خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

Saturday, 25 November 2017، 09:53 PM

وقتی عزرائیل رو دیدم

چند روز قبل

شب

دور و بر ساعت ده شب بود و داشتم میومدم خونه


خیابونای اینجا به شدت خلوتن

چون قبلنم گفتم که من توی سابربیا زندگی میکنم


توی یکی از این کوچه ها (که این کوچه هام خیلی پهن هستن) درست وقتی پیچیدم توی کوچه، دیدم درست وسط پیاده رو، سر راهم یه نفر درستتتتتتتتت با همین شکل و شمایل واساده:



دستش ازون تبر مانندا نبود

باید یه عکس بهتر پیدا کنم جایگزین کنم


این ادم رو تصور کنین که حتی سرشو هم اونطوری پوشونده

فقط پشتش به شماست!

همین


اول تصورش کنین


یه چیزیم دستش بود انگار


پشتش به من بود


خیابون ساکت بود


هوا ابریه


یکمی جلوتر رفتم


این یواشکی چرخید


من سکته کردم

داد نزدم ولی قلبم دقیقا ایستاد!


گفتم خودشههههههههههه

اومده جونمو بگیره!



بچه ها اون لحظه برای اولین بار مرگ رو واقعا حس کردم.


باید باشین تا بفهمین


همونجا واسادم

گفتم نمیدونم بهش بگم خونه ما این بغله بذار برم یه دوش بگیرم به خونواده م و دوستام و محمد زنگ بزنم و بگم همشونو دوست دارم؟


همینجوری درگیر بودم و داشتم سکته میکردم که دیدم یهو روشو کامل سمتم کرد، یه کتابم دستش بود

گفت did I scare you?



با یه لهجه ایرانی هم گفت اینو!


میدونین سرش چرا اونطوری بود؟


کاپشن پوشیده بود از زیر

کلاشو گذاشته بود سرش!!!

و روش چادر بلند پوشیده بود سر چادرم که رو سرش بود (چادر پوشیدنی)


من ساکت موندم


گفتم a little


گفت من منتظر دوستم واسادم اینجا


ببخش هوا سرده اینجوری که مکث کردی حس کردم ترسوندمت


خواستم بهش بگم خانم من سکته کردم!!!

سکته کردم!


زهره ترک شدم!


مردم!!


چی میگی تو!



دیگه هیچی نگفتم


گفتم have a good night


اومدم خونه


یه دونه نقطه نسبتا بزرگ درست روی پلک چشمم همون شب دراومد به خاطر ترس!


تقریبا دیشب محو شد!


یه لحظه گفتم مریم اگه واقعا عزرائیل میبود چیکار میکردی؟


بچه ها باورتون نمیشه

در کمال ناباوریم


هیچ چیزی نبود که نگرانش باشم (ولی میخواستم دوش بگیرم حتما که تمیز بمیرم)


فقط میخواستم یه بار دیگه به خونواده م و محمد بگم که دوسشون دارم. خیلی.


خرت و پرتایی که برای این یارو از ایران آورده بودم رو هم پست کرده بودم براش، دیگه مهم نبود برام که میگیره نمیگیره.

با خیال راحت میتونستم بمیرم.

میدونین آدم دوست دارم خیلی زنده بمونه و من دوست دارم زندگی آدما رو کمک کنم عوض کنن و واقعا مفید باشم.

ولی در کل لحظه مرگ آدم فقط به فکر عزیزترین آدمهای زندگیش میفته.

خیلی لحظه بدی بود بچه ها.


مرگ رو دیدم!


اینجام این مذهبیا نمیذارن ما زندگی کنیم!

  • یه آدم

نظرات  (۳)

  • کلنگ سرسخت
  • روانیه یارو! 
    پاسخ:
    نه بنده خدا تقصیری نداشت.
    خب اونجور پوشیده
    cheghad jomle akharet mozakhrafe
    chikaret dashte un maz-habi ?
    پاسخ:
    سکته کردم خب!
    از ضررهای ایشون بود.
    اون شوخی بود
    جدیش نگیر نل
    چرا وبلاگت بسته هست
    شوخیم این بود که این مذهبیا توی ایران یه جور ما رو اذیت میکنن
    اینجا یه جور دیگه
    وای قلبم وایساد. من بودم قبل اینکه روشو برگردونه فرار میکردم
    پاسخ:
    اره
    دقیقا
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">