بیرون دروازه بهشت

این دختره باز برگشته، کلی فکر کرده نسبت به این قضیه

بیرون دروازه بهشت

این دختره باز برگشته، کلی فکر کرده نسبت به این قضیه

Thursday, 6 April 2017، 04:56 AM

وقتی صائب فکر اونجاشو کرده

نکته:

دوستان

من وقتی این پستو میذاشتم

دستم اشتباهی خورد!

این پست یهو ذخیره شد و اومد تو وبلاگ!

درنتیجه تو نیم ساعت بعدیش دوباره کاملش کردم!

گفتم بهتون بگم

که پست نصفه نیمه نخونین!!!


امروز ساعت 3 بعد از ظهر از دانشگاه اومدم بیرون!

صبح ساعت هشت کارمو شروع کردم.

چرا سه اومدم؟!

چون این صابخونه میخواد اتاقمو نشون مشتری بده.

جالبه

من اولش که اومدم

یه قرارداد 5 ماه و ده روزه بستم.

یعنی قبل اومدنم اینو طی کرذم.

و بلافاصله اینجا اومدم.

خیلی جالبه

این صابخونه از وقتی کسی دنبال خونه بوده تو این شهر، اتاقمو نشونش داده.

یعنی حتی یادمه 16 ژانویه وقتی من هنوز 24 روز بود اینجا بودم اولین بار اتاقم رو رپرزنت کرد به مردم!

یعنی همه یکی دو ماه اخر اینکارو میکنن. این از اول.

حتی ازم نپرسید میخوای اتاقتو تمدید کنی؟ چون میخواستم تمدید کنم. همیشه هم بین ما احترام رد و بدل شده.

ولی حتی نپرسید.

بعدها وقتی بهش گفتم شاید تمدید کنم، گفت با کمال میل!!! خب زن! تو که میخوای من تمدید کنم چرا ازم نمیپرسی!

همیشه میگم

اینجام مشکلات خودشو داره

ولی هیچ کس این مشکل منو نداشت

پس نباید چون خودم یه بدی از یه زنی که با هیچ کس رفت و امد نمیکنه و منزویه یه حرکتی دیدم تعمیمش بدم به همه.

ولی خب کاراش ازر دهندس.

این یکیش بود.

این حالا خوبشه.

بارها و بارها رفتارای دیگه نشون داده.

اجاره ای که میگیره خیلی زیاده...

بگذریم

و جالبه

ازین 4 تا اتاق، 2 تاش خالیه!!!

یعنی وقتی من رسیدم، ما قرار بود 4 نفر باشیم.

یکیش که نرسیده رفت و اجاره نکرد، اتاق خالی موند. از همون روز اتاقارو داره به همه نشون میده.

اون یکیم قراردادش تموم شده و رفت. باز کسی اتاقی کرایه نکرد.

من سومیم...

اون آخریم چون حوصله نداره جاشو عوض کنه و دانشجوی دکتراس اینجا مونده...

منم دارم میرم...

اتاقای ارزونتر هست با کیفیت بهتر و تو وسط شهر...

جالبه

صائب بی دلیل نمیگه که دل اگه تیره نباشد همه دنیاست بهشت

یعنی این زن اگه یه ذره حسش مثبت بود، الان واسه اتاقاش سر و کله میشکستن.

وقتی من رسیدم، همون روزا! یه دختر هلند یکه داشت ازینجا میرفت کشورشون گریه میکرد.... زنه اذیتش کرده بود، دختره مستاجرش بود....

طفلی ا زمن جوونتر بود

دنیاش به هم ریخته بود.

اذیتش میکرد...

سر یه دلار اذیت میکنه

یادمه بهم میگفت تو چرا کمد اشپزخونه اما رو تمیز کردی؟! اصلا به این ربطی نداره ها، ولی من هیچوقت به کسی نمیگم به تو ربطی نداره، این جدیم خیلی وقتا فضولی میکرد ولی من هیچوقت بهش نگفتم تو که فضول نیستی.

خب من یه سری استانداردها برای تمیزسازی دارم.

دوست دارم کمدمو حسابی تمیز کنم.

دسمال پهن کنم کفش... و ....

خب به کسی چه؟ ولی خب هیچی نگفتم.

اصلا کلا نیست بدبینه، به قول هم خونه ایم که میگه از بیماری های روحی روانی شدیدا رنج میره، همش حس میکنه همه دنیا دارن اذیتش میکنن.

خدایا!

بعد من با توکل به خدا، فقطو فقط خدا، بدون حمایت کسی اومدم اینجا و دارم زندگیمو میکنم... ولی زندگیم ازین زن اسوده تره...

این همه پول داره، چند تا خونه داره، اینقدر عذاب میکشه... کانادایی الاصله. بلوند...

