بیرون دروازه بهشت

این دختره باز برگشته، کلی فکر کرده نسبت به این قضیه

بیرون دروازه بهشت

این دختره باز برگشته، کلی فکر کرده نسبت به این قضیه

Tuesday, 21 March 2017، 10:50 PM

انتخاب

خاطرم نیست

که اینو نوشتم اینجا یا نه

یادمه سال اول کارشناسی بودم

درس محبوبم به اسم "ادبیات فارسی" رو بلاخره با هزار بدبختی گرفتم!

یه استاد داشتیم

محشرررررررررررررر بود!

جوون بود، ولی بسیار باتجربه، پخته، مهربون، با شخصیت. و مهم تر باسواد بود...

یه روز نشست برامون داستانشو تعریف کرد

گفت دانشجوی سال اول بودم تو دانشگاه (سراسری، دولتی، مال یکی از دانشگاههای تهران) و یهویی مخم قاط زد و گفتم گل بگیرن در این دانشگاهو و انصراف دادم و اومدم بیرون و رفتم کارگری رو استارت زدم.

(منم سال اول لیسانسم دچار همین حس شدم ولی خب انصراف ندادم، میخواستم خودکشی کنم ولی یکی از دوستای نزدیکم نذاشت و همینطور برادر و خواهر کوچیکم و همینطور پدر و مادرم جلوی چشمم اومدن موقع خودکشی، و بعد ازون شروع کردم به کار کردن، کنار درسم کار میکردم واسه "پولدارای مرفه بی درد بالاشهر تهران و از قضا همونجا دوست پسرمو دیدم. فکر کنم باید این همه راهو میرفتم تا بهش برسم، مردی بود که به معنای واقعی کلمه نقش بزرگی در زندگیم ایفا کرد، ولی سرعتش کمتر از جدی بود، جدی رسما آستین بالا زد. هر از گاهی وقتی به مغزم خطور میکنه که نکنه جدیم مرفه بی درد بوده حالم به هم میخوره.

متاسفانه دوست پسر من مرفه بی درد بود ولی بسیار بسیار شعورش بالا بود.

خلاصه

استادم تعریف میکرد که شروع کردم به کارگری، صبحها شش میرفتم بیرون تا شب ساعت ده.

یه شب، خسته و کوفته

وقتی تو راه برگشت به خونه بوده (خونشون آزادی بود) وقتی داشته اسمونو زمینو نفرین میکرده، چشمش میفته به یه خط از روزنامه همشهری که مصاحبه یه اقایی رو زده بوده تو صفحه اول با یه جمله درشت:

"خوشبختی یک اتفاق نیست، یک انتخاب است"

استادم میگه یه لحظه همونجا واسادم، گفتم خب این زندگی رو خودم انتخاب کردم دیگه...

فرداییش دوباره استارت میزنه درس میخونه....

لیسانس میگیره...

فوق میگیره...

دکترا میگیره...

آدم حسابی مملکت میشه....

با اون سن کمش....


بعضی وقتا با خودم فکر میکنم

میگم مریم

این راهی که اومدی دقیقا انتخاب خودت بود

میتونستی خونه باشی

نهایتا سه سال دیگه شوهر کنی

بچه بیاری

مامانت هر روز بیاد خونت غذاتو بپزه

بهت برسه

نازتو بکشه بگه دخترم حرفمو گوش کرد و به جای "خارج" رفتن موند تو خونه و الانم شوهر کرده.

با همون پسر عموی احمقتم عروسی میکردی

یا مثلا با پسر عمه ت که چشمش رنگیه و تو از چش رنگیا به عنوان شریک زندگی خوتش نمیاد.

یا حالا هر الاغ دیگه ای

و بری پی کارت و پروندت بسته بشه 

و تنها کاری که تو شجرات داشته باشی این باشه که عکس تلگرامتو عوض کنی و تند تند عکسای جدید بذاری و به این و اون غیرمستقیم حرف بفهمونی و شبا وقتی خواهر شوهرت میاد خونت بشینی باهاش چرت و پرت بگی یا نهایتا رفیق فابریک شین و برین بیرون و بچرخین و ازین چرندیات

یا ازادی های یواشکی داشته باشی

یا مثلا بری از سه روز قبل ارایشگاه که بری عروسی خواهرت یا داداش شوهرت یا هرکی دیگه

اپشن دومت این بود که اصرار اصرار اصرار کنی و دو پا رو تو یه کفش بذاری و با وجود مخالفت های کشنده مامانت و عمه و خاله و مخصوصااااااا عمه بابات که تو رو میخواست برای اون پسر کور و کچلش بگیره بگی من اینجا نمیمونم! و با همه کم و کاستیات و تحریمهای وحشتناکی که سر راهت بود بلاخره بیای اینجا.

خربزه خور پای لرزشم میشینه!!

انقدر بهم میچسبه وقتی شبا ساعت ده میرسم از دانشگاه به خونه و بعد مسواک و دوش گرفتن مستقیما میخوابم!!!!

حاللیییییییییییییییییییییی میده....

بیشتر حال میده وقتی یه پسر بهم میگه

Do you wanna go out?

و من میگم:

NO!!!

Thanks!!!!


و وقتی میبینه ناز و عشوه نمیام و جدی هستم در این زمینه کونش میسوزه.

ببخشید من بی ادبم.

بهله!

خبر دارین از یه پسری خوشم اومده؟

خیلی خوب اومده جلو تو این سه ماه.

حس میکنم ممکنه باهاش بزنم بیرون

رابطه استارت بزنم.

خوشم میاد ازش

بچه خوبیه

باعرضه هست

با اون سن نسبتا کمش (کوچیکتر از جدی و دوست پسرمه) پی ار گرفته

کار پیدا کرده بعد دفاع دکتراش کار میکنه

کلا باعرضه هست

ایرانی نیست... ولی خاورمیانه ایه.

ازش خوشم میاد

خیلی بچه خوبیه

صادقه

با اکثر پسرای ایران و اینجا فرق داره

میتونه در دراز مدت جای دوست پسرم و جدی رو بگیره

اون حسی که به دوست پسرم و جدی داشتمو به اونم دارم پیدا میکنم... تو مدت کمتر....


  • یه آدم

نظرات  (۱)

  • کلنگ سرسخت
  • قشنگ بود حال کردم با این نوشته ات.
    دمت گرم خوب انتخاب کردی ! 
    منم دقیقا یک سال همین روزا انتخاب کردم معمولی زندگی نکنم. 
    به خاطر همین دارم تنها و جدا از خانواده زندگی میکنم خیلیم حال کردم ! 
    والسلام 

    پاسخ:
    عالیه کلنگ جان
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">