خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

۶۰ مطلب در اکتبر ۲۰۱۷ ثبت شده است

امشب هالووینه


من و هم خونه ایم قراره ازین کاستوم های مخصوص هالووین بپوشیم


من میخوام ازینا درست کنم


میخواستم لباس غاز یا خرس! بپوشم، نداریم!


در حال حاضر گربه و گوزن داریم تو خونه، که من گوزنه رو بیشتر دوست دارم:




خیلی خوشحالم!


خیلی!


امروز هر جا که رفتم بهم شوکولات و شیرینی دادن!


رفته بودم با ادمین های (خانم هستن) دپارتمان های دیگه صحبت میکردم (و با منشیها)

بهم گفتن مریم! تو اولین هالووینتو قراره تجربه کنی!

گفتم بله! و از خوشحالی دیشب خوابم نبرده!


گفتن بیا تو!

رفتم کلیییییییییی بهم شیرینی و اسمارتیز و شوکولات دادن


گفتن چون تو اینقدر اشتیاق داری مام اینا ور بهت میدیم!



تو همه اتاقا نفری یه جعبه شیرینی گذاشتن برای پذیرایی


ما شیرینی و شوکولات خریددیم برای خونه

چون امشب بچه کوچولوها میان دم درها و شیرینی میگیرن


خلاصه دیشب از هیجان خوابم نمیبرد


خیلی تربیت این کاناداییا توام با ریلکسی و گل و بلبلی بوده...


من تو فیلما میدیدم که هر اتفاقی اعم از شادی و دعوا و غم و جشن که میفته این کاناداییا میگن بیا حالا یه دونات بخور!


دقیقا اینجورین!


اینکه فیلمای ترسناک نمیبینن!!!


میترسن!



اینکه سر دونات ممکنه حسودی پیش بیاد! ولی تو اگه 40 تا خونه یه میلیون دلاری بخری شاید واقعا حسودی نکنن بعضیاشون!



ازین نظرات کانادا برای تربیت بچه عالیه



ولی خب از طرفی کیفیت آموزش پایینه

یعنی یه چیزو خوب یاد میدن

ولی کم یاد میدن و عملا یاد نمیدن هیچی که بچه ها شاد باشن.


و بچه وقتی فوقشو میگیره هنوز هیچیییییییییی بلد نیست با اینکه کلی شهریه داده و دولت هم بهترین رفاه رو براش گذاشته...



ولی من صد در صد کانادا رو به کشورای اروپایی مثل المان ترجیح میدم (درباره فرانسه و سوئد و نروژ و سوئیس فنلاند و دانمارک نظری ندارم! گرچه شبیه المانن کم و بیش) و همینطور به ایتالیا و اسپانیا ترجیح میدم.


+


امشب قراره برف بیاد!


من دارم لحظه ها رو میشمرم برای اولین برف!


ظاهرا من تنها آدم توی کانادا هستم که منتظره برف بیاد که بپره بیرون بازی کنه!


:)


اینجا از برف خسته میشن (خود کاناداییا برفو دوست دارن، غیرکاناداییا و اونایی که وایت کانادایی نیستن دوست ندارن)


:)




  • یه آدم

ببینین دوستان

من خودم میدونم که عوض شدم


قبلنا امکانننننننننننن نداشت (مگر وقتایی که میخواستم به جدی بگم "غلطططططططططط کردم، گهههههههههه خوردم قهر نکن") که من اینقدر بد بنویسم.


ولی الان داره اتفاق میفته


دو تا دلیل داره کار بد من:

1. آدم به حد زیادی رک میشه، دیگه ترجیح میدی دل یارو رو بشکنی و باهات بد شه ولی یه چیزی یادش بدی یا تجربه تو منتقل کنی

2. زندگی تو اینجا خیلی شیرینه، ولی گاهی فشر هم زیاده. برای من که میخوام بدرخشم و اوج بگیرم و هر روز موفقیتم بیشتر شه این وضعیت بدتره. 

الان میفهمم اون بیچاره های وال ستریت چرا اینقدر سکس میکنن! من تو همین وبلاگ کلی اونا رو سرزنش کردم و گفتم که از گرگ وال ستریت نفرت دارم. کارشون رو تایید نمیکنم ولی در کل ترجیح میدم دهنم رو ببندم. گاهی فشار زیاده، مثلا وقتی مینویسی فشار نیستا روت، ولی وقتی میبینی میتونی فشرده کار کنی و از بقیه زندگیت لذت ببری ،خب همونکارو میکنی و فشار میره بالا.

زندگی منم همینطوره.

من عوض شدم.


دارم به همتون آگاهی میدم، اینجا چون وبلاگه و یه جورایی حریم خصوصی، دهنم اینجا چفت و بست نداره.

من هر ترم استاد 200 تا دانشجوی لیسانسم

هر سه ماهم استادم یه دانشجوی جدید میاره و میگه مریم اینا رو تربیت کن، میدونین چرا؟

چون میدونه صبر ایوب من موقع درس دادن زیاده

ما دخترایی تو گروه داریم که هیچ کس باهاشون حرف نمیزنه

ولی استادم تربیتشون و یاد دادنشون رو داد بهم و ازم خواست تربیتشون کنم. 

