خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

۸ مطلب در مارس ۲۰۱۶ ثبت شده است


گاهی وقتا با خودم فکر میکنم... و از خودم میپرسم که چرا وبلاگ مینویسم؟؟؟

واقعا نمیدونم دلیلش چیه!!

اگه کسی خبر داشت که چرا ماها وبلاگ مینویسیم بی زحمت به اشتراک بذاره. من دقعه بعدی با ذکر اسم و وبلاگش نقطه نظرشو تو وبلاگم میذارم.


.

.

.


یه جایی از همین سریال مام، بانی، مادر کریستی به خاطر مرگ همسرش ناراحته. خیلی ناراحته. در حدی که دوباره مشروب خوردنو شروع کرد...

یه بار حضرت مسیح میاد سراغش (یعنی خودش از خدا میخواد که بگه حضرت مسیح بیاد باهاش صحبت کنه)، و ازش میپرسه بانی چرا ناراحتی؟ بانی بهش میگه چرا شوهرمو ازم گرفتی؟؟؟ حضرت مسیح بهش میگه شوهرت دیگه کاری تو این دنیا نداشت، به همه خواسته ها رسیده بود، آخرین آرزوش این بود که هر کم و کسری که در حق تو و کریستی کرده رو جبران کنه، و در حد خودش جبران کرد.

بعد بانی ازش پرسید: پس چرا منو نمیبری اون دنیا؟؟

حضرت مسیح پاسخ میده: چون تو هنوز تو این دنیا کار داری... تو یه عالمه کار انجام نشده و یه عالمه آرزوی براورده نشده داری که باید تک تکشون انجام بشن و براورده بشن. فقط باید بیدار بشی. همون موقع بانی از خواب بیدار میشه...

گاهی وقتا با خودم میگم، شاید همینطوریه. آدم انقدر زنده میمونه که به خواسته هاش برسه. نه که ریزترین خواسته ها، منظورم این نیست، بعلاوه خواسته های آدمی هر روز بیشتر میشه. منظورم اینه که هر کدوم از ماها یه سری خواسته های اصلی داریم، شاید باید انقدر زنده بمونیم که بهشون برسیم. شاید اینکه میگن مقاوم باشین و به هدفتون فکر کنین و ادامه بدین تلاش رو به همین معنیه. یعنی وقتی هدفتو گم میکنی یا بهش فکر نمیکنی و در راستای اون تلاشی نمیکنی دیگه، یعنی دیگه کار واجبی تو این دنیا نداری و باید بری. شاید برای همینه میگن کسی که هدفی نداره، مرده!! نمیدونم! اینا نتیجه پردازش ذهن معیوب و ناقص منه. شاید غلط باشه!!!

نظر شما چیه؟؟


چند روز قبل داشتم فکر میکردم شوخی با اقوام و ملیت های مختلف چقدر زشته. چقدر زننده هست. چقدر بده!!!

چقدر بده کهبعضی از ماها بقیه اقوام رو مسخره میکنیم.

چقدر بده که شوخی با اقوام و ملیتهای مختلف تو اکثر ادما با سطح تحصیلات مختلف رواج داره.

چقدر بده که آدما راحت به خودشون اجازه میدن که بقیه رو به تمسخر بگیرن اونم سر مسائل بیخود و دروغ، مثلا به ترکها میگن نفهم، به لرا هم میگن کلا نفهم، به شمالیا میگن بی غیرت، به اصفهانیا خسیس و...

خیلی متاسفم برای خودمون. این مسئله منو همیشه رنج میده. و دقیقا کسانی مسخره میکنن بقیه رو که خودشون از سطح پایین درک و شعور برخوردارن، اینو به چشم دیدم.

بازم تاسف میخورم.






  • یه آدم

خب یکی از موضاعاتی که میخوام دربارش سخنرانی کنم درباره مبحث شیرین آهنگ دیوونه آرمین تو ای اف ام هست!

در جایی از ترانه، ایشون میگن:

دوست دارم وقتی بیدار میشم، با یه تلفن بدویی بیای پیشم..

البته اینو اول بگم که من این کار ارمین رو باهرها و بارها گوش کردم. منظورم اینه بدم نمیاد از کارش.

فقط میخوام اینو بگم که به عنوان یه دختر، بنده با یه تلفن نمیدوئم برم پیش یه پسری. و بعیده که بقیه دخترا هم (حداقل 60% شون) اینکارو انجام بدنو ارمین خان اینجا خیلی توقع داشته از دوست دخترش. گرچه همینکه دوست دختر جدید پیدا کرده یا با اون قبلیه اشتی کرده خودش خیلیه چون اعصاب نذاشته بود واسه ما با اون آهنگای چه لاک خوشرنگی چه ارایشی داری یا خاطراتو فراموش میکنم مو به موشو برو با هرکی که دلت میخواد و از این دست کارها...

