بیرون دروازه بهشت

این دختره باز برگشته، کلی فکر کرده نسبت به این قضیه

بیرون دروازه بهشت

این دختره باز برگشته، کلی فکر کرده نسبت به این قضیه

Monday, 9 October 2017، 07:06 AM

Group meeting-گروپ میتینگ در کانادا

امروز میخوام براتون درباره Group meeting صحبت کنم.

میتینگی که کم و بیش هر هفته توی همه گروههای دپارتمان حداقل شیمی و بیوشیمی! دایر هست.


این عکسو ببینین:



این گروپ میتینگ هست.

تو گروپ میتینک آکادمیک توی دانشگاه، اعضای گروه میشینن و هر بار نوبت یه نفر هست که پرزنتیشن بده و بقیه گوشش میکنن.

ما دونات میبریم (من معمولا کیک و شیرینی میخرم! اکثرا! دوناتم خریدم دو بار، بقیه شو کیک و شیرینیو میوه)

 

خلاصه

جلسات به این شکله:



دقیقا همینجوری، تصور کنین هفت هشت نفر دانشجو و استاد.


یکی پرزنت میکنه، بقیه گوش میکنن، و به همراه استاد نظر میدن یا سوال میپرسن.


یکی از تصاویری که توی اینترنت هست درباره گروپ میتینگ اینه:



امیدوارم که تصویر رو به وضوح ببینین.

تو این تصویر اینجوریه که اون نفر اول اول از سمت چپ داره ارائه میکنه، و درست پنج دقیقه قبل از ارائه، اماده کردن پاورپوینتو تموم کرده.

نفر دوم، اونیه که میخواد با سوالهای معنادار، استاد رو تحت تاثیر قرار بده و پاچه خوار و خودتحویل گیر هست.

نفر سوم، اونیه که تازه ملحق شده به تیم (من خودم حداقل حداقل 6 ماه اول رو اون حس رو داشتم!) و با تمام دقت گوش میکنه و تنها آدمیه که گوش میکنه به پرزنتیشن.


نفر چهارم، داره به خودش میگه که خدا رو شکر! استاد این هفته از من نخواهد پرسید که چی آماده کردیو تو هفته چیکارا کردی!


نفر پنجم، داره میگه که خدا رو شکر که غذا هست برای خوردن اینجا و کلا حواسش فقط به غذا و شیرینیا هست.



اون آخریم سوپروایزر هست که تا اون لحظه 3 تا موضوع ریسرچ توی مخش طراحی کرده بر اساس همین پرزنتیشن!


:)

عین واقعیته.


ما دو تا ازین نفر دوم از سمت چپ داریم تو گروهمون. نه یه نفر! دو نفر! با همم رقابت میکنن و همش میخوان استادو تحت تاثیر قرار بدن. یکیشون از من 5 سال بزرگتره یکیشون از من یه سال کوچیکتره. هیچ کدوم بچه نیستن ولی بچه گانه رفتار میکنن.

گروهمونو دوست دارم. خیلی دوست دارم. ولی اینا هم از معایبشه.


هیچ جایی بی ایراد نیست.


هیچ کسی بی ایراد نیست.



کاناداییا عشق دوناتن بچه ها!

من تو فیلم "چطوری با مادرتون آشنا شدم" یه چیزایی دیده بودم. ولی اینجا مطمئن شدم که کاناداییا عاشق دوناتن!!!


:)


امروز داشتم قسمت 3، بابالنگ درازو میدیدم.


به اونجا رسیده که جودی بعد از نفس نفس ها و بدبختی اومده رسیده خوابگاه.


یه جایی، جولیا میخواد کاغذ دیواریای اتاقا رو عوض کنه و دارن با هم صحبت میکنن، جودی میپرسه چرا میخوای عوض کن؟

جولیا میگه چون رنگش خوشگل نیست


جودی میگه من برات متاسفم! 

جولیا قاط میزنه میگه چرا؟!


جودی میگه چون تو رو هیچی خوشحال نمیکنه، هر لحظه که بیشتر صحبت میکنی من بیشتر اینو متوجه میشم.

و جولیا همونجا دشمن خونی چودی میشه!!!

اسم دخترمو میخوام بذارم جودی!


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">