کار وحشتناکیه

طرف فکر کن کانادایی-اروپاییه

کل عمرشو قلدری کرده

الان تو با این لهجه و قیافه و ریخت غریبه باید بهش کلی مطلب جدید یاد بدی، هیچ بک گراندی ندارن نسبت به رشته، کل عمرو فقططططططططططط رفتن کلوب و سکس کردن و همین و همین.

تا تهشم فقط به این فکر میکنن که یه تیکه ای چیزی بندازن و بپیچونن و برن

من با اینا سر و کار دارم

حالا اینا مال آزمایشگاه ما یا ازمایشگاه بغلین

تو نمیتونی به استاد بگی نمیتونم!

من 

قبل ازینکه اموزش دادن به اینا رو شروع کنم، این دخترای قدیمیتر و اعضای قدیمی تر ما اومدن گفتن نهههههههههه مریم ما یاد میدیم به اینا!!! یه ساعت با این دخترا حرف زدن و رفتن! کلا رفتن!

دانش این اعضای جدید هیچ ارتقایی پیدا نکرده مگر اون چیزایی که من با بدبختی یادشون دادم.


هر چیزو هم صد بار باید بالاسرشون واسی

چون یا الکی حرف میزنن

یا دارن تیکه میندازن...

یا دارن چرت و پرت میگن

یا میخوان آمارتو دربیارن که ببینن با کی میخوابی شبا.

یعنی باید همش حریم رو حفظ کنی و مودب باشی و همزمان بهشون چیز یاد بدی

وقتی مثل آدم بزرگا رفتار میکنی ،مسئولیت بیشتر میاد گردنت، من اینو دوست دارم، من اینجا خب تا ابد که نمیمونم، میخوام روابط اجتماعی مو قوی کنم، میخوام زبانمو قوی کنم، میخوام صبورتر بشم، منو نباید چهار تا دختر کانادایی امریکایی اروپایی از پا دربیاره، در نتیجه وقتی استادم میبینه من جیگرشو دارم همش مسئولیتمو بیشتر میکنه

از طرفی بیورن دانشگاهم زندگی دارم...


از طرفی دارم به کانکشن و کلاسای مختلف رفتن و کار پیدا کردن بعد از درس میپردازم و به شدت درگیرم

با دوستای پسرم و بقیه دوستام دوست دارم خیلی محترم رفتار کنم و در نتیجه تنها بی ادبی من اینجاست.

میفهمین؟!


از طرفی رشته من یه مخلوط از سه تا رشته هست

و به شدت تحت فشارم گاهی

خودم انتخابش کردم

خودش از استادم خواستم اینو بده بهم

خودم کردم

دوسش دارم

ولی سخت هم هست.


از طرفی کاراکتر به شدت اجتماعیم باعث میشه تمام کارای اجتماعی و میتینگها رو تنظیماشو بدن بهم (بدون اینکه خودم بخوام حتی)، در نتیجه مخ آدم خورده میشه سر تنظیم خیلی چیزا با یه مشت آدم که هش حس میکنن طلبکارن و از همه سرترن.



در نتیجه ممکنه قاط بزنم

من برای خالی شدن فشار مشروب نمیخورم، beer نمیخورم، تو خیابون نعره نمیکشم، کلاب نمیرم که خالی شم، با مردم Randomly نمیخوابم، چون نمیخوام برای خالی کردن خودم، یه کار تهی انجام بدم.


میخونم

میبینم

درس میدم

سال دیگه منو میخوان کاندید معلم نمونه کنن تو دانشگاه

چون تنها دانشجوییم که حال میکنه با تدریس

نوشتن رو دوست دارم


مینویسم


بعدها میخوام activist  بشم


یه جورایی تحت فشارم


منم آدمم


تنهام، تو کشور غریب

خودم مریضی دارم


مشکلات خودمو دارم


نمیفهمین من چی میگم

باید جای من باشین


از طرفی

این خراب شده وبلاگ منه

به خودم اجازه میدم بنویسم


بچه ها

تو کانادا (و مسئله ای که تو ایران به شدت رنجم میداد) زشته بپرسی مریم تو قصد ازدواج داری با تقی؟


به منم حق بدین


من هیچ ایرانی ای دور و برم نیست


من تنها آدمی که دور و برمه از نظر ایرانی بودن


فقط و فقط خانواده و دوستای ایرانمن


من اینجا هر دو ماه هم با ایرانیا نمیحرفم، نه که نخوام، اصلا موقعیتش پیش نمیاد ،نمیبینم اصلا...


یهو یکی میاد عینننننننننن موقع ایران ازم میپرسه تو قصدت ازدواج بود یا سکس خالی؟


خب اصلا فکر کن من میخواستم با یکی هر شب بخوابم

واقعا این پرسیدن داره؟


من هرگز به خودم اجازه نمیدم از کسی بپرسم، من حتی از محمد نپرسیدم این چیزا رو ولی پسرا خیلی راحتن با این سوالا ظاهرا (این رفتارو از جدی هم دیدم به کرات)


من واسه خودم، واسه این آدم که الان داره مینویسه

واسه حریم خصوصیم به شدت احترام قائلم و ارزش، و همون حس رو به بقیه دارم


دوست ندارم چیزای عجیب بپرسین

یا دوست ندارم

ندارم.


