خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

درباره گروه دیگه از ادما که هدفمندم هستن


مثلا

طرف از خاورمیانه اومده

کلی هدفمند

درس بخونه دکترا بگیره

عشق و حال کنه و...

پاسپورت بگیره

همه رو هم انجام داده الانم میخواد زن بگیره بچه بیاره

من ازینا 3 تا دور و برم دارم.


من قبول دارم که هر کسی هدفی داره و اگه من نمیتونم کمک کنم یکی به هدفش برسه حداقل باید لال بشم و حرفی نزنم 


ولی شماها که غریبه نیستین

اینجام که وبلاگمه

پاسپورت گرفتنم شد هدف؟!

شاید بگین مریم رفته اونور خوشی زده زیر دلش دیگه به پاسپورت کانادام بها نمیده

شایدم بگین تو حالا پاستو بگیر بعد زر زر کن


دوستان

حرف من چیز دیگه ایه


من اینجا خیلیا رو خب میبینم هر روز که پاسپورت دارن

سی میلیون آدم توی کانادا یا پی ار دارن یا پاسپورت دارن!


خب اون عظمت پاسپورت یه ذره از بین میره پیشم وقتی میبینم هر آدم خزی یه پاسپورت جیبش هست


تو وقتی یه گردنبند طلا داری به قیمت مثلا یه میلیارد

قبول میشه باهاش کلی کارا کرد


ولی وقتی تو شهری هستی که به دست اوردن اون گردنبند راحت هست و وقتی یکی اینجا به دنیا میاد فوری اونو بهش هدیه میکنن و از طرفی هیچ کار خاصی با اون گردنبند نمیکنه به جز مثلا رفتن به ده دیگه، و میدونی که مثلا توام نمیتونی اونو بفروشی و باهاش کارای دیگه بکنی و فقط باید اویزونش کنی از گردنت، خداییش بازم برات اونقدر ارزش داره؟!


پاسپورت کانادا برای من اینطوری شده.


من وقتی میبینم هر خری یه پی اری پاسپورتی داره


وقتی میبینم آدمای کسخل همه پاسپورت دارن


وقتی میبینم ایرانیه نمیتونه یه لبخند بزنه ولی پی ار داره از خیر پی ار میگذرم...



وقتی میبینم پاسپورت اعتبار نمیاره


وقتی میبینم فقط دوست دارم ازون پاسپورت برای مسافرت، یا کمک کردن به بقیه در اینده یا مثلا وقتی آدم قوی ای شدم بتونمباهاش کارای بزرگ کنم یا ادم قوی تری بشم و برای هی کنفرانس نرفتن صف نمونم وقتی برای اینا میخوام ازش استفاده کنم

قبول کنین

یکمی آدم ازون تب و تاب میفته

من الان، بیشتر از قبل میجنگم

هر روز رو تلاش میکنم


منتها دیگه برای خیلی چیزا مهم نیست.


من فهمیدم آدم اگر قوی باشه، هر جا موفق میشه.

آره من باید ازون کشور میومدم بیرون، تو اون کشور با شرایط فعلی خودم هیچ جایی برای پیشرفت ندارم و شکر خدا اینجا دارم رشد میکنم.

قبول دارم که توی کانادا اگه اهل پیشرفت باشی راحت تر پیشرفت میکنی تا جمهوری کیریباتی وسط اقیانوس

ولی اینا به منزله همه چی نیست


من اینجا پسر عرب میشناسم که باباش میلیاردره

پسره رو با لامبورگینی و مازراتی و فلان و کوفت فرستاده اینجا که درس بخونه، پسره 7 ساله داره یه لیسانس میگیره، شب و روز سیگار.... 25 سالشه هنوز لیسانسو نگرفته...

قبول کنین عظمت پول برای آدم پایین تر میاد

آدم به حرف محمد میرسه.. پول خیلی چیزا میاره، کلاس میاره، به ادم موقعیتهای بهتر میده، ولی شخصیت نمیده. ولی پول به تنهایی باعث پیشرفت نیست باید جوهره شو داشته باشی


واقعا من با پسر و دختری که هیچ انگیزه ای نداره جز گرفتن پاسپورت، چه صنمی دارم؟!

پاسپورت کاناداتو میخوای بکنی کونت؟! چون الان تب و تاب پاس گرفتن افتاده اینجا هر خری افتاده دنبال این کارا.

بعضیا واقعا حقشونه اون پاسپورت. من دوستم کلی زحمت کشیده تو این چند سال طفلکی. 

ولی میخوام بگم

که آدم ارزش هاش به مرور عوض میشه


من قبل از اومدنم به اینجا میدونستم که راه طولانی و سختی پیش رو دارم.

میدونستم که پی ار و پاسپورت پول و این چیزا رو به ارمغان نمیاره. ارزش نمیاره.

ولی الان چیپ هم شده توی نظرم این چیزا...


تو این کلاسای اسسمنت که میرم

یه بار باید یه جدولی رو پر میکردم که نوشته بود ارزش هاتون چیان

از رو ناچاری و از روی صداقتم با خودم، چون الان برای ادامه زندگی باید پول دربیارم، نوشتم ارزش آخر، پول.

خانومه گفت یعنی چی؟

گفتم من پولکی نیستم. پول واسم پشیزی نمی ارزه. میاد و میره. ولی الان اگه برم سر کار، حقوقش برام مهمه، چون نیاز دارم، ولی اگه وضعم بهتر شه و Stable تر، دیگه این ارزشم نمیشه...

