خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

Monday, 23 October 2017، 05:35 AM

آخرین ساعتهای یکشنبه :)

اینجا

آخرین ساعتهای یکشنبه که میرسه


سعی میکنم خونه باشم.


حتی اگه خونه کسی باشم هم سعی میکنم لپ تاپم باهام باشه (الان البته خونه خودمم) و تمرکز کنم.


از خودم میپرسم کاراتو انجام دادی؟

برای هفته اماده ای؟

فاینال چک میکنم...


و حسش خیلی خوب هست...



امروز یهو یاد یه خاطره افتادم


ترم اولی که داشتم تی ای میکردم

همه چی رو چک کردم وقتی داشتم بیورن میومد، و دیدم یه خودکار و یه کتاب آزمایشگاه جا مونده.


اومدم به اون دانشجوها ایمیل زدم گفتم کی کتابشو جا گذاشته (حتی اسمشم ننوشته بود طرف)

یه دختر جواب داد من!

حدس زدم مال اون باشه چون خیلی هول بود...

بهش گفتم خودکار و کتابتو میدم به افیس بچه های اندرگرد برو بگیر.


وقتی بچه های ازمایشگاه شنیدن گفتن بابا تو خیلی نایسی نکن اینکارو، کتابو بنداز توی سطل آشغال!!

خداییش آخه انصاف نیست

درسته اون دانشجو گیج هست، ولی انصاف نیست من اونو پس ندم یا بندازم سطل آشغال.


خلاصه دختره اومد گرفت کتابشو رفت.


خیلی حس خوبی داشتم، مال تقریبا هفت ماه قبله این قضیه.

***


تو این آزمایشگاه خودمون، من تا حالا دو تا دانشجو تربیت کردم، یکی رو تو بخش simulation

یکی رو تو بخش experimental

اولی یه دانشجوی graduate بود

دومی سال آخر لیسانس

یعنی سال ششمه فکر کنم یا پنجم

کلا یه دونه دانشجو بعد از من اومده که همین دختره هست، اون یکیم قبل از من اومده این گروه.


این دومی خیلی مقاومت میکنه در یاد گرفتن (اولی هم همینطور با اینکه از من بزرگتره)

استادم اینا رو میده دست من! میدونه من یادشون میدم در نهایت.


واسه این دومی چون بلاخره مجبوری معلمش باشی، باید یه جورایی حد و حدود بذاری، از طرفی یه خواهر بزرگتر (24 سالشه) و یه مادر هم باشی

اونروز برای بار سوم! داشتم براش یه چیزو توضیح میدادم و همزمان انجام میداد روی دستگاه که یاد بگیره (به من هیچ کس یاد نداد، اونی که باید یاد میداد بلد نبود! یه جیغ زد سرم و رفت و من خودم یاد گرفتم! بعدم به خودش یاد دادم!) خلاصه فهمید اشتباه اولو کجا انجام داده

اشتباه دومشو وقتی متوجه شد گفت Shit!

من ساکت موندم

لبخندم نزدم

فوری خجالت کشید

و فوری رنگش عوض شد.

و فوری یه جورایی شرمنده شد

بهش شیرینی دادم که حس بدی نداشته باشه و گفتم آدم برای یاد گرفتن اشتباه میکنه.

اشکالی نداره.

منم اشتباهاتی کردم و یاد گرفتم بعدش.


میخوام بگم، این وبلاگ چون یه جورایی برای خالی کردن خودمه خب توش بی ادبم میشم


ولی بیرون واقعا اینجوری نیستم.


واقعا نیستم.


اینجا بچه ها از تی ای ها نفرت دارن

ناخوداگاه وقتی میان توی ازمایشگاه برای اولین بار ،از ما تنفر دارن (مغز آدم همش سعی میکنه ساده کنه مسئله رو و شبیه سازی، پس میگن این معلما هم همه شبیه همن و داغونن)

اخر جلسه اول نظرشون کاملا عوض میشه

جلسه دوم شروع میکنن به بغل کردنم وقتی میخوان برن، مخصوصا دخترا

جلسه سوم و بعدترش همش میگن مریم دلمون تنگ میشه

جلسه آخر ناراحتن!

چون میدونن دیگه منو نمیبینن...


اونروز تو اتوبوس، صبح ساعت هفت و نیم دیدم یکی داره داد میزنه اون مریمه اون مریمه، تی ای ماست، اونو صدا بزن صدای من نمیرسه میخوام سلام کنم! رومو برگردوندم سمت صدا دیدم یکی از بچه های ترم اول تی اییمه، فکر کن ذوق کرده بود دیده بود منو


خیلیاشونو همه جای شهر میبینم

خانواده هاشونم میشناسم.


بچه ها

اگه امکان اومدن به روش تحصیلی دارین

بیاین

پشیمون نمیشین

کانادا جای خوبیه

آدماش خیلی خوبن

خیلی.

تجربه بی نظیری میشه.




نظرات  (۱)

سلام مریم جان. من چند ماه پیش وقتی برا منابع تافل سرچ میکردم وبلاگتو دیدم و بوکمارکش کردم. ولی نوشته بودی دیگه اپدیت نمیکنی حال ادم میگرفت. چند روز پیش که اتفاقی سر زدم بهت خیلی خوشحال شدم که دوباره برگشتی. این چند روز تقریبا کل وبلاگتو خوندم و خیلی چیزا ازت یاد گرفتم و کلی انگیزه. دعا کن منم بتونم برا دکترا بیام واقعا ازینجا خسته م...
پاسخ:
سلام :)
قربانت لطف داری
سعی میکنم آپدیت کنم درباره تافل.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">