خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

۸۱ مطلب در ژانویه ۲۰۱۸ ثبت شده است

:))))

بچه ها! خوشحالم!

  • یه آدم

بیست ساعت دیگه :))))

  • یه آدم

سلام صبای جدید (جولیا پندلتون نه)

عزیزم چشم.

همه رو میگم.

لطفا شنبه صبح به وقت ایران یادم بیار.

مینویسم همه چی رو درباره اپلای.

  • یه آدم

فردا :)))))))

  • یه آدم

دو روز بعد قراره با هم رابطه برقرار کنیم :)))))))))) بچه ها :)))


خیلی خوشحالم یه جورایی

من نه واسه محمد نه واسه دراز همچین اشتیاقی نداشتم که با این دارم.


تازه دیشب بهش گفتم که با آدم دیگه در ارتباط بودم. یکمی دنیاش به هم ریخت ولی بعدش فوری گفت (یعنی اصلا نذاشت به ده ثانیه بکشه) اشکالی نداره. اینم بخشی از پروسه رشد تو هست و حتما برات لازم بوده که اینکارو کردی. ولی بچه ناراحت شد :(( ولی خب من بهش تعهدی نداشتم و رابطه ای نداشتم. و تازه اونوقتا بحثم باهاش کرده بودم و کلا جوابشو هم نمیدادم.

دوسش دارم!

خیلی وقته دوسش دارم!


بچه هااااا

ازش خوشم میاددددد


یه سال و خورده ایههههه



راستی

خبر دارین که من تا الان اندازه دو برابر یه فوق لیسانس کار کردم؟ و کلی نتیجه و داده دارم؟ ولی خب میخوام بیشترم کار کنم که بادستای پر برم بیرون. البته پدرم دراومده ها. واقعا یه سال و یه ماه و خورده ای یه ریز کار کردم.


راستی

رفتم شنبه با هم خونه ایم کاموا خریدم

که ببافم!

نه که به صورت جدی

به صورت تفریحی هر از گاهی برای خالی شدن مخ.


میخواستم یه شال گردن ببافم

هم خونه ایم گیر داد که یا پتو بباف! یا پیرهن کاموایی!!

گفتم اکی پیرهن کاموایی میبافم.


حالا براتون عکسشو میذارم یکمی که جلو بره. یه کاموای رنگی رنگی خریدم :))


  • یه آدم

دوستان و همراهان

قرار نیست نقد کنم خودمونو تو این پست


قراره عشقی بنویسم!!


من فردای اون روزی که رسیدم

در حالی که بدون سیم کارت و گوگل مپز و اینترنت وسط برف نیم متری و در حالی که هنوز میبارید (یه سال و یه ماه و چند روز قبل) راه میرفتم که برم کارت دانشجویی بگیرم! یه پسرو دیدم تو راه.

بهش گفتم عمو واسا!!!


گفت بلی؟!


گفتم من میخوام برم فلان قسمت، تو میشناسیش؟! گفت اره ولی ازینجا نمیره!

گفتم تو ایرانی هستی؟! اگه هستی فارسی صحبت کنیم که من بفهمم چی میگه (یکمی لهجه داشت ولی شبیه ایرانیا بود)

گفت نه! ولی خاورمیانه ایم!


خلاصه رفتیم و رفتیم

رفتم عکس گرفتم، کارت دانشجویی گرفتم، درهای اینجا مثل المان سنگین هستن و پدرم در میومد هر درو که باز میکردم.


خلاصه

این پسره کمکم کرد سین نامبر بگیرم، کارت دانشجویی بگیرم، سیم کارت بگیرم و...

بهش گفتم قرار بود هر کدوم اینا رو توی یه روز انجام بدم چون سیم کارت و اینترنت نداشتم. ولی همه رو انجام دادم!!


تو همه مراحل با من اومد تو

وقتی داشتم مرحله آخرو طی میکردم (آخرین جایی که باید میرفتیم) گفت مریم! الان دیگه تو به کانادا آشنایی، خودت اینو باید انجا بدی و من همینجا توی ماشین منتظر تو میمونم. اگه مشکلی پیش اومد بیا بیرون بهم بگو.

گفتم باچه چجم!


