خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

بچه هااااااااااااااااااااااااااااااا

برف اومد



برف اومدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد


این دومین دوره برف هست که دارم میبینم تو کانادا!


بچه ها


4 فصلو دیدم!


4 فصل رو دیدم در نهایت!!!!



:))))))




یه ماه و ده روز دیگه دقیقااااااااااااااا یه ساله که اومدم اینجا!



غروب امروز با هم آفیسیم که دوستمه کلی همو بغل کردیم!!! و اشک ریختیم! (اون کاناداییه!) 

بهش گفتم الان همه دارن غر میزنن که ای واییییییییییییییی برف شروع شد!


برای من یه روز خاصه امروز!


برای من یه روز خاصه امروز!



:)))




من وارد دومین سال دارم میشم



برای من هر روز این سال پر از خاطره هست



پر از خاطرات شیرین

و گاهی تلخ


روزایی که از شدت ناراحتی گریه هم نمیتونستم بکنم



روزایی که از شدت شادی همزمان با خندیدن گریه میکردم با صدای بلند...




روزایی که پروژه م (ریسرچم) به بن بست میخورد


روزایی که مجبورم کردن تی ایی کنم تو تابستون و بچه ها باورتون نمیشه، علاوه بر اینکه تی اییم تموم داره میشه وظایفش ترم دیگه و دو ترم آخر رو راحتتتتت به ریسرچ میرسم (چون منو مجبور کردن چهار ترم پشت هم تی ایی کنم... که وحشتناکه و تو کانادا بی سابقه هست...) یه مزیت خیلییییییییییی بزرگ داره برای اقامتم توی آینده (که هیچ دانشجویی مطمئنا ازش خبری نداره و منم خودم اخیرا فهمیدم و گفتم خدایا! تو جبر تو هم حکمتی هست....) حالا براتون بعدا میگم...

تی ایی تابستون منو به تدریس بیشترم علاقمند کرد و باعث شد برم دنبال کورس های تدریس و اونا رو هم بگذرونم..



روزایی که دستگاهها کار نمیکردن و یکشنبه میشستم میزدم سرم تو ازمایشگاه که الان چه خاکی سرم بریزم؟!



:)



دفعاتی که استادم بهم گفت از کار کردن باهام خیلی راضیه و موافق هست که من بیشتر از دو سال بمونم تو گروه و ریسرچ کنم


روزایی که استادم صدام میزد

میگفت این دانشجوها تازه اومدن

میسپرمشون دست تو

بهشون درس بده و کمکشون کن یاد بگیرن و ولشون نکن


روزایی که حس میکردم مفید هستم....



دوستایی که پیدا کردم


دوست کاناداییم توی آفیس

دختری که باهاش گاهی ساعتها میشینم و با هم صحبت میکنیم انگار هم رو سالهاست میشناسیم



این دخترای کانادایی بینی بین الله آدمای خوبین


واقعا آدمای خوبین


روزایی که دلم برای ایران تنگ میشد (و میشه)


پروسه رشد من اینجوریه که


اول سعی میکنم اون مرحله رو با موفقیت طی کنم


مثلا، من تا قبل اینکه جدی بهم بگه الاغغغغغغغغ یه لینکداین بساز بدردت میخوره

لینکداین نداشتم و ریسرچ گیتم نداشتم


چون نیازی نداشتم!!



اول سعی میکنم مشکلات و مسائل اکنون رو حل کنم


بعد مخم دغدغه میتراشه!



مثلا


اون سه ماه اول مثل خرررررررررر کار کردم

به هیچی فکر نکردم (الانم البته مثل همون خره کار میکنم)


و بعد از سه چهار ماه مخم شروع کرد:

که مریم الاغ

میخوای بمونی اینجا یا میخوای بری سراغ کار کردن

و وقتی اون مشکل رو هم حل کردیم (بخشیش با کمک جدی و بخشیش با بقیه متخصصین) و کانکشن ساختم و تمام راه و چاه رو یاد گرفتم

مخم گفت خب الاغ

الان باز 100 در صد تمرکز رو بذار روی ریسرچ و درس دوباره


ولی بچه ها


توی این ده ماه و بیست روز


کاری که همیشه انجامش دادم


تقویت مهارتهای ارتباطیم

و شناختن کالچر بوده



مخم ریلکس کرد بعدها

و تونستم بیشتر فکر


یه روزایی فانتزیم بود که انگلیسی راحت رت به مغزم خطور کنه تا فارسی (یعنی انگلیسیم خیلی قوی شده در اون زمان)

و این اتفاق افتاد!

روزایی که از شدت فکر و غصه خوابم نمیبرد!



یه مدته که دیگه منو دپرشن (افسردگی) پریودی دیگهههههههه نمیگیره در بر


به یه ثباتی رسیدم

که اونو دوست دارم


روزایی که برای زندگیم تصمیمات جدی میگرفتم! تصمیمات اساسی!



