خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

Sunday, 14 January 2018، 06:14 AM

هاشمی رفسنجانی_کامبیز

بعضی وقتا حس میکنم این کامبیز حسینی و من همزمان داریم به یه چیزی فکر میکنیم!! شاید خنده تون بگیره.

سه چهار روز قبل میخواستم از نفر دومی که توی سیستم ایران ازش حالم به هم میخوره صحبت کنم (اولی که مموتی احمدی نژاد هست)

اکبر هاشمی رفسنجانی!

میخواستم بگم این آدم موزی و مرموز و به قول بنی صدر مرد همیشه در پرده، یواشکی هم ملت رو چاپید هم دولت رو هم همه چیز رو

هم رفراندومی که هیچ وقت برگزار نشد رو به مردم قالب کرد هم رهبر تعیین کرد همم تهش میخواست در جرگه آدمای خوب تاریخ بره.

این آدم بسیار موزی بود.


این میدونین چقدر تو کانادا پولی شویی کرد؟


جالبه که کامبیز همین هفته اومد کلا درباره این آدم حرف زد

پسر تو توی منی مگه؟!


بسم الله!!


امروز ازون روزاست که توی ذهنم میمونه

امروز برای اولین بار توی کانادا، بعد از یه سال با دوستم رفتم استخر

کلاس میریم

استادمون یه پسر هست که احتمال میدم از ما جوونتر باشه

4 تا دختریم و 3 تا پسر

خیلی حال داد

یه ساعتی توی آب بودیم و هشت بار غرق شدم حداقل. اینجا آبهاش عمیقتر هست توی استخر و به درد عمه ت میخوره هرچی یاد گرفتی توی ایران و ما هم از level 2 شروع کردیم، یعنی میشه لول مبتدی ولی برای کسانی که توی آب راحت هستن.


روز خوبی بود

فکرای خوبی با دوستم به سرمون زد

اون دختر خیلی خوبیه.


درباره آینده مون حرف زدیم


این رست یر ریپورتو میخوام امشب یا فردا سابمیت کنم دارم میمیرم

قفسه سینه ام و روی قلبم و دست چپم درد داره نمیدونم به خاطر شنا هست یا عصبیه ولی مهم نیست چون بلاخره تحت فشارم دیگه.


چند روز قبل به دراز گفتم که پسر خیلی خوبی هست و قطعا به خاطر تلاش و پشتکار و شخصیتش تحسینش میکنم ولی برای اینکه رابطه رو باهاش ادامه بدم باید باهاش صحبت کنم اون طفلکم پیام داد که صحبت کنیم پس!

خیلی قلدره و خیلی زورگو و بداخلاق ولی قلبش مهربونه، پشت اون صدای کلفتش یه مهربونی داره.

قشنگ معلومه یه دختر قوی دوست داره که جلوش موم باشه. هرچی بگه دختره اول یه ذره ساکت بمونه بعد بگه باشه. چند بار بهش گفتم دوست ندارم که بهم زور بگی. قلدره دوست داره دختری که ازش خوشش میاد زور بگه بهش. مردای سیبیل دار قلدر ایرانی دیدین؟ عین اوناس فقط سیبیل نداره.

حالا ببینیم چی میشه.

ریز ریز بریم جلو ببینیم به کجا میرسه من که کلا برای هیچ چیزی عجله ندارم. دارم زندگیمو میکنم و شوهر هم نیاز ندارم.

ولی قشنگ معلومه وقتی دیده نمیتونه شاخم رو بشکنه رفته فکراشو کرده گفته فعلا راضی میشم بعد دختره رو قشنگ Submissive میکنمش و هرچی بگم بعدها میگه چشم. خبر نداره که اون کسی که همیشه اسیر میشه و حس میکنه که اسیر کرده، اون پسر هست! دختره ظاهرا اسیر میشه ولی در باطن پسر هست که اسیر شده و دل داده. البته این هنوز به اون مرحله دلدادگی نرسیده کلا 2 بار سکس کردیم چه دلدادگی ای آخه. ولی به هر حال من ازادش گذاشتم که بره. و اگه خواست که برگرده بهش گفتم که باید با هم صحبت کنیم. یعنی بعد از دومین رابطه مون بهش گفتم من برای اینکه جلو برم توی این رابطه نیاز دارم بهش یه مسئله ای که از طرفش اذیتم کرده رو بگم و حلش کنیم یا میتونه بره. من کاری بهش ندارم و فرض میکنم کلا ندیدمش و همین فراموش میکنم. نرفت. گفت اکی هرچی هست بگو. خودش میدونه که از رابطه جنسیم تا الان باهاش راضی بودم و خب بقیه ش قابل حله، خب اونم میاد جلو. پسره دیگه پسرا دوست دارن واسه سکس هر کاری بکنن. منم دوست دارم ولی براش هر کاری نمیکنم. والا اینقدر جفتمون گرفتاریم هر هفته یه بار به زور میشه! دوست دارم بیشترش کنم ولی گرفتاریم. ممکنه کمترم بشه، بشه هر ده روز. نمیدونم. خودش گرفتاره ها. یعنی نگاش میکنم میگم تو چرا نا نداری هیچوقت؟


امروز ازین tampon ها استفاده کردم برای استخر.


tampon



اول میکنی توی شکمت

بعدش یواشکی اون پلاستیکو

و همه چیزو جذب میکنه.


