خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I am here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

چی بگه آدم
چرک نویس های یه دختر که گاهی بی ادب میشه
با مخاطبایی که بی ادبن خیلیاشون :))))

واقعا نمیفهمم چرا مینویسم؟!


حتی فرض کنین چرت و پرت...


چرا مینویسم؟!


چرا بعضی آدما نوشتن رو دوست دارن؟!


چرا دوست دارن مخاطب داشته باشن؟!


مگه دور و بریاشون بسشون نیست؟! 

این طفلک دوستم مگه کافی نیست؟!

البته من خودم اعتراف میکنم که اونطور که باید از طرف بچه های علم پایه ارضا نمیشم و برای همین دوستام اکثرا غیر علوم پایه این.


یه جور انرژی هست، که اونو از بچه های ساینس نمیگیرم.


من خودم variety رو دوست دارم.


ولی خب کلا، با بچه های جامعه شناسی و ادبیات و تاریخ بیشتر از همه میجوشم، 

بعدش با بچه های تیچینگ و ام بی ای و مدیریت و اینا

بعدش بچه های مهندسی

بعدش علوم پایه!


@@@@


امروز تو کلاس تیچینگ، داشتیم صحبت میکردیم و میخندیدیم


بهشون گفتم میدونین وقتی من رسیدم مهم ترین دغدغه م چی بود؟


چون چند روز بعد از روزی که پامو گذاشتم اینجا، من تی ای کردن برای یه سری کلاس مختلف!

یعنی توی اون کورس به هیچ احد الناسی اونقدر آزمایش، پراکتورینگ، تصحیح ریپورتهای مختلف که یاد گرفتن هر کدوم کلی وقت میخواد نمیدن، اینطوری بود:

اکی ببینیم چی باقی مونده، همه رو بدیم به این دختره!

البته اینا رو نگفتم بهشون، به شما میگم.


خلاصه،

یادمه یکی از مهم ترین دغدغه های من (مهم ترینش) این بود که، بدن مریض و سرما خوردمو ول کرده بودم، همه چی رو بی خیال شده بودم، نشسته بودم یاد میگرفتم که چطوری به اینا بگم که پیپتو چطوری استفاده کنن:

push it once

push it all the way

اولی یعنی یه بار فشارش بده

دومی یعنی تا تهش فشارش بده

پیپتو وقتی میخوایم پر کنیم اینجا یه بار فشار میدیم

خالی میکنیم تا تهش.

خلاصه همین برای من کنار چند تا جمله دیگه مسئله بود!!!


چند وقت قبل وقتی داشتم به این دختره که تازه ملحق شده به گروهمون یادش میدادم، یه لحظه یاد این قضیه افتادم، گفتم الان با همه وجودم تماشا میکنم که درست فشارش بده، ولی اون موقع همین جمله وحشتناک سخت بود!

و کلی خندیدم!


زندگی همینه

تو زندگی چیزای جدید یاد میگیریم.

***


آرزوهای من تمومی نداره!


میخوام این کریسمسو برم مثل جودی پیش یه خانواده کانادایی (از دوستام):



اینجوری با دوستم بزنم بیرون، تو ایوون آواز بخونم!


و باریدن برفا رو تماشا کنم!


:)



و تبریک عید کریسمس بخونم!!



شمع هم روشن کنیم!!!!



راستی بچه ها


میدونستین من بافندگی خیلی دوست دارم؟!


و تو بچگی کاموابافی میکردم تا همین آخرای لیسانسم؟!


و همین گوبلن دوزی؟!



هنوزم تابلوهام رو دیوار خونه هست...



هنوزم یه فولدر گنده توی لپ تاپم دارم که پر هست از عکسای مربوط به بافندگی


اون موقع ها که اینترنت نبود من ژورنال داشتم واسه کاموا بافی!


یادش بخیر!!!



نظرات  (۴)

  • کلنگ سرسخت
  • مرسی که خوب قانع میشی!
    پاسخ:
    :)
  • کلنگ سرسخت
  • اره می دونم ولی دوس دارم فرافکنی کنم .مشکلیه؟!
    پاسخ:
    OK
    Got it!
  • کلنگ سرسخت
  • انصافا بازم گلی به گوشه مرام و جمال شما!
    پاسخ:
    :)
  • کلنگ سرسخت
  • به به جودی :) 
    به من سر نزنی یه وقت 
    پاسخ:
    سلام کلنگ

    میدونی که من هفته ای یک الی دو بر حداقل سر زدم بهت؟!

    خوش اومدی!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">