من اگه کل وسایلمو بریزم توی دو تا چمدونی که باهاش اومدم

بخدا کل ارزش مادیشون هزینه سه روزمو کفاف نمیده.

ولی اینقدر شادم.

ادمای زیادی رو میشناسم که از روی اگاهی شادن...

ولی واقعا بعضیا دنیاشونو سیاه کردن بی دلیل....

به جز مردایی که تو بالاشهر تهران خوشبختیشونو تو واسادن پای در خوابگاه ما سپری میکردن و در جستجوی یه دختر ساده شهرستانی بودن که fool ش کنن و بتونن ولش کنن بعدش یا به هر شکلی وارد زندگیشون کنن و بلاخره "خوشبخت" بشن، ادمای دیگه ای رو هم بعدش دیدم.... که همش میجنگن همش دنیا رو به کام همه تلخ میکنن که آسوده بشن، ولی نمیشن....

عین این پادشاهای ستم گری که تو تاریخ هست، هی میکشن... هی میکشن... هی میکشن... آروم نمیگیرن... هی میکشن که شاید دنیا رو یه ذره جای بهتری بکنن برای زندگی خودشون، باز نمیشه... هی میکشن... بابا بدبختی تو اون دلته... دلتو صاف کن....

بابا بی خیال... سخت نگیر...

شاید فکر کنین که من خیلی احمقم..

ولی من خیلی کتاب خوندم

خیلی شهرا دیدم

یه دلیل اینکه هنوز ته قلبم عاشق دوست پسرمم اینه که اون منو رشد داد...

میبرد منو به دور افتاده ترین شهرای یزد

میگفت میبینی؟

اینا چیز زیادی از دنیا ندارن

ولی خوشحالن

شادن

خواهر من چی، خواهر میلیاردر خودشو میگفت که مثلا 10 تا خونه تهران داره 5 تا مشهد 6 تا اصفهان 20 تا شمال! ولی مکان من و داداشش بود فقط!!!! والا!!! یعنی خونه ها همه خالی... خودش و شوهرش افسرده... دنیاشون به هم ریخته، همش جنگ.... بعد ما دو تا حال میکردیم!!!!! میگفتیم اول بریم مشهد، بعد بریم اصفهان، بعد شیراز، بعد برگردیم تهران بعد بریم شمال که از همه خونه خالیاش استفاده کنیم!!! انقدر حال میداد... چون تو مملکت اقا!!!!! به ما هتل نمیدادن، مگه میرفتیم هتل یکی از دوستاش که اونم فقط تو یه دونه شهر بود!!! خب ما تهران که خونه داشتیم!!!! دیگه هتل به چه دردم میخوره... دوست پسرمو دوست دارم هنوزم! دلم برای خنگول بازیاش تنگ میشه... اون معنای زندگی رو درست فهمیده بود.... هنوزم ته مخم، وقتی پسرا رو میبینم ناخوداگاه با اون مقایسه میکنمشون.... ولی من نمیتونستم اونجا بمونم... اگه میموندم از بین میرفتم... خدا رو چه دیدین شاید باهاش زادواج کردم! اونو که هیچ کس زنش نمیشه اخلاقش گنده! والا! 38 سالشم هست! دیگه کی تو سیستم ایران زن همچین گنده دماغی میشه؟! ازدواجیم که نیست خدا رو شکر! دست بزنم داره! البته من دختر لج دراریم! من اینجام پسرا رو روانی میکنم!!! خیلی عوضی میشم!!! باز این پسرا میان منت کشی!!! بابا برو دیگه!


جالبه

چند روز پیش، به صورت خیلی اعجاب اوری! اینترنت گوشیم تموم شد!!!

من ماه اول 400 مگ از 2 گیگ رو مصرف کردم، ماه دوم 1گیگ!! دوستم میگه تو چقدر گدایی... بگذریم، خلاصه سر ده 15 روز تموم شد!!!!!! آقا من قلبم از کار ایستاد.... سکته کردم... 100 تا.... رفتم تو لایو چت شرکت تلفنم، اقاهه مشکلمو که فهمید

گفت الان حلش میکنم!!!

یه دونه طرح اضافی زده برای مشتریان وفادار!!!!!!! که هر ماه به جای دو گیگ میتونم 4 گیگ مصرف کنم!!!!

بعد مجانیه! 4 بار باهاش دبل چک کردم! که مطمئن شم!!! گفت بله خانم بله!!! درسته!!! به مدت دو سالم هست!!!!!

یعنی دیگه نه تنها به جای 2 گیگ میتونم 4 گیگ هر ماه مصرف کنم! بلکه!!!! دیگه پول اضافی برای این ماهم هم نمیدم برای هزینه اینترنت!!!

همیشه میگم!

حستو مثبت کن... دنیا بهت تعظیم میکنه....

