خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I'm here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I'm here for a good time

خنگول نامه های یه دختر
کلمات کلیدی
بایگانی
آخرین مطالب
سه شنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۲۶ ب.ظ

هم خونه ایم و ناهار

هم خونه ایم اومده بود ناهار بخوریم و محیط کارمو نشونش بدم.


رفتیم توی رستورانمون بغل ازمایشگاه


تنها چیزی که گفت این بود که:

امیدوارم ازین محیط گه به زودی بیرون بیای چون این آدمها یکی از گه ترین ادمهایی هستن که دیدم.


بچه دلش گرفته بود


خودش تاریخ میخونه


میگفت این اچرا اینقدر بدبختن؟ چرا اینقدر منزوین اینا حتی بلد نیستن درس و حسابی از آشنایی با شما خوشوقتم بگن.


از وایتهامون حالش به هم خورد


کلا دلش برام سوخت که دو ساله که بین همچین ادمهاییم و هنوز نمردم و خودم هستم و احساسیم و اجتماعی


و حقیقتش دلم برای خودمم سوخت.


پریشب کلا توی راه بودم،

مستقیم اومدم دانشگاه که کار کنم یکمی.


یه صندلی خیلی کوچولوی 4 پایه فرم داریم، اوردم گذاشتمش کنارم و چون یه کوله و یه کیف بغلی داشتم، جا نداشتم و یکیشو گذاشتم روی اون.

یه دختر امریکای حنوبی داریم که کانادا به دنیا اومده و تو محله وایت بزرگ شده و عین اونها شده

قبلنا با هم دوست بودیم الان از وقتی فهمیده بابک رفته مایکروسافت دیگه محلم نمیذاره


یهو اومد داد زد سرم که این 4 پایه رو دور کن مزاحم تمرکز منه. :)

منم گفتم باشه


امروز هم خونه ایم میگفت باید 4 پایه رو میکردی توی کونش که دیگه ازون گه ها نخوره چون اونها میبینن تو باهاشون فرق داری اذیتت میکنن

بهش گفتم بابا کلا یه ماه اینجام. مهم نیست.


حالا تو منو توی اون روزهای سخت میدیدی.


کلا کانادا ادم کسخل و خنگ عقده ای خیلی داره من حتی ایرانیایی که اینجا میبینم خیلی بیچاره و عقده ای هستن. خیلی عصبی هستن. حق هم یمدم بهشون توی همچین جامعه ای باید هم عقده ای بشی.


طفلک باز داشت میگفت که ساینس تو رو کشت، ولی نتونست عوضت کنه! خیلی خوشحالم که اینطوریه بچه ها! خوشحالم که این گروه و این کشور و این دپارتمان من رو کشت، ولی نتونست عقایدم رو عوض کنه.


حقیقتش یکم یخجالت کشیدم پیش هم خونه ایم که همکارام همه منزوی هستن و با اینکه ما دونه دونه سمتشون میرفتیم و سلام علیک میکردیم ولی بلد نیستن تعامل کنن. ولی اشکال نداره :) بابک اینا توی مایکروسافتن ولی لامصبا فلفلن. دوستاشو دیدم. میخورن آدمو. هم خونه ایم عاشقشونه.

  • Blah Blah Blah Girl

نظرات  (۳)

بابا ترسیدیم بیایم کانادا دیگه. آمریکا م که راهمون نمیدن
پاسخ:
کانادا سه ذره عجیب و غریبه.
چ جالب 
فکر نمی کردم اینقدر بدبختن 
بابا صد رحمت به ما ، اینقدر شلوغ بودیم کلاسمون تا ترم هفت میگفتن بهمون ترم اولی 
  • کلنگ سرسخت
  • :)))
    پس این طور...
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">