من حس میکنم بعضی مخاطبام حتی به حقوق اولیه هم اشنا نیستن

درسته ما تو ایران زندگی میکنیم و کردیم و پلیس و بسیج و بقیه به خودشون حق میدن درباره لباس زیر ما و درباره اتاق خواب ما و ننه بابامون و سکسمون و اینکه قرص ضد حاملگی بخورم یا نه؟ هم نظر بدن

قرار نیست ما هم یاد بگیریم


میدونم کار سختیه

میدونم وقتی اموزش داده نشده

کار سختیه



ولی یه بار

یه روزی

یه نفر


اومد دعوام کرد

گفت تو نذار اون لجنزار تو رو توی خودش بکشه


تو متفاوت باش تا رشد کنی


اون آدم کسی نبود جز جدی


اول با من قهر کرد دو دقیقه، وقتی داشتم سکته میکردم برگشت گفت مریم، نذار اون مردابی که توشی تو رو بکشه توی خودش

نذار


و من نذاشتم

حرفش اثر گذاشت


یه بار وقت یداشتم غیبت میکردم پیشش گفت بسه


بعدها بهم گفت فکر میکنی من مثلا مومنم که میگم غیبت نکن؟

تو وقتتو نباید بذاری رو این چرندیات 


چون کل فکرتو معطوف خودش میکنه


بیکار که شدی برو کف اتاق دراز بکش و زل بزن به سقف

ولی کار چرت و پرت نکن


من حرفاشو اویزوون گوشم کردم

و رشد کردم

و رسیدم اینجا

آدم خفنی نشدم

اونجوری که باید قوی نشدم هنوز

ولی حداقل دارمم روی خودم کار میکنم


بچه ها

reaction های من بی دلیل نیست

واقعا این سوالا میره رو اعصاب


من وقتی 18 سالم بود

جوون بودم و دوست داشتم با پسرا برم بیرون


مامانم همیشه دعوام میکرد

میگفت میرن اسم میذارن روت ولت میکنن


و من همیشه میترسیدم ازینکار

مامانم همیشه میگفت آبروی ما رو میبری اگه اینکارو بکنی

مامانم راست میگفت


تو ایران با مکتب فکری اون مردم ،واقعا هم اگه خاله م منو با پسرا میدید حتما بد میشد

(همونطور که دختر خودشو پلیس با یه پسر گرفت مجبور شد به عقد اون پسر دربیاد)


مامانم حق داشت


ولی اینکه پلیس و نیروی انتظامی و هر ادم ریش داری کار داره به ما 

قرار نیست مام همون حق رو بدیم به خودمون و سرک بکشیم تو زندگی مردم


تو باید اینقدر وقتت برای خودت مهم باشه که حتی اونقدر نخوای هدرش بدی، که بخوای از مریم نامی بپرسی هدفت چی بود از دوستی


قبل پرسیدن سوال

از خودت بپرس:


پرسیدن این سوال چیزی به دانش من و به بهبود زندگیم اضافه میکنه؟

باعث خوشحالی طرف میشه؟

باعث ناراحتیش میشه؟


اگه میبینی فقط اتلاف وقته، نرپس

حداقل تو وبلاگ من نپرس.


همین


کل حرفم اینه


بابت اون بیان تندم هم معذرت میخوام


از فیدبک های بد از حرفای خسته کننده و بیهوده خسته شدم


هر سری صحبت میکنم با دوستا و اقوام ایرانیم، یه سری فضولیا میکنن (مثلا یارو دوست غیرصمیمیمه ولی مزخرفاتش باعث میشه کلا دیگه جوابشو ندم) و یه سری چرت و پرت تحویل میدن که دیگه واقعا دوست ندارم تو این وبلاگ همونا رو باز از مردم بگیرم.

یارو در حد یونجه نمیدونه درباره کانادا، ازونور داره اظهار فضل میکنه چرا ماهی 5000 دلار دولت بهت نمیده؟

یکی از رفقای ما اومده کانادا (بابای دختره مثلا، یکی که مثل من دانشجوئه و باباش توریستی اومده) بهت گیرین کارت دادن (اصلا کانادا گیرین کارت داره؟!!!) 5000 دلارم هر ماه بهش میدن

آخه ...کش از کدام خزانه؟

از کدوم خزانه بهم باید این کانادا پول بده؟

مگه ایرانی که یه شبه میلیاردر شی دولت بی صاحب باشه همین امروز یکی از ایران با چهارصد میلیارد تومن فرار کرد (نمیدونم صندوق چی بود)

که اینجا یا تو کشور دیگه ای پلو شویی کنه قصر بسازه.

آخه از کدام خزانه؟!!!!

متهم اختلاس صندوق فرهنگیان 'با دست‌کم ۴۰۰ میلیارد تومان بدهی از ایران گریخت'

http://www.bbc.com/persian/iran-41802722


دیگه به خاطر مامان بابا خواهر بقیه با یه مشت ادم حرف میزنی که تماما ادعا هستن....


