره کلا. این اون مدیره هست.

هر سری باهام صحبت میکنه و نصیحتم میکنه یا نظرشو میگه

بهش میگم مامان! چرا اینقدر تو فرق داری با ادمای اکادمیا!

همیشه میگه

میگه ادمای اکادمیا توی اکادمیا موندن

و دانششون به درد همون اکادمیا میخوره

یعنی اگه تو مشاور هستی برای کار پیدا کردن و تابجال پاتو توی مارکت یا صنعت نذاشتی

دیگه به درد مشاوره دادن برای سنعت نمیخوری چون تو خودت هیچ تجربه ای نداری و فقط 4 تا کتاب خوندی.

حرف من اینه که

تا وقتی که خودت سراغ چیزی نرفتی یادش نمیگیری

من هیچی توی دانشگاهها یاد نگرفتم بچه ها

تجربه 5 تا دانشگاه رو دارم

دو تا توی المان

یکی لیسانسم ایران

یکی فوقم ایران

یکی هم اینجا کانادا


"دانشگاه کارخانه آدم سازی نیست".

هرکی گفته کارخونه ادم سازیه تابحال هیچ دانشگاهی نه قبول شده نه ثبت نام کرده.


دانشگاه یه مشت ترسو میسازه مثل همین دو تا ایرانی و بقیه دانشجوهای فوق و دکترایی که میبینم


حتی وقتی ما میرفتیم تی ایی میکردیم

درسته که مسئلیت 25 تا دانشجوی هورمون بالا زده و برگته از گروپ سکس و مست با ما بود

ولی مسئولیت اصلی گردن اون تکنسین هایی بود که مسئول ما بودن

بعلاوه ادمایی که دانشجوئن یا کارمند دانشگاهن معمولا مشهون که ادمهای با سیستم ضعیف تر هستن چون محیط بیرون رو ندیدن.

دانشگاه کارخونه ادم سازی نیست


دانشگاه رو یه مشت ادم عوضی راه انداختن که فقط سر یه عده ر گرم کنن

به یه عده مقام و منسب بدن و یه عده رو به جون هم بندازن

و خودشون اون بالا بخورن.


نمیگم علم و دانش بده نه


میگم این همه دانشگاه و این همه مدرک لازم بودن دیگه شورشو در اورده


تو فکر کنی میری فوق یا دکترا میگیری

و موقع استخدام شدن حتی همینجا میگن ما در حد دیپلم میخوایم.


خلاصه

من و خیلیا

ما توی گروپ میتنیگ ها هیچی یاد نگرفتیم

ما وقتی چیزی رو یاد گرفتیم که وسط گوه و شت بودیم و داشتیم به خاطر فشار بالا میاوردیم

وقتی من یاد گرفتم چطوری محلول بسازم و یا چطوری با دستگاهها کار کنم و یا چطوری troubleshooting کنم و یه مشکل رو حل کنم

که اخر هفته رفته بودم کار کنم 

و capillary کشسته

کپیلاری یه تیوب نازکه، دقیقا مثل تار موهه

که باید بکنیش توی یه سوراخ نازک

اندازه خودش

و اون سوراخه باید خودش توی سی تا سوراخ دیگه بره و هفت خان رستمه

وقتی اخر هفته بود

و من پلن کرده بودم که تمام شنبه و یکشنبه و دوشنبه که اخر هفته هست رو نگاه کنم

وقتی همین کپیلاری از روز قبل توسط یه هماکر سنیور خر شکسکته شده بود

اولش حدود دو ساعت تلاش کردم که وصلش کنم

بعدش حدود دو ساعت گریه کردم چون نتونستم درستش کنم

بعد باز شروع کردم به کار کردن و یه روز تمام باهاش کردمو نتونستم درستش کنم و چون کل دستگاه بر اساس همین کپیلاری میچرخه


ولش کردم ساعت ده شب و اومدم خونه (صبح ساعت 5 صبح رفته بودم دانشگاه که کار کنم :))


من ندیدم که کسی با شنبه یکشنبه گشادبازی دراوردن

و با کار نکردن به جایی برسه

باید بیشتر از توان خودت باشی

باید خیلی تلاش کنی

اگه بوی گه ندی موقع اومدن به خونه یدون که به حد کافی تلاش نکردی


من وقتی توی لیسانسنم دسمال کاغذی میفروختم و دست فروشی میکردم

وقتی به این فکر میکردم که چطوری من باید این نره خر مغازه دار رو قانع کنم که دستمالای منو بخره نه این گوریل گاو رو که با نیسان دسمال رو میاره میریزه اینجا و میره

اونجا شخصیتم رشد کرد و عوض شد


دانشگاه این چیزا رو بهت یاد نمیده

دانشگاه تو رو اسیر تئوری میکنه


اینقدر درگیرش میشی که دیگه حس میکنی همیشه حق با توئه و زندگی همینه

بعد شروع میکنی به رقابت کردن با همون کسخلایی که توی همون داشنگاه مثل تو فکر میکنن


از یه طرف از محیط بیرون میترسی و نمیتونی کار پیدا کنی و اصلا جرات نداری حتی کامیونیکیت کنی

از طرفی توی یه محیط کوچولی دانشگاه زندانی هستی


به تدریج به گا میری


دانشگاه کسی رو نساخته


من اینجا خیلی شنیدم که میگن مدرک کانادایی داشته باشید کار پیدا میکنین


شاید شاید برای رشته های علوم انسانی صحیح باشه دلیلشو هم نمیدونم


ولی برای رتشه های فنی و علوم پایه هیچچ فایده ای نداره مدرک کانادایی

هرکی میگه دختر باشی راحت تر کانادا کار گیر میاری کسه شر میگه


من دخترای بلاند خوش هیکل که یکیشونم سالها توی تورنتو مدل بود و رمیشناسم که با کانکشن هم کار پیدا نکردن.


کلا هرکی بهتون گفت با مدرک کانادایی بهتر میشه کار پیدا کرد یا تودختری راحت کار پیدا میکنی

بدونین که گه میخوره.


همین


اشتباهه.



  • Blah Blah Blah Girl

دیروز با این دختر المانیه و یکی از دخترای ایرانی که همکارم شده رفتیم بیرون.


ببینین رفقا

هدفم نظرات هوشمندانه و یا ته دلم به گفتن اینکه چرا شما اینقدر بدبختین ای دو تا دختر!! نیست.

هدفم بیان تعجبمه

و همینجوری فقط تعجب کردم.


اینکه این دو تا دختر

حجاب ندارن

ابروهاشون سه لایه تتو داره، البته یکیشون

یعنی اول تتو کردن بعد جوهر ریختن توش لامصبا


موهاشون وز وز شده اینقدر رنگ کردن


چونه شونو جراحی کردن البته یکیشون


بینی عملی

لب ها رو بعد از عمل بینی درست کردن با جراحی


حجاب که ندارن

غیبت میکنن


با همه دست میدن

حرف میزنن

لاس میزنن

یکیشون مثل خر آب جو میخوره مشورب میخوره


ولی میگن گوشت غیر حلال نمیخوریم باید حتما گوشته حلال باشه!

این mentallity رو کجای دلم بذارم؟

  • Blah Blah Blah Girl

دخترا!

یادمه که چند ماه قبل یا چند هفته قبل بهم گفتین (وقتی پیشنهاد خواستم) که پسره رو ول کن. 

من واقعا نشستم به حرفاتون فکر کردم

و عملیش کردم

و ولش کردم.

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها اگه واقعنیییییییییی میخواین بدونین من چه شکلیم


این فسقل بچه هایدی که عکسش بغل صفحه هست رو نگاه کنین.


من دقیقا کپی اونم


ولی اونو واقعیش کنین

اون انیمیشنه و خوشگله


واقعیش خب نره خر گنده میشه.


من دقیقاا مثل اون پرم

دور کمرم بیست سانت نیست

چاقوالو نیستم

ولی تپلم

گوشت دارم :)))

اون مدل خنگولیشم عین خودمه.

  • Blah Blah Blah Girl

اینو برای اون جدی کسخل مینویسم:

به جای تند تند عوض کردن bio توی تلگرامت، 

برو به اون دختر/پسری که دوسش داری بگو که میخواییش. لامصب.


منو که با gay بازیات اعصاب نذاشتی واسم

صد سال حس میکردم چقدر دوست دارم آخرش فهمیدم گی هستی و از خودم میپرسیدم چرا به من نگفت؟ 


مردمو بازی نده.

دلم برای اون دختر و پسری که مخشون رو میزنی میسوزه.


ضمنا اون کارایی که بهت گفته بودم رو انجام دادی؟


یا هدف اول و آخرت من بودم فقط؟

  • Blah Blah Blah Girl

الهی من فدات بشم


کلنگ این فاطمه چقدر نازه!

خوشگلههههههه

جوونه!


شاید باورت نشه ولی حتی مدل موهامون شبیه همه!


کپی منه!


ولی من گوشتی و گامبوعم اون متناسبه!


من الان دو نفرو میشناسم به قیافه!


وقتشه بگردم و یه عکسی که منو خوب توضیح میده بذارم اینجا!


باید به بابک بگم نظر بده و کمک کنه!

  • Blah Blah Blah Girl

شاید باورتون نشه

ولی خنگولا من شما رو خیلی دوست دارم

وقتی میبینم واقعی میشین و عکساتونو میبینم بیشتر دوستون دارم.


راستی کلنگ

سارا میخواد ببینتت

نه که یهویی

میگه اینقدر گفتی کلنگ کلنگ و تعریف کردی مام میخوایم ببینیم اینی که شبیه سید حسنه چه شکلیه.


کلنگ خنگم باهاشون در تماس باش.


جالبه بچه ها کلنگ رو من دقیقاااااااا به همون شکل تصور میکردم

شیک

ریش بزی 

مهربون

دوست داشتنی

passionate


بچه ها حقیقتش داشتن شماها خیلی خیلی بهم کمک کرد توی این دو سال که خودمو جمع و جور کنم.


شاید باورتون نشه

ولی خیلی کمک کرد


همتون


حتی اون علی دانشگاه تهرانی توی اون وبلاگ که یه بار قاط زدم سرش و نمیدونم کجاست.


