خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

Monday, 22 January 2018، 04:41 AM

فرست یر ریپورت

در مواقع لزوم، من از زندگی میزنم و میام ازمایشگاه کار میکنم.


امروزم از همون روزاست

اینا همه temporary هست


تموم میشن.


first year report چیز زیاد مهمی نیست مخصوصا برای کسی که نمیخواد ترنسفر کنه به پی اچ دی.


من با چشمای خودم دیدم که آدمای با سواد داغون به آسونی ترنسفر کردن به پی اچ دی (اگه استاد میخوادشون البته)

و توی همین آزمایشگاهمون ازینا زیاد داریم.

اینکه توی کمیته ت یکی باهات لج باشه و... خیلی موثره.

ولی در حال حاضر کسی با من لج نیست به نظرم.


خلاصه


این روزا (و البته کل این یه سالو) خیلی کار میکنم و کردم.

چون اگه نخوای ترنسفر کنی به پی اچ دی از اول درگیر پروژه ها میشی، مخصوصا برای ماها که یه دفعه اومدیم رسیدیم اینجا و مثل این کاناداییا سال اخر لیسانسو اینجا نبودیم.

خلاصه داغون یمشیم.

آدم یه سال اولو تجربه میکنه و آزمون و خطا میکنه.

ولی ما نیومده نرسیده همش درگیر کارا میشیم.


بعدش فرست یر ریپورت بعدش سمینار و...

هر روز کار و تی ایی کردن

ولی به جرات میگم اگر زنده دربیام (که میام) تا آخر اپریل تمام وظایف تی اییم تموم میشه چون 4 ترم تی ایی کردم پشت هم

و دیگه وقتم آزادتر میشه و همه کورسامم تموم میشن.

هر ترم من یه کورس گرفتم که البته یکیش دو تا کورس محسوب میشه. و همین ترمه!!! 


از طرفی

وقتی توی اگوست من رفتم یه کورس تیچینگی گرفتم برای نحوه تدریس و اینا

یه پسری درست اومد بغل من نشست

حرف زدیمو و متوجه شدم توی دپارتمان ما و درست توی آزمایشگاه بغلی ما دانشجوئه!

حالا

این وسطا که من دارم پاره میشم

این پسر این آزمایشگاه بغلی هست

خیلی باعاطفه و مهربون و خیلی باذوق هست

و همیشه میاد و با هم صحبت میکنیم و من اکثرا میرم پیشش.


کاناداییه ولی خیلی فرق داره با کاناداییا.


هم مردونگی داره هم مهربونه و بامعرفت و باشخصیت و همیشه به هم میگیم که هر چیزی توی این دنیا به یه دلیلی اتفاق میفته.


جالبه که ما رو شانس درست توی اون کلاس بغل هم نشوند 

و بعدش فهمیدیم که آزمایشگاههامونم بغل همن!!


حالا شبا که میرم پیشش


تو روزای تعطیل که هیچ کس نیست

همیشه با هم صحبت میکنیم

و این پسر به جرات میتونم بگم که داره تبدیل میشه به یکی از دوستای نزدیک من!


بعضی آدمها دیدین خودساخته و ماه هستن؟



این ازوناس.



امروزم حوصله م سر رفته بود

رفتم پیشش


با هم صحبت کردیم


داشتم فکر میکردم

گفتم تمام این روزها تموم میشه

فرست یر ریپورت

سمینار

فارغ التحصیلی

هیچ کس هیچی یادش نمیمونه.

خوشبختانه یا متاسفانه مهم نیست. مهم اینه که فراموش میشیم.


ولی این لحظه هامو دوست دارم.


لحظه هام سخت میگذرن چون یه پروژه خیلی بزرگ رو تموم کردم و یه عالمه داده دارم و پدرم داره درمیاد برای آنالیزشون


از یه طرف آفیس ما هیچ پنجره ای نداره

آزمایشگاههای ما هم ندارن.


البته فقط مال ما اینجوریه

چون دقیقا روبروی آزمایشگاه ما یه ساختمون ساختن و پنجره های ما رو بستن و رنگ سیاه زدن.

و قفلشون هم کردن و روبروشون هم میز گذاشتن که دیده نشه.


اتاق ما هیچ نوری نداره

هیچ راهی نداره که هوا بره بیاد


و بسیار ریه آدم اذیت میشه 


آفیس ما یه آفیس هست که دقیقا طولش اندازه 4 تا میزه که گفتم اینجوری چیده شدن

- - - -


و عرضش اندازه عرض میزهاست و یه صندلی که به سختی میشه تکونش داد


وقتی میرم آزمایشگاههای دیگه دلم باز میشه

پنجره های خوشگل و بزرگ دارن

آفیساشون پنجره هایی دارن که نورو مستقیم میاره اتاق


دیدین بچه کوچولو راه رفتن براش سخته و گریه میکنه؟

بعدش که یاد 

میگیره راه بره فوری میدوئه؟

داستان ما هم همونه


من اینجا اینقدر کارای بزرگتر و بیشتر از توانم کردم که زندگی عادی برای من خنده دار شده.

حس میکنم قابلیتشو دارم که تمام مسائل زندگیم رو حل کنم و تازه دست بقیه رو هم بگیرم

و میگیرمم.

برای تابستون و پاییزم (دو ترم آخرم) برنامه های خاصی دارم.

:)


این روزا خیلی تحت فشارم.

استاد من بسیار نایس و پروفشنال و عالی هست و میدونه که من سخت گیرم و حساس و خیلی کار میکنم.

در نتیجه منو خیلی درک میکنه.


ولی همه چی رو در حد پرفکتتتت میخواد!

خوبیش به اینه که آدم قوی میشه.


کلاس شنامو هم خیلی دوست دارم.


دارم یاد میگیرم برای خودم ارزش قائل باشم و به خودم صدمه نزنم. حتی در مواقع فشار. این کاناداییا اینجوری بزرگ شدن. تو بدترین شرایط اینا ساعت 5 میرن خونه هاشون و دیگه کار نمیکنن!! تو بدترین شرایط!


پ.ن: بچه ها

من وقتی پرانرژی میشم، واقعا شماها متوجه میشین؟ منظورم اینه که محسوسه که کی من پریود میشم کی تموم میشه؟

نظرات  (۱)

ههههه 
دقیق نه ولی معلومه الان نیستی 😂
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">