خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

Saturday, 6 January 2018، 04:03 AM

وارطان و خسرو

 

با دوستم رفتیم کلاس شنا ثبت نام کردیم!

میریم کلاس!

 

به نظرتون اگه من به جدی با دلیل و مدرک نشون بدم که اون محمد نامی که کامنت میذاره همون جدی هست، بعدش میتونم اون کامنتا رو بکنم تو کونش؟ آخه خیلی تلاش کردم مودب بشم نشد. متاسفانه نمیذاری جدی نمیذاری. جدی خر. 

 

بچه ها اینو بخونین

از پیج آیدا احدیانی برداشتم و خوندمش

قشنگ بود

میدان

نمیگم کاملترینه. ولی قشنگ بود.

 

راستی،

امروز میخوام درباره مردی به نام محمد بوعزیزی صحبت کنم:

 

"مأمورین پلیس صبح روز جمعه ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰ گاری میوه فروشی محمد بوعزیزی را که تلاش می‌کرد راه خودش را بسمت بازار میوه فروشی باز کند مورد حمله قرار داده و تلاش کردند اجناس او را مصادره کنند.

 بوعزیزی به انها اعتراض کرد و مأمور پلیس هم با باتون او را مورد ضرب و شتم قرار داده و با کمک دو مأمور دیگر او را روی زمین خوابانده و پولهایش را نیز گرفتند. 

مأمور پلیس زن سپس در مقابل حدود ۵۰ نفری که در محل حضور داشتند یک سیلی به صورت بوعزیزی نواخت که باعث شد بوعزیزی از شدت خجالت به گریه بیفتد. 

آنطور که فروشندگان و سایر شاهدان صحنه گواهی داده‌اند بوعزیزی فریاد زد که چرا چنین برخوردی با من می‌کنی؟ من یک آدم معمولی هستم و فقط می‌خواهم کار کنم.

بوعزیزی مقابل ساختمان شهرداری ایستاد و روی خودش تینر ریخت و آنرا آتش زد، آتش شعله‌ور شد و مردم بسرعت اقدام به خاموش کردن آتش با کپسول‌های آتش‌نشانی که خالی بودند کردند. 

با پلیس تماس گرفتند ولی کسی نیامد. 

آمبولانس نیز بعد از یک و نیم ساعت رسید تا او را به بیمارستان منتقل کند."

بعدها خیلیا به تقلید از بوعزیزی خودشونو تو کشورهای مختلف اتیش زدن تا اعتراض کنن، بوعزیزی خیلی تلاش کرد که بره با یکی از مسئولا دیدار ولی کسی محلش نذاشت، اونم به نشونه اعتراضی خودسوزی کرد

 

 

آقا یگانه کاش میتونستم مثل شما فکر کنم.

دوست دارم

ولی نمیشه

:(

so sad

 

بچه ها این لی نیست.

ندیدینش؟

 

فرانک عزیزم

من خب نسبت به 25 سالگیم پیرتر شدم خب!

مرسی که اینقدر لطف داری و منو کوچولو میبینی

خیلی انرژی مثبت میده!

 

بچه ها

امروز میخوام براتون از tumblr.com بگم

 

این یه سایتی هست برای وبلاگ نویسا که مطالب خودشونو میذارن و میرن به هم سر میزنن.

من هنوز اکانت ندارم.

ولی اینجا خارجکیای باکلاس ازشون استفاده میکنن.

 

داشتم فکر میکردم که ملت اینجا به اسم خودشون هرچییییییییی که دوست دارن رو مینویسن و بقیه هم میخونن بدون اینکه به مشکل بخورن

بعد توی ایران مثلا مریم یه وبلاگ مینویسه یا فرانک یا نل یا لی

16858493 نفر میرن فقط کشف هویت کنن ببینن این آدم کی هست.

