خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

ما هممون رفتن جودی به دبیرستان و بال دراورردنش از شدت خوشحالی و ادامه تحصیلش و نویسنده شدنش و ازدواجش با جرویسو دیدیم


ولی هیچ کدوممون حواسمون به "سادی" نبود...


همون دختری که قرار بود تو روز گردهمایی ثروتمندا خودش رو قرار بود بهشون نشون بده...

رقیب جودی و دو تای دیگه بود....


اون روز با اینکه خوب کار کرد ولی خب جودی به خاطر انشاش انتخاب شد و اون نه...



دو سال بعد وقتی جودی دم در دبیرستان لینکلن دیدش که با حسرت داره نگاه میکنه اونجا رو و وقتی جودی رو دید فرار کرد و جودی پیداش کرد و باهاش حرف زد، گفت که از نوانخانه اومده بیرون و شده خیاط...


میخوام بگم


شاید اگه سادی میرفت همون دبیرستان، یه آدم خیلی موفق تر میشد و به جای رویاپردازیهای جودی الان برای خودش یه آدم خیلی موفق بود...


ولی هیچوقت این اتفاق براش نیفتاد


هیچوقت این شانس بهش داده نشد...



زندگی همینجوریه...


آدم نمیدونه فرداش چی میشه!


آدم نمیدونه کی قرعه به اسمش میفته...



آی که زندگی بازیها داره ها....



match point رو دیدین؟!



زندگی گاهی اونقدر خنده دار و مسخره میشه...



***


یکی از چیزایی که خیلی بابت داشتنش خوشحالم اینجا


اینه که هر کار کوچیکی که کردیو میکنی توی زندگیت اعم از خوبی و بدی یه جایی میخوره تو سرت و یا تو رو میکشه بالا.


مثلا:


یادتون هست درباره جمهوری کیراباتی و درباره گلوبال وورمینگ و پنگوئن ها و این چیزا نوشتم؟!


اینجا تو همین کلاسای تیچینگ و تی ایی، ما باید پرزنتیشن ارائه بدیم


منم چند تا موضوع انتخاب کردم و هر بار پرزنتیشنهام رو بر اساس اونها ساختم و این موضوعات هم توشون بودن.


یه استقبالی شد...


فکر نکنین فقط دارای نایس بودن کانادایی هست...

نه


واقعا استقبال کردن...



خلاصه دوستان



هر کاری که میکنین

یه روزی دستتون رو میگیره...



***


من بی خبر، تا همین دیشب خبر نداشتم که دریاچه ارال خشک شده کامل! اونقدر گیج شدما...


دریا چه آرال چیه و کجاست و چه بلایی سرش اومده؟! (میدونم که شما همتون بلدین، اینو میذارم برای بی خبرایی مثل خودم)


دریاچه آرال یا دریاچه خوارزم یک دریاچهٔ آب شور در آسیای میانه میان قره‌قالپاقستان در کشور ازبکستان در جنوب و قزاقستان در شمال بود.

آرال در گذشته یکی از چهار دریاچهٔ بزرگ دنیا بود که ۶۸ هزار کیلومتر مربع وسعت داشت اما از دههٔ ۱۹۶۰ که دولت شوروی انحراف مسیر رودخانه های آمودریا و سیردریا به صحرای قره‌قوم (به منظور کشاورزی) را آغاز کرد، این دریاچه رفته رفته آب رفت و در سال ۱۹۸۷ به دو دریاچهٔ کوچک آرال شمالی و آرال جنوبی تقسیم شد. در سال ۲۰۰۴ مساحت آن به ۲۵٪ مساحت اصلی رسیده و درصد شوری آب آن ۵ برابر شد. دو دریاچه شمالی و جنوبی در سال ۲۰۰۷ به ۴ دریاچه یکی دریاچهٔ آرال شمالی، دو دریاچه در شرق و غرب دریاچهٔ جنوبی پیشین و یک دریاچهٔ کوچک بین دریای شمالی و جنوبی تقسیم شدند که همگی در مجموع ۱۰ درصد مساحت اصلی دریاچه را داشتند. در سال ۲۰۰۹ تصاویر ماهواره‌ای نشان داد که دریاچهٔ شرقی و دریاچهٔ جنوبی هم به‌کلی خشک شده و دریاچهٔ غربی نیز بسیار کوچک‌تر شده‌است. حداکثر عمق دریاچهٔ آرال نیز در سال ۲۰۰۸ حدود ۴۲ متر اندازه‌گیری شده‌است.

بخش کوچک باقی‌ماندهٔ این دریاچه هم گرفتار آلودگی‌هایی نظیر دورریزهای آزمایشهای نظامی، کودهای شیمیایی، آفت‌کش‌ها، و پسماندههای پروژه‌های صنعتی و همچنین درصد نمک بسیار بالا شده‌است. آلودگی زیست‌بوم بزرگ‌ترین مشکل این پهنه آبی است.

خلاصه کلام:

شوروی راه رودخونه ها رو به دریاچه بست، که بتونه با اون آبها پنبه پرورش بده.

و دریاچه رو خشک کردن

دریا بودا...

دریاچه نبود...




این سیر زوال دریاچه هست


اینم از عکسایی که بعد ا زخشک شدنش گرفتن..





لعنت بر سیاست



پی نوشت: دلم برای دوستم تنگ شده... امشب ازون شباست که دلم واقعا برای دوستم تنگ شده...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">