خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

Wednesday, 13 December 2017، 05:33 AM

تفاوت فرهنگی یعنی چی؟

الناز، میدونی که خیلیییییییییییی خوشحال شدم وقتی بهم گفتی من تو رو یاد فارست گامپ میندازم؟! :) واقعا خوشحال شدم

فروست گامپ یکی از شخصیت های نازنین توی ذهن منه



تفاوت فرهنگ ایران و کانادا

یعنی:

پسر کانادایی چند وقت قبل منو توی کافه دید (ازین کافه های دور همی، نه کلاب، نه جای دیگه، کافه، کافه معمولی که با دوستام میرم)

و اومد نشست صحبت کرد

و بیرون اومدنی گفت عه قدبلندتر از اونی هستی که دیده میشی!

بعدم گفت فردا بیام دنبالت بریم هوا عوض کنیم؟

بعدم اومد دنبالم تو دانشگاه، بعدم دایرکت گفت بخوابیم با هم و وقت بگذرونیم بعد ازین.

خیلی خوشم اومد ازش


پسر ایرانی

کلیییییییی وقت رو من گذاشته

خودش خبر داره که عکسای پروفایلشو واسه من عوض میکنه،

میدونه که مینیمم مینیمم ازم خوشش میاد زیاد، مینیمم.

و به گفته خودش رو هیچ احدی اینقدر وقت نذاشته و من بهش بدهکارم ازین نظر و..

و میدونست که منم خاطرشو میخوام و خیلیییییییییییییییی دوسش دارم (خدا میدونه چقدر)

و خیلی حرفای دیگه که جاش اینجا نیست


ولی جرات نداره حرفشو بزنه و چیزی که براش فرستادم برگشت خورده داره میاد اینجا

ولی جرات نداره که حرفشو بزنه، جرات نداره حتی بگه من ازت خوشم میومد (ولی الان نمیاد)

میترسه من آتو داشته باشم ازش

میترسم به نقطه ضعف تبدیل بشه



یه پسر هلندی هم هست که خیلی شبیه این پسر کاناداییه هست از نظر رفتاری و خیلی Honest بود با من.


منم همینو میخوام.



و هر سه این پسرایی که گفتم همسن هستن هر سه 35-36 ساله ن :) 

هر سه


فقط کالچرا و نحوه نگاهها و دنیاهایی که توش بزرگ شدن با هم فرق داره.


اون دوتا هیچوقت نه عکس پروفایل عوض کردن نه چیزی، رک و پوست کنده میان حرفشونو میزنن


این هر روز خدا حرفاشو با عکساش میزد بهم


که اگه یه وقت من صدام دربیاد که آره تو دوسم داری! چون عکسات اینو میگن

بگه نه! کی گفته واسه تو میگم!!؟! من با یکی دیگه ام اصلا!

که تو و بقیه حس کنین آره این حتما یکی رو دوست داره ولی شماها نیستین قطعا اون مورد هدف.

من هیچوقت بهش نگفتم که تو این عکسا رو برای من میذاری، 

ولی میخوام بدونین که چی هست که ما رو اینجا تنها و بدبخت میکنه


خیلی خیلی خیلی وقته میاد یواشکی توی کانادا با فیلتر شکن آن لاین میشه اینجا رو میخونه،

ولی یه بار، یه بار، نخواست یه باااااااااااااررررررررررررررررررر واسه دل من قدمی برداره.


برای اینه که من محمدو دوست داشتم

محمد مرد بود

روزای اول برگشت به من گفت من عاشقت نیستم، عشق معنای بزرگی داره، ولی من دل بسته شدم بهت

میشست شعر و شاعری میکرد احمق

چند ماه بعدش گفت واسا با من یه سال رو تجربه کن،چهار فصلو، بعد نظر بده، سر یه سال بهم گفت من واقعا دوست دارم. دوست ندارم هیچوقت از دستت بدم.

نزدیک یه سال بعد ازون یه سال، بهم گفت من عاشقت شدم! ازدواج کنیم! (نکردیم چون من حماقت های متعددی داشتم و مشکلاتم داشتیم ما، من دانشجو، بی عقل، اون هزار تا بدبختی ولی میخواست نشون بده که واقعا دوسم داره و نمیخواد از دستم بده)

من صداقتشو دوست داشتم

منو یاد خودم مینداخت

(میخوام بدونی که چرا نمیتونم از مخم بندازمش بیرون، با اینکه تاکیی میکنی همیشه که محمد به درد مریم نمیخوره!)


میخوام بدونین که تفاوت فرهنگ به چی میگن

میخوام بدونین که چی ما رو تنها میکنه

چی ما رو بدبخت میکنه

چی ما رو منزوی میکنه اینجا

یه روزی من میمیرم، تو یاد این حرفا میفتی و یاد این روزها و این نوشته ها

میای اینجا رو صد بار میخونی و پشیمون میشی بابت کارهایی که کردی

و دیره اون روز

خیلی دیر میشه




بگذریم



این عکسا مال سریال مام هست:

خیلی دوس دارم یه اپارتمان کرایه کنم و یه همچین چیزی ولی یکمی جمع و جور و شیک تر و خوشگلترشو بسازم




عین این خونه یه پنجره هم رو به بیرون داشته باشه ولی ترجیحا طبقه دو و یا سه باشه :))





اینجا مامانه تصمیم گرفت از پول اینترنت بزنه! و اینترنت نخرن که دختره اپلای کنه برای دانشگاهها و اومدن حیاط نشستن دارن تلوزیزون همسایه رو رو نتفلیکس تماشا میکنن :)))


***

یه جمله خیلیییی قشنگ شنیدم توی این سریال مام،

بانی مامان کریستی بهش گفت عجیبه اگه ما اینترنت نداریم چرا تا الان از همسایه ها ندزدیدیمش؟!!