گفت دقیقا همینه

ارزش در طول زمان عوض میشه

ارزشهای آدم ثابت نمیمونن


میخوام بگم ارزشهام دارن عوض میشن


کاراکتر آدم، سیستم آدم، پرسونالیتیش همونجوری ثابت میمونه از اول تا اخر، من هنوز یه سری اخلاقام باهامه، همین سخت کوشیم، اجتماعی بودنم، صادق بودنم، اینا جزو ذاتمه.

ولی خیلی چیزا داره ارزششو از دست میده.

خیلی صادق تر شدم با خودم، 

خیلی قوی تر شدم


هیچی الان دیگه برام مهم نیست.


همه چیمو بگیرن باز میسازم


بهترشو میسازم


و ساختم.


من سه سال قبل بهم ضربه بدی زده شد


اونجا سخت کوشیم و به قول بقیه استعدادهام به کارم نیومد


اون آدمی که منو گذاشت کنار (عشقم نبود خیالتون راحت، بحث کاملا غیرعشقی هست) خیالش راحت بود که مریم میره خونشون و دیگه ادامه تحصیل نمیده و منزوی میشه و 5 تا بچه شو میاره و زندگی نکبت بار رو شروع میکنه و به کسی نمیگه که من باهاش چیکار کردم و منم خیالم راحت میشه.

ولی به لطف امید بالام، و کمک محمد و جدی و بقیه، من اون بلاها سرم نیومد.


اومدم بالا

خودمو کشیدم بالا

به جایگاه خیلی خیلی خیلی بهتر رسیدم.


خدا رو شکر میکنم که تو اون پوزیشن قبلی نیستم.

خیلی خدا رو شکر میکنم


آدم نمیدونم دلیل این اتفاقات الان چیه.


وقتی رد میشی وقتی به چیز یکه میخوای، نمیرسی، میگی بدبخت شدم، در حقیقت برات یه چیز بهتر در راهه، به شرطی که امیتو از دست ندی و بجنگی و خوشبین باشی.


برای من همین شد.



میخوام بگم، زندگی بالا پایین داره.


من فهمیدم که هیچی تو دنیا به غیر از سخت کوشی، انسانیت، امید بالا، و داشتن ارزشهای بزرگ نمیتونه به آدم کمک کنه.


من این چیزا رو نمیتونم تو آدما پیدا کنم.

من تنها آدمی که توش اینا رو کامل دیدم محمد بود.

تو این دوستمم یکمی هست.

ولی محمد یه چیز دیگه ست.

هنوزم وقتی باهاش صحبت میکنم برام هیچ فرقی نکرده طعمش و مزه ش.


آرزومه فردا، تو هفته دیگه، در خونه م، در آفیسمون زده بشه، یکی پیدا بشه، بگه مریم!

من اومدم اینجا چون تو خواستی


من اینا رو دارم، اینایی که نوشتی رو و از خدا خواستی رو.



بچه ها بعضی وقتا دلم برای داشتن یه آدم عمیق، یه آدم باشعور، یه آدمی کهدور هست از سطح زندگی و به عمقش رسیده تنگ میشه...

اگه پیدا کنم ولش نمیکنم.


دلم یه رفیق خوب میخواد


تو ایرانم بیشتر دوستام (همه دوستام) احمق بودن.


اگه محمد نبود چقدر تنها میبودم پس.


آرزومه فردا، هفته دیگه، یکی در بزنه، بگه بسته پیشنهادی شما رسید!

من همون آدمم!


بخدا ولش نمیکنم.

تا ابد (مادامی که ارزشهام سر جاشه) باهاش هستم.

من یه رفیق خوب میخوام.


ممکنه رفیقی که من میخوام خیلی داغون باشه ولی برای من اون خوبه.


اینا رو با همه امیدم، با همه انرژی مثبتم، با همه علاقه ای که به دور و بریام، به دوستای اینجام، به همه دارم مینویسم.

از کسی خسته نیستم، رنجیده نیستم، بیشتر میخوام...

من یه رفیق میخوام، یه رفیق خوب، یه رفیقی که بتونی باهاش چهار کلمه حرف حساب بزنی، گپ بزنی و خسته نشی...

کسی که معنا رو تو حرفاش و تو نگاهش پیدا کنی.


  • یه آدم

کانادا

نظرات  (۳)

  • کلنگ سرسخت
  • آخ آخ چیزی گفتی که مجبورم کردی یه پست جدید بنویسم اصلا!
    بخونش!
    پاسخ:
    خوندمش
  • کلنگ سرسخت
  • راس میگی به این بعد قضیه فکر نکرده بودم ولی من کلا خیلی پسر مودبیم ! :دی 
    میدونی چی میگم که ؟!
    پاسخ:
    آره اره
  • کلنگ سرسخت
  • سلام 
    اولا که بی ادب شدی و اصلا ندیده بودم این جوری بنویسی :|
    دوماکه راس میگی 
    سوما این که مزه پول زیر زبون آدم میاد یه سری چیزا عوض میشه!
    چهارما که اومدم لاس وگاس واسه قمار بهت زنگ بزنم میای؟
    پنجما که من خیلی اهل فرافکنی هستم عادت می کنی به تدریج!
    کلنگتم 
    پاسخ:
    اینا fifty shades of Maryam هست.

    بی ادبم میشم من

    اینجا ده ماه هست که مودبم، خسته ام ازین وضع!

    آدم باید تو وبلاگ خودش دیگه راحت باشه!


    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">