در نهایت متوجه شدم


که برای ادامه زندگیم به هیچ احدی احتیاج ندارم

و اگه ازدواج میکنم برای دل خودمه فقط 

نه از سر نیاز


اینکه قوی شدن به پی ار گرفتن نیست


به پاسپورت المانی و کانادایی و امریکایی و اروپای شمالی نیست


قوی شدن به خودت و خودت و خودت ربط داره.


فقط و فقط "خودت" میتونی باعث قوی شدنت بشی

و خودت هستی و خودت در نهایت


و اون حس رو دوست دارم


اینکه روحیه جنگنده ام رو سوپروایزرم و بقیه دوست دارن

اینکه بهم rainbow میگن

اینکه من واقعا دوست دارن

نه که نایس بودن کانادایی باشن فقط

اینکه قلبا دوسم دارن و اون حس رو دوست دارم


اینکه سوپروایزرم به شدت میجنگه که من حتی یه روز ناراحت نباشم

اجازه نمیده روحیه جنگنده م رو از دست بدم

این آدم رو من بی اندازه دوست دارم.

بی اندازه!



اینکه هم خونه ای داشتم و دارم

اینکه هنوز تو این سن من خونه مستقل ندارم! ولی هنوز روحیه م رو حفظ کردم و درست مثل یه هجده ساله میجنگم! خیلی خوشحالم!

اینکه یکی میتونه مثل این هم خونه ای پسر من باشه که توی کانادا! همش پرده ها رو میکشه و خونه رو تاریک میکنه و پنجره شو 3 تا قفل زده، و همش فقط گربه میخره میاره خونه، هر روز یه گربه! و ولشون میکنه و نگهداری نمیکنه ازشون و یه جورایی خودشو ارضا میکنه و شرایط زندگیش و رشد کردنش مثل پسرایی هست که بالاشهر تهران بزرگ میشن! ولی اینقدر از نظر من بدبخته!

اینکه همش میترسه، میشینه حرفای خاله زنکی میزنه و هر وقت با کسی میره بیرون باعث خجالت طرف میشه

اینکه تو کانادا! بزرگ شده و مهارت های اجتماعیش صفر هست! صفر! منفی حتی! اینکه همش میخواد به بقیه زور بگه و زندگیشو ببره جلو

اینکه درسای ترم یکش رو گرفته برای بار سوم و هنوز نتونسته پاس کنه و دقیقاااااااا مطابق با انتظارم باز هم fail میشه (این درسا رو باید 4 سال قبل میگرفت، ولی افتاده)

اینکه مشکل رو در همه میبینه، تو همه کانادا! و مردمش میبینه ولی یه بار نمیشینه فکر کنه که بابا! شاید اشکال از منه!


ولی من اون شهر و اون کشور بیرون اومدم و دارم همش خودم رو اپدیت میکنم و دارم نرمال تر میشم

و بقیه دوست دارن باهام رفت و امد و معاشرت داشته باشن

اینکه گاهی حیرت میکنم که چجوری با این جور آدما هم میشه یه جا زندگی کرد و من یکی ازونا هستم!!!!!!

:)))))

خیلی سخته

باید زندگی کنین تا بفهمین....



اینکه قوی شدم

سبک دارم به قول بچه ها

مکتب فکری دارم

خیلی خوشحالم!


امروز به جدی پیام دادم که فردا شب باهاش میخوام تماس بگیرم و صحبت کنم (چون ازینکه یهووووووو به یکی زنگ بزنم تنفر دارم و هرگز اینکارو تو زندگیم انجام ندادم) 

ولی یه تکست دیگه دادم بهش قبل از نوشتن این پست

و گفتم حقیقتش جرات نمیکنم بهت زنگ بزنم


وقتی فهمیدم که قراره برف بباره بهش پیام دادم

خواستم یه جورایی خوشحالیمو باهاش تقسیم کنم

یه جورایی ازش تشکر کنم

ولی میدونم فیدبکش چیه

یا جواب نمیده تلفنو

یا که نهایتا برمیداره گوشی رو میگه چی میخوای؟! خب! اکی بای!

ازینکه ضایع بشم و خجالت بکشم ترسیدم!

یا بهم بگه زده بالا

یا بگه تو میخوای با من be in touch باشی

یا بگه من توی مخ توئم خیلی ساله

یا بگه تو مینیمم دو سه سالتو توی این کشور محتاج یکی مثل منی که اوج بگیری

خسته شدم :)

ازینکه بزنه سرم که برای من خیلی عزیزه و خیلی دوسش دارم

خسته ام :)