دختره کونشو تکون نمیده یه گوگل کنه توی اینترنت 

پیام داده میگه مریم جان من یه نفرو پیدا کردم توی ام ای تی که میتونه جور کنه بیام ام ای تی، میگه غیرحضوری درس میخونه تو ام آی تی

آخه کسخل،

یکمی فکر کن

اون بی پدر مادری که بهت این حرفو زده اون دلاله

قاچاقچی

اون میخواد ازت 100 میلیون بگیره سرتو کلاه بذاره

یه همچین دوستای باهوش من دارم


اون اروپا رفته هاش ازین بدتر...

ملت تو یه فازی از بی خبری به سر میبرن و ازون خواب خوشم درنمیان لامصبا


امیدوارم منو بفهمین.

این بخش نظردادن رو باز میذارم تو این پست

دوست داشتین بهم بد و بیراه بگین تو این پست

هرچی دوست دارین انجام بدین


میخوام بدونین که واقعا و واقعا فحش دادن شما اثرش کمتره روی من تا که پرسیدن اون سوالا.


تموم.


  • یه آدم

پیرو اون کامنتی که توی پست قبلی برام گذاشته یه آقایی:


نوشته تو با محمد فقط دوست بودی یا میخواستی باهاش ازدواجم کنی؟


اول:

فرقی به حال شما داره؟

اگه من باهاش ازدواج نکنم تو میخوای باهاش ازدواج کنی؟


در ثانی:


ببینین دوستان

ما هممون ایرانی هستیم و تعارفی با هم نداریم.


تو ایران یه قول و قراری هست (و تبدیل شده به یه فرهنگ و اضافه شده به اون فرهنگ غنی بیست و پنج هزار ساله و بلا بلا بلای ما) که میگه:

با دوست دخترت ازدواج نکن.



و من حتی دیدم که پسرا به این قضیه افتخار میکنن

که بابا زن یارو دوست دختر ما بود.



اولا:

هیچ افتخاری نداره تو یه 10 سانتی متری داری و تو هر سوراخی اونو میکنی (حتی اگه لونه موش باشه) و افتخار کنی بهش

اینجا یه متریاش پیدا میشه و ابدا ازین ادعاها هم ندارن.


این ازین فرهنگ نادرست ما میاد، که توش مذهب افراطی (نه اون مذهب قشنگی که قبلنا بود، اون مذهب افراطی که اخیرا اومده و با دوپس دوپس و ریمیکس مداحا و نوحه های سکسیشون برای حضرت فاطمه میاد) اومده ریشه دوونده توی همه خون مردم ما،

و توش این هست که:

دختری که خوب باشه، با پسری که عقد نکرده نمیره بیرون

این یعنی pure یه مذهب من دراوردی افراطی

این قضیه هست که اجازه نمیده پسرای ما با دوست دختراشون ازدواج کنن

تو اگه با دوست دخترت ازدواج کنی مردم بهت میگن بی غیرت


در ثانی

ما به این فرهنگ من دراوردی کر و کثیف از هر فرهنگی یه چیزی اضافه کردیم، تهشم یه فرهنگ غنی پشتش گذاشتیم به اسم کوروش 500 ساله.

هر کثافت کاریم میکنیم میگیم ما فرهنگ اله بله. نمیدونم ما بچه های داریوش و کوروش و ابی هستیم و خلاصه میپوشونیم این گه رو.


تو این کشوری که من توش هستم


هیچ پسری همون اول به دختره نمیگم من عاشقتم یا ازش خواستگاری نمیکنه


مگر یه ایرانی باشه یا یه خاورمیانه ای باشه و فرهنگش مثل ما باشه و بخواد با یه دختر رابطه برقرار کنه


و نتونه راضیش کنه و بخواد خرش کنه و بگه من میخوام بگیرمت

که اون دختر اگه عقل داشته باشه

با اون پسر نمیخوابه


چون اون پسر صد در صد دزد و دلال و بی پدر و مادره.


اون پسر اینقدر هوس باز هست که حاضره دروغ بگه.

و اون دختر اینقدر احمق  و ناتوان هست که حاضره به هر قیمتی که شده خودشو بندازه به یه پسر.


دختر و پسر اگه عقل داشته باشن هرگز و هرگز توی چندین ماه اول حتی به هم نمیگن من عاشقت شدم


ازدواج که جای خود داره


بعدم

یه پسر ممکنه دیوونه یه دختر باشه

اینقدر عاشقش باشه که یه لحظه دوری ازون دختر دنیاشو به هم بریزه ولی به هر دلیلی نتونه باهاش ازدواج کنه


بعضی پسرا اینقدر دخترو رو دوست دارن که حاضر نیستن باهاش ازدواج کنن و قرارداد ببندن برای اون عشق


شماها فکر میکنین ازدواج مثلا ته لطفه به یه زن توی ایران؟!