روز خوبی بود امروزمو واقعا دوست داشتم

هفته قبل رفتیم با هم خونه ایام و دوستاشون یه رستوران غذاهای دریایی؟

خیلی خوش گذشت

این هفته قرار بود بریم بیرون بهم گفتن که 3 تا دختر جدید میان و منم که دوست دارم جمع های دخترونه برم

به هم خونه ایم گفتم الان میگی؟!! که من باید فرست یر ریپورتمو سابمیت کنم؟! خلاصه هفته دیگه میریم بیرون دوباره. اینبار با دخترا.


دخترا و ادمایی که از ایران زنگ میزنن و کمک میخوان باهاشون صحبت که میکنم میان منو توی لینکداین ادد میکنن

خب معلومه منو گوگل میکنن پیدا میکنن

تو همون لحظه اول

من همین کارو با جدی کردم (البته همه نشونی های دیگه شو داشتم و اینجوری نبود یهو گوگلش کنم خودشو میشناختم و...) و بهم میگه پیدا کردن لینکداین من کار گشتاخانه ای بود! خیلی برای من عجیبه. من این رو یه جور احترام به مخاطبم فرض میکنم. من تاو وقتی طرفمو نشناسم و ازش خوشم نیاد به هر دلیلی، گوگلش نمیکنم مگه بخوام بشناسمش و مطمئن بشم که خطرناک نیست که در اون صورت به خودش میگم که دارم گوگلش میکنم، که با این پسره کردم.

من امروز با لی مثلا صحبت میکنم

و بهش علاقمند تر میشم و وقتی فامیلیش و اسمش رو میدونم و مشخصاتشو و رشته شو و... در واقع همه چی رو، خب توی لینکداینم همونا هست به جز اون که نیست. میرم توی لنیکداین رسمی کانکت میشم که به اصطلاح این دوستی رو رسمی کنم. آخه این کجاش بد هست. اینجوری نبوده که عین فضولا برم انقدر گوگل کنم جدی جدی کانادا جدی که پیداش کنم.

هنوز نمیفهمم. 

یه دوره ای جدیمو دوست داشتم و براش میجنگیدم. به خودم میگفتم تو به جدیت ایمان داری؟ خب وقتی میگه با کسی وارد رابطه نشو، نشو! الان نه، الان دیگه انگار نیست توی این دنیا. حس میکنم میخوام زندگیمو به روش خودم، هرچند غلط، اداره کنم. خیلی محتاطانه عمل کنم و اهسته برم جلو، ولی یه کاری بکنم.

حس میکنم بزودی سکته میکنم.

من سکته اولمو وقتی کردم که تمام کارامو با دقت و ظرافت عجیی به سر انجام خوب رسوندم ولی خب قبل ازون به خاطر فشارهای شدید دیگه ضربه هه زده شده بود.

من تو تمام مدت اپلای و ... اصلا گریه نکردم. ولی وقتی ویزام اومد توی دستم بهش نگاه کردم و دلم گرفت در حالی که باید خوشحال میبودم.

امیدوارم سکته نکنم.

نظرات  (۷)

عزیزم بخاطر حس منفی دادن گفتم نگو.
زیاد نوشتن م خیلی کار خوبی میکنی. هرچی دلت میخواد بنویس نگران ما هم نباش، من کلی، نگاه میکنم و اونجاهایی که دوس دارم میخونم.
اتفاقا چندبار خواستم بگم مریم خوشبحالت به منم کمک کن بتونم بنویسم میدونم خیلی کمک کننده س. ولی متاسفانه تاحالا چندتا وبلاگ زدم و یه هفته بیشتر عمر نداشته. توی گوشی یا دفتر هم همینه ولش میکنم 
پاسخ:
عزیزم
لطف داری
نوشتن حسی هست باید حسش بیاد اگه بیاد مینویسی

ولی بعضی وقتها آدم ی اشتباهایی میکنه دیگه ... 
پاسخ:
که قابل قبول نیست.
ولی پیش میاد
آره.کاملا متوجه ام.  
پاسخ:
:)
آره. ممکنه ولی یکی شون هم هول بشه بخواد زودتر ببینه طرف رو.  
پاسخ:
آره
ولی به شرطی که طرفو بشناسی.
میدونی چی میگم؟
منم احترام به دوستام میدونم این کانکت شدن رو تو لینکداین. میگم عه فلانی چقدر آدم خوبیه کاش بیشتر دوست بشم باهش و ارتباطاتم رو گسترش بدم و ازش کمک بگیرم و اگر تونستم کمک کنم.  
پاسخ:
آره
ولی دقت کن دو طرف اول باید همو بشناسن.
ولی دقیقا همینطوره که میگی
وا! ول کن دختر. همه حسارو که نباید به زبون آورد. حالت خوبه و بهتر میشی به امید خدا
پاسخ:
عزیزم من دیگه پیر شدم حوصله ندارم تو خودم نگه دارم!
قشنگ میگم الان سکته میکنم.

سارا واقعاااااااا بعضی وقتا از خودم خجالت میکشم که چرا اینقدر زیاد مینویسم که سارا و بقیه مجبور میشن بخونن.
امیدوارم منو ببخشید.
  • محمدرضا
  • سلام مریم :)
    مرسی برای پیامت من خودم فهمیده بودم کی بود ...
    بعد تو تلگرام بهش پیام دادم خودش اعتراف کرد 
    راستی من قبلا  از وبلاگ صبا  وبت اومده بودم
    برای لینکت نوشته بود دوست دخترم اونور آب ! 
    یادش به خیر :)
    راستی اگه میدونی وبلاگ جدیدش کجاست بهم بگی ممنون میشم .( یعنی از خودش بپرس اگه اشکالی نداره  بهم بدی ...)
    پاسخ:
    محمدرضا
    توی پیام خصوصی میتونی برای من بنویسی کی کی بود؟
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">