شده یکی رو دوست داشته باشین، بابا / مامان/ دوست هرکی

و بهش بگین دوسش دارین

و ساکت بمونه و بعدها بزنه سرتون همون جمله رو

و نشونتون بده که براش خیلی بی ارزشین؟

این فیدبکی هست که من همیشه از جدی میگیرم (میگرفتم، الان خیلی وقته که دیگه محلم نمیذاره، از همه جا هم بلاکم کرده، کم کم داره به مخم خطور میکنه هیچی برای تولدش نفرستم، به جز حاشیه، به جز ضایع شدنم هیچی در پی نداره، باید یه نفر بارهاااااااااااا خرد بکنه شما رو، باید بارها بهتون نشون بده که: مریم تو منو دوست داری، ولی من هیچچچچچچچچچ علاقه ای ندارم بهت، و ضمنا تو یه نخاله هستی توی این دنیا و ضمنا من مسائل مهم تر دارم برای پرداختن و حتی وقت یه کافی خوردن باهات ندارم تا بفهمین چجوریه و چرا من اینجوری شدم، حالا اون پروسه قول دادن و بعد زیر همشون زدنش یه چیز دیگه ست... پدیده هست... اینکه مثل موش آزمایشگاهی نگاه میکنه به آدما، میخواد ببینه وقتی به یکی قول میدی و بعد میزنی زیرش و دختره هیچ مدرکی نداره که ثابت کنه تو زدی زیر قولت و ضمنا هیچ حقی هم نداره، بعضی وقتا دوست دارم خیلی شیک لینکداینشو بذارم اینجا همتون ببینین ایشون رو اینقدر نپرسین جدی کیه! ولی خب ممکنه ناراضی باشه در نتیجه اینکارو نمیکنم)

...


زندگی پر از حرف های نگفته هست


حرف هایی که توی خودمون دفن میکنیم

و هرگز به زبون نمیاریم

و با خودمون میبریم زیر خاک (و قلب من پر از این حرفاست)


یا حرفای دیگه رو به زبون میاریم که رد گم کنی کنیم


برای همین


چندین سال قبل یه تصمیم بزرگ گرفتم

تصمیم گرفتم به آدمهایی که دوسشون دارم

هر از گاهی بگم که برام بی حد مهم هستن و عاشقشون هستم

و بعد از اون همیشه به این تصمیمم عمل کردم

الانم به اعضای خانواده م همیشه میگم اینو


بهشون میگم که دوری، فراموشی نمیاره و همیشه عاشقشونم

به دوستایی که دوسشون دارم میگم

خوشحالم که قبل از اومدنم به مادربزرگم گفتم که برای همیشه دوسش دارم و هیچی و هیچی اونو از ذهن من پاک نمیکنه

چون قبل از مرگش هر قدررررررر اصرار کردم به همه که میخوام باهاش صحبت کنم کسی گوشی رو بهش نداد، میدونستم نمیتونه صحبت کنه

میخواستم بهش بگم مامان بزرگ! دوست دارم! همیشه! بمیری، بمیرم، فرقی نداره! دوست دارم! همیشه دوست دارم! و همیشه عاشقتم...


ولی قسمت نشد

ولی هفته ای دو سه بار توی خواب بهش میگم که دوسش دارم

خیلی دوسش دارم


نمیخوام این قسمت از حرفام ناگفته بمونه قبل از مرگم یا اشک بریزم سر خاک بقیه که چرا بهشون نگفتم که دلم براشون تنگ میشه یا دوسشون دارم...

موقع مرگم،

از هیچی پشیمون نخواهم شد

تمام زورم رو برای همه زدم

و برای خودم

و واقعا هرچی فکر میکنم، میبینم هیچی برای پشیمون شدن ندارم

و خیلی خوشحالم


***

در نهایت اینکه

این رو با همه وجودم لمس کردم

God is big enough to have your back

do not worry


و نیازی به هیچ آدمی در زندگیم نیست


***


اگه حال و حوصله دارین

اینو گوش کنین:


Buray - Gitmem Gerek (JoyTurk Akustik)


من خودمم معنیشو نمیفهمم ولی موزیکشو خیلی دوست دارم و ضمنا فسقلی خیلی با حس میخونه خیلی


***


اینکه مخاطبایی پیدا کردم تو محیط مجازی! که با خیلی چیزا عوضشون نمیکنم

همین کلنگ و ماز و ممد و الناز و صبا و غزل و خیلیای دیگه!

:)


***


خیلیی از موهام سفید شده...

دیده نمیشه چون زیر بقیه موهاست

ولییییییی خیلیاش سفید شده

مخصوصا اونایی که نزدیک شقیقه م هست


از ماه دومی که اینجا بودم سفید شد سفید شدنش....


مهاجرت!

:)

  • یه آدم

نظرات  (۳)

خوش بحالت، اینجا حتی برگها قصد ندارن بریزن که بگیم ایول بالاخره پاییز اومد. من با تی شرت میرم دانشگاه! 
اینجا تهران است صدای جمهوری اسلامی ایران 
پاسخ:
:(
  • کلنگ سرسخت
  • :)) 
    کلنگ مودب 
    پاسخ:
    کلنگ مودب شدهههههههههههههه
    Hola maryam.....barf kheili zibas va hese paki va fresh shodano mide....midoni kolan adami ke komaket karde bashe va to zendegit tasirgozar bashae kam peyda mishe va agar peyda beshe adam meslesho peyda nemikone be harki mirese khososiato ono moqayese mikone ba taraf hey mige ey baba on cheqade khob bode bad az qaza on age ye dande va maqroram bash ke dige qaziaro bohranjtar mikone va tamame fekr adamo tasahob mikone
    پاسخ:
    موافقم
    من ازین ادما دو تا دارم!
    یکی که نیستن.
    دو تاس!!!!

    :)


    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">