تو وقتی ازدواج میکنی

عملا اختیارتو میدی دست شوهر

هر زمان بخواد تو رو ممنوع الخروج میکنه


هر وقت خودش بخواد میره دنبال عشق و حال ولی تو اگه بری باید شلاق بخوری و سنگسار میشی


واقعا پسری که دختره رو دوست داره میاد بهش میگه بیا قرارداد ببندیم برای این عشق؟


متاسفانه اون ده سانتی متر جلویی پسرای ایرانی خیلی باعث مباهاته براشون (و عملا همه شون یه نقصی دارن حتی توی همون ده سانتشون، ولی نیست فرهنگ از اول مردپرور و مردسالار بوده کسی نمیتونه به اینا خرده بگیره)


شماها فکر میکنین مثلا ته حال دادن به یه دختره بهش بگی بیا زنم شو؟

آخه یه لا قبا تو چی داری هر دختری بیاد زنت بشه؟



من قبول دارم که دخترا کلا شوهر کردن و دوست داشته شدن رو دوست دارن


اینجام این بلوندا میبینی فوری فانتزی میزنن ما اگه زن دوست پسرمون شیم بچه هامون چشم سبز میشن همه


و همینطور بقیه کاناداییا


من خودمم ته مخم صد بار فکر کردم اگه زن مارک بشم بچه هام چشم آبی میشن یوهوووووووووووو (چون من ژنشو دارم)


ولی در عمل

من واقعا دوست دارم زن مارک بشم؟!



در کل

خطاب به اون باشخصیتی که این سوال از صافی مغزش عبور کرده و رسیده به من:

این سوالای چرت و پرتو برای مامانتون و بقیه اقوام مونثتون نگه دارین



اینکه من راحت مینویسم


به این منزله نیست که راحت هم هر خزعبلی رو جواب میدم


موقع تایپ هر کلمه ای


یه بار از صافی مغزتون عبور بدین ببینین جور در میاد؟

اگه واقعا با شخصیتتون متناسب هست و تعدی به حریم خصوصی مردم نیست بفرستین.

یه جوری بفرست که شخصیت خانوادگیت حداقل تابلو نشه اینقدر.


من اینجا هیچوقت از کسی نمیپرسم تو دختره رو میگیری یا نه؟

یا پسره تو رو میگیره یا نه. بیزینس من نیست و غلطش به من نیومده.


این از شخصیت ضعیف و بدبخت ما ایرانیا میاد که وقتی از یه دختری خوشمون میاد، کنجکاو میشیم هرچی، 

میریم ببینیم با چند نفر خوابیده یا اون نفر اول میخواست اونو بگیره یا نه؟!


دختر اگه خوب باشه از نظر تو

تو هیچوقت به این فکر نمیکنی که چند نفر باهاش رابطه داشتن

اگه در حد تو باشه تو میری جلو و میجنگی براش و برای به دست اوردنش تلاش میکنی

نصف عمرتو حیف دراوردن shit های گذشته یه دختر نمیکنی که مجبور بشه براش دروغ هم تحویلت بده.

برای همینه که تو ایران نمیخواستم ازدواج کنم و محمد همیشه میگفت پسر اگه تو رو دوست داشته باشه مثل شیر پشتت وا میشه ولی تو رو برده نمیکنه و مجبورت نیمکنه به قراردادت پابند باشی، مگر اینقدر عاشقش بشی که تن بدی به اون قرارداد و بخوای از مزایاش استفاده کنی.

مثال:

من عاشق یه پسریم اینجا اونم عاشق منه

پاسپورت داره

میخواد منو نگه داره تو این کشور

ویزای من تموم شده

بعد از زدن به هر دری

و پیدا نکردن راه میگه سنبل بیا بریم عروسی کنیم که تو بمونی اینجا پیش من و ادامه بدیم زندگی رو و کنار هم بجنگیم.


اگه دختره رو فقط برای رابطه جنسی میخوای دو تا آپشن داری:

1. فاحشه خونه

2. سوراخ موش یا ازینا:



دونه ای هزار تومنم نیست. به صرفه تره.


در جواب سوالت جناب:


بله، من دارم با محمد ازدواج میکنم.


یکی از بزرگترنی تفاوتهای محمد با غالب مردهای ایرانی اینه که "شخصیت" داره. نمیگم هیچ مردی نداره، کم هستن اینجور مردها، ولی "هستن".

به سلامتیشون.



  • یه آدم

اینو ببینین:


بورای


خیلی خوشم اومد از کلیپه.


اینو دیدین توش؟



فوتبال دستی



میدونم که هممون باهاش خاطره داریم


من یاد عموهام افتادم و یاد مجردی عمه هام



عمه هام وقتی ازدواج کردن (دو تا عمه ام) ابدا ما رو فراموش نکردن و روابط بیشترم شد!


ولی ماشالا اینقدررررررررر این دخترای ایرانی فتنه ان! (با احترام به همه دخترای ایرانی که خودمم یکیشونم، خداییش دخترای ایرانی اکثرا خیلی پلید و عقده ای میشن بعد از ازدواج، هرچی دق دلی دارن از همه جهان و از همه عروسا، خالی میکنن سر فامیلای شوهر بدبخت) هر سه تا عموی من بعد ا زازدواجشن محو شدن!

یکیشون وقتی 7 سالم بود ازدواج کرد

اون آخری وقتی داشت ازدواج میکرد من و خواهرم و دختر عمه هام و یه دونه از نوه عموهای بابام قبلش گریه میکردیم! التماس میکردیم عمو ازدواج نکن!

زنت تو رو میگیره از ما!

و گرفت لامصب!


دخترای ایران فتنه انا....



