خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

Tuesday, 12 December 2017، 07:29 AM

ماجراهای مراقب امتحان شدن من

بچه ها دارم به سختی به یاد میارم تمام پروسه اپلای رو


حقیقتش رو بخواین


من اونجوری که باید تجربه نکردم این پروسه رو 

خیلی قوی میخواستم که زود به نتیجه برسم و در مودت خیلی کوتاهی، اون لحظه که شروع کردم به اینکه اکی کم کم به استادا ایمیل بزنم، تقریبا یه ماه بعد ازون من داشتم اماده میشدم برم ترکیه برای سفارت!!! بخدا! اینقدر زود جور شد.

چون خیلی محکم خواستم. محکم بخواین زود میرسین.

ولی دارم کم کم یادم میارم که چجوریه و چیه و چیکار کنیم.


ولی شما باید بخواین

مثلا بگین اینو میخوایم انجام بدیم چجوری انجام بدیم؟!


یه بدی ای هم داره نوشتن که نمیشه اونجور که باید منتقلش کرد.


امروز پراکتورینگ کردم مغزم به طرز فجیعی خسته هست.


بچه ها به نظرتون بشینم براتون از سوتیای ما ایرانیان عزیز موقع پراکتورینگ صحبت کنم؟!


میدونستین که بازم دخترا و پسرامون سلفی میگرفتن و فیلم میگرفتن وسط امتحان با بچه ها؟!


امروز البته یه چینی هم شروع کرد به عکس گرفتن.


کاناداییام ممکنه اخلاقای بد داشته باشن ولی خداییش عذاب نمیکشن ازینهمه رفتارای زشتیکه ما داریم؟!


بچه ها ما مشکلات روحی روانی زیادی داریم. من خودم یکیشم. ولی حداقل من دارم هر روز میجنگم با خودم که اخلاقای داغونمو بذارم کنار. یه نمونه ش، من قبلنا کمتر متوجه سوتی ها و اخلاقای زشت ایرانیا میشدم، الان وقتی خیلی به چشمم میان حتی وقتی اون دختره که تا ما رو میبینه از نظر جنسی ارضاء میشه، حتی خندیدنای اون، خیلی ناجور میخنده همه برمیگردن نگاش میکنن. اینا نشون میده که من دارم اخلاقای داغونم رو میذارم کنار کم کم.

خیلی ناراحت شدم.


از یه طرف خود این پروسه خسته کننده هست. یعنی وقتی مراقب امتحان میمونی تا چند ساعت بعدش خسته ای، ما از دوازده و نیم تا شش اینا درگیر بودیم ولی الانم سرم درد داره.

یعنی روزت نابود میشه.


یه حس خستگی عجیبی میگیره آدمو.

از طرفی حسش خوبه.

اولا خب با همه تی ای های دیگه همکاری داری

من کامیونیکیشن داشتن رو خیلی دوست دارم و دارم تلاش میکنم که به عنوان یه تکنسین کار نگیرم و تو بخش Commercial یا هرچی مثل اون کار پیدا کنم.


از طرفی خب بلاخره شاگرداتو میبینی

یه سری چیزا وظیفه ما نیست ولی من دوست دارم برای فسقلیام انجام بدم.

مثلا ازین مدل کیت ها همه میارن:


بعد اون توپها میفتن زمین و گم میشن این مدل کیت ها بلاخره براشون پول دادن دیگه.

من خم میشم همه رو برمیدارم میذارم رو میزشون، پاک کن و مداداشونو بهشون میدم، خیلی چیزا.


امروز خم شدم دو تا ازین توپها رو دادم به یه نفر، به صورتش دقت نکردم، یهو گفت thanks Maryam!

صورتشو نگاه کردم دیدم یکی از شاگردام بوده توی آزمایشگاه!!


بقیه جیغ میزدن دست بلند میکردن قبل از امتحان که مریمه مریمه!! سلام کنیم!!


گفتم خدایا!! این که من برای درس خوندن اومدم یه طرف! اینکه اینجا اینقدر برای این بچه ها مفید بودم یه طرف. اینا از همه تی ایا نفرت دارن و ابدا به هیچ کدوم سلام نمیکنن. ولی منو ندیده جیغ میزنن مریم مریم!!