حالا اون فضولا یه طرف

اینکه خیلی ازین طفلکا میترسن که نکنه خواهر شوهرم مادرشوهرم شوهرم و... بخونن و من بدبخت بشم

دیکتاتوری، دروغ، تزویر و نیرنگ از همه جا بالا میره

اینجا ولی خیلی راحت ول میکنن همه چی رو 

 

بچه ها

میخوام بهتون یه نفرو معرفی کنم

 

 

این آهنگو گوش کنین

کلیپشم قشنگه

با تشکر از کامبیز حسینی

با اینکه گاهی خیلی وطن فروش به نظر میرسه

ولی اون تیکه ش به ما ربطی نداره،

ما محتوا میگیریم ازش

Kasabian - stevie

اگه میبینین تو یوتیوب نمیشه،

گوگل کنین دانلود kasabian-stevie

این گروهشونه:

Kasabian

 

امروز یاد وارسان سالاخانیان افتادم

نمیدونم چرا

خیلی دلم گرفت

 

وارطان

 

یه جایی هست که شکنجه گره میگه:

انگشت سبابهٔ وارطان را گرفتم و به عقب فشار دادم. وارطان گفت می‌شکند. من باز هم فشار دادم. لعنتی، حرف نمی‌زد. وارطان گفت: می‌شکند با تمام نیرویم فشار دادم. صورت وارطان مثل سنگ بود. لب از لب باز نمی‌کرد. باز هم فشار دادم. وارطان گفت: می‌شکند. خشمگین شدم. مرا مسخره می‌کرد. باز هم فشار دادم. صدایی برخاست. وارطان گفت دیدی گفتم می‌شکند. نگاه کردم انگشت شکسته بود. وارطان به من پوزخند می‌زد".

شکنجه گر خیلی بی پدر و مادر بوده

من نمیفهمم اینایی که شگنجه گر میشن

اینا چی فکر میکنن؟

من نمیفهمم

من نمیفهمم

من اینا رو نمیفهمم

اینایی که با بولدزر و لودر مردم رو اعدام میکنن اینا چجورین؟ چی فکر میکنن؟

کلا کسی که تیرباران میکنه، چی فکر میکنه؟؟

Humanity sucks

 

بهار، خنده زد و ارغوان شکفت

 

در خانه، زیر پنجره، گل داد یاس پیر

 

دست از گمان بدار

 

با مرگ نحس پنجه میفکن

 

بودن به از نبود شدن خاصه در بهار…

 

وارطان سخن نگفت.

 

سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت…

 

وارطان سخن بگو

 

مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته‌ست

 

وارطان سخن نگفت؛ چو خورشید

 

از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت…

 

وارطان سخن نگفت

 

وارطان ستاره بود

 

یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت…

 

وارطان سخن نگفت

 

وارطان بنفشه بود، گل داد و مژده داد:

 

«زمستان شکست» و رفت…

 

اینم عکس محمدرضا پهلویه موقع بازدید ازین زندان:

 

 

بعد میگن چرا بچه هاش دونه دونه خودکشی میکنن

 

من کارای خوبشو قبول دارم

ولی به حد کفایت خون مردم رو توی شیشه کرد

 

دنیا سرای مکافاته :)

 

میدونین که من خسرو گلسرخی رو دوست دارم دیگه؟ خیلی دوسش دارم؟

از بچگی دوسش داشتم؟ دوست داشتم مرد رویاهام اندازه اون مرد باشه؟

بابام شبیهش بود؟

دوست بابام شبیهش بود؟

دوست بابام تو دوره انقلاب تو دانشگاه تهران مهندسی مکانیک میخوند و کنارش نقاشی میکرد، نقاشی های قشنگی داشت

بقیه دوستای بابامم تو دانشگاه تهران و دانشگاه ملی پزشکی میخوندن

و جالبه که همه شون منو یاد خسرو گلسرخی میندازن :)

چون همه شون شبیه خسرو گلسرخین :)

بابامم ارتشی بود :)

بابام علوم طبیعی خونده بود.

