خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

Friday, 12 January 2018، 07:43 PM

ماجراهای تی ای شدن من

برنامه تی ایی برای آزمایشگاه اینجوریه که:

مثلا:

ترم پاییز، یه درس ارائه میشه به اسم شیمی آلی کمپلکسها

ما رو میکنن تی ایی اون آزمایشگاهی که به این کورس تعلق داره.

تی ای رو قبلا وظایفشو نوشتم که ما در اصل تیچینگ اسیستنت نیستیم

ما خود معلمه هستیم

ما میریم تو کلاس ازمایشگاه درس میدیم و معلم هستیم در واقع. مراقب 25 تا دانشجو هستیم.

دانشحوهایی که در گیجی محض به سر میبرن و 18-19 سالشونه و هورموناشون بالا زده و نمیفهمن که اسید هیدروکلریک 24 مولا واقعا وحشتناکه و یه جوری میسوزونه که استخونات هم میره باهاش. پرپر میشی.

قبل ازینکه ما اینجا بیایم به ما اینا رو نگفتن. ما فکر میکردیم (ما اینترنشنال ها) که عین ایران استاد درس میده و ما کنارش وامیسیم و یاد میگیریم و بغل دست بچه ها وامیسیم و نظارت میکنیم و غیره ولی اینطوری نیست. اینجا ما میریم ازمایشگاه، 25 بچه 18 ساله که هورموناشون فوران میکنه واسادن اونجا و تو باید اینا رو متقاعد کنی که درس بخونن!

ترم قبل 

یعنی سال قبل همین موقع که من درسمو شروع کردم اینجا

دو تا از تی ها خیلی تنبلی میکردن و برگه ها و ریپورت ها رو به موقع تصحیح نمیکردن.

امسال استاد مربوطه از روی تنبلی اومده

4 تا ازمایشو برای تمام سکشن ها به من داده

4 تا رو به یه دختر دیگه

دچون اینجوری راحت تر میشه براش track داشتن از کارهایی که انجام میشه!!

و بقیه رو وقتشونو آزاد نگه داشته!!!

فقط برای آرامش خاطر خودش ها!

من و دوستم این ترم خیلی اعتراض کردیم

مخصوصا که اونها یه ترم منو مجبور کردن که تی ایی کنم.

بچه ها من 4 ترم پشت هم دارم تی ایی میکنم یعنی هنوز من نتونستم به درستی به پروژه بپردازم. به خودم و به ریسرچ.

و تمام این کارها رو دانشگاه به نفع خودش و استاد انجام میده و جالبه با این چندرغازی که به ما میدن، تازه میگن 

you are getting paid for this

و ما ازین جمله متنفریم.

الان فکر کنین مثلا به جای 200 ساعت ما باید 250 ساعت کار کنیم

و بقیه استراحت کنن

و اعتراض هم کردیم

و گفتن نه تو قراردادتون این دقیقا 200 ساعت هست

چطوری؟

مثلا هر ریپورت 20 صفحه ای حداقل حداقل یه ساعت تصحیحش طول میکشه ولی اونا میگن 15 دقیقه کافیه.

یا زمانی که ما اختصاص میدیم تا آماده بشیم رو کسی نمیشمره قبل از آزمایشگاه رفتن.

کلا چیز شتی ای هست.

ناله ای ندارم این ترم قاعدتا اخرین ترمی هست که تی ایی میکنم.

ولی اگه برگردم به گذشته و از اول تصمیم بگیرم 

حتی به این چیزای ریز هم توجه خواهم کرد

یه دلیل اینکه اینجا نمیمونم همینه.

یه دلیل اینکه کاناداییا و غیرکاناداییا دپرشن دارن تو این محیط همینه

محل کار ما یه اتاق کوچولو هست که 4 تا میز کار توش هست و پنجره نداره و میزها به هم چسبیدن.

