خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

Sunday, 17 December 2017، 06:38 PM

مهمونی دیشب

دیشب رفتم مهمونی!

با هم خونه ایم رفتیم بیرون، یه کیک کریسمس خریدیم.

چون صبح دیروز بهم گفت، وقتم کم بد، نتونستم برم هدیه خوب بخرم برای خود دوستم و در نتیجه کیک کریسمس بردم :))


ولی اگه از دو سه روز قبل ادم خبردار شه خب تو شهر میتونی خیلی چیزای خوب پیدا کنی


خلاصه رفتم


شش تا زوج اومده بودن! شش تا!! 12 نفر البته با خود صابخونه.

هیچ کدوم هم بچه نداشتن.


بنده هم با یکی دیگه رفتم: خودم و کیکم!!


خلاصه رفتیم و نشستیم بین همه متاهلا!


حقیقتش: خیلیییییییییییییی خوش گذشت! توی فانتزیام بود! توی رویاهام بود!


فانتزیم به وقوع پیوست!


این شیرازیا چقدررررررررر مهربونن، اینا اصلا حاشیه ندارن، اخلاقاشون بیست! عین پسرای شهر خودمونن!

عزیزمممممممممم

دختراشون عالی!

همه سفید مفید، هم دخترا هم پسرا، آروم و خندون و بی حاشیه، انگار رفته بودم شهر خودمون!


تهرانیا دقیقااااااااااااا همونین که براتون گفتم! 

بچه ها

نیومده نرسیده

اول شیرازیا رو مسخره کردن بعد شمالیا رو

خبر نداشتن که من شمالیم منم ساکت موندم چون هرکسی اندازه شعورش حرف میزنه و اگه یکی داره نژادپرستی میکنه و یا به اقوام دیگه توهین میکنه تقصیر من که نیست، تقصیر تربیتشه و ننه و باباش.


من دیشب وقتی داشتم توی جمع دقت میکردم فهمیدم بابا این تهرانیام بدبختا تقصیری ندارن.

تو تصور کن، اون بچه هه بود توی فیلم room، توی یه اتاق زندانی بود؟ اون اصلا نمیتونست تصویر کنه که یه دنیای بزرگتر ازین اتاقم هست.

این ایرانی و مهم تر تهرانیای بدبختو با این تفکر بزرگ کردن، اینا اصلا نمیفهمن توهین چیه، اینا اصلا نمیفهمن این توهین نژادیشون نژادپرستی محسوب میشه. زنه 42 سالش بود، داشت اقوام مختلفو مسخره میکرد. دوست داشتم بهش بگم میدونی که الان منم همون حس تحقیر رو نسبت به بینی عمل شده ت که ازش اندازه نوک ناخنم مونده دارم؟ نشون میده که تو چقدر خودت رو قبول نداشتیو از خودت رنج میبردی که اینرو بردی دو بار جراحی کردی بیچاره؟

ولی اینا تقصیری ندارن. اینا اینجوری بزرگ شدن.

براتون یه خاطره تعریف کنم

اولین بار، جدی بهم برگشت گفت یه شوخی شهرستانی کنم! من ناراحت شدم، اصلا ازش انتظار نداشتم! بهشم گفتم که این اولاز همه نشون میده که مخاطب من چقدر داغونه.

جدی بعد از اون دو سه بار همینجوری شهرستانیا رو مسخره کرد.

دیشب من فهمیدم نباید بهش خرده میگرفتم. من فکر میکردم چون توی کاناداس (البته توی آلمان خز و خیل خیلی دیده بودم من جمله یه استاد ایرانی که درب و داغون بود، و دیگه از ایرانیای آلمان هیچ انتظاری نداشتم) ولی من فکر میکردم چون 4-5 ساله که توی کاناداس پس حتما آشناس به فرهنگ کشوری که خودش از مهاجرا تشکیل شده و حتما میفهمه این چیزا رو

الان میفهمم

این بنده خدا همش توی کامیونیتی ایرانیا چرخیده

این حتی یه دونه دوست خارجی نداره

اینا شوخیشونه این حرفا

بعدم پسره! پسرا کلا به هم توهین میکنن (ولی نباید به یه دختر، اونم دختری که اساسا با توهین نژادی، با هرچیزی که تحقیر بیاره، با خود عبارت شوخی شهرستانی خوش نیست میگفت، طبیعیه که خودش رو از چشم من مینداخت و من الان متوجه شدم که چرا اون شب بهش گفتم نمیخوام ببینمت (البته از علاقه م بهش کم نشد و بعد ازونم دیدمش البته خودش درست کرد ماجرا رو این دفعه))

در کل من انتظارم از بقیه اندازه خودمه!

