خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

Sunday, 22 October 2017، 05:51 AM

پراکتورینگ امروز

امروز رفتم مراقب امتحان موندم.

جزوی از وظایف تی ایی ماست، ترمی 30 ساعت پراکتورینگ داریم (توی چهار ماه)


رفتیم دیدیم اتاق چراغاش کم نوره، چون دو سری از لامپا خاموش بود ولی تاریک نبود اتاق


خلاصه با این استاد تماس بگیر با اون بگیر که مشکل رو مطرح کنی (چون کاناداییا خیلی سوسولن، اگه خبر ندیم به مسئولا فردا شر میشه)

اومدن گفتن لامپا یک سومشون از مرکز قطعه.


یعنی من و اون پسره که همکارم بود یه ساعت اولو فقط درگیر این بودیم که کی و چطوری به بچه ها سر و سامون بدیم و تو جاهای پرنور بشونیمشون.

و خیلی موارد دیگه.


وقتی اینجا مراقب امتحان میشی، تمام مسئولیتها با تو هست، از گرفتن امضا و دیدن آی دیشون و چک کردن ماشین حساب تا وقتی که بدحال میشن میفتن و...


داشتم فکر میکردم، گفتم باید اینو هم به سی ویم اضافه کنم:

قابلیت حل بحران در مواقع اضطراری...


چون این مشاورا همش بهم میگن که تو داری تو جامعه و کالچر کانادا کار میکنی و اینا سابقه کار کاناداییه


الان میفهمم که بیچاره ها درست میگن...



ما تو اول ابتدایی، یه بخاری هیزمی داشتیم که دو بار اتیش گرفت و بار دوم یادمه که با وجود هشدارهایی که مدیر مدرسه به ما داد، یادمون رفت بینی هامونو تمیز کنیم (پر از گاز مونوکسید کربن بود و دود) و بابام وقتی فهمید ما بخاری هیزمی داریم میخواست دنیا رو سر مدرسه خراب کنه و رفت اموزش و پرورش و وقتی حرفش به جایی نرسید بیچاره خودش یه بخاری نفتی خرید اورد مدرسه مون گذاشت...

طفلک بابام...


بمیرم برات...


مامانم

طفلکا


دلم میسوزه براشون بعضی وقتا...



یه سری اشتباهات و نادانی های جمیع ایرانیان و خاورمیانه ایا در هممون هست، در اونا هم هست، ولی از عمد که نیست، همونقدر متوجه میشن، همونقدر سیستم به اونا اموزش داده، وگرنه یه تار موی مامانمو با همه کانادا عوض نمیکنم، فقط حرف زدن نیست، ثابتش هم میکنم. خوشحالم که مامانم بهم مغروره و افتخار میکنه. و بابام هم.


خلاصه


من فاینال مسج رو دادم به اینستراکتور اصلی و گفتم ببین عزیز من، هنوز برقا نیومده.

بچه ها، کلاسای ما از این وضعیت امروز تاریکتره تو ایران، اینجا امروز خیلی روشن هم بود!

یعنی اتاق روشن روشن بودا...



خلاصه استاد اصلی برای بار دوم اومد، با نگرانی سر زد و گفت خب بچه ها چون برق قطعه! شما میتونین هفته بعد یه امتحان مجدد بدین!!


الانم یه ساعت وقت دارین تصمیم بگیرین!


خلاصه نصف بچه ها چون امتحانشونو گند زده بودن و از ردیفای جلوییم بودن اتفاقا، یعنی خیلیم جاشون پرنور بود، اومده برگه هاشونو دادن و گفتن ما اون اخر هفته دیگه رو میدیم بای بای!!!


ته دلم گفتم کانادا واقعا داره فرهیخته تربیت میکنه


بیخود نیست استادا اینجا برای دانشجوی اینترشنال (مخصوصا ایرانیا، باید اینجا بیاین تا بفهمین چی میگم، طفلک ایرانیا بدشون، از خوب اینا خوبتره)، سر و دست میشکنن.


این از بقیه، مشاهدات من محدود به بچه های ساینس نیست فقط.

همشون سر و ته یه کرباسن


تا 23 سالگی نمیدونن چیکاره ان


بعدشم نمیدونن چیکاره ان...


کل کارشون نشستن توی خونه، خوردن خوابیدن و هر از گاهی کلوب رفتن و مست کردن هست...


نعره کشیدن و تمام...



کاناداییا اتفاقا خیلی منزوین


مثل ما رفیق باز نیستن


خانواده دوستن ولی دوستی ندارن...