اتاق شاید بگم کلا 12 متره در 3 متر، یعنی 4 تا میز درست کنار هم اینجوری چیده شدن:

- - - -

و پشتشون 4 تا صندلی هست. همین!!

پسرا و دخترای ایرانی، مخصوصا پسرای ایرانی همش دارن میجنگن و کار میکنن، دخترا نه، همه تنبل به امید شوهر.

پسرا همش نگران.

این پسره (دراز) 34 سالشه (بزودی میشه 35) و همش داره میجنگه، از صبح تا شب. بخدا هیچ کانادایی ای اندازه اون کار نمیکنه.

خود من، بدتر ازون.

من قبول دارم که ما از یه کشور جهان سوم داغون با دیکتاتوری محض که توش واقعا فرصتی نیست برای هیچ کاری و فساد سر تا پاش رو گرفته میایم.


نسبت به فوق توی ایران خیلی چیزا داریما. خیلی چیزا. اصلا قابل قیاس نیست. ولی هیچی نداریم. توی ایران ما مثل خر کار نمیکردیم برای دانشگاه که. اینجا الان توی این ترم سه روز من حداقل قراره کامل بره. 


پسرای ایران رو خب منم آدمم، دوست دارم با هم فرهنگم بچرخم، با کسی بچرخم که وقتی از سیستم ایران حرف میزنم بفهمه، وقتی از درد مردم ایران تلویزیون داره حرف میزنه این آدم بفهمه. خب دوست دارم برم سمت پسرای ایرانی، پسرای ایرانی همه عصبی منزوی تنها، میخوان به هر قیمتی زن بگیرن. حوصله ندارن خسته ان. عصبی ان.

وقتی میرم توی این جمع های ایرانی ،وقتی توی این پارتی ها و جشن های خارجیا با ایرانیا میشینم (سر میزت دو تا ایرانی هم هستن) میگم خدایا چرا با ما اینجوری شد؟!

دختره مثلا آرژانتین به دنیا اومده، پدر و مادرش با سختی و بدبختی اومدن اینجا وقتی دو سالش بوده و توی سیستم اینجا بزرگ شده، پدر و مادرش سوختن و سختی کشیدن و این دختر با عشق و حال بزرگ شده

توی 19 سالگی دوست پسرشو پیدا کرده

الان 25 سالشه و سلانه سلانه میاد دانشگاه و یه سال و نیمه که یه پروژه رو تموم نکرده.

و هنوز داره کار میکنه.

من داره پدرم درمیاد همزمان هم به کار پیدا کردن فکر میکنم هم به مشکلات مالیم و اتفاقا حال میکنم با این قسمت چون واقعا دارم قوی میشم و چی بهتر ازین؟ اینقدرررررر قوی شدم که حد نداره. هم دارم یه پروژه رو میبرم جلو

دختره دو هفته از کانادا رفته بود امریکا و بعدشم آمستردام (کاناداییه) میگفت من کالچر شاک گرفتتم.

ما عین بدبختا اینقدر درگیر زندگی میشیم اینجا که یادمون یا بابا ما از ایران اومدیم که هر روزش جنگ هست. هر روز بکش بکش هست.

از یه طرف باید تمام این چیزایی که میبینی رو به کسی که میخواد مهاجرت کنه بگی (به من نگفت کسی) و از یه طرف باید مزایای بودن توی اینجا رو هم بگیو تاکید کنی که این مزایا برای نسل اول نیست بلکه نسل دوم ازش استفاده میکنن.