علی اگه اینجارو میخونی خواهشا خبرم کن.



  • Blah Blah Blah Girl

بخدا مطمئن بودم چشمای کلنگم کنجکاو و باهوش و دوست داشتنیه

یه جورایی مطمئن بودم اون شکلی هستی فقط فکر میکردم موهات فرتره!!


بچه ها خیلی ها منو نمیشناسن و ندیدن ولی مطمئنن که چشمام درشته و واقعا همینطوره.



واقعا رنگ رخساره خبر میدهد از سر درون و برعکس.

  • Blah Blah Blah Girl

پسره رو دوست دارم


قبلنا یا دلم میسوخت برای پسرا

یا ترحم داشت

یا میگفتم اوکی حالا وقت بدم ببینم دوسش دارم یا نه


این پسره رو دوست دارم


یه جورایی زیاد دوسش دارم.


هیچوقت فکر نمیکردم یه دراز پولدار که خطوط قرمزم بود بشه یه جورایی شوهر آینده م یا هرچی.

ولی داره میشه

دوسش دارم.


  • Blah Blah Blah Girl

دلیل اینکه فکر میکردین لاغرم

احتمالااینه که خیلی حرص میخورم :)


ولی گامبوها وقتی حرص میخورن، بعدش میرن غذا میخورن :)


بزودی یکی از عکسایی که توش بیشترین شباهت رو به سیب دارم رو براتون میفرستم.

  • Blah Blah Blah Girl

پارسال من گرون ترین کنفرانس رشته خودم رو شرکت نکردم

و استاد با پولش دو تا کامپیوتر خرید.


طفلک فکر کرد که لابد همه ایرانیا اینقدر گذشت دارن


این دو تا ایرانی دارن همه رو میزنن که ما میخوایم بریم کنفرانس 

ها ها ها

بیچاره استاد


حقشه البته


آدمی که نژادپرستانه انتخاب میکنه محکوم به همچین چیزی میشه.

  • Blah Blah Blah Girl

من کلا تجاوز گروهی رو اولین بار توی خوابگاه لیسانس دیدم


همه دور و بریامم ادم حسابی بودن رتبه های هفت 5

5

17

حقوق میخوندن

زبان میخوندن

مهندسی برق  و کامپیوتر رتبه های صد و دویست


ادم حسابی و باهوش


ولی دیگه اینجوری بود


یا مثلا دو سه نفری روی یه تخت خوابیدن

نمیخوابیدی میگفتن وای خدا این دختره کسخله.


مجبور بودیم زی کنیم


ولی من هرگز لب به مواد و سیگار و مشروب و این چیزا نزدم با اینکه دور و بریام در حد لالیگا هروئین و کوکایین میزدن.

خوابگاه ما مشهور بود


بچه های اقتصاد ما خیلی خیلی داغون بودن.


براتون که خاطرات خوابگاهمو یه بار نوشتم


من خوابگاه رو دوست داشتم


واقعادوست داشتم.


آدم حسابی زیادی داشتیم


یه دختر داشتیم اسمش پرتو بود


من هرگز دختر به باکلاسی و مهربونی و شخصیت اون پیدا نکردم.

  • Blah Blah Blah Girl

من لپ ندارم فاطمه :)

توی این هزاران سالی که زندگی کردم


انسانهای زیادی اعم از دختر و پسر،

مخصوصا توی خوابگاه و به هنگام تجاوز گروهی بهم از طرف دخترا چون سفید بودم و بچه های ما سبزه بودن

وقتی ممه هامو میکشیدن یا شلوارمو میکشیدن پایین ببینن کس و کونمم مثل صورتم سفیده یا نه؟

خیلی لپمو میکشیدن و میگفتن وای خدا این اصلا لپ نداره!


من لپ ندارم


صورتم پهن هست

ولی لپ ندارم :))) دیده نمیشه.


اینقدر توی اون خوابگاه بهم تجاوز گروهی شد از طرف دخترا و مخصوصا دخترای خر سال بالایی، مثلا دختره نره خر مشهدی از من 5 سال بزرگتر بود، با یه دختر اذری و یه دختر کرمانی و هفت هشت نفر دیگه میگرفتن به زور شلوارمو پایین میکشیدن ببیننن کس و کونم سفیده یا مثل لپام سفید و صورتیه؟ که میتونم توی رزومه تجاوز گروهی بیارمش.


خرها.

گاوها.


ادم دلش همیشه برای خوابگاه تنگ میشه. ولی تجاوز وگروهی مخصوصا وقتی تو رو میذارن زیرشون و ممه هاتو میکشن اصلا جالب نیست.


این بابک دراز و سه متری و هیکلیه.

خیلی مدل زیر خودش گذاشتنش با اون الاغا فرق داره.


یه مشت هار خر ریخته بودن توی خوابگاه.

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها شماها تابحال کلنگو دیدین؟


آدم بزرگه! نازی!!

قربون قد و بالای باپشتکارت برم من

چه قیافه مهربونی داره!


میدونین


شماها رو نمیدونم

ولی من به شخصه احساس میکنم مثلا وقتی کلنگ کلنگه، یعنی حتما کلنگه!

چون خودم خنگم فکر میکنم همه مثل من خنگن!

عکسای بعضیاتونو که میبینم میگم مامان اینا آدم بزرگن واقعنی!

خاک به سرم!!!


هیچوقت از ذهنم نمیره


یه سال قبل

توی اوج فشار

وقتی یه پسری یه سوال مزخرفی پرسیده بود

یه پست گذاشتم و توش به الت تناسلی مردای ایرانی گیر دادم.


بعد همین کلنگ ما خیلی با ظرفیت و باجنبه اومد خوند و خندید و رفت

گاهی میگم خدایا چرا من اینقدر خرم؟!

یه دلیلش اینه که توی کانادا فیلم بازی میکنم و خودمو نایس نشون میدم و اگه همین کارو نمیکردم استادی که به مسیح قسم خورده بود که دیگه هرگز ایرانی نمیگیره یهویی دو تا دختر ایرانی نمیگرفت بعد من. تازه باز داره میگیره! 


ولی خب توی محیط مجازی یهویی قاط میزنم.


چند روز قبل، یه مرد گنده که ازم 15 سال بزرگتره، ونکووریه و خیلی ساله همو میشناسیم به صورت مجازی و بعدش واقعیه


رفت روی اعصابم


منم حالشو گرفتم


یعنی مطمئنم رفت بعدش سرشو گذاشت رو دامن زنش و زار زار گریه کرد.


تقصیر من نیست


نمیخوام آدم بدی باشم


فقط از ادمایی که به هر دلیلی دوسم دارن ولی همیشه میخوان سنگین و رنگین بمونن و بروزش ندن و همش با دست من دوست پسر دار رو پس بزنن یه جورایی خوشم نمیاد دیگه.

  • Blah Blah Blah Girl

زن پسر خاله م ماشالا قد بلنده!

پسرخاله م دو متره، خانومش مثلا یه وهشتاد و پنج!

لامصب زن گرفت طلاق داد حرفه ای شد زن شاخ گرفت! ماشالا! دختره قیافه ش خیلی مهربونه. نازی. یعنی تو یه ذره بدقلبی و بدذاتی توی این ادم پیدا نمیکنی. اگه مامانم بامبول درنیاره براش.

  • Blah Blah Blah Girl

اینو یادتونه هزاران بار گفتم

که تشابه درون

تشابه بیرون میاره


مثلا تا حدی میدونم که سیستم شخصیتی فاطمه و یه خانم گل شبیه خودمه. ولی این دو تا از من سنگین ترن.


بچه ها من چال هم دارم :)))) چال گونه هام صورتیه :))))


توی دوره لیسانسم دوستام بهم خرسک میگفتن

نه به خاطر پر بودنم

به خاطر اینکه میگفتن سفید سفید مثل خنگای ساده میره چایی درست میکنه برای هممون، به نفری مثلا یه استکان میده خودش 10 لیوان میخوره،

باز میره چایی درست میکنه

یعنی وقت یتخت بالا بهش میخوره مثل گامبوهای محتاط میره بالا که نخوره زمین همه گوشتاش متلاشی بشه!

:)))

من گامبو نیستم یعنی نگاه کنی میگی ای بابا تو که چاق نیستی! ولی گامبو مانندم یعنی گوشت دارم :)))) مثلا بازوهای من نصف بازوهای هم خونه ایمه، هر دوشون، حتی از نصفش کوچیکتر، اونا قدشون کوتاه تره و واقعا پر هستن.

من ازین گامبومانندهای پر هستم. ازینا که گوشت دارن به تنشون.

راستی موهام مشکی رو به قهوه ایه فاطمه درست میگه. ولی بلنده موهام. مشکی و لخت و پرپشت و محکم و کلفت و بلند.

این لامصب مخاطبام باهوشن همشون.

و همشون از من سنگین تر

فقط من بی شخصیتم.

  • Blah Blah Blah Girl

من همش فکر میکنم صبا (صبا مهندس دختر بهاری) قدش بلنده خیلی (180) صورتش کشیده هست

خوشتیپه

و حساس

و سبزه

و مو فر مانند


کلنگ یه پسر تیپیکال ایرانی (مثل ماها که دخترای تیپیکال ایرانی هستیم) ولی با قیافه پرانرژی، مشتاق و باهوشه

و پرحرفه!

و پرانرژی و مثبت


اون سارا که بالای بیست سال سن داره (سارا قدیمی) 

قیافه خیلی سنگین داره و متین و تا حدی کم حرف و متفکر


النازم همینطوری


احتاملا موهاشون فرفری مثل اکثر دخترای ایران


منو هم درست حدس زدی فاطمه

بازه 160 تا 170 شامل همه دخترای ایرانیه! باید دقیقتر بگی

:D

من 164 هستم که وقتی که خیلی خوشحالم میشم 165.

من مثل دریا دادور گامبو مانندم (البته کاش مثل اون خوشگل و قدبلند بودم، کاش صدام خوب بود) منظورم اینه که فاطمه راست میگه.