 

اخیرا یه سریالی رو میبینم (به پیشنهاد کسی) به اسم Mom، که به نظرم خیلی قشنگه!!! البته تا اینجا که دیدم تو سریال بیشتر خانوما نقش دارن. درباره یه مادر و دختره که هر دو الکلی بودن و در حال ترکن و فیلم واقعا قشنگه...

اگه وقت خالی داشتین حتما ببینین. فیلم مال 2013 هست و تا الان دو فصل و نیم ازش بیرون اومده.

وسطای کار مامانه به خاطر مرگ همسرش الکلی میشه و به سختی ترک میکنه. قشنگه! دوستای خوبی هم دارن، یکی سرطان داره، یکی زندان بود و اون یکی میلیاردره! هر سه الکلی بودن!

دختره که اسمش کریستی هست، پیشخدمت یه رستورانه.

دخترش حامله شد (وایولت) و بچه شو به فرزند خوندگی داد. یه موجود بداخلاق و خودخواهیه...

اخیرا یه کتابم میخونم به اسم you before me  خیلی قشنگه... البته فعلا صد صفحه خوندم.

تو عید فرصت نمیشه خوند.

به خصوص که مسافرتم باید بریم.

دیگه دید و بازدیدا داره کم کم تموم میشه. احتمالا تا دو سه رور دیگه کلا تموم شه. مام میریم مسافرت.

همچنان اهدافم تو ذهنم هست! و دارم براشون تلاش میکنم.

همین دیگه!

:)))

راستی میخوام درباره اینکه دقیقا از زندگی چی میخوام یکمی فک کنم!!


 

  • یه آدم


روز اول عیده. دید و بازدید تمومی نداره. همه میان و میرن. امروز دوزار عیدی نگرفتم. دوزار. درک میکنین؟ دوزار.

قبلنا هم چندان عیدی نمیدادن بهم. مهم نیست حالا. خدا تن سالم بابام رو حفظ کنه که همیشه تو زندگی بهش تکیه کردم. خدا همه باباها رو حفظ کنه. و خدا باباهای رفته رو بیامرزه.


الان تو اتاقمم. رفتم چایی بردم برا مهمونا. دارن همینطووووووووووووووووووووور غیبت میکنن. حوصله نداشتم بشینم. گفتم بیام اینجا دوباره میرم. اینا که فعلا نمیرن حداقل تا یک شب تشریف دارن.


داشتم عکسای دو سال قبلو میدیدم. چقدر جوون بودم!!!! چقدر پیر شدم!!! چقدر صورتم بشاش بود!!! دوباره از مرگ ترسیدم!!!

امروز داشتم به مرگ فکر میکردم تو دقایقی که داشتم غذا میپختم و چایی دم میکردم و میوه پاک میکردمو آجیل میریختم رو ظروف. مرگ خیلی سخته.

از دنیای بعد از مرگ وحشت دارم. همینطور از خود مرگ. بدتر از همه اینکه نمیدونم کی میمیرم!!!


چند روز قبل رفته بودیم تئاتر. نمایشش ناراحت کننده بود و هنوزم میپیچه تو ذهنم.


دارم یه آهنگی که یه روزی یکی بهم هدیه داد رو گوش میکنم.

میدونی، دلت برای طرف تنگ نمیشه، شایدم میشه و خبر نداری، اما چیزی که خیلی خیلی تو مغزت میپیچه، حس اون لحظه هاست. حسیه که اون لحظه داشتی وقتی بهت هدیه کرد. همه آرزوهای اون موقعت میاد تو ذهنت.

هوای بارونی اومد جلوی چشمم. هوای نمناک! آرزوهام، خواسته هام که براشون میدویدم. دل بستگیهام. همه چی! الان دلمم براش تنگ شد!! :(

کاش تجدید خاطره نمیکردم!!!

ولی آخه لامصب تجدید خاطره اش قشنگ بود.

من بهم خیلی وقتا صدا و اهنگ و متن و نوشته هدیه کردن.

گاهی وقتا به اینا رجوع میکنم، داغون میشم!! خوشحال میشم! دیوونه میشم! گریه میکنم!!! مثه الان (به مهمونا چی بگم درباره چشم باد کرده ام!!!)

هوس هوای بارونی کردم اونم تو پاییز...

صبح پاییز... دور و بر یازده! نمیدونم چرا!! یا بعد از ظهر! وقتی باد میاد، وقتی پرده های اتاقو تکون میده...

وقتی با عجله میری پنجره رو ببندی و همون موقع یکی زنگ میزنه بهت و میگه اونجام باد میاد؟؟؟

میگی اره!

جواب میده دوست دارم!!!

