خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

Wednesday, 17 January 2018، 05:44 AM

اعتماد

شما منو میشناسین

میدونین چطوری هستم. وقتی میگم تا کردن با دختری مثل من آسونه چون سیستمم به شدت ساده هست واقعا دارم با صداقت میگم.

هرگز و هرگز تو تمام زندگیم نه اینجا نه هیچ جای دیگه هیچ چیزی به جز واقعیت ننوشتم.

و حقیقتش به همه صداقتم افتخار میکنم و بهش مغرور هستم چون میدونم هرکسی نداره.


من یه جور دپرشن داشتم (از خیلی سال قبل) و دارم و ازم بیرون هم نرفته

اسمش هست existential depression

اینکه نمیفهمی و همش از خودت میپرسی که چرا اینجوری داره میشه؟

چرا اومدم به این دنیا؟


و خیلی چراهای دیگه که چون نمیتونی عوضشون کنی پس دپرشن میگیره تو رو.


خیلیا افسردگی دارن. خیلی دارن. ولی آخه یه حالت هست که دنیا جهانبختم افسردگی میگیره و واسه ساسی مانکن خودکشی میکنه

یه حالت هست که لودویگ بولتزمن هم دپرشن میگیره


خیلیا دارن

منم دارم


من دو تا بعد دارم

یکیش روحیه به شدتتتتتتتت قوی و شاد و خوشحالمه که اجازه نمیده هیچی اثر بذاره بهش و کار میکنه و میجنگه و همه در شگفت هستن اینجا که چرا مریم اینقدر شاده؟

یه دونه دیگه ش همینی هست که شما میخونین. من به شدت افسردگی دارم، یعنی وقتی مینویسم دیگه جرات نمیکنم بخونم این چیزا رو چون میدونم چقدر واقعی و تلخ هستن.

این دپرشن شدید هست که باعث میشه بعد از مست کردن به شدت ناراحت بشم و حس کنم دنیا داره به آخرای خودش میرسه. دقت کنین من مست نمیکنما، ولی تا بیشتر از دو تا لیوان میخورم (شراب آب جو هر کوفتی) شدیدا دیپرسد میشم.


بعضی وقتا به سرم میزنه که یهو همه چی رو بذارم و برم.


حس خیلی بدی هست.

من قبلا نوشتم اینجا که هم دستفروشی مانند کردم هم بازاریابی هم خیلی کارای دستی، فکر میکنین کسی منو مجبور کرد؟ نه! خودم میکردم. میخواستم پیدا کنم راهمو. 

میخواستم خیلی چیزا رو بفهمم.

و فهمیدم.

زندگی خیلی گهی هست بچه ها. ببخشید اینجوری صحبت میکنم. زندگی شت هست.


اینقدر شتی هست که حد نداره.


درد اوره و مشمئز کننده هست.


اینقدر گهی هست که حد نداره.


من این دپرشنم گاهی اوج میگیره و مستقل از زمان و مکان هست.

ممکنه تو اوج خوشحالیم به شدت دپرس شم ممکنه تو اوج سختی و بدبختی به شدت شاد و قوی باشم و شخصیت اولم اون مریم شاده هدایتم کنه. 

چونکه شخصیت دومم کاملا مستقل از هر عاملی هست.


ممکنه منو ازدواج کردن خودم دپرس کنه ممکنه از شصت طبقه پرت بشم و زنده بمونم (قبلا از دو طبقه پرت شدم) و همون موقع از خوشحالی برقصم به جای رفتن به دکتر.


کلا الان دپرشن شتی گرفته منو و شماها هم میخونین متاسفانه و امیدوارم حالتون بد نشه با خوندن این اراجیف.

ولی دنیا رو خیلی پوچ میبینم

من به ندرت حرف منفی میزنم اینجا، به ندرت حرف بد میزنم اصلا نمیرنم.

ولی دیروز به یکی از دوستام برگشتم گفتم امیدوارم زندگی توی این دنیا برای همه ما تموم بشه و من واقعا گله دارم از خدا که چرا منو اورد به این دنیا و به حدی این جمله های من براش عجیب و جدید بود که بچه عصبی شد و گفت مریم حیا کن (کاناداییه) مریم تو این همه جنگیدی رسیدی اینجا اینقدر کارای خوب کردی و هیچوقت تو زندگیت منفی نبودی سر تو چه بلایی اومده؟!