یکی از ادمهایی که همیشه بهم انرژی خنگولی میده درباره خودم و هیکلم (گامبو مانند)، دوستم پویا هست که دوازده سیزده ساله که توی اروپا زندگی میکنه و خیلی کشورها زندگی کرده و یه پسر سفید هیکیلیه عینننننننننننننن داداش فانتزیام

این همه وقته بهش میگم تو چقدر شبیه داداش فانتزیامی

اونم اوایل پررو پررو میگفت تو هم یه دختر لوند هستی که آدم تا میتونه باید ترتیبتو میده


تا که یه روز بهش گفتم پویاااااااااااااااااااااااااا من اروپا زندگی نمیکنم و دختر اونجوری بازی نیستم یکمی مودب باشیم

بعدش میگفت اوکی تو یه دختر گوشت دار لوندی که ظاهرت خیلی معصومه، خیلی خانوم، ولی در باطن بلایی و باز باید ترتیبتو داد.

یعنی کلا هر وقت با پویا حرفی میزنم تهش به این میرسه که باید ترتیبتو همه بدن.


یه بار بهش گفتم به دوست دخترش میگم، بعدش گفت اوکی اگه ناراحتت میکنه نمیگم.

بهش گفتم نه چرا ناراحت

کلی ذوق میکنم

ادما از خداشونه خواهان داشته باشن و یکی تعریفشون کنه ولی خوشم نمیاد همش بهم میگی یکی عین مثل خودت پیدا کن برای من که باهاش دوست شم، یامیگی دختر خاله ای خواهری فامیلی در قد و هیکل خودت نداری.

اما اینجا

بچه ها

اون قسمتهایی از من که مخ تمامممممممممممم دخترای وایت رو از دم زده

یکی موهامه

همه سرت موهامو میخورن

چون موهام پرپشت و ریشه قوی و کلفت و لخته و خیلی صاف

یکی دندونام و چونه مه و پوستم که همه ش همه میگن کاش مال ما بود


به جز اینها لامصب پسرا همش میخوان ترتیبمو بدن چون میگن نه چاقی اونقدری ،نه لاغر، گامبویی گامبو.


فکر کنم پسرا دختر خیلی لاغر مردنی دوست ندارن


بعد اونم دخترای ایرانی پوستمو دوست دارن

همش بهم میگن تو که خودتم وایتی

سفیدی

لپات قرمزه


خلاصه از صبح تا شب خر کیف هستم


خواهرم هر بار میخواد مثال یه پوست صاف و بی لکه صورتی سفید و یه موی کلفت و قوی صاف و لخت مثال بزنه منو مثال میزنه


بچه ها، دخترا و پسرای من موهاشون و پوستشون خیلی صاف و خوشگل میش به شرطی که ژن بابک گند نزنه که خواهد زد.

از طرفی یه الل چشم آبی دارم که اونو هم بابک قراره بهش گند بزنه چون هیچ ژن آبی مابی نداره.


ولی حقیقتش چیزی که خودم در خودم خیلی دوست دارم اینها نیست یعنی بابت اینها خدا رو شکر میکنم ولی چیزای دیگه ای رو دوست دارم



یکیش شخصیت فوق العاده مثبتم هست که میتونم توی بدترین لحظه ها هم مثبت باشم


دومیش اینه که وبلاگمو نگاه نکنین، که فحش میدم، شخصیتم بیرون اینجا به شدتتتتتتتتتت مودب و خجالتیه تا حدی، تا حدی. این حیای خودم رو دوست دارم.


سومیش راست گفتنمه. بچه ها من هیچ دروغی نگفتم اینجا. این حسم رو دوست دارم.


بابک میگه دل مهربونت و شخصیت باوفا و بامرامت رو هیچ کس و حتی هیچ مردی نداره

اینو خودمم موافقم.


در کل کونتون رو بزرگ کنین دخترا


پسار کون و ممه بزرگ دوست دارن.

ممه هامم بزرگه :)))


یه چیزی هم که در خودم دوست دارم اینه که هیچوقت آرایش نمیکنم. اصلا.

حتی صورتم رو هم اصلا بند نمیندازم.

کلا آدم خوخواه خودشیفته کون بزرگ بدبختی هستم.


راستی موهام هم بلنده فاطمه.


عکس خودمو بذارم؟


میترسم یهو یکیتون دختر عمه م از آب دربیاین!!! به خدا!


والا پسره (مرد گنده 45 ساله که زن داره) مثل نره خرا از ونکوور اومده اینقدر گشته گشته وبلاگمو پیدا کرده بعدم میگه چقدر نوشته هات توی وبلاگت عین خود نوشته هاته توی وب سایتهای مختلف! حتی هیچ اسم و نشونی هم نذاری (که نمیذارم هم) باز همه راحت تشخصیت میدن.

کسخل تو زندگی نداری؟

نمیخوای بچه بیاری لوزر بدبخت؟

والا.

  • Blah Blah Blah Girl

یکی از هم خونه ایام (ما 5 نفریم) امروز صبح واک آو شیم  داشته

walk of shame


قبلنا معرفی کردم که واک آو شیم یعنی چی


یعنی میرن بار

رندوملی میرن خونه یه پسره


صبش وسط برف، با سوتین و شورت (و توی تابستون فقط با سوتین، خیلی دیدم، چون دانشگاه ما مال پولداراس و شهریه ش بالاست و تعداد ورودیاش زیاده) دارن راه میرن.


اینم داشت میخندید که آره منم داشتم.

ذوق زده بود، معلومه شب خوب ترتیبشو دادن. خوشحالم براش. خوشحال باشه، همین بس ماست. 

خدا به همه سکس خوب قسمت کنه واقعا رابطه شاد داشتن باعث میشه با بقهی هم خوب باشی کاش همه هم کارای من هر شب سکس میداشتن.

دختر اینطوری دیدم توی خیابون:


این اینجوری بود الان:

یه دختر بلاند خوشگل، ولی متاسفانه احمقه.

  • Blah Blah Blah Girl

هم کارام یه اسم برای من هم انتخاب کردن

"سیب"

چون گامبو مانند (دارای گوشت) و سفید و صورتی-قرمزم و مثل سیبهای خنگ هرکی منو میبینه خوشحال میشه.

بچه ها؟

من درباره هرکی یه حسی دارم توی دنیای مجازی

شماها نظرتون درباره م چیه؟

  • Blah Blah Blah Girl

وضعیت گروه ما یه ذره تخیلی وار شده


مثلا

دو تا آدم بالای 35 سال، یکی 36 ساله و یکی 39 ساله دکتراشونو تموم کردن و نه به عنوان دانشجو پست داک استخدامشون میکنن نه خودشون میرن، ماهی فکر کنم 300 دلار بهشون میدن و اونا هم مشکل مالی ندارن و فقط میخوان یه جایی پلاس بشن.

به روش دیکتاتوری دارن ازمایشگاهو به فاک میدن، چون یکیشون خاورمیانه ایه و اون یکی چینی.


اون خانومه که خاورمیانه ایه به شدتتتتتتتتتت دیکتاتوره،

به شدت

ادامه داره.


  • Blah Blah Blah Girl
چند روز قبل، همون روزی که یکی از پسرای undergrad مون پرزنتیشنش عالی بود، 

تعریف کردم که، رفتم بهش گفتم که پرزنتیشنت عالی بود و بچه ها بهم حمله کردن و دخترا و یه زن 39 ساله داریم! که خاورمیانه ایه بهم گفت که قاطی کرده از دستم و چرا باید من از کس دیگه ای تعریف کنم؟

اومده بودیم بیرون با این دختر ایرانیه که مشهدی نیست (اون یکی که تهرانیه) داشتیم صحبت میکردیم

بهش گفتم دیدی

این پسره کلا 23 سالشه
اصلا کسی محلش نمیذاره (توی آذری میگن ایت دفترین دع ده آدی یوک دی) 
هیچ صندلی ای نداره

میاد خیلی بی حاشیه هر جایی که صندلی خالی هست میشینه و روز بعدی باز یه صندلی دیگه و...

دیدید پرزنتیشنش چقدر عالی بود؟
دختره تایید کرد و گفت دیدی وقتی گفتی عالی بود کارش بقیه چطوری پریدن وسط دعوات کردن؟

گفتم همینه فرق آدم موفق و غیرموفق

ادم موفق کلا سرشو میندازه پایین کارشو میکنه

میدونین بچه ها
پسرا، و هرکسی که میزان ترشح هورمون هاش مثل پسرهای نرماله و یا توی زندگیش با عقده بزرگ نشده معمولا خیلی نرمال و خیلی بی حاشیه هست

یکیش همین دوست پسر منه
راحت سفر میکنه
راحت زندگی میکنه
راحت میخوابه
راحت حال میکنه
راحت ازدواج میکنه

با اومدنش تمام حاشیه ها رو حتی از من دور کرد.


ما دخترا هممون چه ایرانی چه خارجی
پر حاشیه
اهل بحث
اهل حاشیه

الان بیان ازمایشگاه ما رو ببینین
همه دخترن 
دو سه تا پسر داریم (تعداد دخترا به پسرا 10 به 4 هست) و ازونا هم سه تاشون عین دختران و همون یه ونه لیسانسه مثل پسرای نرماله و انگار واقعنی الت تناسلی مردانه داره.

دخترا شب و روز دنبال حاشیه
دعوا میکنن با هم

پسره میبینی سرشو انداخته پایین کارشو میکنه.