یادمه همون موقع شماره واتس اپمو ازم گرفت و یه ایمیل هم گرفت که ارتباطو نگه داره.

بعد اینکه کارم تموم شد به همون شکلی که روی یه پا وسط برف بالا پایین میپریدم که من کارام تمومممم شد! گفت اکی! الان کجا بریم؟! گفتم خونه!

آهان من حتی کارت بلیط اتوبوس نداشتم و تصمیم داشتم وسط برف و سرمای منفی فلان درجه پیاده برم همه رو  (عجب حماقتی)

خلاصه تو یه ساعت همه چی تموم شد

روز بعدش باز همو دیدیم و منو برد یه جای قشنگ تو یه شهر دیگه.

روز بعدترش باز منو برد یه جای دیگه

روز بعد ازون منو برد پیش صمیمی ترین دوستش که نشونش بده بهم.

همینجوری هر شب و روز منو جایی میبرد.

تو یکی ازین روزا

ازم اجازه گرفت، و بغلم کرد. و بوسید!


همینجوری رابطه هه ادامه پیدا کرد ولی با من سکس نکرد چون حس میکردیم زود هست.

روز بعدترش منو برد کلاب.

هر روز من کار کردم تا غروب، و غروبا ساعت 5 که کارای خودش تموم میشد میومد دنبالم. 

اصلا خونه م نیومد فقط تا دم در خونه میومد.

یه اخلاقی که داشت این بود که دستمو میبوسید.


چند ماه گذشت

چند بار با هم بحث کردیم

همینجوری دیدین با طرفت دعوا میکنی آشتی میکنی و... روال عادی طی میشه؟ تا که به هم علاقمند میشین؟

دور و بر چهار ماه بعد از آشناییمون

یه بار بهم گفت

مریم

I love you!


بهش گفتم چی؟


گفت من عاشقت شدم

تو منو دوست نداری؟!

گفتم بهش که

من ازت خوشم میاد

ولی به عشق فکر نکردم

گفت اشکالی نداره

پیشونیمو بوسید

دستمو بوسید

و رفتیم بچرخیم


همینجوری گذشت 


و گذشت


ده بار دعوا و آشتی کردیم


بارها بهش گفتم برو پی کارت

دوست ندارم!

ناراحت میشد و میگفت ولی من دوست دارم!!


بچه ها

بارها نرفتم ببینمش یا نذاشتم بیاد ببینه منو


پشیمون نیستم

ولی تو اون موقع اونفکرو میکردم


یادمه قبل از سفرش 

اصرار کرد ببینمش

یه بار دیدمش

ولی کلا حس و حالشو نداشتم چون مغزم خسته بود.

سفرشو رفت 

برگشت

و تا رسید

روز بعدش بهم پیام داد که من رسیدم! بهش گفتم مگه من نگفتم نمیخوام ببینمت؟! گفت اکی هست. تلاش میکنیم.

میدونین بچه ها

یه سال و دو ماهه که ازش خوشم میاد. بهش عادت کرد. بسیااارررر آروم هست. عصبی نیست. دوست داشتنیه. خیلی آرومه. برعکس من و بقیه ایرانیا هست. خیلی آرومه. عصبی نیست مثل دراز و محمد و جدی و بقیه.

دیشب اومد دنبالم و دیدمش

بهش گفتم بادوم، انگار تو رو سالهاست که میشناسم.

بعد یکی دو ساعت صحبت کردن (حساب کنین نه من از آزمایشگاه بیرون اومدم و تا یازده داشتم باهاش صحبت میکردم) بهم دوباره گفت

I love you, Maryam


و باز تکرارش کرد

و باز گفت

و باز گفت


و گفت که قدرمو میدونه و دیگه کوتاه بیا مریم یه سال و یه ماه و خوردیه من دنبالت راه افتادم دیگه بفهم دوست دارم.


دکتراشو گرفت

پاسپورتشو گرفت

کار پیدا کرده تو بیرون دانشگاه با یه پوزیشن عالی

همزمان پست داک رو شروع کرده بود ولی میره کار کنه.


یعنی میخوام بگم تو کشوری که پست داک به ندرت میدن به کسی این پسره همه رو گرفت.


