بیرون دروازه بهشت

این دختره باز برگشته، کلی فکر کرده نسبت به این قضیه

بیرون دروازه بهشت

این دختره باز برگشته، کلی فکر کرده نسبت به این قضیه

Saturday, 18 February 2017، 03:45 AM

تیم وورک در کانادا

یادمه

تو دوره لیسانس

یه کلاسی داشتیم که جمعیتش بالای 60 نفر بود.

استاد تو امریکا درس خونده بود بنده خدا و سالها اونجا کار کرده بود و بعدش برگشته بود ایران برای تدریس و تحقیق.

اومد گفت بعد این، هر ماه من یه سری نمونه سوال براتون اماده میکنم که با نمونه سوالهای امتحان اشنا بشین.

حالا سوالم اینه: کی حاضره هر ماه بیاد این سوالای کپی شده (اماده) رو بین بچه ها توزیع کنه؟!

از ما بالای شصت نفر احدی دستشو بلند نکرد (امروز متاسف شدم برای خودم وقتی یاد این قضیه افتادم). احدی دست بلند نکرد. استاد گفت اکی.

گذشت و گذشت و گذشت، من اومدم کانادا، دیدم ماجرا از چه قراره، چرا این کاناداییا اینجوری بزرگ شدن ما اونجوری.

اینجا تو این یه ماه و 14 روزی که من تو سیستم اموزشی اینا بودم، بالای ده بار همین کاری که استاد تو ایران از ما خواسته بود رو انجام دادم، ده بار من ده بار جک، ده بار کلارا، بیشتر، انقدر ازین تعاون ها و ازین همکاریا میکنی هر روززززز خدا، که دیگه یادت میره هر روز چند بار با بقیه در تعامل هستی.

کسی دو بار نمیره اتاق میل باکس. روزی یه نفر میره پایین، خرت و پرتای بقیه رو از میل باکس هاشونم میاره.

استاد وقتی یه کاری رو از یکی میخواد، اون یکی یواشکی میاد میگه بیا مریم، من اینکارو قبلا انجام دادم، راهشو توضیح میدم تو دیگه انجامش نده بذار کارات جلو بیفته.

ناخوداگاه وجود اینا رو به سمتی سوق دادن که همینجوری دارن همکاری میکنن بدون اینکه خودشون متوجه بشن. تیم وورکاشون عالیه! اعصابشون ارومه. کم کم دارم یاد میگیرم ریلکس زندگی کنم. بیخودی استرس نداشته باشم.

هرکی برای خودش پلن داره، هرکی برای زندگیش برنامه داره، هیچ کس جای اون یکی رو تنگ نکرده. من تو سیستم دانشگاهیم، تو سیستم کاری نیستم و میگن اونجا به شدت رقابت و حسادت هست. من دارم درباره دانشگاه صحبت میکنم. 

خوشبحال بچه هایی که اینجا به دنیا میان و بزرگ میشن. خوشبحالشون. قبل از اومدنم به اینجا، همیشه میگفتم خدایا نکنه برم اونجا و ببینم خیلی با اون چیزی که فکرشو میکردم فرق داره؟ نکنه دنیا رو سرم خراب بشه؟! ولی حقیقتش از وقتی اومدم اینجا، نه تنها بهتر از اون چیزیه که فکرشو میکردم، بلکه هر لحظه داره بهترم میشه!

من نمیگم ایران بده اینجا خوبه! من هنوز عاشق کشورمم و هنوز قلبم براش میتپه و شبا خواب خونه و شهرمو میبینم.

ولی واقعا خوشبحال بچه هایی که اینجا به دنیا میان و اینجا بزرگ میشن! واقعا حسرتشونو میخورم.

یادمه یکی از دوستانم تعریف میکرد، میگفت تو انگلیس بچه های اول ابتدایی رو میریزن تو یه اتاقی، یه عالمه مدارنگی و ماژیک و نمیدونم مداد و دفترم میریزن تو همون اتاق، بعد به این بچه ها میگن نقاشی کنین!!! درو میبندن میرن! بچه ها اولش غر میزنن که چی بکشیم؟ چطوری بکشیم؟ ولی بعدش کم کم بعد چند دقیقه شروع میکنن به وارسی کردن مدادا و دفترا، شروع میکنن به حرف زدن با هم، به اینکه کی چی بلده، اونی که بلده نقاشی بکشه به بقیه یاد میده، اون یکی یاد میده چطوری رنگ کنن مثلا سقف اون خونه ای رو که نقاشی کشیدن و بدین سان اینا تیم وورکشون انقدر عالیه. 

واقعا خوشبحال بچه هایی که اینجا به دنیا میان و اینجا بزرگ میشن.

من حاضرم بچه م دلقک موفقی بشه، تا که یه پزشکی بشه که نفرت داره از شغلش. فکر کنم جای خوبی اومدم.

اینجا هم مشکلات خودشو داره، اینجا مدینه فاضله نیست. مشکلات خودشو داره. ملت شب و روز میدون دنبال کارا. من یه لحظه بیکار نیستم. ولی چون میدونی اگه برنامه ریزی کنی به همه چی میرسی، خب دیگه دلیلی نداره استرس بگیری یا بشینی غصه اینده رو بخوری. برنامه ریزی و تلاش داشته باشی بیشتر مشکلاتت حل میشه.

باز تاکید میکنم اینجا مدینه فاضله نیست و مشکلات خودشو داره. ولی در کل حس خوبی دارم.

همین!

  • یه آدم

کانادا

نظرات  (۱)

  • کلنگ سرسخت
  • عجب آدمای سوسولین این کانادایی ها
    من یادمه وقتی مدرسه ابتدایی رفتم اولین بار معنی واقعی واقعی تیم ورک رو وقتی فهمیدم که کلاس سومی ها به صورت کار گروهی ریختن سر ما و کتکمون زدن!
    من تازه وبلاگ زدم و میخام یه چیزایی توش بنویسم دوس داشتی یه سری بزن شاید با هم رفیق شدیم خدا رو چه دیدی 
    ارادتمند شما 
    کلنگ
    پاسخ:
    چشم
    :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">