بابا دخترا مشکلات زیادی دارن اصلا فکر کنین من سکسیتم

حداقل جراتشو دارم و این حرفو میزنم

توی این جامعه ای که هیچ کس کون نداره حرفشو بزنه.
  • Blah Blah Blah Girl

وقتی که من حتی با محمد سکس نمیکردم و یه کودم ابله کودن بودم

و سه متر ابرو داشتم بالای چشمام


و شبیه وحشیا بود قیافه م


پسر خاله م که ما همه دوسش داریم و خیلی خوش اخلاقه با خانومش رفت "خارج"

رفتن ایتالیا


بعد مثلا 15 سال پسر خاله م خسته شد و زنه رو طلاق داد یا خانومه طلاق گرفت و پسر خاله م برگشت ایران


هنوز همون پسر خاله ناز و دوست داشتنی و مهربون و خوشتیپ و سبزه بود


من همیشه عاشقش بودم فقط دو تا مشکل بزرگ داشتیم یعنی سه تا


یکی اینکه این ادم مثلا از من 25 سال بزرگتره و جای بابامه


در ثانی مامان من نفرتتتتتتتتتتتتتتتتت داره از دادن دخترش به بچه های خواهرش چون کلا اعتقاد داره اونا بی عرضه ن در حالی که مادر من اولا که بی عرضه نیستن در ثانی هرچی بی عرضه باشن از بچه های داداشات بهترن که! پسر خاله های من خیلی ناز و باهوش هستن

همه چشم درشت و سفید مفید مثل خودمون (من و داداش و آبجی) و همیشه احساس میکنم اینا داداشای بزرگ منن.


مشکل سوم هم این بود که ما کلا به پسر خاله هامون به چشم داداش بزرگ نگاه میکنیم و نمیتونیم ته مخمون به خوابیدن با اونها فکر کنیم


چون اتوماتیک وقتی کسی از خون به ما وصل باشه و مثل داداشمون باشه هیچوقت نمیتونیم توی مخمون اعضای بدنش رو تفکیک کنیم

چون از وجود خودمونه، یه جور حس دیگه هست دیگه. دیگه خانواده ادمه.


خلاصه


پسر خاله عزیز و خواستنی من تا همین هفته قبل نه زن داشت نه بچه.


همینجوری دوست دختر میگرفت در حد لالیگا و هر از گاهیم عکساشونو واسه من یواشکی میفرستاد و میگفت پسر خاله فدای قد و بالای نمیدونم خنگ و دوست داشتنیت بره به مامانت نگیا، خلاصه مام رازهاشو نگه میداشتیم توی تمام این 20 سال گذشته.


آقای پسر خاله یهویی هفته پسش پسرشو که الان ده سالشه رو کرد!! و خانوم جدیدش رو!!!


لامصب بعد طلاقش رفته ترتیب یه دختریو داده و ازش بچه داره و الانم ازدواج کردن


من تو کونم عروسیه توی این یه هفته


یعنی از خوشحالی جیغ جیغ هوار هوار که اولا دیگه مجبور نیستم تنهایی رازهای پسر خاله مو نگه دارم و به کسی نگمش در ثانی پسر خاله م زن گرفت یوهووووو


پسرش کپیییییییییییییییی خودشه


چشماش درشت

موهاش خوشگل

سبزه


خواستنی

نازی :))))


خودم براش زن میگیرم :)))))



  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

اینکه میگین خوش بحالشون بلاخره اومدن رسیدن کانادا، این استدلال ازین جهت حواب نمیده که یه دانشجوی دمترا یا فوق اینجا خیلی سرش شلوغه، وارد یه رشته جدید بشی که بدتره، من نمیگم آی کیو موثره یا مهمه. ولی برای کسی که با کس و کونش تمام مدت تحصیلشو بازی کرده و همیشه به سیستم دانشگاه ازاد عادت کرده درس خوندن اینجا فایده نداره چون تا بیای مایندست رو تغییر بدی و بهتر و مفیدتر یاد بگیری خیلی طول میکشه


یادتون نره اولا من دانشگاه شریف درس نخوندم 

در ثانی نمره هام محشر و عالی نبوده

ثالثا منم یه آدم عادی هستم دیگه! مدال طلا و نقره که ندارم.

در نتیجه این حرفای من رو توهین به خودتون تلقی نکنین.


ولی این مدل ادمها معلومه که کلا با کس و کونشون دارن بازی میکنن


دوست صمیمی من همینجا


توی لیسانس و فوقش کلا سرش به درس نبود و اونقدرا هم باهوش نبود، دقت کنین باهوش به استعداد ربطی نداره.

باهوش یعنی تو حواست جمعه و میدونی چیکار میکنی

خلاثه باهوش نبود


و کل دو سال رو عذاب کشید

و خودم شاهد عذاب کشیدنش بودم


و بعدم دیرتر دفاع کرد


سمینارشو خراب کرد


فرست یر ریپورتش بد بود


دفاعش رو خراب کرد


الان میگه از رشته ما تنفر داره و نمیخواد توی این حیطه کار کنه. چون ضربه های زیادی بهش خورده. همش تحقیر میشد فقط.


از طرفی دخترای ایرانی یه اعتماد به نفس کاذبی دارن مخصوصا اونایی که ازدواج کردن.

من هم داشتم

منتها قبل اومدنم جدی میزد منو خرد میکرد و در نتیجه با اعتماد به نفس صفر و بدون ادعا کار کردم


البته یه سری حرفاش غلط بود یکیش اینکه میگفت اصلا سراغ استاد و کسی نرو و همین باعث میشد من از استاد بترسم و ازش فرار کنم و خب به ضررم داشت تموم میشد.


دخترای ایرانی که شوهر دارن فجیع ترن چون فکر میکنن حالا که یه پسرو خر کردن و زنش شدن، پس دیگه دنیا دست اینهاست


برای همین این متاهل ها معمولا خیلی گند میزنن


همه موهاشون زرد

یا قهوه ای


رنگاشون پریده


قیافه هاشون مریض


عصبی

نگاه میکنی میترسی


همه شون یه مدلن


تمام دخترای دپارتمان ما حتی اونایی که جدیدا اومدن ازدواج کردن


منظورم اینه که جرات ندارن که مجرد بیان


ولی مجردها خوب کار میکنن


چون اولا خودشونن و خودشون


در ثانی کلا تر و فرزن چون تنهایی اومدن


خلاصه فکر نکنین که یه بار شانس میارین و توی یه گروه وارد میشین و تمومه


اگه در حد و اندازه ش نباشین به جز تحقیر براتون هیچی به ارمغان نمیاره.


دیدم که میگم.



از یه طرف خود کالچر کانادا چون از یه طرف کلی مهاجر داره و از طرف دیگه هم وایت های بریتیش اینجا حاکم هستن، یه جور کالچر محافظه کارانه و ترسو و محتاط هست.

همین کالچر کافی هست که یه ایرانی رو خرد کنه و من خیلی ایرانی دیدم که بعد از اومدن به کانادا عصبی عقده ای و بی طاقت شدن. اتفاقا ایرانیای توی کانادا تا دستشون فرصت بیفته میشینن کلی اینو اونو مسخره میکنن و این چیزیه که دور و بر خودم میبینم. بعد تو فکر کن یه تصویری از خارج داری، میای اینجا میبینی ای وای هه سراب بود.

من امریکاییا رو خیلی شجاع تر دیدم

امریکاییا معمولا تر و فرزتر و باهوش ترن ولی دل رحم تر و مهربون تر و مرد تر هم هستن


توی کار پیدا کردنم هم همین امریکاییا کمکم کردن. کاناداییا هیچ کدومشون جرات ندارن نفس بکشن.

حالا شما یه ایرانی ترسوی بدبخت رو بذارین توی این جامعه. بدترم میشه.


این مافین و این کیک رو همکارم و دوستم اوردن.


یکیشون برای گروپ میتینگ داشته دونات میخریده

میدونه که من دونات دوست ندارم رفته برام مافین خریده

این یکی رو هم دختره رفته مراسمی

دیده کیک دارن

گفته برای این گامبو هم یکی ببرم خوشش میاد

کلی ذوق کردم


  • Blah Blah Blah Girl

حقیقتش دیگه روزای آخره و من کلا نه اشتهایی دارم برای موندن توی اینجا و دیدن ریخت بقیه نه کلا وقتی دارم.


آدمای عوضی همه جا هستن و این مستقل از ملیت و نژاد هست. آدمهای خوب هم همه جا هستن.


درسته که فرهنگ و حکومت خیلی اثر میذاره توی طرز تفکر ولی در نهایت این تو هستی که به خودت سیلی میزنی و خودتو آپدیت میکنی یا عوض میکنی.


شرافت و انسانیت چیزی نیست که با عوض کردن کشور تغییر کنه.


ذات آدمی و نحوه تربیتش که خمیر مایه ش رو ساخته عوض نمیشه با این چیزها.


یه آدم پست طرت همیشه پست فطرت میمونه و وضعش از همه بدتر میشه.


بابت ترک این دانشگاه خوشحالم چون به قول بابک اینجا برای من کوچیکه. دارم میرم یه جای خیلی بهتر.


آره این دختر مشهدیه خیلی حروم زاده هست


پدر سخوته به این فکر نمیکنه که اگه این دختره خوب کار نمیگرد استاد به همون قسمش پایبند میموند و هیچ ایرانی ای نمیارود


وگرنه تو با اون مدرک دانشگاه ازادت و اون معدل داغون و بدون مقاله و بدون مدرک زبان (یه سال و نیم بود داشت امتحان میداد 5 بار امتحان داد فقط، من وضعم خوب نبود ولی حداقل ادعا ندارم)، کجا میخواستی بری؟

این دختر عربه، اومد گروه ما، و استاد دیگه هیچ عرب و شبه عربی رو به عنوان دانشجو نگرفت!

چینی نگرفت.


ایرانی گرفته این کسخلا فکر میکنن خوبی از خودشونه.

کارای زشتی میکنن


یکی از کاراشون اینه که برای همه اسم ساختن، حتما برای من هم اسم گذاشتن.


کار زشت بعدیشون اینه که خیلی غیبت میکنن. خیلی مسخره میکنن. داشتن میگفتن ملک اسم یه دختر خوشگل باید باشه نه دختر کسی که یه سیاهپوسته. خیلی برای من عجیب بود این طرز تفکر. این درجه از نژآدپرستی منو به تفکر وا میداره.

من با همون سیاه پوست سینما رفتم بیرون رفتم خونه ش رفتم و با خودش و خانواده ش رفیق شدم ولی هرگز ازین بعد نگاه نکردم بهشون.

این دو تا ایرانی گاهی میرن روی اعصاب همه و گاهی میگم  بی دلیل نیست که هیچ کس باهاشون صحبت نمیکنه و منزوین.


