خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I'm here for a good time

خنگول نامه های یه دختر

I am not here for a long time, I'm here for a good time

چهارشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۳۴ ب.ظ

یکی از خاطراتم از ایران

یکی از خاطراتم از ایران:


یه بار محمد داشت به شدتتتتتتتتتتتت فحش مادر و خواهر بهم میداد


شدیدا


و میگفت مو له میکنه زیر مشت و لگدش



بعد من خیلی ترسیدم و ناراحت شدم



بار اولم بود که کسی فحشم میاد اونم به پدر و مادرم با این شدت


و خواهرم و همه کس و کارم


بهش گفتم چرا خانواده م رو فحش میدی



اولا که من چیکارت کردم که فحشم میدی


بعدم چرا اونها رو بحش میدی به جز خوبی بهت چیکار کردن؟



گفت تو گه میخوری اصلا حرف میزنی جلوی من وقتی فحش میدم همه کس و کارتو


گرفته منو زیر مشتش


اونققققققققققققققدر منو زد


اونقدر بهم مشت و لگد زد


تا که نفسم گرفت و از شدت عصبی بودن اول به سرفه افتادم


هم زمان با کتک زدنم میگفت داد نزن خفه شو سرفه نکن


ولی خب من نفسم درنمیومد و عصبی بود و نمیتونستم نفس بکشم و سرفه م هم ناشی از عدم توانایی نفس کشیدن بود



من حتی موقع کتک خوردن جیغ نمیزنم



تا میخوردم زد منو


اینقدر منو زد که دیگه نفسم کامل قطع شد :)


و همینجوری افتادم



بعد گذاشت رفت به کاراش رسید



امروز داشتم فکر میکردم


که اگه میمردم



حالا جواب پدر و مادرم هیچ



واقعا چطوری میخواست این خون رو بشوره؟



واقعا با همچین مردی من چطوری میخواستم ازدواج کنم؟ زندگی کنم؟



خیلی خوشحالم که این اتفاق نیفتاد



و خیلی خوشحالترم که زندگی بهم ثابت کرد که "مرد خوب" هم وجود داره :))))

  • Blah Blah Blah Girl

نظرات  (۲)

چقدر ترسناک بود !
بوس از قلبت ک اینقدر صبور بودی 💜
یا ابلفضل! 
این دیگه کی بود؟ اینو دیگه از کجا پیداش کرده بودی؟
 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">