خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

یعنی اگر 5 سال قبل بهم میگفتن مریم در نهایت قلب تو رو یه پسر بلوند چشم آبی با موهای طلایی ملایی به دست میاره (نه فقط خوشت بیادا، قلبتو!!) میگفتم خودتی!

میخوام بدونین

که واقعا

1. آینده قابل پیش بینی نیست

2. آدمها عوض میشن در طول زمان یعنی ممکنه عوض شن


خیلی روزگار غریبیه!


همین پارسال ژانویه یه پسر 36 ساله میخواست با من بریزه رو هم من تنها دلیل مزخرفم این بود که این پسره چرا موهاش طلاییه و چشماش آبیه!

یعنی طفلکی رو من اذیت کردم فقط به این علت! حس میکردم قیافه ش چقدر بی روحه!!

خدایا آدم چقدر عوض میشن!


من یه اتفاقی برام افتاده

اینکه دیگه آدما رو از روی قیافه ازشون خوشم نمیاد یا بدم نمیاد

دیدین دخترا پول و مقام پسره براشون مهمه؟ من برام از اول مهم نبوده.

دیدین پسرا تا از قیافه و هیکل دختره خوششون میاد تسلیم میشن؟ من یکمی اونجوری بودم. البته کنار فاکتورهای دیگه نه فقط این یه دونه.

قبلا نوشتم که من پسرای سبزه دوست داشتم.

به جایی رسیدم که این هم از توی فاکتورهام پرید!

خیلی خوشحالم.


الان دیگه واقعا و واقعا و واقعا دهن به قضاوت نمیگشایم. صبر میکنم، اگه از کلیات طرف خوشم بیاد خب باهاش رو هم میریزم، دوست میشم، هرچی، هر چی که جفتمون بخوایم!

این یکی از بزرگترین دستاوردهای من توی این یه سال بود.

من الان یه سال و یه روزه که اینجام!


یاد گرفتم که آدمها رو بر اساس قیافه، سن، هیکل، حتی سه ماه رفت و امد داشتن قضاوت نکنم.

یاد گرفتم که کلا قضاوت نکنم.

درسته که سخته، ولی شدنیه.


یاد گرفتم که تمرکزمو بذارم روی کارهای خودم.


خدایا شکرت!


تو این مدتی که اینجا بودم، مخصوصا تو شش هفت ماه اخیر، به آدما و مخصوصا دخترای ایرانی خیلی خیلی سعی کردم کمک کنم.


چون من تنها بودم اینجا و تنهایی این روزا رو گذروندم


بلاخره روزای آدم میگذره، با کمک بقیه، بدون کمک اونها.


اگه کسی کمکت کنه خب راحت تر میری جلو و کمتر روزای سخت رو تجربه میکنی

اگه کمکت نکنن خب سخت تر میگذره، ولی قوی تر میشی و خیلی جنگنده تر میشی

من جزء گروه دوم بودم، با این تفاوت که من یه دوستی اینجا داشتم که قول داده بود که تنهام نمیذاره و خیلی چیزای دیگه.

ولی زیر همهههههه حرفاش زد و منتظر بود (و هست) که بدبخت شدن من رو ببینه و بهم میگفت مریم تو مینیمم 3 سال به یکی مثل من نیاز داری وگرنه از همون اول کارت زار هست.

من یه سال رو گذروندم

تنهایی هم گذروندم

بدون کمک کسی هم گذروندم

به این قضیه افتخار میکنم بچه ها

خیلی خوشحالم

خیلی هم مغرورم به این دستاوردم.


من تنهایی اومدم بالا. هزار بار زمین خوردم تا خودمو کشیدم بالا.

اینقدر خودمو کشیدم بالا که الان یا زمین نمیخورم، یا اگه میخورم دیگه عادت کردم و فوری بلند میشم.

کتاب مردی که میخندد رو خوندین؟ اون بچه هه اولش زمین میخوره و میخنده، اینقدر میخوره زمین تا که دیگه قوی میشه؟

و همچنان میخنده؟


الان میفهمم چرا خواهرم منو تشبیه کرد به اون آقاهه توی اون فیلم bridge of spies 

اونجا اون جاسوسه یه داستان تعریف میکنه

میگه وقتی جنگ شد

من یه بچه بودم

یه روز مامورا ریختن خونه مون، پدرم و مادرم رو کتک زدن، و دوست بابامم خونه مون بود، اونم کتک زدن، پدر و مادرم روحیه شون خراب شد و افتادن زمین، این دوست بابام رو هرچی میزدن، بلند میشد باز! باز میزدنش، باز بلند میشد! باز میزدنش، باز بلند میشد!! اینقدرررررررررر زدنش و بلند شد واساد که دیگه نزدنش! ولش کردن و رفتن! اونم جون منو نجات داد و فرار کردیم.


خواهرم میگفت مریم تو دقیقاااااااا عین اون مرده هستی. تو تو زندگی هزارررررررررر بار به مشکل خوردی و بلند شدی

اینقدرررررررررر خوردی زمین و بلند شدی که دیگه الان برات مسئله ای نیست زمین خوردن، نمیخوری زمین، اگه هم بخوری فوری بنلد میشی.


خیلی خوشحالم

خیلی هم مغرورم به این کارایی که کردم.


در حق من نوعی خیانت شد، دیدین میخواین جایی برین، یکی بهتون میگه بیا من پشتتم، بعد یهو ولتون میکنه و شما پرت میشین از دره پایین؟ زندگی من اینجوری شد. با این تفاوت که هر از گاهی از ایشون پیامی هم میرسید با این مضمون که تو بدبخت میشی، تنهایی وجودت رو میخوره، نمیدونم روانی میشی و از اول ساخته میشی. من حق میدم بهتا. هرکسی از ظن خود شد یار من، تو حتما این بلاها سرت اومده و فکر میکنی همه مثل توئن. من اینطوری نشدم. من جنگیدم و اومدم بالا. 