نکته بعدی اینها اینه که اعتماد به نفس های کاذب دارن. مثلا توی کانادا این فرهنگ هست که هرکسی که تازه میاد بهش میگن آفرین چه زبانت خوبه. در حالی که برعکسش صادق هست. یعنی زبانت چقدر داغونه. اینو جدی بهم یاد داده بود. یادمه روز اول استادم بهم اینو گفت و من فقط چپ چپ نگاهش کردم و هیچی نگفتم یعنی خودتی. بیچاره یه ربع بعد تکرار کرد اینبار ناراحتم شدم و ساکت موندم. بنده خدا ترسید. یاد گرفت دیگه به کسی که تازه اومده نگه که زبانت چه خوبه :D ایرانیا مثل هر قومی یکمی خودخواهن. تا وقتی منافع شخصیشون اوکی هست طرفو دوست دارن، تا که میبینن یکی از اونها خوشش نمیاد نابودش میکنن. 

خیلی حروم زاده ایم بچه ها.

حروم زاده نباشیم.

  • Blah Blah Blah Girl

واقعا نمیفهمم چرا بعضی آدمها پست هستن.


من به این دو تا ایرانی خیلی کمک کردم و میکنمم.


امروز یکیشون داشت درد دل میکرد و میگفت اون یکی (مشهدیه) بهش کلی کلی حرف زده درباره من، میگفت اینقدر این پشت تو حرف میزنه و همش میگه ازش دوری کن که حد نداره.

بچه ها باورتون نمیشه من وسایل ازمایشگاه خودمو دادم به این دختر مشهدیه که راحت تر کار کنه.

بهش خیلی کمک کردم.


چرا بعضی آدم ها رذل هستن؟


این همونه که میگفت تو سفید شدی اومدی کانادا یا از اول سفید بودی؟

  • Blah Blah Blah Girl

هم خونه ایم اومده بود ناهار بخوریم و محیط کارمو نشونش بدم.


رفتیم توی رستورانمون بغل ازمایشگاه


تنها چیزی که گفت این بود که:

امیدوارم ازین محیط گه به زودی بیرون بیای چون این آدمها یکی از گه ترین ادمهایی هستن که دیدم.


بچه دلش گرفته بود


خودش تاریخ میخونه


میگفت این اچرا اینقدر بدبختن؟ چرا اینقدر منزوین اینا حتی بلد نیستن درس و حسابی از آشنایی با شما خوشوقتم بگن.


از وایتهامون حالش به هم خورد


کلا دلش برام سوخت که دو ساله که بین همچین ادمهاییم و هنوز نمردم و خودم هستم و احساسیم و اجتماعی


و حقیقتش دلم برای خودمم سوخت.


پریشب کلا توی راه بودم،

مستقیم اومدم دانشگاه که کار کنم یکمی.


یه صندلی خیلی کوچولوی 4 پایه فرم داریم، اوردم گذاشتمش کنارم و چون یه کوله و یه کیف بغلی داشتم، جا نداشتم و یکیشو گذاشتم روی اون.

یه دختر امریکای حنوبی داریم که کانادا به دنیا اومده و تو محله وایت بزرگ شده و عین اونها شده

قبلنا با هم دوست بودیم الان از وقتی فهمیده بابک رفته مایکروسافت دیگه محلم نمیذاره


یهو اومد داد زد سرم که این 4 پایه رو دور کن مزاحم تمرکز منه. :)

منم گفتم باشه


امروز هم خونه ایم میگفت باید 4 پایه رو میکردی توی کونش که دیگه ازون گه ها نخوره چون اونها میبینن تو باهاشون فرق داری اذیتت میکنن

بهش گفتم بابا کلا یه ماه اینجام. مهم نیست.


حالا تو منو توی اون روزهای سخت میدیدی.


کلا کانادا ادم کسخل و خنگ عقده ای خیلی داره من حتی ایرانیایی که اینجا میبینم خیلی بیچاره و عقده ای هستن. خیلی عصبی هستن. حق هم یمدم بهشون توی همچین جامعه ای باید هم عقده ای بشی.


طفلک باز داشت میگفت که ساینس تو رو کشت، ولی نتونست عوضت کنه! خیلی خوشحالم که اینطوریه بچه ها! خوشحالم که این گروه و این کشور و این دپارتمان من رو کشت، ولی نتونست عقایدم رو عوض کنه.


حقیقتش یکم یخجالت کشیدم پیش هم خونه ایم که همکارام همه منزوی هستن و با اینکه ما دونه دونه سمتشون میرفتیم و سلام علیک میکردیم ولی بلد نیستن تعامل کنن. ولی اشکال نداره :) بابک اینا توی مایکروسافتن ولی لامصبا فلفلن. دوستاشو دیدم. میخورن آدمو. هم خونه ایم عاشقشونه.

  • Blah Blah Blah Girl

پسره رو دوست دارم بچه ها :)


خیلی آرومه،

خیلی مهربونه


خیلی گرم و احساسیه


وقتی به هم میرسیم هر نیم ساعت یکیمون به اون یکی میگه که بیا سکس کنیم :)))


چند وقت قبل بود داشتیم میرفتیم تورنتو؟


توی راه داشت غر میزد که تو شبا هر نیم ساعت بیدارم میکنی و مجبورم ترتیبتو بدم و بدخواب میشم و الان نمیتونم رانندگی کنم :))


نازی :))


بچه ها خیلی احساسی و باعرضه و مهربونه


دوسش دارم :)


احساس میکنم بهش علاقه زیادی دارم.


ناز و آرومه.

  • Blah Blah Blah Girl

رفته بودیم کنفرانس البرتا، حدود چند ماه قبل


با هم کارم رفتیم یه جای خوشگل


که باید با اسانسور میرفتیم تو و با اسانسور میومدیم بیرون


بالا اومدنی


دیدیم در اسانسور داره بسته میشه، مثلا ما توی قدم بعدی بهش میرسیدیم ولی الان داشت درش بسته میشد

من فوری دستمو کردم توی در مثل انتاریو! پون توی انتاریو وقتی دستتو میکنی لای در آسانسور دوباره باز میشه


آقا اینجا دره باز نشد!!! 

وقتی نزدیک بود دستم لاش بمونه کشیدم عقب و یهویی دره باز شد!


دیدم یه اقای مسنی درو از تو باز کرد!


گفت بپرین تو!


بهش گفتم انتاریو دستتو میبری لای در فوری باز میشه دره!


گفته البرتا ازین رحم ها نمیکنه!



بهش گفتم شما هم برای کنفرانس اومدین؟


گفت نه


بعد چه کنفرانسی اومدین؟


گفتم رشته مو


گفت اکانامیکس و این چیزا رو دشمن نمیدونین که؟ 


گفتم نه!!


اتفاقا همون روزا جدی راهنماییم کرده بود که اون چیزی که دنبالشم یه چیزی تو مایه های political economivs هست


داشتم بهش میگفتم که من این چیزا رو دوست دارم!


ازش پرسیدم که شما اقتصاد خوندین؟


گفت یه چیزی توی این مایه ها


گفتم یعنی چی؟


گفت این کتابو ببین:


The economics of happiness


نگاش کردم،

گفتم خب؟ گفت این کار منه!


یهویی داد زدم شما مارک انیلسکی هستین؟!!!!! همون که توی تد حرف زده؟! من تاکتو حداقل 30 بار گوش کردم! توی یوتیوب خیلی خیلی زیر و روت کردم!!!!


بعد همونجا گوگلش کردم و به دوستم نشونش دادم و گفتم نگاه کن این اقا مارک انیلسکی هست!


بعد با هم دوست شدیم!


اقای دکتر انیلسکی استاد دانشگاه توی ادمونتون هست و داشت میرفت دانشگاه :)))


بهش گفتم چه خوب موقعی دیدمت! من کلی سوال دارم! کارتشو داد و گفت در تماس باش!


گفتم باشه!

اومدم توی لینکداین اددش کردم و رفیق شدیم :)))


دوستم میگفت تو هدر رفتی خاک تو سرت


تو باید میرفتی علوم انسانی میخوندی


توی اسانسور توی یه دقیقه با یه استاد دانشگاه رفیق شدی.


این بود ماجرای من و مارک!



  • Blah Blah Blah Girl

مخلصم بچه ها

عزیزمین


رفیقای منین

ممنونم به خاطر محبتتون و مرسی به خاطر تشویقتون :)))


والا حقیقتش من هدفم خوندن جامعه شناسی خالی نیست و خوندن مدیریت هم نیست


مدیریت رو دوست ندارم


میخوام سر از فایننس و اقتصاد اول دربیارم

بعدش ربطش بدم به پاتیتیکس


چون میتونم ازین چیزا سر در بیارم




  • Blah Blah Blah Girl

دو سال گذشت


و من هنوز معتقدم الکس یولیش هنوز خوشتیپ ترین و بهترین و نازترین و سکسی ترین و مرد ترین مرد کره زمینه!

Alex Jolig the German singer رو سرچ کنین.

  • Blah Blah Blah Girl

بعضی وقتا به خودم میگم خدا رو شکر که من این وبلاگ و این خواننده ها رو داشتم.


اون وبلاگ توی بلاگ اسکایم خیلی خواننده داشت ولی اون روزا هم من عصبی بودم هم اون خواننده ها سنشون پایین تر بود بعضیاشون و دم به ساعت قاط میزدم.



بچه ها به نظرتون استادا خودشون میدونن که این مقاله ها و کمفرانس ها و مسخره بازیا چرت و پرتن و به هیچ دردی نمیخورن،


یا که خبر ندارن و خودشونم سر کارن؟


من دو تا دوست توی البرتا دارم و جفتشون لطف کردن اومدن دیدنم وقتی رفتم البرتا.

یکیشون لیسانس گرفت ایران

بعد اومد اینجا فوق بگیره

بعد قسمت نشد واقعنی

بعد یه لیسانس مجدد مانند گرفت و رفت سر کار (یه دوره دو ساله کالج مانند توی دانشگاه طی کرد)

ایرانم دانشگاه ازاد خونده بود


و به اسونی الان کلی حقوق میگیره.


