خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

Saturday, 25 November 2017، 06:25 PM

Es

یادمه یه فیلمی دیدم

به اسم atonement

قبلنادرباره ش نوشتم اینجا


دختر و پسری همو دوست دارن


خواهر کوچیکه دختره از حسودی تهمت میزنه به پسره

که آره پلیسا! من این پسره رو دیدم که داشت تجاوز میکرد به یه دختری!


پسرو رو میگیرن

میبرن به جنگ اجباری

جنگ جهانی دوم

دختره روانی میشه (همون نامزدش، خواهر بزرگه این دختره)

اونم میره جنگ


این دختر سومه

عذاب وجدان میگیره


اونم میره جنگ (اون اواخرش)

و به عنوان پرستار کار میکنه



چند سال میگذره

این دختر کوچیکه باعث جدایی اونها شده بوده

نویسنده میشه

زندگی این دو نفر و نقش خودش توی اون زندگی رو به صورت رمان مینویسه


و رمانه منتشر میشه

رمانه برگرفته از یه داستان واقعی بوده چون داستان واقعی این سه نفر بوده.


و وقتی اون کسی که با همین دختر نویسنده هه مصاحبه میکرد

ازش پرسید که خب آخر کتاب تو، خواهرت و نامزدش بعد از جنگ با هم ازدواج میکنن

و این ما رو خیلی خوشحال کرد

گفتیم حداقل به هم میرسن


نویسنده هه (همون خواهر کوچیکه) میگه خب قسمت تخیلی اون رمان همین قسمتشه!


بعد از اون شب که پسره رو بردن به جنگ،

خواهرم دیوونه شد، اونم رفت جنگ.

توی پشت جبهه کار میکرد به عنوان نیروی خدماتی


یه شب پسره توی جنگ کشته میشه (بعد از چندین روز که بهشون غذا نرسیده بوده و همش داشتن تیراندازی میکردن از طرف دشمن)

و دختره هم این طرف تو پشت یه جبهه دیگه به خاطر اینکه آب یه سد رو باز میکنن به پناهگاه اونها توی آب خفه میشه و میمیره.


بعد ازون شب که پسره رو با قسم خوردن دروغ من دستگیر کردن، این دو نفر دیگه همو ندیدن.


من این داستان رو اینطوری نوشتم که توی تخیلاتم بهش جلوه واقعی رو بدم

و اونا رو به هم برسونم

و خودم اینطوری یه ذره شاید اون حس وحشتناک رو توی زندگیم کم کنم

(زنه تمام عمرش رو مجرد میمونه و زندگیش رو کلا منزوی میشه و تباه میکنه به خاطر این کاری که کرده بوده)


میخوام بگم:

زندگی همینه!

پر از حرفایی هست که گفته نمیشن

و دفن میشن


تو فیلمه نشون میده که دختره و پسره به هم رسیدن

و این دختر حسوده که بیچاره شون کرده بود داشت بهشون میگفت که ازشون معذرت میخواد و خوشحاله که به هم رسیدن

و چقدر توی اون قسمتها حرفای ناگفته بود...


چقدررررررر اون روز من گریه کردم!


حداقل، حداقل، با همه ناقص بودن شخصیتم، و با همه تلاشی که میکنم که بسازمش

خدا رو شکر میکنم

که موقع مرگم هرگز افسوس نخواهم خورد که چرا کاری رو باید میکردم، نکردم، یا به کسی که دوسش داشتم، نگفتم که دوسش دارم.

چون همه رو انجام دادم (و دارم میدم)

و هر کاری، هر وقتی، ازم براومد، برای بقیه انجام دادم.


ولی آدمها رو نخواهم بخشید!

و باید براش تاوان پس بدن به این دنیا.

عین این کاری که این دختر نویسنده هه داشت با زندگیش کیرد و به تباهی کشوندش.

چون بعضی آدمها رو نمیشه بخشید.

و نباید ببخشی.

و توی Right time 

right place

اونها وقتی وسط یه ماجرا هستن

ناخوداگاه وجودشون یاد تو میفته.. و میگن ای وای! برای اون روز داریم تاوان پس میدیم..


من با همه وجودم به همه محبت میکنم

و هرکس هم بدی بکنه بهم

هیچ وقت انتقام نمیگیرم

یا اذیتش نمیکنم

ولی ته دلم نمیبخشمش


و اون آدم پس میده همه رو


شاید بگین کار مریم زشته


دقت کنین

تو این دنیا

هیچ احدی

هیچ گله ای از من نداره


و من تمام زورم رو برای کمک کردن به همه زدم.

همه.


و دارم میزنم


مینیمم چیزی که از آدمها خواستم یکمی احترام بود

و یا چیزای مشابه

ولی آدما یه جور دیگه با من معامله کردن

و من منتظرم تباه شدنشون رو ببینم.

براتون بعدا یه دونه از همین داستانای واقعی زندگیم تعریف میکنم.



این آهنگ بدجوری به دلم نشسته!

کل این کلیپ!

خیلی زیباست!


Es




  • یه آدم

مصطفی کیکیلی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">