نمیگم همه شون

بیشترمون فتنه ایما...


یعنی شوهرو میگیریم چنگمون بیچاره ش میکنیم شوهره از ما متنفر میشه...



من دقیقا به لج همه این زنها


اومدم روابطمو با فامیلای محمد قوی تر کردم


قبل اشنایی با من محمد هر دو ماه شاید یه بار فامیلااشو میدید 


بعدش هر هفته یا اونا خونه این بودن یا ما خونه اونا


12 تا از گلدونای خونه مامانش مال منه!!

میدونین چرا؟


چون نمیخواستم خواهرزاده هاش به منم به چشم اون دخترای افریطه ایرانی نگاه کنن و همینطور خودمم دوست داشتم فامیلای دوست پسرمو دوست داشته باشم و باهاشون رابطه داشته باشم.


ولی در کل دخترای ایرانی و حتی شاید بگم بیشتر دخترای خاورمیانه عقده این (هنوز درباره دخترای آذربایجان و ترکیه و لبنان نظر جامعی ندارم، ولی بقیه کم و بیش شبیه همن، از همین نگاههای پلیدشون و تیکه انداختنشون معلومه)


در کل

روی سخنم با دختراس:


دوستان

بیاییم پلید و بدذاتو کسی که پسر بدبخت رو از خانواده ش جدا میکنه نباشیم.


انسانی نیست

و خلاف وجدانه.


من هر روز میبینم که تعداد این زنها تو فامیلامون داره زیاد میشه.


همین خواهرم جدا کرده پسره رو

و با اینکه هرچی اضافی میاره رو میده به خواهر شوهرش

ولی خوشش نمیاد ازش!

اون دختره بدبخت خیلی آدم خوبیه


بهش میگم دختر

تو چرا دشمن میسازی؟


چرا دوست نمیسازی!


میگه پررو میشن!


مگه خواهرای محمد پررو شدن؟!

البته بگم که اولش

خواهر کوچیکترش به شدتتتتتتتتتتت عوضی بازی درمیاوردا! 

بزرگه ماهههههههههه


کوچیکه دقیقااااااا چون حس میکرد من میگیرم محمدو از خونواده 

دقیقا ادای یه دختر واقعی رو درمیارود


هر بارررررررررر محمد منو میدید

زنگ میزد میگفت محمد بیا مشکل بدی پیدا کردم...


بعدش دیگه محمد میپیچوندش (چون ابدا نمیذاشت حتی واسه سه دقیقه ما با هم باشیم)

ولی وقتی فهمید من خودم دوست دارم باهاش دوست بشم دیگه بعد ازون کلاااااااااااااااا هوامو داشت (و داره)

و رفیق شدیم

و برای ما تمام خونه های فامیلاشو از مشهد تا جنوب ایران خالی میکرد 


ولی اویل پدر منو دراورد


یعنی فتنه بودا! هر روز گریه میکردم!

الان از دوریش میشینم گریه میکنم


دلم براش تنگ میشه خیلیییییییییییییییییییییی


خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییی


حس میکردم دو تا خواهر بزرگتر دارم



و اونم میگفتم انگار یه خواهر کوچیکتر دارم


خلاصه اینطوری



حالا چرا ترکیه رو دوست دارم؟


بچه ها


حرفای من درباره ترکیه یکمی احساسیه


1. ترکیه نزدیک ایرانه، میتونم هر هفته برم خونمون یا در مواقع اضطراری بپرم ایران برم سر بزنم خونه و دوستام

2. مردمش به شدت مهربونن و باعاطفه

3. خوشگله

4. انکارا تمام سفارتا رو داره (اگه اردوغان بذاره بمونه)

5. کلی تاریخ داره

6. دیاربکیر و استانبولو دوست دارم، دیاربکیرو دوست دارم چون یه دلیل خیلی بزرگ داره...

7. ترکیه نماد خاورمیانه هست برای من، من خاورمیانه رو دوست دارم، بعضی شبا تو رختخوابم یواشکی وقتی خودمو میزنم به خواب، میرم روی گوگل مپ، میرم روی خاورمیانه، روی تهران، روی شهری که توش به دنیا اومدم، قدم میزنم، میرم تو اون خیابونی که دوسش دارم هنوزم و نتونستمم براش جایگزینم پیدا کنم اینجا.... کانادا رو دوست دارم، ولی خاورمیانه برای من یه چیز دیگه هست.... من شاید یه روزی از سر ناچاری اینجا بچه بیارم و بچه هام المان کانادا امریکا رو کشور خودشون بدونن، من دلم پیش ایرانه... کانادا رو خیلی دوست دارم، ایران ولی کشور منه، اگه جوش میزنم اگه عصبانی میشم براش، برای اینه که دوسش دارم... اون لحظه ای که داشتم جدا میشدمم به خودم گفتم مریم تو میدونی که ایران رو دوست داری، ولی الان باید بری، برای همین گریه نکردم، و نکردم، و هنوزم گریه نکردم. میدونین کی گریه میخوام بکنم؟ وقتی پامو بذارم توش دوباره... وقتی رو آسمون خاورمیانه باشم

اونروز گریه خوشحالیمو سر میدم...

