خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

خب

ازونجایی که این وبلاگ خانه ای برای فحش دادن ها و خالی کردنهای من هست!

در نتیجه باید اینجا خودمو خالی کنم!!!


:))))



***


خب دوستان


من تو این مدت، مینیمم، مینیمم، 4 تا سفر رو نرفتم.

حالا کوتاه یا طولانی


مهم ترینش دو تا بودن

1. سفرم برای کنفرانس به غرب آلبرتا

(همین الان! نوشتم سفر به کردستان! میدونین چرا؟ چون البرتا خودش غرب کاناداس، کنفرانسم میخواستم برم، غرب ایران کردستانه، مغزم یهو نوشت کردستان!!! مغز سیمپلیفای کننده!!!)

2. سفر به pittsburgh توی امریکا


اولی برا کنفرانس

دومی برای ورکشاپی که ال گور برگزار میکنه 


چرا؟


چون من اومدم کانادا اول از همه برای ریسرچ


من به عشق رشته م اومدم


من ابدا برای اینکه بیام خارج فقط، نیومدم اینجا، یعنی اگه این استاد بهم پذیرش نمیداد، و اگه تو همین رشته و گرایش پذیرش نمیگرفتم (و تو اون یکی رشته که اونم فانتزیمه) نمیومدم کانادا.


من با هر دختری که صحبت میکنم از ایران (معمولا اخر هفته ها با سه تا دختر جدید! هر بار صحبت میکنم، دوست دارم بهش یه دیدی ازینجا بدم، امید بدم، بگم که میشه ولی باید تلاش کنن و....) تقریبا خیلیاشون میگن میخوایم بیایم خارج، میگم خب چرا؟ میگن چون خارجه دیگه!!!

آخه اینم شد دلیل؟!


خب کوبا و حبشه (اتیوپی) هم خارجن. کجا؟ چرا؟


ملت تکلیفشون با خودشون معلوم نیست بخدا...


دلیل بعدیم این بود که

قبول دارم

اگه با دعوتنامه ال گور، سه ماه قبل (قبل ازین مسخره بازیای جدید ترامپ) اپلای میکردم حتما ویزا میگرفتم.

ال گور ال گوره!


:)


نامزد ریاست جمهوری بود.

من این دعوتنامه رو به زحمت به دست اوردم

اینجا تو انجمن گلوبال وورمینگ فعالیت کردم...


ولی نرفتم


من باید به درسام برسم


اینجا یه مدلیه که


بچه ها از سال اخر لیسانس که معمولا سال پنجم لیسانسشون میشه (اینجا هیچ کس حوصله نداره 4 ساله تموم کنه، من عین بدبختا بدون ترم تابستون، هر ترم 20 تا 20 تا واحد گرفتم و تونستم 7 ترمه تموم کنم، البته اون موقع ها دلیل داشتم، مامانم همش گریه میکرد میگفت دخترمو میخوام!!! منم گفت چشم مامان! الانم پشیمون نیستم از کارم چون برای مادرم کردم ولی میخوام بگم اینا ازین کارا نمیکنن.


خلاصه اینا یه سال قبل از شروع فوق یا دکترا تو ازمایشگاه پلاسن

راه و چاهو یاد میگیرن

تازه کانادایین...

لیسانس اینجا بودن

همه راه و چاهو بلدن...

از بچگی اینجا تو کوچه خیابونا سکس کردن و مینیمم مینیمم سه چهار این threesome داشتن تازه اونو خیلی خاص حساب نمیکنن


دختره میگفت من کلا شاید ده تا سکس سه نفره داشتم، گفتم وات؟! گفت همه اینجا گروپ سکس دارن! من نداشتم!!! 

حالا من هنوزم روم نیمشه به خانواده م بگم (پدر و مادرم) من تو ایران دوست پسر داشتم و اینجا ندارم!!!! همه برعکس فکر میکنن!

همش دختر عمه هام حس میکنن من همش دارم سکس میکنم، عمو چه خبره مگه؟!

خبر ندارن من اینجا میشینم وقتای خالیمو چرت و پرت مینویسم و شماهام غم نامه هام و خنگول نامه هامو میخونین

والا...


خلاصه توی این شرایط

آدم باید یه ذره تجدید نظر کنه توی افکارش

برای همین

من اخر هفته رو هم میرم دانشگاه کار میکنم که جلو بیفتم یه اصطلاح

(جلوتر از خودم، نه بقیه)


و خب همین قضیه خیلی بهم کمک کرده تو همه جهات


والا

ما از یه کشور دیگه میایم


از یه کشور که کالچرش به شدتتتتتتتتتتتت متفاوته با اینجا


وقت یللی تللی ما نداریم اگه میخوایم واقعا پیشرفت کنیم


میشیم عین این ایرانیای درب و داغون که همش توی کامیونیتی میچرخن و هنوزم بعد پنج سال میبینیشون و میگی بابا اینا حتما دیروز از ایران اومدن!

این یه مورد خوشبختانه به تهرانی شهرستانی بودن ربطی نداره، کلا لباس پوشیدن و ریخت و قیافه و تیپ زدن این ایرانیا عین ایرانه (دخترا یه عالمه آرایش و شلوار پاره پاره، نگاههایی که کجکی زیر نظرت گرفتن و تا میفهمن متوجه شدی روشونو میکنن اونور، موهای وز وزو ریختن دور سر و انگار فقط اینا مو دارن، لب بالا چسبیده به چشما! چون دماغو عمل کردن، قیافه عینننننننن اینایی که دیابت دارن... زرد، کمرنگ، پسرام همه یه پیرهن ابی تنشونه و یه شلوار مشکی ای سورمه ای ای، خیلی کر و کثیف میرن و میان، موها به هم ریخته، و... قضاوت نمیکنم، ولی اگه میاین خارج لااقل یه ذره تمیز لباس بپوشین!


ادامه شو تو پست بعد مینویسم که کلنگ قاط نزنه







  • یه آدم

کانادا

نظرات  (۲)

  • کلنگ سرسخت
  • نمردیم و کلنگ کسی هم شدیم!
  • کلنگ سرسخت
  • من بهت افتخار می کنم 
    شاید باورت نشه ولی باعث شدی زندگیم عوض بشه با این تیکه از نوشته ات : 
    "من دیر یا زود ازینجا میرم. ازین دنیا، میخوام قبلش یه کارایی بکنم، میخوام مفید باشم، میخوام مفید باشم تو این دنیا، حتی اگه بشه، یه کوچولو تو زندگی بقیه تغییر ایجاد کنم و برای اون روز زنده ام.


    برای همین باید کسب تجربه کنم


    باید یاد بگیرم


    من برای رفتن به ونکوور و عکس گرفتن اونجا و فرستادنش به دوستای ایران و همینطور بچه های اینجا نیومدم.

    من برای یه هدف والاتر اومدم



    ما ز بالاییم و بالا می رویم

    ما ز دریاییم و دریا می رویم

    ما از آن جا و از این جا نیستیم

    ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می رویم"




    پاسخ:
    مرسی کلنگم
    ممنونم ازت
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">