خاطرات هم خیلی قشنگن هم خیلی دردناکن.

خیلی!


امروز داشتم به آرزوهام فکر میکردم. به اهدافم. به خیلی چیزا... به اینکه ده سال دیگه میخوام کجا باشم؟ حقیقتش دوست دارم لحظه تحویل سال رو همیشه خونه باشم.

دیشب و امروز خیلی دعا کردم. برای سلامتی و شادی خونوادم. برای دوستام.

خیلی پراکنده نوشتم امشب! خدایا!!!

  • یه آدم

امروز و در استانه سال نو! میخوام درباره ضرب المثل "دل به دل راه داره" صحبت کنم!

تو زندگیم باره و بارها و بارها (بیشتر از صد بار) دیدم که وقتی به کسی فکر میکنم، یا تلفن زنک میزنه و اون پشت خطه! یا ایمیل میزسه و اون فرستنده هست، یا پیامک میرسه که توش نوشته دیوونه به فکرتم کجایی!

و اینی که میگم بین من و بیشتر از سی نفر اتفاق افتاده.

و به این ضرب المثل اعتقاد هم دارم.

اما دیدین گاهی وقتا، به یکی فکر میکنی، فکر میکنی، فکر میکنی... و بعدش بهش اس ام اس میزنی، یا زنگ میزنی، بی محلی میکنه؟ و مطمئنی (حتی اگه بی محلی نکنه و گرم بگیره) که این "بیادتم" یک طرفه هست و فقط از طرف توئه؟؟

اینم برام خیلی اتفاق افتاده!!!

همین!

گاهی وقتا دل به دل راه نداره!!!

گاهی وقتا زنده و مرده تو برای طرف مقابلت مهم نیست! پس به دلت صابون نزن!!!

تو زندگی من اینم اتفاق افتاده!!!

یعنی از طرفت انتظار نداری که شب و روز به فکرت باشه ها، انتظار نداری شب و روز زنگ بزنه. اصلا انتظاری نداری! ولی ته دلت میگی کاش یه کوچولو به فکر من بود... ولی نیست!


بگذریم!

یه عالمه کفش و کیف خردیم. به بیماری جدید "خرید کفش و کیف" مبتلا شدم! دعا کنید زود خوب شم تا پولام تموم نشده (و دیگه نتونم مانتو و لباسای دیگه بخرم!!) :)


زندگی عادی در جریانه خوشبختانه.


خوشحالم که خدا به فکر من هست!! واقعا خوشحالم.


الانم دارم ریچارد کلایدرمن گوش میکنم و کارهای هنری انجام میدم.

فردا هم باید صدای اعضای خانواده رو تو آشپزخونه گوش کنم و اونجا کارهای هنری عامیانه تر و دوست داشتنی مثل رنگ کردن تخم مرغ و آراستن سبزه انجام بدم!! سعی میکنم تا شب قدر این آرامشو بدونم!!!

خانواده رفتن خرید!!!


راستی،

سال نو همگی مبارک.

به همه مخاطبام تبریک میگم فرا رسیدن سال نو رو.

به م. ن

به س

به ب. ن

به خیلیای دیگه که یا نمیشناسمشون، یا الان خاطرم نیست اسمشون.

امیدوارم تو سال جدید بهترین موفقیتها رو تجربه کنین.

امیدوارم سلامتی و بهروزی در انتظار همتون باشه :)


  • یه آدم

گاهی وقتا با خودم فکر میکنم، این اساتید خارجی چقدر حرفه این در انتخاب کاندیداهای نامناسب به عنوان دانشجوهاشون!!

چرا این حرفو میزنم؟ دلیلی دارم؟

بلی!

چون من چندین بار دیدم که آدمایی که از رشتشون متنفرن، یا تنبلن، یا حوصله درس خوندن ندارن یا هر دلیل دیگه ای، به راحتی میرن دانشجو میشن. ولی خیلیای دیگه نه.

چرا؟

چون اکثریت این گروهی که انتخاب میشن معدلای خوبی دارن.

اون استادای خارجی بندگان خدا خبر ندارن که سیستم نمره دهی اینجا چقدر غیر قابل پیش بینی و عجیب و غریبه!!

طرف ممکنه از یکی خوشش بیاد بهش مداما 20 و 19 بده.

از یکی بدش بیاد دو بار بندازتش تو یه درس. خیلیا رو دیدم که با وجود باسواد بودن و صلاحیت نمره خوب گرفتنشون معدل خوبی ندارن.. حتی گاهی وقتا شعور دانشجو میزنه تو ذوق استاد و استاد بیچاره اش میکنه.

اونا خبر ندارن که ما روزانه، شبانه، ازاد و سراسری، غیرانتفاعی و مجازی و ... داریم و هر کدوم سیستم نمره دهی متفاوت دارن.