اون یکی هم با لیسانس کار پیدا کرده.


خلاصه یکیشون باهام اومد توی سالن کنفرانس توی اون محوطه

و من چون حال نداشتم و نمیدونستمم که واقعا باید توی یه سالن کنفرانس با آدمایی که کسخلن چکار باید کرد؟  بهش گفتم بریم بیرون


بیرون اومدنی گفت این کنفرانس کنفرانس که همه میگن همین بود؟

کفتم بله! گفت چه جای مزخرفیه و چقدر خوبه که تو نموندی اونجا! این همه پول هدر میکنن یه مشت کسخل میان اینجا با هم حرف بزنن؟

جالبه بچه ها هم دپارتمانیای من فقط از خونه شون توی استان ما منتقل شدن به محوطه شون توی البرتا.

یعنی نه رفتن محیط های جدید نه با ادمهای جدید اشنا شدن نه چیزی.

کله رو انداختن پایین و رفتن با هم مشروب و ببیر بخورن.

منم بهشون ملحق نشدم!

گفتم برو بابا!

رفتم کانکشن زدم و با کلی ادم دوست شدم و فقط روز اخرو با بچه دانشگاه سپری کردم.

کاناداییا خیلی محتاط و ترسوئن و این خیلی خسته کننده هست.


  • Blah Blah Blah Girl

دانشگاه جایی هست غالبا، که دختره (خانومه همکارمه، خیلی هم ادعا داره) قبل اینکه واردش بشه، وقتی میخواد یه کامپیوتر رو ری استارت کنه، "دستش رو به مدت 20 ثانیه روی کلید پاور کامپیوتر فشار میده و کامپیوتر هشت بار ری استارت و شات داون میشه"، و پس از اینکه دکتراشو میگیره هم همونجوری ری استارتش میکنه فقط اینبار ادعا داره که من دکترم و سر در میارم چی به چیه.

این واقعیه.


چند روز پیش داشتم به خواهرم میفتم

که ابجی


من واسم از نیویورک خواستگار اومد

اتفاقی که برای دخترای معدودی میفته


باز این ماما و بابا ارضا نشدن به خاطر شادی و موفقیت دخترشون!!

  • Blah Blah Blah Girl

محیط اکثر دانشگاهها رو دوست ندارم چون:

1. یه عده آدم، با یه مایندست مشخص، فرهنگ مشخص، اخلاق مشخص، سواد مشخص، میان تو، و با همون مشخص های قبلیو با "یه عالمه ادعا" فارغ التحصیل میشن و نمیرن بیرون، بلکه با لگد میندازنشون بیرون و نمونه ش هم آزمایشگاهیای خودم که پسره عین نره خرا 36 سالشه و هنوز کار پیدا نکرده (چون کی به این آدم کار میده آخه؟ با کانکشن یه مصاحبه گرفت و اونو هم گند زد، استاد اینا رو برد کنفرانس امریکا (و منو نبرد چون یه پسر کسخل احمقی که ایرانی بود قبلنا سه بار از ویزای امریکا ریجکت میشه اینجا و بعدش همه جا جار میندازه که ایها الناس فکر نکنین که من بدب ودم و ویزا ندادن، کلا به ایرانیا ویزا نمیدن! و اتفاقا دو سال بعدش ویزا میگیره، یعنی دو سال بیشتر زمان نیاز داشته که کسخل بفهمه که مدارکش ناقصه برا ویزا، و استاد بعد ازون میترسه و میگه وای خدا پس همه باید اولش سه بار ریجکت شن تا ویزا بگیرن! خلاصه این پسره رفت) دقت کنین 5 سال رو همیشه رفت و امریکا یه مزیتی که به کانادا داره اینه که برای همه job fair میذاره و کمپانیای درست و حسابی ادم میفرستن که بیان نیرو بگیرن.

پسره هر بار رفت اونجا همش گفت ژا ژا ژا ژا ژا ژا ژا (لهجه و فرهنگ چینی بسیار اصیلی داره و نمیخواد هیچی رو عوض کنه).

و باعث شد کسی ایتخدامش نکنه، آخه دیوونه که نیستن که تو رو استخدام کنن!

هم خونه ایم همیشه میگه

میگه کسی رو استخدام میکنن که employable باشه و مطمئن باش اگه ایمپلویبل نباشی و استخدام کننت هم چند ماه بعدش میندازنت بیرون.

میگه کسی که bossy ؤفتار میکنه یا مهاجر هست و توی رفتارش یه کوچولو نژادپرستی دیده میشه یا کاری نیست یا زرنگ بازی درمیاره عمرااااااااااا اگه استخدام بشه.


الان همین مرده

با یه دکترا

باد کرده توی ازمایشگاه ما و پریروز این ایرانیا اومده بودن میگفتن این چینیه با ما نژادپرستانه رفتار میکنه. رفتارایی که باهاشون میکرد خیلی زشت اومد به نظرم، یاد دو سال قبل (نزدیک دو سال قبل) افتادم که اومده بودم و هیچ دانشجوی جدیدی نبود اونجا (الان باز 6 نفر تازه اومدن) و تمام تمرکز همه روی من بود و تا میتونستن اذیتم میکردن، هیچوقت از ذهنم نمیره.

البته همون کارا رو کردن و خود واقعیشونو نشونم دادن و باعث شدن که اصلا و ابدا دکترا ترنسفر نکنم. بسیاررررررررررررررر بابت این تصمیمم خوشحالم. خدایا شکرت!

پسرای کانادایی و دخترایی رو میشناسم که اول یه لیسانسن گرفتن اینجا تو همین دانشگاه، بعد سال آخر ریسرچو با استاد A انجام دادن. بعد فوق رو با همون استاد A گرفتن و بعد دکترا هم با همون استاد آ!!!

کسخل تو یعنی نمیتونی کون مبارک رو بهش زحمت بدی و ریسک وارد شدن به یه گروه جدید رو بپذیری؟

تو فردا چطوری میخوای از پس مسئولیت هات بربیای!!؟! 

نیازی به اون نیست چون کانادا کلا مسئولیتی به گردن کسی نمیذاره. همین که الکلی و کسخل بزرگ شی کافیه برای شهروند شدن. همین که کلیدتو گم کنی کافیه.

  • Blah Blah Blah Girl

نژادپرستی ایرانیا با ادمای اینجا فرق داره

ایرانیا همه از یه نژآدن،

بریتانیا و کشورای غربی و من جمله خود همین ادمای سابق همین رژیم این دعوای کرد و ترک و شمالی و تهرانی و مشهدی رو راه انداختن که مردم اتحاد نداشته باشن و نفت و زندگیشونو ببرن که دارن میبرن هم.


این ادهای غربی ولی نژادپرستن. این وایت ها نژآدپرستن. دیروز داشتم با این دو تا دختر ایرانی حرف میزدم، گفتن دختر تو ساده ای، این آدمها به شدت نژادپرستن. به شدت. 


ایرانیا ساده ن، یه مثالشو با جدی قدیمی و جدید زدم. ایرانیا کمتر میشه روشون حساب کرد چون یا ترسوئن یا میبینی طرف منافعش متناسب با کاری که باید برای تو بکنه نیست و فرار میکنه.

ولی غربیا کلا سیستمشون فرق داره.

چینیا وحشتناک ترن.

همکار چینی ما کل حرفاش اینجوریه: ژآ ژا ژآ ژآ ژآ ژا ژا ژا یعنی بلد نیست حرف بزنه، بعد همیشه میگه چین یه روزی کل دنیا رو تصاحب میکنه!


مردم خاورمیانه بیچاره ن، برای همینه هوای خودمون رو توی دانشگاه و بیرونش خیلی نگه میدارم.



یکی از جذابیتهای گربه توی خونه اینه که وقتی میای خونه، سیبیلاشو شونه کرده و دم در منتظرته که بری ماچش کنی.

من عاشقققققققققققق اینم.

  • Blah Blah Blah Girl

امروز به این ایرانیا خیلی کمک کردم :) خیلی دلشون گرفته از بابت نژآدپرستی این آدمها.

داشتن میگفتن خوبه تو هستی، خوبه تو خوب کار کردی و ما اومدیم بعدش، اگه ما اول میومدیم چه خاکی میریختیم سرمون؟ خوبه ما دو تایی اومدیم و با تو سومیشیم.

بهشون نگفتم که قبل اومدنم استادم قسم خورده بود که ایرانی نگیره و خدا میدونه با چه بدبختی ای اینجا برای خودم reputation جمع کردم :) میگفتن که از همکارامون متنفرن چون همه شون حتی چینیا و خاورمیانه ایا نژآدپرستن.


بهشون کلی وسیله جدید دادم و گفتم نباید ناراحت باشن، باید تلاش کنن و بجنگن تا که سری توی سرها بشن.

:)

خیلی خوشحالم بابت امروزم :)


حالم هر روز داره بدتر میشه :)))) فیزیک بدنم داره بیشتر افت میکنه.

باید به emergency contact م پیام بدم بگم اگه بهت زنگ زدن که بیا این دخترو جمع کن تو اعتنا نکن!!! اصلا محل نذار! من خودم خوب میشم!

  • Blah Blah Blah Girl

مثلا یکی از اخلاقاش که خیلی دوست دارم

اینه که

کاملا میفهمم که گرفتاره

گاهی وقتا میگه مثلا دختر، دارم رانندگی میکنم، بین مثلا 4 و یازده شب زنگ بزن.


و من کلی ذوق میکنم که وای خدا وقتشو بهم داده :)


ولی اون یکی جدی قبلی بیچاره، میدیدی مثلا یه بار گفت همین الان کارم تموم شد و دارم میرم خونه، توی راه زنگ بزن، با اینکه اولین فرصت و وقتی که بچه خالی داشت همون بود، ولی بهم برخورد، چون احساس کردم یه جوری داره حالیم میکنه که تو به درد حرف زدن توی راه میخوری و بیشتر ازین ارزش نداری. در حالی که کار جدی قدیمی خیلی باارزش تر از جدی جدیده.

ولی کار جدی جدید برای من باارزش شد و قدیمیه نه.