با اون سن کمش و با اینکه فقط دو سه سال از من بزرگتره خیلی وقت قبل پاسشو گرفت و دکتراشو تموم کرده خیلی وقت قبل.


خیلییی باعرضه هست.


بهم گفت مریم.

اگه با هم میخوابیدیم اینجا نمیرسیدیم. آفرین به خودم و خودت که نذاشتیم تو این یه سال و خورده ای با هم رابطه ای داشه باشیم.

بچه ها!

دوسش دارم!

بهش علاقه دارم.


یادتون هست هر روز میومدم سه بار درازو فحش میدادم. اینقدر بی حس هستم و شدم بهش که تلفنشو هم جواب ندادم. خسته کننده هست.

ولی این بادوم ناز و دوست داشتنیه و من همیشه بهش حس خوبی داشتم.

حس هست دیگه.

بهش دارم.


دوسش دارم!

برای خودش خونه و زندگی ساخته.

باعرضه هست

آرومه

عقده ای نیست.


من دختر بیشعوریم مردها رو خیلی عصبانی میکنم اونم عصبانی شده ولی همیشه کنترل کرده خودشو و ضمنا از حرف خودش پایین نیومد!

هنوز بعد از یه سال و خورده ای بهم میگه دوست دارم. عوض نشد حرفش و دروغ هم نگفت. از اول هم نگفت که دوسم داره ها. 

اولا میگفت 

I am interested in you

بعد شد

I like you

ّبعد شد

I love you

خلاصه دوسش دارم!


  • یه آدم

دیروز با هم خونه ایم (دوستم) بیرون رفتیم

رفتیم بستنی زدیم و خیلی چرخیدیم.

خیلی حال داد

شبم wine خریدیم براش که بیاد بخوره ذوق کنه! به زور داشت میریخت تو حلقم که ببین چی خریدیم؟! یکمی خوردم و دیدم واقعا خوب چیزی خریدیم.

بچه ها من الان 4 تا دوست دختر دارم

که از هم جدا هستن.

دارم به این فکر میکنم که چجوری با اینا یه گروه بسازم.

یه دختر آلمانی هم بود که رفیقم بود ولی خب اون رفت المان.

وگرنه اون اولین و صمیمی ترین دوست من و خیلی اجتماعی هم بود.

نیست که کمک کنه.


این دوست دانشگاهم هست؟ گفتم عیننن سالی مک برایده؟

قدش

هیکلش

دغدغه هاش

حتی خونه و زندگیشون

پدر و مادرش

نحوه خجالتی فرم بودنش

بچه ها

کپیییی سال مک برایده

من یه سال و یه ماه و چند روز هست که اینجا اومدم و اینو از همون روزای اول شناختمش


یادمه وقتی شیش متر هوا داشتم میپریدم مثل جودی یه بار دیدمش توی راهرو و رفتم پیشش که تو سالی مک براید هستی؟! من مریمممممممممممم همین ده روز قبل رسیدم اینجا!

بعد جالبه که این شماره هیچ کدوم از بچه های افیس رو نداشت.

اولین بار من و این شماره رد و بدل کردیم و با دوست پسرش تی ایی میکردم بدون اینکه خبردار بشم!

هر سری میشستم سه ساعت تعریفش میکردم پیش دوست پسرش

یه روز!

بهم گفت مریم دوست پسرم میخواد بیاد اینجا پیش ما! الان! گفتم بیاد!! من لپام قرمز شد که الان با خجالتم چیکار کنم سالی؟ نکش خجالت میشناسیش!!!! اومد تو پسره و دیدم دوست پسر این آدم رو من باهاش یه ترممم تی ایی کردم! دقیقا مثل جودی غر زدم که کثافتتتت چراااااا به من نگفتی! پسره گفت والا هر سری اومدم بگم سا (سالی) تو گفتی این سالی خوشگل ترین و بهترنی و نازترین آدمیه که میشه پیدا کرد!! منم هر سری لبخند میزدم و میگفتم اکی این سری هم قسمت نشد!!!