واقعا آدما با هم فرق دارن


زن های ایرانی واقعا حرفاشون متفاوت از اون چیزی هست که من فکر میکنم

دیشب ازم یکیشون چند تا سوال پرسید، منم همه رو جواب دادم، بعد به اصطلاح منم نایس شدم و از آقاهه سوال پرسیدم، بعد که با هم صحبت میکردیم یکی از زن ها گفت این دختره چقدر مثبته! ته دلم گفتم حاجیه خانم من مثبتم! مثبت بودن و در کنارش تلاش کردن بهتر ازینه که بشینی کنج خونه و حرفای چرت و پرت بگی و دو گوله رو کار نکرده ببری زیر خاک

در کل یه مدته که حرفای زشت ایرانیا اذیتم نمیکنه، وقتی اسکایپ میکردم با اقوامم متوجه میشدم ولی دیشب کاملا مطمئن شدم که اعصابم آروم شده. لبخند میزنم و رد میشم. 


اگه برمیگشتم عقب، اون شبی که طفلک جدی بهم توهین نژادی کرد فقط میخندیدم. نه اوقات خودمو تلخ میکردم نه اوقات اون بنده خدا رو، طفلک به میتینگ بعدی خودش هم گند زد سر ناراحت شدن من :( هیچوقت از ذهنم نمیره. اومد گفت مریم من تو میتینگ حواسم به هیچی نبود همش تقصیر توئه. میدونی تقصیر من نبود چون بهم گفت عاقبت گرگ زاده گرگ شود گرچه با آدمی بزرگ شود، و همون موقع داشت توضیح میداد که این گرگ ها شهرستانیا هستن و آدم ها تهرانیا.

و خب این خیلی به آدم برمیخوره.

درسته هر تهرانی ای از گوشه موشه های دهات های شهرستان رفته تهران و الان دوست نداره برگرده به گذشته و بگه آره من بابابزرگم ار دهات کاشان اومده تهران (چون ایرانیا وطن گریزن، نمیخوان اسم و رسمی از شهرشون باشه چون به شدن خود کم بینی خفته دارن) ولی در کل همین که یه پسر تهرانی، تمامممممممممم آدمایی که تو جایی به غیر از تهران بزرگ شدن رو گرگ زاده خطاب میکنه، یه ذره به آدم خیلی برمیخوره!


در کل

دوستان

دارم نرمال میشم!

دارم نرمال میشم!!!

دیشب اینو متوجه شدم!!


هنوزم دلم یه دوست خوب میخواد که تو تنهاییام بشینم باهاش چهار کلمه حرف درست و درمون بزنم چون تو این جمع ها پیدا نمیشن این آدمها.

ولی در کل دیشب خیلی بهم خوش گذشت و میخوام هر ماه یه بار برم اینجور جاهای مهربونانه و صمیمی و کلی حرف بقیه رو گوش کنم و هشت نه ساعت همینجوری خوش گبذرونم

دیشب ساعت دو برگشتم خونه

یکی از زوج ها لطف کردن و منو آوردن گذاشتن خونه. خیلی دوستشون دارم مخصوصا دختره رو. نازه :)))))))


بچه ها ما بین ایرانیا آدمای خوب خیلییییییییییی داریما. خیلی داریم. من انقدر مثالای بد ازین جدی زدم الان حس میکنین همه ایرانیای اینجا خز و خیلن. بخدا نیستن. آدمای خوبم زیاد داریم.