چون اولا این وایتها هیچوقت سعی نمیکنن ثابت کنن که تو براشون مهم نیستی. اینا اگه نخوانت، خب باهات حرف نمیزنن. برعکس ما ایرانیا که از هر حرفمون مخاطب باید هزاران بار فکر کنه که الان چه منظوری داشت. در نتیجه این وایت ها (به قول بچه ها حرومزاده ها) و هر ادمی که توی کالچر اینها بزرگ شده، بلده خودش رو sell کنه. اینا ی گه رو بخوان بهت بدن کلی کلاس میذارن و کلی بهش ارزش میدن. ایرانیای بیچاره از زندگیشونم بگذرن بلد نیستن اونو sell کنن حتی اگه توی مارکت باشن و به قول بابک پول شویی کنن. برای همین بود که همینو چند هفته قبل به جدی قدیمی گفتم که تو یه کار خوب میکنی، ولی بلد نیستی چطوری انجامش بدی و مخاطب فقط حس رنجیده خاطر شدن بهش دست میده. در کل ایرانیا کارشون درست تره و قابل اعتمادن ولی خب نحوه رفتارها فرق داره دیگه.

برای همینه که من یه تار موی انداخته بابک رو با هیچ کانادایی یا وایتی یا امریکایی ای عوض نمیکنم. یا حتی محمد رو.

چون اینا متفاوتن. عشقی که یه پسر کار درست و ساده و مهربون و باهوش مثل بابک بهم میده واقعا برای من باارزشه. هیچوقت منت نمیذاره سرم، هیچوقت منو بی ارزش نمیکنه، هیچوقت کلاس نمیذاره. بین ایرانیام ازین ادمها که هی خودشونو لوس میکنن پیدا میشه یکیش همون اقاهه هست که توی ونکووره. ولی ادمایی مثل بابکم هستن. دیشب داشتم بهش میگفتم که واقعا بهتر از تو پیدا میشه؟ من هرگز ندیدم تو برای خریدن چیزی یا کمک کردن یا دادن چیزی یه کوچولو حتی منت سرم بذاری.


  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

یه آقایی هست

همون جدی جدیدم


حقیقتش یه پسری بود

که از وقتی من اومدم کانادا میومد منو رصد میکرد روی لینکداین و میرفت


یه روزی (فکر کنم یه سال قبل اینا) با هم پیام رد و بدل کردیم


کارش بهم هیچ ربطی نداره سر هم از کارش در نمیارم و یه روزی قراره بشینه برام حرف بزنه که بفهمم کارش چیه.


فکر کنم حدود نه ده ماه قبل بود که یه بار همدیگه رو دیدیم، و واقعا فقط همدیگه رو دیدیم و به همتون قول شرف میدم که هیچ اتفاقی نیفتاد


یه پسر بلانده، امریکاییه


همیشه با زبون نرم و مهربون (ولی جدی) بهم میگه که من هیچ وقت به کسی که نمیشناسمش نزدیک نمیشم.


بهش همیشه میگم که خب من که تو رو خوب نمیشناسم! با اینکه کلی اطلاعات توی اینترنت داری ولی من نمیشناسمت!

خود خودتو نمیشناسم!


بچه ها توی هر شرکتی فقط یه نفر سمت اون رو داره، فقط یه نفر :)


احساس میکنم ازدواج کرده و بچه داره (چون همونطور که گفتم 14 سالی بزرگتره ازم و اگه مجرد باشه غیرعادیه مخصوصا برای اینکه که تا اولین بار کیرشون راست میشه میرن فوری زن میگیرن) ولی حالا یه سری چیزای مشکوک داره توی زندگیش

یکیش اینکه تنها زندگی میکنه

دومیش اینکه به جز وقتایی که واقعنی سرش شلوغه و مثل خر توی گل گیر کرده وسط کار، توی تمام مواقع قابلیت اینو داره که باهام صحبت کنه یا چت کنه یا هرچی، روز شب نصف شب صبح زود فرقی نداره.


میدونه که من بلد نیستم دروغ بگم و میدونه که دوست پسر دارم، ولی خب یواشکی سرک میکشه.

باهوش و باتجربه و شیطونه


دیدین اونایی که یه بار ازدواح میکنن و گند میزنن و میخوان دوباره ازدواج کنن که بهتر بسازن زندگی رو؟ توی اون تیپه.


چشماش ابیه و موهاش تقریبا طلاییه. من خوابیدنم با این پسرا نمیاد بدبختی. پسری که دوست دارم بهاش بخوابم باید سیا میا باشه (سبزه و قهوه ای) و خنگول و بینی بزرگ و مهربون باشه.


من قیافه خاورمیانه ای دوست دارم مخصوصا قیافه ایرانی.


این پسره هیچیش شبیه ایرانیا نیست :(


ولی هم جدیه، هم مهربونه، هم دوست داشتنیه، هم نازه، هم آدم بزرگه، هم وقتی صحبت میکنه من خیلی حساب میبرم و ساکت میشم. هم دوسش دارم :) اصلا از خودش حرف نمیزنه و هیچوقت خودشو پز نمیده ولی خب گفتم که، توی هر شرکتی فقط یه نفر مثل اون هست و شما میدونین اون یه نفر کیه :)

:)

  • Blah Blah Blah Girl

دوست پسر من ادم حسابیه همونطور که گفتم

ولی هیچییییییییی به تخمش نیست.


همیشه میگه

میگه بابا اولا که باید هکت کنن که فیلمتو با دوربین لپ تاپت ثبت کنن


بعدم اصلا ضبط کنن! خب که چی؟ به جهنم. والا اگه منو در حالی که یه ریز چایی میخورم و حرص میخورم سر مقاله و پایان نامه میخوان ضبطم کن بذار بکنن!!


این خرعبلات رو همکارام که هیچییییییییی سر ا کامپیوتر در نمیارن و شرح فیلسوف بازیاشون رو قبلنا نوشتم که برای ری استارت کردن یه کامپیوتر، به جای کلیک روی ری استارت، دستشون رو به مدت 5 دقیقه روی دکمه پاور خود کیس کامیپوتر میذارن انجام میدن.

و دوستای ایرانیم


جالبه دختره فرق کات با کپی رو نمیدونه

دفاع رو با بدختی انجام داد چون بهش پاسی نمیدادن

فرست یر ریپورتش رو گند زد و ابروی همه رو برد

سمینارشو تا مرز افتادن رفت

بعد الان اومده میگه مراقب باشین گوگل داره همه چی رو صبط میکنه!

بابا به تو چه؟! 

بذار بکنه.

اتفاقا ادمای پرافشنال به تخمشون نیست این چیزها.


من به جز دوست پسرم دو تا رفیق امریکایی دیگه دارم


یکیشون از من 14 سال بزرگتره

دنیا به تخماش نیست!

اصلا هیچی واسش مهم نیست


بچه ها راستی، چند ماهه که یه جایگزین جدی پیدا کردم :) یعنی یه جورایی شد :)

بچه ها قیافه ش واقعنی کپییییییییییییییییییی جرویس پندلتونه :) نازه :) مهربونه، سنگینه، خیلی جدیه ولی میشه از سر و صورتش بالا رفت. هم خیلی ازش حساب میبرم هم خیلی میتونم انگولکش کنم :) یه جورایی یه سری اخلاقاش شبیه جدیه، ولی مهربونه خیلی و ضمنا خیلی باتجربه و حرفه ایه. من از جدی همش میترسیدم و همش استرس میگرفت منو، ازین آدم هیچ ترسی ندارم و بسیار نازه :) بعد ازین به جدی قبلی میگم=گرگ زاده سر همون قضیه که به شهرستانیا گفت گرگ زاده

به جدی جدید میگم جدی جدید :)

  • Blah Blah Blah Girl

یه هفته هست

که یه Flu ی وحشتناک گرفتیم ما سه نفر

و داریم میمیریم همه مون.

رفتم داروی گیاهی فروشی و سه جور دارو گرفتم


و روزی شاید بگم 30 لیوان چایی و لیمو و عسل میخوریم.

خوبی داشتن هم خونه ای اینه که وقتی مریضی تنها نیستی مخصوصا اگه هم خونه ایت مهربون باشه، من یه فرشته دارم.

بدیش به اینه که اگه اون مریض بشه تو رو هم مریض میکنه چون ما همش با هم صحبت میکنیم :)))))

جالبه که توی این مدتی که داشتم میمردم

یه امتحان زبان دادم

دو تا مصاحبه کاری داشتم برای آینده شغلیم :)

اتفاقا آدم توی اوج فشار بیشترین و بهترین بازدهی رو داره! :)


ولی دارم میمیرم


کبود شدم اینقدر سرفه کردم.


میرم بیرون سرفه میکنم که کسی اذیت نشه و بدتر میشم و برمیگردم

کاناداییام خیلی سوسولن

اگه خودشون بخوان سرفه کنن کسی نباید چیزی بگه

اگه ما بخوایم سرفه کنیم فوری حرومزاده بازی درمیارن

منم حالشونو میگیرم :)

چون خیلی پررو هستن


نمیدونم تا کجا نوشتم


تشابه درون تشابه بیرون میاره


ساینس یه بدی ای که داره

اینه که

آدما رو کسخل میکنه :)


اونایی که علوم پایه میخونن معمولا خودشون رو باهوشتر از بقیه میدونن حتی اگه دانشگاه ازاد علی اباد کتول خونده باشن

و همین باعث میشه که معمولا با نوک بینی بخورن به زمین گرم.


یکی از همین همکارامون که گفتم

همش میگفت من نابغه م، من فیلسوفم، من بهترین ادم کره زمینم، من دانشمند، از ریسرچ های قبلیش که هیچ مقاله ای نداشت، اینجا اینترنشیپی که میدن برای بچه های لیسانس بر اساس معدله، یعنی اگه معدلت 75 از صد باشه که همانا 15 از بیست ماست در جا اینترنشیپ میگیری اونم توی امریکا! مثل بورسیه ها و سهمیه هایی که توی ایران الکی پلکی پخش میکنن، اینجام بهت اینترنشیپ میدن بری امریکا پولشو خرج کنی برای اینه که میگم همه دولت ها فساد دارن، تو بعضیا سیاستشون یکمی محافظه کارانه تره و بیشتر به فکر مردمن مثل کانادا و اروپا و یه سری جاها هم که توی اون وضعیته مثل کشور ما.