دوست پسرشو خوب میشناسم خیلییییمممم با هم صحبت میکردیم

خلاصه عیننن سالی هست

مثلا من که باهاش دوست شدم دیگه کم کم شماره های بقیه بچه ها ازمایشگاه رو توی گوشیش ذخیره کرد

شروع کردیم با گروه دخترا سینما رفتن (وارد گروه دخترا کردمش، دخترایی که دوست بودم) بعد رفتیم خونه ش و دیدم خونه ش (الان البته درک میکنیا نه قبلها) عیننننن خانواده سالی مک برایدن!!

خیلییییی باحال بود!

همه چیش همه چیییششششش شبیه سالی هست.

حتی نحوه شوهر کردنش!

بهش همیشه به قصد مردم ازاری میگم تو بخشی از فانتزیای من بودی!! میگه وای واقعا؟ تو یعنی میخواستی یه دوست مثل من داشته باشی؟! 

بهش همیشه میگم الاغ! من فانتزیم بود!!! 

و حق و حقوقشو هم من میرم به زور میگیرم!

نمیذارم حقی ازش خورده بشه

واسه تی ایی هم حق جفتمونو با هم گرفتم.

جفتمون آفر گرفتیم که بریم اون یکی آفیس

ولی نرفتیم!!

چسبیدیم بغل هم نشستیم! 

هر روزم سه بار حداقل همدیگه رو بغل میکنیم و فشار میدیم.

اون بغلیه

منم هستم

دوست پسرش هر سری میومد میدید من دارم فشارش میدم!

:)))




بچه ها

یه چیزی بگم؟


شماها هم بخشی از فانتزیای من هستین!

هم نل (شل و پل گر احساساتی)

هم لی دراز بی تربیت (که واسه من یه نوت گذاشته تو وبلاگش و دیلیتش کرده)

هم صبا

صبا گاهی لج منو درمیاره، بیخودی حرص میخوره! 

هم ممدرضا هم خانم گل هم این پسره جناب دچار! سلام دچار!

هم کلنگ عزیزم :)))

خیلیاتون

سعید یگانه

فاطمه

الناز

سارا

خیلیای دیگه

فرانکککککککککککککک عشقمممممممم (که هر هفته یه بار دیلیت میکنه وبلاگشو!!)

فرانک میشه دو دقیقه وبلاگتو باز کنی من یه پیام بذارم! کار واجب دارم.

واقعا یه روزی دوست دارم همتونو جمع کنم یه جا ببینمتون

دوستون دارم!

نل!!

تو که میگی بیام پاریس شیرینی بدی

میدونی که ما توی آنتاریو یه شهر ده مانند به اسم پاریس داریم؟!


Paris_Ontario

و اینکه


اول دختره رو بنداز بیرون بعد ذوق کن.

نمیره ها

وبلاگتو خوندم و هنوز اریک توی ذهن من معما هست!

  • یه آدم

تجربه به من نشون داده

اگه میخوای مطمئن بشی که یه پسر تو رو دوست داره

یه چیزو بهونه کن و بهش بگو برو! نمیخوامت!

اگه تو رو بخواد

برمیگرده

خیلیم غد هستن و در نتیجه با غدی برمیگردن

ولی برمیگردن و سعی میکنن همه چی رو درست کنن.

بعد به من نگین چرا با این پسره سکس میکنی.


پی نوشت: من جزو معدوددد ایرانیایی هستم که اینستاگرام ندارم! خیلی خوشحالم!

  • یه آدم

دوستی که توی دانشگاه دارم (کاناداییه) دقیقااااااااااااااا شبیه سالی مک براید توی بابا لنگ درازه! یعنی سالی رو تصور کنین! دوست من همونه!

مثلا من فانتزی میزنم و تصور میسازم و داشتم بهش میگفتم که آره اتاق منو تو که رو به river valley از میشه، بعد اون زور میزد که تصور کنه! نمیتونست! من دقیقاااا جودیم و اون سالی هست. همیشه فانتزیم بود همچین دوستی داشته باشم! و دارم!!!

یعنی کپی سالی مک برایده ها اخلاقش! خودشه! و همو دوست داریم و گاه و بیگاه همو بغل میکنیم و قراره با هم سفر بریم از طرف دانشگاه برای همون کنفرانسه.

خلاصه عجیبه!

