خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I'm here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I'm here for a good time

خنگول نامه های یه دختر
بایگانی
آخرین مطالب
پنجشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۱۴ ق.ظ

جورج کارلین

بچه ها این تیکه مصاحبه کامبیز حسینی با حسن شماعی زاده رو توی این سالها میتونم بگم 100 باری مینمم گوش کردم:

کامبیز و حسن شماعی زاده

حرف دل من و خیلیا رو حسن میزنه اینجا. چه مرد درست و حسابی ای هست. چه آدم حسابیه.

میگه حاجی من طرفدار هیچ ایدئولوژی ای نیستم

من "آزادی خواه" هستم. 


چقدر این مرد خوش صحبت، مودب، محترم هست. 

لذت بردم.

نه مثل شهرام شب پره جوگیر و هر حرفی از دهن بنداز بیرونه نه مثل ابیه. نه مثل خیلیا. داریوشم اوکی هست داریوشم آدم حسابیه.

درکل همه حسن رو مسخره میکنن

ایشون ببینین کی هست؟ آدم حسابیه. 

آدم حسابیه.


یه آدمی که قبلنم بهتون معرفی کردم

و الانم میخوام دوباره اشاره کنم


اسمش هست 

جورج کارلین


بچه ها

ویدئوهای جورج کارلین رو حتما برین ببینین.


بسیار اموزنده هست.


یکی از ویدئوهاش درباره حفاظت از کره زمین هست.


میگه

ملت راه افتادن کمپین زدن برای حفاظت از کره زمین

شما به فکر زمین نیستین

به فکر رفاه خودتون هستین

نگران هستین که نکنه برای زمین اتفاقی بیفته که اندکی از رفاه و خوشی خودتون کم بشه

الکی از زمین میخواین حفاظت کنین که به خاطر بودجه های کلان بگیرین

که وجهه بهتری پیدا کنین که اره به فکر کره زمین هستیم


زمین بدتر از ماها رو به خودش دیده

میلیاردها سال اینجا بوده و تکون نخورده و هزاران گونه اومدن و رفتن

مام یکی از همون ها

داریم میریم


نگرانیم

چسبیدیم به حفظ زمین که بیشتر بمونیم


سیکدیر بابا. عه.


من باهاش کاملا موافقم. کاملا.


ویدئوهاش رو ببینین.


george carlin save the planet



دیشب قرار بود با عزیزم (جدی م) صحبت کنم که نشد. 

امشب باز گفت میتونیم صحبت کنیم و لطف کرد و وقتشو داد بهم.

ولی بچه ها نتونستم بهش زنگ بزنم! بهش ایمیل زدم و گفتم که نمیتونم زنگ بزنم چون کلا ازش میترسم! چون آدم خیلی بداخلاقیه.


وسط صحبتم با بابکم بودم که یهویی گوشیم دلنگ دولونگ زنگ خورد و تماس بابک روی hold رفت.

جواب دادم. جدی م بود. طفلک خودش زنگ زده بود. نازی.


صداش شکسته شده. خیلی سعی میکرد مهربون رفتار کنه و خودم متوجه شدم که فیلم بازی میکنه. 

صداش خیلی شکسته شده.


بهم گفت که چی میخواستم بهش بگم؟

دو تا سوالمو پرسیدم

ولی درخواست قبل از مرگم رو نکردم ازش.


خواستم بهش بگم ولی نگفتم


چون فاصله رو حس کردم


احساس کردم ما دیگه حتی نمیتونیم دوستای خوبی برای هم بشیم

یعنی تا همین یک و نیم سال پیش میتونستیم


ولی اینطوری شد که اون یه راه کانکت شدن بهم داشت و اون وبلاگهام بود

من ولی هیچ دسترسی ای بهش نداشتم و نمیتونستم یه جورایی از احوالش خبردار بشم


وقتی داشت باهام صحبت میکرد (با اینکه مدتی قبل باز با هم صحبت کردیم) احساس کردم منو خیلی وقته میشناسه. ولی من دیگه نمیشناختمش. حرفاش عوض شده. خودش عوض شده. پیر شده عصبی شده. خسته هست. آخه یه ادم چرا توی این سن باید به این روز بیفته؟ من دو سال اینجا خوابگاهی بودم و سالها توی ایران. هرگز این اتفاقات برام نیفتاد که برای همچین آدمی که هرگز مشکلات من رو نداشت افتاده. ناراحت شدم. دلم گرفت. ازین همه تغییر و از دیدن این آدم احساس بیگانگی کردم. و پشیمون شدم که چرا تلفن رو جواب دادم. چون وقتی از احوال طرف مقابلت خبر نداری یه جورایی حس میکنی همون آدم تازه پرانرژی پرسر و صدای مهربون قبلیه. وقتی باهاش صحبت میکنی عین مثل این میمونه که همین حسن شماعی زاده که 50 سال قبل رفت آمریکا الان برگرده ایران و بخواد من برات یار میشم رو بخونه توی ورزشگاه آزادی یا بره سر کوچه ماست بخره دونه ای دوزار. اونم ماست طبیعی که یه متر چربی سالم روشه. اون حس بهم دست داد.


حرفمو بهت نگفتم.

میدونم اینجا رو میخونی عزیز دلم.


من دارم ازینجا میرم.

برای همیشه دارم میرم.


دوست داشتم قبل از رفتنم ببینمت

ولی بنا به دلایلی ازت این درخواست رو نکردم چون اگه میخواستم قبول میکردی. ولی دیدنت فقط باعث میشد ازت دورتر بشم.

دوست دارم با یه تصویر خوب از تو حتی گاه واقعی نباشه، برای همیشه این کشور رو ترک کنم.


مراقب خودت باش قربونت برم.


  • Blah Blah Blah Girl

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">