من خودمو ادم کول و خفنی نمیدونم... ولی خیلی پرتلاشم و خیلی برای خودم زندگی میکنم و خیلی مثبتم و همه رو دوست دارم.... واقعا شبمو ساخت اقاهه....

فکر کن

دو ساللللل به جای دو گیگ 4 گیگ....


یا

چندین روز بود که میرفتم ازمایشگاه

نتیجه نمیگرفتم...

یه بار وقتی اصلا دستگاه جواب نمیداد

رفتم با دو تا mode دیگه چک کنمش ببینم چشه...

اون لحظه باید قائدتا فحش میدادم همه چی رو

چون یه روز کار کرده بودم و جواب نمیداد

به خودم گفتم مریم اروم باش

تهش یه روز دیگه کار میکنی....

رفتم رو یه پروفایل دیگه

دیدم خدایااااااااا دارم سیگنالای مولکولو دریافت میکنم!!!!

یه دونه پارامترو تعدیل کردم با کمک پروفایل موجود!!!

و بعد اون برای هم ماکرومولکولام تو این دو سه روز جواب گرفتم!!!!

واقعا شبیه معجزه بود....

روزهاااا کار کردم ولی نتیجه نداد

یهو برای یه دابل چک اون همه نتیجه گرفتم....


یا مثلا

من دو ماه و نیم شب و روز نخوابیدم!

یادمه وقتی این پروژه رو استاد بهم داد بچه ها میگفتن پروژه ت خیلی عجیب و غریبه. نفر قبلیم اینو انجام نداد چون عجیب و غریب بود استاد نمیدونیم چرا اینو بهت داده (پروژه من یه میس از فیزیک و شیمی و زیست و بیوشیمی و فلسفه و ریاضیه، همون چیزی که فانتزیم بود.... استاد به ادم درستی پروژه رو داده...) خلاصه من دو ماه و نیم نخوابیدم!!!! شب ور وز برای این پروژه کار کردم، شب و روز شبیه سازی کردم... تو ارمایشگاه کار کردم... بعد که سمینارمو ارائه دادم، بعضی بچه ها اومدن گفتن عجب پروژه توپی استاد بهت داده!! کاش به ما میداد!!!! 

به این صورته...


هیشه میگم به خودم، میگم مریم! تسلیم نشو! مثبت باش و بجنگ... درست میشه....

درسته که تو 

جدی همیشه میگه

مثبت باشاین بیست و چند سال زندگیم خیر درست و حسابی ندیدم...

ولی بلاخره وضعم خوب میشه...

بلاخره یه روزی منم میتونم یه اپارتمانی خونه ای کرایه کنم...

توش لذت ببرم....

بدون نق زدن صابخونه

بدون دخالت اینو اون

بدون ترس از تموم شدن پول

من میتونم از بابام پول بگیرم

نمیگیرم...

نمیگیرم....

اینطوری رو پای خودمم...

این حسمو دوست دارم....

اینکه با خوشبین بودنم، با تلاشم، با حس مثبتم، با دوراندیشیم بتونم موفق شم برام حال میده....


جدی همیشه میگه

کلمات منفی استفاده نکن

تلاش کن

الان میفهمین چرا جدی مو دوست دارم؟

جدی عشقی نیست قضیه ش

جدی دوستمه

جدی محرم اسرارمه

جدی هیچوقت خیانت نمیکنه

جدی رو دوست دارم....

جدی سنگ صبورمه

جدی سیاهمه....

اخلاقشم گندتره....

ولی اکی هست

جدی ماجراش عشقی نیست

جدی آینه منه....

یه بار بهتون گفتم..... که جدی آینه هست... البته یه ذره تنبلم هست... از تنبلیش یه بارم دستمو نگرفته..... خیلی من اینجا سختی کشیدم.... ولی جدی خوبه... خدا به همتون یه جدی بده....

  • یه آدم

کانادا

نظرات  (۲)

  • کلنگ ریلکس شده
  • یه مدینه حال و روز جالبی ندارم
    حساب کتاب مالیم کمی تا حدودی بهم ریختس طمع مال دنیا هم ولم نمی‌کنه 
    زندگی زهرمار شده واسم
    نه خواب دارم نه خوراک 
    شبا استرس بیدارم نگه میداره، روزا هم کاری نمی توانم بکنم
    چراش رو هم خودم نمی‌دونم!
    راس میگی زندگی رو الکی دارم سخت میگیرم
    بعد موندن متنت خیلی حالم خوب شد..
    مرسی که هستی
    پاسخ:
    من تلاش زیاد میکنم...
    خیلی...
    ولی سخت نگیر....
    خیلی وقتا ادم وقتی یه عالمه تلاش میکنه
    به جایی که نمیرسه
    وقتی ول میکنه همه چی درست میشه...
    سلام دوست عزیز
    خارج از کشور هستی؟
    پاسخ:
    بله
    همه جوابای شما توی وبلاگ من هست.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">