باید اینا رو یه جوری بگی که طرف فکر نکنه حسودیت میشه اگه بیاد اینجا

از یه طرف نباید جوری بگی که بترسه و نیاد

باید بگی عزیزم سختی داره

ولی هر کاری میکنی برای نسل بعدت میکنی

این پسره میگفت طفلکی

میگفت من اگه بچه بیارم

بخواد بره اروپا

بهش میگم اول واسا خونه همین ایران، دو سال قشنگ اول زبان رو یه ذره یاد بگیر بعد برو مثل من نرو که رفتم و پدرم دراومد و اخرم گذاشتم اومدم اینجا (خیلی سال توی بهترین دانشگاه اروپا درس خونده و بچه بسیار باهوشیه، واقعا باهوشه، ولی اعتماد به نفس ایرانی کار دست ادم میده مثلا همینجاش که میگی بابا چرا زبون کشورو یاد بگیرم نیازی نیست که!) 

میفهمین؟

ما میشیم نسل سوخته.


پاشدیم اومدیم اینجا داریم شب و روز میجنگیم

یا باید ول کنی کلا و بی خیال شی مثل خیلی از ایرانیا

یا باید بجنگی


داستان من دومی شد

من جنگیدم و تلاش کردم و دارم میکنم

ولی این به منزله این نیست که راه من درسته.

نه.


ممکنه غلط باشه.


ممکن بود از راههای کوتاهتر به این برسم.


وبلاگ صبا رو گاهی میخونم

و وقتی میبینم اینقدر حرص میخوره برای یه دانشگاه اروپا

یمخوام بهش بگم بابا!!! ممکنه تو بیای مک گیل درس بخونی و نرسی به چیزی که میخوای

ممکنه دو سال ایران بمونی جای همون مک گیل و به خیلی چیزا برسی و بعد بیای اینجا که اگه توی مک گیل بودی نمیرسیدی

اینا چیزایی هست که از روز اول دیدم.

چرا آدم دروغ بگه

هنوزم هرکی میخواد بیاد اینجا بهش میگم سختی داره چیزای خوبم داره

ما مهاجریم برای ما سخته.

خودمونو با کاناداییا مقایسه نکنیم آره اگه نسل دوم بودیم و از مزایای کشور کانادا استفاده میکردیم 

میفهمین؟


وقتی یه زندگی shitty شروع میشه، وقتی از ایران و از جاهای متوسط ایران شروع میشه، جمع کردنش سخت میشه.

دو تا راه داره آدم:

یا به خودت بگی مریم، خر! عوضی! دختر! تو محکومی به تلاش! مهم نیست موفق شدن، گور باباش! تو مجکومی به تلاش کردن و باید با یه برنامه ریزی درست بری جلو. باید بپرسی باید تلاش کنی باید بخونی بجنگی، هر شب اینو به خودت بگی که با تن آسایی رفاهی به دست نمیاد


یا باید تسلیم بشی


و من راه اولو انتخاب کردم و براش pay میکنم.


من ناراضی نیستم.

راضی هستم چون با شرایط زندگی خودم اینکاری که کردم شق القمره

گاهی یاد محمد میفتم که میگفت مریم! اگه موفق نشی، اگه به خواسته هات نرسی، نمیبخشمت!

و چی برای من سخت تر هست ازینکه محمد منو نبخشه؟!


یا هرکسی که برای من زحمتی کشیده منو نبخشه؟


من بعد از سکس با این پسره گریه کردم بچه ها

یاد محمد افتادم


یاد این افتادم که منو میبوسید و میرفت فوری چایی دم میکرد و میگفت بیا این شیرینی و چایی رو بخور برای بچه مون خوبه بعد میگفتم محمد منو حامله کردی؟ میگفت بلاخره باید بشی دیگه!


گریه کردم و گفتم چرا اومدم اینجا؟


من محمدو دوست داشتم.


حقیقتش هنوزم دوسش دارم چرا آدم دروغ بگه.


کثافت اصلا از ذهنم نمیره.


با این دوست ایرانیم میرم صحبت میکنم گاهی

داشت میگفت این کاناداییا درساشون از ما بهتره..