من دقیقااااااااا جودیم! ذوق زده میشم ذوق میکنم اونم عینن سالیه! عین خودشه!!!

دریمز کام ترو!

نمیدونم کی بابا لنگ دراز و جرویس چندلتون پیدا میکنم!


امروز کلاس شنا داشتیم

امروز جلسه سوم بود

بچه ها! یهو جرات کردم، و به مربیمون که یه دختر بود اینبار، گفتم میخوام برم عمیقتر! (عمیقترین جای استخر) قول میدی اگه رفتم زیر آب درم بیاری؟! گفت قول شرف میدم!

شنا کردم رفتم جای عمیقتر!! بچه ها غرق نشدم! نمردم! شنا کردم!!! یه جا تعادلمو از دست دادم و دختره کمکم کرد بازیابی کنم تعادلمو

و دفعه دیگه تونستم شنا کنم!

خیلی خوشحالم

خیلییییییییی


فکر میکردم قراره جرات کنم تا دو ماه آینده شنا کنم ولی اینطوری نشد.


یهویی شد!


تازه دوستم که باهاش شنا میرم بهم یه تکنیک یاد داد که بهتر برم توی آب و خودمم به یه دختر کمک کردم روی اب بمونه و همچنین بتونه از حالت شناور روی اب، روی پای خودش بایسته! 

خلاصه به هم چیز یاد میدیم

ولی این دختره خیلیییییییییییی بهتر یاد میده

اون پسره هم خوبه ولی این دختره معلم بهتریه!


خلاصه

خوش گذشت!


برگشتنی

با دوستم صحبت میکردم

بهم گفت مریم!

(خودش یه دختر ایرانیه و بسیار خوب هست و بعد نه ماه باهاش دوست شدم، از وقتی رسیدم میشناختمش) 

تو همش سعی میکنی یه توجیه پیدا کنی که بگی همه خوبن! تو ممکنه با آدمای آفیس یا دانشگاه همین فکرو بکنی درباره شون که بگذره روزا

ولی تو نمیتونی درباره آدمایی که قراره نزدیکتر بشن به تو همین فکرو کنی

تو خیلی اخلاقای گند میبینی از پسرای ایران (داشتیم درباره اونا صحبت میکردیم توی اون لحظه، داشت میگفت که توی اتوبوس یه پسر داغون ایرانی دیده و پسره به یه دختر کانادایی تیکه انداخته و... دوستم شوهر داره) ولی همش میگی گناه دارن تربیتشون همیه.

تو همش میخوای بعدا با شریک زندگیت اینجوری کنار بیای؟ هر گندی میزنه بگی اشکالی نداره گناه داره؟!


یه لحظه فکر کردم دیدم راست میگه!

پسرای ایرانی ای که اینجا دیدم تقریبا همه از یه پترن پیروی میکنن، همه بداخلاقن، همه گیر میدن، سر اسکایپ به مدل نشستن من گیر میداد یارو ولی خودش به تخمی ترین شکل ممکن میشست و حرف میزد، ولی من ساکت میموندم. همشون قول و قرار الکی میدن. و بعد هم زیرش میزنن. ولی من بهشون هیچی نمیگم. 

میدونین

نمیخوام بعد ازین هضم کنم رفتار این مدل آدما رو 

بعد ازین

یا وارد زندگی من نمیشن (که البته تا حد امکان وارد نمیکنم کسی رو) یا اگه قراره که بشن، یه چیزایی رو باید رعایت کنن.

من برای محمد هیچ خط قرمزی نذاشتم و اون همش میذاشت. البته محمد قول و قرار الکی نداره. محمد مرد هست. کونی نیست.

ولی کلا پسرای ایرانی، هر کسی که خواسته نزدیکم بشه اول منو تفتیش اطلاعات کرده (ازون کسخلی که اینجا یه مدت درباره ش مینوشتم بگیر تا این پسره تا یه پسر دیگه، البته یه پسر ایرانی ما داریم توی دانشگاهمون که ازم خوشش میومد، اون واقعا باشخصیته، تفاوت فرهنگی داره با کاناداییا ولی پسر ایرانی خوبیه) یا اگه قراره بشن باید یه چیزایی رو رعایت کنن

بدهکار بابای مردم که نیستیم

هیچوقت از ذهنم نمیره به خاطر نشکستن دل/اذیت نکردن یا هرچی که فکرشو بکنی، برای این یارو جدی، چقدرمن الکی منتشو میکشیدم که دلش نشکنه یا ناراحت نشه. الان خیلی خنده م میگیره. ناراحتم میشما چون غرورمو برای آدم بیخودی له میکردم.