فکر کنم بهتون گفتم که یه بار تو اتوبوس بودم سر صبح، با یکی از پسرای فوق، دیدم یکی داره داد میزنه اون مریمه اون مریمه! مریمممم سلاااممم! برگشتم دیدم یکی از شاگردامه که سه هفته قبل کلاسشون شروع شده (ازمایشگاه) بچه ذوق کرده (کاناداییه) داره میزنه به بازوی دوستش که اون مریمه! اون تی ای ماست! اونو صدا کن سلام کنم! همین پسره داشت وقتی آخرین جلسه رو تموم میکرد اول ازم پرسیدم ریسرچم چی هست و اینا. بعد اومد بغلم کرد گفت مریم! تو بهترین تی ای دنیایی! جلوی اون همکارمم گفت! دوتایی اینطوری شدیم! :| ولی حقیقتش من خیلی خوشحال شدم گفتم خدایا شکرت این بچه ها منو دوست دارن.


فکر کن میری پراکتورینگ و فسقلیاتو میبینی.


همه جیغ میزنن مریم مریم!!

مریم دستشویی داریم!! 

مریم آب میخوام!

مریم دون بده!!


امروز داشتم میگفتم، خدایا سر ازمایشگاه وقتی به یکی کمک میکردم 24 نفر دیگه همزمان داد میزدن مریمممممم کمکککک بعد میدید سه جا صدای شکستگی ده تا مثلا بالون حجمی اومد

بعد میرفتم خودم جمع میکردم چون اینا بخوان جمع کنن یه ده تا دیگه میشکنن تهشم دستشونو مطابق معمول میبرن.

خلاصه تو میری پراکتورینگ میکنی برای این بچه ها و برای من عالیه!

برگشتم خونه، دیدم یکی از شاگردام ایمیل زده مریمممممم منو ببخش دیر ایمیل میزنم ولی برات 3 جا پیدا کردم که بری بسکت باز یکنی!!!گفتم وات؟! من اصلا به این بچه نگفته بودم بره برای من جا پیدا کنه من اصلا نمیدونم کی گفتم بسکت بازی میکنم. رفتن برای من جا پیدا کردن.

این دخترای کانادایی خیلیییییییییییییییییی مرد و خوب هستن. من یعنی واقعا دوسشون دارم.

پسراشونم خوبن.


ولی از طرفی سر آدم درد میگیره و خب روانی میشی! میشی مثل الان من!

سردرد

7 لیوان چایی خوردم (خوب شد دیروز چایی واقعی شمال مانند خریدم!!!!) :))))

خلاصه این بود احوالات امروز من.



اینقدر در آدم انرژی مثبت تولید میکنن

که با این خستگی شدید


اومدم خونه دیدم کوئوردینیتور زمستون پارسالمون ایمیل زده که کسی میتونه منو با آزمایشگای فلان کورس یاری کنه؟! به من یاد بدین چی رو بنویسم چی رو ننویسم چجوری با دستگاهها کار میکنن؟ که من کتابا رو بنویسم برای ترم بعد.

من با این خستگی شدید براش توضیحات نوشتم (چون واقعا نیاز داشت) و بهشم گفتم که میتونم برم ازمایشگاه بهش کمک کنم یاد بگیره. پول نمیگیرم برای این. مرامیه. از طرفی سوالش شفاف بود مثل صبا و الناز نیست که منو دق میدن تا یه سوال بپرسن :))))) انتقادمو الان حداقل از صبا و الناز اعلام کنم خخخخخ ناراحت نشین شوخی میکنم.


وقتی حس مثبت در ادم جامعه تولید میکنه اتوماتیک ادم انگیزه ش برای کمک کردن بالا میره.


من الان تشنه ام به همتون کمک کنم. واقعا میخوام اینکارو بکنم.

بذار یه ذره سرم خلوت شه


الان دارم داکیومنت های سمینار و first year report مو اماده میکنم یکیش توی ژانویه هست یکیش توی مارچه و فشار شدیدی رومهست، ولی اگه شفاف سوال بپرسین، شفاف پاسخ میدم.


صبا، من وبلاگ جدیدتو ندارم.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">