ما رفیقامونو فوری جور میکنیم و بلاخره کامیونیتی دارییم (البته من اینجا ایرانیای منزوی خیلی میبینم اونم چون بلاخره از ایران اومدن بیرون، هر کدوم اینا تو ایران دوست و رفیق دارن)


اینا کلا یا میخورن

یا میخوابن

یا حالا اگه کسی اینا رو بخواد یه سکسی میکنن (خیلیم سرد به نظر میرسن مخصوصا دختراشون)

یا ویدئو گیم بازی میکنن


یا که میرن دستشویی


همین...


مثل قدیمیای ما که مثلا اعتقاد داشتن آش بپزی جن میره


یه سری عقاید خرافی دارن


مثلا:

دختره ظرف رو نمیشوره


ظرف کثیفه

مگس و سوسک میگیره


میره سوسک کش میخره

میزنه به ظرف


دستمال میزنه پاکش میکنه


باز همونو استفاده میکنه



لامصب اونو بشور!!!


نمیشورن

میگن سوسک کش بهتر عمل میکنه تا مایع ظرفشویی...



یادمه قبل از اینجا اومدنم

جدی میگفت امریکا بری میبینی همه تنبل تنبل میخورن میخوابن


تو کانادا همه دارن ورزش میکنن

من برعکسشو اینجا دیدم!

من تنها آدم محله مونم که ورزش میکنم!!!


اینحا همه سوسیس کالباس هات داگ مشروب آبجو میخورن و میخوابن


من یه پسرو میشناسم که 12 ساله آب نخورده!

میفهمین؟!!


جاش فقط آبمیوه میخوره...



همه از سن کم بدناشون مریضه



من اصلا تعجب میکنم جدی میگه کاناداییا خیلی اهل ورزشن...


نمیدونم کجای کانادا منظورشه :D


قطبو میگی شاید!


قبول دارم که اکتیوتر از جامعه امریکان...


قبول دارم که خیلی گرم و مهربونن

خیلی ماهن

خیلی نایسن


ولی تنبلن

بی هدفن

سر در گمن

افسردگی دارن


من اینجا بچه بزرگ نمیکنم



یه تنبل دیگه تحویل جامعه نمیدم



المان و فرانسه و بقیه هم که یه مدل دیگه داغونن


اعتماد به نفسای کاذب و از بالا به پایین نگاه کردنا... 


خدا به اینا یه هدیه داده:

پاسپورت معتبر


و در عوض از همه چی محرومشون کرده...



واقعا نمیدونم اگه اینا این پاسپورتو نداشتن چیکار میخواستن بکنن؟



جنگندگی خودمونو دوست دارم


قوی بودنم رو دوست دارم


حتی دوست ندارم یه ثانیه جای اینا باشم


از هر 5 تا دعوت دوستا و هم خونه ایام یکی الی دو تاشو میرم بیرون باهاشون.


نه که بد باشن، نه


به مرور آدم شبیه هم نشیناش میشه...


خودشونم میدونن که آدمای تنبلین...

بی هدفن

قبول دارن

آدمای خوبین

اشکالاتی دارن ولی خوبن...


لذت میبری از هم سخنی باهاشون...


ولی بی هدفن

تنبلن

نظافتو رعایت نمیکنن...


یه سری عقاید خرافی دارن که باعث شده نگاه من به جامعه ایران عوض بشه...

و حس کنم پدر و مادرای ما اونقدرم عجیب و غریب نیستن....

طفلکا بد آموزش دیدن...


ایران به گند کشیده شده من قوبل دارم

مردم تو سختین

مردم به هم رحم نمیکنن

هوای همو ندارن

کانادا اینجوری نیست

تو کانادا مردم به هم محبت دارن

مردم رحم دارن



در کل به دولت کانادا به خاطر تربیت نسل بسیار اکتیو و سالم و قوی تبریک میگم.... :) !

نظرات  (۱)

  • نارنگی
  • بخدا من میبینم ما خیلی مردم فرهیخته تری داریم تا غرب.  قبلا فقط اینو به زبون میآوردم ولی جدیدا بیشتر درک میکنم.  پشتوانه ی غنی فرهنگی ایران رو کمتر جایی داره.  ایراد هم زیاد داریم ولی انصافا خیلی هامون رو نمیشه با خیلی هاشون عوض کرد.   حتی ی تار موشون رو
    پاسخ:
    بحث تفاوت فرهنگه.
    لطف داری
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">