کریستی گفت 

We became better people

and that's very expensive


این حمله دومش بسیار زیباست و درسته

آدم درستی که باشی برات خیلی چیزا گرون تموم میشه :)


این سریال مام رو خیلی دوست دارم

خیلییییییییییییییی


خیلی وقتا، یه جاهایی، از شخصیت این چند تا زن منو یاد خودم میندازه

مثلا

اون اوایل من خیلی حس حقارت داشتم نسبت به محمد

نمیدونم چرا!

از خیلی وقت پیش این حس حقیر بودن رو دیگه به کسی نداشتم شاید بگم 4 ساله که ندارم

همین حس رو این بانی داشت وقتی به نامزدش جواب بله داد برای ازدواج

حس میکرد کم هست،


به نظرم

همه ما

درون خودمون یه چاه داریم، یه چاله داریم

که که اونو با چیزای غلط پر میکنیم

هرکی با یه چیزی


در حالیکه هیچ کس مقصر نیست


مادامی که نریم سر اون چاه نشینیم

 با خودمون صحبت نکنیم

همینجوری میمونه


اینکه این زنها هر کدوم به نوعی دارن تلاش میکنن که سر چاه درونشون خلوت کنن با خودشون و برای زندگیشون تصمیم بگیرن و به تدریج اون چاه رو با چیزای قشنگ پر کنن تا که ناپدید بشه، تموم بشه، برای من خیلی قشنگه.

اینکه با احساساتشون توی یه مقطعی روراست نبودن و خب اون چاه رو با چیزای غلط پر میکردن


اینکه وقتی اعصابشون خراب میشه، وقتی ناشکر میشن، یاد 5 سال قبلشون میفتن که بزرگترین کانسرنشون خوب رقصیدن برای یه مرد چاق توی کلاب بوده (به عنوان استریپر)

 

دخترا باید ببیننش به نظرم

:)

نظرات  (۶)

نظر قبلیم خیلی جالب نبود ، سعی کردم ی تصویری از ی سری آدمها بدم بهت.  و به این معنی نیست که تایید میکنم حرکت اون وسطش ول کن ها رو 
پاسخ:
نه من کلیاتشو قبول دارم.
چون درسته.
دخترای ایرانم رو اعصابن
هدف من مقصر دونستن پسرا فقط نیست.

هدف من هدف قرار دادن فرهنگ و تربیت هست.

اونم حتی تا حدی از کنترل ایرانیا خارجه.
برای اون خانومه نوشتی که پسرا جرات مسئولیت پذیری ندارن، مسئولیت پذیری جرات نمیخواد بلکه توانایی میخواد. ی تحلیلی که من دارم از مردهای غیر هوس بازی که یهو میزنن زیرش اینه که می بینه ی پایان تلخ بهتر از ی تلخی بی پایانه.  دلش نمیخواد وقتی نمیتونه یکی رو خوشحال کنه الکی معطلش کنه.  من دوست دارم با خیلی از دخترا دوست بشم ولی وقتی نمیتونم وقت و هزینه کنم اصلا نمی رم جلو. 
بعدش تقصیر دخترا هم هست، من وقتی اسم دختر و زندگی و ازدواج میاد یاد پولهای نداشته ام میافتم. حالا مثلا بیا به ی دختری بگو بابا من که حاتم نیستم منم مثل تو بزرگ شدم و وضعیت بیکاری و بی پولی به پست منم خورده چجوری انتظار داری صد میلیون داشته باشم اول کار ؟؟ این فرارها از این مسائل هم نشئت میگیره، طرف ممکنه دلش واقعا گیر باشه ولی وقتی نمیتونه میگه بذار ی پایان تلخ درست کنم.   در تمام بحث های بالا هرزه ها و هوس بازها رو فاکتور گرفتم. 
پاسخ:
متوجه منظورت هستم
  • صبا مهندس
  • راسی اینم بگم اتفاقا اونم خارجه 
    گفتم روشنگری کنم اینجا کسی به خودش نگیره
    پاسخ:
    میدونم
  • صبا مهندس
  • پا نمیده چون داغونن:))
    مریم اینقد دلم میخواد یه جای خوبی برام درست بشه براش بفرستم بگم بیاااا من نیاز به کمک تو و هیچ احدی نداشتم. 
    ما چوب احساساتمون رو میخوریم. چون گوش به حرف دلمون میدیم فکر میکنن با ماهم میشه از این بازیا دراورد در حالی که کور خوندن.
    فکر میکردم غرور (ع) هس که باعثش میشه ولی نفهمی و بیشعوریه بیشتر:))
    پاسخ:
    به مرور فهمیدم
    که این آدمها
    به خاطر گناههای متعددی که توی زندگیشون مرتکب شدن و نمیتونن از رو شونه هاشون بردارنش
    میان به کسی کمک کنن
    وسطاش دل بسته ش میشن
    گند میزنن به همه چی
    و این آدم هم به جرگه بقیه میپیونده.
    پسرای ما اکثرا ترسو هستن.
    جرات ندارن پای حرف و قول و قرارشون واسن.
    جرات مسئولیت  پذیری ندارن
  • صبا مهندس
  • چقدر این چیزایی که تو در موردش می نویسی منو یاد (ع) میندازه...
    پاسخ:
    ماهیت پسرای ایرانی همینه.
    مخصوصا تحصیل کرده هاش
    مخصوصا خارج اومده هاش
    من و تو هم یکی از کیس هایی هستیم که باهاشون deal کردن.
    هزار تا دیگه دارن و هیچ کسم بهشون پا نمیده چون داغونن.
    به مرور به حرفام میرسی
  • کلنگ سرسخت
  • ooooooo
    پاسخ:
    چی بگم خب
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">