خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

Thursday, 16 November 2017، 09:38 PM

پست 421

بچه ها

هر ایرانی ای که میبینم


داره ناله میکنه و غر میزنه.


هر خاورمیانه ای ای که میبینم هم همینطور.



اینطوری نباشیم.


بازم امروز دیدم.

همه همینن.

من تا به الان، در کشور کانادا، هیچ، تاکید میکنم هیچ خاورمیانه ای و ایرانی ای ندیدم که غر نزنه یا نگه اینا آدمای بدی هستن.

همه همه همه (همه، حتی جدی که من خودم ازش خیلی چیزا یاد گرفتم) شاکی و نالانن.


زشته. فکر منفی آدمو منفی میکنه

****


بچه ها

من اینجا سرگذشت یه خانم خیلی موفق توی کانادا (خیلی موفق) که اروپایی الاصل رو از زبونش شنیدم.


تمام اون مدتی که باهاش صحبت میکردم، دو سه بار گریه کردم به خاطر داستان غم انگیز واقعی ای که داشت.


یه سختی هایی رو تحمل کرده که از حد تصور من و شما خارجه.


اینو فهمیدم


که امکان نداره آدم موفقی بشی (موفق واقعی نه رضا ضراب و محمود احمدی نژاد و نمیدونم فرزاد و فرزین و ازین آدما) امکان نداره آدم موفق و موثری یشی و زندگی ها رو عوض کنی، ولی قبلش ختی و رنج و درد ندیده باشی.

امکان نداره.


تجربه م محدود به این خانم نیست فقط.


برای اینکه موفق بشی

باید سختی دیده باشی


باید واقعا سختی کشیده باشی تا بعدش قدر موفقیت رو بدونی


من قبلنا

دوست پسرم، جدی (این دو تا رو میشناسین همتون) آدمای خیلی موفق میدونستم

الان خنده م میگیره به این طرز تفکرم!


آخه یه مشت سوسول پولدار که با پول به همه چی میرسن

واقعا چه موفقیتی!؟!


بچه ها


من تو زندگیم

از سر اینکه

مامانمو میدیدم که یه زن وابسته هست

خاله هام

عمه هام

با انیکه همشون کارمندن

فوق لیسانس کامپیوتر و علوم انسانی و نمیدونم علوم پزشکی دارن

زن عموهام

همشون

با اینکه خودشون درامد دارن ولی همش وابسته ان و شوهر اراده کنه بدبختشون میکنه


اینا ور میدیدم


و میگفتم مریم تو نباید مثل اینا بشی!!


من دست فروشی کردم، بازاریابی کردم


مریم، این آدمی که الان باهاتون داره صحبت میکنه این کارا رو انجام داده


از سر بی پولی نبود

نمیخواستم وابسته باشم

من صبحها تا شب میرفتم شرکت کار میکردم

غروبا یا جمعه ها میرفتم دستمال کاغذی و لوله ای میفروختم

مشتری داشتم!

تو همون بالاشهرم میفروختم

این کارا رو وقتی دانشجوی لیسانس بودم کردم


میخواستم مستقل باشم

نمیخواستم از سمت خانواده م پروتکشن داشته باشم


مجبور میشدم دروغ بگم به خونواده م! بگم نه کار نمیکنم. 

فکر میکردم راه مستقل شدن اینه

ولی در اصل خطرناک بود

چون توی تهران باید دست فروشی کنی و دختر باشی و نوزده سالت باشه تا بفهمی من چی میگم


باید بری به یه مشت پسر مردم آزار که دستمالاتو نمیخرن

تازه میخوان سرتم کلاه بذارن

جنس بفروشی


یه بار خواستن دستمال کاغذیامو بدزدن


بار دیگه دزدیدن!

آخه پسره کثافت تو چطوری دلت اومد دستمالای منو بدزدی؟


هیچ وقت از ذهنم نمیره...


پسره فقیر نبود وضع مالیش خیلی خوب بود

مغازه داشت


بهم گفت من مشتریتم


این دستمالا رو بذار اینجا 

پولتو میدم بهت

هیچوقت نداد



اگه اون کارا رو نمیکردم به اینجا نمیرسیدم

نمیگم محشر شدم موفق شدم نه!

حرفم اون نیست


میگم

به این جهان بینی نمیرسیدم

و اینجا اینقدر تلاش نمیکردم


حقیقتش همیشه به این کارام افتخار کردم 


ولی بار اوله که با این جرات بیانشون میکنم جلوی جمع.



نه تنها کارم بد نبود

بلکه با شرافت کار کردم!


پول دراوردم.


بازاریابی کردم و نحوه تعامل با مشتری رو یاد گرفتم...


کلی کورس و کلاس رفتم بابتش


بار اوله که میگم به این کارام افتخار میکنم


من با سوسول بازی و مثل 100 در صد دخترای ایران که با لوس بازی بزرگ شدن و میان کانادا و بقیه کشورا، اینجا نیومدم


من رو پای خودم بودم


برای همینم هست که اینجا هرگز هیچچچچچچچچچچ دختری و پسری و ادمی حس نکرد که من ایرانیم.


هیچچچچچچچچچچ


ولی تازه اینجا فهمیدم که خیلی راه دارم! برای موفق شدن! یعنی این سختی های زندگی من در مقابل سختی هایی که آدمای حسابی کشیدن هیچی هست


هیچییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی



یه چیز دیگه رو هم باورش دارم


اینکه


برای اینکه تو جامعه ای که اومدی موفق بشی


حتی اگه برنامه ت این باشه که دو سال بعد از فارغ التحصیلیت ازینجا بری


باید از طبقات پایین درجه کاری شروع کنی

customer service رو یاد بگیری

و بعد بری سراغ تکنسینی

و بعد اوج بگیری


اینکارو نکنی یه جای دیگه میخوری زمین


میشی جدی، در بهترین حالت، که یه موجود منزوی خودخواه و ترسو هست.

(در بهترین حالت، به عنوان یه ایرانی موفق)

این جدی یه دوره ای بهترین آدم توی مخ من بود و همیشه فانتزیم بود نصف اون بشم!

یه مدته حس میکنم چه آدم خزی رو دوست داشتم، هنوزم دلم براش خیلییییی تنگ میشه گاهی. آدما رو ما فارغ از خز بودنشون دوست داریم، فارغ از منسب و مقامشون.



خلاصه


چند ماه بعد

به امید خدا

میرم کارت پارت تایم کنم، اگه کار درجه پایین rntry level پیدا بشه که مرتبط با رشته م هست و بتونم هم کاستومر سرویسو توش یاد بگیرم هم مهارت هامو استفاده کنم هم مهارتهای جدید یاد بگیرم که چه بهتر، اگه نه، میرم همین رستوران و کافه کار کنم. یا indigo اینو دوست دارم واقعا...


هم آدم زبانش قوی تر میشه

هم کار یاد میگیره

هم کالچرو بهتر یاد میگیره

هم دوست پیدا میکنی

هم سابقه کار میشه

هم پول درمیاری

هم بقیه ازت یاد میگیرن

همیشه ایرانی حاضر در صحنه داریم که آدمو درجا قضاوت میکنه اینجور وقتا

ولی من برام پشیزی مهم نیست










نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">