بچه ها ولی واقعا زندگی گه هست چرا دروغ بگیم.


خیلیا کسخلن متاسفانه و نمیفهمن.


واقعا زندگی گه هست.


مشکل بعدی من اینه که افتادم بین یه مشت کانادایی کسخل خوشحال

که کلا مثل برده ها کار میکنن و کلا فلسفه زندگی رو نمیفهمن و حتی عرضه ندارن برن حق خودشونو بگیرن و من باید برم حق خودم و این کس مغزا رو بگیرم. یه مشت nerd که نه روابط اجتماعی بلدن چیه نه میتونن درست حرف بزنن

شما the big bang theroy رو دیدین؟

اون هاووارد و راجاش و شلدن دقیقا همکارای منن. 

به جز یه دونه شون البته که اون شبیه هیچ کدوم نیست.

بقیه داغونن

به جز دو تاشون هیچ کدوم وایت نیستن ولی همه شون کانادا بزرگ شدن. 

رقابت مزخرفشون، بی سوادیشون، زیر آب زنیشون، اینکه تا نیم متری شونو میبینن

اینکه توی بحثاشون سعی میکنن همو تحقیر کنن و همین باعث میشه من باهاشون وارد بحث نشم

اینکه کسخلن کسخل

باعث میشه من به شدن ناامید بشم که بابا چرا آخه بین این کسخلا آدم بیفته.

شماها ممکنه اینو بخونین و بگین وا! چرا خب فکرت مشغول این چیزا بشه.

میخوام بگم آدم ریز ریز جمع میکنه و یهو میترکه.

به حدی کسخلن که حد نداره

یه مشت مفعول

یه مشت برده

یه مشت اسکل که زورشون به هیچ چیز نمیرسه به جز گیر دادن به هم

جهان بینی داغون

کسخلن کسخل


دیروز با یه دختر ایرانی که توی اروپا درس میخونه داشتم صحبت میکردم

برگشته میگه تو دسوت داری شوهرت بره کار دستی کنه توی کانادا یا توی مک دونالد کار کنه؟

دوست پسر من اگه بیاد کانادا همین میشه.

برای همین زنش نمیشم.


بهش گفتم والا از من میپرسی، هر کاری که شرافت توش هست و حقوقش حلاله و توش زحمت میکشی و دستمزد میگیری ارزش داره. زندگی بالا پایین داره و آدما توی جاشون فیکس نیستن. یه دوره ای یه سری آدما توی ایران از من بهتر بود وضعشون الان من وضعم ازونا بهتره و از فردامون خبر نداریم.

زندگی همینه

زندگی بالا و پایین داره

مهم اینه با تفکر طرف حال کنی

مهم اینه تو و اون تفاهم داشته باشین من اینا رو بچه ها توی عمل هم ثابت کردم

من واقعااااااااااا برام مهم نیست طرفم چیکاره هست و اینو اعتقاد دارم بهش

من خودم وقت خالی گیر بیارم میرم کار میکنم توی کتابفروشیا و گل فروشی

میرم کار دستی میکنم


برگشت گفت نه! کسی که از دانشگاه من فارغ التصیل میشه هیچوقت دوست نداره بره همچین کاری بکنه!!

گفتم مگه دکتراهایی که میرن اینکارو میکنن همه عاشق کار کردن توی استارباکسن؟!

مگه من شیفته اینکارم؟!

اگه بودم که نمیومدم بایوفیزیکال کمیستری بخونم. میرفتم کار میکردم همونجا.

میخوام بگم کار کار هست. هر کاری که توش ارزشهای اخلاقیتو زیر سوال نمیبری کار هست و شرف داره

من دوست ندارم به عنوان یه دختر فاحشه بشم و پارت تایم کار کنم یا استریپر بشم یا ببندنم مثل این فاحشه خونه های پراگ و ملت ترتیبمو بدن و ذوق کنم و بگم کار میکنم. ولی کار توی کتابفروشی هم برای تقویت customer services خوب هست هم شرافت داره.