یا برای هین محمد اسکل.

یا برای دخترای ایرانی حتی.

با کاناداییا هم اوایل یه جورایی خیلی گرم تر حرف میزدم از الان ولی اون اوایل بود و باید شناسایی کنی دور و بریاتو و اولش نمیشه با اخم و تخم شناسایی کرد بقیه رو، شناسایی یعنی شناختنشون.

ولی الان هیچی مهم نیست.


در کل، این حرفشو میخوام آویزوون گوشم کنم.

  • یه آدم
سلام بچه ها
مرسی به خاطر نظرات قشنگتون

میدونین
اکثر مسائلی که من و این دختر هم خونه ایم صحبتشو میکنیم درباره امریکا (و اینکه چجوری غارت میکنه دنیا رو) و انگلیس و مردم first nation و تبعیض نژادی و یا وضعیت همین همجنس گراها توی جهان و یا مثلا چجوری کاردستی درست کنم هست.
دوستیم
دوست
و جفتمون از داشتن هم خوشحالیم

من چند وقت قبل موقع تماشای بلک میرر
اونجا که اون پسر خوشتیپه که توی baby driver هم هست، نقش بازی میکرد
داشتم خودمو میکشتم براش و به دختره میگفتم دور دور میبینی چقدررررر خوشتیپه؟ 
میگفت دوست دارم بگم خوشتیپه ولی متاسفانه چنین سنسوری در بدنم ندارم!

من کامبیز حسینی رو میگم نمکه قیافه ش، میگه یعنی چی نمکه؟

میدونین

ولی خب پرسونالیتی طرف و اخلاقشو و اینا براشون جلب توجه میکنه


جالبه
زندگی به تو اون چیزی رو میده که میخوای
من همیشه دوست داشتم و دارم که توی زندگیم اینقدر چیزای جدید و تجربیات جدید داشته باشم که درس خوندنم بشه یکی از دست آوردام نه همه ش.
و همین داره میشه.

زندگی پر از تجربیات تلخ و شیرینه.

اصلا تابلو نیستن این آدمها مخصوصا لزبین ها و دوجنسه ها.


باهاشون بیرون که برین میفهمین فقط ما ایرانیا تابلوییم چون همش سرمون به کار بقیه هست تاخودمون (و بقیه خاورمیانه ایا)

والا!


دو روز قبل
یکی از تی ای های یه کورس دیگه اومد پیشم
گفت مریم! دیروز یکی از بچه های کلاسم داشت میگفت یه دختری تی ایم شده به اسم مریم که بایوفیز کم میخونه
و دو ساعت ازت تعریف کرد و اینکه تو چطوری کمکش کردی که بفهمه چه رشته ای رو دوست داره
چون اینا سال اول فقط Science میخونن و شیمی ریاضی فیزیک ندارن و همینطور زیست
از اخرای سال دوم کم کم تصمیم میگیرن که شیمی یا فلسفه یا چیز دیگه بخونن.

و این دختره (کاناداییه) کمک میخواست و من خیلی سعی کردم کمکش کنم.

بچه ها به هرکی کمک کنین نتیجه شو میبینین. برای دیدن نتیجه کمک نمیکنم ولی منظورم اینه واقعا این جمله درسته که تو نیکی می کن و بنداز تو دجله.
:)

تو نیکی می کن و در دجله اندازه
ولی من این تو نیکی میکن و بنداز تو دجله رو از روزنامه امروز، قبل از سال 80 ایناو قبل ازین که سانسور بشه و تعطیل بشه یادم مونده :))) از روزنامه سلام و روزنامه امروز خیلی چیزا یاد گرفتیم من و خواهرم و حتی روزنامه ایران قبل ازینکه راستی بشه.

خلاصه زندگیه :))
  • یه آدم