جالبه که توی این مصاحبه های کاری هیچ کس ازم نپرسید که مثلا این مقاله هات درباره چین.

یا چند تا مقاله داری

من از اولم مقاله به تخمم نبوده و نیست و نخواهد بود چون مقاله چسکی که به درد کسی نخوره به درد عمه آدم خیوره. منتها دیگه وقتی یه شتی یه جایی عرفه دیگه مجبوری مقاله بدی چون با همین مقاله ها پذیرش گرفتم.


یکی از دخترا اخیرا کارش منتشر شده

اینطوریه که استاد اسم پسر ایرانیه رو نوشته اسم دوم با اینکه هفتاد درصد کار رو اون انجام داده و اسم دختره رو گذاشته اسم اول


اینم از برابری در کانادا.


بعد اومده نشسته جلوی همه با قد 140 سانتی متریش

میگه من آخر هفته این هفته هیچ کاری نکردم

میدونین چرا؟


چون مقاله دارم! 


پاهاشو انداخته بود رو پاهاش و فخرفروشی میکرد


ته ذهنم داشتم به اون پسر ایرانی فکر میکردم که بیچاره این پروژه رو تموم کرد و رفت و یه دختر کسخل اومده بدون دست زدن به یه دستگاه و یا مواد ازمایشگاهی ادعا میکنه که مقاله مال اونه. خیلی زور داره. ولی کاریش نمیشه کرد.


همینه که اینجا نمیمونم دیگه!

همین برای گرفته شدن کامل حال استادم کافیه.


خلاصه

یکی از پسرا هی میگفت من بهترینم


یادمه منو مسخره میکرد که تعداد گروپ میتینگهای ارائه شده تو زیاده چون تو خنگی، من سالی یه گروپ میتینگ میدم و اونم عالیه! خودشم به خودش میگفت عالیه :)))) کسی بهش نمیگفت.

در حالی استادم چون کلا علاقه داره من برم جلو هی ارائه کنم حرف بزنم برای همین همش منو اساین میکنه به ارائه دادن


آقا بچه ها

قربون خدا برم


این پسره سال 4 دکتراشه


مقاله دومشو تازه فرستاده بود برای سابمیت


دو روز قبل خبر ریجکتیش اومده :))))) 


خیلیییییییییییییییی باحال بود!


خیلی


یکی دو تا از بچه های سال بالایی بهش گفتن ببین داورها به کسخلی تو نیستن


کارت چرت باشه رد میکنن


همش میگفت نه من بی نقصم استاد کاملم


و به فاک رفت!!


عاقبت کسی که هیچ عرضه ای توی زندگیش نداره هب جز دانشجو شدن و پز دادن دانشگاهش و چپ و راست نوشتنش همه جا که من درس خوندم درس خوندم (آخه دانشگاه ما گهی نیست آخه :)))) همینه :)


خلاصه کلی بهش میخندیم :)



  • Blah Blah Blah Girl

اگه پستهای سه سال و چهار سال قبلمو میدیدین


که اون موقع ها انسانی به نام میثم نجفی خیلی میخوند پستهامو و همینطور سجاد معمولی خودمون


یادتون میاد درباره کانادا مینوشتم؟ اینکه میخوام بیام کانادا؟


سه چهار سال گذشته

حقیقت اینه که انتظار خیلی چیزها رو داشتم ولی هیچوقت فکر نمیکردم اولا مردم کانادا اینقدر نایس و مهربون باشن، در ثانی فکر نمیکردم خیانت اخلاقی اینقدر زیاد باشه بین خانواده ها توی کانادا. این دو تا متحیر کننده ترین مسائل منن.

  • Blah Blah Blah Girl

بدنم به محیط جدید عادت کرده



یکی از مسائلی که این روزها خیلی درگیرشم


نوشتن مقاله هست


نمیفهمم مفهوم مقاله چیه!

مثلا مقاله بنویسی که چی بشه؟


اون گلوبال دایرکتور یکی از بزرگترین شرکت های دنیا (جهارمین) توی رشته م که اومدم دیدنم، بیشتر از لیسانسن نخونده.


هر آدمی رو که دیدم که آدم حسابی شده بیشتر از لیسانسن نخونده

ترامپبه زور دیپلم گرفته

من اصلا ندیدم آدم حسابیا بین تحصیل کرده ها بوده باشن مگر ایران باشه که اسم "دکتر" "دکتر" مهمه.

من هر بار با صنعتیا صحبت میکنم میبینی اصلا ادم روش نمیشه بگه من پابلیکیشن دارم.

درسته برای ریسرچ جاب ها و این خزعبلات پابلیکیشن هات مهمه، ولی بازم توی کانادا با کانکشن ادم برمیدارن.


به تجربه ت بیشتر توجه میکنن تا به پابلیکیشن هات

بابک یه مقاله هم نداره


اصلا واسش مهم نیست کجا درس خونده و به قول خودش اصلا نگاه هم نمیکنن که تو فوق لیسانس داری.


همه چیز به اون تجربه ای بستگی داره که تو داری.

نمیدونم این خزعبلات چیه سر ما رو باهاش گرم کردن.


یه مدته

عادت کردم به زندگی با کاناداییا


این ایرانیا (ما ایرانیا) یه اخلاقی داریم

مثلا

دختر ایرانیه دیروز و پریروز توی تلگرام بهم پیام داده که واییی خدا سوال دارم کمکم کن

بهش رفتم کمک کردم

میگه آره دیگه دیدی از اول خودمم درست گفتم!

کسخل تو از من بزرگتری

چرا اینقدر تو کسخلی؟!

تو بلد نیستی یه فایلو باز کنی به زودی دخلتو استاد میاره. استاد سه چهار بار دخلشونو اورده جلوی جمع.


کاناداییام مشکلات خودشونو دارن ولی کم حاشیه ترن. ولی دیوونگی های خودشونو دارن هم دختراشون هم پسراشون

یکیش همون که اون دختر 18 ساله هه که توی سن رشده و فکر میکنه هزار تا مریضی داره 4 ماه تمام هر هفته اشغالامو بیرون میذاشتم و میومد به صورت انتخاب شده نایلونهای سیاه منو پاره میکرد و اشغالاشو میریخت توی خیابون که فردا صبحش تا نیم ساعت اونجا مشغول باشم.


ولی در کل این مدل کسخلی این آدمها رو دوست دارم

اینکه مثل کسخلا تو هر سنی مست میکنن

سه ساعت آماده میشن لباس بپوشن

بعدش میرن بیرون که پز بدن


بعدش برمیگردن

کلا در یه فازی از جهل به سر میبرن که آدم حال میکنه میبینتشون.


یه جورایی تمام فانتزیای دوران بچگی تا الانم با کمک این ادمها براورده شده.

دیگه فانتزی هم خونه ای ندارم.


و اینکه 

به خاطر بودن با همین هم خونه ایا هست که اطلاعاتم همیشه آپدیته درباره کانادا

یه سایتی هست

اسمش هست tumblr


میری توش مینویسی و میخونی

وبلاگ نویسیه


مثل سایتهای ما نیست تقریبا

ملت شو اف دارن پز دارن عمدا باید لایکشون بزنی ولی مثل ما تهی نیستن نمیان بگن دوست گرامی شما رو دنبال میکنم منو دنبال کنین.


کلا کارهای خز و چیپ کمتر سر میزنه.

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

لحن صدا و ادبیات این بابک دقیقا شبیه مرد فانتزیامه

دیدین یکی فاصله سنی مناسب رو داره، بالغه، مهربونه، صداش مهربونه، بلوغ داره؟

بابکمه!

سر صبح وقتی صداش رو ادبیاتش رو میشنوم تمام دنیام رنگی رنگی و گل منگولی میشه :)

  • Blah Blah Blah Girl

یه مرد ایرانی هست

که ازدواج کرده و در حال طلاقه احتمالا یا طلاق عاطفی یا حالا هر چی


خیلی با من قایم موشک بازی میکنه و اصلا بی خبر نمیمونه و خیلی سراغ میگیره


احساس میکنم لانگ ترم پلنینگ داره و میخواد فعلا اینکارو بکنه که من هی کنجکاوتر بشم تا اونو بعدش با اشتیاق بپذیرم


احمق نمیفهمه که من دوست پسر دارم.

:)


نمیدونم چرا ادمها یا شاید ایرانیا این مدلین


بابا تو فقط خودتو ضایع میکنی و شورشو درمیاری


شایدم چون یه استان دیگه هست اینطوری میکنه.

  • Blah Blah Blah Girl

بچه ها

بابک چند روز قبل به حرفی بهم زد


که منو تکون داد!


و اونجا بود که متوجه شدم این پسر چه جهان بینی قشنگی داره


داشتم بهش میگفتم که میخوام خودم کار کنم و حقوقم ازینی که هست بیشتر بشه که بتونم بهتر زندگی کنم.

گفت یادت نره یه چیزی

همه ما روزهای سخت داشتیم

و یکی دستمونو گرفته


من دستتو میگیرم اگه یه روزی کمک بخوای و نتونی حلش کنی

بعدش تو قوی میشی 

و به بقیه کمک میکنی.

چطوره؟


بچه ها کف کردم!


گفتم دقیقا مرد من این آدمه.

این آدم بسیار باشخصیت هست و متفاوت از هر مردی هست که تا الان دیدم. تابحال ندیدم یه پسری اینقدر دلش و فکرش بزرگ باشه و بدون اذیت کردنم بخواد اینقدر کمک نه. هرکس رو دیدیم یا خالی بند از آب دراومد و دروغگو و یا بلاخره یه ضعفی داشت.

البته هرکس اندازه شعورش رفتار میکنه

شعور این پسر منو عاشق خودش کرده.

هر روزی که میگذره بیشتر عاشق شخصیت این آدم میشم.

هر روز :)

  • Blah Blah Blah Girl