و بهتر از بیکاری و گشنه موندن هست.

وگرنه من دوست داشتم الان ول کنم همین درسمو و برم سوشال ساینسس بخونم. یا اینو تموم کنم و برم سوشال ساینسس بخونم ولی خب امکانش نیست.


خلصه یه کسخلایی مهاجرت کردن که بچه ها مغزتوم میپکه وقتی باهاشون حرف میزنین

من به شخصه جهان بینی پسرای ایرانی توی خارج رو یه سریشونو بهتر از دخترا دیدم. یه سری رو نه همه رو.

ولی در کل خیلی کسخل داریم ما.

خیلی مراقب باشیم که کسخل نشیم.

ثدرت استدلال داغون

بین کاناداییام زیاد داریما.


واقعا دلم به حال مردهایی که همچین کسخلایی رو میگیرن واقعا میسوزه.


خلاصه زندگی خیلی شتی و مزخرف هست. همین.

حوصله ندارم.


اینا معایب مهاجرته. ما اینا رو قبول کردیم و اومدیم و از اولم میدونستیم اینجا گل و بلبل نیست و مخصوصا برای ما مهاجرا. اتفاقا برای کسی که کانادا به دنیا میاد گل و بلبله.


برای من نیست. خودمم میفهمم. ولی باید جنگید. نباید پس زد. باید جنگید.

ولی کل زندگی گهی و شتی هست. و در اون شکی نیست.


نمیدونم کی قراره بمیرم. شاید فردا باشه. 

امیدوارم تا آخرین لحظه م بتونم بجنگم و تلاش کنم.


ولی زندگی گهی و شتی هست و اکثریت مردم خودشونو گول میزنن و نمیفهمن تا وقتی که میرسن به پنجاه سالگی و قاطی میکنن.

به این زندگی اعتماد نکنین.

و این توصیه من و تجربه شخصیمه: اگه براتون مشکلی پیش میاد، نترسین و بجنگین.

everything happens for a reason

دس برندارین

حرف منو گوش کنین


ممکنه به اون نرسین

به بهتر ازون میرسین من بهتون قول مریمی میدم.


ولی زندگی گهی و شتی هست، به این زندگی اعتماد نکنین و گولش رو نخورین.

این زندگی بازی داره و داستان داره.

از فردا آدم خبر نداره و نمیدونیم که چی میشه و همین قسمت قشنگ ماجرا هست.

به زندگی اعتماد نکنین.





  • یه آدم

existential depression

نظرات  (۲)

  • محمدرضا
  • هر که او بیدار تر پر درد تر  هر که او آگاه تر رخ زرد تر 
     مریم این دپرشن ها هستن که آدم را زنده نگه میدارن 
    اگه نبودن آدم تو روزمره اش غرق می شد و وقتی چشم بازمیکرد میدید همه عمرش رفته و هیچ 
    اونجاش که میگفتی به این زندگی اعتماد نکنید یاد سخن آدمهای بزرگ افتادم 
     این قضیه بوده از خیلی قدیم 
    بزرگای تاریخ چقدر خون دل خوردن ....




    پاسخ:
    عزیزم
    مرسی محمدرضا
  • صبا مهندس
  • میدونی این نظر منه ها نظر درستی هم لزوما نیس
    من فکر میکنم دپرشن بعد یه سری کارا مثل مثلا ابجو خوردن به خاطر اینه که با فطرت ادم یکی نیس یه جورایی خلاف ذات ادمه 
    مثلا بعضیا پورن میبینن خیلی هم براشون جذابه ولی بعدش حالشون از خودشون بد میشه یا حتی از نظر جسمی مثلا حالت تهوع می گیرن 
    پاسخ:
    آره ولی آخه من از هجده سالگی خوردم.
    تو خونه ما گیر نمیدادن.
    اصلا من اهمیتی نمیدم که با فططرتم یکی نیس
    یه جور حس پوچی رو تجربه میکنی. ناشی از، همین بود فقط کل دنیا؟!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">