8. شما رو تابحال گشت ارشاد گرفته؟ منو گرفتن! نه به خاطر حجاب نه! من به خاطر لخت بودن موهام همیشه مقنعه میذاشتم، اصلااااااااا حتی یه رژ هم نمیزدم، الانم نمیزنم، لباسامم به خاطر پدر و مادرم سعی میکردم خوب بپوشم. ولی به خاطر اینکه دست دوست پسرمو گرفته بودم، منو گرفتن! من تو همه پارکهای تهران گرفتن!!! همه رو هم دوست پسرم با هزار بدبختی درست کرد، با رشوه، با کادو...


نمیخوام بچه هام مثل من عذاب بکشن....

نمیخوام استرس داشته باشن که خدایا نکنه به یکی نگاه کنیم ما رو پلیس بگیره


نمیخوام پلیس نماد وحشت باشه براشون


من اخیر همین یه ماه اخیر ترسم از پلیس ریخته!


یعنی از پلیسای اینجام میترسیدم به خاطر اینکه ایران برای ما پلیساش ترسناکن


9. من اگه درامد خوبی داشته باشم، چرا ترکیه نرم؟! چشه مگه؟ هر جا پول باشه من میرم اونجا، نه که هرجا، ولی ترکیه از نظر من اکی هست

10. نمیدونم چرا، واقعا نمیدونم چرا، ولی به طرز عجیبی توی اروپا و خود ترکیه همه و همه و همه فکر میکردن من ترکم. همه!

حتی توی فرودگاه اون پلیسه (توی آلمان بعد اینکه مدارکمو دید گفت تامام! گفتم واس؟! گفت تو ترک مگه نیستی؟! گفتم نه، گفت عجیبه!) تو همه فرودگاههای ترکیه همه و همه پلیسا بهم به ترکی گفتن مریم کجا میری؟ کدوم شهر ایران میری؟ و من گفتم ببخشید من ترکی نمیدونم! تعجب کردن! میدونین من توی خیابون استقلال چند بار چایی و کباب و دونر مجانی گرفتم؟! (و توی المان و حتی توی همین کانادا! یه مرد ترک بهم دونر مخلوط داد! گفت تو شبیه ترکایی منو یاد ترکیه انداختی! البته از کاناداییا هم چایی مجانی گرفتم! و خیلی به این قضیه خوشبینم) در کل وقتی تو از مردم یه کشور از دختر و پسر محبت میبینی در این حد، وقتی هرجا ترکا میبیننت بهت لطف میکنن، خب آدم سش به تدریج مثبت میشه

محمد میگفت اینا الان منو کنارت میبینن میگن این سیاه ایرانی مخ این دختر ترکو زده خرش کرده بهش یادم داده که بگه من ترکی بلد نیستم :))))


قسمت مخشو زده رو درست البته میگفت



:)



خداییش شما باشین به ترکیه حس مثبت پیدا نمیکنین؟!


من وقتی این استقلالو تکسیم رو سر پایینی میومدم این دخترا و پسرای مغازه دار از پنجره دست تکون میدادن برام، اینجام این اتفاق میفته ولی در کل میخوام بگم وقتی همش به شما از سمت مردم یه کشور حتی از طرف کارمندای فرودگاش محبت بشه، وقتی همه جا تو رو به چشم یه ترک ببیننن و حتی وقتی ببینن ایرانی هستی بگن اکی چون شبیه ترکا هستی دونر مجانی میدیم، شما اتوماتیک ازون کشور خوشتون میاد....


الان دیدین گفتم دلایلم احساسیه؟!


چون ترکیه رو دوست دارم!


همون حس رو به کانادا و مردمش دارم ولی بالا دلایل رو براتون گفتم.


خداوکیلی

بینی بین الله


مردم کانادا هم خیلی خیلی خیلی خیلی بامحبت و مهربونن

کانادام خوشگله

سرسبزه

این کشورو هم دوست دارم


مردم اینجا واقعا نایس هستن


این بود انشای من درباره کدام کشورها رو برای زندگی انتخاب میکنین و چرا

امضا: پرچونه (البته داره کم چونه میشه)


  • یه آدم

یکی از بچه ها پرسیده (النازو میگم)

چرا ترکیه رو دوست دارم؟


بعضی وقتا از خودم میپرسم ترکیه چی داره که اونو دوست دارم؟!


براتون میگم الان


اگر کسی بالای یه سال و نیم توی ترکیه زندگی کرده، 

لطف کنه با ذکر اسم شهر، برام بنویسه که نقطه نظراتم غلطه یا درسته.

اکی؟


اول اینو بگم:

یادتونه یه پست گذاشتم

گفتم کاور کردن بریتنی اسپیرز راحت تره تا کاور کردن خبرهای مهم و جدی (ارزونترم هست)


والا کل خاورمیانه رو خوابوندن با این فیلمهای ترکیه!


من کلاس زبان میرفتم ایران


یادمه یه بار گفتم صدا و کلا پرستیژ اوزجان دنیزو دوست دارم


یه تمام بچه های کلاس با هم (همه غیرترک بودن به جز یه دونه ازشون)

جیغ زدن وایییییییییییییییییی اون فیلمو میگی؟! اون عشقه نفسه

گفتم کدوم فیلم؟!