گفتم توضیح بده

گفت اینا بهترانگلیسی حرف میزنن

درسشون بهتره


گفتم ببین

من توی گروهم 11 نفر هستن


تنها آدمی که زیر ده ساله که کاناداست منم، هشت نفرشون کانادا به دنیا اومدن و اون دو نفرم بیست ساله کانادان

من ندیدم اینا کار کنن!!!

اینا فقط برای اینکه خودشونو به استاد نشون بدن هر روز سه چهار ساعت میان دانشگاه و کار میکنن و الکی میرن و میان و توی گروپ میتینگ پرزنتیشن ها منتظرن که این تازه کارها یه حرفی بزنن و اینا یه گیری بدن که بتونن به اصطلاح خودشونو نشون بدن

عین نی نی ها


من ندیدم اینا کار کنن

دو نفرم اینجا بودن و رفتن

شد 12 نفر. من ندیدم اینا کار کنن.

استاد من هر روز از هفت و نیم میاد و تا هفت شب کار میکنه (من روکم کنی میکنم و هفت و ربع میرسم و نه شب میرم البته، دوست دارم، خجالت میکشم که استادم بیشتر از من کار کنه، میخوام بیشتر کار کنم، اون با اون سنش اونقدر کار میکنه من چرا نکنم؟!) و هی خودشو میکشه و مقاله های عالی میده و اینا الان بلد نیستن یه قسمت اول یه مقاله رو بنویسن. ولی بچه های بدبخت ایران من جمله خودم به آسونی دو تا سه تا مقاله نوشتن.

از بچگی اینجوری با بی خیالی بزرگ شدن و حالشو میبرن.


فکرشو بکنین

ما مثلا 18 دسامبر رفتیم ناهار کریسمس

اینا از 15 دسامبر دیگه دانشگاه نمیومدن...

دوباره از ده ژانویه تنبل تنبل نیم ساعت میومدن میرفتن.


ما از بچگی با استرس با بدبختی و بیچارگی بزرگ شدیم


کشورای دیگه به حکومت ما کمک میکنن که مردم ما رو زمین بزنن عین همین اتفاقی که افتاد، یعنی اگه تو مثلا به جای ده هزار دلار، ده هزار و یه دلار بیاری کانادا صد نفر دستگیرت میکنن و میندازنت زندون ولی هاشمی شاهرودی فرار کرد از المان هیچ از کدوم از مسئولینشونم جلوشو نگرفت.


پول مردم ما میاد میریزه تو جیب همین کاناداییا

همه عشق و حالشونو میکنن


ما عین بدبختا اینجا سگ دو میزنیم از صبح تا شب.


این همه مفید کار میکنیم و هیچ اعتماد به نفسی هم نداریم.


والا

ایرانیا کیفیتهای بالایی دارن

اعتماد به نفس هاشون تو یه چیزایی بالاست و تو یه چیزای اساسی تر پایین


چی بگه آدم


اگه من برگردم به گذشته نمیدونم که باز میام اینجا یا نه.

اولا که آدمی که کرم داره که بیاد خارج، باید بیاد! تا نیاد به آرامش نمیرسه

در ثانی، یه تجربه عالی هست، دلیل نمیشه چون من توش هستم نمیفهمم.

باد از بالا به زندگی نگاه کرد، یه دوره ای رسیدن به این شهر و دانشگاه فانتزی من بود و هیچوقت هم فراموشش نمیکنم.

ولی در کل

زندگی یه pain in the ass هست

زندگی خودش دردناک هست

الان من وضعیت خواهرمو میبینم

با نامزدش کار میکنن، یه سری گله و شکایت ها که طبیعتا توی ایران هست

ولی دارن حالشونو میبرن

دو نفری میجنگن برای زندگیشون

من نشستم اینجا دارم روی 4 تا آنزیم و دی ان ای کار میکنم. منظورم این نیست که چرا دارم کار میکنم؟ میگم این به خاطر گه بودن شرایط کشور ماست که ماها از ترس اینکه یکی دیگه رو مثل خودمون بدبخت کنیم پس اونجا نمیمونیم و بچه نمیاریم و میگیم بریم یه زندگی جدید رو تجربه کنیم و ببینیم چجوریه؟ پسزامون شدن یه عده که در به در توی مجالس عروسی و نمیدونم دورهمی دنبال دختر پیدا کردنن و دخترامونم یا یه مشت احمق بی کله میشن مثل من یا میشن یه سری تو سری خور که همش دنبال شوهرن.