بچه ها خیلییییییییییییییییی خوشحالم!

چرا دروغ بگم

چرا مخفی کنم

خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خوشحالم

خدا رو خیلی شکر میکنم


یه سال رو تنهایی گذروندم، با مشکلات زیاد شروع شد، از کوچیکترین مشکلات بگیر برو بالا، ازینکه صابخونه م بی اجازه میومد اتاقم و توشو نگاه میکرد و وسایلمو جا به جا میکرد ( با اینکه اینکار غیرقانونی و قدغن هست) تا هزار تا مسئله ریز و درشت دیگه؛ هم تیمی هایی که سعی میکردن (فقط دوتاشون) اذیتم کنن که به اصطلاح ضایع بشم و هر سری نمیشدم و میرفتم بیشتر کار میکردم و قوی تر میشدم. اینکه اینجا با هیچ کس بحث نکردم. درگیر نشدم. سرمو انداختم پایین کارامو کردم.

هوای جدید و متفاوت

سیستم نسبتا ضعیف حمل و نقل کانادا

در عوض

خیلی خیلی مسائل دیگه

دوستای خوبی پیدا کردم

دوستایی که با هیچی توی این دنیا عوضشون نمیکنم

عاشق این شهر شدم

آدمای خوبی پیدا کردم

فهمیدم که حیوونا رو خیلی دوست دارم

یه دونه سگ ما داریم توی شهرمون

اسمش هیا هست


من اوایل که میرفتم میدوئیدم اینو میدیدم و خب اینا اولش یا میخوان بهشون توجه کنی یا قاط میزنن هرچی، من شروع میکردم با اینا دوست میشدم و اجازه میگرفتم و بهشون دست میزدم و نازشون میکردم

یه بار داشتم میدئیدم

دور و بر سه هفته بود که هیا رو ندیده بودم

همین دسامبر بود

یهو دیدم یه سگ داره داددددددد میزنه میاد سمتم و صاحبشم میگه هیا اون مریمه بدو برو پیشش

ما برای 10 دقیقه فقطططططططططط داشتیم دور هم میچرخیدیم!!

اینقدر احساسی بودیم که حد نداشت

الکی داشتیم از خوشحالی جیغ میزدیم و دور و هم میچرخیدیم

صابحش میگفت میبینی تو رو چقدر خوب میشناسه؟!

بغلش میکردم بوسش میکردم اونم منو لیس میزد

عجب روزی بود!

هوا سرد بود ولی گرمای اون سگ منو هم گرم کرد

تو همین مسیر دوئیدن با خونواده هایی آشنا شدم که میگفتن برنامه ت برای بعد از دوئیدن چیه؟! 

بریم یه کافی بزنیم تو خونه ما!

فکر میکنم که اگه فرهنگ اینجا رو بشناسی و سعی کنی همه رو دوست داشته باشی کانادا جای خیلی خوبی هست برای زندگی.

اینجام آدم درب و داغون داره یه روزی دو تاشو براتون تعریف میکنم. ولی از ایران خیلی بهتره.


به خاطر این حس و این دستاوردام خیلی خوشحالم.

خیلی خوشحالم.


خیلی خوشحالم بچه ها


دوست داشتم تو سالگرد اومدنم به اینجا اینا رو بنویسم.


در کل نمیدونم چرا این جمله فریدون فروغی اومد توی ذهنم که میگفت زندگی میگذره، با صد تومن، بی صد تومن، خاک تو سر اونی که به خاطر صد تومن تن به هر کاری میده.


------


چند روز قبل که داشتیم برفا رو تمیز میکردیم (همون برف بزرگو که تعریف کردم براتون) هم خونه ایم اومد کمک کنه، همون لباس 300 دلاری ای که یه هفته قبلش با هم رفته بودیم خرید و این خریدش رو پوشید اومد!! بهش گفتم این همون لباس گرونه نیست که میگفتی میخوای برای مراسم های بزرگ بپوشی؟! گفت 

google maps is always watching us Maryam


یعنی اینو که گفت مردممممممممممم از خنده هاااااااااااااااااااااااا

نظرات  (۵)

  • کلنگ سرسخت
  • دور و ور من همه دخترا دارن وحشی میشن آخه
    یکیشون رو به اسم آیدا وحشی سیو کردم اصن!
    پاسخ:
    چرا وحشی میشن؟
    نمیدونم کجا برم!! خیلی تصمیم گیری سختی هست که آدم میخواد کجا زندگی کنه و جوونی ش رو بذاره... اصلا بهش فکر میکنم وحشت میکنم
    پاسخ:
    ای بابا :|
  • کلنگ سرسخت
  • خوشحالم که یک سال گذشت و خوشحالی
    خوشحالم که از زندگیت داری لذت می بری! 
    خوشحالم که یک سال گذشته و وحشی نشدی!

    پاسخ:
    وحشی نشدی رو خیلی خوب گفتی! خللللللللللللللللللللللللل
    چ خوب بود پستت. خوشحالی و حس خوبت به من هم منتقل شد از دور.  گوگل مپ هم باحال بود.  دلم کانادا خواست... 
    پاسخ:
    مرسی لی عزیز :))

    لی هزار تا اسم داره ماشالا
    lee
    li
    لی
    اگه دلت کانادا میخواد، پس بهش میرسی :)))
    من همیشه میخونمتا ولی کم پی ام میدم لذت میبرم از نوشته هات 
    پاسخ:
    عزیزم
    تو خیلی لطف داری
    اصلا پیام نده
    همین که میخونی من ممنونم هستم ازت
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">