یه دلیلی که باعث شد من ساینس بخونم همین کتابای بابام بود.

بابام دوست داشت کنار ارتش، علوم پایه بخونه.

من دارم به عوضش میخونم :) انگار اون میخونه :)))) 

 

مامان دوست بابام (که ما عمو صداش میزنیم با اینکه ندیدیمش) هیچوقت اتاق پسرشو تغییر دکوراسیون نداد

میگفت انقدر اینجوری میمونه تا پسرم برگرده. پسرش هیچوقت برنگشت. پسرش خیلی سال قبل دیگه توی این دنیا نبود ولی مادرها همیشه سعی میکنن یه داستان درباره زنده بودن بچه هاشون بسازن و باهاش زندگی کنن

 

این مال خسروئه:

 

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بیعرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده ایم

 

 


دریافت

 

این آهنگ فریدون فروغی منو یاد خسرو میندازه

 

 

روحت شاد :)

 

بچه ها

قدر مردی که به شما اهمیت میده

به فکر ویتامین شماست

به فکر سلامتی شماس

دعواتون میکنه که درس بخونین و کار کنین

دعواتون میکنه که پورن نبینین

دعواتون میکنه که حرف بد نزنین

دعواتون میکنه که فحش ندین

حرف بد نزنین

میشینه یواشکی وبلاگتونو میخونه که ببینه چه خبره توی دنیاتون

بهتون میگه چیکار کنین چیکار نکنین

قدر این آدم زندگیتون رو بدونین و بهش اعتماد کنین

ازین آدما کم پیدا میشه

قدری مردی که به شما اهمیت میده و مرده و زنده شما براش مهم هست رو بدونین.

هر مردی اینطوری نیست.

مردی که اینکارا رو برای شما انجام میده برای شما ارزش و احترام قائل هست.

دوسش داشته باشین و براش احترام قائل باشین.

 

یه روزی دیر میشه.

 

 

راستی سارا

طائف برات تو یکی از کانتهاش یه شعر نوشته گفته سارا رو میخوام

تو رو میخواد

باهاش چک کن ببین به هم میخورین یا نه.

به منم نون خامه ای بدین.

نظرات  (۸)

خیلی ناراحت کننده بود سرگذشت وارطان/ خیلی هم تاثیر گذار بود شخصیتش/ برام عجیب بود نشنیده بودم تا الان اسمش رو 

کلیپ kasabian هم قشنگ بود // 
پاسخ:
خیلی خیلی
خسرو هم
قسمت وبلاگ خیلی گریه اوره. چرا اخه این همه ترس 
پاسخ:
:(
کدوم سارا؟ کدوم طائف؟
منو میگه ینی؟
پاسخ:
بله بله تو رو میگم
از بس ملت خاک برسری هستیم 
فقط فضولی تو کار همو یاد گرفتیم...
پاسخ:
دقیقا فرانک عزیزم
  • کلنگ سرسخت
  • کلنگ سخن نگفت!
    کلنگ ستاره بود!
    پاسخ:
    خخخخخخخخخخخ
    هیچی بابا .. 
    پاسخ:
    اکی!
    نمیخوام امر ب منکر کنما ... ولی دیده شده  ملت کتگوری مورد علاقه دارن 
    پاسخ:
    کتگوری مورد علاقه چیه؟
    وای لی واضح صحبت کن.
    من تحت تاثیر فرهنگ وبلاگ نویسی کانادا قرار گرفتم.  میخوام با شیب نرم برم به اون سمت.  کدوم نیرو بوده پدرت ؟ ما هوایی بودیم.  پرچم ارتش بالاست ... 
    پاسخ:
    با شیب نرم برو اون سمت
    من نگفتم تو ارتش بود و هست.
    الان نیست.
    بابای من ماجرا داره.
    بابای تو هوایی بود؟
    عزیزم!!!
    الهی!!
    بابای دوست منم خلبانه.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">