اوزجان صد هزار میلیون عاشق داره!

چون تو یه فیلم ترکیه ای بازی میکنه 

فیلمهای ترکیه (یه پسر خوشتیپ و یه دختر خوشگل و گاهی چندین عدد پسر و دختر) کل خاورمیانه رو به خواب عمیقی برده ماشالا


همه خوابن

عمر گل سنبل و داستان عشقی صفدرعلی با خدیجه سادات رو میبینن


دوم

اگه اردوغان چیزی بذاره از ترکیه بمونه، بهش فکر میکنم (قبلنم گفتم، ازدوغان انتخاب شده که کل ترکیه رو با خاک یکسان کنه ظاهرا)


حالا بقیه شو بعدا مینویسم



  • یه آدم

جدی

منو اذیت نکن


این کارا از تو برمیاد


نکن اینکارو


اذیتت میکنما


نکن منو اذیت.


هیچ کامنتی نذار.


اینو بفهم


من First year report دارم.


نکن.


بچه ها

تو پستهای بعدی باز میخوام درباره مسائل شوخی برندار و جدی صحبت کنم


این قضیه جدی مدی رو ول کنین خواهشا دیگه کامنت اینجوری نذارین.


به اسم خودتون کامنت بذارین

کلنگ یه کامنت با ای پی تو پیدا کردم به اسم هارون الرشید گذاشتی

!

(خشمگین)

  • یه آدم

اینو از Buray گوش کنین:


پسره ترکه ها


چه میترکونه!


منو یاد باب دیلن انداخت یه لحظه نمیدونم چرا



Buray - Lost On You


خوشم اومده ازش


اینم ببینین


Buray - Billie Jean

  • یه آدم

خیلی باحاله

تو پست قبلی نوشتم این پست مال جدیه

همه مخصوصا اومدن اونو خوندن :)


کلنگ هشتگ ساخته واسه توئیتر

:)



آدمیزاد رو از هرچی منع کنی میره سمتش


الان من بنویسم اینو همه بخونن

هیچ کس نمیخونه!

  • یه آدم

اولا ازت تشکر میکنم که میشینی این وبلاگو میخونی

در ثانی

واقعا تو مشکل داری


بچه ها شما نمیدونین این الاغ بیرون چه بلایی سر من آورده و میاره.


جالبه میاد میشینه بند به بند این وبلاگو میخونه.


تو بیکاری؟

کار نداری؟


علافی؟!


چرا اینجوری میکنی تو؟!



مگه من مزاحمتی واسه تو دارم که میای میری کامنت میذاری؟!


اصلا وقتی یه آدمی اینو برای من میذاره:


جدی رو بشناسین-1


یعنی این آدم کسی نیست جز جدی.


کسی که دقیقا (و غیرمستقیم) اون چیزی که میخوام رو بهم میده.


نشسته بند بند اینجا رو خونده


رفته یه سایت رو پیدا کرده که همه اون اطلاعاتی که میخوام رو داره (و کاملترشو)

بعدم خودش اسم سه تا کشور کانادا ترکیه ایران رو وارد کرده

(یعنی باید سی بار این وبلاگو خونده باشی حداقل، هر پستو که بتونی اینقدر مسلط بشی)

بعدم اورده این رو برام گذاشته.



از کجا گرفته این ایده رو؟!


ازین پستم:


پست خودم


فکر میکنی من نمیفهمم کار توئه؟!

کی به جز تو میتونه دقیقا اون چیزی که میخوام رو بهم بده؟!


دو تا چیز:

اول اینکه:

uncertainity avoidance یعنی چی؟! یعنی ریسک پذیر نیستن؟!



خودت بگو بهم ببینم.


دوم

تو از جون من چی میخوای دقیقا؟!

تو واقعا چی میخوای؟!

مگه من کاریت دارم؟!

پیام میدی میگی آدم نباید غیبت جدی رو بکنه اونم جدی ای که کارای زیادی واسش کرده!؟


چرا چسبیدی به یه وبلاگ؟


تو چرا ول نمیکنی منو؟!

تا همین دیروز تو میگفتی مریم دروازه های پیشرفت در عرصه جهانی رو میبنده به روم! چی شد؟!


چرا تو دنیای واقعی و مجازی تو باعث آزار منی؟!


پاشم برم به داداشت بگم داداشش اذیت میکنه منو شر درست کنم واست؟!


خوبه؟



  • یه آدم

نل

خواهشا فینگلیش ننویس

اگه به فارسی بنویسی ممنون میشم


هر خط رو خوندن بیه عالمه طول میکشه



و تو!


منصور دوانیقی عزیز!


جدی 

نمیخوام ببینم کامنت میذاری!


رفتم سرچ کردم ببینم این دوانیقی کیه:


منصور دوانیقی


این پسره تاریخ نمیخونه (کلا کتاب متاب نمیخونه)


چجوری این اسما رو درمیاره.

بسم الله.


به هر حال


نبینم وبلاگمو بخونی و پاش کامنتم بذاری


اون صفدرعلیم کار تو بود من دیگه جدی مو که خوب میشناسم!


first year report و سمینار دارم منو اذیت نکنین.

بی ادبا :)

  • یه آدم