بچه ها

دیشب باز هم متوجه شدم که همین استقلالم، همین که تنهایی اومدم تو این کشور با دو تا چمدون و با دروغگو بودن دوستم مواجه شدم (یه تهرانی :DDDDD خخخخ) و همینجوری جنگیدم اومدم جلو و دارم کار پیدا میکنم و کانکشن زدم و خیلی چیزای دیگه

دوستای خوب کانادایی و غیرکانادایی دارم

دارم تنهایی زندگیمو میسازم

این استقلالم

همه اینا ور با هم

هر کسی نداره اینجا و اینا چیزایین که باید بهشون افتخار کنم

اینجا دخترا همشون یا از قبل شوهراشون اینجا دانشجو بوده و بعدش اومده ایران با اینا ازدواج کرده اوردتتشون اینجا و دختره اصلا نمیدونه سفارت چیه

یا پسره پی ار بوده و رفته ایران یه زن گرفته اورده

یا پسره پاسپورت داره و باز رفته زده سر یه دختر ایرانی و اوردتش اینجا

دخترا هیچ اختیاری از خودشون ندارن

انگار از خونه شون توی ایران منتقل شدن به خونشون توی کانادا

محمد همیشه میگفت قدر این استقلال و این آزاد بودن و خلاف موج شنا کردنهاتو بدون

اینکه ازم میپرسیدن چجویه زندگی با کاناداییا؟ (چون من تا الان شش تا هم خونه ای کانادایی داشتم، در واقع تمام هو خونه ایام کانادایی بودن و هستن هرکسی این تجربه رو نداره)

اینکه ملت توی کانادان ولی جرات نکردن یه بار برن با یه کانادایی هم خونه ای شن

من اینا رو کسب کردم

دارم!

من به خودم افتخار میکنم بچه ها!


بچه ها

خوشحالم!

دارم بزرگ میشم


دارم نرمال میشم!

دارم بدون فکر کردن درباره اینکه هم وطنام خوب هستن یا بد ازشون خوشم میاد و دوسشون دارم! میتونم درک کنم آدما رو.


از بقیه هم همینطور

آدما رو دوست دارم!


خدایا شکرت!

دارم تلاش میکنم که آدم بهتری بشم.

Dreams come true!


نظرات  (۵)

  • صبا مهندس
  • ولی من فکر میکنم بالاترین سطح فرهنگ رو مردم تهران دارن انصافا. ببین دارم میگم فرهنگ نمیگم مهربونی و ...من خودمم اصالتا شهرستانیم به قول تو! اصن کی تو تهران شهرستانی نیس؟؟
    خوبه که بت خوش گذشته ولی من این جور جاها دوس ندارم برم. یه لوس بازی هایی از این متاهلا دیدم که دوستامم به محض متاهل شدن میذارمشون کنار از دایره دوستی:)) تا وقتی خودم مجردم که اینطوریه. 
    پاسخ:
    نمیدونم والا
    نظره دیگه


  • کلنگ سرسخت
  • it was good ddude
    پاسخ:
    تنکسسسسسسس
    من اصالتن حتا شهرستانیم نیستم، مال یه دهات حاشیه ی یه دهات دیگه ام، و وقتی تهران بودیم اصلا احساس نکردم که کسی بگه اره تو تهرانی نیستی و فلان! بجز شاید یکی دو بار که اونم من یکی رو اذیت یا تحقیر کردم، اونم گفت تو چی میفهمی وقتی حتا تهرانی نیستی :))))) یا چیزایی تو همین مایه ها
    البته الان که فکر میکنم همیشه من بودم که به بقیه از بالا نگاه میکردم. شاید این احساس خودته. تهرانیا خوبن.
    تو خیلی حساسی شاید
    پاسخ:
    من منظورم این نیست که تهرانیا بدن.
    میگم خیلی از بالا به همه نگاه میکنن.
    من از تهرانیا خیلی محبت دیدم.
    ولی خودشونو خیلی زرنگتر میدونن.
  • ثبت لینک بیان kaftaroo
  • (─‿─)
    پاسخ:
    عزیزم
  • ثبت لینک بیان kaftaroo
  • ماشالله
    چه طولانیه عزیزم   :))))
    کم کم میزاشتی


    پاسخ:
    :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">