زندگی گهی شتی.

برای همین هیچوقت دوست نداشتم اونجا بچه بیارم

که یکی مثل خودمو تحویل جامعه بدم

یه آدمی که خودکم پنداری داره

بیاین ببینین این کاناداییا رو 

کلا دارن حرف میزنن هیچ کاریم ازشون برنمیاد خیلی وقتا ولی یه اعتماد به نفسای بالایی دارن که نگو.


نمیدونم چرا اینقدر غر زدم.

نوشتن این متن دقیقا از صبح ساعت هشت طول کشیده تا الان که داره نصفه شب میشه.

تیکه تیکه نوشتمش


حرفایی که توی طول روز به ذهنم رسید نوشتم


رفتم یش دوستم برگشتم و بقیه شو نوشتم.


تو زندگی درست فکر کنیم و درست تصمیم بگیریم.

از زندگیم ناراضی نیستم.

ولی هر تصمیمی که میگیریم اینجوری نیست که بعدش بگیم ناراحتم؟ برمیگردم ایران! نه اینجوری نیست. ماها راه زیادی رو طی کردیم اومدیم اینجا. متاسفانه کشورمون هم در وضعیت بسیار بدی هست.



نظرات  (۴)

ای بابااا... زندگی کلاف سردرگمی ست...
پاسخ:
دقیقا عزیزم
پستت خیلی خوب بود.  
پاسخ:
مرسی
  • کلنگ سرسخت
  • می دونی چرا من به خارج رفتن هیچ وقت به صورت جدی و اساسی و ریشه ای فکر نکردم ؟!
    سادس!
    چون گشادم!
    چون میدونم این جا کسانی هستن که جور گشادی من رو می کشن و اجازه نمیدن وضعیت از یه حدی بدتر بشه برام ولی میدونم اون ور برم باید صبح تا شب سگ دو بزنم!
    و نهایتا سرنگون می شم!

    من آدمی نیستم که صبر بلندمدت داشته باشم واسه چی  فوق فوقش خیلی بلندمدت واسه من یعنی پنج سال!
    تازه تازه دارم آدم میشم!
    یعنی تازه تازه خیلی چیزای زندگی رو فهمیدم 
    چون با درس حال نمی کنم می دونم هر جای دنیا هم که برم درس بخون نیستم 
    همین من رو می بینی ؟ پام برسه به کانادا میشم خدای پیچوندن! جوری هم می پیچونم همه رو که حالشو ببرن!  همون جور که تو ایران هم می پیچونم!
    اعتراف می کنم یه کلنگ پیچاننده هستم!
    پاسخ:
    نه میفهمم
    خوب میکنی
  • صبا مهندس
  • از اون دو چمله ای که در مورد حرص خوردنای من نوشتی عکس گرفتم:)) که روزی ۱۰۰ بار بخونم خخخ
    نه دیگه حرصشو نمیخورم. همین که به حد و درجه ای از بدبختی نرسیدم که بالاجبار پاشم برم اون یکی پوزیشنه که درست شد و هنوز امید دارم به بهترش حتی دیرتر خودش جای شکر داره...
    من نمیدونستم اینا دربه در دنبال زنن اونجا:)) 
    پاسخ:
    بابا حرص نخوره بخدا ارزش نداره
    آره بابا در به در دنبال زنن
    اینا رو میبینی میگی نکنه اینا به تمام دخترای شهر رو انداختن؟!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">