در نتیجه معدل تو سیستم ما اصلا قابل اتکا نیست.

و جالبه چون این ماجراها رو پیگیری میکنم، دیدم که گاهی وقتا استد بعد از شش ماه یا بعد یه سال دانشجوی ایرانی رو اخراج میکنه و دوباره دانشجو میگیره.

خیلی برام دردناکه که تو سیستم آموزشی ما هیچی سر جاش نیست. منظورم مدرسه ها و دانشگاههاست. حداقل برداشت من اینه. 

خیلی بده که یه سری از دانشجوهای ما قربانی ندونم کاری ها و عقده ای بودن یه سری از اساتید ما میشن.

خیلی بده.

خیلی بدتره که اساتید سهمیه دارن و میتونن فرزندانشون رو بیارن تو دانشگاه خودشون بدون اینکه اونها رتبه کنکوری در حد بقیه دانشجوهای اون رشته در اون دانشگاه داشته باشن.

مثلا طرف رتبه اش هست 30000 منطقه، میره شبانه یه دانشگاه رنک پایین قبول میشه، بعد باباش تو یه دانشگاه خیلی خوبه و بدون اینکه حتی دانشجوی شبانه بشه میره دانشگاه باباش!!

بگذریم.

امیدوارم که هوا همینطوری خوب بمونه.

باد قشنگی میاد...

هوا آفتابیه.

خورشید لبخند میزنه.

چی ازین بهتر؟


  • یه آدم

من قدرت خدا و اینکه همیشه حواسش به من هست رو امروز دیدم.

ازش ممنونم.

ازت ممنونم که حواست به من هست.

ازت ممنونم به خاطر همه چی خداجون.

و دوست دارم.

توکلتون به خدا باشه. کمک میکنه.

دوسش دارم.

  • یه آدم

گاهی وقتا با خودم فکر میکنم، یکی دو روز تنها موندن، تو هر شش ماه یا یه سال البته!! نه که هر هفته و هر ماه! باعث میشه آدم به خودش فکر کنه، در واقع با تمرکز فکر کنه، به آیندش، به همه چی و تصمیمات درستی بگیره برای زندگی.

و همینطور باعث میشه آدم قدر داشته هاش و خانوادش و دوستاشو بدونه.

این یکی دو روزی که از صبح ساعت 6 تا شب ساعت 12! تنها بودم رو واقعا جزء روزهای مفید زندگیم میدونم.

حتی مدل بیرون رفتنم هم عوض شده بود!!

دیروز مثه آدم بزرگا راه میرفتم تو خیابون!!!!!

نمیدونم!

نظر مخاطبام چیه در این مورد؟

دوست دارم نظرتونو بدونم :)


چند روز قبل یه فیلمی دیدم به اسم the big year!

خیلی قشنگ بود!

فیلم منتخب و.. نبودا. یه فیلم معمولی بود. اما خیلی انرژی مثبت انتقال داد بهم و به نظرم میارزه آدم یه بار ببینتش!!

درباره مسابقه شمردن انواع پرنده هاست که هر سال (به گفته فیلم) تو امریکا برگزار میشه و هرکی بتونه تعداد انواع پرنده های بیشتری (از نظر نوع، نه که تعداد پرنده) رو بشمره برنده میشه و توش احتمال تقلب هم هست.

و کل فیلم درباره زندگی سه تا رقیب و همینطور تلاششون برای برنده شدنه!!

قشنگه!!!


:)


درسام زیاد شده!!!

:)))

خدا رحم کنه!!


دوست داشتم بزودی همه کارام درست بشه!!!



  • یه آدم
اخیرا با فیلما خیلی گریه میکنم؟ یا فیلما خیلی احساسین و تقصیر من نیست؟!

امروز (در واقع امشب) از فرصت استفاده کردم! و حین پختن شام! فیلم If Only رو دیدم.
IMDB ش حدود 7.2 ایناست فکر کنم.
کارگردان خیلی خوب کار نکشیده بود از هنرپیشه ها. و خوب کار نشده بود فیلم.
ولی میتونم بگم موضوعش عالی بود.
و به نظرم می ارزه که آدم یه بار نگاه کنه.
درباره پسریه که همه حواسش به کارشه و کمتر به آدمای دور و برش توجه میکنه، و یه شب تو خواب میبینه که نامزدش توی یه تصادف میمیره. و فردای اون روز هر کاری میکنه که نذاره اتفاقات خواب دیشب براش بیوفته، نمیتونه... از طرفی عاشق این دختره...
ازین نظر دیدن این فیملو پیشنهاد میکنم که کمک میکنه درک کنیم که زمان محدوده و موقعیتها ممکننه دیگه پیش نیان و ممکنه فرصتی نباشه...





  • یه آدم